نقش علماي دين در فرايند تجددگرايي در افغانستان

  محمد قدير دانش

 

مقدمه

اين مطلب كه افغانستان در حال حاضر، از جهات متعدد در شرايط جديدي قرار گرفته است، مورد پذيرش همه است. نوع حكومت از ديكتاتوري به سوي دموكراسي پيش مي‌رود، مهاجرين بعد از چندين سال اقامت در كشورهاي خارجي، با كسب فرهنگ‌هاي گوناگون به وطن مي‌‌گردند، حضور تعداد نسبتاً زيادي از خارجي‌ها در افغانستان به عنوان كارمند مؤسسه‌هاي خارجي و... موجب ارتباط بيشترِ مردم با ملل مختلف جهان شده است، رسانه‌هاي تصويري بسيار گسترده‌تر از سابق در نقاط مختلف كشور، مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بالاخره بعد از يك دوره‌ي خفقان مذهبي و فرهنگي، فضاي نسبتاً آزادتري در جامعه حاكم شده است.

وجود هر يك از اين امور ذكر شده در يك جامعه، از عوامل تغيير و نشانه‌هاي اين است كه آن جامعه در آستانه يك نوع دگرگوني فرهنگي قرار گرفته است. بر اساس سخن گيروشه- يكي از دانشمندان علوم اجتماعي- عامل تغيير در واقع، عنصري است از يك وضعيت معين كه به علت موجوديتش يا به وسيله عملي كه انجام مي‌دهد تغييري را موجب مي‌شود يا به وجود مي‌آورد. به عنوان مثال، تأسيس يك كارخانه در يك منطقه، تغييراتي را در بازار كار و تحرك اجتماعي جمعيت پديد مي‌آورد كه نتيجه‌اش دگرگوني در آداب و رسوم، اخلاق و فرهنگ سازمان اجتماعي منطقه است.(1)

جامعه افغانستان تا به حال يك جامعه سنتي بود و به دلايل زيادي، امواج تجدد در آن كمتر گسترش پيدا كرد. از طرفي ديگر به نظر مي‌رسد، دامنه‌ي اين امواج كه نقطه مركزي آن در غرب است، همان‌طوركه شواهد نشان مي‌دهد، سراسر جهان را فرا خواهد گرفت. بنابراين، با توجه به عوامل بالا مي‌توان گفت كه زمينه رشد تجددگرايي در شرايط فعلي افغانستان تا حدي زيادي فراهم شده است.

تجدد يا مدرنيته، يك نوع تحول فكري و دگرگوني در ايده‌ها و باورهاي سنتي و گذشته است. در تجدد، باورها و ارزش‌هاي گذشته مورد بازبيني و تجديد نظر قرار مي‌گيرد و چه بسا در اين حالت، ارزش و اعتبار خود را از دست بدهد. اساس تجددگرايي، عقل‌محوري و انسان‌محوري است. بر اين اساس، ملاك اعتبار يك چيز و انتخاب يك رفتار، كارآيي و سودمندي دنيايي آن، بر اساس فهم انسان و براي انسان است. (2) 

در مقابل تجدد، سنت قرار دارد كه در اصطلاح اجتماعي خودش، مفهومي است كه مجموعه‌اي از آداب، اعتقادات، ارزش‌ها و تمام تجربيات يك مردم و راه‌هاي آزموده‌ي حيات اجتماعي را شامل مي‌شود. (3)

جامعه‌ا‌ي همانند جامعه افغانستان كه در حال گذر از وضعيت سنتي به  وضعيت جديد است، در مرحله‌ي حساس و با اهميتي قرار دارد. اهميتش در اين است كه وقتي در آن، باورها، ارزش‌ها، هنجارها، آداب و رسوم گذشته تضعيف مي‌گردد، به صورت طبيعي باورها و ارزش‌هاي جديد جاي‌گزين آن خواهد شد. در اين صورت، بايد توجه كرد كه چه چيزي را از دست مي‌دهيم و چه چيزي به جاي آن به دست مي‌آوريم. به عبارت ديگر، چنين وضعيتي، زمينه‌ي مناسبي براي پيدايش انديشه‌ها و ارزش‌هاي انحرافي و به دنبال آن انحرافات عملي است. در اين نوشتار، گفتار مختصري در اين باره و نقش علما در اين شرايط خواهيم داشت.

 

تجددگرايي و افزايش انحرافات عملي

جامعه‌اي كه در حال دگرگوني و تجددگرايي است، يك نوع نابساماني و آشفتگي در الگوهاي رفتاري و هنجارهاي اجتماعي آن رخ مي‌دهد كه اين خود موجب پيدايش و گسترش انحرافات در سطح رفتار مي‌گردد. توضيح اينكه: انسان آرزوها و خواسته‌هاي نامحدودي دارد، اگر عوامل كنترل كننده‌ي بيروني همانند الزامات قانوني از طرف دولت، و امر به معروف و نهي از منكر و عوامل كنترل كننده‌ي دروني مانند نيروي ايمان و ارزش‌هاي مورد قبول، وجود نداشته باشد، بسياري از افراد كارهايي را انجام خواهند داد كه در صورت وجود اين عوامل، به خودشان اجازه انجام آن را نمي‌دادند.

زماني كه جامعه در حال گذر از وضعيت سنتي به سوي تجدد است، ارزش‌هاي و هنجارهاي گذشته كه عامل نظم اجتماعي و كنترل افراد از انحرافات بود، بدون آن‌كه ارزش‌ها و هنجارهاي جديدِ مورد قبول، جاي آنها را بگيرد، تضعيف مي‌گردد و افراد جامعه بدون خطوط اخلاقي و رفتاري مشخص و بدون وجود عوامل كنترل كننده‌ي قوي، رها مي‌شوند. در اين صورت است كه آرزوهاي نامحدود (نفس اماره) افراد، لجام‌ها را مي‌گسلد و افراد هر كاري كه بخواهند بدون هيچ‌گونه عوامل كنترل كننده‌اي، انجام مي دهــــند. در نتيجه انحـرافات، بي‌نظمي‌ها و ارتكاب گناهان افزايش خواهد يافت. (4) 

 

تجدد گرايي و افزايش انحرافات فكري

غير از انحراف در سطح رفتار، انحراف در باورها و ارزش‌ها نيز مطرح است كه در وضعيت جديد امكان پيدايش و افزايش آن زياد است، زيرا تجدد بر محور تغيير الگوهاي فكر و عمل مي‌چرخد و در آن، عقايد و باورهاي گذشته جاي خود را به باورها و ارزش‌هاي جديد مي‌دهد. دو عامل را مي‌توان نام برد كه در وضعيت جديد و نابسامان اجتماعي، در پيدايش افكار و انديشه‌هاي انحرافي نقش دارد:

     1. در هر زمان و شرايطي، افراد و گروه‌هايي هستند كه به جهت منافع شخصي و برخي اهدافي ديگر، براي گمراهي و ايجاد شبهات در عقايد افراد تلاش مي‌كنند و عقايد باطل را ترويج مي‌نمايند. در شرايطي همانند وضعيت فعلي افغانستان، چنين افراد و گروه‌هايي فرصت بيشتر يافته و تلاش بيشتر انجام مي‌دهند. اين افراد به تعبير قرآني شيطان‌هاي انسي هستند؛ يعني انسان‌هايي هستند كه نقش شيطان را در گمراهي و به انحراف كشاندن انسان‌ها به عهده مي‌گيرند.

     2. عدم آگاهي و بي‌توجهي مؤمنان سبب مي‌گردد كه افراد فرصت‌طلب، بتوانند نقشه‌هاي شوم خودشان را در جامعه پياده كنند. برخي از باورها يا رفتارهاي انحرافي كه به صورت ابتدايي در جامعه به وجود مي‌آيد، ممكن است بر اثر بي‌توجهي يا عدم آگاهي مؤمنان، با گذشت زمان به الگوهاي فكر و عمل تبديل گردد كه در اين صورت ديگر زايل كردن آن، كاري دشوار خواهد بود.

 

نقش علما در جلوگيري از انحرافات فكري

در مورد رفتارهاي انحرافي در جامعه، همه‌ي مسلمانان اعم از دولت و ملت، زن و مرد، با سواد و بي‌سواد مسئول هستند كه بر اساس  تكليف الهي، وظيفه‌ حياتي امر به معروف و نهي از منكر را انجام بدهند. در غير اين صورت، بايد منتظر آثار منفي دنيايي و آخرتي كه به خاطر ترك اين فريضه الهي به وجود مي‌آيد، باشند. آثاري كه عبارتند از خواري و ذلت در دنيا و عذاب الهي در آخرت.

با آن‌كه انحراف در سطح رفتار بسيار مهم است، ولي انحراف در سطح باورها و ارزش‌ها، اهميتش بيشتر است، زيرا تا زماني كه مردم به اصول اساسي دين معتقد باشند، هر چه گناهان زيادي را مرتكب شوند باز نيروي ايمان، مي‌تواند باعث نجات، هدايت، توبه و جبران گذشته‌ها شود. اما اگر اصل ايمان متزلزل و باورها دگرگون شد، ديگر اميد بازگشت و توبه بسيار بعيد به نظر مي‌رسد. در اين جا است كه اهميت بنيادي كار علماي دين آشكار مي‌شود، زيرا چه كساني غير از علما مي‌توانند از مرزهاي عقيدتي، ديني و فرهنگي جامعه پاسباني كنند؟ چه كساني مي‌توانند جريان‌ها و افكار انحرافي را شناسايي كرده و با آنها به مبارزه برخيزند؟ چه كساني توانايي شناخت شبهات و پاسخ به آنها را دارند و بالاخره چه كساني غير از علما مي‌توانند در هر شرايط و دوره، بر اساس  مباني و اصول ديني و مطابق مقتضيات زمان، نيازهاي فكري افراد جامعه ـ به ويژه جوانان ـ را برآورده سازند و آنان را از واقع شدن در بحران هويت ديني و فرهنگي و دچار شدن در انحراف فكري و عقيدتي رهايي بخشند؟ اين سخن معصوم است كه فرمود:

mعلماء شيعتنا مرابطون باالثغر الذي يلي ابليس و عفاريته، يمنعونهم عن الخروج علي ضعفاء شيعتنا و عن ان يتسلط عليهم ابليس.n (5) عالمان شيعيان ما، از مرزهايي كه شيطان و لشكريان پليدش به آن نزديك مي‌شوند، پاسداري و مواظبت مي‌كنند. آنها را از حمله كردن (گمراه ساختن) بر آن دسته از شيعيان كه (از لحاظ فكري و علمي) ضعيف هستند، باز مي‌دارند و نمي‌گذارند كه شيطان بر آنها سلطه پيدا كند.

بنابراين، مي‌توان گفت كه نقش علما در فرايند تجدد، هدايت آن در مسير صحيح است، به اين معنا كه علماي دين در مقابل تجددگرايي موضع نمي‌گيرند و با آن از هر جهت به مبارزه برنمي‌خيزند؛ چه اينكه دين اسلام چنين اقتضايي را ندارد، منتها از آنجا كه اين حركت، انحرافات و آفت‌هايي را به همراه دارد، علما اين مسئوليت را به عهده دارند كه در صدد زدودن آفت‌هاي آن باشند، تا جامعه حتي الامكان بتواند بدون اين‌كه دچار انواع انحرافات گردد، از اين مرحله بگذرد.

به اين نكته بايد توجه داشت كه نقش اساسي و تقريباً انحصاري علما در جلوگيري از انحرافات فكري، به اين معنا نيست كه آنان در جلوگيري و كاهش انحرافات عملي نقشي ندارند، زيرا علاوه بر اين‌كه انديشه و عمل ارتباط تنگاتنگ دارند و ايمان قوي (همان چيزي كه علما در تحكيم آن نقش زيادي دارند)، پشتوانه اصلي عمل صالح است، خطابه‌ها، موعظه‌ها و حتي حضور يك عالم شايسته در جامعه، نقش برجسته‌اي در كاهش انحرافات عملی دارد.

نكته‌ي ديگر اينكه ايفاي اين نقش مهم و اساسي توسط عالمان دين، ايجاب مي‌نمايد كه آنها علاوه بر آگاهي از معارف ديني، آشنايي لازم را نسبت به شرايط فرهنگي و اجتماعي جامعه خود نيز داشته باشند. البته در اين عصري كه ارتباطات فرهنگي گسترش يافته و برخي فرهنگ‌ها به عنوان فرهنگ مسلط، از طريق تهاجم فرهنگي بر فرهنگ جوامع ديگر تسلط پيدا كرده‌ است، يك فرد زماني مي‌تواند شرايط اجتماعي، فرهنگی و سياسي جامعه خود را به خوبي درك كند كه با مهم‌ترين انديشه‌ها و سياست‌هاي مطرح در جهان آشنايي داشته باشد.

 

 

پاورقي:

1. روشه، گی؛ تغييرات اجتماعی؛ ترجمه: منصور وثوقی؛ ص32؛ تهران: نشر نی؛ چاپ دهم؛ 1379

2. ر.ك. زيگموند بامن؛ مدرنيته و مدرنيسم (مجموعه مقالات)؛ ترجمه: حسين علي نوذري؛ ص 54؛ تهران: انتشارات نقش جهان: چاپ دوم؛ 1380

3. ساروخانی، باقر؛ دايره المعارف علوم اجتماعی؛ ج2؛ ص 887؛ تهران: انتشارات كيهان؛ چاپ اول؛ 1376 

4.سليمي و داودی، علی و محمد؛ جامعه شناسی کجروی؛ ص 429؛ قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1380 

5 . محمدی ری شهری، محمد؛ ميزان الحکمه؛ ج 6؛ ص494؛ قم: دفتر تبليغات اسلامی؛ چاپ دوم؛ 1368 

نظر دهيد

بازگشت