|
افغانستان امروز در يک آزمون بزرگ و سرنوشت ساز جهانی و
تاريخی به سر میبرد. از يک سو نظام جهانی و فرايند مدرنيته در
عرصههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تمامی مناسبات اين کشور را
تحت الشعاع قرار داده است. از سوی ديگر اسلام به عنوان بخش
جدايی ناپذير فرهنگ ساکنان آن مبدل شده و اين جامعه به لحاظ
نوع نگاه به هستی و روند تحولات اجتماعی و فرايند مدرنيته از
انواع و اقسام واکنشها، برداشتها و موضعگيریهای اسلامی
تأثير پذيرفته است. کندوکاو مفصل اين مطالب در اين مختصر
نمیگنجد، ازاينرو برای بررسی هرچند اجمالی واکنشها و نحوهی
برخورد اسلام گرايان با پديدهی مدرنيته که مستلزم حد اقل
تحليلی مختصر است، نخست به توصيف آن میپردازيم و سپس از انواع
و اقسام اين برخوردها و واکنشها ياد میکنيم.
تعريف مدرنيته
مدرنيته، يک مفهوم جامعه شناختي است، نه مفهوم سياسی و تاريخی.
مدرنيته مشخصهی تمدن است، مشخصهای که به مقابله با فرهنگ های
سنتی يا فرهنگهاي ما قبل خود بر میخيزد. مدرنيته در تقابل با
تنوع جغرافيايي و نمادهاي فرهنگ سنتی، خود را در برابر جهان به
عنوان وحدتی همگن تحميل میکند. (1)
طبق اين تعريف، مدرنيته در مقابل سنت قرار میگيرد و به روندی
اطلاق میگردد که سنتها را به منزلهي يک مدل زندگی روز مره
نمیپذيرد و آنها را در عرصههای مختلف زندگی به چالش میکشد.
ازاينرو افغانستان به عنوان کشوری که اکثريت جمعيت آن را
مسلمانان تشکيل میدهد، صحنه واکنشهای اسلامگرايان در برخورد
با مدرنيته است.
افغانستان به عنوان يک کشور اسلامي، در طول تاريخ زيست خود به
دليل چالشهايی که تجدد غربی فرا روی فرهنگ سنتی مردمان آن به
وجود آورده، شاهد واکنشهاي متعددی در بارهي چگونگی تفسير و
برداشت از مدرنيته بوده است.
1. اسلامگرايي کلاسيک- واکنش افراطی
اين واکنش که از سوی اسلامگرايان افراطی در برخورد با مدرنيته
صورت گرفته است، بدون تفکيک جنبههاي مثبت و منفی مدرنيته و
بر اساس برداشت سطحی از اسلام، هرگونه توسعه و ترقی را تحت
عنوان فرهنگ «وارداتی» و «استعماری» نفی میکند. نويسندهای
ضمن اشاره به اين مطلب که تمدن غربی داراي دو رويه است که يک
رويهی آن را دانش، فنآوري، نوآوريهای پزشکی و خدمات اجتماعی
تشکيل میدهد که جنبهی مثبت تمدن غربی به شمار ميرود و
رويهی ديگر آن را تجاوز، غارت منابع ديگر كشورها، ستمگری،
فساد اخلاقی و ... شكل ميدهد، در بارهي جريان افراطی و عدم
تفکيک آن جنبه ها از سوی آنان، چنين میگويد:
mگرايشی
که در متون سياسی از آن به گرايش «سنتگرا» ياد شده، از آنجا
که از تمدن غرب فقط رويهی تجاوز و غارت و فساد اخلاقی و... را
ديده، معتقد است که هر آنچه مدرنيسم دارد زشت و نا پسند است و
میبايد که به مقابله با اين تمدن پرداخت. راه و روش اين
دسته، بيشتر دوری از تمدن غرب به حالتی شبيه گوشهگيری و عزلت
است. از اين واکنش به عکس العمل « نفی» نيز ياد شده است؛ يعنی
نفی همه جانبهی تمدن غرب.n (2)
چنانکه پيداست اين جريان که از آن به عنوان سنتگرايان تجدد
ستيز نيز ياد میشود، تنها رويهی منفی تمدن غرب را مشاهده
کرده و هر نوع ترقی و پيشرفت را ارمغان انديشه وارداتی و
استعماری پنداشته و به عوامل بيگانه پيوند میزند. اين گروه که
در رويارويي تجدد و تمدن جديد گستاخانه ايستادهاند، خود را
حاميان اصلی و جدی سنت محسوب میدارند و هر نوع برداشت جديد و
تفسير نو را بدعت نام مینهند. رد پای اين واکنش را میتوان در
جريان طالبان يافت.
برداشت سطحی و متحجرانه طالبان از اسلام، مقررات سختگيرانه و
سلب آزادیهای مشروع و طبيعی، حقوق اجتماعی، سياسی، فرهنگی و
اقتصادی شهروندان، اقدامات قرون وسطايي اداره امر به معروف و
نهی از منکر طالبان در تعيين اندازه ريش، استفاده از عمامه
برای مردان و مشخص نمودن نوع لباس برای مردان، بستن حمامهای
زنانه و عمومی، محروم ساختن زنان از تحصيل و فعاليتهاي
اجتماعی، جلوگيری از هر نوع عکاسی و فيلمبرداری و گوش دادن
موسيقی و ... نمونههايی از عملکرد قشری طالبان، به عنوان
شاخصترين نمايندهي رويکرد سنتگرايي افراطی، در دنيای مدرن و
متجدد است. عدهای ضمن اشاره به برخی موارد شمرده شده، به
عنوان اقدامات سختگيرانهي جريان تجددستيز طالبان،
مینويسند:
mاصولا
طالبان نه تنها هيچ اعتقادی به علوم جديد و دروس دانشگاهي
ندارند، بلکه وجود آنها را برای اسلام همانند تلويزيون، عکاسی
و ... جايز نمیدانند... وزارت فرهنگ و آموزش عالی طالبان به
جای آنکه در صدد بازگشايي دانشگاهها باشد و در جهت رشد علمی
دانشجويان بکوشد، بيشتر به نحوهی لباس پوشيدن و اندازهي ريش
دانشجويان توجه دارد.n
(3)
دستورالعمل زير که از سوی وزارت فرهنگ و آموزش عالی طالبان به
مناسبت آغاز سال تحصيلی جديد برای دانشجويان صادر گشته است،
آشکارا چگونگی برداشت آنان از اسلام و برخورد با تجدد و
مدرنيته را نشان میدهد:
1. در آغاز سال تعليمی(تحصيلی)، هر محصل ريش خود را اندازه يک
قبضه (مشت) بگذارد.
2. هر محصل در جريان تعليم [بايد] دستار و يا کلاه سفيد يا
لباس سفيد به طور يونيفرم بپوشد. (4)
طالبان در شرايطی تلويزيون و راديو ضبط را از ابزارهای شيطانی
معرفی میکنند و هر نوع استفاده از تلويزيون، ماهواره و ويدئو
را ممنوع اعلام میدارند که عصرکنوني به دليل پيشرفتهاي
حيرتانگيز تکنولوژی اطلاع رسانی، عصر انقلاب تکنولوژی
اطلاعرسانی و ارتباطی و گسترش دسترسی آزاد به اطلاعات و
آگاهیها، نام میگيرد.
نقد و ارزيابی
در نقد و بررسی اين رويکرد، بايد به اين نکته توجه کافی نمود
که ضرورت ارتباط فکری و فرهنگی با دنيای غرب و آگاهی از روند
تحولات علمی و تکنولوژيکی در اين پارهای از جهان، بر کسی
پوشيده نيست، زيرا هر فرهنگی از راه تعامل با فرهنگهای ديگر
میتواند سر زندگی، پويايی و نيرومندی خود را نشان داده و حفظ
نمايد. ازاينرو در حاشيه مدرنيته قرار گرفتن فرجامی جز
اضمحلال و نا کارآمدی تمدن و فرهنگ ما را در رويارويي با تمدن
کنونی غرب نخواهد داشت. اما اين سخن بدان معنا نيست که
بهرهگيری از فرايند تجدد و تمدن غرب بر پايهي دريافت سطحی و
توأم با خودباختگی برخاسته از شوک مدرنيسم باشد، بلکه میبايست
به تمدن و زندگی غرب نگاهی هوشيارانه داشته باشيم و ضمن
استفاده از علوم، صنايع، تکنيک و پارهای از مقررات اجتماعی
قابل تحسين و تقليد، از دريافت رسوم و قوانينی که برای خود
آنها هزاران بدبختی و مفاسد را به دنبال داشته است، بپرهيزيم.
به عبارت ديگر اين ضرورت که جنبههای مختلف تمدن دنيای جديد را
از هم تفکيک نمود و تمام آن را با يک چوب نراند، همواره وجود
دارد. بنابراين، بخشهايي را که به احيای اقتصادی، سياسی،
فرهنگی و اجتماعی جامعه ما کمک ميکند، بايد مورد بهره برداری
قرار داد، ولی از مواردي که به فساد و تباهی جامعه میانجامد،
به شدت جلوگيری کرد.
بدينسان، نگرش
mرد
مطلق غربn که دستاوردهای مثبت علمی و صنعتی آن به خصوص برای افغانستان
میتواند مثمر ثمر باشد، قادر نخواهد بود از عهدهي پاسخگويي
مسائل جديد و نيازهای اساسی زمان به درستی برآيد و ضمن دريافتن
علل انحطاط و عقب ماندگی، برای رفع آن و نيز اعتلا و شکوفايی
کشور در عرصههای انديشه، فرهنگ، سياست، اجتماع و ... بکوشد.
2. نوگرايي اسلامی_ واکنش خردمندانه
گروه دوم،
mرد
مطلق غربn را نپذيرفتند و با شناخت عميقتر و غنیتر، به تفکيک جنبههای
مثبت و منفی آن از همديگر، معتقد شدند و اخذ و اقتباس جنبههای
مثبت و مفيد فرهنگ و تمدن غرب و مبارزه با چهرهي استعماری آن
در همهي ابعاد را خواستار شدند. آنان با شناخت درست، ضمن ريشه
داشتن در متن دين و تاريخ و فرهنگ و تمدن گذشته مسلمانان،
طرفدار دگرگونيهای عميق و ساختاری و انقلاب فکری- فرهنگی،
سياسی- اجتماعی و نوسازی مستقل و رشد و توسعه همه جانبه بودند.
(5)
آنان تمدن غرب را شر مطلق نپنداشتند و در اعتراف به جنبههای
مثبت غرب با لائيکها همنوا شدند و گفتند که در غرب، ترقی،
علم، آزادی سياسی هست و بايد اين امور را از غرب ياد بگيريم.
اين نظريه سيد جمال الدين افغاني و ... است.(6)
سيد جمال که سر سلسلهي بيدارگران جهان اسلام در دوران معاصر
شناخته شده و از وی به عنوان نماينده رويکرد خردمندانه در
واکنش با تمدن غرب ياد میشود، خواستار ارائهي تفسير نو از
اسلام و بهرهمندی از جنبههای مثبت و سازندهي غرب در بخشهای
فلسفی، فکری و مناسبات اجتماعی برای تجديد حيات تفکر دينی بود.
ايشان ضمن تاکيد بر ضرورت بازگرداندن مبانی رشد و توسعه علمی و
تکنولوژيکی به سرچشمههای اسلامی، به پارهای از تلاشها در
جهت نشان دادن سازگاری اسلام ناب با تمدن جديد دست زد.
طرح اصلاحگرايانهي سيدجمال الدين بر دو انگاره که با هم
ارتباط ارگانيک دارند، مبتنی است:
1. بازگرداندن مبانی پيشرفت علمی به سرچشمههای اسلامی با اين
پيشفرض که غرب، بنمايههای نوزايي و تمدنش را از اسلام و
ميراث تمدن اسلامی برگرفته است.
2. تبيين اين نکته که اسلام ناب با تمدن جديد تضاد نداشته و با
آن هماهنگی کامل دارد و آنچه امروز به نام اسلام عمل میشود،
محصول انحطاط ناشی از عقبماندگی مسلمانان و سيطرهی طولانی
استبداد و جهل بر آنها است، نه اسلام حقيقی.(7)
بنابراين دين مقدس اسلام هيچگاه با تمدن البته به معنای صحيح
آن که همراه با رشد اخلاقيات و معنويات باشد، در تضاد نيست و
اساساً خود بنيانگذار اين نوع پيشرفت به شمار میآيد. شاهد
مدعا نقشآفرينيهای اسلام در پیريزی شالودههای تمدن غربی
است که به اعتراف اکثر غربيان هم از نظر توسعه علمی و هم به
لحاظ رشد اخلاقی وامدار تمدن اسلامی بوده است. گستاولوبون،
دانشمند فرانسوی، در بارهي جهتگيری تمدن اسلامی و تأثير همه
جانبهي آن در تکوين و پايهگذاری تمدن غربی، میگويد:
mيکی
از خصوصيات تمدن اسلامی در آن وقت، شوق مفرطی بوده است که در
مسلمانان نسبت به علوم و فنون پيدا شده و آنان [در] همه علوم و
فنون، استعداد و لياقت خود را ثابت نموده و در امور عام
المنفعه و تعميرات عمومی در رديف روميان قرار گرفتهاند.
مسلمانان در طول چند قرن، اندلس را از نظر علمی و مالی به کلی
منقلب نموده و آن را تاج افتخاری بر سر اروپا قرار داده بودند
و اين انقلاب، نه تنها در مسايل مالی و علمی، بلکه در اخلاق
نيز بوده است.n (8)
بدين ترتيب از آنچه تا کنون گفتيم نکات ذيل را به عنوان نتيجه
و جمعبندی مباحث متذکر میشويم:
1. اسلام در ذات خود نه تنها هيچ مخالفتی با تمدن ندارد،
بلکه خود شالودههای تمدن عظيم را در جهان پیريزی کرده و
خواستار توأمان پيشرفت علمی و اخلاقی در سطوح مختلف زندگی و
مناسبات اجتماعی بوده است.
2. برداشت سطحی و سختگيرانه از اسلام و در نتيجه واکنش
افراطی در مواجهه با تمدن غرب و رد مطلق آن، نمیتواند از
عهدهي رفع معضلات جامعه اسلامی در ساحات گوناگون زندگی و
اوضاع پيچيده و در هم تنديدهي جهان کنونی و مسايل جديد و
مستحدثهي آن، برآيد.
3. واکنش خردمندانه و واقعگرا در برخورد با تمدن جديد و
نگاه هوشيارانه به جنبههای مختلف و بهرهگيری از بخشهای مثبت
و سازندهي آن در تمامی ابعاد زندگی، رويکردی است که از يکسو
به شناخت دقيق و عميق محتوای دين و علل عقب ماندگی جامعه
اسلامی و پيچيدگیهای اوضاع جهان و مسأله غرب توجه کافی داشته
و از سوی ديگر، ضمن داشتن درک فراگير نسبت به رويههای متفاوت
تمدن غرب، بر ضرورت بهرهگيری از رويهی دانش، تکنولوژی،
نوآوريها، اختراعات جديد، مقررات مثبت اجتماعی و ايستادگی در
برابر رويهي منفی و استعماری آن تاکيد میکند و اين رويه را
که برای خود آنها بدبختیهای فراوان و آثار زيانباري را در پي
داشته، برخلاف سرشت آدمی وجوهرهي انسانيت ارزيابی مینمايد.
بدينسان، جامعه افغانستان تنها با استمداد از چنين رويکرد
اعتدالی و در تداوم خط فکری سيد جمال سر سلسله جنبان بيدارگری
اسلامی، قادر خواهد بود كه از آزمون بزرگ و سرنوشتساز چگونگی
برخورد در مواجهه با مدرنيته، سر بلند بيرون آيد و به گزينش
عاقلانه و خردمندانه و سازگار با هويت دينی و فرهنگ اصيل
اسلامی، دست زند تا موجبات رشد و شکوفايي و بالندگی را در
تمامی ابعاد فراهم سازد.
پي نوشتها:
1. بودريار و ديگران؛ سرگشتگی نشانه ها، نمونه هايي از نقد
پساوران؛ ترجمه: بابک احمدی و ديگران؛ ص20؛ تهران: نشر مرکز؛
چاپ اول؛ 1378
2. حسينی، محمد عارف؛ رويارويي تمدن اسلامی و مدرنيته؛ ص100؛
قم: نشر مرکز جهانی علوم اسلامی: چاپ اول: 1381؛
3. گروهی از نويسندگان؛ جريان پرشتاب طالبان؛ ص 200؛ تهران:
انتشارات بين المللی الهدی؛ چاپ اول؛ 1378
4. ماهنامه پيام زن؛ ش 50؛ آذر (قوس) 1377؛ ص 81
5. موثقی، احمد؛ جنبشهای اسلامی معاصر؛ ص136؛ قم: انتشارات
مهر؛ چاپ چهارم؛ 1380
6. حسينی، محمد عارف؛ پيشين؛ ص148
7- همان؛ ص 149
8- گستاولوبون؛ تمدن اسلام و عرب ترجمه: سيد محمد داعی گيلانی؛
ص342؛ تهران: انتشارات صدر؛ چاپ چهارم؛ 1344 |