|
محمد شريف حيدري
قسمت دوم
رويكردها در تعيين قلمرو دين
در بحث قلمرو دين، حدود هدايت دين تبيين ميگردد و به اين پرسش
پاسخ داده ميشود: كه دين پاسخگوي كدام يك از نيازهاي انسان است و
در چه امور و زمينههايي دست او را ميگيرد؟
براي پاسخگويي به پرسش فوق، ابتدا بايد روش تعيين قلمرو دين مشخص
گردد. در اين زمينه، رويكردها و روشهاي مختلفي ابراز شده است. ما
در اينجا به دو رويكرد عمده – در اين باب- اشاره ميكنيم.
1- رويكرد برون ديني
در رويكرد برون ديني براي تعيين اهداف و قلمرو دين از بيرون دين،
به آن نگريسته ميشود. طرفداران اين نظريه گاه مسأله انتظار بشر از
دين را مطرح ميكنند، به اين بيان كه قلمرو دين بر مبناي انتظار
آدمي از دين تعيين ميشود. از نظر اين گروه با مرزبندي انتظارات
خود از دين، هم دين را فهم ميكنيم و هم قلمرو آن را تعيين و تحديد
ميكنيم.
انتظار ما از دين، هم ميزاني است براي فهم دين و هم وسيلهاي براي
شناسايي قلمرو آن. بر مبناي اين نظريه، انسانها پيش از مراجعه به
متون ديني بايد انتظار خود را از دين مشخص كنند. پس از تقسيم
نيازها به اصلي و فرعي، به سراغ متون ديني بروند و از دين انتظار
داشته باشند، به نيازهاي اصلي پاسخ گويد.
دكتر عبدالكريم سروش - كه از طرفداران اين نظريه است- در تبيين آن
چنين ميگويد: «انتظار ما از دين يعني تبيين اينكه دين چه ميتواند
بكند و آمده و آماده است تا چه بكند. و پيدا است كه تواناييهاي
دين منوط به تبيين گوهر دين است. اين از يك سو، و از سوي ديگر
نيازهاي آدمي كه او را محتاج به دين ميكند. … لذا در تحديد
انتظارات ما از دين، تبيين دو امر ضرورت دارد: يكي گوهر دين و
ديگري آن دسته از نيازهاي اصيل آدمي كه جاي ديگر اشباع نميشوند. و
تبيين اين هر دو امر، خارج از دين صورت ميگيرد.»1
بر مبناي اين نظريه، ما بر اساس شناختي كه از انسان و نيازهاي او
داريم به سراغ دين ميرويم و همين شناخت، از نيازهاي اصلي انسان
است كه ما را از دين متوقع ميكند تا آن نيازها را پاسخ گويد.
نيازهايي كه در بيرون از دين برآورده نميشوند. بدين ترتيب،
انسانها بر اساس پيشفرضها، توقعات و انتظاراتي كه از دين دارند،
به تحديد آن ميپردازند و براي آن قلمرو مشخص ميكنند.
نقد و بررسي تفصيلي اين نظريه، از وسع اين نوشتار بيرون است، از
اين رو در نقد آن به ذكر چند نكته بسنده ميكنيم:
1. برمبناي نظريه فوق، شناخت قلمرو دين، مبتني بر شناختي است كه
انسان از نيازهاي خود دارد. از آنجا كه ممكن است هر انساني نيازها
و انتظارات خاصي براي خود در نظر بگيرد، شناخت دين و تعيين قلمرو
آن جنبه شخصي پيدا ميكند.
2. انسان ممكن است در تشخيص نيازهايش دچار خطا شود؛ بنا بر اين
ممكن است نيازهاي فرعي به اشتباه اصلي شناخته شوند و يا بر عكس،
نياز اصلي فرعي تلقي شوند؛ در اين صورت، چون ما قلمرو دين را در حد
پاسخگويي به نيازهاي اصلي در نظر گرفتهايم، انتظار نداريم كه به
اين نيازها (نيازهايي كه در واقع اصلي بوده، و لي ما آنها را فرعي
پنداشتهايم) پاسخي داشته باشد. ما با اين شناخت غلط از نيازهاي
خويش، و ملاك قرار دادن آن براي تعيين قلمرو دين؛ آيا از دين توقع
نابجا نداشتهايم و براي آن قلمرو ناصواب ترسيم نكردهايم؟
3. اساساً چرا از دين انتظار داشته باشيم كه فقط پاسخگوي نيازهاي
اصلي ما (كه در جايي غير از دين برآورده نميشود) باشد؛ آيا دين
نميتواند با نگاه عميقتر براي ما، در همان امور فرعي برنامه
هدايتي ارائه كند؟!
3. بر مبناي اين نظريه، اين انتظارات ما است كه به دين معناي خاصي
ميبخشد، نه آنكه خود دين معناي مشخصي داشته باشد. طرفداران اين
نظريه شريعت را صامت ميدانند و معتقدند: فهم ما از دين است كه نقش
اساسي در تعيين قلمرو آن دارد. فهم ما از دين نيز بسته به تشخيص
نيازها و انتظارات ما از دين است؛ يعني ما دين را آنگونه ميفهميم
كه نيازها و انتظارات ما اقتضا ميكند، و براي آن قالبي طراحي ميكنيم
كه انتظار داريم.
از لوازم اين نگرش آن است كه، سخنان دين را در مورد اهداف و قلمرو
آن نبايد جدي پنداشت حد اكثر كارآيي آن اين است كه ما را منبّه كند
و تئوريهايي در اختيار ما قرار دهد؛ در حالي كه مؤمنان نميتوانند
با پيام دين همچون يك تئوري (كه احتمال صدق و كذب دارد) برخورد
كنند، زيرا در اين صورت، دين از قطعيت، صداقت و هدايتبخش بودن
خواهد افتاد.
4. اين نوع نگاه از نظر معرفت شناختي نيز قابل نقد است، چرا كه ما
به حق بودن يك دين نمينگريم و آن را ملاك انتخاب دين قرار نميدهيم،
بلكه تنها به منفعت داشتن آن نگاه مي كنيم.2
2- رويكرد درون ديني
در رويكرد درون ديني اعتقاد بر آن است كه براي تعيين قلمرو دين
بايد به سراغ خود دين رفت و از متون ديني كمك گرفت. دين، خود حقيقت
ناطق و گويا است و ميتواند بگويد: در چه زمينههايي براي هدايت
انسان سخن و برنامه دارد. اگرچه دين در مقام تعيين و تحديد تام و
كامل قلمرو خويش نبوده است؛ در عين حال، گاه به صورت صريح و گاه
بدون اعلام و معرفي برخي عرصهها؛ به عنوان قلمرو خود، سخنان جدّي
و اساسي در آن موارد بيان كرده است. بر شخص ديندار است كه چنين
مواردي را نيز بر موارد فوق بيفزايد.3 در روش درون ديني از چند راه
ميتوان به قلمرو دين پي برد:
1- مطالعه و بررسي متون ديني: مطالعه كتاب و سنّت و راههاي رجوع
به دين و استنباط محتواي آن، ميتواند نشان دهد كه دين در چه زمينههايي
براي آدميان پيام دارد.
2- بررسي اهداف بعثت انبياء: بررسي اين مسأله كه پيامبران براي چه
هدف يا اهدافي آمدهاند ميتواند حدود و قلمرو دين را مشخص كند.
3- بررسي مسأله كمال و خاتميّت دين؛
4- بررسي آيات مربوط به جامعيّت قرآن: اين دسته از آيات – كه در
آن از تبيان بودن قرآن و از تفصيل هر چيزي در قرآن سخن به ميان
آمده است- ميتواند براي بحث قلمرو دين راهگشا باشد.
مخالفان رويكرد درون ديني در بيان نارسايي آن به دو نكته اشاره
كردهاند:
الف) فهم متون ديني خود مبتني بر تعيين انتظارات ما از دين است.
يعني هر كس با انتظاراتي كه از دين دارد آن را ميفهمد. دكتر سروش
كه از مخالفان رويكرد فوق است ميگويد: «فهم متون ديني، خود در گرو
تعيين و تحديد انتظارات ما از دين است، و نه بر عكس؛ چون اگر به
فرض كسي چنان بپندارد كه از كتاب و سنّت ميتوان جميع نكات خرد و
كلان شئون زندگي و امور عالم را استخراج كرد، در آن صورت عبارات
ديني براي او معاني ديگر خواهند يافت و او خواهد كوشيد، از كمترين
اشاره بيشترين استفاده را بكند … و اگر دايره را محدودتر بداند، به
نحو متفاوتي عمل خواهد كرد».5 مجتهد شبستري نيز ميگويد: «فهم هر
متني – اختصاص به كتاب و سنّت ندارد … - تنها در صورتي ميسّر است
كه مراجعه كننده اول مشخص كند انتظارش از مراجعه به آن متن چيست؟ و
آن متن را اجمالاً متكفّل چه نوع مطالبي ميداند. بدون تعيين اين
مطلب هيچ نوع فهمي ميسّر نميشود»6
ب) اگر هم از طريق رجوع به دين، قلمرو آن را مشخص كنيم، براي پي
بردن به صدق و كذب و حقانيت دريافتهاي خود، بايد رويكرد برون ديني
داشته باشيم. «فرض كنيم كه آدميان به دين مراجعه كردند و از دين
شنيدند كه براي تعيين كدام منظور آمده است» امّا مطلب به همين جا
ختم نميشود، چرا كه سخن بر سر صدق و كذب آن دعاوي هم هست.7
به نظر ميرسد هر دو دليل مخالفان رويكرد درون ديني خالي از اشكال
نباشد. در پاسخ دليل اول ايشان ميتوان گفت تنها انتظار از متن
نيست كه فهم متن را ممكن ميسازد به گونهاي كه بدون آن هيچ فهمي
ميسّر نباشد.
موارد نقض فراواني بر ادّعاي فوق يافت ميشود؛ به عنوان مثال فرض
كنيم شخصي وارد كتابخانه نامنظّم و آشفتهاي ميشود و كتابي را
بدون هرگونه ذهنيّت پيشين و بدون آنكه انتظا ر خاصّي از آن داشته
باشد برميدارد. پس از بازكردن آن را كتاب فلسفي در شرح احوال و
آراء فلسفي بوعلي سينا مييابد. حال آيا چنين كسي چون انتظار خاصّي
از آن متن نداشته است؛ نميتواند بفهمد، آن متن دربارهبوعلي سينا
و احوال و انديشههاي اوست؟ حتي فراتر از اين، ممكن است انتظار ما
از متني انتظار خاصّي باشد، ولي با مراجعه به خود آن متن
درمييابيم كه آن متن دربردارنده مطالبي كاملاً برخلاف انتظار ما،
است.
در مورد كتاب و سنّت هم مسأله دقيقاً همين گونه است. يعني ممكن است
انتظار ما از كتاب و سنّت كاملاً مخالف با مطالبي باشد كه در كتاب
و سنّت آمده و ما با مطالعه جدّي كتاب و سنّت آن را فهم ميكنيم.8
اگر فهم دين مبتني بر انتظار ما از دين باشد، هرگز نبايد كسي كه به
دين خاصّي اعتقاد و التزام ندارد آن را بفهمد، به عنوان مثال كسي
كه ميخواهد بفهمد آيين مسيح براي بشر، در چه زمينههايي پيام
دارد، نخست بايد بدان اعتقاد پيدا كند و سپس انتظار خود را مشخّص
كند و سرانجام به فهم آن نايل آيد.9
يك مسلمان، ميتواند ادّعا كند كه در اسلام مطالب فراواني در باب
سياست و مسايل اجتماعي وجود دارد؛ امّا يك مسيحي چنين چيزي را در
باره مسيحيّت نميتواند مدّعي شود؛ آيا دليل اين تفاوت آن است كه
يك مسلمان انتظار دارد دين در موارد فوق مطالبي را بيان كند؛ امّا
يك مسيحي چنين انتظاري ندارد؟! يا آنكه صرف نظر از انتظار فرد، خود
متون ديني براي ما ميگويد، در چه زمينههايي سخني، براي گفتن
دارد؟
مخالفان رويكرد درون ديني؛ خود دريافتهاند كه، نگاه درون ديني را
به كلّي نميتوان نفي كرد؛ لذا ميگويند: «مدّعاي دين در اين خصوص
ميتواند مُنَبِّه ما باشد، يعني براي پاسخ گفتن به آن پرسش،
تئوريهايي در اختيار ما قرار دهد؛ هرچند كه تحقيق صدق و كذب و
تعيين اعتبار يا عدم اعتبار آن تئوريها در بيرون از قلمرو دين،
معلوم ميشوند.»10 يا اين سخن كه «البتّه ممكن است پس از مراجعه به
كتاب و سنّت، فقيه درك كند كه كتاب و سنّت به سؤالاتي پاسخ ميدهد
كه به ذهن او نرسيده؛ يا سؤالات طرح شده او را تصحيح كند، اينها
همه ممكن است.
ذهن فقيه هنگام مراجعه به كتاب و سنّت بايد كاملاً باز باشد. يعني
آماده اين باشدكه كتاب و سنّت هر نوع تغييري را در آن بتواند
بدهد.»11
اين گونه سخنان خود، اعتراف به تحقّق فهمي است كه توقّفي بر
تصوّرات و انتظارات قبلي ما از دين ندارد.
دليل دوّم اين گروه نيز قابل تأمّل است. چرا كه اصل پذيرش يك دين،
جنبه برون ديني دارد و با يك سلسله براهين عقلي، بايد ديني را
پذيرفت. امّا پس از پذيرش آن، براي بررسي صدق و كذب گزارهها و
نظريّههاي مربوط به دين بايد به خود رجوع كرد.
رويكرد مورد قبول
با توجّه به آنچه تاكنون گفته شد و با توجّه به اينكه، مقصود ما
از دين؛ دين تحريف نشده يعني دين مقدّس اسلام است؛ به نظر ميرسد،
روش درون ديني براي شناسايي تواناييها و قلمرو دين؛ آسانترين و
بهترين روش است؛ زيرا پس از ايمان به خداوند متعال، و تصديق حجيّت
قرآن و كلام معصوم(ع)، آسانترين و معقولترين روش در اين موضوع؛
آن است كه، بدون هرگونه پيش داوري، به آيات محكم قرآن و سنّت قطعي
معصومين(ع) مراجعه كنيم و بينش اسلامي را در زمينه قلمرو دين از آن
دو استنباط كنيم.
كارآيي روش درون ديني و نقلي، تنها به حوزه احكام عملي اختصاص
ندارد، بلكه در بسياري از مسايل اعتقادي نيز قابل استفاده بوده و
در مواردي، تنها راه معرفت بشري است.
والسّلام ادامه دارد
پاورقي :
1- مدارا و مديريّت؛ عبدالكريم سروش؛ ج1؛ تهران: مؤسسه فرهنگي
صراط، 1376، ص138.
1- ر.ك. به: انتظار بشر از دين؛ عبداله نصري؛ چ1، تهران: مؤسسه
فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1378، ص 27-31 و فلسفه دين؛ علاّمه
محمّدتقي جعفري، با مقدّمه محمدرضا اسدي، چ1، تهران: مؤسسه فرهنگي
انديشه، 1375، ص 28-43.
2- فلسفه دين؛ (مقدمه محمدرضا اسدي)، ص 45.
3- انتظار بشر از دين؛ ص 31.
4- مدارا و مديريّت؛ ص 135.
5- اقتراح درباره مباني اجتهاد؛ محمّد مجتهد شبستري؛ مجلّه نقد و
نظر، س 1، ش 1، ص 20.
6- مدارا و مديريّت؛ ص 138.
7- تأمّلي در حاشيه اقتراح؛ صادق لاريجاني؛ مجلّه نقد و نظر، س
1، ش 2، ص 51-52.
8- انتظار بشر از دين؛ ص 33.
9- مدارا و مديريّت؛ ص 138.
10- مجلّه نقد و نظر، س 1، ش 2، ص 20.
|