را
بايد با
تدبير
عقلاني
اداره كرد و
براي بهبود
دنيا بايد
به سراغ عقل
جمعي بشر
رفت.[vi]
سروش ميگويد:
>وقتي
كسي عاشق
دين است
براي او
جامعيتي ميطلبد
كه دين
واقعاً
واجد آن
نيست.
بسياري از
دينداران
انتظار
دارند كه
دين هم
دنيايشان
را آباد
كند، هم
آخرتشان
را. يعني از
دين
متوقعند كه
جميع مسايل
ريز و درشت
دنيوي و
اخرويشان
را پاسخ دهد.
اما اين
انتظار هيچ
دليل عقلي و
شرعي ندارد.
<
برخي
از
انديشمندان
عرب نيز بر
اين
اعتقادند.
از
پيشگامان
آنها علي
عبدالرزاق
است كه
معتقد است
دين براي حل
مشكلات
اجتماعي
بشر نيامده
است و اگر هم
پيامبر(ص)
در دوران
رسالت خود
حكومت
تشكيل داد و
به نصب
كارگذاران،
قضاوت،رهبري
غزوات،
جمع آوري
صدقات و
جزيه و
تقسيم
غنايم جنگي
ميپرداخت،
اين امور
هيچ يك به
رسالت او
ارتباطي
نداشت.[vii]
و در كتاب >الاسلام
و اصول
الحكم<
به نقد
حكومت و
خلافت
اسلامي
پرداخته و
جدايي دين
از سياست و
حكومت را
مطرح كرده
است.
نقد
و بررسي
اشكالي
كه بر
ديدگاه اين
گروه وارد
ميشود اين
است كه آنان
گمان كردهاند
آنچه به
سعادت
اخروي و
ابدي ما
تأثير
دارد،
منحصر در
مسايلي است
كه
مستقيماً
به خدا و
آخرت مربوط
ميشود.
همانند
نماز،
روزه، حج و
ساير
عبادات
مصطلح. آنان
از اين نكته
غفلت كردهاند
كه آنچه
مورد توجه
وحي قرار
گرفته است،
زندگي
سعادتمندانه
آدمي است؛
حيات آدمي
علي رغم
گوناگوني و
تنوع آن
تجزيه پذير
نيست.
بنابراين
پيام
انبياء
ناظر به
بخشي از
حيات آدمي و
غافل از بخش
ديگر نيست.
چنين نيست
كه كنش و
رفتارهاي
ما در دنيا
به دو بخش
مستقل
تقسيم گردد:
بخشي مربوط
به آخرت و
خدا باشند و
در مسجد و
معبد انجام
شوند و بخشي
ديگر مربوط
به دنيا و
امور دنيوي
و هيچ
تأثيري در
آخرت
نداشته
باشند.
همه
رفتارهاي
ما در دنيا
ميتواند
شكل آخرتي
به خود
بگيرند،
يعني چنان
انجام
گيرند كه
براي آخرت
ما مفيد
باشند و
سعادت
اخروي ما را
تأمين كنند
و يا به گونهاي
باشند كه
براي آخرت
ما مُضر
باشند. دين،
آمده است تا
به
رفتارهاي
دنيوي ما
سامان بخشد
و با نظام
دستوري و
تشريعي خود
ما را به سوي
رفتاري كه
در راستاي
سعادت
اخروي ما
است هدايت
كند.
اساساً
بر مبناي
بينش
اسلامي،
زندگي آخرت
در همين
دنيا سامان
مييابد: >الدنيا
مزرعة
الآخرة<[viii]
و >اليوم
عمل و
لاحساب و
غداً حساب
ولاعمل<.[ix]
پس هر كاري
كه ما در
دنيا انجام
ميدهيم،
محصول و
ثمرة آن را
در آخرت
برداشت ميكنيم.
وقتي معتقد
شديم كه
مجموعة
رفتارها و
اعمال
اختياري ما
ميتواند
در رسيدن ما
به كمال و
سعادت و يا
شقاوت
تأثيرگذار
باشد،
اينجا است
كه اين
رفتارها
رنگ ارزشي
پيدا ميكند
و دين ميآيد
وجه ارزشي
اعمال و
رفتار ما را
بيان ميكند.[x]
افزون
بر اين،
بهترين و
آسانترين
روش در مبحث
قلمرو دين،
روش درون
ديني است. پس
از آنكه با
دلايل عقلي
و با شيوه
عقلاني،
اسلام را به
عنوان دين
حق
پذيرفتيم
براي شناخت
اينكه
قلمروش تا
كجا است،
بايد به
منابع ديني
مراجعه
كنيم. بر
اساس منابع
ديني يعني
قرآن و سنت،
قلمرو دين
گسترده است
و تمام حوزههاي
عبادي،
سياسي،
اجتماعي و
دنيا و آخرت
انسان را در
بر ميگيرد.
تصوير قرآن
و سنت (گفتار،
رفتارو
تقريرات
معصوم (ع))
از قلمرو
دين، تصوير
جامع و در
برگيرندة
هر دو بعد
حيات آدمي
است. پيامبر
اسلام(ص)
تشكيل
حكومت داد و
مناسبات
اجتماعي
جامعه
اسلامي را
نظام بخشيد.
قواي سه
گانه
مقننه،
مجريه و
قضائيه به
دست آن حضرت
بود و او نيز
به استناد
مقام
پيامبري در
اين جايگاه
قرار گرفته
بود، نه
براي انجام
وظيفه به
عنوان يك
شهروند.[xi]
مسأله
امامت و
خلافت پس از
پيامبر(ص)
نيز مؤيد
ادعاي فوق
است.
3.
جامعيت
دين نسبت به
امور مربوط
به هدايت
انسان
بر
اساس اين
ديدگاه،
قلمرو دين
گسترده است
و تمام
ابعاد فردي
و اجتماعي و
همة شئون
دنيوي و
اخروي
زندگي
انسان را در
بر ميگيرد.
هدف از بعثت
انبياء
هدايت بشر و
تكامل او ميباشد
و تمام
اموري كه به
نحوي در
هدايت بشر
مؤثر است،
در دين بيان
شده است.
جامعيت
قرآن نيز
بدين معنا
است.
پيشينة
تاريخي اين
ديدگاه
فراگير
دانستن
تعاليم دين
و دعوت
انبياء
نسبت به همة
شئون فردي و
اجتماعي
بشر و نسبت
به دو مقولة
دنيا و
آخرت، نزد
انديشمندان
و متكلمان
متأخر،
نظرية رايج
و تقريباً
مدعايي
است؛ اگر چه
شكل مدون آن
در منابع
كلاسيك
كلامي
متقدمان به
اين صورت
ديده نميشود،
ولي پيشينة
آن در
ادبيات
روايي و
تفسيري،
فراوان
يافت ميشود.
متكلمان
متقدم شيعه
اگر چه در
تفسير
امامت
نظريه جامع
نگر (رياست
بالاصاله
در دين و
دنيا)
ارائه كردهاند،
اما
متكلمان
سدههاي
اوليه در
تفسير نبوت
بر شمول
دعوت
انبياء
نسبت به
مصالح دنيا
و آخرت
تصريح
نكردهاند.
كمال الدين
ميثم بن علي
بن ميثم
بحراني (636 – 699)
از كساني
است كه در
آثار خويش
مانند >قواعد
المرام<
بر شمول
تعاليم
انبياء
نسبت به
مصالح دنيا
و آخرت
تصريح كرده
است بحراني
در تعريف
نبي ميگويد:
>نبي
انساني است
كه براي
اصلاح بشر
از جهت
زندگي
دنيوي و
اخروي، از
آسمان
مأموريت
يافته است.
<[xii]
در هر حال،
ديدگاه فوق
مورد قبول
بسياري از
عالمان و
متكلمان و
فيلسوفان
شيعي معاصر
قرار گرفته
است؛ امام
خميني(ره)،
شهيد صدر،
علامه
طباطبايي،
شهيد مطهري
و استاد
مصباح يزدي
از
طرفداران
اين نظريه
به شمار ميروند.
امام
خميني(ره) ميگويد:
>نسبت
اجتماعيات
قرآن با
آيات عبادي
آن، از نسبت
صد به يك هم
بيشتر است!
از يك دوره
كتاب حديث،
كه حدود 50
كتاب[xiii]
است و همه
احكام
اسلام را در
بر دارد، سه
- چهار كتاب
مربوط به
عبادات و
وظايف
انسان نسبت
به
پروردگار
است؛
مقداري از
احكام هم
مربوط به
اخلاقيات
است؛ بقيه
همه مربوط
به
اجتماعيات،
اقتصاد،
حقوق و
سياست و
تدبير
جامعه است.
<[xiv]
علامه
طباطبائي
بر اساس
تعريف
اهداف دين،
براي آن
قلمرو
گسترده
قايل است: >دين
روش مخصوصي
در زندگي
است كه صلاح
دنيا را به
طوري كه
موافق كمال
اخروي و
حيات حقيقي
و دائمي
باشد،
تأمين ميكند.
پس در شريعت
بايد
قوانيني
وجود داشته
باشد كه روش
زندگي را به
اندازة
احتياج
روشن سازد.
<[xv]
شهيد
مطهري نيز
در آثار
گوناگون
خود بر
گستردگي
قلمرو دين و
محدود
نبودن آن به
امور عبادي
و فردي
تأكيد
نموده است: >در
اسلام به
همة جوانب
نيازهاي
انساني،
اعم از
دنيايي يا
آخرتي،
جسمي يا
روحي، عقلي
و فكري يا
احساسي و
عاطفي،
فردي يا
اجتماعي –
توجه شده
است.
<[xvi]
استاد
مصباح
يزدي، دين
را صبغه و
جلوة الهي
در زندگي
انسان ميداند
كه همه حوزههاي
عبادي،
سياسي،
اجتماعي و
فردي زندگي
بشر را در بر
ميگيرد.[xvii]
نظرية
مورد قبول
نظريه
سوم واقع
بينانهترين
و مستندترين
نظريه در
باب قلمرو
دين است. بر
اساس اين
ديدگاه،
قلمرو دين
تمام افعال
اختياري
انسان را در
بر ميگيرد
و هم در بعد
معرفتي و
نظري و هم به
لحاظ فردي و
اجتماعي و
سياسي
گسترده است.
البته چنين
سخني بدين
معنا نيست
كه قلمرو
دين حتي
شامل حوزههاي
علوم
طبيعي،
تجربي،
تاريخ،
معارف،
رياضي و
مانند آن ميشود،
زيرا قرآن
كتاب هدايت
است، نه
كتاب فرضيههاي
علمي و
قوانين و
فرمولهاي
رياضي.
احاديث
معصومين(ع)
بيانگر
اموري است
كه در هدايت
انسانها
يا در پرهيز
دادن از
آنچه به
شقاوت آنان
ميانجامد؛
مؤثر است. هر
چند دين و
مأثورات
ديني سهم
بسزايي در
رشد علوم،
شيوههاي
پژوهش و
پيشرفت
فرهنگ و
تمدن جوامع
داشته است و
تأثير ژرف
آن را نميتوان
انكار كرد.
تبيين جامع
اين نظريه
مجال
بيشتري ميطلبد
كه به آينده
موكول ميكنيم.
ادامه
دارد
[i]
سورة
نحل، 89 (و ما
كتاب (قرآن)
را بر تو
فرو
فرستاديم
كه بيان
كننده همه
چيز هست.)
[ii]
سورة
انعام، 38 (ما
در اين
كتاب چيزي
را فرو
گذار
ننموديم.)
[iii]
ر.
ك. به: مجلة
الفكر
الاسلامي،
ش 6/ ص 235.
[iv]
مجموعه
آثار
كنگرة
بررسي
مباني
فقهي امام
خميني(ده)،
ج 10/ ص 155/ 175.
[v]
آخرت
و خدا هدف
بعثت
انبياء،
مهدي
بازرگان،
ص 37.
[vi]
ر.
ك. به مجلة
كيان، ش 39/ ص 9.
[vii]
ر.
ك. به سيري
در انديشة
سياسي
عرب، ص 187.
[viii]
بحار
الانوار،
ج 70/ ص 225.
[ix]
بحار
الانوار،
ج 32/ 354.
[x]
نظرية
سياسي
اسلام،
استاد
محمد تقي
مصباح
يزدي، ص 54/58.
[xi]
براي
آگاهي
بيشتر در
اين زمينه
ر. ك. به:
ولايت
فقيه،
امام
خميني(ره).
[xii]
قواعد
المرام في
علم
الكلام،
ابن ميثم
بحراني، ص 122/
به نقل:
مباني
جهت گيري
دعوت
انبياء،
احد
فرامرز
قراملكي،
ص 110.
[xiii]
مقصود
كتاب در
اصطلاح
فقه و حديث
است. يعني
ابوابي كه
در آنها
احاديث
مربوط به
يك موضوع
جمع آوري
شده است.
[xiv]
ولايت
فقيه،
امام
خميني(ره)،
ص 5.
[xv]
تفسير
الميزان؛
محمد حسين
طباطبايي؛
ج 2، ج 1،
بيروت:
مؤسسه
الاعلمي،
ص 132.
[xvi]
مجموعه
آثار،
شهيد
مرتضي
مطهري، ج 2/ ج6/
قم:
انتشارات
صدرا، ص 63.
[xvii]
نظريه
سياسي
اسلام، ص 48.