پيشينه فعّاليّت‌هاي اجتماعي روحانيّت در افغانستان (2)

سيّد محمّد علي موسوي


 طرح موضوع
روحانيّت نسبت به شناخت جامعه و رخدادهاي داخلي و خارجي آن در سطح خرد و كلان بي تفاوت بودند يا عكس‌العمل مناسب و بهنگام از خود نشان دادند؟ در اين واكنش و فعّاليّت، آنان پيرو بودند يا پيشرو؟ نحوه‌ تعامل، ميزان مشاركت و حدّ و حجم فعّاليّت‌هاي علما در چه سطحي بوده است؟
فرضيّه نگارش حاضر اين است كه : علما در افغانستان افزون بر شناخت نسبي مردم نه تنها : «هيچگاه از مسايل و مشكلات مردم غافل نبودند.»1 كه همواره در پي حل گرفتاري همنوعانشان برآمده‌اند. انگاره مورد نظر بر پايه مستندات تاريخي و عيني به تدريج طرح و بررسي مي‌شود و داوري به چشمان نافذ و دُرياب خوانندگان انديشمند واگذار مي‌شود.
جامعه شناسي روحانيّت
از ميان جماعت و اصناف، روحانيان را مي‌توان جمعيّت فعّال منطقي و فرهنگي شمرد. ماهيّت و نوع ساختار زندگي علما در جامعه به گونه‌اي شكل گرفته كه همواره اندوه و شادي آنها با گرفتاري و شادابي مردم گره خورده است. آنان از نزديك دردهاي مردم را لمس مي‌كردند و در پي درمان آنها گام برمي‌داشتند. جامعه شناسي علماي ديني افغانستان از آموزه‌هاي اسلامي و ميزان معارف الهي سرچشمه مي‌گيرد.2 امّا حد و حجم و ميزان كاربرد جامعه شناختي روحانيّت را مشاهدات عيني وكسب تجربيّات طولاني در ارتباط و تعامل سازوار با گروه‌هاي مردمي تعيين مي‌كند. فقدان تحصيل علوم اجتماعي در آن روزگار، براي نخبگان، به ويژه روحانيّت، جاي ترديد نيست. با اين وجود افراد اندكي از اين صنف به مطالعات عميق جامعه شناسي رايج آن روز آشنا بودند. ديدگاه جامعه شناسي شهيد بلخي، آيت‌اله واعظ و ديگران نمونه‌هايي‌اند كه مي‌توان از آنها نام برد.3
روحانيّت مشروعيّت تاريخي، اجتماعي و سياسي خود را از نهاد دين و مذهب به دست مي‌آورد و مقبوليّت اجتماعي را از جامعه كسب مي‌كند. بنا بر اين، كسب مشروعيّت ديني و مقبوليّت اجتماعي به اين شيوه ويژگي منحصر به فرد جامعه روحانيّت است.
بنيان‌گذاري جنبش‌هاي اجتماعي
ميزان تأثيرگزاري، مقبوليّت و قلمرو فعّاليّت اجتماعي علماي ديني به زمان، مكان و شخصيّت آنها بستگي داشت؛ امّا همگي از فرصت‌هاي پيش آمده مدد جسته، اقدام به خدمات گوناگون اجتماعي مي‌نمودند.نفوذ مردمي اين قشر زمينه پذيرش طرح‌هاي آنان را تسهيل و فراهم مي‌كرد: «به لحاظ موقعيّت معنوي، روحانيان اسلامي نفوذ خود را به طور قابل ملاحظه‌اي در جماعات به كار بردند و به واسطه اختلاف ]با سران دولت[ بر حسب پرهيزكاري‌شان مورد تهديد واقع شدند.»4
علما افزون بر كاركردهاي فردي در جامعه، جنبش‌هاي اجتماعي انقلابي، ترقّي خواه و آرمان‌گراي را نيز به وجود آوردند. آنان با درك عميق از معضلات اساسي و اوّليّه مردم، به تشكيل جنبش‌هاي فعّال، كارآمد و هدفمند رو آوردند. :«در دهه پنجاه جنبشي به رهبري بزرگان مذهبي، نظير سيّد اسماعيل بلخي و ميرعلي احمد حجّت و ميرآقا به وجود آمد. آين نهضت به اعلام خواسته‌هاي فرهنگي، اجتماعي و حتّي سياسي روي آورد.»4 بدين سان، نفوذ اجتماعي، معنوي و تاريخي روحانيّت در افغانستان مؤلّفه‌هاي ترديدناپذير براي همگان شمرده مي‌شود : «علما تجسّم يك مشروعيّت تاريخي نيز مي‌باشند.»6
مشروعيّت بخشيدن به نهاد خانواده
يكي از فعّاليّت‌هاي مهم اجتماعي روحانيّت، مشروعيّت و استحكام بخشيدن به نهاد مقدّس خانواده است. ساختار خانواده در افغانستان،‌ بر خلاف غرب كه به صورت محدود و كوچك شكل مي‌گيرد؛ در قالب گسترده و بزرگي وجود دارد. افزون بر زن و شوهر، پدر، مادر، برادر و خواهر نيز با عروس و داماد يك جا به سر مي‌برند.7 به تعبير برخي ديگر : «نظام پدرسالاري در دهات و نواحي دوردست ]همچنان[ به قوّت خود باقي مانده است.»8 پيشينه اين ساختار را بايد در تاريخ، تمدّن و فرهنگ آن مرز و بوم جستجو كرد. چنانچه كشورهاي ديگر نيز در تنوّع و ساختار و شكل خانواده؛ ويژگي‌هاي خاص خود را دارند: « … از فرهنگي به فرهنگ ديگر، تنوّع بسياري در ساخت خانواده ملاحظه مي‌شود و اين تنوّع ممكن است به صورت‌هاي بسيار گوناگون در جامعه‌هاي انساني وجود داشته باشد.»9 نهاد خانواده به مثابه هسته‌هاي اوليه و اصلي جامعه شمرده مي‌شود، مشروعيت خود را مستقيم يا غير مستقيم به صورت شرعي و عادات عرفي، از طريق روحانيان به دست مي‌آورد. از ديرباز تا كنون ميان جوامع غيرمسلمان نيز حضور رهبر مذهبي در مراسم عقد با شكل‌هاي گوناگون جاري بوده است.10 در جامعه اسلامي افغانستان گزاره عقد با آداب و رسوم ويژه‌اي اجرا مي‌شود. حضور يك روحاني در اين مراسم، سپس انشاء و تنفيذ قانون ازدواج جزء وظايف اصلي وي شمرده مي‌شود. كاري كه يك دستگاه عريض و طويل دولتي با صرف هزينه‌هاي فراوان و هزاران كارمند آن را انجام مي‌دهد؛ يك روحاني به تنهايي و در اندك زمان از عهده‌اش بر مي‌آيد.
ثبات در خانواده و توسعه اجتماعي
افزون بر مشروعيت‌دهي خانواده، روحانيت در گسترش و تعميق آن نيز فعاليت‌هاي چشم‌گيري داشتند. همواره عوامل پيونددهنده خانواده و فروپاشي آن را براي مردم مطرح مي‌كردند. از اين رو، با بي‌ بند و باري، افسارگسيختگي و فساد اخلاقي به عنوان عوامل فروپاشي بنيان مقدس خانواده رو در رو بودند. آنان درخت دوستي را در چمنزار خانواده مي‌نشاندند و نهال دشمني را از ميان برمي‌داشتند.11 تا زن و شوهر در سايه‌ دل‌انگيز محبت و يكرنگي همراه با نسيم طربناك عشق، زندگي را تداوم بخشند و گسترش دهند. چنانچه هوس‌هاي طوفاني، تقليدهاي ناداني و خرده‌گيري‌هاي غيرمنطقي نهاد خانواده را متزلزل، سست و در حال فروپاشي قرار مي‌داد؛ خورشيد تابناك دانش و تجربه روحانيت، موج‌هاي طوفان و تقليد را مي‌شكست و كانون گرم خانواده را بار ديگر پايدارتر و گرم‌تر مي‌ساخت. در افغانستان با گستردگي خانواده و پيامدهاي منفي آن: «بسياري از مردم در … اختلاف خانوادگي، مالي و ارثي و … به او (مصباح) مراجعه مي‌نمودند. ايشان بر اساس دستور شرع، مسأله ]اختلافي[ را حل مي‌نمودند.»12 چنانچه پيوند مشترك زناشويي در آغاز بر پايه سهل‌انگاري،‌ اجبار و احساس شكل گيرد و روند سالم زندگي به بيراهه برود و يا غير قابل پذيرش گردد؛ باز هم روحانيت با رضايت هر دو و جاري كردن صيغه طلاق آنان را محترمانه از هم جدا مي‌كنند و افق‌هاي تازه‌اي فرارويشان مي‌گشايند.
اهميت، ثبات و پايداري نهاد خانواده در مقايسه با سازندگي جامعه از يك سو و پيوند ژرف و گسترده‌اي كه ميان خانواده با ساير نهادهاي جامعه وجود دارد، از سوي ديگر نقش روحاني را در جامعه بيشتر حساس، ممتاز و بي‌بديل مي‌سازد.
در واقع، سنگ زيربناي جامعه را مي‌توان نهاد خانواده دانست. از اين رو، تمام خوبي‌ها و بدي‌هاي آن به صورت پنهاني يا آشكار در جامعه تسري مي‌يابد. خانواده‌ سالم، فعال و فرهنگي جامعه ايده‌آل و با ارزشي مي‌سازد كه چرخ‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي آن همواره در گردش است. همانگونه كه خانواده‌ متزلزل و فرو پاشيده افراد مخرب و منحرف در جامعه تحويل مي‌دهد كه موجب شكاف، ناهنجاري و سقوط ارزش‌هاي اجتماعي مي‌گردد. استفاده بهينه از اين نقش ارزنده روحاني در جهت پيشرفت و توسعه همگاني جامعه، از وي شخصيت ممتاز و مؤثر مي‌سازد كه در قدم نخست وظيفه دولت و سپس مردم افغانستان است تا از پتانسيل‌هاي موجود در راستاي جامعه‌ آرماني از آن بهره ببرند.
برقراري سازش ميان مردم
نقش ديگر روحاني در اجتماع، برقراري آشتي و ايجاد فضاي آرام و مطبوع براي زندگي مسالمت‌آميز همراه با احترام متقابل ميان خانواده و مردم است. تأمين امنيت،‌ رفع نزاع و ايجاد پيوند اجتماعي، در واقع وظيفه دولت شمرده مي‌شود، اما علما به لحاظ موقعيت و نفوذ اجتماعي از يك سو به دولت مدد مي‌رساند و امنيت برقرار مي‌كند. و از سوي ديگر به وظيفه الهي خود عمل مي‌كند؛ وظيفه‌اي كه بر پايه آموزه‌هاي ديني به عهده وي قرار دارد. «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم.»13 (در واقع، مؤمنان برادران يكديگرند. چنانچه نزاع كردند، ميان برادران خود آشتي برقرار كنيد.)
پيش از آنكه وجهه، پايگاه و شخصيت فرد، در خطر بيفتد و آنان را به رويارويي بكشانند روحاني از منظر بلند به اين مهم مي‌نگرد و با برقراري سازش، عزت و منزلت اجتماعي آنان را نگه مي‌دارد. امام حسين(ع) در جمله‌اي پر معني و نغز به حفظ آبرو و حيثيت افراد دستور مي‌دهد كه:
« فرد نيازمند، با درخواست از تو، آبروي خويش را در معرض ريختن قرار داده است. از اين رو، با برآوردن نياز وي آبرويش را همراه با نيكي گرامي دار.»14
آنگاه كه گفتگوهاي اجتناب ناپذير در موارد حقوقي، خانوادگي، اخلاقي و … ميان مردم به نزاع و اختلاف مي‌انجامد، طرف‌هاي درگير به يكي از مراجع حل اختلاف به صورت آبرومندانه مي‌شتابند: «بيشتر مردم تشيع در مسايل اختلافي‌شان، محضر روحانيان و علماي اعلام مراجعه مي‌نمودند. يكي از روحانيوني كه همانند علماي ديگر، مراجعه كنندگاني از اين قبيل داشت آقاي مظفري بود.»15
صلح و صفايي كه علما ميان طرف‌هاي درگير در بسياري موارد ايجاد مي‌كند از لحاظ دقّت، واقع‌‌بيني، استحكام، هزينه و كوتاهي زمان، به مراتب از دادگاه‌ها بيشتر و مفيدتر است. وانگهي، كدام كارمند دستگاه قضايي دولت‌ها حاضرند كه اين مهم را بدون چشم‌داشت مادي؛ بر پايه استراتژي اداي تكليف اجرا كنند و از آبروي خود كاسته نزد آنان بشتابند؟
داوري براي بازستاني حقوق مردم
از آنجا كه سرشت و نهاد بشر را با خوبي‌ها و بدي‌ها، در آميخته‌اند16 خونريزي، حق‌كشي، فريب، زورگويي و … همواره در ميان آنان پديده‌هاي رايج بوده، هست و خواهد بود. با آشتي دادن روحانيان، هر چند گره كور تمامي مشكلات مردم گشوده نمي‌شود ولي تا حد زيادي ناملايمات و گرفتاري‌ها، كاهش مي‌يابد. از اين رو، داوري از نخستين روزهاي تشكيل مجتمع‌هاي انساني، ضرورت ناگزير زندگي دسته‌جمعي شمرده مي‌شود. به همين دليل بر پايه يافته‌هاي عقلاني و سيره عقلا از يك سو17 و داده‌هاي وحياني از سوي ديگر18 ضرورت داوري را در حلقه‌هاي اجتماعي بديهي و قطعي مي‌سازد. در بينش شيعه: «اين منصب مهم، از سوي خداوند براي پيامبرش و از جانب او براي ائمه معصومين(ع) سپس از طرف آنان براي فقيه جامع‌الشرايط اختصاص داده شده است.»19 علما و روحانيت افغانستان از گذشته تا كنون، مقام قضاوت را در شرايط گوناگون براي بازستاني حقوق بينوايان از زورگويان عهده‌دار بوده‌اند. چنانچه: «در هرات شمار كافي از علما، دو شكل از دادگاه‌ها (دادگاه مقدماتي و استينافي) را اداره مي‌كردند.20 افزون بر اداره دستگاه‌هاي قضايي، اصل نهاد قضا در افغانستان نيز بر پايه انديشه‌هاي اسلامي و قانون شرعي استوار است كه حوزه‌ مطالعات و كاوش روحانيت همواره در همان راستا صورت مي‌گيرد. «در يك جامعه كاملاً اسلامي نهاد قضاوت حاكم و غالب، قانون را بر طبق شريعت اسلامي با تغيير و تبديل در رسوم و عادات محلي اجرا مي‌نمايند. »21 مدلول اين جمله پر معنا، واقع‌نگر و ملموس ما را به يك حقيقت فراتر از دايره نهاد قضا در كشور راهنمايي مي‌كند و آن اين است كه: تحميل قانون و شيوه‌هاي سيستم قضايي بيگانگان بر كشور كه 99% جمعيت آن را مسلمانان تشكيل مي‌دهد نه تنها عملي نيست كه ناهنجاري‌هاي ديگري را نيز در پي خواهد آورد و بر مشكلات مردم بيشتر خواهد افزود. دولت مركزي افغانستان هميشه به دانش و صدور حكم شرعي علما، نيازمند بوده به گونه‌اي كه «در نقاطي كه دولت پرسنل قضايي كافي نداشت قضات سنتي به خدمت دستگاه در مي‌آمدند.»22 برخي از روحانيان بدون انتصاب دولت تنها از جانب خود مردم براي حل نزاع انتخاب مي‌شوند. تركيب جمعيتي وساختار ديني مردم افغانستان: «خواسته‌هاي روحانيت ]را كه[ عمل به قوانين اسلام است.»23 تسهيل، تسريع و مقدور مي‌سازد.
پشتيباني از مردم در برابر دولت
«علماي اسلام موظفند با انحصار طلبي و استفاده‌هاي نامشروع ستمگران مبارزه كنندو نگذارند عدّه كثيري گرسنه و محروم باشند و در كنار آنها ستمگران غارتگر و حرام‌خوار، در ناز و نعمت بسر برند.»24
علماي شيعه و سني دفاع از جان، مال، ناموس و آبروي مردم را سرلوحه تمامي فعاليت‌هاي خويش قرار مي‌دادند. روحانيت همواره از مردم و خواسته‌هاي برحق و حقوق اوليه‌شان در برابر زورگويان و دولت‌ها پشتيباني نموده‌اند. افزون بر اين، هميشه جانب مستضعفين را بر مستكبرين ترجيح داده‌اند. آنان ضمن پايبندي عملي به مذهب خويش در برابر دشمنان مشترك مردم و دين ايستادگي كرده‌اند و به وحدت اسلامي و مشكلات كلان جهان اسلام نيز اعتقاد داشته‌اند.25
عالمان زمان شناس26، خردمند و موقعيت‌نگر27 هرگاه نقشه‌هاي خطرناك، تفرقه‌افكن و خانمانسوز دشمن را درك مي‌نمودند، بي‌درنگ از پيروان مذاهب ديگر با تمام توان دفاع مي‌نمودند. روحانيت شريف قندهار، در پرسش حاكم وقت، نسبت به پشتيباني بي‌دريغ خويش از مردم اين گونه پاسخ مي‌دهند: «مردم قزلباش به قبله نماز مي‌خوانند و تلاوت قرآن مي‌نمايند و كلمه شهادت بر زبان جاري مي‌دارند. لهذا احكام ملت بيضا اين است كه اينها همه مسلمان و اهل ايمان و جايزالشهادت و النكاح مي‌باشند. و در حقن دما و حفظ ناموس و اموال فرقي بين ما و ايشان نيست.»28 اين همسويي با مردم در بيشتر موارد به ضرر روحانيت تمام شده است و از اين رو، به تبعيد و زندان رفته‌اند.29 هرگاه روحانيان به نرخ روز نان مي‌خوردند و از آرمان الهي و انساني دست برمي‌داشتند باز هم تا مرز شهادت پيش مي‌رفتند؟
 
پي‌نوشت‌ها:
1- داودي/عبدالمجيد ناصري: «مشاهير تشيع افغانستان»/1/70/ مؤسسه امام/ قم/ 1379/ اول.
2- ماكنوس- ادن نبي: «افغانستان – روحاني، ماركس و مجاهد»/ 105/ قاسم ملكي/ وزارت خارجه/ 1380/ اول.
3- علوي‌نژاد و هاشمي: «ديوان بلخي»/ مقدمه66/ سنبله/ مشهد/ 1381/ اوّل.
4- … «افغانستان – روحاني، ماركس و مجاهد» /105.
5- اوليور روا: «افغانستان – اسلام و نوگرايي سياسي»/ 84/ مقدم/ رضوي/ مشهد/ 1369/ اول.
6- همان، 79.
7- علي‌آبادي/ عليرضا: «افغانستان»/39/ وزارت خارجه/ تهران/ 1375/ سوم.
8- ويلهلم ديتل: «گذرگاه افغانستان»/ 323/ محسنيان/ رضوي/ مشهد/ 1365/ اول.
9- بروس كوئن: «مباني جامعه‌شناسي»/ 173/ توسلي/ سمت/ تهران/ 1379/ يازدهم.
10- حرّ عاملي/ محمدحسن: «وسائل الشيعه»/ 11/ باب 73/ تهران/ اسلاميه: «أما علمت أنّ لكلّ امه نكاحاً …»
11- حافظ: «درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد نهال دشمني بركن كه رنج بي‌شمار آرد»
12- شفايي/ حسين: «زندانيان روحانيت تشيع افغانستان»/ 122/ مؤلف/ قم.
13- قرآن كريم/ حجرات/ 10.
14- اربلي/ علي ابن عيسي: «كشف الغمّه»/ 2/ 244/ اسلاميه/ تهران/ بي‌تا.
15- … «زندانيان روحانيت …»/ 216.
16- قرآن كريم/ شمس/ 8. «فألهمها فجورها و طغويها.»
17- وحيد خراساني/ حسين: «خارج فقه – قضا» سال تحصيلي 81-80.
18- قرآن كريم/ ص/ 26. «يا داود إنّا جعلناك خليفه في‌الارض فالحكم بين الناس با الحق.» امام صادق(ع): «إجعلوا بينكم رجلاً قد عرف حلالنا و حرامنا فإني قد جعلته عليكم قاضياً». وسائل الشيعه/ 18/ 100.
19- امام خميني: «تحريرالوسيله»/ 2/ كتاب قضا/ دارالعلم/ قم/ ص404/ چاپ دوم.
20- … «افغانستان – روحاني/ ماركس و مجاهد.»/ 109.
21- همان.
22- … «افغانستان اسلام و نوگرايي سياسي»/ 77.
23- امام خميني: «كلمات قصار»/ نشر آثار امام/ تهران/ ص188/ سال 1372/ اول.
24- … همان، 193.
25- انصاري/ نصراله: «گشايش»/ 4/ مقاله ائمه/ مجمع اسلامي ميثاق.
26- كليني/ محمد ابن يعقوب: «اصول كافي»/ 1/ 27/ صدوق/ تهران/ 1381. «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس.»
27- مجلسي/ محمد باقر: «بحارالانوار»/ 1/ 88/ الوفار/ بيروت/ 1403/ دوم. «لابدّ للعاقل من ان ينظر في شأنه … وليعرف اهل زمانه.»
28- غبار، ميرغلام محمد: «افغانستان در مسير تاريخ»/ 804/ پيام مهاجر/ قم/ 1359/ دوم.
29- … «ديوان بلخي»/ مقدمه/ 66.


 

نظر دهيد

بازگشت