زنان و رؤياهاي مردانه

محمد هدايت

 

انقلاب صنعتي غرب و در مجمو ع پيشرفت بشر در عرصه‌هاي مختلف گرچند به ظاهر موجبات تحديد ايدئولوژي‌هاي دين‌گرا و مذهبي را فراهم آورد ولي واقعيت مطلب اين است که ايدئولوژي‌هاي جديدي را براي انسان معاصر عرضه کرد؛ هر چه از قرن بيستم دورتر شويم خواهيم دانست که قرن بيستم معرکه ايدئولوژي‌هاي گوناگون و سرچشمه بسياري از انگاره‌هاي شبه ايدئولوژيک در آينده بوده‌است. بدون ترديد پايان هزاره دوم يکي از اساسي‌ترين برهه‌هاي تاريخ بشري به شمار مي‌رود.

     تاثيرگذارترين و مهم‌ترين ايدئولوژ ي‌هاي سياسي قرن بيستم عبارتند از: ليبراليسم، سوسياليسم، محافظه‌کاري، فاشيسم، انارشيسم، فمينيسم، و بنيادگرايي مذهبي. چنانکه مي‌دانيم هر يک از مکاتب فوق هنوز براي خود جايگاهي در ميان جوامع امروزي نيز دارند، که حضور برخي از آنها بسيار کمرنگ شده است و حضور برخي ديگر پررنگ‌تر. مرور زمان بر همه آنها، يک تاثير مشترک نيز داشته و آن اين است که همگي بعد از ورود به هزاره سوم، دارند به سوي يک نوع عقلانيت و تعادل نسبي پيش مي‌روند، به عبارت ديگر مي‌توان گفت همه ايدئولوژي‌هاي تاثيرگذار معاصر دوران‌هاي تندي و افراطي‌گري خود را پشت سرگذاشته‌اند. البته ظاهر امر چنين مي‌نمايد و اين گفته بر اساس يک برداشت خوش‌بينانه از وضعيت حاکم بر جهان فعلي است، اما مي‌پذيرم که ممکن است کسي ديدگاه بدبينانه به وضعيت جهاني داشته باشد. و هيچ بعيد نيست که وضعيت کنوني آرامشي قبل از طوفان باشد. ما اميد واريم که چنين نباشد.

     يکي از انگاره‌هاي بسيار مهمي که در نيمه دوم قرن بيستم اوج تکامل خود را تجربه کرد، فمينيسم بود. فمينيسم که بسياري از  آن به عنوام يکي از ايدئولوژي هاي مهم تاريخ معاصر نام مي‌برند، مقوله‌اي است که هنوز به حيث دغدغه اصلي ذهن زنان عالم است. بديهي است که فمينيسم هم مانند همه فراورده‌هاي فکري بشر، صورت‌هاي گوناگون از خود به يادگار گذاشته است که هر کدام تا هنوز از اهميت فوق العاده برخوردار است و قابليت‌هاي بسياري براي تحقيق و پژوهش دارد. يکي از گونه‌هاي مختلف فمينيسم، مرد انگاري و به عبارتي مردانه‌نگري زنان است که توسط انديشمنداني چون فوکوياما و ديگران مطرح شده و مورد توجه بسياري از زنان دنيا قرارگرفته است.

     فرضيه فوکوياما بر اين اساس استوار است که دنيايي که توسط زنان ادراه شود، قوانين متفاوتي دارد. هر چه زنان قدرت بيشتر را در کشورهاي  مختلف در دست گيرند، دنيا کمتر تهاجمي و ماجرا جويانه و رقابتي و خشونت‌بار مي‌شود. در واقع کساني چون فوکوياما مي‌خواهند بگويند که تمام امور از جمله سياست و قدرت بايد به تدريج به زنان منتقل شود، به همان دلايلي که گفته‌شد. گرچند خود فوکوياما و بسياري از انديشمندان منتقد اين فرضيه اين پرسش اساسي را نيز هيچ گاه از نظر دور نمي‌دارند که ممکن است برخي از خصوصيات زنانه، موجبات چالش‌هاي لاينحل ديگري را براي بشر خسته از کشمکش‌هاي قرن بيستم به ارمغان بياورد.

     در هر صورت اين موضوع وادارم کرد تا نگاهي هر چند گذرا به اين مقوله بيندازم، البته ناگفته پيدا است که پرداختن به آرمان‌هاي فمينيستي از يک جهت ديگر نيز حايز اهميت است و آن رسوخ انديشه‌هاي فمينيستي در اذهان برخي از انديشمندان مسلمان است. ما امروزه شاهد موجي از شعار‌هاي فمينيستي در جهان اسلام هستيم که بي محابا خود را فمينيسم اسلامي مي‌خوانند. (1) اينکه آيا مي‌توان از ميان آموزه‌هاي اسلامي جنبشي با رويکرد‌هاي فمينيستي بيرون کشيد يانه؟ يکي از اساسي‌ترين پرسشهاي عصرما است که پرداختن بدان مجال ديگر مي‌طلبد. اين موضوع مانند بسيار از موضوعات چالش برانگيزي است که هنوز در جهان اسلام همچنان در ابهام است، به عنوان مثال مقوله دموکراسي از همين قبيل موضاعاتي است‌که هنوز نسبتش با اسلام روشن نيست و نظرهاي متناقض و ملال آوري در اين زمينه ابراز مي‌شود.

     بايد گفت که مقوله «رؤياهاي مردانه زنان» داراي وجوه مختلف و گوناگوني است و مي‌توان آن‌را از جنبه‌هاي متعدد مورد بررسي قرارداد. به عبارت ديگر در متن عنوان فوق پرسشهاي بسياري مضمر است که اهم آن پرسشها مي‌تواند از اين قرار باشد:

1. مرد انگاري زنان چيست و به لحاظ تاريخي و خاستگاه نظري به کدامين وادي وابسته است؟

2. آيا مي‌شود با خيالبافي‌هاي فمينيستي آينده جهان و سرنوشت بشريت را حدس زد و براي آن برنامه ريخت؟

3. حقايق طبيعت زنانه و مردانه را چگونه مي‌توان انکار کرد؟

4. آيامي‌توان در اسلام از فمينيسم يا مرد انگاري زنان سخن گفت؟

       و شايد پرسشهاي ديگر ....

 

مفهوم وخاستگاه مرد انگاري زنان

 قبل از هرچيز بايد روشن‌کنيم که مراد ما از روياهاي مردانه زنان چيست؟ يا به عبارتي مراد کساني که به چنين ايده‌هايي مي‌انديشند چيست؟ و خاستگاه آن کدام است؟

 اين انگاره در واقع يک نوع برداشت از فمينيسم است که در دهه‌هاي آخر قرن بيستم به اوج خود رسيد. «نقد دانش مردانه، نقد ساختارهاي ايدئولوژيك ريشه‌دار مانند «مردسالاري» و «قرارداد اجتماعي»، ردّ كليّت ازدواج، تاكيد بر تجرد و حرفه‌ي اقتصادي از جمله ديدگاههاي مهم فمينيست‌ها در اين موج به شمار مي‌رود. در اين ديدگاه حتي برظاهري مردانه در پوشش، آرايش و غيره نيز تأكيد داشتند. موهاي كوتاه، كفش بدون پاشنه، كت و شلوار زمخت و چهره بدون آرايش، تيپ ظاهري يك فمينيست زن در دهه 1970 بود». (2)

     همان گونه که مي‌بينيم اين مساله چيزي فراتر از فمينيزم است، زيرا در اين ديدگاه نه تنها برابري زن و مرد خواسته مي‌شود، بلکه زنان سعي مي‌کنند جايگاه مردانه جنس مذکر را درتمام عرصه‌هاي زندگي نيز بگيرند. بنابراين بايد تمام فرمول‌هاي زندگي در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... تغيير کنند. در عرصه‌هاي اجتماع، سياست و حکومت زنان بايد بيش از مردان سهم داشته باشند، زيرا به قول فوکوياما در دنيايي که زنان حکومت کنند از خشونت خبري نخواهد بود. در عرصه اقتصاد نيز زنان بر مردان برتري دارند، چون زن‌ها رنجهاي ناشي از فقر و فلاکت را بيشتر از مردان مي‌فهمند. در عرصه فرهنگي باز هم زنان بايد تصميم گيرنده باشند، زيرا روح لطيف زنانه فرهنگ بدون خشونت خواهد ساخت. البته بايد بگوييم که چنين دلايلي براي برتري زنان عمدتا از سوي مرداني ارائه مي‌شود که از پيشگامان پست مدرنيسم به شمار مي‌روند و در زمينه‌هاي مختلف از جمله فمينيسم نظريه‌پردازي کرده‌اند. کساني مثل فوکوياما و ژان ژاک دريدا، که اولي در باب «قدرت و همبستگي اش با دانش» و دومي در باب «ساخت شكني»  نظرياتي ارائه کرده‌اند. فوکوياما در باب همبستگي قدرت و دانش به كلّ مسأله جنسيت از جمله جايگاه و نقش زنان و ارتباط آنها با توليد و توزيع قدرت كه عمدتاً مردسالارانه يا پدرسالارانه هستند نگريسته و به نظر دريدا با توجّه به دو قطبي بودن كاربردهاي زبان مانند زمين و آسمان، ماده و روح، زن و مرد و غيره، بايد اينها را از برداشتهاي مابعد الطبيعه‌اي رها ساخته و بنيادهاي ساخته‌شده آن‌را مورد سؤال قرارداد، و به تعبيري ديگر، آن‌ها بايد «ساخت شكني» شوند. مردسالاري علت است اما اين «زبان» است كه مردسالاري را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبيات حاكم كرده‌است. (3) زنان فمينيست امروزه مطلقا بر برتري زنان بدون توجه به چنين ملاحظاتي تاکيد مي‌کنند. آنها حتي تحليل‌هاي کساني چون فوکوياما را که زنان را با نماد «نرم» و مردان را بانماد «سخت» مورد توجه قرار مي‌دهند، يک تحليل کليشه‌اي و اصولا مردسالارانه مي‌دانند. 

       روياهاي مردانه زنان مقوله‌اي است که نمي‌توان همانند ديگر مقوله‌هاي اجتماعي و پديده‌هاي انساني براي آن قدمت تاريخي و سابقه ممتد زماني تراشيد، بلکه پديده‌اي است نسبتا نو ظهور که همگام با انقلاب صنعتي غرب، دقيقا با نوشتن کتاب «اثبات حقوق زنان» توسط خانم «ولستون کرافت» (4) ، در قرن هجدهم، به وجود آمده است. گرچند که شايد منظور ولستون کرافت چنين چيزي نبود ولي بدون شک او سنگ بناي فمينيزم را گذاشت و فمينيزم بستري شد براي نگاه هاي افراطي در ميان زنان ، از جمله مرد انگاري زنان.

      برخي از محققان فمينيسم را به سه موج جداگانه تقسيم بندي نموده‌اند (6): در موج اول فقط بهبودي وضعيت زنان مطمح نظر است و کساني چون «جان استوارت ميل» و همسرش با الهام از ديدگاههاي «جان لاک» وقتي کتاب «انقياد زنان» را مي‌نويسند، چيزي بيش از اين را نمي‌خواهند، گرچند چنانکه گفتيم، اولين بنيان‌گذار فمينيسم «ولستون کرافت» براي نخستين بار نظريه‌هايش را به قول يکي ازنويسندگان، بر يک خطاي تئوريک بنا کرد، يعني، خطاي تشابه و يکسان پنداري طبيعت و حقوق مرد و زن (7). همين انديشه بعدها، اساس مردانه‌نگري زنان قرارگرفت، ولي آنچه که انديشه‌هاي مرد انگاري زنان را به اوج رساند، موج دوم فمينيسم بود؛ کساني چون «سيمون دوبووار» با نوشتن کتاب «جنس دوم» و «بتي فريدن» با نوشتن کتاب «زن فريب خورده» آخرين گامها را در اين راستا برداشتند.

      در جهان اسلام، شايد نتوان چنان انديشه‌هايي را يافت ولي گاه‌گاهي کساني به ابراز نظرهايي مي‌پردازند که بيش از آنکه براساس يک نظريه و تئوري حساب شده باشد، از سر کم اطلاعي است. اما به حيث مدعيان اصل فمينيسم، يا فمينيزم اسلامي، کساني بسياري را مي‌توان يافت که تلاش مي‌کنند و مي‌خواهند با الهام از آموزه‌هاي فمينيسم غربي، جنبش‌هاي زنان را در کشورهاي اسلامي راه بيندازند.

 
مرد انگاري وترسيم آينده موهوم

از گفته‌هاي کساني که به چنان انديشه‌هايي مي‌پردازند، چنين بر مي‌آيد که آنها در پي يک آينده ايده‌آل براي زنان هستند، اين خود البته که يک آرمان مقدس است، ولي بايد به اين مسأله نيز توجه کرد که آينده در دست يک طيف خاص از انسانها نيست، بلکه همه انسانها در آن سهم دارند، چه بخواهيم و چه نخواهيم. آينده بيش از آنکه که معطوف به افراد، ايدئولوژي‌ها، و حتي قدرتهاي برتر باشد، به اراده جمعي بستگي دارد. به همين خاطر از ديدگاه فلسفه تاريخ و سنت‌هاي تاريخي، تلاش قدرت‌هايي که مي‌خواهند با زور جهان را به سوي غايت‌هاي منفعت طلبانه خويش برانند، بي نتيجه و محکوم به شکست است.

       و نيز بايد توجه داشت كه برخلاف گذشته كه حقايق و وقايع در آن از قبل رخ داده اند، آينده تهي از هرگونه حادثه اتفاقيه است. اين بدان معناست كه ماهيت آينده نمي‌تواند موضوع دانش علمي باشد. از اين رو، بايد کوشيد كه آينده را از رهگذر ردگيري آثار و نشانه‌هايش، كه در سرزمين «گذشته» و «حال» باقي گذارده است، تعقيب کرد. (8)

      همان‌گونه که مي‌بينيم موقعيت زنان هم به لحاظ تاريخي و هم به لحاظ زمان حال، مملو از حرمانها و نابرابري‌ها است. پس چگونه مي‌توان منتظر آينده‌اي ماند که تنها ا ز آن زنان باشد؟ چنانکه تا الان تجربه نشان داده است، تمام تلاش‌هاي زنان نتيجه عکس داشته است؛ به اين معني که بعد از مطرح شدن آرمانهاي فمينيستي نه تنها زنان از بردگي نجات نيافته‌اند، بلکه به بردگي جديدي گرفتار آمده‌اند. مگر نه اين‌است که در جهان غرب، از آن روز ي که زن وارد عرصه‌هاي کار و اجتماع شد، مورد توجه سرمايه داران و کارخانه داران و هواپرستان قرارگرفت؟ در دنياي مدرن، زن حق راي کسب کرد، ولي در عوض آن، تمام سرمايه‌هاي انساني خويش را از دست داد؛ زيرا زن به منزله يک کالاي مصرفي و يک عنصر بي بديل براي توليد در جامعه ظهورکرد.

      حتي برخي معتقدند که اصولا مروج ايده‌هاي فمينيستي بورژوازي غرب بوده‌است، زيرا استفاده از نيروي کار زنان در کارخانه‌ها و معادن و کارگاه‌ها و بهره‌گيري از جاذبه‌هاي جنسي آنها، موجب افزايش توليد و فروش کالاها مي‌گرديد. (9) از کجا معلوم که تلاشهاي بعدي زنان نيز مورد سوء استفاده سود جويان و ايدئولوژي‌هاي شيطاني قرارنگيرد؟ نگارنده هم مي‌پذيرد که دنيا بيش از آنکه فکرش را کنيم مردانه است درست به همين خاطر معتقد است که ديدگاههاي افراطي به ضرر زنان منجر خواهدشد. به همين دليل بايد کوشيد که دنيا بيش از پيش به سوي انساني شدن پيش برود، نه به سوي يک آينده زنانه يامردانه.

 
دوگانگي طبيعت زنانه و مردانه

يکي از پرسشهايي که از ديرباز مطرح بوده در مورد تفاوت‌هاي طبيعي زن و مرد است. طبيعت متفاوت جنس مذکر و مؤنث چيزي همانند تفاوت‌هاي بيولوژيک مرد و زن است که نمي‌توان منکر آن شد، اما امروزه يکي از آرمانهاي جنبش زنان در همه‌جا انکار طبيعت متفاوت مرد و زن است. آنها تلاش مي‌کنند که از اين رهگذر نه تنها تساوي مرد و زن، بلکه تشابه آن دو را نتيجه بگيرند. همان‌گونه که پيشتر گفتيم، اولين سنگ بناي اين انديشه را در جهان مدرن «ولستون کرافت» با نوشتن کتاب «اثبات حقوق زن» گذاشت.

      اصولا فمينيست‌ها ميان «جنس» (sex) و «جنسيت» (Gender) فرق مي‌گذارند؛ بدين معنا که مي‌گويند: جنس يک امر کاملا بيولوژيک و آشکار است و نمي‌توان آن‌را انکارکرد. ولي جنسيت يک امري کاملا اجتماعي است که تحت شرايط فرهنگ، محيط و تعليم و تربيت شکل مي‌گيرد، از نظر آنان جنسيت چيزي شبيه به نژاد، زبان، مليت و... است.

     بنابراين زن و مرد تنها در ساختمان فيزيکي باهم تفاوت دارند، ولي در ديگر مسايل هيچ تفاوتي ندارند، تمام آنچه که تفاوت طبيعي ناميده مي‌شود، ساخته و پرداخته شرايط فرهنگي جوامع سنتي است. التبه اگر کمي به عقب برگرديم اين انديشه را در يونان باستان مي‌يابيم، افلاطون نخستين کسي بود که اين سخن را مطرح کرد. او مي‌گفت: زنان مي‌توانند مانند مردان شمشير بزنند و به جنگ بپردازند.

       موقعيت اين تفکر در دنياي اسلام، همچنان در هاله‌اي از ابهام قراردارد؛ شهيد مطهري در اين مورد به طور نسبتا مفصل بحث کرده‌است. ايشان در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» معتقد است که طبيعت زنانه و مردانه يک امر کاملا روشن‌است. و اين طبيعت‌هاي جداگانه حقوق و وجايب جداگانه را نيز مي‌طلبد. (10)

      اما هستند کساني که معتقدند: گرچند که نمي‌توان طبيعت جداگانه زن و مرد را انکارکرد، ولي حد اقل طبيعت متفاوت موجب حقوق و وجايب متفاوت نمي‌شود. (11) بايد توجه داشت که اين پندار مخالف با تصور رايج از آموزه‌هاي ديني است، چون بسياري از انديشمندان مسلمان به اين امر تصريح کرده‌اند که طبيعت متفاوت زن و مرد موجب حقوق و تکاليف متفاوت مي‌شود. (12)

      در هر صورت اين مساله يک امر کاملا کليدي از نظر جنبش زنان است  که بحث‌هاي مفصل‌تري را مي‌طلبد.

 
اسلام و مردانه نگري

امروزه در کشورهاي اسلامي، به ويژه ايران، اين پرسش مطرح است که آيا مي‌توان در جهان اسلام از جنبشي به نام جنبش زنان، يا فمينيسم سخن گفت؟ بگذريم از اينکه بسياري از زنان و مردان متجدد بدون توجه به ريشه‌هاي ايدئولوژيکي فمينيسم، بسيار مشتاقند که نه تنها برخي از حرکت‌هاي زنان را جنبشهاي فمنيستي بنامند، بلکه معتقدند که راه حل اساسي تبعيض‌هاي جنسي در اين است که زنان مسلمان بتوانند از واژه فمينيسم استفاده کنند. (13) 

      جالب است بدانيم که اين موضوع يک امر کاملا جديد در دنياي اسلام نيست، بلکه در زمان پيامبر(ص) نيز مطرح بوده است، روزي پيامبر (ص) با جمعي زيادي از صحابه در مسجد نشسته بودند که زني به نام «اسماء» دختر «يزيد انصاري» بر آنان وارد شد و اتفاقا پرسشهايي را مطرح کرد که دغدغه ذهني بسياري از زنان روزگار ما است. اين گفتگو از جهات زيادي قابل توجه است. اين زن سخنان خويش را چنين آغاز کرد:

       «اي پيامبر! من نماينده تمام زنان عالم هستم و ما به تو ايمان آورديم، اما از شما پرسشهايي دارم که حرف تمام زنان دنيا است، هيچ زني در اين عالم يافت نمي‌شود که اين پرسش‌ها را از حضور شما نداشته باشد.

      اي پيامبر! ما زنا ن در چهار ديواري خانه‌ها محصور هستيم، تحت سيطره مردان قرار داريم، و در عين حال اساس خانواده شما مردان هستيم؛ نيازهاي جنسي شما را برآورده مي‌سازيم، براي شما فرزند به دنيا مي‌آوريم، زمان طاقت فرساي حاملگي را تحمل مي‌کنيم، ولي شما مردان آ زاد هستيد و برما برتري داريد؛ به نماز جمعه و جماعت مي‌رويد، به عيادت مريض‌ها مي‌رويد، هرساله به حج مي‌رويد و ... وقتي شما به چنين سفرهايي مي‌رويد بازهم ما زنان هستيم که در غياب شما از اموال و فرزندان شما نگهداري مي‌کنيم و... .

      پيامبر اين زن را بسيار تحسين کرد و به او فرمود: برو به تمام زنان عالم بگو که شما زنها فقط يک کارتان، يعني شوهر داري شما، با تمام کار‌هاي مردان برابري مي‌کند».(14)

      از اين گفتگو نکات بسي ارزشمند و گرانقدري به‌دست مي‌آيد که برا ي ما مايه عبرت و اندرزهاي بسياري است؛ اما مهم‌ترين نکته‌اي که از آن مي‌توان به‌دست آورد اين است که اسلام هيچگاه تساوي و تفاضل را در ظرف ابعاد مادي انسان قرار نمي‌دهد، زيرا از ديدگاه اسلام اصولا ميان مرد و زن به لحاظ حقوقي نه تساوي بر قراراست و نه تفاضل. به دليل اينکه ذکورت وانوثت هيچ‌گونه دخلي در حقيقت و هويت اصيل انساني ندارد و قتي جنسيت در هويت اصلي انسان دخالت ندارد، چگونه مي‌توان سخن از تساوي و تفاضل به ميان آورد؟ به عبارت ديگر در اسلام بحث از تساوي و تفاضل مرد و زن از صحنه رخت برمي‌بندد و به اصطلاح منطقي سالبه به انتفاي موضوع است. (15)

      در اسلام تمام سخن در اين است که چه کسي داراي فضيلت بيشتر است؟ فرق نمي‌کند که آن شخص زن باشد يا مرد. گرچند به قول علامه طباطبايي که درک اين سخن پيامبر(ص) در ظرف فاسدي که ما زندگي مي‌کنيم، ممکن است که کمي سخت باشد، اما سخني است که از هويت ماوراي اين هويت مادي براي انسان خبر مي‌دهد.

      علاوه برآنچه گفته شد اسلام به مسايلي چون خانه و خانواده اهميت بسيار قايل است و آن را ارج مي‌نهد لذا هيچ‌گاه نمي‌خواهد که چيزي ديگري جاي خانواده را بگيرد.

 
سخن پاياني

از مجموع آنچه که به صورت پراکنده و آشفته گفته‌آمد، مي‌توان نتيجه گرفت که روياهاي مردانه زنان اين عصر، با هيچ معياري درست از آب در نمي‌آيد و هرگونه توجيه از آن تنها و تنها برمشکلات بشر امروز مي‌افزايد و حتي ممکن است که وضعيت اسفبار جنس زن را از اين هم بدتر کند. چون نه تضميني براي فعليت چنان رؤياهايي وجود دارد و نه راه منطقي مي‌توان براي آن تصور کرد. دنياي امروز و جهاني که فردا مي‌آيد بدون شک جداي از گذشته و حال نخواهد بود. به عبارتي آينده بر بنيادهاي گذشته و حال شکل مي‌گيرد و گذشه و حال قصه زن، تماما، حکايت از رنجها و فلاکت‌هاي اين قشر دارد، حکايت تلخ زنان در طول تاريخ بشر به قدري غم انگيز است که با هيچ داستان تراژديک ديگر قابل مقايسه نيست؛ به همين خاطر هرگونه ايده‌اي که بدور از مصالح کلي انسان مطرح شود مشکلي بر مشکلات بشر، به ويژه زنان، خواهد افزود.

     بنا براين تنها يک راه وجود دارد و آن اين است که همه کوشش کنند تا زن به عنوان يک انسان مد نظر قرارگيرد، نه به عنوان يک جنس اضافه، يا يک کالاي مصرفي، يا يک شي، يا يک موجود حقير و يا هر چيز ديگر.

 
 
پي نوشت‌ها

1. در جهان اسلام شايد كشور مصر از اولين كشورهاى اسلامى باشد كه انديشه‌هاى فمينيستى به آن راه يافته است. مهم ترين آثار زن پژوهى اين دوران «تحرير المرأة و المرأة الجديدة» بود كه در واپسين روزهاى قرن نوزدهم و طليعه قرن بيستم توسط قاسم امين نويسنده مصرى منتشر گرديد. اين نويسنده به ويژه در كتاب دوم سعى كرده است كه بر اساس ديدگاه تجددگرايانه به تفسير و تأويل آموزه‌هاى دينى بپردازد. امروزه نيز فمينيست هاى زيادى در كشورهاى اسلامى بخش مهمى از تلاش خود را صرف مبارزه درون دينى براى حاكميت نگاه زن گرايانه مي‌كنند كه معروف ترين آن ها فاطمه مرنيسى (مراكش) رفعت حسن (پاكستان)، عزيزه الحبرى (لبنان)، فاطمه احمد ابراهيم (سودان) و نوال السعداوى (مصر)اند. (محمد رضا متمسک، فمينيزم اسلامي، باشگاه انديشه، 1384).

2. محسن رضواني، پايان جنسيت، ناشر: باشگاه انديشه.

3. همان.

4. شهريار زرشناس، مباني نظري غرب مدرن، ناشر: کتاب صبح، زمستان 1381، ص 166.

5. محسن رضواني، پيشين.

6. شهريار زرشناس، پيشين.

7. مقاله محمد رضا تاجيک، هويت هايي که فردا مي‌آيند، به نقل از سايت: ayandehnegar.org .  

8. شهر يار زر شناس، پيشين.

9. شهيد مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارا ت صدرا، ص 180.

10. مصطفي ملکيان، ما و فمينيسم، سايت shareh.net.

11. شهيد محمد باقر صدر، سنت‌هاي تاريخ در قرآن، ترجمه سيد جمال الدين موسوي، انتشارات تفاهم، ص 122؛ و بهاالدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن وقرآن پژوهي، ج 1، ص 1156.                                                                                                                                                                      

12. حميد رضا جلايي پور، چرا مدافعان زنان از فمينيست ناميدن خود بيم دارند؟ shareh.net.

13. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 4، ص554، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني. 

14. آيت الله جوادي آملي، زن در آيينه جمال و جلال، ص 67.

نظر دهيد

بازگشت