|
محمّدجواد برهاني
قسمت اوّل
تاكنون درباره سيّد جمالالدّين افغاني صدها كتاب و مقاله به زبانهاي
گوناگون از سوي دانشمندان و محقّقان نوشته شده است. با اينكه
درباره زندگينامه او به حدّ كافي قلم فرسايي گرديده است امّا هنوز
زواياي مبهم و تاريكي درباره ملّيّت، مذهب، عضويّت او در فراماسون
و … وجود دارد.گرچه اكثر محقّقان درباره انديشههاي عميق اسلامي او
مطالب نوشتهاند و او را مورد تمجيد و ستايش قرار دادهاند كه در
همين نوشتار بدان اشاره ميشود، امّا در مقابل، عدّهاي بر او
تاختهاند و انديشههاي او را مورد نقد قرار دادهاند. انسان وقتي
اين نظريّات متفاوت را درباره او ميخواند ناخودآگاه به ياد روح
ناآرام او ميافتد كه زندگي او را آشفته كرده و عدّهاي را مريدش
قرار داده تا جايي كه محمّد عبده شاگرد سيّد ميگويد: «تا سيّد
جمالالدّين افغاني را نديده بودم كور، كر و لنگ بودم. او بود كه
به من بينايي، شنوايي و قوّه بيان بخشيد.»1 و عدّه ديگر در زمان
زندگي او مثل امروز بر او ميتاختند و او را مورد توهين، آزار و
اذيّت قرار ميداده و گاهي به مصر، گاهي به تركيه، گاهي به ايران و
… او را تبعيد ميكردند. استعمار پير بدان جهت با او مخالف بود كه
سيّد مسلمانان را عليه او ميشوراند و مستبدان داخلي نيز با سيّد
مخالف بودند، چون سيّد شعار مشروطه خواهي، دموكراسي و پايان
استبداد را سر داده و به مردم آگاهي ميداد تا با حفظ اتّحاد و
تشكيل صفهاي پيوسته و منسجم هم بر استبداد داخلي يورش ببرند و هم
در برابر استعمار خارجي بايستند و سرنوشت خود را به دست بيگانگان
ندهند.
سيّد با نفوذ كلام و بيان سحرآميزش در هر جا كه قدم ميگذاشت و
خطابه ايراد مينمود و يا مقالهاي مينوشت مردم را به شورش عليه
استعمارگران و مستبدان وادار ميكرد. به گفته برنارد ميشل «سيّد به
هر كجا كه رفت در پشت سر خود آتشي از انقلاب برافروخت»2 سيّد فراتر
از يك كشور ميانديشيد او همواره اتّحاد كشورهاي اسلامي و بالاتر
از آن اتّحاد كشورهاي شرقي را آرزو ميكرد و همين انديشه و همّت
بالا از او يك شخصيّت اسطورهاي و فراملّي ساخت تا آنجا كه هر كس
ادّعا ميكند سيّد متعلّق به كشور آنها است. افغانيها ميگويند :
سيّد افغاني بود؛ ايرانيها ميگويند: سيّد ايراني بود و … امّا
وقتي نگارنده درباره مليّت او ميانديشم ناخودآگاه به ياد آن قطعه
از شعر علاّمه اقبال ميافتم كه بر سنگ مزارش به خط زيباي نستعليق
حك شده است: «نه افغانيم نه ترك و تتاريم/ چمنزاريم و از يك شاخهساريم/
تمييز رنگ و بو بر ما حرام است/ كه ما پرورده يك نوبهاريم.» و نيز
علاّمه اقبال درباره شخص سيّد جمال سروده است: «سيّدالسّادات
مولانا جمال/ زنده از گفتار او سنگ و سفال/ بنده حق بي نياز از هر
مقام/ نه غلام كس، نه كس او را غلام/ فطرتش از مغرب و مشرق بريست/
گرچه از روي نسب او خاوريست»3
سيّد جمالالدّين، با الهام از مكتب آزادي بخش اسلام و با درك
وضعيّت اسفبار جامعه آن روز كه غرق در جهالت، ظلم و بيدادگري بود،
سعادت همه انسانها را آرزو ميكرد و براي تحقّق عدالت اجتماعي و
وحدت اسلامي لحظهاي آرام نگرفت. او دعوت اصلاحي خود را كه به هيچ
وجه منحصر به يك كشور و ملّت نبود، در شرق و غرب شروع كرد و در هر
جا بذري كاشت تا در موقع مناسب بارور گشته و مورد بهرهبرداري قرار
گيرد. به گفته محمود ابوزيد نويسنده عربي قلب سيّد متعلّق به كشور
خاص نبود سيّد همه كشورهاي شرقي را وطن خود ميدانست و براي رهايي
آنها از دست سلطه بيگانگان و استبداد داخلي همواره تلاش ميكرد.4
بد نيست پاي صحبت خود سيد بنشينيم و از مزرعه دانش او خوشه چينيم
تا وسعت انديشه و افكار ژرف او را به اندازه توان خود دريابيم. سيد
ميگفت: «من به هركجاي دنيا كه رفتم، آوازي در آنجا افكندم و جنبش
به اهل آنجا دادم»5 اين كار بيشتر با نطق و خطابه صورت ميگرفت. او
اضافه ميكرد: «در اينجا اسيراني را مينگريد كه از هند، افغانستان،
عراق و … همه در زنجير استعمار مغلول و معلول گرديده و روانهاي
آنها مينالد و در انتظار مردي هستند كه با يك نيروي فوق نيروها
بتواند آنها را از اين اسارت رهايي بخشد. سيّد جمال با نيروي
انديشه و ازخودگذشتگي تمام اين زنجيرها را پاره كرد.6 كوششهاي
سيّد شامل همه بلاد اسلامي و نيز آن دسته از كشورهاي اروپايي شد كه
با اين بلاد اسلامي سروكار داشتند. افغانستان، ايران، تركيه، مصر
و هند از آن جملهاند كه از او اثر پذيرفتند و به شدّت تكان
خوردند.7
«انديشهه پراكنده را جمع كردم و تصوّرات گوناگون را گرد آوردم و
به شرق و مردم آن نگريستم. كشور افغان مرا به خود مشغول داشت و
نخستين سرزميني است كه بدن من خاك آن را لمس كرده است و باز هند كه
در آن عقليّت من برومند گشته و ايران به حكم همسايگي و علايق و
جزيرهالعرب از حجاز كه فرودگاه وحي است نجد و يمن و شاهان آن و
عراق و بغداد و هارون و مأمون آن و شام و كارنامههاي امويها در
آن و اندلس و كاخ حمراء آن و سرنوشتي كه به آن دچار گشتهاند. شرق!
مشرق!
دستگاه مغز خود را براي تشخيص بيماري و وارسي علاج آن اختصاص دادم
و ديدم كه كشندهترين بيماريهاي آن همان درد تفرقه مردم آن و
پراكندگي افكارشان است كه در امر اتّحاد، اختلاف دارند و در امر
اختلاف، اتّحاد ميكنند. پس به توحيد گفتارشان پرداختم و از خطر
مغرب زمين كه ايشان را احاطه كرده است هشدار دادم.8
نگارنده اين سطور تلاش دارد تا در اين نوشته رهنمودهاي سيّد جمالالدّين
را در خصوص كشور افغانستان مورد بررسي قرار دهد. و از آنجا كه در
اين زمينه تحقيق لازم صورت نگرفته است ضرورت اين نوشتار بيشتر
اهميّت پيدا ميكند. باشد تا سردمداران كشور ما با تحمّل همديگر،
مردم مظلوم اين سرزمين را از اين بدبختي نجات دهند و توصيههاي
سيّد را آويزه گوشهاي خود نموده با اتّحاد و همدلي دوش به دوش
همديگر در راستاي افغانستان آباد بكوشند و زمينه رشد و بالندگي را
در اين سرزمين مظلوم فراهم آورد تا استعدادهاي جوانان اين مرز و
بوم شكوفا گرديده و نويد بخش افغانستان مترقّي باشد. سؤال اصلي كه
اين مقاله در صدد پاسخ به آن است و در طول اين پژوهش چراغ راهنماي
ما ميباشد اين است كه: سيّد جمال چه نقشي در جنبش اصلاحي
افغانستان خصوصاً در امور سياسي اين سرزمين به طور عموم داشته است.
اگر خواننده محترم نيم نگاهي به مقالات «عروهالوثقي» سيّد و كتاب
«تتمّهالبيان في تاريخ افغانستان» او بياندازد در مييابد كه كشور
افغانستان بيش از هر جاي ديگر او را به خود مشغول داشته و درباره
آن سخن گفته است. امّا جاي اين سؤال همچنان باقي است كه سيّد چه
نقشي در بيداري مردم اين سرزمين داشته است. ما در اين نوشته ابتدا
به ويژگيهاي انديشه اصلاحگرايي سيّد جمالالدّين ميپردازيم
آنگاه جستاري بر انديشه اصلاحي او در كشورهاي شرقي خواهم داشت و
اين بخش از آن رو با موضوع ما مرتبط است كه افغانستا جزئي از
كشورهاي اسلامي و كشورهاي شرقي محسوب ميشود و طبعاً خطابات و
مقالات عام سيّد اين مرز و بوم را نيز در بر ميگيرد و بدون شك در
افغانستان كساني بودند كه انديشههاي اصلاحي سيّد را دنبال ميكردند
و با او رابطه نزديك داشتند. در قسمت پاياني نقش سيّد را در خصوص
افغانستان مورد بررسي قرار داده تلاش ميشود تا دامنه نفوذ اصلاحطلبي
سيّد در خصوص مشروطيّت در افغانستان مورد بررسي قرار گيرد.
ويژگيهاي انديشه اصلاح گرايي سيّد جمال
به اعتراف اكثر دانشمندان، سيّد جمالالدّين از امتيازاتي برخوردار
بود كه كمتر كسي آنها را داراست و همين امتيازات شخصي او باعث شد
تا انديشههاي اصلاحي او نيز داراي ويژگي خاص باشد. در ذيل پيش از
آنكه به ويژگيهاي انديشه اصلاحي او بپردازم به امتيازات شخصيّتي
سيّد جمالالدّين اشاره ميكنيم.
امتيازات سيّد جمالالدّين:
1- سيّد جمالالدّين با وجود اينكه مردي تجدّدخواه بود و مسلمانان
را به علوم و فنون جديد و اقتباس از تمدّن غربي فراميخواند و با
بيسوادي و فقر فرهنگي و عجز فنّي و صنعتي مسلمانان سخت مبارزه ميكرد،
متوجّه خطرهاي تجدّدگرايي افراطي نيز بود.9 سيّد از ميان
تحجّرگراياني كه به هيچوجه پديدههاي جديد را قبول نداشتند و معتقد
بودند كه بايد در برابر غربيها ايستاد و از صنعت و دانش آنها دوري
اختيار نمود و نوگرايان و تجدّدخواهاني كه معتقد بودند بايد از سر
تا به پا غربي شد و از صنايع و پديدههاي جديد غرب با تمام تبعات و
ابعاد فرهنگي و غربي آن استقبال كرد، راه وسط را برگزيد و مسلمانان
را از افراط و تفريط بر حذر داشت.
2- امتياز ديگر سيّد اين بود كه او از نزديك با جوامع اسلامي و
غربي آشنا بود و مدّتي را در كشورهاي مختلف سپري كرده بود و به يك
معني او در تمام عمر خود مسافري خانه به دوش بود كه با فريادهاي
خود كاخهاي حاكمان مستبد و پايههاي استعماري غربيها را به لرزه
در ميآورد. و از هر فرصت براي بيداري مسلمانان و معرّفي چهرههاي
واقعي استعمارگران استفاده ميكرد.
3- امتياز سوّم سيّد، آشنايي او با زبانهاي بيگانه بود كه اين امر
او را قادر ساخت تا زمينه گفتگوي مستقيم با دانشمندان عربي، هندي،
فرانسوي و تركي و انگلستاني براي او فراهم گردد و اهداف و
برنامههاي اصلاحي خود را براي آنها تشريح نموده به درد دل آنها
نيز گوش دهند.
4- سيّد همچنان كه از نزديك با علما، روشنفكران و عام مردم در
ارتباط بود، مدّتي را به عنوان وزير در افغانستان سپري كرد كه اين
سِمَت مهم سياسي او را پختهتر ساخت و بيشتر او را با دنياي سياست
و حاكمان سياسي آشنا ساخت. گر چه در مورد مدّت حضور او در
افغانستان به طور عموم و در دربار به طور خصوص، در ميان مورّخان
اختلاف وجود دارد امّا هيچ كس حضور او در دربار و ملاقاتهاي
طولاني و مكرّر او را با شخص شاه مورد ترديد قرار نداده است. حتّي
غبار ادّعا ميكند كه سيّد در سن نوزده سالگي به دربار آمد و يازده
سال در آنجا باقي ماند.10 و از مدارك به جا مانده از سيّد نيز به
خوبي پيدا است كه سيّد در دفتر ]ظاهرا[ً خاطراتش منزل خود را در
محل بالاحصار كابل يادداشت كرده كه اختصاص به سكونت امير داشت و
اين محل، ملاقاتهاي شبانهاي را كه ميان ساعت 10-11 شب بر حسب
گزارش رسمي با امير داشته تسهيل ميكرده است.11
ويژگيهاي انديشه اصلاحگرايي سيّد جمالالدّين
1- اساس اصلاحات نزد سيّد جمالالدّين و پيروان او اسلام اصيل است.
اسلامي كه از افراط و تفريط و از برداشتهاي متحجّرانه و
غربگرايانه به دور است. و رنگ و بوي تفسيرهاي شخصي به خود نگرفته
باشد.12
2- در جريان اصلاحگرايي از نظر سيّد علماء ركن ركين و محور
مبارزات اصلاحگرايانه را تشكيل ميدهند.13 و به همين خاطر است كه
سيّد وقتي در سال 1277 هـ ق از طريق بلوچستان به قندهار و كابل رفت
بلافاصله سراغ علماء و دانشمندان را گرفت و با علماء و مدرّسين
مشهور – امثال ماهربن علي ملاّ عبدالحق خرقه جد حقّاني و بينوا،
ملاّ محمّد صديق، ملاّ رحيم اسحاق زئي، ملاّ عبدالرّحيم، ملاّ
عبدالحق، ملاّ محمّدي، قاضي عبدالرّحمن خان، قاضي سعدالدّين از
علماي قندهار و ملاّ نصراله، ملاّ مشكي، ملاّ چولي كه در هر علم
ماهر بود و ملاّ اسكندر كه در علم عربي و حديث مهارت داشت از علماي
كابل و ملاّ محمود، ملاّ عبداله قاضي انار درّه، ملاّ عبدالفتّاح،
ملاّ محمّد عمر و ملاّ ابوالحسن قائني از علماي معروف هرات – به
بحث و تبادل نظر پرداخت كه اسامي همه اين علما در دفتر خاطرات سيّد
مذكور است و چنين برميآيد كه سيّد با آنها رابطه تنگاتنگ داشته
است و با برخي حضوراً و با عدّهاي نيز كتباً در ارتباط بوده
است.13
3- از نظر سيّد جمالالدّين، اصلاحات و جلوگيري از انحراف جوامع
اسلامي، در وقت مناسب، بايد جهادگرانه و انقلابي باشد.14 سيّد در
مقالاتش كه در مجلّه عروهالوثقي چاپ و منتشر ميشد يكي از علل
عقبماندگي مسلمانان را در از دست دادن روحيّه جهاد ميدانست.
البتّه با توجّه به شرايط اجتماعي – سياسي آن روز اين برداشت سيّد
بسيار بجا و مناسب بود. چه آنكه حاكمان كشورهاي اسلامي به جاي
اينكه براي اسلام، مردم و كشور خود خدمت نمايند، تمام تلاششان براي
تأمين منافع بيگانگان متمركز شده بود و استعمار پير نيز آرام
ننشسته بود بلكه هر روز توطئه عليه كشورهاي اسلامي راه ميانداخت و
تلاش ميكرد تا مسلمانان را يكجا مستعمره خود قرار دهد، در چنين
شرايط روحيّه جهاد و ازخودگذشتگي تنها نيرويي بود كه ميتوانست
مسلمانان را نجات دهد چنانچه در جنگ اوّل و دوّم افغانستان با
انگليس همين روحيّه جهادي و انقلابي توانست اين كشور را نجات دهد.
سيّد براي اينكه روحيّه جهاد را در مسلمانان زنده نمايد بارها اين
مسأله را متذكّر شد و آسيبهاي جُبن و ترس را بيان داشت. سيّد
ميگفت: «علّت عقبماندگي كشورهاي اسلامي همين جُبن است كه نفوس
مردم را از كار بازداشته و آنان را در پرتگاههاي اشتباه، سقوط
داده است. اگر دقّت كنيم درمييابيم كه منشأ همه نابسامانيها و
امّالعلل عقبماندگي افراد همان جُبن است. چه آنكه جُبن پايههاي
كشورها را سُست، بناهاي آن را ويران و ارتباط بين مردم را از بين
ميبرد و در نتيجه نظام كشور مختل و تصميم پادشاهان سست و تاج و
تخت آنها وارونه ميگردد. هو – الجبن- الذي يغلق ابواب الخير في
وجوه الطّالبين. المؤمن اما ان يعيش سيّداً عزيزاً، و اما ان يموت
مقرباً سعيداً و تصعد روحه الي اعلي عليّين.15
4- از نظر سيّد جمالالدّين، اسلام ديني است كه با عرضه درست به
مردم مورد قبول هر انسان شيفتهاي است. او همه بنيانهاي اسلام را
عقلاني ميدانست و با ارائه عقلي و مستدل آن به مردم، انديشههاي
اصلاحگرانه خود را در چارچوب تعاليم اسلامي ارائه ميداد، دغدغه
اصلي سيّد اصلاح وضعيّت مسلمانان بود. و از اينكه ميديد مسلمانان
به دين عمل نميكنند، به قرآن اهميّت نميدهند و رذائل به جاي
فضائل نشسته، اختلاف، اتّحاد را فرسنگها به دور رانده و غيرت و
حياء از جامعه اسلامي رخت بر بسته و علماء نيز امر به معروف و نهي
از منكر را ترك نموده و در كُنج مساجد خزيدهاند، سخت ناراحت بود،
و در مقالات و خطابات خود كراراً اين مسأله را متذكّر ميشد.16 و
مردم را به دين اصيل دعوت نموده ميفرمود: «اگر مردم به امور خويش
بپردازند و در را پيروزي گام بردارند و اصول حقّه دين را نصبالعين
خود بسازند، ديگر درمانده نميشوند، و كساني كه اصلاح ملّتي را كه
ما حالش ذكر كرديم – كه روزگاري در اوج عزّت و اقتدار بود و يكباره
سقوط كرد و به خاك سياه نشست. و علّت رسيدن مسلمانان به عزّت همان
عمل به دين بود و علّت سقوط او پُشتكردن به دين بود- به وسيله
ديگري غير از برگشت به دين اصيل جستجو نمايد يقيناً اشتباه كرده
است. خواننده گرامي اگر تو از گفته من تعجّب ميكني كه چگونه رجوع
به اصول و ]اسلام ناب[ باعث وحدت و تمدّن و كسب فضايل و گسترش علم
و معارف ميشود من از تعجّب تو بيشتر در شگفت ميشوم. آيا تاريخ
عرب را پيش از ظهور اسلام با آن همه بدبختي، اختلاف، فساد و … در
خاطر نداري؟ و باز وقتي دين آمد چگونه آنها را متعهّد و مهذّب
گردانيد.17
5- يكي ديگر از ويژگيهاي انديشه اصلاحگرايي سيّد، شناخت عميق او
هم از جهان اسلام و هم از دسيسههاي دشمنان اسلام بود. سيّد چون
هميشه در حال سفر بود و با سياستمداران و دانشمندان اسلامي پيوسته
در ارتباط بود و لذا اطّلاعات كافي از جهان اسلام داشت. از طرف
ديگر چون سيّد مدّتي را در غرب سپري كرد، از نزديك با جامعه غربي،
اهداف و برنامههاي آنها آشنا شد. علاوه بر اينكه او با زبانهاي
خارجي آشنا بود و تحوّلات و اوضاع جهان را مستقيماً از طريق
رسانهها و روزنامههاي آنها پيگيري ميكرد.
6- دوري از هرگونه تعصّب: يكي ديگر از ويژگيهاي انديشه اصلاحي
سيّد دوري او از تعصّب بود. سيّد نژاد، مليّت و قوميّت را زير پا
گذاشته بود و بر اخوّت و اتّحاد مسلمانان بلكه كشورهاي شرقي عموماً
تأكيد ميورزيد. همين صفت باعث شده است تا كشورها امروز ادّعا كنند
كه سيّد متعلّق به آنها بوده است. او براي شيعه به اندازه سنّي
خدمت ميكرد. اصولاً براي او اسلام اصيل مهم بود نه شيعه و سنّي.
سيّد در هر كجا وارد ميشد تلاش ميكرد تا مردم را بيدار نمايد و
به آنها آگاهي بخشد. امّا نژاد، مذهب و مليّت براي او مطرح نبود.
به همين خاطر است كه او گرچه بدون ترديد عجمي بود امّا در كشورهاي
عربي نيز خدمات بسيار ارزنده داشته است و شاگرداني مانند محمّد
عبده را در واقع براي اسلام و در ظاهر براي كشورهاي عربي تربيت
نموده است. و بيشترين آثار خود را به زبان عربي نوشته و منتشر
نموده است.
ادامه دارد
1- رشتيا، سيد قاسم، «سيّدجمالالدّين افغاني و افغانستان» كابل:
بيهقي، 1355، ص8.
2- حبلالله شماره 21 و 26 به نقل از كتاب «اسلام و تجدّد» تأليف
برنارد ميشل.
3- اقبال لاهوري، محمّد.
4- براي اطّلاع بيشتر رجوع شود به كتاب ابوريه، محمود «جمالالدّين
الافغاني» مصر: دارالمعارف بي تا ص 28.
5- عبداللهي خوروش، حسين، «سيّد جمالالدّين اسدآبادي در
سازمانهاي فراماسونري» مؤسسه انتشارات اسلامي 1357، ص 12.
6- كسمائي، علي اكبر، «زندگينامه نويني از سيّد جمالالدّين
حسيني» تهران: 1360، ص 37.
7- سيّد جمالالدّين افغاني، «عروهالوثقي» ترجمه عبداله
سمندر،كابل: بيهقي، 1355، ص هـ.
8- براي اطّلاع بيشتر رجوع شود به «نهضتهاي اسلامي در صد ساله
اخير» تأليف مرتضي مطهّري ص 15.
9- غبار، «افغانستان در مسير تاريخ» ج 2، ص 950.
10- طباطبايي، محمّد محيط «سيّد جمالالدّين اسدآبادي و بيداري
مشرق زمين» ص 240.
11- مجله معرفت، زمستان 80، عنوان مقاله «زمينههاي تاريخي و سير
انديشه اصلاحگرايي ديني سيّد جمالالدّين» منصور نصيري، اسدآبادي
ص 10.
12- براي تفصيل بيشتر رجوع شود به «سيّد جمال، جمال حوزهها» ص 30
و «سيّد جمالالدّين افغاني و افغانستان» تأليف سيّد قاسم رشتيا ص
26.
13- سيّد جمالالدّين الافغاني «العروهالوثقي» ص 186.
14- براي اطّلاع بيشتر رجوع شود به عروهالوثقي صص 28 و 29 و 30 و
171 و 76-78 و 80-86.
15- سيّد جمالالدّين الافغاني «عروهالوثقي» ترجمه عبداله سمندر،
كابل: بيهقي، 1355، ص 28-30.
|