زمينه‌هاي تبليغات ديني در افغانستان

محمد علي ابراهيمي

پيش سخن

وابستگي دين به تبليغات مثل نيازمندي انسان به غذا است؛ اگر غذا سر وقت به بدن نرسد جسم ضعيف و اندام سست و بي‌حركت مي‌گردد. تبليغات به موقع از دين مي‌تواند باعث گسترش و توسعه آن گردد و قوانين آن را زنده و كارساز جلوه دهد.

   بي‌جهت نيست كه ذات حق اين همه اصرار به ارسال رسل و انزال كتب نموده و زمين را بدون انبيا و اوليا خود رها نساخته است؛ كل تلاش‌ها به خاطر اين است كه دين حق وارد زندگي بشر گردد و انسان سعادت خود را در قالب آن جستجو كند. بنابراين ضرورت دين به تبليغ آشكار است و غفلت از آن در جوامع ديني جايز نيست. اما اين مهم در كشور ما خيلي جدي تلقي نشده و آموزش دين آمرانه و بدون تحليل و تفسير صورت گرفته است، در حالي كه توجيه قوانين آن جاي بحث و استدلال ندارد و حتميت آن بديهي است.

در عين حال نارسايي‌هاي فراوان در ارائه مفاهيم ديني به نظر مي‌رسد و اين نوشته تلاش كرده گوشه‌هايي از آن كاستي‌ها را با نگاه انتقادي بر شمارد و از باب مشت نمونه‌ي خروار پيش‌كش انديشمندان سازد تا شايد آثاري را در پي داشته و موجب سر آغاز سبز در بستر توضيح مفاهيم ديني شود. باشد كه طرح اين موضوعات باعث پيدايش روش‌هاي جديد در تبيين آموزه‌هاي دين گردد.

           

تعريف

تبليغ واژه‌اي است اسلامي (عربي) و ريشه در قرآن و احاديث شريف دارد؛ معناي لغوي آن: پيغام يا مطلبي را به اطلاع مردم رسانيدن است و در اصطلاح اهل فن: بيان واقعيات و حقايق يك فكر و انديشه را مي‌گويند. از آنجا كه اين يك لفظ قرآني است، بيشتر به معناي بيان ارزش‌ها و اعتبارات دين اسلام مي‌باشد. متأسفانه اين واژه سرنوشت خوبي پيدا نكرده است! شايد هم عنادي در كار باشد تا اين كلمه را تحريف كند، به طوري كه امروزه به معاني اطلاق مي‌گردد كه تقريباً‌ هيچ بار ارزشي ندارد و يا در يك موضوع مبالغه‌آميز آن را به كار مي‌برند و مي‌گويند: اينها همه‌اش تبليغات است.[1]

 

اهداف تبليغ

اما هدف از تبليغ در واقع تهييج و ايجاد رغبت در مخاطب جهت نيل به مقصود و قرار دادن او در مسير >پيام< ارزش‌هاي مورد نظر است. آنچه در تبليغات ديني دنبال مي‌شود، تفسير و ظاهرسازي جلوه‌ها، زيبايي‌ها و آشكار ساختن قوانيني است كه براي هدايت و رستگاري بشر وضع و نازل شده است. طبيعي است وقتي محسنات يك چيز براي مخاطب بيان شود در او ايجاد نيل و خواستن مي‌كند و زماني كه زشتي‌هاي آن يادآوري گردد، در شنونده تنفر و اكراه پديد مي‌آورد. در هر دو صورت مستمع در جريان پيام موردنظر، قرار گرفته و مجبور به واكنش مي‌گردد. تبليغات ديني هم از اين قاعده مستثنا نيست، لذا اگر مبلغان ديني در ارائه سيماي حقيقي آن كوتاهي كنند، دشمنان تلاش فراوان در جهت ايجاد تنفر و گريز از دين مي‌نمايند. هر چند كه >تبليغ اسلامي به معناي ايجاد بستر مناسب معنوي، روشنگري و هدايت جامعه به سوي تعالي و تكامل، آگاهي بخشي، تشويق به سوي خوبي در بعد مادي و معنوي، ايجاد نفرت از بدي‌ها و پلشتي‌ها، ريشه در تفكر اسلامي هر مسلمان به ويژه دانشمندان و نخبگان امت اسلامي دارد.<[2]

در يك جمعبندي كلي مي‌شود گفت: تبليغ فني است تأثيرگذار! در هر قالبي كه ريخته شود تأثير خود را مي‌گذارد، اگر با ابزار زمان مجهز شود‌ بدون شك شگفتي مي‌آفريند و موفقيت مبلغان را چند برابر افزايش مي‌دهد.  پس در شرايط كنوني داشتن لوازم تبليغ يك ضرورت است، هر چند زمينه‌سازي و تهيه‌ي آنها هزينه‌بردار مي‌باشد، لذا نقش تداركات را نبايد ناديده انگاشت، چون در صورت عدم پشتيباني، اهداف اطلاع‌رساني انديشه‌هاي دين عقيم و ناكام مي‌ماند.

 

ناكامي تبليغات ديني

حقيقتاً در كشور ما تبليغات ديني بسيار ضعيف و هميشه با كاستي‌ها همراه بوده است. تا قبل از انقلاب خروشان مردمي عليه كودتاي كمونيستي و تهاجم نظامي روس‌ها حضور علما در راستاي ايفاي مسئوليت از حد شهرها تجاوز نمي‌كرد و بسيار نادر و كم فروغ در اطراف ظاهر مي‌گرديد و حتي در شهرها نيز تبليغات ناچيز و كم جلوه بوده است، چون اولاً نيروي دانش آموخته، با انگيزه و دين‌شناس كم بوده است علما نامدار و توانمند تا اين زمان از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي‌كرديد كه تنها چند شهر را مي‌توانستند پوشش دهند. ثانياً‌ جو زمانه و سيطره‌ي نظام استبدادي مهارناپذير ايجاب مي‌نمود كه تبليغات ديني از حد برگزاري مراسم مذهبي فراتر نرود و عالماني كه قصد تعليم حقايق دين و جا انداختن ايده‌هاي آن را با قاعده‌هاي علمي داشتند، بسيار زود به بند كشيده شدند و بين آنها و مخاطبان‌شان ديوارهاي ضخيم زندان فاصله افتاد و انديشه‌هاي علمي آنها در تاريكي سياه چال‌هاي ستمبار خصم محصور و مدفون گرديد و كمتر شانس خروج از سياهستان قرون وسطايي را يافتند.

اما پس از انقلاب وجود جنگ، وجوب دفاع از وطن و طولاني شدن بحران كشور مجال ايجاد بستر مناسب تبليغات ديني را از علما گرفت؛ هر چند كه طلاب بيشتري در حوزه‌هاي علمي راه يافتند و علماي فراواني عرض اندام كردند. اما استفاده‌ي مطلوب و بهينه از اين ثروت هنگفت معنوي تا به حال صورت نگرفته است و تبليغ ارزش‌هاي ديني نيز همچنان عقيم و ناكام مانده است.

 

علم امانت الهي است

قرآن كريم مي‌فرمايد: )إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء([3] علما خدا و حق او را مي‌شناسند و عالم به توحيد، نبوت، عدالت و ميعادند، و خشيت الهي در قلب‌شان وجود دارد. امام صادقu فرمود: علما كساني‌اند كه فعل آنها قول‌شان را تصديق و تأييد كند و اگر چنين نباشند عالم نيستند.[4]

صاحب الميزان مي‌گويد: mمراد از علما، علماي بالله است،‌ يعني كساني كه خداي سبحان را به اسماء و صفات و افعالش مي‌شناسند، شناسايي تامي كه دل‌هاي‌شان به وسيله‌ي آن آرامش مي‌يابد و لكه‌هاي شك و دو دلي از نفوس‌شان زايل گشته، و آثار آن در اعمال‌شان هويدا مي‌گردد، و فعل‌شان مصدق قول‌شان مي‌شود.n[5] حضرت اميرu فرمود: >أضيع العلم ما وقف علي اللسان،‌ و أرفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان<؛[6] ضايع‌ترين علم، دانشي است كه بر زبان جا گرفته است و بهترين آن دانشي است كه در همه‌ي اندام خودش را نشان دهد.

نور علم مثل پرگار مي‌ماند كه يك شاخه‌ي آن ياد گرفتن و شاخه‌ي ديگر آن ياد دادن است و بايد از مركز دايره كه حوزه مي‌باشد، به اطراف و اكناف پخش شود. خداوند بندگان خود را امر به رد امانت كرده است )إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا([7] و علم به احكام الهي (أوامر و نواهي) امانات خداوند است[8] كه نزد علما و فضلا مكنوز و مخزون مي‌باشد ‌و مسئوليت طلبگي ايجاب مي‌كند كه اين علم  نبايد با حاملان خود مدفون گردد؛ چون >ماأخذ الله علي أهل الجهل ان يتعلموا حتي أخذ علي أهل العلم ان يعلموا<[9]  خداوند از جهال پيمان به فراگيري دانش نگرفته است، ولي از دانايان پيمان پخش و گسترش علم خود را گرفته است.

 

وجوب ردّ امانت

رد امانت بر خواسته از تحصيل علم در حوزات علميه واجب است و همه مي‌دانيم كه اين واجب همچنان وبال گردن ماست و بايد به اهل آن مسترد گردد؛ بسيار دردآور و جانسوز به نظر مي‌آيد شانه خالي كردن و فرار از انجام اين مسئوليت و عذرتراشي بار امانت را از شانه‌هاي انسان نمي‌تواند پائين بياورد. به فرموده‌ي امير المؤمنينu mقطع العلم عذر المتعللينn[10] علم به احكام دين راه بهانه جويان را قطع مي‌كند.

بايد اذعان كنيم كه سوختن و افسردگي چاره‌ي كار نيست بايد كاستي‌ها و نواقص كار تبليغات ديني در كشور خود را بررسي و بازگو نماييم و در رفع آن تلاش كنيم؛ انتقاد به معناي ناديده گرفتن زحمات مردان بزرگ و كارهاي انجام يافته نيست، بلكه زمينه‌ساز پيشرفت است، چون وظيفه‌ي اصلي ما به عنوان روحاني به فراجم رساندن رسالتي است كه آورنده‌ي آن حتي يك بند انگشت هم  از اهداف آن غفلت نكرد و ما چون اين دين را به عنوان آيين برتر پذيرفته‌ايم پس تأمين اهداف آن را بايد وجه همت خود سازيم.

 

استقامت پيامبر9در راه تبليغ دين و رسالت پيروان آن

روزي كه پيامبر اكرم9در غار حرا به نبوت برگزيده شد، مهمترين وظيفه‌ي او ابلاغ رسالت الهي تعيين گرديد. حضرت در اين راه از هيچ كوششي فروگزار نبود، تمام مشقت‌ها را با جان و دل خريد و در برابر هيچ اهرم شكننده‌‌اي خم به ابرو نياورد و تسليم زجر زمانه و شكنج دهر نشد.

اگر پيامبر 9در آن روز يك قدم كوتاه مي‌آمد، دين او رنگ مي‌باخت و موفقيت وي به زير صفر تنزل مي‌كرد و شايد چيزي به نام دين اسلام در جامعه‌ي امروزي وجود و عينيت نمي‌يافت، اصرار حضرت موجب گرديد كه دين حق روز به روز تبلور يابد، درخشنده‌تر ظاهر شود، افق‌هاي نوين را در نوردد و دل‌هاي فراوان‌تر را مجذوب خود سازد.

در طول تاريخ اين رويه پيوسته وجود داشته تا اين رسالت در عصر حاضر به عهده‌ي علما و آموختگان دانش نبوت و امامت استقرار يافته است، رسالت تاريخي علما اين است كه در راه بيداري و هوشياري ملت خود خواب و قرار را بر خود حرام دانند، ايستادن را بر نشستن ترجيح دهند و حركت را بر آرامش مقدم دارند.

بر اساس اين بينش جاي ترديد نيست كه خفت، گمراهي و اغفال موجود در جامعه، ناشي از غفلت و سبك انگاشتن مسئوليت از طرف رهبران و مبلغان مكتب منبعث گرديده است به طوري كه جامعه‌ي ما واقعاً فقير است، دين و دست‌آوردهاي آن در ميان مردم ما ناشناخته مانده است، مسايل و احكام آن عملاً‌ تعطيل گرديده، افتخارات و نوآوري‌هاي آن مجهول مانده است و بالاخره پيام سعادت‌آفرين آن در هاله‌ي ابهام و غبار جهل ناپديد گرديده است.

با وجود تبليغات بسيار گسترده و تهاجم دنياي غرب با وسايل مدرن و ارزان، چه چيزي مي‌تواند مانع انحرافات عامه‌ي مردم گردد؟! ابتذال- كه در قالب كالا و خدمات راهي سرزمين ما است- مهارناپذير و استعداد جامعه در جذب و گزينش آن فوق‌العاده مهيا مي‌باشد و جايگاه خالي علما و دانش‌وران دين اين امكان را فراهم مي‌سازد كه فرهنگ منحط غرب به راحتي در قلب‌هاي آيينه‌وار جوان‌ها جا باز كند و احساسات عاطفي و فطري آنها را به باد مسخره گيرد و كم‌كم روح جوانمردي و عياري را از ميان بردارد و ملت را به يك مصرف‌گر نيمه جان بي‌اراده تبديل نمايد.

در اين ميان فقط مثل مار زخمي به خود پيچيدن كافي نيست و با افسردگي و زانوي غم به بغل گرفتن ره به جايي نمي‌بريم و انجام مسئوليت به دوش ما مي‌ماند.

 

نفوذ اسلام در سرزمين افغانستان

سرزمين افغانستان يكي از معدود نقاط جهان است كه اسلام به طور عميق و گسترده در ميان مردم آن ريشه دوانيده است. فرهنگ اسلامي پس از ورود به آن كشور، به تدريج در زواياي زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي مردم نفوذ كرده و جامعه را تحت تأثير قرار داده است.[11]

البته نمي‌شود گفت پذيرش اسلام توسط مردم كشور با درك و شناخت واقعي از  اسلام همراه بوده، زيرا اكنون كه سال‌ها از مسلمان شدن مردم مي‌گذرد هنوز توده‌ي مردم برداشت منطقي، معقول و تفسير قابل قبول از دين و آيين خود ندارند.‌ تا چه رسد به اوايل اسلام كه اطلاع‌رساني ديني به مراتب ضعيف و محدود بوده است.

پس اگر اسلام اين چنين در  قلب مردم جا باز كرده اين نه به خاطر تلاش و انجام رسالت پيروان آن مخصوصاً‌ رسالت به دوشان است، بلكه اين را بايد مرهون معجزه‌ي خود دين دانست، آن‌گونه كه ذات احديت  در قرآن فرموده: )إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ([12] يعني خداوند كتاب خود را از هر گونه دخل، تصرف و تحريف حفظ مي‌كند و از آنجايي كه بين قرآن و دين اسلام رابطه‌ي لازم و ملزوم است، به تبع حفظ قرآن،‌ حفظ دين اسلام هم حتمي و ضروري است، زيرا قرآن مبين قوانين و احكام دين است،‌ وقتي اسلام به عنوان دين آسماني تضعيف و منحل شود، ديگر موضوع براي احكام قرآن باقي نمي‌ماند.

 از اينجا نتيجه مي‌گيريم كه اگر دين هنوز زنده است و حرفي براي گفتن دارد؛ و مي‌تواند معضلات اجتماعي را حل كند، تنها به خاطر تلاش و تبليغات پيروان آن نيست شايد بيشترين لطمه را پيروان دين به آن وارد ساخته باشند به خاطر كم توجهي و گفتارهاي منهاي عمل و...، اما در عين حال دين حق پا برجا است و به تناسب زمان نو‌آوري دارد، كهنگي و اندراس بر نمي‌تابد.

 

نگاهي به گذشته

فاجعه‌ي كشـور را ببينيد! چهل و دو سال پيـش اسـتاد مطـهري طي نطقي پيرامون فريضـه‌ي عـلم مي‌گويد: mهمين روزها كتابي را مي‌خواندم به نام مبارزه انسان با جهل اين كتاب از نشريات مؤسسه‌ي يونسكو است.‌ مؤسسه‌ي يونسكو يك مؤسسه‌ي فرهنگي وابسته به سازمان ملل متحد است. در اين كتاب فعاليت‌هاي اين مؤسسه را براي تعليم و با سواد كردن كشورهاي عقب افتاده ذكر كرده است. هر چند از نظري جاي مسرت است كه آدمي مي‌بيند بالاخره وسايلي فراهم شده كه تعليمات در ميان مسلمانان عموميت پيدا مي‌كند و تدريجاً بي‌سوادي مي‌خواهد از ميان مسلمانان رخت بربندد، اما از نظر ديگر موجب تأسف است كه ما مسلمان‌ها آنقدر در وظايف خودمان كوتاهي كنيم كه بعداً ديگران از ماوراي درياها و اقيانوس‌ها بيايند و زحمت‌ها بكشند و مرارت‌ها متحمل شوند و پول‌ها خرج كنند تا اين وظيفه را انجام دهند، نه تنها به تعليمات عمومي بپردازند، بلكه سازمان‌هاي بهداشتي و تعاوني ايجاد كنند و به كمك مردم بشتابند، با بيماري‌هاي آنها مبارزه كنند، باتلاق‌ها را پر كنند، مالاريا را ريشه‌كن كنند، شهر و آبادي‌هاي آنها را اصلاح كنند. به نقطه‌هايي از نقاط دور دست بعضي كشورهاي اسلامي مانند پاكستان و افغانستان رفته و در آنجا دست به عمران و آبادي زده‌اند و به تعليم و بهداشت مردم خدمت كرده‌اند كه احدي از ما در آنجا پا نگذاشته و يا اگر رفته براي كلاشي و اخذ وجوهات بوده است.n[13]

جاي بسي تأسف است كه نه تنها آن وضعيت بهتر نشد، حتي با بحراني شدن كشور و تخريب زير بناي سيستم آموزشي، دو دهه نسل كاملاً‌ بي‌سواد و مدرسه نرفته به جمعيت افزون گرديد.

 

تعاون اسلامي

قرآن كريم مي‌فرمايد: )وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ([14] mو  بايد شما به يكديگر در نيكوكاري و تقوا كمك كنيد نه بر گناه و ستمكاري.n صاحب مجمع البيان مي‌فرمايد: mاين جمله استنافيه است پس محلاً منصوب است و به ما قبل معطوف نيست، معنايش اين است كه خداوند به بندگان خود امر كرده كه با همديگر بر اساس تقوا همكاري كنندn[15] پس مفهوم موافق آن نهي از معاونت بر مبناي معصيت است.

   تعاون به معناي مشاركت و همياري متقابل نقش بسيار ماندگار در جامعه مي‌تواند بر جاي بگذارد، آشنا ساختن اجتماع با مباني و معيارهاي همياري متقابل اثر سازنده و تربيتي دارد و جامعه‌اي كه با اين مقوله‌ها خو گرفته و عادت كند، حتماً‌ كمتر گرفتار چالش و تنش مي‌گردد.

جالب اين است كه دين ما از اين آموزه‌ها غني مي‌باشد، قرآن كريم در اين راه پيشگام بوده و در همان آوان نزول با شعار تعاون قدم به ميدان گذاشته و پيروان خود را دعوت كرده است كه روابط خود را بر مبناي صحيح و سالم پي‌ريزي كرده و روح همكاري را هميشه در شيرازه‌ي جان خود زنده نگهدارند.

با وجود اين منبع غني در متن مكتب روحانيت ما نتوانستند اين رويه را به شكل صحيح و معقول در جامعه توسعه و گسترش دهند و امكانات مادي و معنوي را در اين راه بسيج سازند، در حالي كه جامعه به لحاظ اسلامي بودن زمينه‌ي پذيرش و اقدام عملي آن را دارند.

يقيناً اگر روحانيت در راستاي ارائه معارف ديني و در جهت پربارسازي جامعه تلاش مي‌كردند و روح تعاون را به عنوان فرهنگ ديني به جامعه معرفي مي‌نمودند؛ مطمئن‌ترين راه را در جهت پيوندهاي اجتماعي عرضه كرده بودند و عامل ايجاد تعاون در ابعاد مختلف ميان اجتماع مي‌گرديدند و آن اعتماد قلبي را كه مردم به روحانيت دارند چند برابر تقويت مي‌كردند، در حالي كه مي‌شود گفت: در تمام مناطق شيعه‌‌نشين حتي يك دايره‌ي خيريه، صندوق تعاوني يا صندوق قرض الحسنه تأسيس نشده است و اعانت برادرانه‌‌اي كه اسلام به آن سفارش كرده تا به حال در جامعه‌ي ما پديد نيامده است. در عوض فعاليت‌هاي شخصي در جهت رباخواري بيشتر شده و مردم به سوي معاملات ربوي و مبادله بر اساس بهره‌وري رو آورده‌اند و اين جاي بسي تعجب است در دين و مذهبي كه اين روش‌ها را تحريم كرده‌اند پيروان آن به همان جهت سوق داده شوند.

 

امر به معروف و نهي از منكر

طبق عقيده‌ي شيعه (بلكه همه‌ي مسلمان‌ها) دو مورد از واجبات الهي و احكام حتمي ذات احديت امر به معروف و نهي از منكرات است،‌ در وجوب اين دو فريضه ادله به حدي وافي و كافي در قرآن و سنت اقامه شده است و مراجع تقليد هم احكام آنها را مفصلاً بيان داشته‌اند و اقامه‌ي آنها را بر همه‌ي مسلمانان مخصوصاً علما واجب دانسته‌اند.[16]

جاي تأسف است كه ابعاد مختلف اين فرايض در كشور ما به وضوح روشن نگرديده و مردم آشنايي چنداني با آنها نيافته‌اند. با افول و فراموشي اين احكام زمينه براي ظهور بدعت‌ها، انحراف‌ها و فاصله‌ گرفتن از شريعت شروع مي‌شود؛ كم رنگ شدن مظاهر ديني طبيعي بوده و خلأ فكري و روحي مسلمان‌ها را فرآورده‌هاي فرهنگي مهاجمان معاند پر خواهد كرد. امروزه مردم به صداي آمريكا، بي‌بي‌سي و تلويزيون‌هاي كيبلي[17] فيلم‌ها و سي‌دي‌هاي مستهجن روي آورده و آن ميزان كه براي استماع و تماشاي آنها وقت مي‌گذارند بسيار فراوان‌تر از چيزي است كه به تبليغات ديني مربوط مي‌گردد. فاصله‌ي مردم با روحانيت در حال افزايش است آيا اين خطري بزرگ نيست؟! وقتي معارف اسلامي به شكل صحيح و اصولي در جامعه تبيين و تفسير نگردد نتيجه‌ي حتمي آن ايجاد خلأ است كه بالاخره از طريق رسانه‌هاي بيگانه ارضا و اشباع مي‌گردد.

 

عرضه‌ي سير تكاملي دين

يك نگاه اجمالي به سير تكاملي دين ما را به اين واقعيت راهنمايي مي‌كند كه اگر تسلسل ارسال رسل حفظ نمي‌شد و انبياي عظام يكي پس از ديگري رشته‌ي هدايت و راهنمايي بشريت را به عهده نمي‌گرفتند، رابطه‌ي انسان به مرور زمان با مبدأ هستي قطع مي‌گرديد، انسان ارزش واقعي خود را از دست مي‌داد و در ورطه‌ي ماديت سقوط مي‌كرد.

>از اين‌رو انبياي الهي يكي پس از ديگري براي نجات انسان‌ها و تنظيم روابط آنان با احكام متناسب، در اين عرصه گام گذاشتند. شريعت آنان همگام با رشد زندگي اجتماعي و تكامل فكري بشر گسترش يافته و هر شريعتي از شريعت قبل، كامل‌تر ظهور كرد. در اين سير تكاملي، شريعت اسلام آخرين و كامل‌ترين دين آسماني است، ديني كه به وسيله‌ي پيامبر9 براي همه‌ي جهانيان نازل شده: )شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ([18] [19]

اين دين داراي قوانين و احكامي است كه اگر خوب تفسير و در اجتماع اعمال شود هر چيزي سر جاي خود استقرار مي‌يابد و موجب امنيت مادي و معنوي عامه گرديده و اطمينان خاطر به وجود مي‌آورد؛‌ اگر جامعه از محتواي اين دين بي‌اطلاع مانده و نتوانسته‌اند حقيقت آن را دريابند مقصر اصلي در اين مورد روحانيت است؛ چون مسئوليت تبيين و آگاهي دادن از محتواي آن فعلاً به عهده‌ي ما طلبه‌ها است، به خاطري كه ما در حوزه‌ مشغول اندوختن دانش هستيم، حوزوه‌اي كه براي همين اهداف تأسيس شده است و بناي آن ترويج فرهنگ و معارف اسلام بوده است.

ترويج عبادات جمعي

از قديم چون مباني كار به طور صحيح و اصولي پي‌ريزي نگرديده است بيان احكام با موانعي همراه بوده، مثلاً در مورد اقامه‌ي جماعت و جمعه علماي ما به حدي احتياط كرده‌اند كه خود عملاً باعث تعطيلي اين فرايض گشته‌اند و شرايط احراز اين مقام را طوري مطرح كرده‌اند كه خود نتوانند اين وظايف را به فرجام رسانند، در حالي كه متفكر شهيد استاد مطهري مي‌فرمايد: mمن خود شخصاً از كساني هستم كه نتوانسته‌ام باور كنم كه اين نماز (نماز جمعه) پر بركت و با اهميت آن قدر شرايط سنگين و محدودي داشته باشد كه نتيجه‌اش اين باشد كه عملاً منسوخ و متروك شود.n[20] اين سخن را استاد حدود چهل و سه سال پيش بيان فرمودند؛ يعني وقتي بوده كه در ايران هم نماز جمعه اقامه نمي‌شده و با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به رهبري آن پير فرزانه امام خميني قدس‌سره  اقامه‌ي نماز جمعه معمول و اين واجب احيا گرديد. اما در كشور ما نه تنها نماز جمعه هنوز عموميت نيافته، بلكه جماعت يوميه هم، در اكثر قريب به اتفاق مساجد بر پا نمي‌شود؛ مردم احكام آن را نمي‌دانند و نسبت به آن رغبت ندارند و بدينسان از فيض آن محروم گرديده‌اند. حال سؤال اين است كه چرا علماي ما شرايط اقامه‌ي اين واجبات را اين قدر سخت تلقي كرده‌اند؟!.

بيش از دو علت به نظر نمي‌رسد؛ يا معززين تواضع كردند و خود را لايق اين سمت نيافتند، يا بر خويش اعتماد نداشته و به خاطر خوف از عواقب آن، از عهده‌دار شدن مسئوليت سر باز زده‌اند. در هر دو صورت نتيجه‌ي آن سردي مردم از روي‌آوري به اين اجتماعات سرنوشت‌ساز، معنوي و پر شكوه بوده است.

اما هيچ يك از اين دو پذيرفته نيست، تواضع مرتبه‌اي از اخلاص است، آيا اخلاص موجب ترك واجب مي‌شود؟!. خوف از عقوبت هم منطقي نيست، چون از حكمت حكيم به دور است كه كسي را كه براي احياي معارف او قيام مي‌كند، به خاطر نداشتن ملكه‌ي تقوا كيفر دهد در حالي كه خود فرموده است: )قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى([21] مرحوم طبرسي مي‌فرمايد: mذات حق خطاب به پيامبر خود فرموده: اي محمد به مردم بگو كه من شما را به يك چيز امر و وصيت مي‌كنم و آن طاعت خداوند است كه بايد در اين مسير دو تا دو تا يا تكي تكي اقدام كنيد.n[22] لازم به ذكر است كه قيام در اين آيه به معناي ايستادن روي دو پا نيست، معناي آن آمادگي براي انجام كار است، چرا كه ايستادن مقدمه براي آن است نه اينكه خود هدف باشد.[23]

قيام در اين آيه مطلق است، داشتن هيچ نوع ملكه‌اي در آن ذكر نشده است، پس هر كس به ميزان آگاهي خود مي‌تواند در راه اطاعت خدا همت كند بدون كدام ترس از عقوبتي و برپايي عبادات جمعي مصداق همين آيه است كه در اين راه كوتاهي جدي صورت گرفته است.

عرضه‌ي احكام الهي

قرآن كريم مي‌فرمايد: )وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ([24] مرحوم طبرسي در تفسير خود اظهار مي‌دارد: mخداوند علت تشريع قصاص را بيان مي‌كند و مي‌گويد: در وجوب قصاص حيات براي قاتل است چون وقتي بفهمد قصاص مي‌شود از تصميم خود منصرف مي‌گردد، يا در وجوب آن حيات براي جامعه است زيرا در صورت وقوع قتل فقط قاتل كشته مي‌شود، نه كسي ديگر، بر خلاف عصر جاهليت كه تا مي‌توانستند، بدون حد و حساب از طرف بستگان قاتل مي‌كشتندn[25]

يكي از جنبه‌هاي ارزشي اسلام وجود احكام حكومتي آن است، يعني احكامي كه تكليف طرفين را مشخص مي‌كند. مثلاً در مورد وقوع قتل، حكم قاتل و مقتول را بيان مي‌كند، يا در مورد جنايتي كه بر فردي انجام شده، دستور خاص براي طرفين دارد.

احكام همه‌ي اين‌ها در فقه مفصلاً آمده اما آنچه كه اينجا لازم است بدانيم  وجوب احياي اين احكام است؛ در جامعه‌اي كه اين احكام لغو شده يا عملاً زمين مانده است تبعات و پيامدهاي بسيار دردآور پي در پي داشته است كه كشور ما بهترين شاهد اين قضيه است نتيجه‌ي آن گسترش جنايات و ناامني بوده است.

اگر بگوييد كه اجراي اين احكام احتياج به نيروي اجرائي مقتدر دارد كه علما اين نيرو را در اختيار نداشتند، جواب روشن دارد، چون درست است كه تا قبل از راه‌‌اندازي انقلاب مردمي و رهائي بخش ملت افغانستان اجراي اين احكام از دست علما خارج بود و دولت وظيفه‌ي عملي كردن آن را داشت. اما با جمع شدن بساط حكومت، اقتدار و اداره عملاً به دست روحانيت قرار گرفت و بيش از دو دهه اين حاكميت دوام داشت، ولي تسامح زيادي در اجراء احكام موجب گرديد كه اقدامات آنها در جهت ارائه‌ي سيماي حكومت اسلامي و حاكميت ديني موفقيت‌آميز نباشد و نتيجه‌ي آن كاملاً بر عكس شد، گروه‌هايي به وجود آمدند كه از نام اسلام نهايت سوء استفاده را كردند و سبب بد نامي اسلام و دين در جامعه شده و رسوايي جهاني به بار آوردند.

قرآن بدون جهت نمي‌گويد كه اجراي قصاص موجب حيات شما مي‌گردد و اين قانون را جهت دلگرمي مردم جعل نكرده است بلكه حقيقتاً همين‌طوري باشد؛ اگر اين قوانين با پشتوانه‌ي قوي عينيت مي‌يافت قاتل به خاطري كه حيات خود را از دست ندهد انگيزه‌ي نابود كردن زندگي ديگران در او پديد نمي‌آمد، جامعه گرفتار بحران ناامني نمي‌گشت يعني در حيات اجتماعي تضمين مي‌گرديد و اصلاً تأسيس حكومت مركزي معتدل اين مقدار مقدمات، زمان و قرباني احتياج نداشت.

اين ناكامي بي‌كفايتي ما مسلمان‌ها را روشن مي‌سازد و پيام جهاني آن اين است كه زير نام دين نمي‌شود نقش بازي كرد و به مرام قوميت، زبان يا نژاد رسيد.

 

كافي نبودن كارهاي انجام يافته

تبليغات ديني در جامعه‌ي افغانستان سابقه‌ي طولاني دارد، از ابتداي نفوذ اسلام در خراسان بزرگ و گرايش مردم به‌ آن،‌ كار ارشاد و هدايت آغاز گرديده و مبلغان اسلام در اين عرصه فعاليت كرده‌اند. اوج اين تبليغات پس از خلافت امير المؤمنينu و شهادت آن حضرت و در نهايت سختگيري حكام بني اميه بر عليه علويان و هجرت آنها در دره‌هاي طبيعي هزاره‌جات بوده و فرزندان فاطمهJ و سادات علوي به محض ورود در اين دره‌هاي عميق شروع به اطلاع‌رساني ديني كردند و همين امر منجر به تشيع هزاره‌جات و انتخاب مذهب شيعه در ميان اهالي غوري‌ها يا غرجستاني‌ها گرديده است.[26]

حقيقت اين است كه علماي ما در جهت تبيين احكام اسلام رنج‌هاي فراواني را تحمل كرده‌اند و سعي بر ابلاغ پيام دين و مذهب نموده و مردم را معتقد و باورمند پرورانده‌اند و آگاهي‌هاي لازم را بيشتر در قالب خطابه، منبر و كتاب‌خواني به مردم القاء كرده‌اند. اين تلا‌ش‌ها واقعاً چشم‌گير و در خور تحسين است، در كشوري مثل افغانستان، در سنگري مثل لوي جرگه عالم ديني است كه يكه و تنها فرياد مي‌زند كه مذهب شيعه را هم در قانون اساسي به رسميت بشناسيد تا از اختلاف ميان اتباع كشور جلوگيري شود. اين عالم ديني است كه در حصار ديوارهاي ضخيم زندان ستم شاهي خم به ابرو نمي‌آورد و شعرهاي سرخ مي‌سرايد و واژگان را عاريه مي‌گيرد جهت تصوير لخته‌هاي خون مظلوماني كه در زير چكمه‌هاي ستمگران شب ديجور نيست و نابود گرديدند.

بلي وارثان هابيل، مشعل‌داران قافله‌ي سرخ، كاتب هزاره، علامه بلخي و شهيدي كه هنوز خونش خشك نشده است بابه مزاري و صدها چهره‌هاي نستوه و سترگ ديگر كه مجال براي ياد‌آوري آنها نيست، پيوسته در جهت اعتلاي دين و ارزش‌هاي والاي آن تلاش كردند، ولي آيا همين مقدار كافي است؟ چون با همه‌ي كارهاي انجام يافته باز مي‌بينيم كه ملت ما از زمان عقب مانده‌اند، از باورهاي ناب و اصيل بيگانه گشته‌اند، دين به مفهوم علمي خود در اكثر نقاط كشور مجهول و نامفهوم مي‌نمايد و مردم كمتر با ثروت‌هاي معنوي خود آشنا گرديده و از فيض آن كم بهره برده‌اند.

متأسفانه تبليغات ديني در كشور بسيار سنتي، ابتدايي و نامنظم انجام مي‌گيرد. در اكثر مناطق ابزار كافي مثل راديو، تلويزيون، روزنامه و مجلات جهت بيان حقايق دين وجود ندارد و از همه بدتر افرادي كه متصدي اين وظايفند عمدتاً كم سواد و طلاب مبتدي هستند. افراد تحصيل كرده و فرهيخته بسيار اندك و انگشت شمارند. اين كمبود باعث ضعف و سستي در بيان احكام الهي گرديده است و حق دين آن طور كه بايد ادا نگشته است و مردم در هاله‌اي از ابهام فرو مانده‌اند و بعضاً گرفتار خرافات و اساطير شده‌اند.

 

شرايط روحاني مبلغ

يك روحاني كه قصد بيان احكام، حقايق و جلوه‌هاي نوراني دين را دارد، بايد داراي شرايط زير باشد:

1. شناخت كافي از اسلام داشته باشد.

2. داراي صفات برتر، فضايل و كمال باشد.

3. آگاه به زمان و نيازهاي جامعه بوده و شناخت درست از عوامل مخرب و ضد دين داشته ‌ باشد.[27]

وجود ستارگان فروزان در شب تار زندگي نعمتي گرانبها‌ است، چه اينكه گفته‌اند: >مثل العلماء كالنجوم< ملوان‌ها در تاريكي شب روي امواج دريا وقتي مسير را گم مي‌كنند، به ستاره‌ها نگاه مي‌كنند؛ و با راهنمائي آنها راه خويش را مي‌يابند. انساني كه در تاريكي زمان گم مي‌گردد،‌ بايد دانش‌وران فياضي وجود داشته باشند تا با نور دانش آنها سيل جمعيت راه هدايت و كمال را دريابند و به ساحل نجات برسند.

اگر اين راهنما خود در ظلمات دهر گرفتار شده باشد نه تنها سودي براي ديگران ندارد كه جنبه‌هاي تخريبي او غير قابل جبران است.[28] با علم به اين حقيقت جاي انتقاد از سروران معظمي كه علم آموخته‌اند، فضيلت و كمال كسب كرده‌اند، آگاه به زمان و نيازهاي جامعه مي‌باشند، ‌اما احساس مسئوليت و روح وظيفه‌‌شناسي در آنها خشك شده است، وجود دارد.

اين در صورتي است كه زمينه‌ي هر نوع كنش‌ها و واكنش‌ها در جامعه موجود است، دين هنوز حرف‌هاي فراوان براي گفتن دارد؛ ابزار تبليغات آن نيز كهنه و مندرس نگرديده و جامعه به شدت خواهان درك صحيح اصول و معيارهاي آن هستند و با ولع تمام منتظر لحظه‌اي‌اند كه بنشينند و احكام دين را از زبان مبلغان وارسته، مبتكر و خوش بيان بشنوند و اعمال خود را بر اساس آن اصلاح سازند. بنابراين لازم است كه اين تشنگان حقيقت را به امان خدا رها نسازيم و براي ترقي و رساندن به كمال مادي و معنوي آنها از توان خود استفاده برده و موجب سرآغاز سبز در اجتماع خزان‌زده‌ي خود باشيم.

 

عوامل نگراني طلاب   

يكي از دغدغه‌هاي هميشگي روحانيت كشور موضوع امرار معاش و تأمين مخارج معيشتي است؛ طلاب هميشه از اين جهت نگراني داشته‌اند، و همين امر موجب كندي روند حضور مداوم آنها در ميان جامعه گشته است.

روحانيت وقتي با سفر خرجي نهادهاي حوزه وارد كشور مي‌گردند تا وقتي كه دست‌شان به جيب خود است، شاداب و با انگيزه مشغول تبليغ و ترويج فرهنگ ديني‌اند، اما همين كه ره توشه به پايان خود نزديك مي‌شود، تنها چيزي كه به فكر عزيزان مي‌رسد برگشت به حوزه است، به خاطري كه طلاب ما عمدتاً از ميان اقشار كم در آمد و بي‌بضاعت كشور بر خواسته‌اند و چون بستگان آنها دارائي كافي ندارند نمي‌توانند براي فرزندان دانشمند و فرهيخته‌ي خود كاري انجام دهند، لذا براي حفظ آبرو قبل از درماندگي، برگشت به حوزه تنها چاره‌ي كار است.

آيا اين روند بايد همين‌طور ادامه يابد؟ اگر برنامه همين‌طور پيش رود فضلاي كشور كاري از پيش نمي‌برند و موفقيت آنها بسيار اندك به نظر مي‌رسد و عمدتاً جذب شدن در جامعه و رفتن به سوي آينده‌اي كه از حيث در آمد و پشتيباني مالي در حد زير صفر است بسيار ضعيف مي‌نمايد، لذا طلاب به خاطري كه يك وقت دچار بحران مالي نگردند ترجيح مي‌دهند جهت تبليغ مجرد و بدون خانواده به وطن مسافرت كنند.

البته نظام اقتصادي اقشار فرهنگي هميشه اين مشكل را داشته است،‌ فعلاً دانشگاهيان كشور هم به لحاظ نامطمئن بودن از دريافت معاش مكفي تمايل چنداني به مراجعت ندارند و منتظر گذر زمان و بهبود اوضاع عمومي كشور هستند. پس ضرورت حتمي ايجاب مي‌كند كه اين مشكل بايد رفع شود، زمينه‌هاي لازم جهت حضور مداوم طلاب ميان جامعه فراهم آيد و مشكلات مالي آنها به شكل سازمان يافته بر طرف گردد.

 

كوتاهي در ايجاد مراكز فرهنگي

كار فرهنگي در جوامع انساني از اهميت خاصي برخوردار است. جوامع بشري خواه معتقد به مسايل ديني و باورهاي اعتقادي باشند يا نباشند، اصولاً به كار فكري نيازمند هستند، لذا براي پيشبرد اين هدف و طرز فكر، نياز به كار علمي، فرهنگي و شناخت‌هاي متعدد دارد.[29]

بايد توجه داشته باشيم كه كار فرهنگي فقط تأسيس مدرسه‌ي ديني،‌ جمع كردن چند طلبه‌ي مبتدي و سرگرم كردن آنها به كتاب جامع المقدمات نيست؛ (چيزي كه وجهه‌ي همت اسلام ما بود.) كار فرهنگي ابعاد وسيع دارد، علاوه بر مدرسه شامل ايجاد كتابخانه، تأسيس روزنامه، مجله و ساير بنيادهايي كه مي‌تواند در جهت توسعه اهداف فرهنگي كمك كند مي‌شود. يك جامعه‌ي زنده همان‌گونه كه مدرس خوب احتياج دارد، به سخنران، نويسنده، هنرمند، شاعر و نظريه‌پرداز زبر دست نيز محتاج است. هر چند در اين اواخر گام‌هايي در اين زمينه‌ها برداشته شده است ولي در برابر احتياجات كشور بسيار ناچيز و كوچك به نظر مي‌رسد. از >لازمه‌ي آنچه گفتيم اين است كه فرهنگيان جامعه بايد در گرايش خود مهارت و توانائي علمي و فني لازم را داشته و از دانايي و درايت برخوردار باشند. هم‌چنين بايد آهنگ فراتر و تكاملي‌تر در سر داشته و متصف به صفات شايسته، اهداف والا و اخلاق متعالي باشند[30]< تا بتوانند در راستاي اهداف توسعه‌ي فرهنگي مؤثر واقع گردند؛ علما، دانشمندان و نخبگان جامعه از جهات مختلفي مسئوليت دارند كه نيازهاي كوتاه و بلند مدت جامعه را بشناسند و در صدد برآورده ساختن آن برآيند.

ضرورت كار فرهنگي در سرزمين ستمديده‌ي ما افغانستان دو چندان است. از اين‌رو بر شخصيت‌هاي علمي،‌ بزرگان، طلاب عزيز حوزه‌هاي علميه است كه در شرايط فعلي كشور دست به كارهاي فكري و تبليغي و روشنگري بزنند، افكار و انديشه‌ها را باز كنند و اين نكته را در نظر داشته باشند كه با تحول موجود در كشور درها به روي جهان باز شده است و راه براي تهاجمات فكري و انديشه‌هاي مختلف در سرزمين ما هموار گرديده است. از اين به بعد ممكن است افكار و انديشه‌هاي گوناگون هجوم آورند، اينجا است كه رسالت سنگين و سنگين‌تر مي‌شود،[31] چون از جهات مختلفي كه ذيلاً اشاره مي‌شود اين مسئوليت بر عهده‌ي آنها گذاشته شده است.

يكي به خاطر توانايي‌هاي ذاتي و استعدادي كه خداي متعال داده است.

ديگري بر اثر موقعيت اجتماعي و تأثيري كه بر روي مردم دارند.

سوم اينكه ما در مقطع و شرايطي به سر مي‌بريم كه خطر دشمن به خصوص در بعد فرهنگي بسيار شديد است و ما تهاجم و شبيخون فرهنگي دشمن را با تمام وجودمان احساس مي‌كنيم.[32]  

جدي نگرفتن تهاجم فرهنگي بيگانه

ما امروز در جبهه‌ي فرهنگي در مقابل كفر جهاني قرار داريم، لذا نبايد به فكر استراحت و رفاه باشيم، آنها با تمام توان و از همه سو، به ما حمله كرده‌اند؛ اما همه‌ي مردم آن را درك نمي‌كنند. اين‌گونه خطرات را شخصيتي مانند رهبر معظم انقلاب به خوبي درك مي‌كند. ايشان مي‌فرمايد: اين كار آنها شبيخون فرهنگي است گاهي نيز از آن به غارت فرهنگي تعبير مي‌كنند. اما ديگران تصور مي‌كنند كه مسأله‌ي مهمي نيست و به كار خود مشغولند.[33]

قبلاً اهداف تهاجم فرهنگي به وسيله‌ي تحصيل كرده‌ها و خارج رفته‌ها تأمين مي‌شد، فردي كه به عنوان دانشجو در ممالك شرق و غرب چند سالي را سپري مي‌كرد، پس از مراجعت عنصر فرهنگي آن كشورها به نظر مي‌رسيد، گفتار و رفتار كپي شده‌ي آداب ممالك سلطه‌گر بود و آنها از اين طريق اهداف خود را دنبال مي‌كردند. ولي امروزه پا را فراتر نهاده حتي توده‌هاي مستضعف مردمي را نيز به خدمت گرفته اند. فكر و ذكر مردم را تسخير كرده‌اند. حال در اين راستا چه كسي مسئول است و چه كسي بايد قيام كند و جامعه را وادار به انتخاب و گزينش نمايد؟ عذر قاعدون و گوشه‌نشين‌ها چيست؟

اگر تصور اين است كه چون امكانات مادي براي فعاليت‌هاي ديني و فرهنگي وجود ندارد پس نبايد كاري انجام داد، بايد گفت كه تجربه اثبات نموده است كه در صورت وجود تلاش مخلصانه خداوند وسايل كار را فراهم مي‌سازد.[34] 

مهم اين است كه ما اهداف واقعي از تحصيل و ورود به حوزه را فراموش نكنيم و خطر را پهلوي گوش خود احساس نماييم و تهاجم همه جانبه‌ي دشمنان دين را جدي تلقي كرده و انگيزه‌ي دفاع را از دست ندهيم.

 

طرح پيشنهادي

1. جهت سامان يافتن امور طلاب كشور يك نهاد با كفايت توسط زعما و اساتيد تشكيل گردد تا تمام كارها از كانال آن مورد ارزيابي و اجرا قرار گيرد.

2. از مراجع عظام در اين خصوص در خواست كمك گردد تا اين نهاد در جامعه شكل بگيرد.

3. مؤمنين و متدينان نيز از همياري و پشتيباني چشم‌پوشي نكنند.

4. باشندگان كشور همه ديندار هستند و علاقه‌مند بنيادهاي ديني مي‌باشند و از نظر مذهبي راه‌هاي مناسبي براي جلب ماليات ديني وجود دارد كه اگر از جهت اداري مديريت كار آمد ايجاد شود حل مشكلات روند صعودي پيدا مي‌كند.

5. از طريق خود طلاب نيازهاي سازمان روحانيت كشور در ميان جامعه مطرح شود و جهت توجيه كردن مردم به وظايف خود اطلاع‌رساني دقيق و شفاف صورت گيرد.

6. مردم اگر دين مي‌خواهند و عاشق اطلاع يافتن از مفاهيم و مضامين آن هستند،‌ وظيفه دارند از مبلغان ديني و اسلام‌شناسان واقعي حمايت كنند و توجه داشته باشند كه يك فرد دانش آموخته‌ي حوزه تمام توان خويش را در اين راه به كار بسته تا توانسته اين مقام را احراز كند و به عنوان روحاني وارد اجتماع شود؛ بديهي است كه پس از سپري كردن ساليان دراز تحصيل و تهذيب نمي‌تواند يك كارگر يا كاسب و يا كشاورز باشد. بلكه وظيفه‌ي او نشستن بر كرسي خطابه و منبر، ايستادن به محراب مسجد، امر به معروف و نهي از منكر، ترويج و تبليغ فرهنگ دين است. طبيعي مي‌باشد كه او احتياجاتي دارد و كساني كه از فيض وجود او بهره‌مند مي‌گردند زحمات او را جبران كنند.

7. با راه‌اندازي و ايجاد يك سازمان مقتدر و پيگيري اين امور حتماً دغدغه‌هاي معيشتي طلاب رفع مي‌گردد و حضور اين سلسله‌ي جليله مي‌تواند تحول عظيم در كشور پديد آورد، از حقوق مردم دفاع كند، حرف مردم را به مقامات عالي كشور برساند، ميان دولت و ملت تعاون و تفاهم به وجود آورد. اين به نفع مردم، روحانيت و دولت است و زمينه‌ساز شكوفائي وطن مي‌گردد. 

 

پي‌نوشت‌ها:

 

.[1]  مطهري؛ مرتضي؛ حماسه حسيني؛‌ مجموعه آثار؛ ج 17؛، ص 320

.[2]  رحيمي؛ محمد عيسي؛: اصول جامعه شناختي تبليغ در افغانستان؛ ص 71

.[3]  فاطر؛ 28

.[4]   طبرسي؛ مجمع البيان؛، ج 8-7؛ ص 636

.[5]  طباطبايي؛ محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن: ج 17؛ ‌ص 59

.[6]  نهج البلاغه؛ قصار الحكم؛ ص 88

.[7]  نساء؛ 57

.[8]  مجمع البيان؛ ‌ج 4-3؛ ص 98

.[9]  نهج البلاغه؛، قصار الحكم؛ 470

.[10]  همان؛ ص ‌276

.[11]  اصول جامعه شناختي تبليغ در افغانستان؛ ص 172

.[12]  الحجر؛ 9

.[13]  مطهري؛ مرتضي؛ ‌گفتار ششم؛ (فريضه‌ي علم)؛‌ ص 91

.[14]  مائده؛  2

.[15]  مجمع البيان؛ ج 4-3؛ ص 240

.[16]  محقق كابلي؛ توضيح المسائل؛ ص 426- 416

.[17]  بولتن خبري افغانستان شماره؛ 4؛ ص 5، 9؛ مؤسسه فرهنگي و آموزشي بشارت. كابل، رويتر: شبكه‌هاي تلويزيون كيبلي روز دوشنبه (2/ 4/ 1382) در كابل به پخش پروگرام‌ها بار ديگر آغاز كردند. پخش اين برنامه‌ها به دليل غير اسلامي بودن آن. در اوايل سال جاري از طرف ديوان  عالي قضا ممنوع گرديده بود.

.[18]  شوري؛ 13

.[19]  سليمي؛ عبدالحكيم؛ نقش اسلام در توسعه‌ي حقوق بين الملل؛ ص 49

.[20]  مطهري؛ مرتضي؛  گفتار هشتم؛ (خطابه و منبر)؛ ص 118

.[21]  سبأ؛ 46

.[22]  مجمع البيان؛ ج 9- 8؛، ص 618

.[23]  مكارم شيرازي؛ ناصر؛ تفسير نمونه؛ ‌ج 18؛ ص 135

.[24]  بقره؛ 179

.[25]  مجمع البيان؛ ج 2- 1؛ ص 481

.[26]  لعلي؛ عليداد؛ سيري در هزاره‌جات؛ چاپ اول؛ تابستان 1372؛ ص 128؛ و  حسين علي يزداني؛، پژوهشي در تاريخ هزاره‌ها؛ چاپ دوم تابستان 1372؛ ج 1؛ ص 73

.[27]  مصباح يزدي؛ محمد تقي؛ مباحثي درباره‌ي حوزه؛ ص 67

.[28]  همان؛ ص 68

.[29]  حكيمي؛ عباس؛‌ در ديار هجرت؛ ص 146

.[30]  اصول جامعه شناختي تبليغ در افغانستان؛ بهار 1381؛ ص 168

.[31]  ‌در ديار هجرت، ص 150

.[32]   مصباح يزدي؛ محمد تقي؛ كاوش‌ها و چالش‌ها؛ ج 1؛ ص 15- 12 به نقل از: اصول جمعه شناختي تبليغ در افغانستان؛ ص 171 

 

.[33]   مباحثي درباره حوزه؛ ص 143

[34] . همان؛ ص 144

نظر دهيد

بازگشت