|
محمدهاشم عليزاده
مقدمه
رشد، پيشرفت و توسعه جوامع بشري و تکامل فرهنگ انساني، به
موازات رشد، گسترش و توسعه ارتباطات انساني بودهاست. تا زماني
که تنها ارتباطات شفاهي و ميان فردي در بين جوامع گذشته حاکم
بود، پيشرفتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي بسيار ناچيز بود و با
کندي صورت ميگرفت؛ ولي با ورود صنعت چاپ، در واقع انقلاب
بزرگي در ارتباطات انساني به وجود آمد و سير ارتباطات انساني
به کلي تغيير نمود. صنعت چاپ نقش عظيمي در توسعه انساني ايفاء
کرد. همين طور با اختراع وسايل ارتباطي ديگري همچون فکس، تلفن،
راديو و تلويزيون، انقلاب ديگري در ارتباطات به وجود آمد که
بشر با تسلط بر اينگونه وسايل ارتباطي به پيشرفتهاي چشمگير
ديگري دست يافت؛ اين روند با گسترش ارتباطات الکترونيک تشديد
شد.
يکي از وسايل ارتباطي جديد، روزنامه و مطبوعات است. هرچند با
ورود وسايل ارتباطي جديدتر، تاحدودي از نقش و کارکرد آن کاسته
شد، ولي هنوز روزنامهها و مطبوعات نقش مهمي در تحولات گوناگون
اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي و تعيين مسير جريان افکار
دارد و توسعه آن، نمايانگر رشد فرهنگي، شعور سياسي و توسعه
مدنيت در يک جامعه است. مطبوعات يکي از ابزارهاي مهم و کليدي
و کانال مطمئن براي ورود، نفوذ و اشاعه انديشهها و عناصر جديد
محسوب ميشود.
بنابراين براي پيبردن به نحوه ورود و اشاعه عناصر جديد
از طريق مطبوعات و نيز مواجهه صاحبان انديشه و متوليان امور با
آن، بايد سراغ نخستين مطبوعات را گرفت و نقش آن را در توسعه
فرهنگي و پيشرفت جامعه مورد بررسي قرارداد.
با توجه به اين مسئله، ضرورت و ارزش تحقيق در باره
مطبوعات آغازين يک کشور، بسيار واضح و آشکار است؛ دغدغه اصلي
اين قلم در اين نوشتار اين است که سهمي هرچند اندک در شناساندن
سرآغاز شکلگيري و نضج مطبوعات در افغانستان داشته باشد و
معرفي اجماليي از نخستين نشريهاي که به صورت رسمي در
افغانستان کار خود را شروع نمود و تأثيرات گسترده و عميقي، در
حوزههاي سياسي، اجتماعي، علمي، فرهنگي و ادبي افغانستان
گذاشت، به دستدهد.
به باور پژوهشگران و صاحب نظران تاريخ معاصر افغانستان،
نخستين نشريهاي که با ويژگيهاي ياد شده شکلگرفت، سرج
الاخبار به سردبيري محمود طرزي بود و همين امر باعث شد که از
وي به عنوان پدر ژورناليسم در افغانستان ياد گردد؛ هرچند پيش
از آن جريده ديگري به نام «شمس النهار» در مدت کوتاهي فعاليت
داشت، و لي به دلائلي نتوانست جايگاه چنداني براي خود باز
نمايد. به همين جهت موضوع اصلي اين نوشتار، معرفي و تحليل
اجمالي از جريده« سراج الاخبار» ميباشد و در کنار آن تلاش
ميگردد ميزان تأثير آن را بر تجدد خواهي، آزادي خواهي و
جنبشهاي اصلاح طلبانه و نوگرايانه نيز به بحث کشانده و
جهتگيريهاي آن را نيز مغفول نگذارد.
پيش از پرداختن به اصل بحث دو نکته قابل يادآوري است؛ اول
آنکه بررسي کامل «سراج الاخبار» با توجه به اهميت و جايگاه آن
در تاريخ معاصر افغانستان، فراتر از وسع يک مقاله و نيازمند
کارهاي گستردهتر و عميقتراست. البته در اين زمينه قدم هاي
بزرگي نيز برداشته شدهاست. دوم آنکه در اين مقاله امکان سود
جستن از اصل نشريه سراج الاخبار فراهم نبود، بلکه از منابع
ديگري که پيرامون آن نگاشته شدهاست بهره بردهايم.
زمينه شکلگيري «سراج الاخبار»
افغانستان پس از شکلگيري حکومت نو بنياد دراني، کمتر مجالي
براي اشاعه وگسترش فرهنگ و ادب و شکلگيري جنبشهاي فکري و
اجتماعي و حرکت به سمت نوسازي و تجددخواهي يافت. علوم قديم در
اين کشورکم کم رو به انحطاط گذاشته و علوم جديد نير جايگاه
درخوري پيدا نکرد. افغانستان تا زمان شير عليخان (1878-1861م
) از فعاليتهاي فرهنگي و مطبوعات محروم ماند و به همين جهت اين
دوره را دوره انحطاط فرهنگي ناميدهاند.
اميرشيرعلي خان در سال 1867 ميلادي بعد از منازعه با
برادران، بار دوم به قدرت رسيد، در اين دوره از امارت او
جلوههايي ازتجدد ظهور نمود و اين دوره را سر آغاز تجدد خواهي
و عصر نوسازي خواندهاند. وي دست به يک سلسله اصلاحات داخلي و
روبنايي زد و همچنين جهت رشد فرهنگي، براي نخستين بار اقدام به
تاسيس چاپخانهاي سنگي در کابل نمود و اولين جريده فرهنگي را
به نام « شمس النهار» در سال 1873 ميلادي به مديريت ميرزا
عبدالعلي خان در کابل انتشارداد. (1)
اين نشريه انتشار نامنظم داشت، گاهي هفته يک بار و گاهي
هر پانزده روز و گاهي ماهي يکبار به چاپ مي رسيد(2) و در
برگيرنده مطالب اجتماعي و اخلاقي ادبي نظامي و اخبار داخلي و
خارجي بود.(3)
انتشار اين نشريه در تاريخ فرهنگ و ادب افغانستان از
اهميت ويژه اي بر خوردار است و نخستين نشريهاي است که انديشه
تجدد رامطرح مينمايد. اين نشريه تاپايان حکومت شير عليخان
منتشر ميشد و با آغاز جنگ دوم افغان و انگليس درسال 1787م چاپ
آن متوقف شد.(4)
پس از شيرعلي خان تا دوران امير حبيب الله خان، هيچ
نشريهاي منتشر نشد،اگرچه در دوران حکومت عبدالرحمن خان،
اصلاحاتي درساحههاي سياسي و نظامي انجام گرفت، ولي جامعه از
لحاظ ادبي و فرهنگي به حالت خمود و جمود باقي ماند. افرادي که
داراي قريحه شعري و ادبي بودند و از فرهنگيان به حساب
ميآمدند، به جهت اينکه جايگاهي براي خود نميديدند، به
کشورهاي همسايه مهاجرت نمودند.
اميرحبيب الله خان درسال 1902 ميلادي، طبق وصيت پدرش،
عبدالرحمن خان، بر تخت پادشاهي نشست. وي نسبت به پادشاهان
پيشين، توجه بيشتري به علم و ادب داشت و خواهان پيشرفت کشور در
زمينههاي فرهنگي بود. اين مسأله به تحولات اجتماعي و فرهنگي
گستردهاي مانند تأسيس مدارس رسمي جديد و نيز چاپ کتابها به
صورت رسمي منجرگرديد. به همين منظور، درسال 1903 ميلادي «ليسه
حبيبيه» تأسيس شد که اولين هستة روشنفکري در افغانستان به حساب
ميآيد. اين ليسه در سال 1911 ميلادي محل تجمع آزادي خواهان
بود و سپس در عمل به يک مرکز سياسي تبديل گشت.
امير حبيب الله خان براي اشاعه و گسترش فرهنگ و ادب، دست
به تأسيس چاپخانهاي به نام «عنايت» در کابل زد. در دوران او
اولين نهضت آزاديخواهي و روشنفکري به نام «انجمن سراج
الاخبار» به دستور وي و امضاي عبدالقدوس خان اعتماد الدوله،
اجازه فعاليت يافت و سر انجام دومين نشريه افغانستاني به نام
«سراج الاخبار» در سال 1906 ميلادي بعد از 28 سال تعطيلي شمس
النهار، منتشر شد که مديريت آن را عبدالرؤوف خان بر عهده داشت.
البته در اين دوره فقط يک شماره از سراج الاخبار منتشر
شد. برخي علت توقف آن را حکومت بريتانيا ميداند.(5) برخي
ديگر، براين باورند که اين نشريه در واقع ارگان جنبش مشروطيت
اول بود و به دست گروهي از روشنفکران برپا کننده اين جنبش
بنياد گرفته بود که با شکست اين جنبش و کشته شدن رهبران آن
انتشار اين نشريه نيز متوقف شد.(6) البته «سراج الاخبار» هميشه
خاموش نماند، بلکه بعد از شش سال خاموشي، مجددا قدم به عرصه
مطبوعات گذاشت و با اهداف جديد و شکل تازهتري با مديريت و سر
دبيري محمود طرزي در سال 1911م وارد ميدان گرديد؛ از همين زمان
است که مطبوعات به طور رسمي در افغانستان آغاز به کار
مينمايد. به جهت نقش کليدي محمود طرزي در راه اندازي مجدد و
ادامه سراج الاخبار و انتشار نشريات ديگر و همچنين نقش او در
تجددگرايي، برخي از صاحب نظران وي را «پدر صحافت و تجدد»
ناميدهاند.(7)
محمود طرزي و سراج الاخبار
از آنجا که محمود طرزي بنيادگذار
رسمي مطبوعات معاصر در افغانستان به حساب ميآيد و همچنين به
جهت نقش کليدي وي در سراج الاخبار، لازم است به زندگي و مباني
فکري وي اشارهاي داشته باشيم.
محمود طرزي فرزند غلام محمد طرزي، از شاعران آن عصر،
درسال 1865 ميلادي زاده شد و به علل سياسي غلام محمد طرزي به
هند تبعيد و از آنجا راهي ترکيه و شام گرديد. در اين سفر پسرش
محمود طرزي نيز همراه وي بود، محمود صرف و نحو و علوم مقدماتي
را نزد پدرش آموخت و در شام و ترکيه زبان عربي و ترکي را
فراگرفت و مقداري هم زبان فرانسه يادگرفت. طرزي با علوم جديد
نيز آشنايي يافت و در موضوعات گوناگون اجتماعي، ادبي و سياسي
نيز مطالعاتي انجام داد.
محمود طرزي در آن زمان در ترکيه با سيد جمال الدين نيز
مجالست داشته و بعدها از او به عنوان معدن عرفان ياد ميکند و
هفت ماه صحبت او را به قدر هفتاد سال سياحت ميداند. به همين
جهت وي از انديشه هاي سيد جمال الدين نيز متأثر بود و درجهت
تحرک و بيداري ملتهاي شرق گام برميداشت. و مبناي فکري خود را
در چهار چيز ميدانست: انسانيت، شرقيت، اسلاميت و وطنيت.
محمود طرزي پس ازفوت پدر درسال 1280هجري شمسي به کشور
مراجعت نمود وکوشش نمود که در دربار نفوذ پيدا کند، تا از اين
طريق بتواند راحتتر به نشر انديشه هايش بپردازد. در اين جهت
موفق بود و توانست پسران اميرحبيب الله خان را تحت تربيت خويش
قرار دهد و در نهايت اين رابطه تبديل به رابطه خويشاوندي شد و
دو دختر محمود طرزي به نکاح دو شهزادهي جوان درآمد.
طرزي با اين تمهيدات و با نفوز به دربار، توانست در جهت
ترويج و ترقي وگسترش فرهنگ و ادب، قدمهاي بزرگي را بردارد.
سرانجام محمود طرزي به اين مجال دست يافت که اجازه نشر دوباره
سراج الاخبار را به دست آورد و از سال 1911 ميلادي نشر جريده
سراج الاخبار را آغاز نموده و تا سال 1918 ميلادي دوام
آورد.(8)
مشخصات ظاهري سراج الاخبار
سراج الاخبار هر دو هفته يکبار انتشار مييافت و در آن از خط
نستعليق استفاده ميشد. تا شماره دوازدهم، تعداد صفحات آن
دوازده صفحه بود و بعد از آن آن به شانزده صفحه افزايش يافت.
سراج الاخبار فهرست مندرجات داشت و در آن از نقاشي و کارهاي
هنري نيز استفاده ميشد. تاريخ آن هم به هجري قمري و هم به
هجري شمسي نوشته مي شد و قيمت جريده و وجه اشتراک آن در داخل و
خارج از کشور نيز در آن گنجانيده شده بود.
در سال اول انتشار، صفحه نخست سراج الاخبار داراي يک ستون
با عنوان «افتتاح کلام» بود که نقش سرمقاله را در مجلات امروزي
ايفا ميکرد، ولي باقي صفحات آن داراي دو ستون بود. اين نشريه
تا شماره ششم آن، عنوان سراج الاخبار داشت و بعد از آن کلمه
افغانيه به آن اضافه گرديد و نام «سراج الاخبار افغانيه» به
خود گرفت.(9)
در اولين شماره سراج الاخبار که در سال 1329ق منتشر شد،
محمود طرزي مدير و سرمحرر و علي احمد خان ايشيک اقاسي ملکي
حضور«سرنگران » نشريه معرفي شدهبودند. به جز اين دو، مولوي
عبدالرئوف، فيض محمد خان، عبدالهادي داوي (پريشان) و عبدالرحمن
لودين، ازنويسندگان و مترجمان نشريه بودند.(10)
نکته قابل تذکر اينکه، باتوجه به مشخصات يادشده اين نشريه
را نمي توان روزنامه به اصطلاح امروزين خواند، به خاطر آنکه
روزنامه داراي ويژگيهايي است که برخي ازآنها در اين نشريه يافت
نمي شود، مثلا از جمله ويژگيهاي روزنامه اين است که حد اقل
هفته يک بار منتشرگردد و افراد باسطح سواد متوسط قادر به
خواندنش باشد.(11) و نشريه سراج الاخبار، چنانکه گفته شد
دوهفته يکبار انتشار مييافت و ازطرف ديگر چنانچه خواهد آمد،
جز براي نخبگان و تحصيل کردگان، براي سطح متوسط مردم قابل
استفاده نبود.
محتواي سراج الاخبار
مضامين و مطالب مندرج در اين نشريه وجود دارد، متنوع و گوناگون
بود. مطالب مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، ديني و ادبي
در آن گنجانيده شدهبود، گاهي به تحليل اوضاع کشورهاي اسلامي
مينشست و گاهي به مقايسه تمدن شرق و غرب و گذشته با شکوه شرق
مي پرداخت(12) و زماني نيز به پيشرفتهاي غرب اشاره نموده و
هموطنان خود را به فراگيري علوم جديد، تشويق و ترغيب مينمود.
هم چنين مقالاتي در زمينه ادبيات فارسي و پشتو در آن نوشته
ميشد و موضوعات ديگري از قبيل استقلال طلبي و آزادي خواهي و
نحوهي مواجه با تمدن غرب و... نيز از دغدغه هاي اين نشريه به
حساب ميآمد و نيز روز به روز به طرح انديشههاي تازه
ميپرداخت و پنجره جديدي را فرا روي مردم ميگشود.
براي پي بردن به گستردگي موضوعات مطرحشده در اين نشريه، در
اينجا به عناويني که در اين نشريه آمدهاست اشاره ميشود:
الف) افتتاح کلام:
منظور از اين عنوان همان سرمقاله است که به قلم مدير آن نوشته
ميشد و حاوي افکار و ديدگاه وي بود.
ب) حوادث داخليه:
در ذيل اين عنوان همه اخبار و حوادثي که در کابل و ساير ولايات
افغانستان اتفاق ميافتاد درج ميگرديد؛ از آنجا که در آن عصر
وسايل ارتباط جمعي موجود نبود و از طرف ديگر کارکنان کافي نيز
نداشت، اخبار داخلي، بيشتر مربوط به اخبار دولتي و دربار بود.
ج) حوادث خارجيه:
در اين قسمت رويدادها و حوادث خارجي قرار ميگرفت و عموما
اخبار خارجي، نقل به ترجمه ميشد.(13)
نکته ديگر اينکه يکي از معيارهاي گزينش و ذکر اخبار ،
ميزان اهميت آن است، اخباري که داراي اهميت بيشتر است برجسته
گرديده و با تيتر بزرگ در اول صفحه آورده ميشود که معمولا به
آن «برجسته سازي مطبوعات» گفته ميشود (14)، ولي در سراج
الاخبار اين اصل رعايت نميشد و معمولا اخبار به همان صورتي که
واقع شده بود، نظم و ترتيب مييافت، ولي هرچه از عمرآن
ميگذشت، تغييراتي در اين جهت در آن به چشم ميخورد و کم و بيش
برجسته سازي مطبوعات نيز در آن رعايت ميگرديد.
د) ادبيات و طنز:
در اين قسمت، مقالههاي ادبي، شعر، لطيفه و مطالب سرگرمکننده
ذکر ميگرديد. ستون ادبيات به مرور زمان جايگاه مهمتري را در
اين جريده بازکرد و در بسياري از مواقع، ستونهاي ادبي در آغاز
درج ميشد. در اين قسمت بيشتر اشعار و قصيدهها و اشعاري به
زبان پشتو به چشم ميخورد.
ه) علم و ثروت:
محمود طرزي، چون فرد تحصيل کرده و آشنا با علوم و فنون جديد
بود، ستوني را تحت عنوان «علم و ثروت» بازکرده و در آن به بحث
در باره علوم و فنون جديد ميپرداخت تا از اين طريق، خوانندگان
را با دنياي جديد آشنا نموده و دولت را به تجدد و تحول در
صنايع در افغانستان تشويق نمايد.
و) مقالات صحيه و طبيه:
چنانچه از عنوان اين قسمت پيداست در ذيل آن مقالات طبي و
بهداشتي را ميآورد. نخستين مقالهاي که در اين زمينه
نشرگرديد، مقالهاي تحت عنوان «صحت عايله» بود.
ز) مقالات فنيه:
در ذيل اين عنوان مطالبي را راجع به مسايل و انکشافات صنعتي و
توسعه ميآورد و اولين مقاله در اين ستون راجع به برق بود.
ح) ناموران زنان جهان: از شماره هفتم، عنوان تازهاي به نام «ناموران زنان جهان» جلب
توجه نمود و هدف از اضافه کردن اين عنوان جديد دو چيز بود: 1-
آگاه شدن زنان افغاني از وضعيت زنان هم عصرخودشان. 2- درنهايت
کتابي مبسوط و مکمل از آن نشرگردد. وي در ذيل اين عنوان بعد از
بحث و استدلال زيادي روي اينکه زنان هم حق دارد از زندگي مدني
و اجتماعي بهرهمند شود، مينويسد که به همين جهت از همين
شماره به بعد راجع به تعليم و تربيت خانگي زنان در باب خانه
داري، تربيت فرزندان، حفظ ناموس و عصمت و ... بحث مينماييم و
همچنين احوال و اعمال و سخنان زنان مشهور را ثبت مينماييم تا
مايه عبرت و درس آموزي باشد.
ط) علم تاريخ:
بعد از شماره نهم ، عنواني تازه را به جريده اضافه نمود که در
آن مسايل تاريخي آورده ميشد.
ي) اعلان:
در رسانهها و مطبوعات امروزين، نشرآگهي براي استمرار و دوام
آنها لازم و ضروري است و مهمترين منبع درآمد آنها به حساب
ميآيد. البته در صورتي که وسايل ارتباط، آزاد و مستقل باشد و
از طرق دولت پشتيباني صورت نگيرد.(15) در سراج الاخبار، اتفاقا
از همان آغاز کار اين امر مورد توجه قرارگرفته و درشماره اول
آن زير عنوان « اشتهار»، براي تجار و توليدکنندگان، اعلام درج
آگهي شدهبود و قيمت آن نيزمشخص گرديدهبود.(16)
با يک مرور اجمالي به سراج الاخبار به دست ميآيد که به مرور
زمان تغييراتي در اين جريده رخ دادهاست و در طي مدت انتشار
آن، بسياري از موازين و معيارهاي وسايل ارتباط جمعي، در آن
رعايت گرديده است.
مخاطبان و نفوذ سراج الاخبار
يکي از محورهاي اصلي وسايل ارتباط جمعي، درنظر گرفتن سطح سواد
و فرهنگ مخاطبان است تا از اين طريق بتواند مخاطبان بيشتري را
جذب کند. به همين دليل فرهنگ رسانهها را فرهنگ مردمي يا فرهنگ
تودهاي ناميدهاند (17) ، ولي جريده سراج الاخبار به دلايل
چندي در اين قسمت موفق نبوده است: از جمله اينکه سطح دانش و
فرهنگ مردم افغانستان در آن عصر پايين بود و مردم به خواندن
اخبار رغبت نداشتند و در آن عصر بيشتر ارتباطات سنتي رايج بود
و کاربرد داشت، از همه مهمتر اينکه تعليم و تعلم به شيوه جديد
و کلاسيک تازه آغاز شده بود و هم چنين عدهاي بنا به تعصبات
ديني نميخواستند به خواندن اخبار بپردازند.
با توجه به نکات يادشده مخاطبان سراج الاخبار محدود و
انگشت شمار بود و ميتوان گفت که اين نشريه به خواص و طبقات
بالاتر از متوسط اختصاص داشت و توده مردم افغانستان از خواندن
آن به دلايلي محروم بودند. با اينکه مطالب اين نشريه متنوع و
گوناگون بود، ولي مطالب متنوع آن گذشته از مسايل ديگر، از جهت
نگارش و ادبيات به گونهاي بود که اشخاص کمتري ميتوانستند آن
را بفهمند.
روي همرفته گذشته از مسايل يادشده، سراج الاخبار از نظر
توزيع، گسترده بود و علاوه بر مرکز ولايات افغانستان، در بيرون
از کشور نيز خوانندگاني داشت و از جمله درهند، ايران، اسياي
مرکزي، مصر وحتي در انگلستان هم مطرح بود.(18) سراج الاخبار
بر خوانندگان محدودش تاثيرگذاربود. نخبگان افغاني که در خارج
از کشور به سر مي بردند و با تجددگراي و نوگراي اسلامي آشنا
شدهبودند، آماده پذيرش ايدهها و طرحهاي طرزي و دوستانش
بودند. همچنين بر افکار جوانان کشورهاي همسايه مانند هند و
ترکستان نيز بيتاثير نبود و براساس برخي اسناد، همين امر، سبب
شد تا حکومت انگليسي هند نسبت به راه يافتن سراج الاخبار به
اين کشور واکنش نشان دهد.(19)
در زمان انتشار سراج الاخبار (که البته پيش از آن و تا
مدتها بعد از آن نيز اينگونه بود) يک طبقه متوسط و قوي در
افغانستان وجود نداشت. سلطنت تنها قدرتي بود که ابزارها
ونهادهاي تمدن جديد را در اختيار داشت؛ براين اساس طرزي و
همکارانش کوشش ميکردند که علاقه و ميل در باريان و اعضاي
خانواده شاهي را به خواندن نشريه جلب نموده و آنان را به
فراگيري علوم جديد با شيوهاي نوين تشويق نمايد.(20)
به هر صورت سراج الاخبار درحوزههاي گوناگون تا ثيرگذار
بود و در زمينه ادبي نيز بنيادگذار ادبيات جديدي شد که در
افغانستان از آن به نام دورهي روشنگري ياد ميشود.
اهداف و کارکردهاي سراج الاخبار
هر سازماني که در متن جامعه پديد ميآيد، بايد داراي کارکردهاي
درخدمت جمع و جامعه باشد و سازمانهاي ارتباطي نيز ازاين قاعده
مستثني نيستند. صاحب نظران وسايل ارتباط جمعي، وظايفي براي
آنها ذکر نمودهاند که از جمله آنها ميتوان به کارکردهاي
تفريحي، خبري، آگاهي سازي، احساس تعلق اجتماعي و آموزش اشاره
نمود.(21)
نشريه سراج الاخبار، نيز با اهداف و انگيزهاي معيني در
افغانستان به وجود آمد و در اولين سرمقاله «سراج الاخبار» بعد
از ذکر اهميت خبر راجع به فوايد اخبار، مطالبي وجود دارد که
بيانگر اهداف و انگيزه هاي تأسيس اين جريده است، هم چنين آن
نکات با اهداف و رسالتهاي مطبوعات و وسايل ارتباطي نيزتقريبا
تطابق دارد. مثلا وي در فايده اول خبر اينگونه نوشته است: «
اخبار چنان يک آينه جهاننمايي است که در خانه نشسته، انسان را
از احوال جهان با خبر ميکند». اين عبارت به همان نقش خبررساني
وسايل ارتباط جمعي اشاره دارد.
در پاراگراف بعدي نوشته است: « اخبار چنان يک تيغ عريان
براني است که زبان بد خواهان غلط انديش وطن را مقطوع ميسازد».
اين پاراگراف به نقش آگاه سازي خبر و وسايل ارتباط جمعي توجه
دارد.
«اخبار چنان معلم اديبي است که انسان را بدون قيد و فشار
برتحصيل و يادگرفتن بسي علوم و فنون عاليه و رغبت ميدهد ...»
و بالاخره «اخبار چنان گلزار پر از ازهاري است که هرکس موافق
طبع خود گلي ازآن برچيده ميتواند ...».(22)
اين دو پاراگراف به اين دو نقش وسايل ارتباط جمعي اشاره
دارد که عبارتست از آموزش و تفريح و سرگرمي.
در حقيقت پايههاي خبري وي را همين امور تشکيل ميداد و
براساس همين مبناها به تحليل، گزينش و ارايه اخبار و مقالات
ميپرداخت و مندرجات جريده را نيز برهمين اساس تنظيم
نمودهبود.
موضوع قابل توجه و درخور بررسي درباره سراج الاخبار اين
مسئله است که ايا اين نشريه تنها منعکس کننده اخبار و اطلاعات
بود، يا اينکه جهتگيري فکري، ايديولوژيکي و سياسي نيز داشت؟
براي روشن شدن پاسخ اين سوال، بايستي چند نکته را در نظرگرفت،
اولا چنانچه گفته شد، گرداننده اصلي اين نشريه، محمود طرزي بود
و اکثرمقالات آن از وي بود و يا اينکه توسط ايشان ترجمه ميشد،
ثانيا محمود طرزي در تحصيلات جديد، از همگنان خودش پيشي داشت،
با تمدن غرب و پيشرفتهاي آن آشناي يافته بود و از مسايل
اجتماعي و سياسي جهان اسلام نيز آگاه بود. گذشته از ينها سواد
ديني و مذهبي نيز داشت و به زبانهاي ترکي، عربي، پشتو، فارسي و
فرانسوي نيزمسلط بود. ثالثا وي با سيد جمال الدين نيز مذاکره و
مباحثه داشته است و قطعا از وي تاثيرپذيرفته است.
به علاوه، روشنفکران، نوگرايان اسلامي و بنياد گذاران
جنبش اصلاح گرايانه ونوگرايانه و مشروطيت دوم، از همکاران طرزي
و نويسندگان مقالات سراج الاخبار بودند، ازآن جمله ميتوان از
عبد الهادي داوي (پريشان) و عبدالرحمان لودين نام برد که از
شخصييتهاي برجسته نهضت مشروطيت محسوب ميشدند .(23)
با توجه به نکات يادشده، سراج الاخبار علاوه بر اينکه
منعکس کننده اخبار و اطلاعات بود، افکار و ايدههاي ديگر نيز
درآن دنبال ميشد، مقالات و مطالب آن با جهتگيريهاي خاص چاپ
ميگرديد. ازموضوعات و عناوين مطرحشده در اين نشريه که قبلا
ذکرش رفت، جهتگيريها و نيات گردانندگان آن کاملا هويدا است.
استاد اسماعيل اکبر نيز دراين باره ميگويد: «طرزي، امتيازش در
اين است که تنها محدود به يک سلسله مسايل داخل اجتماعي در
افغانساتان نيست، برمسايل عصر خود مسلط است، خودش سفرها کرده
بود؛ اطلاعات داشته، چون به خانواده سلطنت نزديک بوده، از
منابع مختلف اخبار را از ترکيه، مصر، هندوستان و جاهاي ديگر
دنيا به دست ميآورده و نشر ميکرده که اين همه اش جهت دار
است؛ در جهت تحرک و بيداري ملتهاي شرق؛ در جهت استقلال، آزادي
و جذب مدنيت معاصر چون او کم و بيش مجالس سيد جمال الدين را
دريافت کرده بود».(24)
اهداف و پيامهاي که از آثار قلمي طرزي و ديگراني که در
تهيه سراج الاخبار سهيم بودند، ميتوان رديابي کرد، متعدد و
گسترده است که از آن جمله ميتوان به امور ذيل اشاره کرد:
مبارزه با استعمار و اعتراض به نقشههاي استعمارگران در
افغانستان و منطقه، تأکيد بر اهميت و ضرورت استقلال و آزادي
افغانستان، توجه به اهميت صنعت جديد، تجددگرايي همه جانبه،
نوگرايي در ادبيات، تشويق به فراگيري علوم جديد، تلاش درجهت
رسميت بخشيدن زبان پشتو، تأکيد برهويت ملي افغاني، و....
در اين نوشتار مجال پرداختن به همه اينها وجود ندارد و
تنها سه نکته به طور خلاصه پيگيري ميگردد و به نظر ميآيد
که اين نکات، در نشريه سراج الاخبار از برجستگي بيشتري
برخوردار است.
الف)تقويت احساس تعلق اجتماعي
در زماني که «سراج الاخبار» به عنوان اولين جريده رسمي در
افغانستان مطرح گرديد، گرچند حکومت مرکزي وجود داشت، ولي
افغانستان به صورت ملوک الطوايفي اداره ميشد؛ چرا که حکومتهاي
محلي نيز وجود داشتند و همچينن تصادمات و تضادهاي شديد و سختي
ميان اقوام گوناگون و ميان شيعه و سني ملموس و مشهود بود، اين
مسايل و مسايل ديگري که در آن عصر وجود داشت احساس تعلق جمعي
نسبت به يک کشور ضربه شديدي خورد ه بود. احساس تعلق جمعي بيشتر
در جهت گروهها و اقوام و مذاهب بود، تا به يک کشور و سرزمين؛
به تعبير ديگر، مردم آن زمان بيشتر داراي هويت قومي، گروهي و
مذهبي بودند تا هويت افغاني و ملي.
سراج الاخبار در چنين فضاي آشفته، ظهوريافت و رسالت
سنگيني را بردوش خود احساس کرد؛ براي اينکه طرزي و همکارانش
وحدت، وطن دوستي و ميهن خواهي را براي کسب استقلال، آزادي، و
رسيدن به نوگرايي، هم يک وظيفه ديني ميدانستند و هم يک ضرورت
سياسي تلقي ميکردند. از اين رو هم بر مليت افغاني پاي فشرده و
وطن دوستي را جزئي از ايمان ميدانستند و هم معتقد بودند که حل
اختلافات شيعه و سني به تحکيم موقعيت اسلام ميانجامد و قدرت
دفاعي افغانستان را بالا برده و رابطه سياسي و فرهنگي
نزديکتري را با ايران به ارمغان ميآورد.(25)
به هرصورت، طرزي و همکارانش براي تقويت و رشد احساس تعلق
اجتماعي و رسيدن به يک هويت مشترک افغاني، تلاشها و طرحهاي را
درسراج الاخبار به نمايش گذاشتند و بر اين باور بودند که اين
امر مقدمهاي براي رسيدن به تجدد، نوگرايي و استقلال کشور
ضروري است.
ب) مبارزه با استعمار
در نشريه سراج الاخبار، در باره خطر نفوز بيگانگان به ويژه
انگلس در کشور و نيز در باره از بين رفتن استقلال، عزت، دين و
آزادي توسط استعمارگران اروپايي، مقالات بيدارکنندهاي به چاپ
ميرسيد و بر آزادي، استقلال، وطنخواهي و ميهن دوستي تأکيد
ميشد. در سرمقاله اين نشريه با عنوان «حي علي الفلاح»، به
صراحت مردم را به سوي استقلال و مبارزه با استعمار
فراميخواند.
طرزي و دوستانش با ارائه مقالاتي در اين نشريه با ياد
آوري فزون طلبيهاي اروپاييها و مقاصد شوم استعمارگران، راه
رهايي از چنگ استعمارگران و پايان دادن به فزون طلبي آنان را،
در اتحاد آسياييها در برابر استعمارگران اروپايي و حرکت به
سوي تجدد آگاهانه ميديدند. گردانندگان سراج الاخبار براي
ايجاد حس وطنخواهي در مقابل استعمار و تحرک و بيداري ملل شرق
در جهت استقلال و آزادي، از هر فرصتي سود ميجستند. به عنوان
مثال در ذيل عنوان «حوادث خارجيه» بعد از بيان توصيه پتر کبير
در مورد اشغال هند، نوشته شدهاست: «اين يک امر واضح و آشکار
است که افغانستان تا جان داشتهباشد، هيچ دولت اجنبي را قطعيا
از خاک خود گذر نخواهد داد و اگر چنان تصور کسي به ذهن و گمان
خود بياورد که قوت و ترقي دولت مستقله افغانستان و بيداري و
انتباهشان براي هندوستان بيشتر از روس ضرر وارد خواهد آورد و
بازهم عبارت از يک وهم و خيال ميماند ...».(26)
واضح است که اين عبارت در صدد برانگيختن حس وطنخواهي و
تزريق روحيه ضد استعماري است.
ج) تجدد و نوگرايي
طرزي و ديگر نويسندگان سراج الاخبار، به دنبال اصلاحات اجتماعي
و نوگرايي در ادبيات، فرهنگ، صنعت، اقتصاد، آموزش و پرورش
بودند. طرزي با چاپ و انتشار مقالات علمي و فني و آگاهسازي
مردم از انکشافات و پيشرفتهايي که در کشورهاي توسعه افته و
پيشرفته غربي رخ دادهبود، مردم را در جهت تجدد خواهي، ترقي،
پيشرفت و علمآموزي تشويق مينمودند.(27)
افزون بر اين به نظر نويسندگان سراج الاخبار، بزرگترين عامل
عقب افتادگي افغانستان و جهان اسلام به طور عام، به
فراموشيسپردن آموزش و کسب علم و مقيد بودن به سنتها و خرافه
پرستيها است. با توجه به همين مسأله طرزي به بحث رابطه علم و
دين ميپردازد و استدلال ميکند که دين با علم نهتنها
ناسازگاري ندارد، بلکه مکمل يکديگر بوده و اسلام فراگيري علم
را فرض دانسته و هرگونه اهمال در فراگيري آن را روا نميشمارد.
طرزي ميگويد چگونه ميتوان از يک مسلمان افغانستاني خواست که
علم و تکنولوژي را بي ديني تلقينکنند، در حاليکه پيشرفت در
اين زمينهها به ميزان زيادي به استحکام دفاعي کشور اسلامي کمک
خواهدکرد و استقلال آن را تأمين خواهد نمود.
برخي ديگر از نويسندگان سراج الاخبار، مسافرت به خارج
براي تحصيل را به دستور اسلام نسبت ميدهد. يکي ديگر از
نويسندگان آن براي اثبات تناقضگوييهاي کساني که معتقدند
بودند علم جديد و کليه دستاوردهاي آن با اسلام بيگانه است،
مينويسد اگر اين نتيجهگيري را بپذيريم بايد واردکردن کليه
کالاهاي خارجي گوگرد و پوشاک را متوقف کنيم، کاري که منجر به
برهنه ماندن مردم و فقدان روشنايي خواهدشد.
در نتيجه از نظر طرزي و همکارانش آنچه باعث انحطاط جوامع
اسلامي گرديدهاست، خرافه پرستيها و برخي سنتهايي است که
مانع سلطهي عقل و علم ميگردد. به عقيده آنان راه برون رفت
جوامع اسلامي به خصوص افغانستان از وضعيت ضعف و انحطاط، رهايي
از چنگ استعمارگران و دستيابي به استقلال، آزادي، نوسازيهاي
سياسي، اجتماعي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي، آموزش و پرورش و
همچنين وحدت و اتحاد است. آنگاه است که زمينه پذيرش آگاهانه
دستاوردها و پيشرفتهاي تمدن غرب فراهم گشته و مسلمانان از
سياستها و نقشههاي استعمارگران نيز واقف خواهند گشت و در
نهايت خواهند توانست به استقلال، آزادي و پيشرفت يابند.(28)
به هر صورت طرزي در برخورد با تجددگريي، فرد معتدل بود.
او هم محاسن تجدد را فهميدهبود و هم کاستيهاي آن را. طرزي
شرايط افغانستان را نيز در نظر داشت و از ظرفيت پذيرش مردم و
خلقيات آنان نيز آگاه بود.(29) با توجه به اين شناخت بود که
وي توانست در دربار نفوذ پيداکند و با همکارانش در سراج
الاخبار گامهاي مهمي را در جهت آزادي خواهي و تجدد خواهي
بردارند و تأثيرات عميق و گستردهاي را برجاي گذارند. از اين
رو است که از سراج الاخبار ميتوان به عنوان آبراهه تجدد و از
طرزي به عنوان پيشگام حرکت تجدد خواهي و جلودار ژورناليزم در
افغانستان، يادکرد.
پينوشتها:
1
. فرهنگ، محمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج2، قم، 1374،
صص440-465؛ غبار، مير غلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ،
ص727، دولت آبادي، بصير احمد، شناسنامه افغانستان.
2. فضايلي، حسن، تأثير نظامهاي سياسي و اجتماعي افغانستان بر
ادبيات دري، چ1، قم: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات راهبردي
افغانستان، 1383، ص100.
3. دانشنامه ادب فارسي، ادب فارسي در افغانستان، انوشه، حسن،
سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران،
1378، ص441.
4. پيشين.
5. آهنگ، محمد کاظم، سير ژورناليزم در افغانستان، کابل: 1349،
ص28؛ فرهنگ، پيشين، ص462.
6. دانشنامه، پيشين، ص442.
7. فضايلي، پيشين، ص131.
8. آهنگ، پيشين، ص44؛ فرهنگ، پيشين، ص462؛ فضايلي، پيشين،
ص152.
9. آهنگ، پيشين؛ اسماعيل اکبر، مطبوعات و روشنفکران، فصلنامه
در دري، مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، س2، ش6-8، 1377،
ص43.
10. دانشنامه ادب فارسي، پيشين، ص506.
11. ملوين دفلور- اورت اي. دينس، شناخت ارتباطات جمعي، ترجمة
سيروس ميردامادي، چ1، تهران: انتشارات دانشکده صدا و سيما،
1383، ص33.
12. مايل هروي، نجيب، تاريخ و زبان در افغانستان، چ2، تهران،
1373، ص33.
13. آهنگ، پيشين، صص45-48.
14. ملوين دفلور، پيشين، ص380.
15. پيشين، صص434-435.
16. آهنگ، پيشين؛ در دري، پيشين.
17. ملوين دفلور، پيشين، صص417-419.
18. دانشنامه ادب فارسي، پيشين، صص507.
19. وارتون گريگو رين، محمود طرزي و سراج الاخبار، برگردان:
حسن رضايي، فصلنامه خط سوم، ش3و4، بهار و تابستان1382،
صص82-83.
20. دانشنامه ادب فارسي، پيشين.
21. ساروخاني، باقر، جامعهشناسي ارتباطات، چ10، تهران:
انتشارات اطلاعات، صص83-94.
22.
23. غبار، پيشين، پيشين، صص726-727.
24. فصلنامه در دري، پيشين، ص52.
25. وارتون گريگو رين، پيشين، ص81.
26. آهنگ، پيشين، ص52..
27. وارتون گريگو رين، پيشين، صص 76-82.
28. مايل هروي، نجيب، پيشين، ص150.
29. همان. |