گزارش

گزارشي         

              از سمينار

                       «دين و مدرنيته»

                                                  در تهران[1]

 تابستان امسال، حسينيه ارشاد در تهران ميزبان سميناري تحت عنوان«دين و مدرنيته» بود که توسط مؤسسه گفت‌وگوي اديان و با هدف بررسي مهمترين مسائل روشنفکران ايران، برگزار شده‌بود. به گزارش سايت اينترنتي موسسه گفت‌وگوي اديان، هدف از برگزاري اين سمينار، پرداختن به يكي از مهم‌ترين مسائل پيش روي انديشمندان و روشنفكران ايراني، يعني «نسبت دين و مدرنيته» بود.

     برگزار کنندگان اين سمينار جمعي از انديشمندان را كه علي‌رغم ذائقه‌هاي فكري گوناگون‌شان، به طور خاص به پاسخ اين سئوال انديشيده‌اند، دعوت کردند تا در سميناري يك‌روزه، عصارة تأملات خود را در اين باب با علاقمندان در ميان بگذارند.

     از سخنرانان اين سمينار درخواست شده بود به اين پرسش‌ها پاسخ دهند که آيا دين با مدرنيته و مدرنيزاسيون سازگار است؟ و آيا سنتز ميان اين دو را ممكن مي‌دانند؟ و مهمترين استلزاماتي كه مدرنيته و مدرنيزاسيون براي دين ايجاد مي‌كند، چيست؟ و در نهايت اين که با نظرية جامعه‌شناختيِ سكولاريزاسيون (در دو سطح خرد و كلان) چه نسبتي دارند؟ به ديگر سخن فكر مي‌كنند در دوران مدرن چه بر سر دين مي‌آيد؟

     در اين سمينار يك‌روزه كه پنج‌شنبه ۲۶ اسد (مرداد) از ساعت 10 صبح در حسينية ارشاد آغاز به کار کرد، سعيد حجاريان، سعيد بيناي مطلق، محمد راسخ، ﮊند شكيبي، محمود صدري، عليرضا علوي‌تبار، مراد فرهادپور، محسن كديور و سيد علي طالقاني سخنراني كردند و آثاري از علي پايا، عبدالكريم سروش، پروفسور براين ترنر، گرِيس ديوي، داريوش شايگان، ابوالقاسم فنايي، پروفسور جوز كازانوا، فاطمه كشاورز، مصطفي ملكيان، آرش (احمد) نراقي، سيدحسين نصر و محمدرضا نيكفر ارائه شد که به گفته مسؤلين سمينار همگي اين مقالات ومصاحبه‌ها در كتاب مجموعه مقالات سمينار با عنوان «دين و مدرنيته» منتشر خواهد شد.

     به گزارش سايت موسسه گفت‌وگوي اديان، در مراسم افتتاحيه اين سمينار «سيد محمدعلي ابطحي»، رئيس موسسه گفت‌وگوي اديان، به تشريح محورهاي كاري و برنامه‌هاي موسسه پرداخت و در ادامه گفت: وقتي بحث گفت‌وگوي اديان مطرح مي‌شود، بايد بپذيريم دين با توجه به قدرت و قوتي كه امروزه در جهان كسب كرده است، ديگر آن عنصر سخت گذشته نيست و ناگزير به گفت‌وگو شده است. ابطحي اظهار داشت: گرچه دين خود منبع درگيري‌ها نبوده است، دينداراني بودند كه باني جنگ بودند و با برگزاري گفت‌وگو مي‌توان برخي شبهات مبني بر جنگ‌طلبي انديشه ديني را برطرف كرد.

     در بخش آغازين اين سمينار دکتر سعيد حجاريان، دکتر ژند شکيبي، دکتر عليرضا علوي‌تبار و دکتر محسن کديور به سخنراني پرداختند. در بخش دوم نيز قرار بود عبدالكريم سروش، حجت‌الاسلام سيد علي طالقاني، سعيد بينايي مطلق و محمد راسخ به سخنراني بپردازند که به دليل عدم حضور دکتر سروش، مقاله ايشان توسط فرزندش قرائت شد. در بخش پاياني هم محمود صدري و مراد فرهادپور به بيان ديدگاه‌هاي خود پرداختند و عليرضا شجاعي‌زند و سارا شريعتي هم از غائبين اين سمينار بودند.

     عليرضا علوي‌تبار، نويسنده و پژوهشگر به عنوان نخستين سخنران سمينار دين و مدرنيته به تحليل رابطه دين و مدرنيته پرداخت و گفت: اين تحليل به نوع رويكرد ما در تعريف هر يك از آنها وابسته است و همچنين به الگويي كه در شناخت دين به كار مي‌بنديم نيز بستگي دارد. وي در سخنراني خود با موضوع «دين و مدرنيته: سطوح مختلف يك نسبت» افزود: مدرنيته مجموعه‌اي از نهادهاي تحقق يافته و دين مجموعه‌اي از شناخت‌ها و در واقع شامل سه عنصر تجربه ديني، باورهاي ديني و كنش‌هاي ديني است.

     علوي‌تبار، رابطه اسلام و مدرنيته را در چهار سطح «بيان و تحقق زباني تجربه ديني پيامبر»، «استخراج نظام الهياتي از داده‌هاي وحياني»، «فهم و تفهيم» و سطح «دفاع، مقايسه و تعيين اعتبار» قابل تشخيص دانست. وي‌ رويكردهاي موجود در فهم و تفسير مدرنيته را در دو گروه رويكردهاي«نهادي»، و «نگرشي-شناختي» قابل طبقه‌بندي دانست و گفت: پيشنهاد ما در اين بررسي رويكرد دوم است تا بتوانيم به يك نتيجه قابل قبول برسيم.

     محسن كديور، استاد دانشگاه تربيت مدرس که رياست پانل نخست اين سمينار را بر عهده داشت، گفت: در اينجا مي‌کوشم دو سئوال مطرح شده از سوي برگزار کنندگان سمينار را پاسخ گويم و افزود: در طرح سئوال استلزامات مدرنيته براي دين، بايد ديد كه خود دين چه استلزاماتي براي مدرنيته ايجاد مي‌كند. وي با موضوع «داد و ستد اسلام و مدرنيته»، سئوال رابطه دين و مدرنيته را به رابطه اسلام و مدرنيته محدود كرد و افزود: همواره سه رويكرد در مواجهه اسلام و مدرنيته وجود داشته است: ناسازگاري اسلام و مدرنيته و بطلان مدرنيته که انديشه متشرعان سنتي و سنت‌گرايان است؛ ناسازگاري اسلام و مدرنيته و اعتبار بخشي به مدرنيته که ديدگاه لائيک‌هاست و سازگاري اسلام ‌و مدرنيته که ديدگاه نوانديشان و روشنفكران ديني است.

     كديور با توجه به اين سه رويکرد، سه تفسير «كساني كه معتقدند اسلام بايد با مدرنيته منطبق شود»، «مدرنيته با اسلام منطبق شود» و «تفسير مبتني بر تعامل و سازگاري و مبادله اين دو با هم» را از تفاسير محتمل دانست.

     استاد فلسفه و حكمت دانشگاه تربيت مدرس تهران تاكيد كرد: به دنبال گفت‌وگوي ميان دين و مدرنيته بايد به داد و ستد ميان اين دو انديشيد. كديور معرفت و عمل ديني را در يك طرف معادله و معرفت و عمل مدرن را در طرف ديگر معادله قرار داد و اظهار داشت: در اين بين بايد ديد چه بايد بدهيم و چه بگيريم. وي تاكيد كرد كسي مي‌تواند داد و ستد و گفت‌وگو كند كه بداند كالاي او بي‌نقص نيست؛ در عين حال مدرنيته نيز نقص دارد و نبايد محو جمال آن شد و با اين رويكرد است كه مي‌توان نكات مثبت اسلام و مدرنيته را تطبيق داد. محسن كديور تصريح كرد: بايد متواضعانه بپذيريم كه عمل ديني ما نقاط انتقادي دارد و عرفياتي نيز در طول زمان به‌معرفت ديني ما افزوده شده است. وي گفت: مدرنيته فقط حقوق بشر، حقوق زنان و غيره نيست، فاشيسم، جنگ ويتنام، تروريسم و بنيادگرايي نوين هم محصول مدرنيته است.

کديور با تاكيد بر اينكه معرفت جمعي به دستاوردهاي خرد جمعي بشر محتاج است، اظهار داشت: وجه نيازمندي اين است كه ما حتي در دينداري خود نيز به عقل بشري و داد و ستد نياز داريم و در مقابل خرد بشري نيز به ره‌آوردهاي انبيا نيازمند است. پس مسلمانان و متجددها دو وظيفه مهم دارند: نقد و اصلاح عمل ديني و نقد و اصلاح مدرنيته بر اساس ره‌آوردي‌هاي دين. كديور با اشاره به اينكه در طول ۴۰ سال اخير نوسازي معرفت ديني داشتيم، ولي نقد مدرنيته نداشتيم، گفت: بايد معيارهايي براي گزاره‌هاي ديني در حوزه اول بازانديشي شوند؛ در غير اين صورت اين گزاره‌ها به موزه تاريخ مي‌پيوندند.

     كديور گفت: انسان امروز در سه حوزه به دين و وحي نيازمند است: حقيقت‌يابي، خيريابي و عمل انساني، اعم از عمل فردي يا جمعي. وي با تاكيد بر اينكه عقل انسان متعارف و محدود است و نتايج نامحدود به بار نمي‌آورد، افزود: گرچه سنت‌گرايان در دنياي مدرن زيست كرده و آن را فهميده‌اند، هيچ شناختي از مدرنيته ندارند. وي درباره قائلين به تلقي دوم گفت: اينها معتقدند جوهر دين تعبد است و جوهر مدرنيته عقلانيت، لذا نمي‌توان هم مدرن بود و هم مسلمان ديندار.

     ژند شكيبي، استاد دانشگاه "LSE" انگليس كه با موضوع «دين و مدرنيته و روسيه» در اين سمينار سخنراني كرد، افزود: تاريخ نشان داده كه هميشه برداشت‌هاي متفاوتي هم از دين و هم از مدرنيته وجود داشته است. اين پژوهشگر حوزه دين، عواملي چون جغرافياي سياسي، ملت‌سازي، نگراني از هويت‌زدايي و ساخت نهادهاي كارآمد دولت را در نوع شناخت از دين و مدرنيته بسيار مؤثر دانست و افزود: هر يك از اين عوامل مجزا، اثري متفاوت بر تصور افراد يك جامعه از دين و مدرنيته مي‌گذارند. شكيبي يكي ديگر از دلايل ناقص بودن طرح موضوع سازگاري دين با مدرنيته را بررسي‌هاي فلسفي عنوان كرد و گفت: نمونه اين نقص را براحتي در جامعه روسيه و شوروي سابق مي‌توانيم ببينيم.

     اين استاد دانشگاه، جامعه شوروي سابق را نخستين كشوري خواند كه با مسئله سازگاري دين و مدرنيته و ترويج آداب و رسوم غربي و غرب‌گرايي مواجه شد. ژند شكيبي اظهار داشت: محبوبيت در حال افزايش دين در ميان مردم روسيه امروز و نقش پررنگ‌تر آن در هويت‌سازي و سياست داخلي كشوري كه بيش از ۷۰ سال سيستم ضد دين بر آن حكومت كرد، نمونه بسيار زنده تعامل دين و مدرنيته است.

     وي در پايان تصريح كرد: به دلايل تاريخي و فرهنگي اين كشور تا حد زيادي از دنياي غرب و يا حداقل غرب پروتستان/ كاتوليك فاصله داشت، لذا بررسي نوع برخورد و تعامل ميان دين و مدرنيته براي‌كشورهاي ديگر، به ويژه براي ايراني‌ها مي‌تواند بسيار جالب و آموزنده باشد.

     مقاله سعيد حجاريان هم توسط مجري برنامه قرائت شد.

     در بخش دوم سمينار دين و مدرنيته دكتر سعيد بيناي مطلق، دكتر محمد راسخ و سيد علي طالقاني سخنراني كردند و مقاله دكتر سروش به دليل عدم حضور ايشان در سمينار توسط فرزندش قرائت شد.

     دکتر سعيد بيناي مطلق در سمينار دين و مدرنيته به بررسي رابطه دين و مدرنيته پرداخت. وي رابطه دين و مدرنيته را به دو لحاظ قابل طرح و بررسي دانست وگفت: رابطه دين و مدرنيته از به لحاظ ماهيت دين و مدرنيته و نيز جايگاه دين در جهان امروز قابل طرح و بررسي است.

     اين استاد دانشگاه به لحاظ نخست، دين و مدرنيته را ناسازگار دانست و گفت: گوهر دين اساسا مغاير و متضاد با ماهيت مدرنيته است: محور دين خداست، در حالي كه در مدرنيته انسان محور است. بنابراين نه مي‌توان دين را مدرن كرد و نه مدرنيته را ديني و قدسي.

     وي در ادامه به بررسي رابطه دين و مدرنيته به لحاظ جايگاه دين در دنياي معاصر پرداخت و به اين پرسش پاسخ گفت که اگر دين و مدرنيته با يكديگر ناسازگارند، پس موضع دين در جهان مدرن چه بايد باشد و افزود: در پاسخ مي‌توان از وظيفه دوگانه دين ياد كرد: دين در جهان كنوني، از سويي بايد بيش از پيش متذكر به حقيقت قدسي خود باشد، بيش از پيش به اصل خود، كه همانا حكمت خالده است، اعتنا كند و از سوي ديگر از صور غيراصيل و منحط ديني كه حاصل آميزش دين و مدرنيته است، اجتناب ورزد.

     وي در پايان نتيجه‌گيري کرد كه در جهان مدرن، ديگر نمي‌توان به احياي جوامع سنتي پرداخت، چون مباني و ابزار آن ديگر فراهم نيست و تصريح کرد: از اين رو دين در دوران مدرن بايد در قلعه‌اي ماوي گزيند كه برج و باروي آن حقيقت و زيبايي است، و نه آن كه در پس صورتك‌هايي پنهان شود كه عاري از اصالت‌اند: نه مدرن به معناي درست واژه‌اند، و نه قدسي به معناي اصيل و شريف آن. پس اگر «عالمي سنتي» نمي‌توان ساخت، حداقل مي‌توان به طور شخصي، سنتي زيست و معنويت ورزيد.

     يکي ديگر از سخنرانان پخش دوم دکتر محمد راسخ بود که با عنوان مدرنيته و حقوق ديني به سخنراني پرداخت. وي مهمترين دستاورد مدرنيته را «انتقال از اتوريته به عقل نقاد» دانست و گفت: در دوران مدرن ديگر براي صدق ادعاها به «مرجع»خاصي مانند كليسا ارجاع داده نمي‌شود. در اين دوره، تنها عقل خودبنياد بشري است كه مبنا و مرجع قضاوت براي هرگونه ادعا قرار مي‌گيرد. اين عقل البته به دليل موضوع‌ها و منظرهاي متفاوت، تجليات گوناگون مي‌يابد.

     دكتر راسخ در ادامه گفت: در بن نظام‌هاي تنظيمي مدرن دو فرض نهفته است: نخست اينكه انسان آزاد به دنيا مي‌آيد و فقط با خواست قلبي و از روي اراده خود را محدود مي‌كند و ديگر اينكه هر كس در مقابل ديگري از ادعايي برابر نسبت به آزادي، مال و قدرت برخوردار است؛ يعني همان انديشه حقوق طبيعي. فرض اول به نوبه خود به ظهور اصل حاكميت قانون و انديشه قرارداد اجتماعي منجر شد. فرض دوم لازم مي‌آورد كه اين قدرت و نهادها به حقوق طبيعي امضا كنندگان ميثاق پايبند باشند. پايبندي به آن حقوق مستلزم شكل‌گيري نظام تفكيك قوا و نظارت و تعادل است.

     وي سپس تصريح كرد: حقوق مدرن در سه جهت تحول يافته است: هدف، منابع و روش. و در ادامه به تعريف اين سه مفهوم پرداخت و گفت: هدف قانون و نظام حقوقي تنظيم رابطه انسان و انسان با حفظ آزادي و برابري آنان است. منابع قانون متكثر است مانند جامعه، تاريخ، دولت، طبيعت، دين و مثل اينها ولي همگي از صافي عقل نقاد عبور مي‌كنند. روش استنباط قوانين و احكام نيز محدود به روش يا روش‌هاي تعبدي خاص نيست. به ديگر سخن، هيچ روشي پيشاپيش مردود يا پذيرفته نيست و مهم اين است كه اهداف نظام حقوقي را تامين كند و با داده‌هاي معرفتي در حوزه‌هاي منطق و معرفت‌شناسي سازگار باشد. در يك كلمه، حقوق مدرن انسان‌گرا و حق‌مدار است.

     دكتر راسخ در پايان مدرنيته را در ابعاد مختلف آن يك واقعيت دانست؛ واقعيتي دائماً نوشونده و نتيجه گرفت: حقوق ديني در صورتي مي‌تواند در دنياي مدرن به حيات خود ادامه دهد و نيز بر اين دنيا تاثير بگذارد كه تا حد امكان با آن سازگار شود، يعني به يك حقوق مدرن تبديل شود.

     در ادامه اين بخش از سمينار حجت‌السلام سيد علي طالقاني به بيان ديدگاه‌هاي خود در نسبت ميان دين و مدرنيته پرداخت و گفت: تعاليم اسلامي انسان را خودبسنده و بي نياز از آسمان نمي‌داند و از اين رو با اومانيسم، سكولاريسم، راسيوناليسم، فردگرايي، آزادي و برابري موافقتي ندارد و ناسازگار است. وي سنتز دين و مدرنيته را ناسازگار دانست و گفت: سنتز دين و مدرنيته چيزي را به وجود مي‌آورد كه نه دين است و نه مدرنيته.

     در بخش پاياني اين سمينار دكتر محمود صدري با عنوان «نظريه مدرنيت و پديده دين جمعي از ديدگاهي پارسنزي» سخنراني كرد كه در آن نسبت دين و مدرنيته را بر محوريت جامعه شناسي استوار ساخته بود.

     او گفت، جامعه‌شناسان کاري به بنياد و ماهيت و ذات اشيا ندارند و امور موجود را بررسي مي‌کنند، لذا دين و مدرنيته از نظر جامعه‌شناس هر دو امر موجود هستند. بنابراين تئوري‌هاي سکولاريسم و مدرنيسم نيازمند تجديد نظرند، چون آنچه در ابتداي قرن بيستم پيشنهاد و پيش‌بيني کرده‌اند، در انتهاي آن نادرست از آب درآمد؛ نه تنها دين در بعد حيات فردي و فرهنگي تحليل نرفته و لذا فرض سکولاريسم ذهني را باطل کرده، بلکه در حيات جمعي هم همه جا رشد و بالندگي داشته است.

     دكتر صدري تصريح كرد: «دين جمعي» از نگاه پارسنزي دو گونه قرائت دارد: يكي قهقرايي و ديگري پيشرو و سازگار با سپهر مدرنيت و عقلانيت. متاسفانه اين دو جنبه تا به حال به خوبي از يكديگر تشخيص داده نشده‌اند. قرائت قهقرايي در جهت عكس مسير جوامع پيچيده و بالنده سير مي‌كند و قرائت پيشرو در جهت غناي جوامع مدرن حركت مي‌كند.

     وي نمونه نوع اول دين جمعي را حكومت طالبان در افغانستان معرفي كرد و نمونه نوع دوم آن را موضع كليساي كاتوليك در برزيل دانست و گفت: بين اين دو قطب طيفي هست كه كشورهايي مانند ايران را مي‌توان روي آن قرار داد. به اين ترتيب، قرائتي از دين جمعي كه سازگار با مدرنيت است، با سكولاريسم به تعبير عيني آن نيز همخواني خواهد داشت.

     مراد فرهادپور، استاد فلسفه، ديگر سخنران نشست پاياني، پرسش دين و مدرنيته را کلي‌تر و انتزاعي‌تر از آن دانست که بتواند به پاسخي حقيقي و انضمامي منجر شود و پرسش حقيقي را همان رابطه اديان خاص با صور خاصي از تجربه زندگي مدرن دانست. فرهادپور كوشيد با تکيه بر تجربه خود از جمهوري اسلامي و پرسش و پاسخ‌هاي برآمده از آن، به برخي نکات در مورد رابطه اسلام و مدرنيته بپردازد.

     در سمينار يك‌روزه «دين و مدرنيته» که با حضور نمايندگاني از طيف‌هاي مختلف فکري، از جمله سنت‌گرايان، نوانديشان ديني، روشنفکران ديني، روشنفکران لائيک، فيلسوفان، و جامعه‌شناسان دين از سوي موسسه گفت‌وگوي اديان برگزار شده بود، همه متفق‌القول بر يك نكته تاكيد كردند و آن اهميت بررسي موضوع نسبت دين و مدرنيته بود. بيش از ۱۵۰۰ نفر از علاقه‌مندان به بحث در اين حوزه در سمينار دين و مدرنيته شرکت کرده بودند.

 

پي نوشت‌ها


 

[1] . منبع گزارش:

 الف. سايت اينترنتي مؤسسه گفت‌وگوي اديان http://www.iid.org.ir

ب. ويژه نامه سمينار دين و مدرنيته، در روزنامه شرق، سال سوم - شماره۸۳۵ ، چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۵.

نظر دهيد

بازگشت