|
محمد
شريف حيدري
درآمد
ارتباط يكي از عناصر مهم و اساسي زندگي گروهي انسانها و
سنگبناي جامعه انساني است، چه بدون آن، فرهنگ به عنوان خصيصه
اصلي جامعهي انساني هرگز پديدار نميگشت و جوامع انساني مسير
پيشرفت و تکامل را نميپيمود. ارتباط در انتقال دانشها،
مهارتها، نگرشها، باورها و ارزشها، در نظامهاي اجتماعي
كوچك و بزرگ همانند خانواده، اجتماعات روستايي، شهري، كشوري و
بينالمللي، نقش برجسته داشته و دارد و ميتواند به شكلگيري
و تغيير شناختها، باورها، ارزشها و رفتارهاي انسانها
منجرگردد. به همين دليل، ارتباط را يكي از عوامل اصلي تغييرات
اجتماعي و سياسي به حساب آورده اند.
اگر جامعهاي دچار انزوا شود، تجربيات فرهنگي آن در زمينههاي
گوناگون کاهش يافته و آهنگ تغييرات و تحولات نيز ناگزير در آن
بسيار کند خواهدشد.
يکي از ويژگيهاي منحصر به فرد دنياي جديد، وجود ارتباطات
وسيع وگستردهي انساني است، گسترش ارتباطات به ويژه ارتباطات
الکترونيک، جامعهي جديد را چنان از جوامع پيشين متمايز ساخته
کـه عـصر نو را عـصر ارتباطات و جـامعـهي امـروز را جامعهي
اطلاعاتي خواندهاند. در چنين جامعهاي رسانهها و وسايل
ارتباط جمعي(mass media)
به عنوان عنصرکليدي (1) در ارتباطات، نقشي بس مهم ايفا
ميکنند، زيرا روشن است كه ارتباط خود به خود صورت نميگيرد،
بلكه نيازمند ابزار است. رسانه را ابزار ارتباط دانستهاند و
در تعريف آن چنين گفتهاند:
رسانه وسيلهاي استكه فرستنده به كمك آن معنا و مفهوم مورد نظر
خود (پيام) را به گيرنده منتقل ميكند. به عبارت ديگر، رسانه،
وسيلهي حامل پيام از فرستنده به گيرنده است. (2)
اين وسايل برخلاف انتظار، پديدههاي خنثي نيستند، بلکه خود
برگردونهي ارتباطي تأثير شگرفي برجاي ميگذارند وعنصر نو پديد
ميآورند. رسانههاي جمعي از ميان تمامي ابزارها و فنون جديد،
بيشترين تأثير فرهنگي را دارند. اين رسانهها در پيدايش عادات
تازه، تغيير در باورها وخلق و خوي و رفتار انسانها، تکوين
فرهنگ جهاني و نزديک کردن جوامع و ملل، سهمي شگرف دارند. البته
ميزان تأثير رسانهها و نيز استقبال همگاني از آنها در همه
جوامع يکسان نبوده و تابع متغير رشد فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي
هر جامعه است.
رسانههاي جمعي
چه رسانههايي، رسانهي جمعي يا وسيلهي ارتباط جمعي شمرده
ميشوند؟ و اساساً چه نوع ارتباطي، ارتباط جمعي است؟ دفلور و
دنيس در تعريف وسايل ارتباطات جمعي و توضيح روند ارتباطات جمعي
چنين ميگويند:
«ارتباط جمعي در واقع روندي است که طي آن دستاندرکاران
حرفهاي ارتباطات، وسيلهي ارتباطي را طراحي کرده و از آن براي
پخش پيام به صورت وسيع، گسترده، سريع و پيوسته براي رسيدن به
اهداف خاص و رساندن معاني معين و مشخص و اعمال نفوذ در
مخاطباني انبوه و ناهمگون که به صورت گزينشي به برنامهها توجه
ميکنند، استفاده مينمايند». (3)
برمبناي اين تعريف ميتوان دقيقاً مشخص نمود که چه چيزي وسيله
ارتباط جمعي است. وسايل ارتباط جمعي اصلي عبارتند از: وسايل
چاپ (کتابها، مجلات و روزنامهها)، فيلم (فيلمهاي سينمايي و
تجاري)، شبکههاي راديويي و تلويزيوني (و برخي وسايل مرتبط با
اينها از قبيل تلويزيونهاي کابلي و...)، ماهواره و اينترنت
که به عنوان وسيله ارتباط جمعي به شدت در حال گسترش است.
جدا از ويژگيهايي که هر يک از رسانههاي جمعي دارد، ميتوان
ويژگيهاي مشترکي را براي آنها برشمرد. سادنيميد ويژگيهايي
چون مخاطبان نسبتاً زياد، ترکيب متنوع مخاطبان، پديد آمدن نوعي
تکثر پيام با ارسال پيام از طريق رسانههاي جمعي، توزيع سريع
پيام وکم هزينه بودن براي مصرف کننده، را به عنوان ويژگيهاي
مشترک وسايل ارتباط جمعي برميشمارد. (4)
در ميان وسايل ارتباط جمعي، روزنامه، راديو و تلويزيون بيش از
هر رسانه ديگري وقت افراد جامعه را به خود اختصاص ميدهند و
اين به خاطر ويژگيهايي است كه آنها دارا هستند.
وظايف و کارکردهاي رسانههاي جمعي
سازمانهاي ارتباطي نظير هر سازمان ديگر، براي جامعهاي که
منشأ و پديد آوردندهي آن است کارکردهايي دارد. صاحبنظران
رسانههاي جمعي کارکردهاي متعددي را براي اين رسانهها
برشمردهاند. لسول معتقد است رسانههاي جمعي بايد به حراست از
محيط، همبستگي بين اجزاي گوناگون جامعه در پاسخ به نيازهاي
محيطي، انتقال ميراث فرهنگي از نسلي به نسل ديگر، کمک نمايند.
مرتن و لازارسفلد به عنوان پيشگامان پژوهش در باب وسايل ارتباط
جمعي، آنها را داراي نقشهايي از اين قبيل ميدانند: وظيفه
اخلاقي(حمايت از هنجارهاي اجتماعي)، امکان اعطاي پايگاه
اجتماعي به اشخاص و گروهها (آشکار نمودن يا ارتقاي پايگاههاي
آنها از طريق معروفيت دادن به آنان) و همچنين برخي کارکردهاي
نامطلوب. (5) مهمترين نقشها و وظايف رسانههاي جمعي را
ميتوان امور زير دانست:
1.همگن سازي
(6)
در جوامع پيشامدرن انسانها به صورت قبيلهاي زندگي ميکردند.
در اين جوامع هر قبيلهاي داراي فرهنگ خاص بود که با فرهنگ
همسايگانش کاملاً متفاوت بود و افراد يک قبيله نيز هويت خود را
در قوم و قبيلهاش ميديدند و خود را با آن معرفي مينمودند،
اما در جوامع مدرن با پيدايش شهرها، به ويژه شهرهاي بزرگ و
پديدآيي دولت- ملتها و نياز به گسترش ارتباطات ميان
انسانها، مشکل تازهاي رخ نمود و آن تعدد و آشفتگي فرهنگي در
ميان ساکنان يک شهر و اعضاي يک جامعه بود.
در زندگي جديد، مردماني با گذشتههاي متنوع که مشابه يکديگر
نيستند، در کنار هم زندگي ميکنند، مردماني که از نظر قومي،
نژادي، مراتب تخصصي و شغلي و طبقات اقتصادي تفاوتهاي زيادي با
يکديگر دارند. اينگونه تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي، موانع
زيادي را در زمينهي برقراري ارتباط ميان آنان پديد ميآورد.
يکي از وظايف رسانههاي جمعي، سامان دادن به اين آشفتگي
اجتماعي و فرهنگي است. وسايل ارتباط جمعي موجب نزديکي
سليقهها، خواستها و انتظارات تمامي ساکنان يک جامعه ميشوند
و جوامع را از عصر محدودههاي تک افتاده بيرون ميآورند.
تکثر رسانههاي جمعي (راديو، تلويزيون، سينما، رسانههاي
نوشتاري و...) و تنوع دروني هر يک از آنها ممکن است موجبات
تشعب و تمايزهاي تازهاي را فراهم آورند، اما اين دوران با
دوران پيشين کاملاً متمايز خواهد بود و بدين ترتيب ما ديگر به
دوراني باز نخواهيم گشت که در آن قبايل گوناگون جدا از يکديگر
و هرکدام در پوستهي خويش به سر برند. در عصر رسانههاي جمعي و
ارتباطات الکترونيک، چندگانگي ساکنان يک ملت به پيدايش
قبيلهگرايي که هر گروه يا قبيله داراي فرهنگي خاص و بدون
هرگونه تشابه با همسايگانش باشد، منجر نخواهدشد، بلکه باعث
پيدايش عصري در حيات تاريخي يک ملت است که در آن ارکان فرهنگ
ملي پا گرفته وگروههاي مختلف يک جامعه ضمن احراز همگِني نسبي
با يکديگر و آگاهي از آن، به نوعي هويت گروهي دست يافتهاند.
اين هويت گروهي و آگاهي از آن در ضمن آگاهي از وفاق و تعلق به
تماميت يک جامعه را ميتوان پيدايش همگِني نسبي در عصر
ارتباطات خواند که يکي از وظايف مهم رسانههاي جمعي جديد به
شمار ميآيد. (7)
2. تفريح و سرگرمي
بخشي از کارکردهاي رسانههاي جمعي صرفاً جنبهي تفريحي و
سرگرمي دارد، چه انسانها براي گذران زندگي نيازمند تفريح و
شادي است. رسانهها تلاش ميکنند در برخي موارد، موجبات جدايي
موقت از واقعيت، فراموشي لحظات دشوار زندگي، تمدد اعصاب و
سرگرمي انسانها را فراهم سازند تا از آنان موجودات توانا و
خلاق براي کار به بار آورند. براي بسياري از مخاطبان،
رسانههاي جمعي وسيلهي سرگرمي و تفريح است. تلويزيون را روشن
ميکنند تا فيلمها، مسابقات تلويزيوني و بازيهاي مورد
علاقهي خود را ببينند، روزنامهها را به خاطر صفحات ورزشي
آنها ميخرند، راديو را براي شنيدن موسيقي روشن ميکنند، فيلم
سينمايي را به خاطر ماجراهاي پرتحرک و صحنههاي هيجانانگيز
آنها دوست دارند و به طور کلي، آنان رسانهها را به منظور
گذران اوقات فراغت و سرگرمي ميخواهند؛ اما بايد توجه نمود که
اين نحوه گذران اوقات فراغت هم جنبهي اخلاقي دارد، زيرا
رسانههاي جمعي از نظر اخلاقي مجاز نيستند به هر صورتي موجبات
تفريح و شادي مردم را فراهم سازند، هم جنبهي فرهنگي، زيرا
تفريح و گذران اوقات فراغتي که با اين رسانهها صورت ميپذيرد،
گذران زمان با استفاده از مقولات فرهنگي است.
3. خبررساني و آگاهسازی
يکي از وظايف رسانههاي جمعي مدرن، انتقال سريع، بيطرفانه و
آگاهيبخش اخبار و وقايع دنياي ما و اطلاعرساني دربارهي
مسايل متعدد زندگي است. در دنياي جديد، انسانها براي دريافت
اخبار دنياي اطراف خود و کسب اطلاعات مورد نياز در زندگي
روزمره به شدت به رسانههاي جمعي وابستهاند. آنها براي آنکه
بتوانند در بارهي مسايل متعدد نظير تغذيه، مسکن، اشتغال، حمل
و نقل، مسايل سياسي، سرگرمي و ساير جنبههاي زندگي روزانه
تصميم بگيرند، به اطلاعات مختلف نياز دارند که آنها را از طريق
رسانهها دريافت ميکنند و به صحت آنها نيز اطمينان دارند.
رسانههاي جمعي بايد نه تنها به انتقال خبر و اطلاعات که به
تحليل درست اخبار و تشريح آن نيز بپردازند. تحليل علّي
پديدههاي خبري و آگاهسازي انسانها از اين علل گاه ممکن است
به تغيير در جهان بيني آنان بينجامد. (8) بدينسان وظيفه
رسانههاي جمعي تنها پخش خبر نيست، بلکه بايد به تحليل وقايع،
تشريح آن و آگاهسازي انسانها از ضروريات زندگي بپردازد.
4. کارکرد آموزشي
رسانههاي جمعي اگر درست بکار گرفته شوند، بسان مدرسهاي بزرگ
بر تمامي حيات انساني پرتو ميافكند. هر چند رسانهها بيشتر به
آموزشهاي خاص مانند آموزشهاي بهداشتي و برخي آموزشهاي مستمر
ديگر ميپردازند، اما از جهات بسياري بر مدرسه پيشي گرفتهاند.
(9) بدين ترتيب در دوران جديد انحصار آموزش از مدارس و مراکز
آموزشي خارج شده است و گروههاي فعال در مسايل آموزشي و مذهبي
به گونهاي گسترده از رسانهها استفاده ميکنند. امروز
رسانهها، چه رسانههاي نوشتاري و چه رسانههاي غير نوشتاري
مانند راديو و تلويزيون بزرگترين سهم را در جهت انتقال ميراث
فکري و فرهنگي به عهده گرفتهاند و تعالي فرهنگ انساني را موجب
شدهاند.
5. کارکرد سياسي
در عصر حاضر، رسانهها با بهرهگيري از قدرت تأثير
فوقالعادهي خود، به راحتي ميتوانند جريانها و گرايشهاي
سياسي را براي مخاطبان خود راهبري يا تبيين كنند. يکي از
عينيترين كاركردهاي رسانهها در دنياي امروز در همين بخش
ظاهر شده و بشر امروز در زمينههاي دموكراسي و امور سياسي
كاملاً از رسانهها منفعل است. بسياري از منازعات و كشمكشهاي
سياسي با ياري و يا هدايت و پرچمداري رسانهها تبديل به
جريانات قومي ـ سياسي شده و يا تعديل و حتي خاموش گرديدهاند.
(10) رسانهها امروز به صورت بخش اصلي صحنه سياسي درآمدهاند.
تبليغات سياسي از طريق رسانهها صورت ميگيرد و در انتخابات
کانديداها از طريق رسانهها خود، آراء و ديدگاههايشان را به
مخاطبان معرفي ميکنند.
افزون بر آنچه گفته آمد، ميتوان کارکردهاي ديگري را نيز براي
رسانههاي جمعي برشمرد، از قبيل کارکرد اقتصادي و... بدين
ترتيب رسانههاي نوپديد بر تمامي حيات اجتماعي انسانها اثر
نهاده و وظايفي را در راه نزديکسازي جوامع و گروههاي مختلف
در يک جامعه با يکديگر تقبل نموده و آموزش را مرزهاي نو بخشيده
و راههاي تازهاي را در مسير بيانتهاي آموختن فراهم
ساختهاند. تفريح و تفنن را صورتي تازه داده و به انتقال
اطلاعات و دادههاي خبري، سرعت و وسعت بيسابقه بخشيده است. با
اين همه اگر به درستي به کار گرفته نشوند کارکردهاي نامطلوب و
يا به تعبير کارکردگرايان، کارکردهاي منفي يا کژکارکرد خواهند
داشت. مفهوم کژکارکرد به اين معنا است که يک ساختار يا نهاد
اجتماعي لزوماً براي بخشهاي ديگر نظام اجتماعي کارکردها و
پيامدهاي مثبت ندارد، بلکه ممکن است پيامدهاي منفي را نيز در
بر داشته باشد. (11)
گسترش رسانههاي جمعي در افغانستان
در مدت کوتاهی که از فروپاشي رژيم افراطي طالبان ميگذرد،
رسانههاي جمعي در افغانستان رشد قابل توجهي داشته است. با
آنکه در دورهي حاکميت طالبان در افغانستان فعاليت تلويزيون و
سينما به طور کلي ممنوع بود، از ماهواره و اينترنت خبري نبود،
شمار مجلات و روزنامهها از تعداد انگشتان دست تجاوز نميکرد،
از شبکههاي متعدد راديويي نيز خبري نبود و تنها راديويي به
نام «راديو شريعت» به پخش برنامههاي خاص ميپرداخت. اما امروز
پس از گذشت نزديک به پنج سال شاهد رشد و توسعهي چشمگير اين
رسانهها هستيم. در حال حاضر بيش از 500 نشريه و نزديک به 40
ايستگاه راديويي، در افغانستان مشغول به فعاليت هستند که از
اين ميان پنج راديو به نامهاي راديو صداي زن در كابل، راديو
زهره در قندوز، رابعه بلخي در ولايت بلخ، راديو سحر در ولايت
هرات و راديو قوياش در شهر ميمنه فقط براي زنان برنامه پخش
ميكنند. همچنين ايجاد چندين سينما و دست کم چهار شبکه
تلويزيونی خصوصي در کنار تلويزيون ملي افغانستان که برنامههای
آن در بسياری از مناطق افغانستان قابل دريافت است و چندين
ايستگاه تلويزيوني ولايتي، مهمترين تحول را در زمينه کار
رسانههای شنيداري و ديداری در افغانستان پديد آورده است.
برنامههاي تلويزيون هاي خارجي نيز که از طريق ماهواره و شبکه
هاي تلويزيوني کابلي(Cable TVs) قابل دريافت است بينندگان زيادي
دارد و امروزه حتي در دور افتادهترين روستاها ماهواره راه
يافته است. (12)
دلايل رونق رسانههاي ديداري و شنيداري در افغانستان
برخلاف رسانههاي نوشتاري مانند کتاب و مجله و روزنامه، که در
افغانستان از رونق چنداني برخوردار نيستند و مخاطبان قابل
توجهي ندارند، اما بازار راديوها و تلويزيونها بسيار رونق
دارد، دليل اين امر را بايد در پايين بودن ميزان سواد مردم و
خستگي روحي مردم از ساليان متمادي جنگ و درگيري و مشکلات و
دشواريهاي امروز زندگي مردم، جستجو نمود. استفاده از راديو و
تلويزيون خوشبختانه به سواد نياز ندارد و علاوه بر اين، در ضمن
آنکه ميتوان بسياري از اطلاعات لازم و مفيد را از طريق اين
رسانهها دريافت نمود، ماهيت برنامههاي اين رسانهها آميزهاي
از اطلاع رساني و سرگرمي و برنامههاي تفريحي است. از اين رو
مردم در عين حاليکه از طريق اين رسانهها اطلاعات مختلفي را
کسب ميکنند و از آخرين اخبار کشور و جهان مطلع ميشوند، براي
مدت کوتاهي هم که شده، ميخواهند از لحظات دشوار زندگي فاصله
گيرند و به تفريح و سرگرمي بپردازند. در اين ميانه تلويزيون
هاي خصوصي از آن جهت که به بعد اخير بيشتر ميپردازند، مخاطبان
بيشتري در ميان مردم بهويژه قشر جوان دارند.
تلويزيونهاي خصوصي ومحورهاي عمده فعاليتآنها
تلويزيون در افغانستان يک پديده تقريباً جديد است. اولين بار
فرستنده تلويزيوني در کابل، توسط مهندسين و متخصصان ژاپني در
سال 1357ش راه اندازي گرديد که برنامه هاي آن ابتدا تنها در يک
شعاع محدود در داخل و اطراف پايتخت قابل دريافت بود و سپس
سراسري گرديد.
در جريان پنج سال حکومت طالبان، يکي از موضوعاتي که مورد
خشم سران اين گروه قرار گرفت، تلويزيون بود. براساس حکم ملاعمر
نگهداشتن تلويزيون در خانه ها جرم و تماشاي آن حرام دانسته شد.
در اين سالها افغانستان، کشوري بدون تصوير و سرزمين مملو از
حکايت هاي ناگفته باقيماند؛ اما پس از سقوط رژيم طالبان،
وضعيت کاملاً تغييرکرد. تلويزيون دولتي افغانستان مجدداً
فعاليت خود را از سرگرفت و به تدريج طي چهارسال اخير، چندين
رسانه تصويري خصوصي در کابل شروع به فعاليت کردند.
«طلوع»tolo
tv))،
«آيينه»(Ayna
tv)، «افغان تيوي»(Afghan
tv)
و «آريانا»(ariana
tv)
چهار تلويزيون خصوصي هستند که مدتي از فعاليت آنها در
افغانستان ميگذرد و به نظر ميرسد در مقايسه با تلويزيون
دولتي، مخاطبان و علاقهمندان بشتري در ميان مردم دارند. تفاوت
زيادي در کار اين تلويزيون ها نميتوان ديد. اخبار رويدادهاي
افغانستان و جهان، پخش انواع موسيقي و شوهاي خارجي و افغاني،
فيلم، سريال هاي خارجي، گفتگوها و تحليلهاي سياسي و اجتماعي،
برنامه هاي مربوط به زنان و خانواده، عمدهترين برنامه هاي اين
رسانههاي ديداري را تشکيل ميدهد. فيلمهاي هندي در ميان
فيلمهايي که از اين شبکههاي تلويزيوني پخش ميشوند، نمود و
ظهور بشتري دارند، جالب اينکه عمده اين فيلمها به همان زبان
اصلي پخش ميشوند. البته برخي برنامههاي مذهبي نيز از اين
تلويزيونها پخش ميشود و معمولا در مناسبتهاي مذهبي اينگونه
برنامهها بيشتر ميشود.
تلويزيونهاي خصوصي و رقابت با شبکه ملي و شبکههاي خارجي
هرچند به باور کارشناسان امور رسانهای در افغانستان، برنامه
های اين تلويزيونها هنوز از يک انديشه نيرومند نشراتی بی
بهرهاند و حتي در اجراي برنامهها نيز برخي از مجريان
برنامههاي اين تلويزيونها ضعيفاند، اما در اين زمان نسبتا
کوتاه به خوبي توانستهاند درميان مردم جا بازکنند و در مقايسه
با تلويزيون دولتي مخاطبان بيشتري پيداکنند. هم اکنون تلويزيون
دولتی افغانستان از تلويزيونهای غير دولتی فاصله زيادی دارد و
به نظر میرسد تاکنون در رقابت با تلويزيون هاي خصوصي ناموفق
بوده است.
نجيب الله روشن، رييس جديد راديو و تلويزيون ملی
افغانستان، با اعتراف به اينکه تلويزيون ملي شمار زيادی از
بينندگان خود را از دست داده است و تمامي رسانههای ديداری
خصوصي از اين تلويزيون جلوتر هستند، دليل اين وضعيت را ضعف
سيستم و ساختار اداري اين تلويزيون، قديمي بودن کارکنان آن و
حاکم بودن شيوه تفکرحکومتي بر آن، ميداند. (13)
در ارتباط با شبکههاي خارجي کابلي و ماهوارهاي گفتني
است که برخلاف تلويزيونهاي نوپاي خصوصي که تا حد زيادي
مقبوليت يافتهاند، اين شبکهها هنوز مشکلات زيادي دارند تا
درميان بخش قابل توجهي از مردم مقبوليت يابند. هنوز از سوي
مقامات مذهبي و بسياري از خانوادهها در برابر اين تلويزيونها
به شدت مقاومت ميشود. بيشتر اعضاي ارشد خانواده ها با اين
موضوع که جوانان برنامههاي اين تلويزيون ها را ببينند، مخالف
هستند. اگرچه اين گونه برخوردها در شهرهاي بزرگي چون کابل،
هرات و مزار شريف، نسبت ساير شهرها به ويژه روستاهاي
افغانستان، کمتر صورت ميگيرد، اما در همين شهرها نيز کاملا
محسوس است. تنها شمار کمي از خانودهها و بيشتر قشر جوان از
اين شبکهها استفاده ميکنند. شبکههاي تلويزيوني کابلي و
ماهوارهاي بيشتر در هتلها، رستورانها، قهوهخانهها و...
مورد استفاده قرار ميگيرند. براين اساس ميتوان گفت
تلويزيونهاي خصوصي در حال حاضر تا حد زيادی يکهتاز ميدانند.
تلويزيونهاي خصوصي و منتقدان
آيا تلويزيونهاي خصوصي در افغانستان در انجام وظايف خود موفق
بوده اند؟ اين پرسشي است که پاسخ قاطع بدان به آساني و بدون
تحقيق و بررسيهاي لازم در اين زمينه، ميسر نيست. ميتوان گفت
اين رسانهها به موازات گسترش برد و نفوذ و درکنار برخي کارکرد
ها و تأثيرات مثبتي که در طول سالهاي گذشته داشتهاند، موجبات
برخي نگرانيها را نيز به خصوص در ميان کساني که به دين و
اعتقادات و باورهاي ديني تعلق خاطر دارند، فراهم آوردهاند.
افراد ديندار از اين امر نگرانند که اين رسانهها تهديدي براي
ارزشها و اعتقادت سنتي ديني آنها محسوب شوند؛ چرا که هر روز،
کم و بيش رنگ باختن برخي باورها و حساسيتهاي ديني و ارزشي را
نظاره گرهستند. هرچند ممکن است رويکرد افرادي ديندار نسبت به
اين رسانهها از پذيرفتن غير انتقادي تا طرد و نفي کامل حضور
آنها در زندگي، متنوع باشد، اما غالب آنها همراه با درنظرداشت
اين واقعيت که رسانههاي جمعي و از جمله تلويزيون، امروزه جزو
لازم و تفکيک ناپذير زندگي اجتماعي و فردي آنها هستند، از برخي
تأثيرات منفي و مخرب برنامههاي تلويزيونهاي خصوصي نگران
هستند، بويژه اينکه آنچه در آغاز به کار اين تلويزيونها در
افغانستان با اهميت جلوه ميکند، هنجار شکني هايي است که اکثرا
در گذشته برنامههاي تلويزيوني افغانستان سابقهاي نداشته است.
اين امر در طول سالهاي گذشته بارها، تذکر و هشدار برخي مقامات
مذهبي و دولتي را نيز موجب گشته است.
در ميان اقشار فرهنگي و تحصيلکرده افغانستان نيز دو نگاه
نسبت به اين رسانهها وجود دارد. برخي با تأييد برنامههاي اين
تلويزيونهاي نوپا، فعاليت آنها را نشانه هايي از يک آغاز روبه
رشد کمي و کيفي و يک تحول چشمگير در زمينه کارهاي تلويزيوني
در افغانستان ميبينند. اما برخي ديگر به اين رسانهها با ديد
انتقادي نگاه ميکنند و معتقدند که اين رسانهها صرفا به دنبال
سود و تحقق اهداف مادي خود هستند و تعهدي در قبال فرهنگ و
باورهاي ديني مردم افغانستان ندارند. به باور اين عده، فعاليت
اين رسانهها به جاي اينکه به اطلاع رساني درست و ارتقاي سطح
فرهنگي مردم و بويژه جوانان افغانستان مدد رساند، منجر به رواج
فرهنگ غربي، روحيه مصرفگرايي و تضعيف ارزشهاي اخلاقي در ميان
خانوادهها و جوانان، ميگردد.
بيشترين نقدهايي که در افغانستان از سوي منتقدان بر اين
رسانه ها وارد مي شود، از منظر اخلاقي و ديني است و اينکه آنها
برخي برنامههايي را پخش ميکنند که با ازرشهاي اخلاقي اسلام
ناسازگاند؛ اما به اين مسأله که اين تلويزيونها، مبلغان فرهنگ
غربي و ترويج کننده روحية مصرف گرايياند، کمتر پرداخته
ميشود. اهميت اين نکته از آنجا روشن ميشود که گردانندگان
اصلي اين رسانهها عمدتا از کشورهاي غربي برگشتهاند. آنان
ساليان زيادي در غرب زندگي کرده و آموزشهايي را در آن کشورها
ديدهاند و امروز در افغانستان مشغول کار شدهاند. علاوه
براين، اين تلويزيونها ماهيت تجاري دارند و تلاش ميکنند با
پخش برنامه عامه پسند و سرگرمکننده و مفرح، مخاطبان بيشري را
جذب نمايند.
تلويزيونهاي خصوصي و قانون رسانههاي همگاني
با ايجاد اداره موقت افغانستان، پس از کنفرانس بن و تدوين
قانون جديد رسانههاي همگاني، تأسيس و ادارة راديو و تلويزيون
از انحصار دولت خارج شد و به بخش خصوصي و شهروندان افغانستان
اين امکان دادهشد که به پايهگذاري شبکههاي راديويي و
تلويزيوني بپردازند. در ماده نوزدهم قانون جديد آمده است:
«اتباع کشور، احزاب سياسي، سازمانهاي اجتماعي و ساير موسسات
خصوصي و دولتي ميتوانند دستگاه ها و وسايل سمعي و بصري را طبق
احکام اين قانون تأسيس نمايند». در اين قانون همچنين حق آزادي
بيان و فعاليت آزاد رسانهاي به رسميت شناخته شده است. در ماده
چهارم قانون رسانههاي همگاني افغانستان، با اشاره به حق آزادي
فکر و بيان، آمده است: «دولت آزادي رسانههاي همگاني را حمايت
و تقويه مينمايد. هيچ شخص حقيقي يا حکمي به شمول دولت و
ادارات دولتي نميتواند فعاليت رسانههاي خبري و يا معلوماتي
را منع، تحريم، سانسور يا محدود نموده و يا طور ديگري در امور
و نشرات رسانههاي همگاني و معلوماتي مداخله کند». تنها
محدوديتي که در اين قانون براي فعاليت رسانههاي همگاني درنظر
گرفتهشده است، مخالفت با اصول اسلام و هتک حرمت و افترا به
اشخاص است. از اين امور به عنوان نشرات ممنوعه يادشده است. در
ماده سي ويکم آمده است: «نشر مطالب ذيل در رسانه هاي همگاني
جواز ندارد:
1- مطالبي که مغاير با اصول اسلام و توهين به ساير اديان و
مذاهب باشد.
2- مطالبي که موجب هتک حرمت و افتراء به اشخاص گردد».
در راستاي رعايت بند نخست اين ماده، شوراي علماي
افغانستان که ارگان مرکب از سران علماي شيعه و سني است و
همواره از عملکرد تلويونهاي خصوصي و تلويزيون دولتي افغانستان
انتقاد کرده است، پيشنهاد تشکيل کميسيون نظارتي شوراي علما بر
رسانههاي دولتي را مطرح نمودند. با اينکه اين پيشنهاد مورد
قبول مقامات وزارت فرهنگ و اطلاعات قرار گرفت، اما آنان اعلام
کردند که نظارت کلي علما بر رسانههاي دولتي، به معناي پذيرش
سانسور از سوي آنان نيست. دو پيش به دنبال پخش آواز خواني زنان
افغان از تلويزيون کابل، شوراي علما و دادگاه عالي افغانستان،
خواهان توقف اين کار شد و آن را مخالف قانون اساسي دانست، اما
مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، اعلام کردند که با
هرگونه سانسوري که باعث روي آوردن مخاطبان از رسانههاي دولتي
به رسانههاي غير دولتي و خارجي شود، مقابله خواهند کرد. پس از
آن پخش آوازخواني زنان از راديو و تلويزيون، با وجود مخالفت
شوراي علما، ادامه يافت.
در سال گذشته نيز کميسيون بررسي تخطيهاي رسانهاي در
افغانستان، که از جمله وظايف و اختيارات آن، صدور مجوز فعاليت
براي تأسيس شبکههاي راديو و تلويزيوني و نظارت بر رعايت احکام
قانون رسانهها توسط رسانه هاي همگاني است، يکي از اين
تلويزيونها را به دليل پخش صحنههاي «عريان و غير اخلاقي»، به
پرداخت جريمه نقدي محکوم کرد و به ساير رسانه هاي تصويري غير
دولتي نيز توصيه کرد که از پخش صحنههايي که با ارزشهاي
اسلامي در تضاد است، خودداري کنند. به گفته اين کميسيون، علي
رغم توصيه هاي قبلي، هنوز برخي از رسانههاي تصويري، به پخش
صحنه هايي که مغاير ارزشهاي اخلاقي و اسلامي جامعه افغانستان
است، مي پردازند.
نتيجه آنکه با وجود گنجانده شدن اصل «عدم مغايرت با اصول
اسلام» در قانون رسانههاي همگاني و نيز نظارت کميسيون نظارت
بر رسانههاي تصويري که از وظايف آن، نظارت بر رعايت احکام
قانون توسط رسانه هاي تصويري است، به دليل کلي بودن اصل مذبور
و امکان تفسيرهاي متفاوت از آن، تلويزيونهاي خصوصي تا به حال
از ناحيه قوانين کمتر احساس محدوديت نمودهاند و آزادانه به
پخش برنامههاي دلخواه خود براي جذب مخاطبان بيشتر ادامه
دادهاند.
تأثيرات تلويزيونهاي خصوصي بر رفتار و فرهنگ مردم
يکي از تغييراتي که در سالهاي اخير و به دنبال پايان جنگهاي
داخلي و برچيدهشدن سلطه طالبان، در شهرهاي مختلف افغانستان،
به ويژه کابل مي توان به وضوح مشاهده کرد، رنگ باختن برخي
حساسيتهاي مذهبي و تغيير در شيوه لباس پوشيدن مردم و مدگرايي
در ميان جوانان دختر و پسر است که به نظر ميرسد تاحدزيادي با
فعاليت اين تلويزيونها ارتباط دارد.
در آغاز کار اين تلويزيونها هم مقامات مذهبي و روحانيان و
هم خانوادههاي مذهبي با برخي برنامههاي اين تلويزيونها مانند
پخش شوها و رقصهاي گوناگون و نيز برخي فيلمهاي سينمايي
خارجي... با صحنه هاي غير اخلاقي، مخالفت مينمودند، اما
امروزه با وجود مخالفت مقامات مذهبي و هشدارهاي آنان، مردم و
افکار عمومي مذهبيها به ندرت اعتراض و مخالفت ميکنند. چرا
حساسيت مردم به اين مسايل در اين چند سال کاهش يافته است؟ اين
پديده را ميتوان با استفاده از نظريه «دور حساسيت زدايي از
جامعه» (14) تبيين کرد:
برمبناي اين نظريه، ميتوان گفت هدف نهايي اين
تلويزيونها، دست يابي به سود و منافع مادي است و کسب سود از
طريق را اندازي شبکههاي تلويزيوني از مقررات عمومي رقابت و
بازاريابي، تبعيت ميکند؛ بدين معنا که نه تنها کاهش هزينههاي
توليد، که افزودن بر شمار مخاطبان و تماشاگران نيز براي
گردانندگان و دست اندرکاران اين تلويزيونها از اهميت برخودار
است. پخش انواع موسيقي و رقص و فيلمهاي نيمه سکسي، مخاطبان
زيادي را جذب ميکنند.
اين درحالي است که قانون نيز محدوديت خاصي رابراي اين
گونه برنامههاي آنان در نظر نگرفته است و دست کم تا حالا در
عمل آنان با موانع قانوني برخورد نکرده است. برنامههايي که
پخش ميشود بيشتر به ذايقه مخاطبان و ارزشهاي اخلاقي آنها
بستگي دارد که نشان ميدهد چه کساني اين برنامه ها را
ميپسندند و چه کساني آنها را برنميتابند.
بخش زيادي از مردم از جمله جوانان، اهميتي براي نگراني
افراد مذهبي و نسل قديمي در مورد رعايت مسايل اخلاقي قايل
نيستند. شمار افراد فعال برضد اين برنامهها و منتقدان جدي
آنها نيز واقعا کم است و آنان نميتوانند اقدام بازدارندهي
مهمي را عليه برنامههاي اين تلويزيونها انجام دهند، چه
انتقادات آنان همواره با توسل به اصل آزادي بيان که در قانون
اساسي و قانون رسانههاي همگاني به رسميت شناخته شده است، پاسخ
داده ميشود.
بدين ترتيب اين رسانهها براي دستيابي به حد اکثر سود،
به پخش برنامه هاي ضد اخلاقي و عوام پسند، ادامه ميدهند و کم
کم اين برنامه ها براي عموم مردم عادي ميشود. (15)
در مورد تغيير در شيوه لباس پوشيدن مردم و مدگرايي در
ميان جوانان بايد گفت که در زمان جنگ، شايد کمتر کسي فرصت مي
يافت از فکر نان و حفظ جان خلاصي يابد تا به مسايل جانبي مانند
مد و طرز لباس پوشيدن خود توجه کند. در دوران طالبان هم، زنان
و مردان در افغانستان، بايد مطابق با خواستهاي اين گروه
بنيادگرا و برداشت آنها از اسلام، ظاهر خود را مي آراستند؛ اما
امروزه، همچنان که مدگرايي، به ويژه شيوه لباس پوشيدن در جهان
امروز به سرعت در حال تغيير است، در افغانستان پس از جنگ نيز
برخي از جوانان با تأثير پذيري از روند پرشتاب جهان اطراف، از
شيوه هاي جديد لباس پوشيدن پيروي ميکنند. در پاسخ به اين
تقاضاها، شاهد ايجاد فروشگاههاي کوچک و بزرگ متعددي در شهرهاي
بزرگ افغانستان هستيم که تازه ترين لباسها را از کشورهاي مختلف
جهان وارد ميکنند. اين لباسها، بيشتر از کشورهاي ايتاليا،
آلمان، فرانسه، ترکيه و چين، وارد ميشوند.
هرچند اين فروشگاههاي تازه تأسيس در شهرهاي بزرگ
افغانستان به خصوص در شهرکابل، يکي از مراکز اطلاع دهي به مردم
در زمينة شيوه هاي جديد لباس پوشيدن و آرايش، به شمار ميروند،
اما نقش اصلي را در اين زمينه رسانهها بهويژه همين
تلويزيونهاي خصوي با توجه به ماهيت تجاري آنها، ايفا ميکنند.
فروشگاههاي بزرگ و شرکتهاي توليدي کالاهاي شان را عمدتا از
طريق تلويزيونهاي خصوصي به مردم معرفي ميکنند و اين
رسانههاي نوپاي نيز براي تأمين هزينههاي خود از چنين
برنامههايي به گرمي استقبال ميکنند.
اين مسأله را مي توان با استفاده از نظريه «پذيرش نو
آوري» بهتر تبيينکرد. لباسها و مدهاي جديد از طريق آگهيها و
برخي فيلمهاي پخش شده از اين تلويزيونها به مردم معرفي ميشود.
اين آشنايي و آگاهي از لباس ها و مدهاي جديد، علاقه مندي
مخاطبان را به اين مسايل در پي داشته و آنان خواهان اطلاعات
بيشتر در اين زمينه خواهند شد. تلويزيونها اين اطلاعات را نيز
فراهم ميکنند. در مراحل بعدي پس از ارزيابي، عدهاي از علاقه
مندان از اين پديدههاي جديد استفاده ميکنند و سرانجام شمار
زيادي از مردم به استفاده از اين پديده ها روي ميآورند. (16)
پي نوشتها:
13.
تا بهار سال 1384ش.حدود چهل شبکه کابلی در سراسر افغانستان
مجوز فعاليت در يافت نمودهاند.
16 نوامبر 2005BBCpersian.com
http://www
.14
The Creeping Cycle of Desensitizantion Theory
.15
16.
با استفاده از: ملوين دفلور و اورتاي. دنيس، شناخت ارتباط
جمعي، ص 232.
17.
با استفاده ازهمان، ص 128-129. |