محمد امان شريفي
مقدمه
تبيين احكام اسلامي، ترويج فرهنگ ديني و
پاسداري از حريم پاك و مطهر دين مبين اسلام، يكي از وظايف
مهم روحانيت و روشنفكران مسلمان ميباشد. مسئلهي تبليغ و
نشر معارف ديني رسالت بزرگي است، كه خداوند متعال آن را به
عهدهي فقيهان و كارشناسان مسائل ديني سپرده است:
)وَمَا
كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ
نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ
لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ
إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون(َ[1]
چرا از هر طايفهاي (جمعي براي جنگ) و
گروهي (نزد رسول) براي آموختن علم مهيا نباشند؟ تا آن علمي
كه آموختهاند به قوم خود بياموزند كه قومشان هم شايد خدا
ترس شده و از نافرماني حذر كنند.
در شرايط حساس كنوني كه دشمنان اسلام دست به دست هم
دادهاند و با تبليغات گسترده ميخواهند چهرهي اسلام را
خدشهدار كنند و با ايجاد شبهات و رواج دادن بدعتها
جوانان ما را گمراه سازند، اين وظيفه سنگينتر ميشود. اگر
با غفلت و سهل انگاري و تنبلي نسبت به اين وظيفهي مقدس
كوتاهي شود، در پيشگاه خداوند مسئول خواهيم بود. پيامبر
اسلام9
ميفرمايد:
mاذا
ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة اللهn[2]
چون بدعتها پديد آيد، بر عالم واجب است كه علم خويش را
اظهار كند وگرنه لعنت خدا بر او خواهد بود.
از همه مهمتر اينكه استعمارگران خارجي براي رسيدن به منافع
اقتصادي و سلطهي سياسيشان بر كشورهاي مسلمان، از غفلت و
خلأ فكري و تبليغي مسلمانان سوء استفاده نموده، تمام مراكز
حياتي آنان را زير پوشش تبليغاتي خود در آوردهاند. از
مدرسههاي ابتدايي گرفته تا دانشگاهها، ادارات دولتي،
قريهها و دهات و در همه جا حضور دارند، لذا مسئوليت علماي
اسلام براي تبليغات در اين زمان بيش از هر وقت ديگر است.
يكي از مراكز مهم هر ملت مراكز علمي و تربيتي آنها مثل
مدارس و دانشگاهها ميباشد و نفوذ استعمار هم در اين
مكانها بيش از هر جاي ديگر است. به همين جهت ما در اين
مقاله در دو بخش راهكارهاي تبليغي را بررسي خواهيم كرد. در
بخش اول به ضرورت تبليغ و شيوههاي آن در مدارس پرداخته و
خطرات مبلغان استعمار و نقشههاي شوم آنان را مورد بررسي
قرار ميدهيم. در بخش دوم به راهكارهاي تبليغ در
دانشگاهها اشاره كرده و زمينههاي تبليغي را در سه محور
غرور علم ناقص، شبهات فكري و خود باختگي تحقيق نموده و
راهحلهايي را بيان خواهيم كرد. ضمناً از تمام كساني كه
در اين راه خير، قدم برداشته و زمينهساز تحقيق در راه
ترويج و تبليغ دين شدهاند، تقدير و تشكر نموده. توفيق
همگان را از خداوند منان مسئلت مينمايم.
ضرورت تبليغ در مدارس
همان طوري كه همه ميدانيم مدارس دو عنوان مهم تعليم و تربيت يا آموزش و
پرورش را با خود دارد؛ به اين معنا كه مدرسه هم عهدهدار
كار تعليمي و هم مسئوليت تربيتي و پرورشي فرزندان جامعه را
به عهده دارد. كارهاي تعليمي مدارس را ميتوان به
سوادآموزي، آموزش علوم (رياضي فيزيك، علوم تجربي...)
آموزش حرفه و فن، آموزش هنر خلاصه كرد. اما كاركردهاي
تربيتي مدارس به طور كلي عبارتند از: معرفي ايدئولوژي و
جهانبيني صحيح، نشان دادن راه سعادت و ايجاد اخلاق نيكو.
آشنايي با متون ديني (قرآن، احاديث، تاريخ
و...) از كاركردهاي اصلي مراكز تعليم و تربيت ميباشد. با
توجه به اين نكته كه اين دو كار مهم را فقط معلمان و
مربيان با سواد، دلسوز، معتقد و مؤمن، ميتوانند از پيش
ببرند، اما متأسفانه ما در افغانستان در هر دو زمينه با
كمبود معلم و مربي مواجه هستيم. در اكثر مناطق ما، يا
اصلاً مدرسهاي وجود ندارد و اگر مدرسه هست معلمي با سواد
و دلسوز نداريم. با توجه به اين شرايط وظيفهي طلاب و
روحانيت معظم چيست؟ و چه كارهايي ميتوانند انجام دهند؟
حضور در صحنههاي تدريس
در شرايط كنوني بهترين زمينهي تبليغ براي علما و روحانيت
مدارس ميباشد و كارآمدترين شيوهي تبليغي حضور در صحنهي
كلاس درس و انتخاب شغل مقدس معلمي است و اگر طلاب محترم در
كنار درسهاي اصليشان يكي از رشتههاي علوم جديد (فيزيك،
رياضي، علوم تجربي و...) را ياد بگيرند، كارآيي بهتري
خواهند داشت، اگر چنين شيوهي تبليغي عملي و اجرا گردد،
ثمرات زيادي به ارمغان خواهد آورد:
1. تا حدي زياد ضعف و كمبود نيروي انساني در كادر آموزشي و
پرورشي جبران ميشود كه اين بزرگترين خدمت به دولت و ملت
ما خواهد بود.
2. با حضور طلاب و روحانيت معظم در صحنههاي
آموزشي و كلاسهاي درس، بعد معنوي مدارس تقويت شده و با
ارائهي الگوهاي ديني اسلامي و معرفي ايدئولوژي الهي و
درسهاي اخلاق علمي و عملي و نشان دادن راه سعادت،
دانشآموزان ما تربيت ديني پيدا ميكنند.
3. ديدگاه مردم نسبت به علما و روحانيت و
اسلام تغيير ميكند، اكثر مردم آخوند را به چشم يك
روضهخوان، دعاگو و كنج مسجد نشين، تلقينگوي ميت و مجالس
فاتحه و... ميبينند و ميشناسند و همين برداشت را آنها از
چهرهي دين دارند و از دين جز پارهاي از احكام مانند
نماز و روزه و... و مسايل طهارت و حيض و نفاس زنان چيزي
نميدانند. البته تبليغ بيگانگان هم در اين زمينه بيتأثير
نبوده است. در هر حال وقتي روحانيت در صحنههاي علمي جامعه
حضور پيدا ميكنند و لياقت و شايستگي از خود نشان
ميدهند، اذهان و افكار مردم هم نسبت به علما و هم نسبت به
دين تغيير پيدا ميكند و جذب دين ميشوند.
4. خنثي شدن تبليغات دشمنان، همچنان كه همهي ما شاهد
هستيم امروز در افغانستان استعمارگران و استثمارگران خارجي
براي ما مدرسه ميسازند، به معلمان حقوق ميدهند براي
مكاتب كتاب چاپ ميكنند، به دانشآموزان لوازم التـحرير
هديه ميدهنـد و به عنـوان
>دايههاي
دلسوزتر از مادر< تمام امور آموزشي و پرورشي فرزندان ما را تحت پوشش گرفتهاند.
مردم ما هم كه در طول تاريخ، از نعمت علم و سواد و مدرسه
محروم بودهاند، از اين نوع كمكها به گرمي استقبال كردند
بدون آنكه به عواقب خطرناك آن فكري بكنند. اگر قشر تحصيل
كرده و مؤمن ما، طلاب و علما در صحنهي آموزشي حضور يابند
و تعليم و تبليغ را تلفيق نمايند، تمام نقشههاي دشمن نقشي
بر آب ميشود. ولي اگر نسبت به اين امر كوتاهي شود، زمينه
براي فعاليت استثمارگران مساعدتر ميشود و معلوم نيست بعد
از چند سال ديگر جاي پايي براي روحانيت در مدارس پيدا
خواهد شد يا خير.!
توطئهي دشمن و لزوم هوشياري
دخالت استعمار در نظام آموزشي و پرورشي
كشورهاي ضعيف و عقب مانده سابقهي طولاني دارد و از سالها
پيش اين سياست شيطاني در كشورهاي اسلامي چون مصر، الجزاير،
تركيه، ايران و... اجرا ميشده است. براي عبرتگيري بيشتر
بد نيست يك نگاه اجمالي به فعاليت
>مبلغان
مسيحي< در ممالك اسلامي بيندازيم.
>مردوس
گلاس<
مقالهاي تحـت عنوان
>چگونه
اطفال مسلمانان را در الجزاير به سوي مسيحيت بكشانيم< مينويسد:
>پناهگاههايي
در چندين منطقهي الجزاير براي اطعام فقيران و پوشاندن و
مسكن دادن آنان تأسيس گرديده است. اين پناهگاهها اطفال را
مسيحي نميكند ولي آنان را به مسلماني پدرانشان باقي
نميگذارد.<[3]
نمونهي ديگر از توجه استعمارگران به
>تربيت
كودكان< براي اغراض شومشان كشور
>سنگال<
است،
>مبشرين
اعزامي در سنگال با ملتهاي فقير آن سرزمين قراردادهايي
ميبندند كه طبق آن ميتوانند منافع مختصري به دست آورند:
mآنان
قرارداد ميكنند كه در هر ماه مقداري برنج بدهند و طفلي از
اطفال را براي تربيت بگيرند، يكي از مواد قرارداد اين است
كه اگر خواستند طفل را باز گردانند بايد مصارف فرزند خود
را كه مبشرين در راه تحصيل و خوراك او مصرف كردهاند
بپردازند. در اين مدرسه اطفال كمتر از 5 سال پذيرفته
ميشوند و از پدر و مادر و فاميل خود جدا ميشوند و به
آداب مسيحي بزرگ ميگردند سپس به فرانسه اعزام ميشوند تا
علوم عالي را بياموزند و پس از آن به
>سنگال<
باز ميگردند تا مطابق ميل فرانسه رفتار نمايند.<[4]
همين سياست را در آفريقا، خاور ميانه، و ديگر كشورهاي عقب
مانده، تعقيب ميكنند كه
>مبشر
اول مـدرسه است<[5]
براي آگاهي بيشـتر به كـتاب
>نقش
كليسا در ممالك اسلامي< مراجعه شود.
استعمارگران هميشه از نقطه ضعف، فقر، جهل و غفلت مردم
استفاده نموده و با احداث يتيم خانه مدرسه، بيمارستان،
كمكهاي بلاعوض و با كمك پيشقراولان و جاسوسان مبلغ خود،
زمينهي تهاجم و سپس غارت كشورها را فراهم نموده و آن را
سر لوحهي زندگي خود قرار دادهاند. جواهر لعل نهرو
دانشـمند مبارز هنـدوستان، اين حقيقت را در كتاب
>نگاهي
به تاريخ جهان< خود چنين بيان ميكند:
>گفته
ميشود كه بازرگانان به دنبال پرچم ميروند و اغلب پرچم هم
به دنبال
>انجيل<
ميرفت.[6]
مذهب، علوم، عشق به وطن همهي اينها براي يك منظور مورد
بهرهبرداري قرار ميگرفت و همه براي اين بود كه ضعيفان
جهان و مردمي كه از لحاظ صنعتي عقب ماندهتر هستند، استثمار شوند به طوري كه صاحبان ماشينهاي بزرگ و پادشاهان
صنايع بتوانند روز به روز بر ثروت خود بيفزايند. مبلغان
مسيحي كه به نام حقيقت و مسيحيت به نواحي مختلف ميرفتند
اغلب پيشآهنگان امپراطوري بودند و اگر كوچكترين توهين و
تجاوزي نسبت به ايشان روي ميداد، كشورهايشان همين
موضوعهاي بي اهميت را بهانهاي براي تجاوز خود قرار
ميدادند كه سرزمين ديگران را متصرف شوند و امتيازاتي براي
خود به دست آورند.n[7]
لزوم تغييرات در شيوهي تبليغ
تبليغي كه امروزه در ميان ما مرسوم است بيشتر
جنبهي تفريحي و سياحتي دارد، تا بار تبليغي و فرهنگي،
وقتي كه ما به شيوهي تبليغاتي دشمنان خود نگاه ميكنيم،
ميبينيم كه تبليغات آنها بر شيوهي تمركز استوار است.
آنها كارهاي بنيادي انجام ميدهند، مدرسه ميسازند، معلم
دلخواه خود تربيت ميكنند، سالها در يك منطقه ميمانند و
كارهاي خود را مورد ارزيابي قرار ميدهند، عوامل موفقيت يا
عدم موفقيت خود را بررسي كرده و راهحلهايي براي آن پيدا
ميكنند تا به اهداف مورد نظرشان برسند. اما تبليغات ما
فقط در گفتار خلاصه ميشود:
حافظ وظيفهي تو سخن
گفتن است و بس
در فكر اين مباش كه نشنيد يا شنيد
در فكر نتيجه نيستيم، عوامل قوت و ضعف خود را
بررسي نميكنيم، با كارهاي سطحي و غير ضروري خود را فريب
ميدهيم و اسمش را كار فرهنگي يا تبليغي ميگذاريم، در
حالي كه در اكثر مناطق ما يك مكتب ابتدايي وجود ندارد و
خارجيها با آن اغراض شومشان براي ما مكتب ميسازند، ما
چقدر امكانات را در داخل و خارج صرف چاپ نشريه و مجله
ميكنيم، در حالي كه يك نفر خواننده ندارد، بياييد اين سخن
مولي امير المؤمنينu
را آويزهي گوشمان كنيم و خود و وضعيت
تبليغي خود را اصلاح كنيم. امير المؤمنينu
ميفرمايند:
>ادقوا
اقلامكم، وقاربوا بين سطوركم و احذفوا عني فضولك و اقصدوا
قصد المعاني و اياكم و الاكثار، فان اموال المسلمين لا
تحتمل الاضرار<[8]
نوك قلمها را تيز كنيد و سطرها را به هم نزديك سازيد،
مطالب اضافي را (از نامههايتان) براي من حذف كنيد، بيشتر
به معني توجه كنيد، از پرگويي بپرهيزيد كه اموال مسلمين
توانايي اين هزينه و ضرر را ندارد.
بياييد از خواب غفلت بيدار شويم و مراكز تعليم و تربيهي
خود را به بيگانه نسپاريم، نگذاريم تجربهي تلخي كه از طرف
>كمونيستها<
تجربه كرديم بر سر ما تكرار شود، آنها هم مراكز تعليم و
تربيهي ما را هدف قرار دادند و با تبليغات
>ماركسيستيشان<
جوانان ما را با جهان بيني مادي و الحاديشان گمراه كردند
و با شعارهاي پوچ به نام دفاع از خلق زحمتكش كار را به
جايي رساندند كه خلق زحمتكش را در مدت بيست سال در ميان
دود و آتش و خون مدفـون ساختند، اين بار جـهان غـرب با شـعار دفاع از
>حقوق
بشر< و
>دموكراسي<
قدم پيش گذاشتهاند، كه اگر اين بار هم غفلت كنيم معلوم
نيست چه بلايي بر سر اين بشر (مراد مردم افغانستان است)
بيدست و پا خواهد آمد. به فرمودهي امام خميني(ره)
ما هميشه چوب غفلتهاي خودمان را ميخوريم، ايشان وقتي كه
حركت ضد استعماري خود را شروع كرد در قدم اول از تبليغات
دشمنان اسلام و از دسيسههاي شيطاني آنها پرده برداشت و
فرياد زدند:
>مبلغين
استعمار سرگرم كارند، در هر گوشه از بلاد اسلامي جوانهاي
ما را با تبليغات سوء دارند از ما جدا ميكنند.<[9]
و از غفلت و بيتوجهي علما و روحانيت نسبت به دسيسههاي
شيطاني استعمارگران چنين اظهار تأسف نمودند:
>ابتدا
مدرسهاي در جايي تأسيس كردند و ما چيزي نگفتيم و غفلت
كرديم، امثال ما هم غفلت كردند كه جلوي آن را بگيرند و
نگذارند اصلاً تأسيس بشود. كم كم زياد شد و حالا ملاحظه
ميفرماييد كه مبلغين آنها به تمام دهات و قصبات رفتهاند
و بچههاي ما را نصراني ميكنند.<[10]
بايد توجه داشته باشيم كه مبلغين استعمار نقشههايشان
تنها در مسايل سياسي و نظامي و سياسي خلاصه نميشود بلكه
آنها ميخواهند كه اسلام زدايي كنند و اسلام را با ايجاد
شبهات، و تحريفات و دروغپردازي، محتوايش را گرفته و عقايد
خودشان را جايگزين نمايند. به تعبير صريح قرآن كريم:
)وَلَن
تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى
تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ([11]
هرگز يهود و نصاري از شما راضي و خشنود نخواهد شد، مگر
آنكه پيروي از آيين آنها كني. نمونهي عيني اين مطلب را ما
در افغانستان شاهد هستيم كه هنوز چند سالي بيش از ارائهي
اين نوع كمكهاي بشر دوستانه نميگذرد كه با خبر ميشويم
در بعضي از مناطق مراسم
>عشاي
رباني< برگزار ميشود.
نتيجه
اگر ما واقعاً در فكر دين و گسترش معارف
اسلامي ميباشيم و ميخواهيم فرزندان جامعهي اسلامي ما
تربيت ديني پيدا كنند، بايد توسط معلمان و مربيان با سواد
و مؤمن تربيت شوند و ما هم بايد كار تبليغي و ارائهي
فرهنگ ديني را از مدارس شروع بكنيم، در واقع بايد ريشهي
درد را در دوران مدرسه، ديد و درمان كرد. كار تبليغي وقتي
در مراحل بالاتر نتيجه ميدهد كه دانشآموزان از ابتدا با
يك فرهنگ ديني و نظام آموزشي سالم سر وكار داشته باشند و
اين هدف محقق نخواهد شد مگر اينكه طلاب و روحانيون در
صحنههاي آموزشي حضور پيدا كرده و كار تعليم و تبليغ را هم
زمان انجام دهند و در اين صورت است كه نقشههاي شيطاني
دشمنان ما هم نقشي بر آب خواهد شد.
بررسي راهكارهاي تبليغ در دانشگاهها
از آنجا كه دانشگاه به عنوان
>قلب
تپندهي< هر ملت عمل ميكند و چرخش چرخ صنعت و تكنولوژي و اقتصاد جامعه
وابستگي تام به دانشگاه دارد و چشم پژمردهي هر بيمار به
در دانشگاه دوخته شده است تا طبيبان حاذق و ماهر براي
درمان دردش از آنجا بيرون بيايند و خلاصه از اين جهت كه
سواد، رفاه، بهداشت و امنيت مردم توسط دانشگاه و
دانشگاهيان تأمين ميشود، لازم است كه از اين مركز و قلب
تپندهي ملت محافظت كامل به عمل آيد تا مبادا دچار عارضه و
آسيب شود كه در اين صورت تمام پيكرهي اجتماع دچار آسيب
خواهد شد. قبل از آنكه اين مراكز دچار آفت و آسيب شود بايد
آفتشناسي شده و از آن پيشگيري به عمل آيد.
به طور كلي سه نوع آفت ممكن است در دانشگاه
نفوذ كرده و سلامت آن را به خطر اندازد. آفتهايي چون:
غرور علم ناقص، شبهات فكري و خود باختگي. ما در اين بخش از
مقاله زمينههاي تبليغي و راهكارهاي آن را روي همين سه
موضوع مورد بحث و تحقيق قرار ميدهيم.
الف) غرور علم ناقص
دانشجويي كه تازه به دانشگاه راه يافته،
معلومات او بسيار محدود ميباشد مخصوصاً اگر
پايههاي تحصيلي او ضعيف بوده باشد و يا از نظر اعتقادي و
اخلاقي توجيه صحيح نشده باشد، ممكن است دچار غرور و
خودپسندي شود كه آثار آن را ما ميتوانيم در سخنان و
عملكردهاي يك دانشجو مشاهده كنيم، مثلاً در هر مسئله
اظهارنظر ميكند، اعتقادات ديني را به باد انتقاد گرفته و
انكار ميكند، از اقوال و نظرات دانشمندان خارجي زياد نقل
قول ميكند و بدون آنكه آن را نقد و تحليل نمايد و صحت و
سقم آن را بسنجد، سر بسته آن را قبول ميكند و به آن معتقد
ميشود، از منابع و ارزشهاي ديني خود چيزي نميداند،
اينها نشانهي آن است كه دانشجو در غرور علم ناقص خود
غوطهور است.
نشانههاي نقصان عقل
1. عجب و خودپسندي: علم ناقص از آن جهت خطرناك است كه شخص
دچار عجب و خودپسندي ميشود. شخص مغرور نسبت به مسائلي كه
بر آن احاطهي علمي ندارد و روح و باطن مسئله را درك نكرده
است، از روي خودپسندي آن را تكذيب نموده و رد ميكند.
چنانچه به اين حقيقت در قرآن كريم اشاره شده است:
)بَلْ
كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا
يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ([12]
(انسانهاي مغرور) به مسائلي كه احاطهي علمي ندارند و
تأويل و توجيه آن را نميدانند (فوراً) آن را تكذيب
ميكنند. اين سرآغاز بدبختي انسان است وقتي كار به تكذيب و
انكار كشيده شد، ديگر ارزشهاي معنوي و انساني براي او
معني ندارد هر كاري كه دلش خواست انجام ميدهد و هر گناهي
را خواست مرتكب ميشود. عليu
ميفرمايد:
>اعجاب
المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله<[13]
انسان خودپسند ضعيف العقل است.
2. پند ديگران و فراموشي خود: يـكي از
>نشانههاي
نقصان عـقل< عجب و خودپسندي<
بود كه توضيحش گذشت. نشانهي ديگر
>پند
ديگران و فراموشي خود< ميباشد، اين مطلب هشداري است براي يك مبلغي كه به عنوان
اصلاحگر وارد ميدان ميشود، بايد صلاحيت لازم براي
اصلاحگري را داشته باشد، طبق مثل معروف
>يك
كور نميتواند عصاكش كور ديگر شود< و به قول شهيد اسماعيل بلخي:
به جهل مقتدي گر مقتدا ميخندد از خفت
يقين دان مقتدي هم از قفا بر مقتدا خندد
خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد:
)أَتَأْمُرُونَ
النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ
تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(
[14]
شما ديگران را نصيحت و آنان را به برّ و نيكي دعوت
ميكنيد، اما خودتان را فراموش ميكنيد مگر عاقل نيستيد؟
يعني اگر قبح اين كار را نميفهميد، معلوم ميشود از نظر
عقل كم داريد. كار تبليغي اگر به اهلش سپرده نشود فسادش
بيشتر از اصلاحش خواهد بود.
عدم توجه به معارف ديني
ممكن است سؤال شود كه وظيفهي يك روحاني و
عالم ديني در اين زمينه چيست؟ و چه نقشي را ميتواند در
دانشگاه داشته باشد؟ تا دانشجو دچار غرور كاذب نشود. براي
پاسخ به اين سؤال لازم است بدانيم كه ما در صدد تبيين
زمينهي تبليغ در دانشگاه هستيم، با توضيحات قبلي به اين
نتيجه رسيديم كه يكي از عوامل تحيّر علمي دانشجو مربوط
ميشود به خلأ فكري و ضعف مبادي اعتقادي دانشجو كه اين هم
مربوط به سه امر ميشود.
1. عدم توجه دانشگاه به معارف ديني و خالي
گذاشتن كرسي تدريس در رشتههاي تفسير، فلسفهي اسلامي،
اخلاق، حقوق، سياست و اقتصاد اسلامي.
2. نداشتن كادر علمي متخصص در زمينههاي
معارف اسلامي.
3. دستاندازي و مداخلهي بيگانگان در
دانشگاه و تزريق افكار التقاطي و ضد ديني به دانشجو،
نتيجهي اين عوامل اين ميشود كه دانشجوي مسلمان از
ارزشهاي ديني خود دور مانده و تحت تأثير فرهنگ بيگانه
قرار بگيرد، و ارزشهاي ديني خود را به دليل ضعف علمي رد
يا انكار نمايد.
خالي نگذاشتن سنگر تبليغ در دانشگاهها
نقشي را كه يك روحاني ميتواند در دانشگاه
ايفا نمايد عبارت است از حضور فعال در سنگر تبليغ و تدريس
در دانشگاهها و تبيين احكام و معارف ديني. دانشجوي مسلمان
تشنهي معارف اسلامي ميباشد و اگر معارف اسلامي به او
عرضه شود بهتر از هر قشر ديگر آن را ميپذيرد. امام خميني(رض)
در اين زمينه ميفرمايد:
>مردم
اسلام را نميشناسند، شما (روحانيت) بايد خودتان را،
اسلامتان را نمونههاي رهبري و حكومت اسلامي را به مردم
دنيا معرفي كنيد، مخصوصاً به گروه دانشگاهي و طبقهي تحصيل
كرده، دانشجويان چشمشان باز است.<[15]
>ما
موظفيم ابهامي را كه نسبت به اسلام به وجود آوردهاند
برطرف سازيم تا اين ابهام را از اذهان نزداييم، هيچ كاري
نميتوانيم انجام بدهيم، ما بايد خود و نسل آينده را وادار
كنيم و به آنها سفارش كنيم كه نسل آتيهي خويش را نيز
مأمور كنند اين ابهامي را كه بر اثر تبليغات سوء چند صد
ساله نسبت به اسلام در اذهان حتي بسياري از تحصيل كردههاي
ما، پيدا شده رفع كنند، جهان بيني و نظامات اجتماعي اسلام
را معرفي كنند...<[16]
ب) شبهات فكري
رشد علوم به ويژه علوم تجربي، صنعت و
تكنولوژي و كشفيات تازه وقتي در دنياي غرب رخ داد و از
آنجا به كشورهاي ديگر گسترش يافت، همراه با گسترش علوم يك
سري شبهاتي هم كه در دنياي غرب نسبت به دين به وجود آمده
بود به ساير نقاط مخصوصاً در بين كشورهاي اسلامي رواج پيدا
كرد، اگر آنها گفتند
>رابطه
علم از دين جدا است< روشنفكران ما هم همين سخن را تكرار كردند، اگر آنها گفتند
>دين
از سياست جدا است< بعضي از روشنفكران خود فروخته همين شبهات را نشخوار كردند...
در هر حال شبهات فكري امروز يكي از آفتهاي بسيار خطرناكي
است كه مانند مرض
>خوره<
دانشگاه و دانشجو را ميخورد و آنها را از اهداف اصليشان
باز ميدارد. از دو راه ممكن است دانشجو گرفتار شبهات فكري
بشود:
1. شبهات علمي:
شبهه گاهي از راه كاوشهاي علمي پيدا ميشود. از جهت اينكه
دانشجويان جستجوگرند و ميخواهند براي هر معلول علل عقلايي
آن را پيدا كنند، در مواردي كه عقلشان به جايي نميرسد،
از همين جا شبهاتي برايشان پيدا ميشود و اگر شبههاي حل
نشود، دچار حيرت و سر در گمي ميشوند.
2. القاء شبهات:
اكثر شبهات امروزي از راه القاء شبهات پيدا ميشود، مثل
شبهاتي كه هر روز از طرف استعمارگران خارجي پخش ميشود تا
جوانان خام ما را نسبت به دين بدبين كنند، مانند خشن جلوه
دادن احكام اسلام، تبعيض بين زن و مرد، غير قابل اجرا بودن
احكام اسلامي و... در اين عصر بازار شبههافكني خيلي گرم
است و اگر به اين شبهات پاسخ صحيح و منطقي داده نشود، ممكن
است موجب تزلزل در عقيده، سردرگمي، افسردگي و اضطراب
مخصوصاً براي قشر دانشجو، ايجاد شود.
حضرت آيه الله مكارم شيرازي
در اين زمينه ميگويد:
>از
آنجا كه انسان نميتواند خلأ فكري را براي مدت طولاني تحمل
كند، اگر فضاي فكر او با عقايد و تعليمات صحيح پر نشود
گرايش او به مكتبهاي غلط و ارزشهاي كاذب حتمي است و در
چنين حالتي هر گونه عقيدهي خرافي و احياناً ويرانگر
ميتواند فضاي روح او را بدون برخورد با مانعي پر كند و
براي هميشه رسوبات مزاحمي در اعماق مغز او باقي گذارد.<[17]
براي بر طرف شدن شبهات از چهرهي دانشگاه و
ذهن دانشجو سه روش را به طور مختصر بررسي مينماييم:
الف) روش پرسش و پاسخ:
بهترين شيوهي تبليغي براي رفع شبهات در دانشگاه جلسات
پرسش و پاسخ ميباشد، در اين شيوه به دانشجو فرصت داده
ميشود تا او هم ابراز نظر كند. هر آنچه دل تنگش ميخواهد
بگويد و سؤال نمايد كه در اين صورت مقداري آرامش پيدا
ميكند و از افسردگي و اضطرابش كاسته ميشود، منتها دانشجو
زماني به آرامش كامل ميرسد كه جواب قانع كننده براي سؤالش
دريافت كند.
ب) برگزاري سمينارهاي علمي در دانشگاه:
متخصصان علوم ديني و تربيتي ارزشهاي ديني را براي
دانشجويان بازگو كنند و از توطئههاي دشمنان دين و
شبههافكنيهاي آنها، دانشجويان را مطلع سازند و موارد و
مصداقهاي آن را بيان كنند. چنانچه همين كارها را
شخصيتهاي بزرگ جهان اسلام چون علامه اقبال لاهوري، استاد
شهيد مرتضي مطهري، دكتر مفتح، شهيد بهشتي و امثال اينها
انجام ميدادند و در صحنههاي علمي و عملي دانشگاه حضور
داشتند، كرسي تدريس داشتند، جلسات پرسش و پاسخ و
سمينارهاي علمي برگزار مينمودند و دانشجويان را روشن
ميساختند.
ج) كنفرانسهاي دانشجويي و فراخوان مقاله:
در اين روش خود دانشجو را درگير مسايل اسلامي ميكنيم تا
هم به منابع آشنا شده و هم با اين روش مسايل ديني براي
دانشجو نهادينه ميشود.
ج) خود باختگي
يكي از خطرات و آفتهايي كه دانشگاهيان ما را
تهديد ميكند خطر خود باختگي است. خود باختگي يعني تقليد
كوركورانه و تسليم محض شدن در برابر فرهنگ بيگانه و كنار
گذاشتن آداب و رسوم محلي و زير پا گذاشتن قوانين و عقايد
خودي. اين يك خطر بزرگي است كه هم جامعه و هم دانشگاه و
دانشجو را تهديد ميكند. از آنجا كه دانشجويان ما از
مشاهير علمي و ديني خود بيخبرند و از طرفي ديگر زرق و برق
صنعت و تكنولوژي خيره كنندهي غرب را ميبينند، احساس
حقارت ميكنند و از خودشان بدشان ميآيد، خيال ميكنند كه
بايد سراپا غربي شد تا به رفاه و آسايش و صنعت و تكنولوژي
دست پيدا كرد.
وقتي كه خود باختگي پيدا شد
همه چيز را تقليد ميكنند، لباس پوشيدن، غذا خوردن، عياشي
و... علامه اقبال لاهوري به خاطر همين درد است كه فرياد بر
ميآورد:
قوت افرنگ از علم و فن است
وز همين آتش،
چراغش روشن است
قوت افرنگ نه از چنگ و رباب
نه ز رقص دختران
بي حجاب
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر
اين تقليد باد[18]
آشنايي با مشاهير علمي جهان اسلام
تنها راه علاج خود باختگي كه به نظر نگارنده
ميرسد، آشنا نمودن قشر جوان و دانشجو با مشاهير علمي جهان
اسلام و نقش دانشمندان مسلمان در پيشرفت علوم در جهان غرب
ميباشد. وقتي جوان مسلمان از مشاهير علمي خود با خبر شود،
به اصطلاح داراي
>هويت<
ميشود و احساس حقارت نميكند، خودباختگي از بيهويتي و
احساس بيشخصيتي كشورهاي عقب مانده ناشي ميشود. وقتي
دانشجوي جوان مسلمان،
>زكرياي
رازي< شيميدان معروف جهان اسلام را بشناسد،
>خواجه
نصيرالدين طوسي< رياضي دان و فيلسوف را بشناسد،
>ابوريحان
بيروني<
كه حدود 150 كتاب در رياضيات، نجوم، حكمت، تاريخ، جغرافيا
و ادبيات نوشته است را بشناسد، اگر به زندگي
>حكيم
ابوالفتح عمر خيام<) يكي از برجستهترين حكما و رياضيدانان آشنايي پيدا كند و
صدها دانشمند نامي ديگر كه اينجا مجال ذكرشان نيست را
بشناسد، ديگر جوانان ما نه تنها از غرب الگو نميگيرند،
بلكه با غرور و افتخار آن چنان سرگرم تحقيق و درس خود
خواهند شد كه الگو براي ديگران باشند.[19]
اين وظيفهي علما و روحانيت معظم است كه جوانان و دانشجويان عزيز كشور
اسلامي خود را با دانشمندان و مشاهير علمي دنياي اسلامي
آشنا نمايند.
نتيجه
توجه به بعد معنوي دانشگاه اهميتي بيشتر از بعد علمي آن
دارد، دانشجويي كه در كنار تخصصش تعهد نداشته باشد
نميتواند به حال جامعه و كشورش مفيد واقع شود، دانشجويي
ميتواند خوبتر و بهتر به ملت و كشورش خدمت كند كه هم
تخصص و هم تعهد و باور ديني داشته باشد و اين امر محقق
نخواهد شد مگر آنكه دانشجو در كنار درسهاي علمياش با
مباني ديني و اعتقادي خود هم آشنا شود تا مبادا دچار
انحرافات فكري و شبهات اعتقادي شده، به فرهنگ بيگانه رو
آورد و دچار خود باختگي شود. اين وظيفهي علماي دين است كه
دانشگاه را خالي نگذارند تا مبادا دانشجوي مسلمان با خلأ
فكري و اعتقادي مواجه شده و به دام تبليغات سوء بيگانگان
گرفتار شود.
تبيين و تبليغ ارزشهاي ديني و مفاخر اسلامي، دانشجويان ما را در مقابل
شبهات و القائات شيطاني بيمه خواهد كرد. ما در اين مقاله
به گوشههايي از زمينه و راهكارهاي آن در دانشگاه، روي
همين محورها اشاره كرديم، باشد كه خداوند متعال به همهي
ما حس وظيفهشناسي و لياقت و شايستگي تبليغ و ترويج دين را
عنايت فرمايد.
پينوشتها: