زنان افغانستان، از محروميت تاريخي تا جستجوي هويت

  محمد جمعه شيخ‌زاده

 يادآوري اين نكته ضروري مي‌نمايد كه وضعيت و جايگاه زنان در جامعه افغانستان و رفتار‌هايي كه با آنان صورت مي‌پذيرد با جايگاهي كه اسلام براي زنان قايل است، تفاوت بسيار دارد. البته اين نوع نگرش و رفتار با زن، به جامعه افغانستان اختصاص ندارد بلكه در بسياري از كشورهاي اسلامي، چنين رفتارهاي غير اسلامي را با زن دارند. «بي شك واپسگرايي امت اسلامي طي عصرهاي اخير به عجز و ناتواني آنان در فهم موضوع درست اسلام در قبال زن بر مي‌گردد.»(1) جاي تأسف اين جاست كه بسيار از اين رفتارها را به نام دستورات ديني انجام مي‌دهند. «مصيبت دين مان از مردماني است كه وا‍‍‍‍‍‍ژه‌ها را از جايگاهش تغيير مي‌دهند و با استدلال به حديث ضعيف، آيات روشنگر و سنت استوار و راهگشا را بيهوده مي‌نمايانند.»(2)    

      در اين مقاله تلاش شده است كه به گوشه‌هاي از مشكلاتی که زنان افغانستان با آن دست و پنچه نرم مي‌كنند و بسيار آزار دهنده و غير قابل تحمل است اشاره شود و نيز روزنه‌اي به سوي جايگاه زن در اسلام گشوده‌شود و اشاره‌ای ‌هم  به نمونه‌هايي از دست آوردهاي زني غربي داشته باشد تا مقدمه‌اي باشد براي بحث‌هاي بيشتر و عميق‌تر.

البته هدف از مطرح كردن اين مباحث مهم و وسيع (وضعيت زنان افغانستان، جايگاه زن در اسلام و غرب كه هركدام به چندين كتاب بحث نياز دارند)، ارائه راهكار و راه‌حل براي زنان كشور ما افغانستان است كه در يك مرحله گذار و تعيين كننده قرار دارند كه كوچك‌ترين بي‌توجهي عواقب تلخي را در پي‌ خواهد داشت. 

 

وضعيت زنان در افغانستان

در جامعه سنتي افغانستان، چه بي‌عدالتي و حق‌كشي‌هايي كه در حق زن افغانستان روا داشته نشده است. زن افغانستان، منتظر يك جرقه فضاي نسبتاً بازي است كه عقده‌هاي خود را خالي كند. در شرايط فعلي افغانستان، روند حركت به سمت و سوي است كه نويد زدودن جريان خفقان را مي‌دهد و زمينه را براي عرض اندام و احقاق حقوق مهيا مي‌سازد. اما آنچه كه مهم است اين است كه اهتمام بانوان، فقط به خارج شدن از وضعيت موجود و به فكر انتقام جويي نباشند بلكه با درايت و مطالعه، زندگي را ترسيم نمايند كه در ضمن حفظ نقاط مثبت گذشته، حقوق از دست رفته خود را نيز به دست آورند.

1. فرق گذاشتن بين دختر و پسر

زن افغانستان از آن روزي كه پا به دنيا مي‌گذارد با بي‌مهري‌ها همراه است. عكس‌العمل و رفتار پدر و مادر با دختر نسبت به پسر بسيار نا عادلانه است. از اظهار شادماني، برپايي مراسم جشن نام گذاري و ذبح قوچ و... كه به پيشواز پسر انجام مي‌گيرد براي دختر خبري نيست. در خانواد‌هاي كه فقط فرزند دختر داشته باشند، رفتارها شكل تازه‌ي به خود مي‌گيرند؛ بي‌مهري‌ها جايش را به ظلمت‌ها و ستم‌ها مي‌دهد. گويا اين دختران است كه آنها را از داشتن پسر محروم كرده است.  

نكته‌ بسيار مهم در باره فرزندان، تعيين جايگاه آنان در نظام خانواده است. پس از مشخص شدن موقعيّت اين عضو جديد و تازه از راه رسيده است كه مي‌توان در باره آينده او تصميمات بهتري اتخاذ نمود. در حاليكه مردم افغانستان در كانون خانواده‌شان هيچ جايگاهي را براي دختر به رسميت نمي‌شناسند. در ميان مردم ما، ضرب المثل است: (دختر مال مردم است) اين ضرب المثل كه از واقعيت‌هاي موجود در جامعه افغانستان ـ باورهاي غلط ـ  شكل گرفته است نشان مي‌دهد كه فرق گذاشتن‌ بين دختر و پسر تا چه اندازه است.

2. محروميت از آزادي و حق مالكيت

زن افغانستان تا زمان كه در خانه پدر به سر مي‌برد، گويا مهمان بيش نيست كه چند صباحي ديگر از اين خانه خواهد رفت. اين زن به عنوان يك دختر، در خانه پدر نه از خود هويت و شخصيت مستقل دارد و نه حق آزادي و مالكيت. براساس همان آداب و باورهاي غلط كه دختر مال مردم و در خانه پدر مهمان بيش نيست، دختر اين اجازه را  به خود نمي‌دهد كه در اموال پدر، خود را ذي حق بداند و آن را لا اقل پس از مرگ پدر از برادران خويش مطالبه كند. گرچه اگر اقامه دعوا كند به كمك شرع و مراكز قانوني مي‌تواند حق خود را بستاند. 

آزادي از نيازهاي اوليه و ضروري هر انسان براي زندگي كردن است. به تعبير ديگر جزء الف باي زندگي شرافت مندانه بحساب مي‌آيد. بايد با تأسف گفت كه جامعه افغانستان، زنان را از اين مايه حياتي نيز محروم كرده است. بارها پيش آمده است كه شوهر به خاطر خصومت‌هاي شخصي كه با خانواده زنش پيدا كرده، زنش را سالها از ديدن پدر و مادرش محروم كرده است. بد نيست كه اشاره‌اي به يك مورد از موارد بسيار شاذ و نادر داشته باشيم و آن اين است كه در برخي از خانواده‌هاي كه از جايگاه اجتماعي و امكانات مالي بيشتري برخوردارند، دختر پس از رسيدن به سن تكليف، حق ندارد كه از خانه بيرون رود مگر در شرايط بسيار اظطراري چناچه كه گفته شد بسيار كم است امّا واقعيتي است كه در جامعه افغانستان وجود دارد.

 

ازدواج‌هاي اجباري

مي‌دانيم كه ازدواج مقدمه تشكيل زندگي جديد به نام نهاد خانواده است. در باره اهميّت و بي‌بديل بودن نهاد خانواده همه‌اي (اديان، علما و...) اتفاق نظردارند و تجربه هم كارايي اين نهاد را در تمامي عرصه‌ها به اثبات رسانده است.

      نهاد به اين عظمت، با دو ستون فولادين به نام‌هاي مرد و زن بنا نهاده مي‌شود. در امر ازدواج نكته مهم و حياتي اين است كه ستون‌ها قرار دادني نيست بلكه قرار گرفتني است. يعني اين بناي با عظمت به شخص ثالث نياز ندارد بلكه اين خود ستون‌هاست كه با اراده و اختيار تام جايگاه خويش را در اين بنا مشخص ‌مي‌كنند. بله شخص ثالث اگر تجربه موفق داشته باشد، بايد طرف مشوره قرار گيرد خصوصاً كه پدر و مادر باشد. خانواده‌هاي كه در افغانستان شكل مي‌گيرند اصل كاره هيچ‌كاره است. به عبارتي ستون‌ها قرار دادني است  دربسيار از خانواده‌هاي افغانستان، دختر هيچ‌گونه آزادي و حقي در انتخاب همسرش را ندارد. اين والدين هستند كه تصميم مي‌گيرند دخترش را به چه كسي بدهند و چه ملاك و شرايط را در نظر بگيرند. متأسفانه بارها ديده شده است كه براي بعضي از خانواده‌ها وضعيت مالي طرف در درجه‌ي اول از اهميت بوده است و آنهم بخاطر خودشان كه بتوانند شيربهاي بيشتري را بگيرند.

     برسي تمامي بي‌عدالتي‌هاي كه در حق زن افغانستا روا داشته شده است مجال بيشتر و صفحات زيادي را مي‌طلبد كه شرايط مجله اجازه آن را نمي دهد. لذا به اين چند نمونه كه برشمرديم بسنده مي‌كنيم و مي‌پردازيم به چالشهاي كه پيش روي زن افغانستان قرار دارد.

 

تجدد و زن غربي

با توجه به شرايط بدي كه زن افغانستان داشته و دارد براي نجات از قيد و بند، فقط به رهايي فكر مي‌كند. در رفتارهاي زنان كه اندك رهايي پيدا كرده شتاب‌زدگي و عدم تأمل نمايان است و بسيار از اين رها شدگان به دام كسان افتاده‌اند كه مي‌خواهند از اين آب گل‌آلود ماهي بگيرند و از اين طريق به منافع اقتصادي و سياسي خويش برسند. لذا مي‌بينيم كه مدل غربي و تجربه زنان غرب را به زنان افغانستان پيشنهاد مي‌كنند.

     بر بانوان افغانستان است كه در اين شرايط بسيار حساس، قدمهاي خود را با احتياط بر‌دارند و مواظب باشند كه قرباني مجادلات سياسي قرار نگيرند و به اميد اينكه از چاله خارج شوند به چاه نيفتند. اين شما و اين هم تجربه زن غربي.

1. آزادي و حق مالكيت

 براي مطالعه و ارزيابي دست آوردهاي تجدد براي زن غربي، بهترين گزينه، گزارشهاي است كه خودشان بيان كرده‌اند. ويل‌دورانت در اين باره مي‌گويد: «نخستين قدم براي آزادي مادربزرگ‌هاي ما قانون 1882 بود، به موجب اين قانون، زنان پولي را كه به دست مي‌آوردند حق داشتند براي خود نگهدارند...از آن سال تا به امسال سودجويي مقاومت ناپذير، زنان را از بندگي و جان كندن در خانه رهانيده و گرفتار بندگي و جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است.»(3) از آزاديهاي ديگري كه براي زنان بر مي‌شمارند اين است كه: « ما ديگر نمي‌توانيم آنها را بزنيم؛ آنها ديگر براي ما غذا نمي‌پزند و حتي نمي‌خواهند شبي در خانه با ما بمانند؛ به جاي آنكه از گناهان ما به خشم آيند سرگرم گناهان خويشند.»(4) مي بينيم كه انقلاب اصلاح طلبي، با عناوين چون آزادي، تجدد خواهي و... تغييراتي را در زندگي زنان به وجود آورده و آزاديهاي را براي زنان به ارمغان داشته است امّا به چه قيمتي؟ 

در اينكه انقلاب اصلاح‌طلبي، زن غربي را مالك اموالشان كرده و در مسائل اجتماعي ذي‌حق و صاحب نظر كرده بسيار خوب است؛ امّا اينكه كانون گرم خانواده را از زن و جامعه غرب گرفته است براي خود غربي‌ها نيز بسيار تلخ و ناگوار است.  ويل دورانت در ضمن بازگو نمودن جايگاه واقعي خانواده از وضعيت فعلي خانواده‌هاي غربي اين گونه گزارش مي‌دهد:‌‍ « وظيفه خانواده، به عنوان مركز اخلاقي جامعه و روابط و پيوند دهنده آن ناشي از خاصيت ايجاد وحدت انساني آن است و همه مي‌دانند كه اكنون اين خاصيت اصلي از ميان خانواده [غرب] رفته است و اجتماعهاي صنعتي عصرما در وضع نا پايداري هستند.»(5)

2. تساوي زن و مرد

فرهنگ تجدد خواهي غرب بدون در نظرگرفتن ويژگيها و توانايي‌هاي زن و مرد، اساس روش خود را بر پايه‌ي برابري همه جانبه‌ي زن و مرد قرار داده است. «انقلاب (اصلاح طلبي) جنسي كه در خلال دهه‌هاي گذشته اتفاق افتاده است نقشها و جايگاه جنسيت‌ها را تغيير داده و برابر كرده‌اند. در نتيجه، هم مردان و هم زنان را از قبول نقشها و مسؤليت پذيري‌هايي كه زماني وابسطه به جنسيت بود، خلاص كرده است».(6)  ويل دورانت از همساني زن و مرد غربي مي‌گويد: « ديگر زن فارغ از حال بچه و فارغ از آن آخرين وظيفه‌ي كه مي بايست خانه را محيطي پرمعني و قابل تحمل كند، روي به اداره و كارخانه و عالم نهاده مغرورانه در مغازه در كنار مرد استاد و مثل او كار كرد و فكر كرد و سخن گفت. بيشتر اين آزادي از راه تقليد به دست آمده است. زن عادت نيك و بد اين مردان از مد افتاده را يكي پس از ديگري ياد گرفت؛ مانند او سيگار كشيد و مانند او شلوار پوشيد و موي سرش را مثل او اصلاح كرد و در بي اعتنايي به مقدسات و در الحاد به رفتار او گراييد. همانند سازي روزانه، مردان را زنانه و زنان را مردانه ساخت؛ مشاغل همسان و محيط يكسان و دواعي يكسان هردو جنس را تقريبا به يك شكل درآورده»(7) در عملكردها و راه‌حل‌هايي كه اصلاح طلبان پيش پاي زنان و نظام خانواده در غرب گذاشته، چند نكته وجود دارد:

نكته اوّل: به نظر مي‌رسد كه اصلاح طلبان تحت تأثير جايگاه و موقعيت مردان از يكسو و تحت تأثير جايگاه از دست رفته زنان از ديگرسو بوده‌اند. لذا تلاش كردند كه بدون هيچ ملاحظه‌اي هرآنچه را كه مردان دارند به زنان بدهد.

نكته دوّم: در انقلاب اصلاح طلبي، كسي به دنبال جايگاه واقعي زنان نبوده و به اين فكر نمي‌كردند كه زن با توجه به شخصيت و توانايي خويش چه جايگاه را مي‌تواند داشته باشد. لذا در احقاق حقوق و تساوي زن و مرد، سعي كرده است كه همان حقوق و مزاياي يك مرد را به او بدهد نه حق خودش را.

 

اسلام و جايگاه زن

در جامعه‌ي كه 99 درصد آنان را مسلمانان تشكيل مي‌دهند و هويت خود را دراسلاميت مي‌دانند (كشور جمهوري اسلامي افغانستان) يعني اسلاميت مقدم بر افغانيت شمرده شده است. در حاليكه بسيار از رفتارهاي كه با زنان صورت مي‌گيرد با دستورالعمل‌هاي دين اسلام، سازگاري ندارند. پس براي جبران گذشته و لااقل به خاطر تطبيق اسم با مسمي، بر زن و مرد افغانستان است كه در رفتارهاي خود تجديد نظرنمايند و تلاش كنند كه از دستورالعمل هاي دين آگاهي جامع و كاملي پيدا كنند.

1. همانندي زن و مرد در اصل خلقت

حادثه‌ي بسيار عظيمي در جهان خلقت رخ مي‌دهد؛ همگي را به شگفتي وا مي‌دارد. حادثه بگونه‌اي بود كه خالق آن به خاطر اين خلقت به خود تبارك‌ الله مي‌گويد، آن پديده‌ي تحسين برانگيز، چيزي نبود جز خلقت انسان.

      حال سئوال اين است، آيا آن موجودي كه اسمش را انسان نهاد، مصداق اتم و اكمل آن مرد است؟ زن است؟ يا هر دوي آن؟. به منظور پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها در آيات قرآن كه سخن خالق انسان است به جست و جو مي‌پردازيم.)يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا( (8) اي مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد. همان كسي كه همه‌ي شما را از يك انسان آفريد و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد. mظاهر جمله خلق منها زوجهاn اين است كه مي‌خواهد بيان كند كه همسر آدم از نوع آدم و انسان بوده مثل خود او و اين همه افراد بي‌شمار همه از دو فرد انسان مثل هم و شبيه هم منشاء گرفته‌اند.n (9) )وَمِنْ‌آيَاتِهِ أَنْ‌خَلَقَ لَكُم مِّنْ‌أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً؛( (10) و از نشانه‌هاي او اينكه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد. از آيات قرآن و تفاسير پيرامون آن به دست مي‌آيد كه اسلام به زن و مرد به عنوان دو صنف از يك حقيقت نگريسته و هر دو را شايسته‌ي نام انسان مي‌داند. يعني زن در بعد روحي و جسمي از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است.

2. همانندي در هدف از خلقت

خداوند، هدف از خلقت انسان را رسيدن به كمال مي‌داند.)وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛ (11) من جن و انس را نيا فريدم جز براي اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند.(  

در تفكر و انديشه‌ي اسلامي، هر جا سخن از پيشرفت، تكامل و كسب فضائل معنوي باشد؛ زن و مرد در كنار هم مطرح است. يعني اسلام نظر خاصي به جنسيت خاصي ندارد. خداوند توانايي فتح قله‌هاي كمال، سعادت و خوشبختي را به طور مساوي و برابر به زن و مرد داده است. و اين تساوي و هم‌ساني را قرآن با صراحت بيان كرده است. )إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ... أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً؛(12)  به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن، مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا مي‌كنند، خداوند براي همه‌ي آنان مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است. (

      خداوند بيان مي‌كند كه هر يك از زن و مرد مي‌توانند به اين مقامات بلند معنوي و انساني دست يابند و مهمتر اينكه خداوند رسيدن به مقام قرب الهي و پاداش را به ايمان و عمل صالح مي‌داند نه به جنسيت.

3. تمايز زن و مرد

زن و مرد در عين همساني نوعي و انساني، از ويژگي‌هاي جسمي و رواني متفاوتي نيز برخوردار است. به تناسب اين تفاوت‌ها رفتارها و مسئوليت‌هايي كه هر يك در جامعه و خانواده عهده‌دار مي‌شود نيز فرق مي‌كند. زن و مرد بايد پي كاري بروند كه طبيعت، انجام آن را از آنان خواسته است. يعني توانايي آن كار را داشته باشد. mاختلاف استعدادها در به دست آوردن مزاياي زندگي در افراد انسان چيزي است كه بالاخره به ريشه‌هاي طبيعي و تكويني منتهي مي‌شود، چيزي نيست كه بتوان دگرگونش ساخت.n (13)

      mبرتري‌هايي را كه خداوند براي بعضي از شما بر بعضي ديگر قرار داده، آرزو نكنيد. (اين تفاوت‌هاي طبيعي و حقوقي، براي حفظ نظام زندگي شما و بر طبق عدالت است. ولي با اين حال) مردان نصيبي از آنچه به دست مي‌آورند دارند، و زنان نيز نصيبي.n (14)

      چند نكته را مي‌توان از اين آيه استفاده كرد: يكي اينكه زن و مرد در بسياري از مسائل روحي و رواني و اندامهاي بدني با هم فرق دارند. خداوند به هر يك ويژگي،‌ خصلت و توانايي داده كه به ديگري نداده است. ديگر اينكه با توجه به تفاوت‌هاي‌شان خداوند به هر يك مسئوليت داده كه ديگري از عهده آن برنمي‌آيد. لذا خداوند توصيه مي‌كند كه هر كدام عهده‌دار كار خودش باشد و آرزوي داشتن مسئوليت طرف مقابل را نداشته باشد. بي‌ترديد هر كس از بهر چيزي آفريده شده است؛ يعني تفاوت‌ها در ذات و طبيعت زن و مرد وجود دارد. لذا چاره‌جويي‌هاي انسان در تغيير اين روند كه مرد جاي زن و زن نقش مرد را بازي كند تأثير ندارد.

 

نتيجه گيري

همان طور كه در مقدمه گفته شد، هدف از اين نوشته‌ چند صفحه‌اي ارائه راهكار و راه‌حل براي خانوادها و به خصوص بانوان افغانستان است كه در يك شرايط بسيار حساس و تعيين كننده قرار دارند؛ پشت سر گذراندن يك مرحله تاريك و دهشت كه خارج شدن از آن، آرزوي ديرينه‌ي هر زن افغانستان بوده و هست و آينده نا مشخص كه معلوم نيست به كجا مي‌روند. 

مهم و حساس بودن اين مرحله بدان‌جهت است كه از يكسو تغافل و نا دقتي فاجعه‌ي تلخ‌تر از گذشته را در پي‌خواهد داشت از ديگر سو دقت، تيز بيني و آينده‌نگري سعادت و خوشبختي را در پي‌دارد. پس نتيجه‌ي را كه مي توان از اين بحث گرفت اين است كه اولاً جامعه افغانستان، ديدگاه و رفتارشان را در قبال زنان اصلاح كنند. ثانياً بر زنان است كه تحت تأثير تبليغات هركس و ناكس قرار نگيرند بلكه با تحقيق و مطالعه، آنچه كه به خير و صلاحشان است انتخاب كنند تا خداي نكرده از بد بدتر نشود. ثالثاً بازهم بر بانوان است كه تلاش كنند، اطلاعات جامع و كاملي از نظرات اسلام نسبت به خودشان پيدا كنند و همين طور از وضعيّت زنان غرب تا بتوانند با ديد باز، الگوي مناسبي براي خودشان پيدا و انتخاب كنند.

 

 پي نوشت‌ها: 

1. غزالي، محمد؛ مسايل زنان بين سنتهاي كهن و جديد؛ ترجمه: مجيد احمدي، تهران: نشر احسان، چاپ دوم، 1381، ص86 .

2. همان، ص50 .

3. ويل دورانت؛ لذات فلسفه؛ ترجمه: عباس زرياب، ، تهران: انتشارات علمي فرهنگي كتيبه، چاپ چهاردهم،‌ 1380. ص151 .

4. همان، ص150 و 151 .

5. همان، ص98 .

6. باربارا، تامليسون، «راهنماي سنجش خانواده» ترجمة فرشاد بهاري، اسماعيل مهدوي، تهران: تزكيه، 1383، ص62.

7. ويل دورانت، پشين، ص153.

8. نساء/1.

9. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوي، ، قم: انتشارات اسلامي، بي‌تا، ج4 ص215.

10. روم/ 21.

11الذاريات/56.

12. احزاب/ 35.

13. طباطبايي، محمد حسين، «الميزان» ج 4؛ ص 537.

14. نساء/ 32

نظر دهيد

بازگشت