نقد و پالايش تجددگرايي در افغانستان

 احمد كاشفي

 مقدمه

هر جامعه‌اي متناسب با ساختار اجتماعي و فرهنگي خويش، خواهان اين است كه در زمينه‌هاي مختلف، رشد قابل ملاحظه‌اي داشته باشد. لذا تمامي استعدادها و توانايي‌هاي خود را در اين مسير و براي رسيدن به اين خواسته به كار انداخته تا در بين جوامع، جايگاه مناسبي داشته باشد. در عصر حاضر اين خواست، به صورت رقابت جهاني درآمده و لحظه‌اي درنگ، برابر با سال‌ها عقب‌ماندگي است.

     مسئله‌اي كه در اين بين مطرح است، ذهنيت جديدي است كه اگر جامعه‌اي بخواهد ترقي داشته باشد، بايد ساختار فكري و فرهنگي خود را از وضعيت سنتي به وضعيت جديد تغيير دهد و در چارچوب مؤلفه‌هاي مدرنيته حركت نمايد، زيرا با سنت‌گرائي به جايي نخواهد رسيد. اين ذهنيت بحثي را به ميان كشيده كه از آن با عنوان تقابل سنت و مدرنيته ياد مي‌شود.

     اين مباحث امروزه در بسياري از كشورهاي جهان سوم به صورت جدي مطرح است كه يكي از آن كشورها افغانستان است. بازگشت مهاجرين از كشورهاي مختلف آن هم با افكار و گرايش‌هاي متفاوت و حضور خارجي‌ها در افغانستان از يك‌سو و زندگي سنتي جامعه‌ي افغانستاني از سوي ديگر، چالش سنت و مدرنيته را در اين كشور جدي‌تر نموده است. در اين مقاله تلاش شده است كه تجدد‌گرايي و مدرنيته در افغانستان مورد ارزيابي قرار گرفته و با توجه به واقعيت‌هاي موجود در كشور، به چالش كشانده شود.

 

معناي تجدد

تجدد يعني نوخواهي، تازگي و جديد، گرايش به نوسازي در فرهنگ و آداب اجتماعي. مدرنيزه يعني جوان كردن، بازسازي نمودن و چرخش نو.(1) تجدد يعني انتقاد مداوم از سنت و از خودش، نوخواهي و امروزگي، مدام در حال تازه شدن و خود را نفي كردن و به قلمرو تازگي‌ها قدم نهادن.(2) طبق معناي نخست، تصوير قشنگي از تجدد ارائه شده است؛ تصويري كه با طبيعت انسان سازگار است، زيرا طبع انسان خواهان نوخواهي، نوسازي و بازسازي نمودن در زمينه‌هاي مختلف فرهنگ، آداب اجتماعي و... مي‌باشد.

     اما معناي دوم، حقيقت ديگري را از تجدد به نمايش مي‌گذارد؛ حقيقتي كه ارزش‌ها و اصول مورد پذيرش جامعه را به چالش مي‌كشاند. اين معنا از تجدد است كه با ارزشها وارد ميدان مبارزه و مقابله شده‌است. تجدد به اين معنا معمولاً در كشورهاي غير لائيك به راحتي قابل پذيرش نيست و مردم به مقابله با آن برمي‌خيزند. در كشور ما نيز اين برداشت از تجدد با اقبال عمومي مواجه نيست.

     براي رويارويي با اين پديده بايد سراغ اهداف و اصول بنيادي آن رفت و با در نظر داشت آنها، از دست‌آوردهاي مثبت آن بايد استفاده كرد و در برابر مضرات آن بايد به مقابله برخاست.

 

اهداف و اصول تجدد

1. علم‌گرايي

علم‌گرايي يعني الگو قراردادن روش‌هاي علوم تجربي، مانند مشاهده و آزمون در تمامي عرصه‌هاي زندگي. خواست واقعي مدرنيسم، سرايت دادن روش علمي و تجربي حوزه‌ي جهان طبيعت به تمامي معارف انساني است. شعار علم‌گرايي علي‌رغم دلچسب بودنش، در افغانستان جايگاهي ندارد، زيرا اكثر قريب به اتفاق مردم مسلمانند و مي‌دانند كه  سرايت دادن روش تجربي و آزمون خطا به تمامي معارف انساني و الهي، اولاً با ساختار فكري مردم در تضاد است. ثانياً روش علمي و تجربي فقط در حوزه‌ي جهان طبيعت كارساز است و ساير معارف انساني را با اين روش نمي‌توان به دست آورد.

2. عقل‌گرايي يا عقل‌بسندگي

از اصول مهم مدرنيته، ارادت وافر به عقل و اعتقاد به كفايت و بسندگي آن است. اما بايد توجه داشت كه عقل به تنهايي نمي‌تواند سعادت و تكامل بشر را تأمين نمايد، زيرا تأثيرپذير از غرايز، شهوات و حوادث بيروني است و در بسياري از مباحث و واقعيت‌ها قدرت تحليل ندارد. كاربرد و هدايت‌گري عقل در كنار وحي است كه تكميل مي‌شود.

3. مادي‌گرايي

مادي‌گرايي يا ماترياليسم، يعني اعتقاد به اصالت ماده و امور مادي و تقدم آنها بر امور غير مادي. اين اصل نيز مثل اصل نخست حالت يك جانبه‌نگري را تقويت مي‌كند و تمام كاربردش در محدوده‌ي نيازهاي مادي است. پس حركت بر اساس اين اصل هم انسان را از رسيدن به تكامل باز مي‌دارد و نيازهاي فراتر از ماديات را نمي‌تواند مرتفع سازد. تنظيم زندگي فردي و اجتماعي بر اساس اين اصل تجدد، حكم ساختن هواپيمايي را دارد كه فقط يك بال دارد و چنين هواپيمايي اصلاً قدرت پرواز را ندارد چه رسد كه انسان را به مقصد برساند.

4. انسان‌محوري

تفكر تجددگرايانه قايل به محوريت انسان است و انسان را در جايگاهي مي‌نشاند كه همه چيز در خدمت او قرار مي‌گيرد. حاكميت اين نوع تفكر در هر جامعه‌اي قطعاً اثرات مهلكي را در پي دارد و زندگي را در كام مردم تلخ مي‌سازد، چنان‌كه خود غرب امروزه اثرات و پيامدهاي منفي تفكر انسان‌مداري را مي‌بيند.

5. فردگرايي

فردگرايي قرائتي است از انسان‌گرايي كه اصالت را نه فقط به انسان، بلكه به فرد انساني مي‌دهد. فردگرايي يعني تقدم فرد بر جامعه كه همان اثرات اصل قبلي را در پي دارد.

6. مطلوبيت‌طلبي

بناي اساسي مطلوبيت‌طلبي بر پايه‌ي فردگرايي استوار است بدين معنا كه هر چيزي كه رضايت‌مندي انسان را فراهم كند، مي‌تواند در تكامل و كاهش مشكلات انسان مؤثر باشد. اما در حوزه‌ي تفكر انسان مدرن از مسايل عرفاني و اخلاقي خبري نيست.

 

پالايش تجدد

هر پديده‌اي كه به وجود مي‌آيد مي‌تواند داراي جنبه‌هاي مثبت و منفي باشد. لذا در مواجهه‌ي با آن و پذيرش و طردش بايد به اين مسأله توجه داشت، زيرا چشم بسته نمي‌شود با هر پديده‌اي برخورد كرد. مدرنيته نيز يك پديده‌ي دو لبه است، از يك طرف روند توسعه و تكامل نهادهاي اجتماعي آن، فرصت‌ها و موقعيت‌هاي گسترده‌اي براي انسان‌ها به وجود آورده است و از طرفي ديگر داراي جنبه‌ي تاريك و غم‌انگيز نيز هست. به تعبير ديگر هم‌زمان دو ويژگي متضاد مثبت و منفي را آبستن است.

     بنابراين مي‌طلبد كه انديشمندان، نخبگان، بزرگان و مردم ما در برابر اين پديده با درايت، هوشياري و آگاهي كامل موضع بگيرند و با حفظ عقايد و افكار ديني، فرهنگ و دست‌آوردهاي ملي و آداب و رسوم خود، جنبه‌هاي مثبت و سازنده‌ي اين پديده را به دست آورده و استفاده نمايند. از رهگذر علوم تجربي و ره‌آورد تمدن صنعتي و فن‌آوري، جوامع مدرن غربي قطعاً پيشرفت چشم‌گيري داشته است و نمي‌توان آن را ناديده گرفت. لذا، علل ترقي يا ركود را بايد شناخت و آن را در جامعه‌ي خود پياده نمود. بايد عوامل اختراعات و اكتشافات را كشف كرد.

     زمينه‌ها و بستر تفكر سالم را بايد فراهم ساخت و براي جامعه بايد فرصت ايجاد نمود تا استعدادها شكوفا گرديده و دست‌آوردهاي افتخار‌آفرين براي ملت به دست آيد. اما به نقطه ضعف‌ها و خلأهاي پديده‌ي تجدد هم بايد نظر داشت و به منظور دست‌رسي به ترقي صنعتي از همه‌ي ارزش‌هاي جامعه و حتي فرهنگ اصيل و رسوم و آداب و عنعنات ملي خود نبايد دست برداشت، چرا كه بناي معظم و خيره كننده‌ي تمدن جديد بدون توجه به سرشت و طبيعت و احتياجات واقعي انسان بالا رفته است.

     به همين خاطر خلأهاي عاطفي، بحران‌هاي رواني، فروپاشي نظام خانوادگي، گسست‌هاي اجتماعي، بحران‌هاي نگران‌كننده‌ي زيست محيطي، سياسي، استثمار، جنگ‌هاي جهاني، كشتارهاي عمومي، فاصله‌هاي طبقاتي و... از پيامدها و ارمغان‌هاي منفي آن است، چون فقط به نيازهاي بيروني منهاي درون پرداخته است و با مغفول گذاردن اخلاق و به طور كلي ناآباداني درون، باعث گرديده تا انسان در زمينه‌هاي مختلف دچار بحران و مشكل گردد.

     اگر بخواهيم بر اساس اصول و اهداف تجدد حركت كنيم و دائماً نوخواهي و امروزگي را دنبال نمائيم و به اصطلاح به قلمرو تازگي‌ها قدم بنهيم و يك حركت رو به جلو بدون توجه و نگاه به گذشته داشته باشيم، همان‌طوري كه در معناي تجدد بيان شد، بايد به آداب و رسوم، ارزش‌ها و دست‌آوردهاي قبلي خويش پشت پا بزنيم، چرا كه توجه به داشته‌ها و ارزش‌هاي به دست آمده با نوخواهي و امروزگي نمي‌سازد و از حركت باز مي‌دارد. پس بايد صور ذهني جامعه را ناديده گرفت، در حالي‌كه mيكي از مجموعه‌ عواملي كه در ساختار جامعه دخالت دارد و نمي‌توان آن را ناديده گرفت صور ذهني دسته‌جمعي است.n(3)

     يكي از چيزهايي كه در ذهن جامعه‌ي ما وجود دارد و از جايگاه عميق و بلندي برخوردار است، ارزش‌هاي اسلامي و ديني است كه يكي از عوامل به وجود آورنده‌ي همگرايي، همدلي و متحد كننده‌ي ملت ما در برابر تهاجمات بيگانگان است. شايد اين ارزش، نزد آناني كه با اعتقاد مردم ما مخالف است قابل درك نباشد، mكسي كه هرگز ايمان نداشته است، نمي‌تواند كاملاً پديده‌ي مذهبي را درك كند.n (4)

     با توجه و عنايت به اين‌كه انسان موجودي دو بعدي است، جسمي و روحي، مادي و معنوي، طبعاً علاوه بر خواسته‌هاي مادي، خواسته‌هاي معنوي نيز دارد كه بايد به آن توجه گردد. در حالي كه براساس اصول تجدد، نيازهاي انسان در نيازهاي مادي خلاصه مي‌شود و چيزي به نام نياز معنوي وجود ندارد. بنابراين با انتخاب مدرنيته‌ به عنوان يك روش زندگي، تمامي نيازهاي انساني مرتفع نمي‌گردد و هنوز انسان براي رسيدن به كمال، احتياج به برنامه‌هاي عالي‌تر و راهكارهاي منطقي دارد كه علاوه بر تأمين و حفظ منافع و نيازهاي مادي و جسمي، نيازهاي روحي و معنوي انسان را نيز تأمين نمايد.

 

راهكار 

چون انسان طبيعتاً دوست دارد كه تكامل داشته باشد و به تمامي خواسته‌هاي خود دسترسي پيدا كند و نيز در راه رسيدن به آن كمال نياز به برنامه‌هاي دقيق و حساب شده دارد، تا به بيراهه كشيده نشود، دين اسلام اين مسير پر خطر را هموار نموده است و تنها برنامه و راهكاري كه با فطرت انسان همخواني دارد در آموزه‌ها و برنامه‌هاي تربيتي تكاملي خود تعبيه نموده است.

     يكي از برنامه‌هاي تربيتي- تكاملي اسلام توسط پيامبر گرامي6 كه هر دو خواست و نيازمندي انسان را تأمين مي‌نمايد، محاسن و مكارم اخلاق است كه پيامبر6 مي‌فرمايد: mبعثت بمكارم الأخلاق و محاسنهاn اكثر فلاسفه و دانشمندان از قدما و متأخرين فضائل اخلاقي را از اركان اساسي سعادت بشر به حساب آورده‌اند و آن را مايه‌ي تعالي و تكامل مادي و معنوي مي‌دانند. (5)

     هر چند كه در دنياي كنوني به مسائل اخلاقي، غالباً از دريچه‌ي افكار عمومي نگاه مي‌شود و خوب و بد با معيار قبول و يا رد جامعه سنجيده مي‌شود. در مورد حقيقت اخلاق و فضيلت نظريات مختلفي ارائه شده است، اما در مكتب اسلام، حسن خلق و فضيلت عبارت است از كرامت نفس. حضرت امام عليu در اين زمينه مي‌فرمايد: mالكرم حسن السّجية و احتناب الدّنيةn (6) بزرگواري و كرامت نفس اخلاق پسنديده و اجتناب پستي‌ها است. 

 

آثار محاسن و مكارم اخلاق

حُسن روابط اجتماعي، جلب منافع مادي، بهبود زندگي، ايجاد مهر و محبت و تحكيم روابط اجتماعي از آثار محاسن اخلاق است و تمامي نيازهاي مادي انسان را برآورده مي‌سازد. اما عبور از اين مرحله و رسيدن به مرتبه‌ بالاتر و عالي‌تر جز از راه مكارم اخلاق ممكن نخواهد بود. داشتن مكارم اخلاق تعالي معنوي و كمال روحاني را به وجود مي‌آورد و جامعه را به ارزش‌هاي عالي انساني متوجه مي‌نمايد. و تمايلات معنوي و عالي انسان را از قوه‌ به فعليت مي‌آورد.

     همان‌طوري كه بيان شد آدمي داراي دو جنبه است بشري و انساني و آميخته‌اي است از جسم و جان و ماده و معني، محاسن اخلاقي براي تأمين حيات بشري و بهبود زندگي مادي است و مكارم اخلاق براي احياي جنبه‌ي انساني و تكميل جهات معنوي.

     سعادت واقعي در صورتي به دست مي‌آيد كه هر دو جنبه‌ي آدمي مورد توجه قرار گرفته شود. و اسلام هر دو جهت را در نظر گرفته و تأمين كننده‌ي تمامي نيازهاي انساني است.(7) بنابراين ايجاد امنيت در جامعه، آسايش فكر، آرامش اعصاب، مصونيت جان و مال و عرض از تعرض و تجاوز، در سايه‌ي پياده شدن محاسن اخلاق ميسر است و به حيات بشر نظم و انضباط مي‌بخشد. سر و سامان يافتن زندگي معنوي فقط با داشتن مكارم اخلاق امكان دارد و رعايت مكارم اخلاق نشانه‌ي بزرگواري و تكامل انسانيت است.

     نتيجه اينكه؛ گرايش به تجدد، بدين منظور دستيابي به تکامل و بر آوردن تمامي نيازهاي انسان با توجه به اصول پايه‌هاي فكري اين جريان و اهداف آن نمي‌تواند انسان را به آرزوهايش برساند، ممكن است از لحاظ زندگي مادي و رفاه جسمي به مرتبه‌ي بالايي برسد و از آسايش و رفاه برخوردار گردد اما اين حركت يك سويه هيچ‌گاه به تكامل واقعي و سعادت انسان نمي‌انجامد. معقولانه‌ترين روش و برخورد اين است كه در زمينه‌هاي پيشرفت و تكامل صنعتي، علمي و فن‌آوري بايد از جنبه‌هاي مثبت مدرنيته بهره‌برداري و الگوگيري نمائيم و نيازهاي از اين دست را از اين طريق تأمين نموده و به دست بياوريم اما در زمينه‌هاي معارف انساني و معنوي به دامن دين و مكتب اسلام پناه ببريم و با انديشيدن آگاهانه درباره‌ي فوائد كاربرد فرامين و دستورات نجات‌بخش اسلام رفع عطش نمائيم و بكوشيم سنت‌گرايي را به جاي سنتي زيستن رواج دهيم، چرا كه بين اين دو تفاوت زيادي است.

سنتي زيستن: جامعه يا فرد سنتي كسي است كه بي‌آنكه از بيرون به خود بنگرد در متن كردارها و رفتارهاي سنتي زيست كند و حتي درباره‌ي نحوه و شيوه‌ي زندگي خود هم نينديشد.

سنت‌گرايي: سنت‌گرايي به معني آگاهانه انديشيدن درباره‌ي فوائد و كاربرد سنت‌ها، به ويژه در شرايطي است كه آنها مورد تهديد و در معرض خطر قرار مي‌گيرند.

 

پي نوشت‌ها:

1. دشتي، محمد؛ مذهب روشنفكري؛ (نقدي بر تفكر ضرورت بازسازي دين)؛ ص 139 

2. روزنامه همشهري؛ شنبه 21آبان 1379؛ 2265 

3. قاضي، ابوالفضل؛ جامعه‌شناسي سياسي؛ انتشارات دانشگاه تهران؛ ج 2؛ ص 173 

4. همان؛ ص 12 

5. فلسفي، محمد تقي؛ اخلاق 1؛ ص 1 

6. فهرست غرر؛ ص 346؛ به نقل از فلسفي، محمد تقي؛ اخلاق 1؛ ص 32 

7. دشتي، محمد؛ رك؛ مذهب روشنفكري؛ ص 64 

نظر دهيد

بازگشت