|
مصاحبه با استاد براتي
مصاحبه
از: سيد محسن سجادي
همانطور كه ميدانيم طي نزديك به سه دههي گذشته انواع و
اقسام آلامها وگرفتاريها را سپري نموده و دشواريهاي فراوان
و احيانا"رشادتهايي را نيز تجربه نموده است. آنچه كه از اين
گذشتهي تلخ براي ملت ما به ارث رسيده است چيزي جز فقر فرهنگي،
عقبماندگي اقتصادي، محروميت معيشتي و جا ماندن از کاروان
جوامع رو به پيشرفت نبوده است. اكنون با توجه به همراه داشتن
چنين تجربهاي ارزشمند از گذشته بر آن شدهايم تا سنگ بنا را
از ابتدا نهاده و طرحي نو دراندازيم. جاي بسي خوشحالي دارد كه
تمامي ارادهها در اين جهت همسو گشته و قدمهاي اوليه نيز
برداشته شده است.
تجربهي حكومت انتقالي و همچنين برگزاري انتخابات رياست
جمهوري را ميتوان جلوهاي از همين ارادهي عمومي قلمداد نمود.
عقل و منطق حكم ميكند كه براي نجات افغانستان از وضعيت
نابساماني كه توصيف آن شد و بهبود دادن و ارتقاء بخشيدن معيشت
و امنيت تمامي اقشار و اقوام ساكن در اين كشور همهي عملكردها
و فعاليتها اولاً بايد بر اساس اولويت و ضرورت انجام گيرد و
ثانياً آنچه را كه انجام ميدهيم بايد اساسي و زيربنايي باشد.
به مواردي همچون وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم از قبيل ايجاد
زمينههاي اشتغال و كار، مسكن، كشاورزي و آب آشاميدني، اهميت
به وضعيت فرهنگي از قبيل ساخت و ساز و تجهيز مدارس و
دانشگاهها، نگاه عميق به مسائل سياسي داخل و خارج كشور و
موارد ديگر كه به نظر ميرسد اولويت داشته و پرداختن به آنها
از اهم امور خواهد بود. سئوال جدي كه هم اكنون وجود دارد اين
است كه مطرح نمودن بحث تجدد و مدرنيته چه ضرورت و اولويتي
ميتواند داشته باشد. ضمن تشكر از حضرت عالي از اينكه وقتتان
را در اختيار ما قرار داديد لطفاً خود را براي خوانندگان ما
معرفي نمائيد؟
o
بنده محمد امين براتي هستم
كه تا سال 1372 در حوزه علميه مشهد مقدس مشغول به تحصيل بودم و
براي ادامهي تحصيلات به حوزه علميه قم آمدم و تا حال حاضر كه
در خدمت شما هستم به تحصيل اشتغال دارم و ضمن يادگيري اصول،
فقه و فلسفه و تفسير مطالعات مختلفي هم در زمينههاي متنوع
داشتهام.
·
براي باز نمودن باب اين گفتگو و همچنين ايجاد زمينه براي طرح
سئوالات بعدي ضمن تبيين مفهوم اصطلاحي دو واژهي سنت و تجدد
به رابطهي مفهومي آن دو اشاره بفرمائيد؟
o
مقدمتاً ميبايد يادآور شوم
كه يكي از منافذ ورود اشتباهات كژ تابيهاي لفظي و به عبارت
ديگر اشتراك لفظي ميباشد، اينگونه مغالطهها و توجه نكردن به
آن راه درست انديشيدن را مسدود ميكند و قيل و قالهاي بيثمر
و بيموردي را موجب ميشود و لذا در منطق چه بخش معرف و چه حجت
ضوابطي مطرح ميشود كه انسان را از اينگونه خطاها مصون دارد
حال در مورد واژهي سنت و تجدد نيز بايد ابتدا روشن سازيم كه
مراد از سنت در سئوال شما چيست؟ آيا مراد سنت در اصطلاح
دانشمندان علم اصول و فقه است كه شامل قول، فعل و تقرير معصوم
از فعل فرد و يا سيره رايج زمان خويش ميشود و يا مراد سنت در
اصطلاح جامعهشناسي است كه در علوم اجتماعي مطرح است وقتي
ميگوييم سنت مراد ما يك سلسله آداب و فرهنگهاي اجتماعي
ميباشد كه حتي ممكن است از ريشههاي مذهبي نيز شكل گرفته
باشد، البته سنتهاي اجتماعي ريشه در عوامل جغرافيايي تاريخي،
سياسي و احياناً خرافات مذهبي و فكري دارد و ممكن هم است كه از
باورهاي صحيح انساني و ديني پديد آمده باشد كه بيان نسبت ميان
دو نوع سنت مجال ديگري را ميطلبد، به نظر ميرسد مراد شما از
سنت همين اصطلاح دوم باشد با توجه به اين مقدمه عرضم اين است
كه رابطه سنت و تجدد كه به معناي فرايند نوظهور ميباشد
رابطهي تخالف است روشن است كه هر مفهومي غير از مفهوم ديگر
است، اين دو واژه از الفاظ مترادف كه نيستند و نبايد غفلت كرد
كه رابطه مفهومي غير از رابطه وجودي است از لحاظ وجودي ممكن
است يك امر نوظهور تبديل به سنت شود يا همين نوظهور كه در يك
جامعهاي جديد است در جامعهي ديگر جزء سنتهاي اجتماعي آن
جامعه باشد آري در يك جامعه و در ديدگاهي آغازين سنت، نوظهور و
جديد نيست و جديد هم سنت نخواهد بود البته بدان شرط كه فرايند
تجدد در راستاي تبديل پوشش رويين سنت تحقق نيابد والا گاهي يك
سنت مثل آتشبازي در چهارشنبه آخر سال ميان ايرانيان گاهي به
صورت جديد و مدرني نظاممند ميشود كه چيزي جز همان تداوم سنت
نخواهد بود.
·
شما به عنوان كارشناس مسائل ديني و اسلامي بفرمائيد نظر اسلام
در مورد تجدد و تجددگرايي چيست؟ اگر مخالف است به چه دليل و
اگر موافق است تجدد مورد نظر اسلام داراي چه ويژگي ميباشد؟
o
تجدد و تجددگرايي يك چيز و
يك بار ندارد تا به هر دو يك پاسخ بدهيم درست مثل مدرنيته و
مدرنيسم و مدرنيزاسيون كه اول حكايت از تحقق فرايندي دارد كه
طي مراحلي شكل ميگيرد اما مدرنيزم يك نوع جهانبيني هست كه
موضوع تحقق آن ذهن آدمي ميباشد. جديد پديدهي نوظهور و تجدد
قبول پديدههاي نوظهور است كه ممكن است با جهانبيني همراه
نباشد اما تجددگرايي بار فكري و ذهني دارد يعني يك متفكر و يك
دانشمند و يا يك انسان عادي در برابر پديدهها و پذيرش آنها
موضع ميگيرد و معتقد ميشود كه بايد از هر چيز جديدي استقبال
كرد تجددگرايان اصرار بر يك نوع بينشي دارند كه از نظر ما
افراطي به شمار ميرود. تجدد و پذيرش امر جديد از نظر اسلام
چون مربوط به فعل مكلف و از موضوعات خارجي هست ميتواند محكوم
به احكام خمسه تكليفي شود، بنده فكر ميكنم گاهي تجدد واجب شده
و از وظايف فقهي انسان است كه آن را بطلبد مثلاً درباره تربيت
فرزندان حضرت اميرالمؤمنين عليu ميفرمانيد:
mادبوا
اولادكم بغير آدابكم لانهم خلقوالزمان غير زمانكمn يعني فرزندان خود را آنگونه كه شما تربيت شدهايد تربيت
نكنيد چون آنها براي زمان ديگر خلق شدهاند و نيازمنديشان فرق
ميكند، ابزار كار تفاوت دارد وسائل ارتباطي تغيير كرده است و
لذا قشر جوان كه مدافع حريم جامعه اسلامي هستند براي دفاع از
كيان دين و مجمع اسلامي بايد مسلح به ابزار جديد باشند. و گاهي
تجدد حرام ميشود مثلاً ممكن است كسي به كشيدن سيگار فتوايي به
حرمت نتواند بدهد اما هروئين كه مثلاً جديدتر است آيا ميشود
اين جديد را هم پذيرفت و قبول كرد اما تجددگرايي به عنوان يك
نوع جهانبيني كه پس از پيشرفتهاي سريع مغرب زمين و
عقبماندگي جامعه اسلامي تقريباً شعار گروهي از روشنفكر مئاب
شده است از نظر اسلام و هر صاحب خردي نامقبول و ناميمون
ميباشد شايد بهترين بيان در مساله سخني باشد كه ساليان قبل در
كلمات مرحوم شهيد مرتضي مطهري ديده بودم كه فعلاً اكتفاء به
همان بيان ميكنم و اگر مجال بود شايد به تبيينهاي ديگري هم
اشاره شود، پذيرش مطلق هر چيزي كه نو و جديد باشد در صورتي
عاقلانه است كه جديد بودن تضمينكننده مصونيت از خطا و اشتباه
باشد و هيچگونه دليل قانعكننده و عمومي در اين باره وجود
ندارد. امور جديد از فرآوردههاي بشري است و بشر كه معصوم نيست
تا هر ساخته و پرداخته او را بسان داروي شفابخش بپذيريم البته
جواب نقضي هم وجود دارد و آن اين است كه اگر هر چيز جديدي
داراي مقبوليت و معقوليت است پس به چه دليل راديكالها در
فرانسته كه طرح مخلوط ساختن مدارس پسر و دختر را طراحي نمودند
پس از مدتي خود آنان به عواقب شوم آن كه از جمله آن افت تحصيلي
و انحرافات جنسي بود اعتراف كردند.
متأسفانه برخي از منورالفكرهاي استعماري به جاي
انديشيدن صحت و سقم تحولات جهاني و درك شرايط اجتماعي و جهاني
صرفاً به ترجمه افكار جديد و تزريق آن در افكار تودههاي عامه
اكتفا ميكنند. دكارت ميگفت من فكر ميكنم پس هستم و ارسطو هم
انسان را حيوان ناطق و داراي خرد ورزي ميدانست ولي اينان به
جاي فكر كردن به قول يك آقا لولهكشي به افكار مغرب زمين را
رسالت خود دانسته و گاهي نيز متأسفانه در اثر انگيزههاي مالي
و دنيوي لولهكشي آنها به فاضلاب مغرب زمين منتهي ميشود،
افكاري كه سالياني است كه منسوخ شده است غذاي فكري آنان بوده و
ميخواهند آن افكار را به خورد مردم بدهند و متأسفانه
دورهگردهاي دستفروش هم آن را از اين دست به آن دست ميكنند.
اما در پاسخ به نكته آخر سؤالتان كه چه تجددي مورد قبول اسلام
است بايد عرض كنم كه تجددگرايي هرگز مورد قبول نيست اما تجدد و
پذيرش امري كه تازگي دارد تحت شرايطي كه ريشه در عقلانيت بشر
دارد مقبوليت و مشروعيت خواهد داشت، شرط اول اينكه سمت و سوي
امور جديد در راستاي پيشرفتهاي علمي باشد چون ميداند اسلام
در مسأله پذيرش حكمت و فرآوردههاي آن هيچگونه تعصبي ندارد
mخذالحكمة
و لو من المنافقn.
شرط دوم اينكه بايد مديران اسلامي كه نگهبان ورود و خروج
افكارند و مرزبان انديشههاي درست هستند بايد به دقت بررسي
كنند كه آيا اين امر جديد از منبع احساسات پاك انساني سرچشمه
گرفته است و يا معلول خوي شهوتراني، غضب و سلطه بر ديگران
است. شرط سوم اينكه تجدد نبايد از مراد سنتهاي الهي كه
تضمينكننده سعادت انسان است خارج شود، منظور ما از سنتهاي
الهي يك سلسله قوانين ثابت و لايتغيري است كه تاريخ و فلسفه
حوادث تاريخ را توجيه ميكند مثلاً قرآن كريم در سورهي اسراء
16 ميفرمايد:
mاگر
جامعهاي به فساد و اسراف روي آورد و در آن فرو رود و باز
نگردد تنها رويكرد خدا هلاكت و نابودي آن جامعه است و
اينگونه سنتها تخلفپذير نيست نقل به مضمون آيه
)فَلَن
تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ
اللَّهِ تَحْوِيلاً( (فاطر/ 43) اجازه بفرمائيد در همين جا فرمايشي از حضرت
اميرالمؤمنين عليu
را ذكر نمايم حضرت در نهج البلاغه ميفرمايد:
mانّكم
لن تعرفوا الرّشد حتّي تعرفوا الذي تركهn
يعني شما براي درك رشد و توسعه و تجدد واقعي ببينيد آنان كه
رشد واقعي را ترك كردهاند چه شدهاند، ما متأسفانه از غرب يك
چيزهايي شنيدهايم اما نظر عميق در متن جامعه غربي، خانواده
غربي و بيماريهاي عجيب آن انسان را به غم و اندوه وا ميدارد.
·
اينكه مطرح نمودن تجدد در كشور از طرف غرب بوده است شايد شما
نيز با ما هم عقيده باشيد اما سئوال اينجا است كه افغانستان
فعلي ما ظرفيت پذيرش اين تجدد را دارد؟
o
افغانستان عزيز مثل هر كشور
اسلامي ديگر براي ما عزيز است و توجه داريم كه محرومترين
كشور دنيا متاسفانه كشور به خون رنگين افغانستان است.
افغانستان نيازمند ترميمهاي جدي در تمام شئون است نظام آموزش
و پرورش بايد تحول پيدا كند.
نظام سياسي و اداري مردم نيازمند تحول جدي هست،
افغانستان نيازمند راهسازي ميان شهرها و گفتمان مهربانانه در
ميان مذاهب و اقوام مختلف آن است تا سوء تفاهمها از بين برود
و معناي ملت واحده با مصالح مشترك به معناي واقعي كلمه ميان
آنان تحقق يابد. اما باز تأكيد ميكنم كه تحول و تجد در واقع
به معناي پذيرش زير ساختهاي علمي و تكاملي موردنظر ما است
چيزي كه مدنيت و تمدن گوياي آن است نه حرف تغيير چهرهها و
مدها و پذيرش بيقيد و شرط هر پديده نوظهوري. ما ميخواهيم
افغانستان از تجربه كشورهاي متمدن در نقاط مثبت آن بهره بگيرد
و هرگز موافق تغيير ظواهر با حفظ ريشهها و زير ساختهاي
استعماري نيستيم.
·
به نظر ميرسد افكار عمومي در كشور ما روحانيون را به عنوان
سنتگراها و نقطهي مقابل آن دانشگاهيان را به عنوان
تجددگراها ميشناسد شما اين برداشت را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
o
مسأله تقسيم و رعايت ضوابط
آن يك مسأله منطقي است كه در منطق اسلامي به خوبي مطرح شده است
و تقسيم روحانيون به عنوان سنتگرا و دانشگاهيان به عنوان
تجددگراها به كلي غير منطقي هست. زيرا اولاً امروزه روحانيون
ما طيف دانشگاهي دارند و دانشگاهيان نيز توجه به معارف سرشار
حوزه نموده و به كسوت طلبگي در آمدهاند پس اصل تقسيم شكسته
شد. ثانياً حكم كلي بر موضوعي نيازمند فطري بودن رابطه و يا
استقراء تام است و آقايان كجا همه روحانيون را بررسي كردهاند
تا به چنين تقسيم كه قاطع شركت است دست يافتهاند اين
تقسيمبندي انسان را به ياد آيه شريفه احزاب مياندازد:
)الْإِنسَانُ
إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً(
(احزاب/ 72) انسان كه از رابطه با عقل و روح الهي فاصله گرفت
طبيعت عجول او كه فرمود:
mو
كان الانسان عجولاn
باعث چنين قضاوت و تقسيمي ميشود. ثالثاً قائلين به اين تقسيم
گرفتار مغالطه پيش ياد شده گشتهاند، سنت به معناي پذيراي وحي
الهي كه از كانال اقوال و افعال رسول الله به ما رسيده است
معنايي است كه با مقتضيات زمان هماهنگي كامل دارد كه توضيح
انطباق سنت به معناي اصولي و فقهي آن و به طور كلي احكام ثابت
دين و سنتهاي الهي با هر زمان و مكاني آن هم به طوري كه براي
علم و پيشرفت پويايي ميبخشد مجال ديگري ميطلبد كه اگر مصلحت
ديديد توضيح خواهم داد. رابعاً روحانيون چگونه سنتگرا هستند
در حاليكه منبع الهامبخش آنان كه قرآن است در سوره مباركه
احزاب/ 67 از عمل به سنتهاي پيشين و آباء و اجداد كه بار
منطقي ندارد همواره منع كرده و تقليد كوركورانه را مذمت
ميكند.(1)
·
به نظر شما مواجههي سنت با تجدد در كشوري همچون افغانستان كه هر نظر عقب
نگه داشته شده است چگونه خواهد بود.
o
روشن است كه حتي اگر تجدد
را با معناي درست آن در نظر بگيريم به آساني راه خود را هموار
نميبيند از باب نمونه عرض ميكنم تغيير نوع حجاب و مطرح شدن
پوشش اسلامي كه مطابق سنت اسلامي باشد و در تقابل با سنت
اجتماعي مقاومتهايي را در پي دارد هم به واسطه وجود گروههاي
قشري و جامد و هم به واسطه اينكه تحولات گذشته با چهرههاي غير
ديني شكل يافته بود و هم به خاطر كمكاريهاي فكري و اينكه
بالاخره هر تحولي يك سلسله پيش زمينههايي لازم دارد زيرا اگر
ابتدا كار روانشناسي و فرهنگي نشود و بصيرتها بالا نرود
ايجاد تحولات بنيادين سخت خواهد بود و گاه امنيت حاصل را نيز
با تحركات تند و خشن به خطر مياندازد. نبايد غفلت كنيم كه
افغانستان از مراكز تفكر از نوع طالبانيزم است مجموعه
افغانستان كه شهر كابل يا هرات و يا مزار شريف نيست بايد ديد
خود را در برنامهريزيها وسيع كنيم و به سوء مديريت گرفتار
نشويم.
·
به نظر شما دغدغه تقابل سنت و تجدد به جا و مناسب است لطفاً
راهكارهاي مناسب را در اين زمينه توضيح بدهيد؟
o
ما امروزه دغدغه ما تكامل
و پيشرفت علمي و اجتماعي، اقتصادي و سياسي هست بايد بپذيريم كه
مقتضي وجود دارد و همه مردم ميخواهند از عقبماندگي رهايي
يابند اگر از سرمستي بعد از سختگيري طالبان بگذريم مردم كمكم
به حالت طبيعي در آمده متوجه مسائل آموزشي و علمي خواهند شد
مشكل ما يكي ايجاد شرايط است و ديگر از بين بردن موانع اينجا
است كه به طور قطع اگر به جاي پرداختن به مسائل اصلي كه از
اولويت برخوردار است از ابتدا به مسائل كليشهاي بپردازيم و
برخورد سطحي كنيم و كار را به كارشناسان نسپاريم و از هر طبلي
صدايي بلند شود باور كنيد كه دوباره آب به آسياب دشمن خواهيم
ريخت. تجربهي تاريخي ايران در افغانستان خود ما نشان داد كه
مسأله كشف حجاب احساسات را برانگيخت به طور مثال عرض ميكنم
بياييم تلاش همه جانبه براي رفع بيسوادي كنيم به جاي تبليغ
براي تغيير نوع حجاب و... بگذاريم مردم خودشان با درك حجاب نوع
درست آن را برگزينند.
بياييم براي توسعهي افغانستان احترام متقابل مذاهب و
همزيستي مسالمتآميز را تجربه كنيم و به مسائل فلسفه دين كه
از مشتركات اديان و مذاهب سخني ميگويد اهميت ويژه بدهيم تا
مردم به معنويت، وحي و نبوت و ريشههاي اعتقادي پايبند بمانند
و در تقابل اسلام و مسيحيت خود را در گرداب مذاهبي متخاصم و
مسيحيت را در چرخه پيشرفت احساس نكنند. بلكه در عين التزام،
مذاهب خود به طور برادروار افغانستاني آباد و آزاد و مستقل
بسازند و امنيت و پيشرفت و رقابت با كشورهاي ديگر را در مسائل
اقتصادي و علمي و معنوي تجربه كنند چيزي كه حق قطعي آنان است.
افغانستان سرشار از نبوغ و استعداد است و اصولاً نوابغ جهان
شرق بيشترشان از سرزمينهايي كه امروزه جزء افغانستان است و
هنوز هم استعداد پروراندن آنان را در خود ميبينند.
·
به نظر شما در اين تقابل كدام يك بيشتر آسيبپذيري ميباشد؟ سنت يا تجدد؟
o
عقيده بنده اين است كه
آسيبپذيري هر يك بستگي به نوع حركت نخبگان جامعه دارد. البته
اگر اوضاع همينطور كه الان است اگر پيش برود فكر ميكنم تفوق
از آن تجدد است آن هم نه به معناي مقبول و مشروع آن و اميد
ميرود كه انشاءالله يك جهش و حركت و رستاخيزي عقلاني و الهي
در اين اوضاع تكان دهنده جامعه ما كه از بيان جزئيات آن معذورم
به وجود آيد.
·
همانطور كه سنت را ميتوان به خوب و بد تفكيك نمود شايد بشود
در مورد تجدد نيز چنين تفكيكي قائل شد سئوال اين است كه اين
تفكيك را اولاً چگونه بايد انجام بدهيم و ثانياً ويژگيهاي
تجدد خوب چيست؟
o
در ضمن پاسخ به سئوالات قبل
شما اين مسأله تا حدودي مطرح شد و چون عريضه شما بيسخن نماند
فقط خاطرهاي از استاد علامه جعفري رضوان الله تعالي عليه عرض
ميكنم. ايشان تشريف آورده بودند قم و طي سخناني كه حاوي مطالب
بسيار ارزشمندي بود فرمودند: ما از گذشته پيشنهادي را مطرح
ميكرديم كه متأسفانه هنوز عملي نشده است و آن اين است كه چرا
يك نظريهپرداز در مسائل طبي نميتواند داروي خود را توليد كند
و به خورد مردم بدهد و بايد قبل از هر چيزي در يك جامعه علمي
آن را اثبات نموده و يا آزمايش ثابت كند و آنگاه مجوز توليد
برايش صادر ميشود. در حاليكه فرآوردههاي فكري، اجتماعي،
اقتصادي و... به آساني مطرح ميشود و هرج و مرج فكري و اجتماعي
را به بار مينشاند مگر ابعاد غير جسمي انسان كمتر اهميت دارد
نسبت به ايجاد جسماني غرض از نقل اين سخنان حكيمانه خوب استاد
اين است كه كار تفكيك بايد صورت بگيرد و تا فرهيختگان جامعه به
اين ايمان نرسند كه آثار سوء كمكاري در اين مسائل خود و
خانواده آنان و تاريخ آنان را نيز آسيبپذير خواهدكرد ما
نميتوانيم قدم مثبتي برداريم. به هر حال تجدد خوب بايد با چند
چيز هماهنگي داشته باشد:
1. محصول آن تمدن باشد نه بازارسازي استعماري
2. منبع آن پيشرفتهاي علمي شناخته شده باشد نه آنكه از
لولهكشي به فاضلاب مغرب زمين به دست آمده باشد
3. هماهنگ با وحي و قوانين پوياي حيات تكاملي بشر باشد
4. تجدد باعث از بين رفتن زمينههاي آن نشود و لذا بايد با
نوعي خردورزي مراحل منطقي خود را طي نموده و هماهنگ با سنتهاي
غير متضاد با مسير تجدد باشد به طوري كه تحول علمي و تكاملي و
تغيير سنتهاي غير منطقي در ظرف زماني متناسب شكل گيرد، خلاصه
گل را نميشود به زور از دل زمين برجهاند بايد صبر كرد تا
مراحل به خوبي طي شود اما باغبان وظيفه آبياري را فراموش نكند.
·
با مطرح شدن بحث سنت و تجدد در كشور، شما وظيفهي علماء دين را
چگونه ترسيم ميكنيد؟
o
علما اسلامي بايد دقت كنند
كه تجدد از مسيري كه بيان شد خارج نشود و اگر تجدد به بدعت در
دين منتهي گردد وظيفه علما دين است كه براي اصلاح آن بكوشند.
از رسول خدا6
روايت شده است:
mاذا
ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه والا فعليه لعنة اللهn اگر علما به وظيفهي اصلاحي خود عمل نكنند مورد لعنت خدا
خواهند بود. بالاخره علما وارثان انبياء هستند و بايد از
معنويت و عقلانيت دفاع كنند ولو كتك بخورند تبعيد شوند و يا به
فيض شهادت نائل شوند. در دعاي افتتاح در پيشگاه پروردگار عالم
عرض ميداريم وmقتلاً
في سبيلك فوفق لناn .
·
اگر سنتهاي موجود و رايج در افغانستان يا هر كشور ديگر همگي
برگرفته شده از متن دين باشد آيا باز هم آسيبپذير خواهد بود؟
o
سنتهاي اجتماعي اگر
برگرفته از متن دين باشد دو گونه آسيبپذيري دارد كه به نظر ما
يك قسم آن مذموم است و امكان به وجود آمدن آن نيز با توجه به
سطح دينداري مردم ميرود نوع اول كه مذموم است در اثر غفلت
مدون و مصوب كه توسط قدرت اعمال ميگردد با توجه به ضعف قدرت
اجتماعي مبارزين ممكن است به وقوع بپيوندد اگر هيئت حاكمه
وابسته به قدرتهاي بيگانه باشند آنان نفوذ خود را در از بين
بردن سنتهاي اسلامي اعمال خواهند كرد كه اين نوع مذموم است
اما اگر سنت اجتماعي كه برگرفته از سنت اسلامي است قالب خود
را تغيير دهد اما مغز و لب آن باقي باشد مشكلي ندارد.
·
انگيزه اقبال مردم را به سوي سنت يا تجدد در چه ميدانيد؟
o
مردم چون دنبال پيشرفت
هستند
mبل
يريد الانسان لفجر امامهn
و از طرف ديگر خاصيت انسان به طور طبيعي اين است كه جلوش باز
باشد و از داروي تلخي كه حتي به سلامتي و حيات او منتهي ميشود
گاه گريزان، لذا اگر روي آن مردم خوب كار نشود بيشتر اقبال به
تجدد دارند و خيال ميكنند همين چيزها آنها را پيشرفته
ميسازد فيلمها را كه نگاه ميكنند خيال ميكنند پيشرفت
علمي غرب محصول همين طرز زندگي تجملاتي و بيبند و باري بوده
است و خوب انديشه نميكنند كه اولاً در پيشرفت علم مغرب زمين
گذشتگان خودشان سهيم بودهاند و مغرب از محصولات آنان بهره
برده و به نام خود تبليغ ميكنند و ثانياً پيش اين پيشرفتهاي
علمي كتابخانهها، آزمايشگاهها و دانشمندان بودهاند ولي
متأسفانه به جاي تشكيل كتابخانه و آزمايشگاه و ترويج علم و
پژوهش و حمايت از دانشجويان و پژوهشگران مبايل و ماشين و
منازل را رنگ و روغن ميدهند.
·
سئوال آخر اينكه شما به عنوان يك فرهيختهاي كه به افغانستان
تعلق داريد، براي جامعه افغانستان سنتي بودن را ميپسنديد يا
متجدد بودن را؟
o
اين القابي كه حضرت عالي
ميدهيد نهايت لطف شما است ولي زيبنده اين حقير نيست فرهيختگان
آناني بودند كه با جهاد و شهادت و نثار خونشان به رسالت خويش
عمل كردند و رفتند و كيف كان آنچه بنده پيشنهاد ميكنم عقلانيت
و تحول تكاملي بر پايه فرايند منطقي آن است نه سنتگرايي است
و نه تجددگرايي.
·
در پايان اگر به نظر شما سئوالي باقي مانده است كه به آن اشاره
نگرديده بفرمائيد.
o
بنده در خاتمه از زحماتتان
كه در راه اعتلاي فرهنگ اسلامي كوشش ميكنيد سپاسگزاري ميكنم
و اميدوارم حضرت حجت سلام الله عليه كه مجري تحول عظيم جهاني
شدن اسلام است و عامل رشد و عقلانيت نهايي بشر از همه راضي
باشد و توفيقات بيشتر و بهتر شما را از خداوند مسئلت ميكنم از
اينكه بنده را قابل دانستيد تا در اين مسائل به صورت مستقيم با
خوانندگان فصلنامه ارتباطي برقرار كنم ممنونم.
پي نوشتها:
[1].
مورخين نقل كردهاند كه روزي امام صادقu
به منزل يكي از دوستان خويش رفت و چون مشاهده نمودند كه منزلش
مناسب شأنش نيست فرمودند: منزلت را تغيير بده، آن شخص عرض كرد
يابن رسول الله اين منزل آبا و اجدادي ما است چگونه عوض كنيم
حضرت فرمود: شايد آنان از شعور كافي برخوردار نبودند آيا تو هم
بايد ضربه بيشعوري آنان را بخوري. |