|
سيد محمدعلي موسوي
ضرورت و طرح موضوع
ضرورت تبليغ دين در شرايط كنوني افغانستان بر خردمندان و
نخبگان ديندار، پوشيده نيست. امروزه فرهنگ شيطاني، فريب دهنده
و فسادانگيز غرب با تمام دانش و قدرت در قالبهاي گوناگون با
پيشرفتهترين ابزار وارد صحنه نبرد نامرئي فرهنگي شده است.
مقاومت در برابر اين تهاجم يكسويه و ظالمانه براي روحانيان از
هر چيز ديگر واجبتر و ضروريتر است و پاداش بس بزرگي دارد:
امام صادقu
ميفرمايد: فيما رواه الامام العسكريu:
علماءٌ شيعتنا مرابطون في الثغر الذي يلي ابليس و عفارتيه
يمنعونهم عن الخروج علي ضعفاء شيعتنا و عن ان تسلّط عليهم
ابليس و شيعته النواصب. الا! فمن انتصب لذلك من شيعتنا كان
افضل مما جاهد الرّوم و... الف الف مرّة، لانّه يدفع عن اديان
وجيّنا و ذلك يدفع عن ابدانهم.n[i]
(دانشمندان شيعيانم كه در كمينگاه، جلو تهاجم محل ورود شيطان
و پيروانش ايستادهاند، تا از تسلط آنان و هجوم بر نادانهاي
شيعه جلوگيري كنند، هر يك از آنان كه چنين وظيفهاي به دوش
گيرند از مجاهدان نظامي در برابر كفر هزار هزار مرتبه بالاتر
است. زيرا علماي شيعه از مرزهاي عقيدتي و فكري پاسداري ميكنند
و مجاهدان از تسلط آنها بر كشور و مردم.)
ظهور و بروز بدعتها و گژيها از پيامدهاي ناگزير اين تهاجم
شمرده ميشود. در چنين فضايي بر علما است كه دانش خود را در
برابر دشمن به كار گيرد وگرنه مورد نفرين خداوند قرار
ميگيرند: پيامبر اسلام9ميفرمايد:
mاذا
ظهرت البدع في امّتي فليظهر علمه علما، فمن لم يفعل فعليه لعنة
الله.n[ii]
(هنگامي كه بدعتها ميان امتم آشكار گردد، علما بايد دانش خود
را به كار گيرند و اگر چنين نكنند نفرين خداوند بر آنان باد.)
در چنين شرايطي بدتر از همه سكوت علماي ديني است كه از يكسو
زمينه پيشروي دشمن را فراهم ميكند و از سوي ديگر موجب
برانگيختن خشم الهي نسبت به خودشان ميگردند. امام حسينu
ميفرمايد:
m...
اعتبروا ايها الناس بها وعظ الله به اولياءه من سوء ثنائه علي
الاحبار، اذ يقول:
mلو
لا ينهاهم الرّبانيّون و الحبار عن قولهم الاثم.n[iii]
و قال:
mلعن
الذين كفروا من بني اسرائيل- الي قوله:- بئس ما كانوا يفصلون.n[iv]
و انما عاب الله ذلك- عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين
بين اظهرهم المنكر و الفساد، فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما
كانوا ينالون منهم و رهبتي مما يحدزون، و الله يقول:
mفلا
تخشوا الناس و اخشون[v]...n[vi]
mاي
مردم از آنچه خداوند به دوستانش نصيحت كرد، پند گيريد. خداوند
احبار را به ويژگيهايي پديدار ميكند. آنجا كه ميگويد:
mهرگاه
ما علماي رباني را باز نداشتيم و احبار را از سخن پرگناه؟! و
خداوند ميفرمايد:
mخداوند
به كساني كه از بني اسرائيل كافر شدند لعنت و نفرين فرستاده
است. تا آنجا كه ميگويد: آنان چه بد كارهايي كردند.n
از اينرو، آنان مورد سرزنش الهي واقع شدند كه ستمگران را پيش
چشمان خود ميديدند كه منكرات و فساد را علني انجام ميدهند،
آنها نه تنها ستمگران را از كارشان باز نميدارند كه خود نيز
بدان تمايل دارند و از ترس مردم فساد نميكنند. خداوند
دربارهي آنان ميفرمايد:
mهرگز
از مردم نترسيد از من بترسيد.n
دردآورتر از اين ميشود كه علما به كردار زشت و ناپسند دشمنان
خداوند راضي باشند و خود نيز در دل تمايل به فسادانگيزي
نمايند؟ يا بدتر از همه خود جاده صافكن دشمن گردد و سرآغاز
جنگ فرهنگي عليه دين از ناحيه آنها به وجود آيد؟ از دنيا
پرستان و دينخروشان جز اين ميتوان انتظار داشت؟ در واقع:
mامروز
جهان روي تبليغات ميچرخد.n[vii]
و در كشور ما اهميت اين امر بيش از جاهاي ديگر افزايش مييابد.
برخي كارشناسان معتقدند كه:
mتأثير
تبليغات در افغانستان كمتر از دستاوردهاي نظامي نيستn[viii]
زيرا مردم آن ديار با توجه به بافت اجتماعي و جغرافيايي و فقر
فرهنگي و اقتصادي در وضعيت نامطلوب به سر ميبرند:
m...
تحصيلات بالايي ندارند، (بنابراين) در برابر تبليغات
آسيبپذيرند. به ويژه وقتي كه تبليغات با ارزشها، احساسات و
باورهايشان سازگار باشد.n[ix]
از سوي ديگر تفسير درونمايه فرهنگ و تمدن اسلامي بر پايه رسالت
ذاتي، بر دوش طلاب علوم ديني استوار است. امام صادقu
ميفرمايد:
mقرأت
في كتاب عليu:
ان الله لهم يأخذ علي الجهال عمدا بطلب العلم حتي أخذ علي
العلما عمدا ببذل العلم للجهّال لأنّ العلم كان قبل الجهل.n[x]
mدر
واقع خداوند با نادان پيماني نبسته كه پي دانش ناگزير برود.
امام از دانشمندان پيمان گرفته تا دانش خود را براي نادان
ببخشد و برساند. زيرا علم در سلسله مراتب وجود پيش از جهل قرار
دارد.n
واقعيتهاي عيني جامعه و رسالت ذاتي عالمان ميطلبند كه
شيوههاي موجود تبليغ دين در افغانستان بدون پيشفرض سطحي و
اغراض نفساني بر پايهي تحليل پديدههاي خارجي و دادههاي
وحياني بررسي گردد.
فرضيه نگارش حاضر
mكاستيهاي
شيوه تبليغ دين در افغانستانn
است. انگاره موردنظر به صورت واكاوي مصداقهاي عيني مورد تحليل
قرار ميگيرد. تا به پرسشهاي زير پاسخ اقناعي داده شود. آيا
شيوههاي تبليغ در افغانستان كاستي دارد يا خير؟ حد و حجم آن
چه اندازه است. ميان شيوههاي ما و تبليغ انبياء سنخيتي هست يا
نه؟ و...
جايگزيني تبليغات فردي و گروهي
امروز پيام دين را مردم افغانستان به صورت فردي ميشنوند. هر
شخصي بر پايهي دانش، تجربه و سليقهي خود محتوا و درونمايه
دين را آنگونه كه ميخواهد براي مردم تبيين و تفسير ميكند.
بدين سان تفكر حاكم در شيوههاي موجود تبليغ در كشور را بايد
انديشهاي فردي شمرد. در اينگونه از فعاليتها؛ اولويت موضوع،
شيوه برتر و تأثيرگذاري بر مخاطب در بيشتر موارد مدنظر قرار
نميگيرد. چه بسا مبلغان بر خلاف توقع مردم سخن ميگويند.
mليس
من الأدب اظهار الفرح عند المحزونn[xi]
سطح دانش و ميزان بينش شنونده در تبليغات فردي در نظر گرفته
نميشود. آنچه پيامبران الهي بدان مأمور بودند امروز كمتر ميان
خطيبان ديده ميشود. پيامبر اكرم9
ميفرمايد:
mانّا
معاشر الانبيأ امرنا أن نكلّم الناس علي قدر عقولهم.n[xii]
از اينرو، مركز واحد، هميشگي و به هم تنيدهاي كه مبلغان را
پوشش دهد و فعاليتهاي آنان را تكميل كند در هيچ شهر افغانستان
وجود ندارد. بيشتر گويندگان بر حسب دعوتهاي فاميلي و دوستانه
براي پيامرساني دين همت ميگمارند و از هيچ مركز به هم
پيوستهاي مأموريت تبليغي دريافت نميكنند. فعاليتهاي فردي هر
چند بر پايهي شناخت و تعهد استوار باشد و تداوم يابد باز هم
به صورت طبيعي و پيشبيني نشده هر چند گاه در استمرار آن
وقفهاي ايجاد ميشود. در تبليغات سازماندهي شده هيچگاه اختلال
به وجود نميآيد، زيرا افراد جايگزين در موارد اضطراري در كل
طرح پيشبيني شده است.
mرسول
اكرم9
در هنگام هجرت به امام عليu
مأموريت داد كه در مكه بماند و مصعب را پيشاپيش از خود به
مدينه فرستاد، و پس از هجرت عباس را منصوب كرد تا ايشان را از
آخرين اخبار مطلع سازد.n[xiii]
قرآن كريم افزون بر فعاليتهاي فردي به تبليغ گروهي اهميت
ويژهاي قائل است.
m
)وَلْتَكُن
مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ
بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ([xiv]
چه بسا فعاليتهاي تبليغي يك فرد در دراز مدت بيخاصيت گردد و
در نظر مخاطبان تكراري باشد امام تغيير و دگرگوني در نيروهاي
پيامرسان، اين حالت يكنواختي را از ميان برميدارد. به همين
جهت كار تبليغ گروهي مورد ستايش ائمه قرار دارد. امام صادقu:
ميفرمايد:
mرحم
الله عبدا اجتمع مع آخر فتذكر أمرناn[xv]
انديشهاي حاكم بر تبليغات رايج امروز جهاني سازماني است. بدين
سان، فرهنگ آنان به سرعت مرزهاي جغرافيايي را در مينوردد و
ارزشهاي خود را بر تمام ملل تحميل ميكند. بنابراين خلأ
تبليغات سازماندهي شده از ناحيه دينداران، همراه با بياعتنايي
به ضرورت بازبيني آن در كشور ما، زمينه پذيرش افكار بيگانگان
را ميان مردم بيشتر فراهم ميكند. پيامدهاي ناگوار اين
سهلانگاري در دراز مدت بيشتر آشكار خواهد شد.
فقدان ملاك و شيوههاي صحيح
يكي از كاستيهاي ديگر و عمدهترين و مهمترين آن، گسست ميان
شيوههاي تبليغي انبيا و شيوههاي موجود مبلغان است. پيامبران
الهي هر چند در تلقي، نگهداري و تبليغ دادههاي وحي معصوم
بودند ولي در راستاي انجام رسالت خود ويژگيهايي داشتند كه
وارثان آنها نيز در صد خاصي ميتوانند خود را بدانها بيارايند
و در همان چهارچوب حركت كنند. پيشوايان ما و جانشينان انبيا
ميراثبران امت خود را ازا شيوههاي ناپسند پيامرساني نهي
كردهاند. امام حسينu
ميفرمايد:
mلا
تتكلّمّن فيما لا يعنيك فإنّي اخاف عليك الوزر. ولا تتكلمن
فيما يعنيك حتي ترالكلام موضعاً، خوب متكلّم قد تكلّم بالحق
فعيب.n[xvi]
شيوهاي كه تأثيرگذار نباشد و حتي تكذيب مبلغ منجر شود هرگز
نبايد استفاده شود.
چنانچه علماي ديني از ريشه و پايه كه مبناي فعاليت آنان
شمرده ميشود، عدول كنند، بيترديد به كژ راهه رفتهاند. هر چه
در اين راه شتاب گيرند بيشتر از مسير الهي منحرف ميگردند.
تفسير وحي ميراث گرانبهاي انبيا است و علما ميراثبران واقعي
آنها: امام صادقu
ميفرمايد:
mان
العلماء ورثة الأنبياn[xvii]
استفاده از شيوههاي رايج جهان كه در:
mتبليغات
حقيقت با دروغ در هم آميخته ميشود و امور و اشيا به صورتي
جلوه مييابد كه باعث ميشود مردم به سوي آن جذب شوند.n[xviii]
براي مبلغان ديني نه تنها جايز نيست كه حرام تلقي ميشود:
mتبليغات
و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات، بر خلاف اسلام و عفت
عمومي و مصالح كشور حرام است و بر همهي ما و همهي مسلمانان
جلوگيري از آنها واجب است.n[xix]
اصول حاكم بر سيره مشترك انبيا الهي هم ميتواند به عنوان ملاك
و معيار شيوههاي تبليغات ما قرار گيرد و هم حقانيت، مطلوبيت و
كارآمدي آن را ثابت و براي ما مشخص كند. علماي ديني ناگزيرند
در راستاي همان شيوهها گام بردارند. تفسير اين معيارها كتاب
جداگانهاي ميطلبند كه تنها اشاره بدانها در خورد اين مقاله
نيست:
1. دعوت مردم به سوي خدا:
همهي آنان كوشش كردند تا بشريت را از اسارت و زنجير خود، خاك
و خون برهانند و به حلقهي پرستشكنندگان وارد سازند.
mهيچ
پيامبري نيامد مگر اينكه با
mلا
اله الّا اللهn
دعوت به توحيد عبادي مبعوث شد.n[xx]
2. تبليغ رايگان:
آنان در برابر فعاليتهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي خود هرگز
پاداشي از مردم نخواستند.
mپبامبران
رايگان تبليغ ميكنند و در برابر تبليغ چيزي از مردم
نميخواهند. قرآن از زبان آنان ميفرمايد:
)وَمَا
أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى
رَبِّ الْعَالَمِينَ([xxi]
آيا شيوههاي پيامرساني، در قالب و چهارچوبه همين آموزه است
يا فراتر يا برخلاف آن؟
3. پيروزي حتمي:
ضربالمثل قديمي فارسي ميگويد:
mسخن
كز دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند.n
سخن پيامبران از ژرفناي دل بر ميخواست و تأثير غير قابل
انكاري بر جانهاي آدمي ميگذاشت اين مؤفقيت جز براي آنها به
هيچ فرد ديگري ميسور نبوده و نيست.
mممكن
است طاغيان تمرد نموده شخص پيامبر را شهيد كنند، اما شخصيت و
رهآورد او را هرگز نميتوانند از بين ببرند. سنت خداوند بر
اين است كه انبيا را پيروز كند.n[xxii]
سخنان ما در خود ما تأثير ندارد چه رسد به ديگران. با اين وجود
مغايرت ميان روشها كاملاً مشهود است.
4. برهان عقلي:
آنان با حكمت و سخنان نفز و محكم مردم را به دين فرا خواندند و
از سطحينگري و سادهگويي پرهيز داشتند.
mحضرت
صالح... براي اثبات توحيد برهان عقلي اقامه كرد...n[xxiii]
5. تداوم فعاليت:
كار تبليغي آنان به زمان و مكان خاص محدود نبود. همواره از دين
ميگفتند:
m...
پيامبر بزرگوار اسلام مطابق آيات قرآني و منابع حديثي و تاريخي
كمترين سستي و قصور در ابلاغ رسالت ننموده و تا آخرين لحظات
زندگي مباركش تكليف ابلاغ رسالت را با كمال جديت امتثال نمود.n[xxiv]
افزون بر اين نمونههاي كلي، شيوههاي تبليغ انبيا بسيار
گستردهتر و ژرفتر است. واقعيتهاي موجود در سيستم تبليغاتي،
خلاف و ضد اين شيوهها را ثابت ميكند.
فراگير نبودن شيوههاي پيامرساني
شيوهي پذيرفته شده و رايج امروز تبليغ دين در افغانستان،
خطابه و منبر است. آن هم كمي نارسا و بيمار. براي رساندن پيام
الهي به مردم شيوههاي گوناگوني وجود دارد كه هيچ يك در كشور
ما مورد استفاده قرار نميگيرد. به عنوان نمونه تئاتر محلي هنر
بسيار ساده و آساني است كه به راحتي با اندك آموزش ميتوان از
آن در راستاي تبليغ دين مدد گرفت. اما به ندرت اتفاق ميافتد
كه مبلغ يكي از شيوههاي دين را در قالب هنر نمايش به ديگران
منتقل كند. دشمنان اسلام از قالبهاي گوناگون هنر، فرهنگ فساد
را ترويج ميكنند. اين مهم ميطلبد كه ما نيز متناسب با حد و
حجم تبليغات آنها نظام دفاعي و تبليغي داشته باشيم. عليu
ميفرمايد:
mردّو
الحجر من حيث جاء فإنّ الشرّ لا يدفعه الا الشرn[xxv]
هر شيوهي تبليغ قلمرو، كاركرد و تأثير خاص خود را دارد.
از اينرو، بايد در هر جا متناسب با فرهنگ و بافت جمعيتي و
انتظار آنان سخن گفت. البته روش سنتي به معني ناكارآمدي صد در
صدي نيست. بلكه به معني كم تأثير بودن و عدم جامعيت آن شمرده
ميشود. وگرنه با همين شيوه چنانكه امام باقرu
آن را پايه دانش ناميده است:
mألبيان
عماد العلمn[xxvi]
دين و باورهاي مذهبي مردم حفظ شده است و از كيان اسلام به
مقتضي ماهيت آن دفاع گرديده است. سخن در گونههاي تبليغ و تنوع
در شيوههاي ارائه مفاهيم ديني است كه افزون بر جذابيت و تأثير
شگرف بر ماندگاري گزارههاي ديني در ذهن و انديشهي مردم كمك
فراواني ميكند. در برخي شهرها به صورت محدود تبليغات ديني در
قالب كتاب، نشريه و مجله وجود داشته نظير مجله
mبرهانn[xxvii]
كه در مقايسه با شيوه خطابي نميتوان او را يك شيوهي مستقل
تأثيرگذار دانست. شيوهي خطابي رايج براي بسياري از مردم نه
تنها لذتبخش و دلپذير نيست كه خسته كننده و تحميلي نيز تلقي
ميشود.
تنگناهاي زماني تبليغ
سنت ديرينه شيعيان در سر تا سر افغانستان برپايي مراسم عزاداري
در دههي اول محرم است.[xxviii]
واعظان مدعو در انتخاب و طرح مطالب متناسب و غير متناسب با
نياز مردم ملزم نيستند، هر چه گزينش نمايند مطرح ميكنند. اما
همگي در ذكر مصيبت ملزمند. بدينسان، نيمي از فرصتهاي موجود
براي ذكر رخدادهاي عاشورا و نيمي ديگر براي بيان معارف ديني
اختصاص مييابد. فرصت كافي براي تفسير و تعميق محتواي ژرف و
گستردهي ديني باقي نميماند. پس از طي اين دهه، مراسمها
خاتمه مييابند نه مخاطبي ميماند و نه خطيب. در ايران افزون
بر دههي محرم، بهترين زمان تبليغ ماه مبارك رمضان در نظر
گرفته ميشود. به همين جهت مردم اين ديار به بركت تبليغات
پيوسته و گستردهي روحانيت از درونمايه و ابعاد دين، از فرهنگ
برتر و سطح بينش وسيعتري برخوردارند. چنانچه در كشور، همين
زمينه فراهم گردد و تنگناهاي زماني از ميان برود طي آن مدت
نسبتاً طولاني، هم آگاهي، دانش و بينش مردم افزايش مييابد و
هم برخي آموزههاي ديني بسط و توسعه مييابد.
دههي فاطميه و ساير شهادتهاي ائمه نيز در كشور ما برگزار
نميشود، به همين جهت فرصت نشر معارف اسلامي، در افغانستان و
شهرهاي آن در محدوديت زماني قرار ميگيرد. تنها در كابل و برخي
مناطق ديگر جمعهخواني به شكل خسته كننده ادامه داشته و دارد
كه با حجم تبليغات بيگانگان نه تنها توان مقابله ندارد كه از
ناكارآمدي زيادي نيز در آن ميتوان سخن گفت. كوتاهي مبلغان و
سهلانگاري مردم از يكسو و بافت اجتماعي و جغرافيايي كشور از
سوي ديگر زمينهساز اين مقطع زماني ميتوان برشمرد.
برنامهريزي مبلغان و استفاده از فرصت كه همواره در گذر است.
mالفرصة
تمّر مرّ السحاب فانتهزوا فرص الخيرn[xxix]
ميتواند كاستيهاي نظام موجود تبليغ را تا حدودي كاهش دهد.
عدم تفكيك ميان خطيب و مديحهسرا
در افغانستان خطيب و روضهخوان يك فرد است. كم اتفاق ميافتد
كه مبلغ به هر دو حرفه تفنن، تسلط و مهارت داشته باشد. بيشتر
مبلغان در قالب و ارائه مفاهيم ديني شايد يك دورهي تخصصي
كوتاه مدت هم نديده باشند و كتابي را خود در شيوههاي بهتر
تبليغ مطالعه ننمودهاند. از اينرو، نخست در انتخاب و چينش
مطالب دچار مشكل ميشوند و سپس در كيفيت بيان آن نحوهي ورود
به بحث، گسترش و سپس خروج و گريز به مصيبت به صورت منطقي از
عهدهي بسياري آنان برنميآيد. هر مبلغي يك آيه و حديثي را در
نظر ميگيرد و پيرامونشان صحبتهاي تكراري ميكند. چنانكه
خبرنگاران در مصاحبههاي خود متذكر آن ميشود.[xxx]
مطالب روز، داستانها، ضربالمثل، اشعار و... همراه با نكات
ارزندهي ديگر همچنان باقي ميماند و براي مردم بازگو نميشود.
مصيبت خواندن نيز به صورت تفنني و تخصصي ميان ما رايج نيست. چه
بسا خطيبي بيان خوب دارد اما صداي گيرا و دلنشين براي مديحه
سرايي ندارد. از اصول و شيوههاي مداحي بهره نبرده است. افزون
بر اين هر دو، از متون تاريخي نزديك به حادثه كم اطلاع دارند.
بدينسان همواره براي مردم تكههاي تاريخ دسته سوم، تكراري و
سست بازگو ميشود. سخنان مبلغان ما شور و شادابي را از
شنواندگان سلب ميكند در حالي كه سخن آنها بايد به مخاطب نيرو
بخشد و نادان از پاسخ گفتن دم فرو برد. عليu
ميفرمايد:
mكلام
العاقل قوت و جواب الجاهل سكوتn[xxxi]
بنابراين ناكارآمدي اين شيوه و كاستيهاي آن در ساختار تبليغات
ما جاي ترديد نيست. به ندرت اتفاق ميافتد كه يك فرد هم خطيب
توانا باشد و هم مديحهسراي فني، به همين جهت كمبود اينگونه
افراد را ميتوان با تفكيك سخنران و مداح تا حدودي جبران كرد.
فراخناي زماني غير معقول
يكي ديگر از كاستيهاي شيوهي موجود تبليغ در بيشتر نقاط كشور
سخن گفتن چند گوينده در يك مجلس است. هرگاه مجلس ترحيم؛ مذهبي
و ملي برگزار ميگردد، يك سخنگو به صحبت كردن بسنده نميكند.
دو يا سه نفر پي هم منبر ميروند و سخنراني ميكنند.[xxxii]
همگي بيشتر فرصت گرانبهاي مردم را با خطابههاي ناآشنا و ذكر
آيات و روايات منهاي تفسير و تبيين صحيح پر ميكنند. كاري كه
از يكسو شأن و منزلت روحانيان را پايين ميآورد و از سوي ديگر
موجب خستگي و ناراحتي مردم را فراهم ميكند. لزومي ندارد كه يك
مطلب را چند نفر بازگو كند. در صورتي كه پيام شفاف و كوتاه و
رسا براي گزيده بازگو شود چه فرقي ميكند كه آن را زيد بگويد
يا بكره چنانچه هر روحاني نيم ساعت صحبت كنند مردم خسته و
دلگير ميشوند. نشستن مردم پاي منبر روحانيان با در نظر گرفتن
درازخواني آنان، به احترام امام حسينu
و صنف روحانيت چيزي است و ناراحتي قلبي مردم از گويندگان و
بيتوجهي مبلغان به اين امر چيز ديگر. وانگهي يادگيري مطالب و
قدرت فهم و تحليل شنونده بر اساس اصول يادگيري در پي
زيادهگوئيهاي خطيبان از ميان ميرود. ناخودآگاه براي ارتقا
بينش مردم نه تنها كمكي نكردهايم كه در جهت گريزان كردن آنان
از علم و دانش قدم برداشتهايم.
ائمه معصومينE
خردمندان گوينده را از سخن گفتن كه احتمال تكذيب آن برود نهي
كردهاند:
mيا
هشام ان العاقل لا يحدّث من يخاف تكذيبهn[xxxiii]
يك روحاني اگر موضوع واحدي را با اولويت سنجي گزينش و انتخاب
نمايد و براي مردم رسا و گويا برساند بيترديد به رسالت ذاتي
خود جامهي عمل پوشانده است. اما حلال كردن مردم و گريزان
ساختن آنان از دانشگاه عمومي فراگيري دين گناه نابخشودني براي
آنان به ثبت ميرساند. عليu
ميفرمايد:
mزلة
العاقل مجذورة زلة العاقل شديد النكايةn[xxxiv]
(لغزش خردمندان نه تنها پذيرفته نيست كه از زخم زدن به ديگران
بدتر است.) به همين جهت جوانان از مجلسها رويگردان هستند و
با كراهت زير منبر سخنران ميروند.
نارسايي و كاستيهاي علمي
يكي ديگر از بزرگترين، اساسيترين و مهمترين كاستيهاي عمومي
شيوهي تبليغ در سراسر كشور عدم تخصص مبلغ به معارف اسلامي و
انساني است. اين كاستي از سويي به نظام آموزشي حوزههاي قديم
باز ميگردد كه تنها به آموزش پژوهش و نگارش فقه، اصول و تفسير
همت گماشته بودند. از سوي ديگر به سهلانگاري روحانيت و فقدان
منابع مهم باز ميگردد. وقتي مبلغ خود نتواند از ژرفنا، ابعاد
و گسترهي درياي بيكران معارف اسلامي قطرهاي آب حيات بچشد
چگونه ميتواند تشنگان معرفت ديني را از اين كوثر ذلال سيراب
كند. در طي دوران تحصيل آنچه مبلغان فرا ميگيرند دانشهاي
تخصصي است كه تنها در مجامع علمي قابل طرح هستند. تفسير،
اخلاق، شرح احاديث، عرفان و تاريخ يا برخي علوم ديگر كه مورد
نياز همگان است در حوزهها نسبت بدان بيمهري ميشود و مبلغان
بهره كافي از آنها ندارند.
از اينرو، تا طلبهاي در حد اجتهاد نرسد نميتواند از منابع
كتاب و سنت استفاده كند و مستقلاً بهرهوري نمايد. به همين جهت
به كليگويي، پراكندهگويي و سطحينگري روي ميآورد:
)وَتَقُولُونَ
بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ
هَيِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ([xxxv]
ابتكار و خلاقيت در آفرينش مضمونهاي نو و متناسب با نياز روز
كمتر ميان مبلغان ديده ميشود. در حالي كه مردم هميشه مشتاق
مطالب بكر و دست نخورده است:
)أَدْعُو
إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي([xxxvi]
mمن
و پيروانم مردم را بر پايهي بينايي به سوي خداوند فرا
ميخوانيم.n
نتيجه
وجود كاستيها در شيوههاي تبليغ با توجه به مطالب ياد شده
براي آگاهان امور تبليغاتي جاي انكار و ترديد نيست. ميزان
ناكارآمدي و تعيين دقيق ابعاد اين شيوههاي نادرست نياز به
آمارگيري عيني دارد كه از يكسو فرصت بيشتري را ميطلبد و از
سوي ديگر هزينهبر است. پس از اثبات و پذيرش اصل كاستيها و
نارساييها در شيوههاي پيامرساني، مبلغان ميتوانند به
ريزترين ابعاد آن در عمل تبليغي پي برند و همواره در تفسير و
تبيين مفاهيم ديني از آن مدد جويند. از طرفي ديگر براي جبران
كاستيها و درمان بيماريها ميتوان چاره انديشيد و راهكارهاي
علمي و عملي صحيح و متناسب با جامعهي مسلمان افغانستان براي
شيوههاي برتر تبليغ ارائه كرد. با اين حال اين كاستيهاي
ارائه شده آينهي تمام نماي نابسامانيهاي شيوههاي تبليغ در
افغانستان نيست. اميد است محققان ابعاد آن را بشكافند و به حد
مطلوب برسانند.
پينوشتها:
[i].
طبرسي؛ علي بن محمد: الاحتجاج؛ ج2؛ ص155؛ اعلمي؛
بيروت؛ 1421؛ سوم
[ii].
حكيمي؛ رضا؛ الحياه؛ ج2؛ ص304؛ نشر فرهنگ اسلامي؛
تهران؛ 1414؛ ششم
[iii].
مائده؛ 63- 78- 79 و 44
[vi]
. ابن شعبه؛ علي بن ابراهيم: تحف
العقولn؛
به نقل از الحياه؛ ج2؛ ص311
[vii].
امام خميني: كلمات قصار؛ ص177؛ نشر امام؛ تهران؛ 1372؛
اول
[viii]
. ويلهم دتيل: گذرگاه افغانستان؛
ص288؛ رضوي؛ مشهد؛ 1365
[ix].
بروس كوءن؛ مباني جامعهشناسي؛ ص333؛ سمت؛ تهران؛
1379؛ يازدهم
[x].
كليني؛ محمد بن يعقوب؛ اصول كافي؛ ج1؛ ص41؛ اسلاميه؛
تهران؛ صدوق، 1381 هجري قمري
[xi].
مجلسي؛ محمد باقر: بحار الانوار؛ ج78؛ ص374
[xii].
شيخ طوسي: الأمالي طوسي؛
به نقل از بحار؛ ج2؛ ص69
[xiii].
قرائتي؛ محسن: قرآن و تبليغ ؛ ص 3
[xv].
بحار الانوار؛ ج 1؛ ص200
[xvi].
حكيميان؛ الحياه؛ ج1؛ ص164
[xx].
جوادي آملي: تفسير موضوعي؛ ج6؛ ص115؛ رجاء؛ تهران،
1372؛ اول
[xxiv].
جعفري؛ محمد تقي؛ تفسير نهج البلاغه؛ ج21؛ ص197؛ نشر
فرهنگ اسلامي؛ تهران؛ 1369؛ دوم
[xxv].
قرآن و تبليغ؛ ص170
[xxvii].
فاضلي؛ شيخ حسين: افغانستان- تاريخها و رجالاتها؛
ص66؛ دارالصفوه؛ بيروت؛ 1414؛ اول
[xxviii].
شيخزاده؛ محمد جمعه: گشايش؛ شماره 5؛ ص56؛ فرهنگ
عزاداري در افغانستان
[xxix].
دشتي؛ محمد: نهج البلاغه؛ حكمتها
[xxx].
گذرگاه افغانستان؛ ص 285
[xxxi].
آمدي: غرر الحكم و درر الكلم؛ ج4؛ ص631؛ دانشگاه
تهران؛ 1373؛ اول
[xxxiv].
غرر الحكم و درر الكلم؛ ج 4؛ ص111
|