جايگاه امر به معروف در قيام امام حسين(ع) از ديدگاه شهيد مطهري

 محمد رضا باقري

 

اشاره

ضمن گرامي داشت ياد و خاطره‌ي شهيد فرزانه و معلم آگاه استاد مرتضي مطهري آنچه در پي مي‌آيد مقاله‌اي است در باب علل قيام امام حسينعليه السلام از نگاه شهيد مطهري كه به بهانه‌ي سالروز شهادت ايشان در اين شماره از نشريه درج مي‌گردد.

 

عوامل دخيل در نهضت حسيني

در نهضت حسيني عوامل متعددي دخالت داشته است, در يك جا سخن از درخواست بيعت از سوي يزيد است, در جاي ديگر حرف از دعوت مردم كوفه در ميان است و در جايي هم انتقاد امام(ع) از شيوع فساد و تغيير ماهيت اسلام مطرح گرديده است. شهيد مطهري مي گويد: >حقيقت مطلب اين است كه عوامل ياد شده همگي در قيام امام مؤثر بوده است و هر يك از عكس العمل هاي امام حسين(ع) بر اساس يكي از آن عامل‌‌ها بوده است. پس در مجموع سه عامل در شكل‌گيري قيام عاشورا دخالت داشته است, منتهي ارزش اين سه عامل مساوي و بطور يكسان نبوده است بلكه از لحاظ اهميت از شدت و ضعف برخوردارند.<1

 

ميزان ارزش عوامل

عامل نخست:

اولين عامل دعوت مردم كوفه است. اين عامل در شكل‌گيري نهضت عاشورا نقش داشته است, امّا نه نقش اساسي بلكه در حدي كه امام حسين(ع) آنجا(عراق) را محّل قيام خود قرار دهد, چون قبل از دعوت مردم كوفه، حضرت مخالفت خودش را با حكومت يزيد اعلام نموده بود. حضرت به عنوان معترض از مدينه به سوي مكه حركت كرده بود. در واقع، نهضت امام(ع) خود، علتِ دعوت مردم كوفه است، نه اينكه مردم كوفه با دعوت‌شان موجب قيام امام شده باشند.

افزون بر اين، اگر مردم كوفه بد عهدي هم نمي‌كردند و امام را ياري مي‌دادند باز احتمال پيروزي امام بر دستگاه خلافت حد‌اكثر از چهل در صد بيش نبود, زيرا مردم شام قطعاً به آل ابي سفيان وفا‌دار بودند. در نتيجه دعوت مردم كوفه در حدي عادي داراي ارزش است نه در حد خيلي بالا.2

 

عامل دوم:

عامل دوم در خواست بيعت از سوي يزيد است: اين عامل نسبت به عامل قبل نقش بيشتري دارد, زيرا كه اين درخواست در روزهاي اوّل حكومت يزيد مطرح شده است؛ زماني كه از دعوت مردم كوفه و از اعلام ياري و نصرت آنها خبري نيست و از طرفي سالها مردم، خشونت حكومت اموي را ديده و لمس كرده‌اند. در چنين شرائط سختي, فردي مغرور و سفّاكي همانند يزيد از امام در‌خواست بيعت مي‌كند. امام(ع) در مقابل چنين قدرتي >نه< مي‌گويد و حاضر نيست عقيده خودش را بفروشد و حتي تظاهر به بيعت بكند، چون بعدها تاريخ نخواهد گفت كه حسين به زور بيعت كرد، زيرا همين‌ها است كه تاريخ را تغيير مي‌دهند چنانكه كرده‌اند. پس عامل در خواست بيعت ارزشي بيشتري نسبت به عامل دعوت مردم كوفه دارد.3

 

عامل سوم:

سّومين عامل اصلاح طلبي و امر به معروف و نهي از منكر است: اين عامل نسبت به دو عامل پيشين، ارزش بسيار بيشتري دارد, زيرا اين عامل نه متكي به دعوت است و نه متكي به تقاضاي بيعت؛ يعني، اگر از امام دعوتي هم نمي‌شد، امام(ع) به موجب امر به معروف و نهي از منكر قيام مي‌كرد و اگر در‌خواست بيعت از سوي يزيد هم نمي‌شد، بازهم امام(ع) ساكت نمي‌نشست.4

اگر تنها عامل نخست را مؤثر بدانيم، چنانچه مردم كوفه دعوت نمي‌كرد، امام حسين(ع) از جاي خود(مدينه) حركت نمي‌كرد. در حالي كه به گواهي تاريخ، نامه‌هاي مردم كوفه در مكّه به امام(ع) رسيده و حضرت پيش از دعوت كوفيان حركت خود را آغاز كرده بود.

به موجب عامل دوم, اگر عامل اصلي درخواست بيعت مي‌بود, بر فرض اگر يزيد از امام بيعت نمي‌خواست، امام حسين(ع) هم بايد كاري به كار يزيد نمي‌داشت. در اين صورت اگر امام به جاي ديگري مي‌رفت كه دست يزيد به آن حضرت نمي‌رسيد, به وظيفه خود عمل كرده بود.

امّا به موجب عامل سوم، امام حسين(ع) يك مرد معترض است و نياز به هيچ انگيزه ديگري ندارد. همه جا را فساد گرفته است. حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شده است و پيامبر(ص) فرموده است: >هر كس چنين وضعي را مشاهده كند  فَلم يغُيّر عليه بِفعل‏‎ِ وَ لا قَول كان علي الله  اَن يَدخٌله مَدخَله.<5

در نتيجه: اگر نه، دعوت مردم كوفه و نه، در خواست بيعت يزيد, هيچ كدام نمي‌بود امام حسين(ع) به موجب امر به معروف و نهي از منكر امام حسين(ع) ساكت نمي‌نشست. پس نقش اساسي را امر به معروف و نهي از منكر در نهضت عاشورا ايفا مي‌كند.

 

 

اهمّيت و جايگاه امر به معروف و نهي از منكر:

امر به معروف و نهي از منكر ضامن بقاي اسلام است؛ يعني، اين دو اصل علت مُبقيه اسلام است, زيرا به واسطه‌ي آن دو است كه بطور دائمي به وضع مسلمين رسيدگي مي‌شود. به تعبير شهيد مطهري، مَثل اين دو اصل َمثل آن مهندس متخصص است كه دائماً وضعيت دستگاه توليدي را كه مسئوليت آن به عهده‌اش نهاده شده است، چك مي‌كند, و اگر مدتي نظارت نكند دستگاه از كار مي‌افتد.6 به جهت اين اهمّيت ويژه بود كه امام حسين(ع) براي احياء اين اصول جانش را فدا نمود.

در باره اهمّيت و عظمت اين دو فريضه مهّم تعبيري رساتر از آنچه اهلبيت عليهم السلام بيان نموده اند, نمي‌يابيم:

1- امام علي(ع): >وَ ما اَعمال البِّر كلُّها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف و النِّهي عن المنكر اِلاّ كَنفثة في بحر لُجّي.<  تمام كار هاي نيك و حتي جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر, همچون آب دهان در برابر درياي پهناوري است.7

2- امام صادق(ع): >ِانّ الاَمر بالمعروف وَ النّهي عن المنكر سبيل الاَنبياء و مِنهاجٌ الصُّلحا و فريضة عظيمة, بها تُقام الفرائض و تأمن المَذاهِب و تَحّل المَكاسِب و تَردّ المَظالِم و تَعمر الارض و تَنتَصفُ من الاَعدا و يَستقيمُ الامر. <  امر به معروف و نهي از منكر, روش پيامبران, شيوه صالحان و فريضه بزرگ الهي است كه ساير فرايض بوسيله آن بر پا مي‌شوند و در پرتو آن راهها امن مي‌گردد و كسب و كار مردم حلال مي‌شود, و حقوق افراد تأمين مي‌گردد, و زمين، آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود و همه كار ها رونق پيدا مي كند.8

با اينكه همگان به اهمّيت أمر به معروف و نهي از منكر اذعان نموده اند و آن را يكي از فرائض اسلامي شمرده‌اند و در رديف نماز و روزه و از فروع دين به حساب آورده‌اند, امّا مع الأسف فقهاي اسلامي كه در ابواب مختلف فقهي به طور مشروح بحث كرده‌اند, راجع به اين دو فريضه يا اصلاً بحث نكرده اند و يا اگر هم مطرح نموده‌اند خيلي مختصر ذكر نموده و از كنار آن گذشته‌اند. از قدما تنها كسي كه خوب و به طور مفصّل بحث كرده است مرحوم صاحب جواهر‹ره› است «جواهر الكلام ج 21 / از ص 352 تا ص 410 »9  خوشبختانه فقهاي فعلي به اين دو امر پرداخته‌اند و در رساله‌هاي عمليه أمر به معروف و نهي از منكر را آورده‌اند. البته در بخش ملحقات نه در مباحث اصلي. علت‌ اين كه چرا اين دو فريضه‌اي با اين مهمّي در دنيا اسلام هضم شده و روز به روز هم كوچكتر مي شود, نياز به بحث و بررسي تاريخي دارد.

در اين خصوص شايد به طور اجمال بتوان گفت كه بعد از رحلت پيامبر(ص)، زعامت امور مسلمين اكثراً بدست افراد ناصالح بوده و از طرفي زنده نگهداشتن اين دو اصل در تضاد با حكومت آنان بوده است؛ لذا به تدريج اين بحث را از كتب فقهي حذف نموده‌اند.

 

 

تعريف معروف و منكر:

معروف: در لغت به معناي شناخته شده ودر اصطلاح عبارت است از هر كار نيكي كه علاوه بر انجام دهنده, ديگران هم آن را به وصف نيكي بشناسند.

منكر: در لغت به معناي ناشناخته شده و در اصطلاح عبارت است از هر كار بدي كه أنجام دهنده و ديگران آن را به وصف بدي بشناسند.»10 به طور خلاصه، اسلام معروف و منكر را به امور معيّني محدود نكرده است, بلكه هر كار خير را معروف و هر كار بدي را منكر مي‌داند. در نتيجه بر گشت همه معروف‌ها به خوبي و بر گشت همه منكرها به بدي است.

 معيار شناخت معروف و منكر چيست؟

بهترين راه براي شناخت معروف و منكر مراجعه به شرع است. البته ما يك شرع دروني داريم كه همان عقل است و يك شرع بيروني داريم كه دين مقدس اسلام است. عقل را از باب «كلّما حَكم به العقل حَكم به الشّرع» شارع دروني خوانده‌اند.

 

وجوب امر به معروف و نهي از منكر:

اصل وجوب اين دو مسلّم و مورد اجماع است. امّا بحث در اين است كه:

أوّلاً : آيا وجوب اين دو، شرعي است يا عقلي است؟

ثانياً: آيا وجوبشان عيني است يا كفايي‌؟

ثالثاً: آيا وجوبشان مطلق است يا مقيد؟

بحث اوّل:

عدّه‌اي از فقها  وجوب آن را عقلي مي‌دانند و دليل وجوب را قاعده‌اي لطف مي‌شمارند: «خداوند حكيم بشر را به حال خودش وا نمي‌گذارد. خداوند متعال، نيرويي به نام عقل در نهاد انسان قرار داده است كه به موجب آن انسان‌ها همديگر را به انجام خوبي‌ها و اجتناب از بدي‌ها وادار مي‌كنند».11

عدّه‌اي ديگر وجوب آن را شرعي مي‌دانند, و قائلند كه وجوب عقلي به حدّي نمي‌رسد كه ترك آن باعث سرزنش و عقاب اخروي شود. در نتيجه آن را شرع واجب نموده است نه عقل.12

جمع بين قولين: به نظر برخي از آيات «أصل وجوب عقلي است، همان‌گونه كه اجماع قائم شده است, امّا حدود و مراتب آن را بايد از طريق شرع شناخت.»13

بحث دوم:

جمعي از فقها كه در رأس آنها سيد مرتضي و علاّمه حلّي است, اين دو را واجب كفائي مي‌دانند. وجوب كفايي به اين معنا است كه وجوب بر همه تعلق گرفته است, اما اگر بعضي به آن إقدام نمايد، از ديگران ساقط مي‌شود.

جمعي ديگر كه در رأس آنها محقق حلّي است, امر به معروف و نهي از منكر را واجب عيني مي‌دانند, كه بايد همه‌ي مكلّفين براي أنجام آن قيام كنند و اقدام برخي كفايت نمي‌كند.

قول به تفصيل: برخي نيز عينيت يا كفايت وجوب امر به معروف و نهي از منكر را بسته به موضوع امر به معروف و نهي از منكر مي‌دانند. اگر در دايره‌اي وسيع باشد و مربوط به جلوگيري از فحشا و منكر گردد, واجب عيني است. اگر در دايره‌اي محدود و امر خاص مانند تعليم و تربيت باشد, واجب كفائي است.14

بحث سوم:

براي روشن‌تر شدن اين بخش توضيح قاعدة اصولي به نام >تزاحم< لازم به نظر مي‌رسد: حديثي از پيامبر(ص) نقل شده است: >ِاذا ِاجتَمعت حُرمتان تُركت الصّغري للكبري<15 هرگاه دو حرامي با هم تزاحم داشته باشند َاهمّ و مهم مي‌كنيم، آن كه اَهمّ است مي‌گيريم و ديگري را ترك مي‌كنيم. حال همين تزاحم در باب امر به معروف و نهي از منكر نيز مطرح است كه مرز اين دو تا كجا است و اهمّيت آن تا چه ميزاني است؟

در اين جا سه نظر وجود دارد:

الف) اهمّيت و وجوب آن مطلق است, هيچ حد و مرزي نمي‌شناسد و براي اِقامه آن بايد از همه چيز گذشت, جان و مال و آبرو و...فداي آن باد.

ب) وجوب آن مقيد به عدم ضرر است, امر به معروف و نهي از منكر تا جايي واجب است كه براي مؤمن و عامل امر به معروف و نهي از منكر ضرري (اعّم از مالي و جاني و...) نداشته باشد. قائلين اين قول خيلي زياد‌ند.

ج) قول به تفصيل, اطلاق و تقيد امر به معروف و نهي از منكر بستگي به موضوع آن دارد. اگر موضوعش يك امر عادي و غير مهم باشد، در  اين صورت وجوب آن مقيد به عدم ضرر است؛ يعني، در چنين مواردي اهمّيت و احترام جان و مال و آبروي مؤمن از اهمّيت و احترام امر به معروف و نهي از منكر بالاتر است. اگر موضوعش از اموري باشد كه اسلام براي آن اهمّيتي بالاتر از جان و مال و... انسان قائل است, در چنين مواردي وجوب آن مطلق است و براي اقامه آن هيچ حد و مرزي وجود ندارد. موضوع در نهضت عاشورا آن قدر مهّم بود كه امام حسين (ع) از همه چيز خود گذشت, و آن حلال و حرام الهي بود كه حضرت فرمود: >اَلا تَرونَ اَنّ الحقّ لا يَعمل به و اَنّ الباطِلَ لا يَتنهي عَنه<16

 

مراحل امر به معروف و نهي از منكر:

امر به معروف و نهي از منكر سه مرحله دارد:

1- مرحله تنفر و انزجار قلبي كه نتيجه آن اعراض و هجرت است؛ يعني، افرادي كه مرتكب كار زشت مي‌شوند, براي مبارزه و باز داشتن آنان از كار بد, بايد از آنها اعراض ‌كرد و با آنها قطع رابطه نمود.

2- مرحله زباني كه بايد با زبان مرتكب كار زشت را نصيحت و ارشاد كرد؛ زيرا چه بسا افرادي وجود دارند كه به خاطر جهالت و ناداني تحت تأثير تبليغات قرار گرفته‌اند و نيازمند به مربّي هستند. بايد با مهرباني او را از معايب و مفاسد آن عمل آگاه ساخت تا به راه درست باز گردد.

3- مرحله عملي. گاهي هيچ يك از دو راه پيشين‌؛ يعني، اعراض و منطق و بيان، شخص را از منكر باز نمي‌دارد. در اين صورت بايد وارد عمل شد و او را از عمل زشت باز داشت. اسلام ديني است كه در مواردي طرفدار حدّ و تعزير است؛ يعني، جايي كه مجرم را جز تنبيه عملي چيزي ديگر از كار زشتش باز نمي‌دارد. دين اسلام اجازه داده است كه با حدّ و تنبيه او را از آن عمل باز دارند. به گفته امام علي(ع): اسلام هم مرهم مي‌گذارد و هم داغ و جراحي مي‌كند: >طَبِيب دَوّار بِطبّه قَد أحكمَ مَراهِمهُ و أحمي مَواسِمه.<17

 

شرايط امر به معروف و نهي از منكر:

الف) آگاهي و بصيرت: آمر به معروف و ناهي از منكر بداند معروف چيست و منكر كدام است, زيرا امر به معروف و نهي از منكر جاهل نه تنها مفيد نيست بلكه مضر نيز خواهد بود. از اين طريق چه منكرهايي كه به نام معروف بوجود آمده و چه معروف‌هايي كه منكر شده است!18 به تعبير ديگر امر به معروف و نهي از منكر در جايي صدق مي‌‌كند كه آمر و ناهي خود معروف و منكر را بشناسد.

ب) مصلح خود بايد صالح باشد. پيامبر اكرم(ص) به آنچه دستور مي‌داد، خود از همه پيش‌قدم‌تر بود. علت اينكه مردم از أنبياء و أولياء زيادتر پيروي مي‌كنند ولي از حكما و فلاسفه كمتر پيروي مي‌كنند، در همين است كه حكما فقط مكتب دارند و در گوشه‌اي نشسته‌اند و تئوري تحويل مردم مي‌دهند, امّا أنبياء نه تنها تئوري دارند, كه اوّل عمل مي‌كنند، سپس به مردم مي‌گويند. 19 چنانكه اين عبارت از زبان أولياء و أنبياء معروف است: >كُونُوا دُعاه للنّاسِ بِغَيرِ اَلسِنتَكُم.<20

پي‌نوشت‌ها:



1.مطهري، مرتضي. حماسه حسيني ج 2 ص 16

2. همان. ص 38- 39

3.همان.ص 39- 41

6. مطهري، مرتضي. حماسه حسيني ج 2 ص 75- 76

7. نهج البلاغه كلمات قصار ش، 374

9. نجفي. محمد حسن. جواهر الكلام، ج 21 ص 352- 410

10. نوري همداني. حسين. أمر به معروف و نهي از منكر. ترجمه، محمدي إشتهاردي ص 81

15.

بازگشت