|
قسمت
سوم
سيد
محمد علي
موسوي
طرح
موضوع
دين
يكي از
مهمترين،
كهنترين و
اساسيترين
نهاد هر
جامعه
شمرده ميشود
بگونهاي
كه در طول
تاريخ
جامعهاي
بي دين به
معني واقعي
كلمه را
هرگز نميتوان
پيدا كرد.
حضور فعال،
پر شور و با
نشاط اديان
گوناگون در
باختر و
خاور،
ميانه تودههاي
مردم
بهترين
گواه بر
پويايي دين
و پايبندي
عملي مردم
به اين آئين
مقّدس
آسماني است.
در
ميان
پيروان
اديان
الهي؛ >
تودههاي
مسلمان
هرگز اسلام
را رها
نكرده و
نخواهد كرد.
انحراف
محدود به
گروه كوچك
روشنفكران
مرفه و
آموزش ديده
به سبك غرب
باز ميگردد
كه از
غربزدگي و
غربگرايي
جوامع ما،
مؤسسات و
نظام
اقتصادي
خودشان
بسيار بهرهمند
شدهاند،
فرهنگ
عريانگري و
الكليسم
نيز محدود
به قشر
سياسي غالب
مسئولان
اداري و
نظامي و
طبقه مرفه
بر ميگردد.
آن زمان كه
جامعة
اسلامي
هويت و
واقعيت
ريشههاي
عميق خود را
در تاريخ،
دوباره
نشان دهد و
اعلام
نمايد،
علفهاي
هرزة كفر،
خشك و نابود
ميگردد.<[i]
يا انحراف
از دين را
نادانترين
افراد به
نام اسلام
اعلام ميدارند.
در
افغانستان
99% مردم در
چهار چوبة
دين اسلام،
به مناسك،
آداب و
احكام و
قوانين
ديني
التزام
قلبي و
پايبندي
عملي دارند.
حضور
فراگير
دين، چه
براساس
فطرت يا بر
اساس شريعت
از درون و
برون، در
متن جامعه
پديدة
انكار
ناپذير و
حقيقت
پذيرفته
شدهاي است
كه واقع
بينان،
هرگز از
كنار آن نميتوانند
به سادگي
بگذرند.
پرسش
اينست كه:
روحانيت چه
سهمي در
حفظ،
گسترش و
تعميق باور
ديني مردم
داشتند؟
آنان براي
افزايش
باور ديني و
كاهش عوامل
دين ستيز و
دين گريز چه
فعاليتهايي
انجام
دادند؟
فرضية
نگارش حاضر
اينست كه:
روحانيت با
تكيه بر
معنّويت،
فقاهت و
اُمّت
افزون بر
راهكارهاي
دين گستر از
كانونهاي
دين پرور؛
براي
ارتقاء
ايمان ديني
بيشترين
استفادة
مطلوب را
انجام
دادند.
فعاليتهاي
ديني، با
تكيه گاههاي
برتر
1
. تكيه
گاه معنوي
روحانيان
با تكيه بر
پروردگار
بي مانند،
براي
افزايش
ايمان و
معنويت از
منزل به
حوزهها پا
نهادند.
تنها
انگيزة
آنان از رو
آوردن به
طلبگي و
درآمدن به
صنف
روحانيت،
كسب مقام
والاي
معنوي و
انساني در
پرتو
تعاليم
انبياء
الهي بوده
است. آنان با
زحمات و
تلاش پيگير
شبانه روزي
همراه با
تحمّل
رنجها،
گرفتاريها،
و پيچيدگيها؛
علوم
اسلامي را
فرا گرفتند
و از سر چشمة
زلال
معنويّت
روح تشنة
خود را
سيراب
نمودند. >آنان
كه، حلقة
ذكر عارفان
و دعاي سحر
مناجاتيان
حوزهها و
روحانيت را
درك كردهاند،
در خُلسَة
حضورشان
آرزويي جز
شهادت
نديدهاند.<[ii]
آنچه شرنك
را در كام
روحانيت به
شهد تبديل
ميكرد و
راههاي پر
پيچ و خم
مشكلات را
بر آنان
هموار مينمود،
دست يابي به
خودسازي،
پاكي نفس و
حيات طيب و
معقول بود و
پس از آن
هدايت مردم
و تعميق
باور ديني
در ميان
تودههاي
مردم.
2.
تكيه
گاه علمي
علماي
ديني با شكم
گرسنه، پاي
برهنه حجرة
تنگ و تاريك
را براي
تحصيل علم
بر آسايش و
رفاه و كاخهاي
آسمان خراش
ترجيح ميدادند؛
از اين رو،
با اشتياق
وصف ناپذير
به حوزههاي
علوم ديني
رو ميآوردند.
قصة تلخيها،
ناكاميها،
و تحّمل زخم
زبانها و
..... اين دوران
طلايي و
اندوهناك؛
كتاب مثنوي
ديگري را ميطلبد
كه گوشههايي
از آن به
همّت برخي
از اين
فرهنگ
بانان
سروده شده
است و
زواياي
پيدا و
پنهان ديگر
آن همچنان
بر لبهاي
خشكيده
طلّاب
زمزمه ميكند
و از رنگهاي
زرد آنان
اشعّههاي
ناب فرو ميريزد
و در شعاع
نگاههايشان
نور ايمان
موج ميزند.
پير
عارفان،
سردار و
زينت
روحانيان،
تصوير اين
حماسه
سازان را
اين گونه
ترسيم ميكند:
>سلام
بر حماسه
سازان
هميشه
جاويد
روحانيت،
كه رسالة
علميه و
عمليه خود
را به >دم
شهادت<
و مركب
خون نوشتهاند،
و بر منبر
هدايت و وعظ
و خطابة ناس
از شمع حياتشان
گوهر شبچراغ
ساختهاند.<[iii]
روحانيان
دانش خود را
با دادههاي
وحياني و
يافتههاي
عقلاني و
شهود باطني
آميخته،
راه و رسم
عبوديت و
تدين را به
دينداران
ارائه ميكنند.
اين
پشتوانه
فكري در
تمامي
مراكز علمي
جهان بينظير
است.
تكيه
گاه مردمي
صنف
روحانيّت
از متن مردم
بر خواستهاند
و تنها تكيهگاهشان
در طول
تاريخ مردم
بوده نه
قدرتهاي
خارجي يا
دولتهاي
وابسته. اين
پشتيباني
به آنان
جرأت نقد
عملكرد
دولت را در
زمينههاي
گوناگون ميداد
همانگونه
كه جسارت
آنها را در
بدعت زدايي
و خرافه
پرستي عوام
نيز كم نميكرد.
درآمد
اقتصادي
علما،
تنهاي تنها
از وجوهات
شرعي مردم
تأمين ميشود
نه حقوق
دولت يا
منابع ديگر.
همين
استقلال
اقتصادي به
علما
توانائيهاي
فراوان در
تبليغ و
تفسير دين و
ديندار
نمودن مردم
اعطا ميكند
كه بيپروا
از قطع
معاش، به
نقد و
ارزيابي
عملكرد
ديگران
بپردازد و
از هيچ
گروهي
نهراسد.
روحانيت
شيعه چه
شهري و يا
روستايي با
دولت
همكاري
اداري
نداشتند تا
از آنان
حقوق
دريافت مينمودند.
وانگهي
روحاني كه
با دولت
همسو و
همگام ميشد
ميان تشيع
از اعتبار
مذهبي و
پايگاه
ديني سقوط
مينمود.
4.
تكيهگاه
اجتهادي
پرسشهاي
گوناگون كه
از ذهن خلاق
و روشن
جوانان ميتراود؛
پاسخهاي
نو و متنوع
امروزي را
ميطلبد.
چيزي كه
مردم اكنون
با آنها رو
در روست و
پيش از اين
هرگز با آن
سر و كاري
نداشته يا
اندك بدان
مبتلا بودهاند.
بايد راهحلهاي
معقول و
منطقي، فرا
رويشان
گشوده
شود.
از اين رو،:
.... >روحانيت
و حوزهها
بايد نبض
تفكّر و
نياز آيندة
جامعه را
هميشه در
دست خود
داشته
باشند و
همواره چند
قدم جلوتر
از حوادث،
مهياي عكسالعمل
مناسب
باشند. چه
بسا شيوههاي
رايج در
ادارة
امور مردم
در سالهاي
آينده
تغيير كند و
جوامع بشري
براي حل
مشكلات خود
به مسائل
جديد اسلام
نياز پيدا
كند. علماي
بزرگوار
اسلام از هم
اكنون بايد
براي اين
موضوع فكري
كنند.[iv]<
اجتهاد،
برگرداندن
جزئيّات به
كلّيات،
موضوع به
حكم، معلوم
به مجهول و
فروع به
اصول است.
همانگونه
كه
پيشوايان
ما فرمودند: >علينا
القاء
الاُصول و
عليكم
التفريع.<[v]
همين
فعاليت
علمي ژرف و
راهگشا بر
اساس قواعد
و فرمولهاي
مشخص از
منابع ديني
است كه
وجود،
بقاء،
تداوم،
تعميق و
گسترش دين
بدان گره
خورده است.
به همين جهت
جامعة شيعه
هرگز در
رخدادها و
پديدههاي
نو، فردي و
اجتماعي به
بن بست نميرسند.
البته
اجتهاد
بالاترين
درجة علمي
است كه
بسياري از
طلاب بدان
دست نمييابند
تا خود مرجع
تقليد و
منبع فتواي
ديني باشد
چه رسد به
افرادي كه
هيچ
اطلاعات
عمومي از
فقه و علوم
وابستة به
آن ندارند و
بافتههايي
را به نام
دين و قرائت
جديد از وحي
ارائه ميكنند.
از اين رو،
ائمه
فرمودند: >انّ
السنة
إذا
قيست مَحَق
الدين[vi]<
زماني
كه سنت
معصومين با
قياس خام
خرد فرو
رفته در
شهوات
توزين
گردد؛ دين
نابود ميشود.
بي گمان درب
اجتهاد،
بروي كساني
باز است كه
احكام ثابت
و متغير
اسلامي را
از آغاز تا
پايان فرا
گرفته،
تحليل كرده
و اكنون رأي
خود را
اظهار ميكند.
بدينسان،
>در
رو يارويي
با هر
موضوعي
مربوط به
قانونگذاري
اسلامي،
بر اساس
اجتهاد عمل
ميشود. [vii]<
اما
افرادي كه
تخصص در
علوم
اسلامي
بويژه فقه
ندارند
هرگز
توانايي
صدور فتواي
ديني را
نخواهد
داشت.
روحانيّت
با تكيه بر
معنّويت
معتدل ديني
و كسب دانش
از چشمهسار
وحي به كمك
مردم در بعد
اقتصادي و
به كمك
اجتهاد
درتمامي
زمينههاي
فردي،
اجتماعي،
سياسي،
فرهنگي و ...
فعاليتهاي
ديني بي
بديل در طول
تاريخ از
خود به
يادگار
گذاشتهاند
كه حافظة
تاريخ آنها
را براي ما
بي كم و كاست
بازگو ميكند.
راهكارهاي
دين گستر
1.
تبليغ دين:
علما
به صورت
رسمي، با
عنوان خاص و
هويت تعريف
شده؛ آموزههاي
ديني را در
سطوح
گوناگون و
زمانهاي
متفاوت
ميان مردم
تبليغ ميكردند
و هيچگاه
اين رسالت
ذاتي و
مقّدس
آسماني را
فرو
نگذاشتهاند.
گاهي به
صورت فردي،
زماني به
شكل گروهي
با مردم
پيوسته و
گسسته در
ارتباط
بودند و
پيام دين را
در قالب
منبر،
سخنراني و
يا كتاب و
مقاله براي
مردم ميرسانند.
با
وجود فطري
بودن شريعت
كه هرگز با
شعلههاي
ايمان،
طريقت را گم
نميكردند؛
گاهي
تاريكيهاي
شب و طوفانهاي
صحرا اين
مشعلها را
خاموش ميكرد
و تنها نور
خورشيد
روحانيت
بود كه مشعل
ايمان را
همواره در
قلبها
فروزان و
تابنده نگه
ميداشت.
آنان با نشر
و تفسير
فرهنگ ناب
اسلامي
لايههاي
خرافي و
فرهنگهاي
جاهلي را از
جان و تن
مردم ميزدودند
و بر قامت
برازندة
امت اسلامي
زيبندهترين
جامههاي
تقوا و
انسانيت را
ميآراستند.
بي ترديد: >اگر
فقهاي عزيز
نبودند
معلوم
نبود،
امروز چه
علومي به
عنوان علوم
قرآن و
اسلام و
اهلبيت(عليهم
السلام) به
خورد تودهها
داده بودند. [viii]<
روحانيت
بدون
دسترسي به
رسانههاي
فراگير،
مخاطب
عمومي و
اذهان و
افكار
گوناگون
نظير
تلويزيون،
راديو و
سينما و ....
بدون
پشتوانة
اقتصادي و
برنامه
ريزي
تبليغي
خودجوش،
مبتكر در
قالب سنتي و
محدود
تبليغ،
درونمايه
دين را به
مردم
رساندند و
جامعه را به
عمق تعاليم
ديني آشنا
نمودند.
علما با
تعهد بر
آرمان الهي
و تخصص بر
منابع
اسلامي به
پيام رساني
ميان مردم
فعاليت
ديني ميكردند.
بي گمان. >اگر
علوم
اسلامي
مرداني
متخصص
نداشت،
تاكنون
آثار ديانت
محو شده
بود؛ و اگر
پس از اين
نداشته
باشد، اين
سد عظيم
مقابل
اجانب
منهدم ميشود
و راه براي
استثمارگران،
هر چه بيشتر
باز ميشود. [ix]<
امروز،
غرب زدگان
بي هويت و
جاهلان بي
خاصيت تلاش
پيوستهاي
دارند تا
اسلام و
قوانين
رهايي بخش
آن را
ناسازگار و
نا هماهنگ
با تمدن و
تكنولوژي
معرفي كنند
و جامعة
امروز را از
دين و آموزههاي
آن بي نياز
بر شمرند. يا
قرائت نو بر
حسب نياز
زمان و مكان
و نسل نو بر
پاية دانش
اندوخته و
تمايلات
نفساني از
مذهب ارائه
دهند.
همانگونه
كه متحجران
با
درونماية
خاك و خون
پوستهاي
اسلام را
روي تمامي
كردار
ناپسند و
افكار قرون
وسطاييشان
ميكشند و
قرائت
سنّتي از
دين ارائه
ميدهند. بي
خبر از
آنكه؛ چهرة
زيباي دين
نه با خود
باختگي و
انعطاف و
كاريكاتور
نو انديشان
بي مايه،
كريه ميشود
و نه با واپسگرايي
و كهنه
پرستي قومي
مخدوش ميگردد.
روحانيت
متعهّد
حقيقت دين
را آن گونه
كه هست براي
مردم بيان
ميكند.
2.
حفظ دين:
افزون
بر نشر
فرهنگ و
معارف
اسلامي،
روحانيت در
نگه داشت
ايمان و پاس
داشت باور
ديني مردم
نقش تعيين
كننده
داشتند. بي
گمان؛ اگر
روحانيت
نبود، و از
كيان دين
پاسباني
نميكرد،
امروز
حقيقتي به
اين شكل و
مغز، به نام
اسلام
نداشتيم.
علما، نخست
با عملكرد
منطقي و
سازندة خود
و خانواده و
نزديكانش
دين را حفظ
كردند: گويا
مصداق اين
حديثاند: >كونوا
دعاه الناس
بغير
السنتكم.[x]<
و حريم
دين را پاس
داشتند به
هيچ فردي
اجازه
ندادند به
مقدسات
اهانت
نمايند و
هتك حرمت
شريعت كنند.
سپس با امر
به معروف؛
دستور دادن
مردم به
خوبيها و
نهي از
منكر؛ باز
داشتن
ديگران از
بديها،
نگذاشتند،
شريعت و
آموزههاي
آن ميان
مردم كمرنگ
گردد و بي
خاصيت جلوه
كند. اين
فعاليت
ديني بر
خواسته از
دستور صريح
قرآن است. >ولتكن
منكم امه
يدعون الي
الخير و
يأمرون
بالمعروف و
ينهون عن
المنكر. [xi]<
در
احاديث
نبوي و علوي
نيز به امر و
نهي به
عنوان دو
راهكار بي
مانند در
نگهداري
ايمان مردم
وديگر خوبيها
تأكيد
فراوان شده
است. >عن
النبي(ص) :
لا تزال
اُمّتي
بخير ما
أمروا
بالمعروف و
نهوا عن
المنكر و
تعاونوا
علي البر،
فإذا لم
يفعلوا ذلك
نَزَعَت
منهم
البركات و
سلّط بعضهم
علي بعض و لم
يكن لهم
ناصر في
الأرض و لا
في السماء.
[xii]<
3.
گسترش و
تعميق دين:
علما
تنها به حفظ
آداب و رسوم
و ظواهر
اسلامي
بسنده
نكردند،
بلكه تلاش
نمودند
ابعاد
متنوع و
ژرفناي
دروني
فرهنگ
اسلامي را
ميان مردم
گسترش دهند
تا از يك سو
همگان به
پاسخگو
بودن و
فراگير
بودن آموزههاي
اسلامي
آشنا گردند
و از ديگر
سو، ايمان و
آگاهي آنان
افزايش
يابند. بي
ترديد
شريعت
محمدي(ص) هرگز
به عبادات،
معاملات و ...
خلاصه نميشود.
هزاران
ابعاد و درسهاي
بي مانند
براي حيات
پاكيزه و
معقول فرا
روي جامعة
بشري قرار
ميدهد تا
با تكيه بر
آنها،
فقدان
معنويت نظم
سياسي و
سيستم
اقتصادي
ناكارآمد و
هزاران
مشكلات
ديگر بر طرف
گردد و بر
شكوه و عظمت
خويش
بيفزايند.
4.
دفاع از دين:
فعاليت
ديگر
روحانيت
پشتيباني
از دين در
برابر
تهاجم
فرهنگي
دشمن بود.
هرگاه از
خارج يا
داخل
دشمنان قسم
خوردة
اسلام براي
تسلط بيشتر
بر منابع
مالي، مادي
و انساني
جوامع
مسلمين
حمله
كردند،
روحانيان
را
پاسداران
دلير در
برابر خود
ديدند.
سربازان
گمنامي كه
از هيچ سلاح
مدرن
نترسيدند و
در برابر
سرماية
كلان سر
فرود
نياوردند و
با وعدة پست
و مقام،
سنگر مسجد
را ترك
ننمودند
زيرا پاداش
اين دفاع را
به خوبي ميدانستند:
>الامام
الصادق(ع)
فيما رواه
الامام
العسكري(ع):
علماء
شيعتنا
مرابطون في
الثغر الذي
يلي ابليس و
عفاريته
يمنعونهم
عن الخروج
علي ضعفاء
شيعتنا كان
افضل مما
جاهد الروم
و.... ألف ألف
مرّةٍ،
لأنّه يدفع
عن أديان
وجّينا و
ذالك يدفع
عن أبدانهم.
[xiii]<
فرهنگ
كلان و
پذيرفته
شدة گفتار،
ديدار و
كردار
جامعة
اسلامي با
فعاليت
پيوستة
روحانيت در
قالب دفاع
همه جانبه
بر پاية
آموزههاي
ديني شكل
گرفته است.
هر چند كه: >خرده
فرهنگ
منحرف شبكه
جداگانهاي
از بقيه
جامعه
تشكيل ميدهد؛
زيرا آنها
به شبكه
خاصي از
هنجارها
پيوستهاند
و نوع لباس،
ارزشها،
زبان و
اصطلاحات
خاص خود را
دارند.
بسياري از
اشخاصي كه
از سوي
جامعه رسمي
طرد ميشوند،
در جستجوي
مصاحبت و
پيوستن به
خرده فرهنگ
منحرفند تا
شايد در
آنجا
جايگاه،
منزلت،
رفاه و
پذيرش
مطلوب خود
را پيدا
كنند. [xiv]<
درون
هر جامعة
اسلامي يا
غير اسلامي
خرده فرهنگ
منحرف وجود
دارد كه به
شبكههاي
بيروني
متصلاند و
اين امر
مختص جامعة
اسلامي
نيست تا
موجب
گمراهي و
ناهنجاري
فرهنگي
تلقي شود.
5.
مبارزه با
بدعت:
افزون
بر اين،
علما
همواره با
كژ انديشان
و بد
انديشان كه
هر روز بدعت
و انحراف
تازه به دين
ميافزودند؛
مبارزه
علمي و
فرهنگي
مستمر
نمودهاند.
هرگاه
افراد
نادان ساده
دل يا داناي
كينه دل
مسير تعريف
شده، واقعي
و هميشگي
دين را كج
كردند، تا
جامعهاي
اسلامي را
به انحراف
بكشانند؛
پاسبانان
مرز عقيده و
آرمان در
برابر آنان
تا پاي جان
ايستادند و
از مسير
شفاف و
تعريف شدة
دين
پشتيباني
كردند. >واكنش
دشمنان
اسلام، حتي
پيش از آنكه
بكوشند ما
را درك كنند
اين بوده
است كه
اعتبار
اسلام را
مخدوش
سازند. به
همين دليل
اوصاف >اسلام
ستيزهگر<،
>نو
ظهور<
و >انقلابي<
اختراع
كردند تا
ترس از
اسلام را
ترويج
نمايند<[xv]
با
سر برآوردن
فتنه،
تحريف و
بدعت در دين
نه تنها هيچ
عالمي
خاموش و
ساكت نبوده
كه با حضور
در ميدان
نبرد
روياروي
دشمن
ايستادهاند
و تفاوتهاي
>اسلام
آمريكايي<،
>اسلام
طالباني<
و >اسلام
ناب محمدي(ص)
<را
براي مردم
بازگو
نمودهاند. >ترديدي
نيست كه
حوزههاي
علميه و
علماي
متعهد، در
طول تاريخ
اسلام و
تشيّع،
مهمترين
پايگاه
محكم اسلام
در برابر
حملات، و
انحرافات و
كج رويها
بودهاند. [xvi]<
به همين
جهت هدف
تيرهاي زهر
آگين جهان
خواران
قرار
داشتند.
پيروزي
نهايي در
اين گونه
مبارزات
هميشه با
روحانيت
متعهد
بوده، زيرا
مكتب تشيع
با هجوم
دشمن بيشتر
حقانيتش
آشكار
گرديده و
ماندگاري و
سازگارياش
با واقعيت
موجود ظهور
چشمگيري
پيدا نموده
است.
كانونهاي
دين پرور
1.
مدارس
ديني ـ حوزههاي
علميه
پيش
آهنگان
ديني تنها
به تبليغ،
تفسير و
دفاع از دين
به صورت
همگاني
ميان مردم
اكتفا
نكردند
آنان با
ايجاد
مدارس و
مراكز
علمي،
اسلام را به
صورت فني،
فراگير و
ژرف و
كلاسيك رو
در رو مخاطب
تدريس
كردند و
فضاي ذهن و
انديشة
هزاران
انسان
معرفتجو
را عطرآگين
نمودند.
علماي
ديني، با
تكيه بر
نيروهاي
مردمي،
توانايي و
مهارت خود،
مدارس علمي
را پايه
گزاري و با
امكانات
بسيار
محدود آن را
تكميل
نمودند.
آنگاه از
افراد
مستعد براي
فراگيري
دانش وحي
دعوت كردند. >آقاي
واعظ پيش از
رفتن به نجف
اشرف، براي
تكميل
تحصيلات،
مدرسه ديني
را در منطقه
كجاب پايه
گزاري
كردند. در
شهر كابل
منطقه (كارته
سخي) نيز
مسجد و
مدرسه
محمديه را
بنا نهادند.[xvii]
<
علماي
ديگر به
ميزان
تواناييهاي
خود، در
مناطق
گوناگون به
احداث و
مديريت
كانونهاي
آموزش ديني
پرداختند
كانونهايي
كه در
تشويق،
ايجاد
انگيزه و
افزايش
ايمان نقش
ممتازي
داشتند.
همانگونه
كه مسجد و
حسينيه كار
برد و
جايگاه خاص
خود را دارد
به گونهاي
كه مكانهاي
ديگر جاي آن
دو را پر
نميكند؛
براي مدارس
ديني نيز
جايگزين،
وجود ندارد.
>آقاي
تركستاني...
يك مدرسه در
روستاي >دالان
<چهار
كنت ساخت. يك
مدرسه در
روستاي >آق
چشمه<
پشت بند
از استان
سمنگان
ساخت. يك
مدرسه در
روستاي >گل
محمد<
پشت بند
از استان
سمنگان
درست كرد. [xviii]<
افزون
بر اين دو
عالم
فرهيخته و
خردمند؛
علماي
مناطق ديگر
نيز از اين
گونه
فعاليتهاي
ديني،
فراوان
داشتند كه
امروز نام و
يادشان در
ذهن مردم
زنده و
پايدار است.
2.
مساجد
علاوه
بر ساختن
كانونهاي
يادگيري
دانش و
انتقال
مفاهيم
اسلامي به
جويندگان؛
علما به
مسجد سازي،
به عنوان
بهترين
كانون دين
پروري و
معنويت
آفرين، همت
گماشتند. هر
چند در اين
مورد، توقع
از دولت دور
از واقعيت
به نظر ميرسد
اما به لحاظ
جمعيت
افغانستان
نميتوان
از كاستيهاي
دولت مردان
سخن به ميان
نياورد.
مسجد
علاوه بر آن
كه يك مكان
عبادي ميان
مسلمانان
شناخته ميشود،
در طول
تاريخ مركز
فعاليتهاي
ديني،
سياسي،
اقتصادي و
اجتماعي و
فرهنگي نيز
بوده است. بي
ترديد باني
تمامي
مساجد در
افغانستان
مستقيم يا
غير
مستقيم،
روحانيون
بودند كه
براي
فعاليتهاي
ديني و
افزايش
ايمان مردم
دست به
احداث آن
زدند؛ زيرا
ميزان
كارآمدي و
بهرهوري
از چنين
فضايي را
آنان بيشتر
از ديگران
درك ميكردند.
به همين
دليل مراسم
وفيات،
جلسات ختم و
گردهمايي،
مشورتي يا
جشنهاي
مولودي در
آن برگزار
ميگرديد.
در بسياري
از مناطق،
مهمانهاي
ناشناس و
مسافران،
همانجا
راهنمايي
ميشدند.
دوران جهاد
عليه
اشغالگران
روس، سنگر
دائمي
مجاهدين به
زعامت
روحانيت
همين مساجد
بود كه
پيشكسوتان
ديني آن را
احداث كرده
بودند. آقاي
ناصري
مسجدي را در«جمال
مينه كابل
احداث نمود
كه در يك
سمتش چند
اُتاق براي
طلبهها
درست نموده
بود بسيار
زيبا ساخته
بود. نماز
جماعت، در
آن مسجد،
داير بود و
مردم مجالس
فاتحهشان
را نيز
همانجا،
برگزار مينمودند.[xix]
<
3.
ساخت
حسينيه
تكيه
خانه يا
حسينيه در
سراسر
مناطق شيعه
نشين
افغانستان
وجود دارد.
تكيه خانهها
پس از مسجد
بزرگترين
مكان
گردهمايي
شيعيان است
كه
بزرگترين
نقش را در
حفظ و گسترش
ايمان مردم
در امتداد
باور ديني
ايفا كردهاند.
روحانيان
بيش از همه
به ساخت و
ساز تكيه خانهها
به كمك مردم
همت
گماشتند تا
از اين طريق
ياد خدا و
سربازان
پاك باختة
او را زنده
نگه دارند.
عاشورا،
فرهنگ عزت و
افتخار و
مبارزه با
استبداد و
خود كامگي
همراه با
نثار جان و
مال در راه
خدا
مفاهيمي
هستند كه در
اين گونه
مكانها به
مردم منتقل
ميشود.
تجمع
مردم در
ايام
عزاداري
بيش از حضور
در نمازهاي
جماعت و
جمعه است.
افرادي كه
در نمازهاي
جماعت هيچ
گاه حاضر
نميشوند
در مراسمهاي
عزاداري
حضور چشمگير
و فعالي
دارند. نذر
دادن، سينه
زني و نوحه
خواني
همراه با
شنيدن
فرهنگ
عاشورا در
اين مكان
صورت ميگيرد.
حسينيهها
جايگاه
ديگري نيز
ميان
شيعيان
دارد و آن
مكان حاجت
روا بودن
است. اين سخن
براي
خردهاي
سطحي و فرو
رفته در
شهوات و
ماديات يا
قرار گرفته
در
تنگناهاي
عادت
حيواني و
مذهبي شايد
دور از
واقعيت
جلوه كند
اما حقيقت
همين است كه
بسياري از
مشكلات
مردم گرههايش
در همين
حسينيهها
گشوده شده
است. به همين
دليل قداست
و جايگاه
ممتازي در
ذهن و
انديشه و
فرهنگ شيعه
دارد. اين
مهم
پشتوانة
دقيق علمي و
فلسفي دارد
كه تبيين آن
اكنون از
چهار چوب
اين مقاله
فراتر ميرود
و كتابهاي
كلامي به
خوبي بدان
پرداخته
است.
4.
امامت
جمعه و
جماعت
روحانيت
فعاليتهاي
ديني ديگري
در راستاي
تقويت و
افزايش
باور ديني
مردم انجام
دادند كه
نتايج و
آثار معنوي
قابل توجهي
در پي داشت.
بنا به در
خواست
مردم،
نمازهاي
واجب را
آنان بايد
با مردم در
مسجد ميخواندند
و اين
خواستة
ديرينة
آنان بود كه
با گشاده
رويي
پذيرفته ميشد.
همانگونه
كه: >مردم
هرات آقاي
ساجدي را
براي امامت
جماعت مسجد
فرا
خواندند. او
ساليان
طولاني در
كنار حل و
فصل مسايل
شرعي، پيش
نمازي و
گفتن احكام....
توانست
مسجد را به
كانون
بيداري و
آگاهي
تبديل
نمايد. <[xx]
و >مسجد
از طرف يك
روحاني
اداره ميشود.
<[xxi]
روحانيت
ميان دو
نماز يا پس
از نماز
گزاردن به
تشريح و
تبيين
مسايل
اسلامي ميپردازد.
از مسجد به
عنوان سنگر
هميشگي
مبارزه با
ابعاد
سياسي ـ
اجتماعي ـ
نظامي و
اقتصادي با
دشمنان دين
مردم به
آگاهي دست
مييابند و
بسياري از
رخدادها را
ا ز اين مركز
دريافت مينمايند.
جنب و جوش
اين پايگاه
رسمي ديني
با حضور
روحانيت،
بقا و تداوم
دارد.
نماز
جمعه كه در
هر هفته يك
بار برگزار
ميشود؛
روحاني در
فراخناي
زماني خاصي
قرار ميگيرد
بگونهاي
كه ميتواند
بسياري از
علوم و
معارف
اهلبيت را
پيوسته
براي مردم
تشريح و
تفسير
نمايد. در
افغانستان
بر پايي
نماز جمعه
پيشينهاي
ديرينه
دارد.
چنانكه
نويسنداي
آن را، اين
گونه به
تصوير ميكشد:
>...
ده مسجد
جامع كه هر
يك مجمع مصر
جامعي ميتواند
بود ـ در
سواد اين
خطه پاكيزه (هرات)
احداث
يافته كه
نماز جمعه
ميگذارند.
و شرايط
وجوب و اداي
او بجا ميآورند.
<[xxii]
[i]
صديقي/
كليسم: >نهضتهاي
اسلامي و ...<
/ خسرو شاهي
ص 32 / اطلاعات/
تهران/ 1375/
اول.
[ii]
امام
خميني: >كلمات
قصار</
189/ مؤسسة
امام/
تهران/ 1372/اول.
[iv]
مهريزي/
مهدي: >انديشههاي
اجتماعي
امام
خميني</
97/ عروج/
تهران/ 1381/
اول.
[v]
>درس
خارج اصول<
وحيد
خراساني/
سال
تحصيلي 82/81.
[vi]
مجلسي/
محمد باقر: >بحار
الانوار</
101/405/
دارالاخبار
بيروت/ 1403.
[vii]
شقاقي/
فتحي: >جهاد
اسلامي</
حسرو شاهي/
108/ اطلاعات/
تهران/ 1375/
اول.
[viii]
....
>كلمات
قصار</
188/10/ همان.
[ix]
كليني/
محدبن
يعقوب: >اصول
كافي</
2/78/ صدوق/
تهران/ 1381.
[xi]
طبرسي/
علي بن
محمد: >الأحتجاج<
2/155/ اعلمي/
بيروت/ 1421/
سوم.
[xii]
امام
خميني: >تحرير
الوسيله<
/ 1/ 439/ مؤسسه
امام/
تهران/ 1379/
اول.
[xiii]
بروس
كوئن: >جامعه
شناسي</
توسلي و
فاضل/ 225/ سمت/
تهران/ 1379/
يازدهم.
[xiv]
>نهضتهاي
اسلامي</
13.
[xv]
صديقي/
كليم،
پيشين، ص 13
[xvi]
امام
خميني: >كلمات
قصار<
ص 189/ مؤسسة
تنظيم و
نشر آثار
امام/
تهران 1372/
چاپ اول
[xvii]
فاضلي/
شيخ حسين،
افغانستان
تاريخها و
رجالاتها/
دارالصفوه/
بيروت/ 1414/
چاپ اول
[xviii]
شفايي/
حسين،
زندانيان
روحانيت
تشيع
افغانستان/
46/ چاپخانة
اميرالمؤمنين/
قم/ 1368/ چاپ
اول
[xxi]
ماكنوس/
اون نبي،
روحاني،
ماركس و
مجاهد/
قاسم ملكي/
وزارت
خارجه/ 1380/
چاپ اول
[xxii]
معين
الدين
محمد
زمرجي/
اسفزاري،
روضات
الجنات في
المدينه
الهرات/ 35/
دانشگاه
تهران/ 1338
|