|
محمد
اسحاق ذاكري
قسمت دوم
خواستگاه بحث تكثر گرائي ديني در غرب
چالش در مقابل نژاد پرستي و برخورد
تبعيض آميز با اقليتهاي قومي و ديني
مبدأ قطعي براي شروع بحث پلوراليسم
ديني در غرب نميتوان بيان كرد، چون
اين بحث به نحوي در طول قرنها مطرح
بوده است، خصوصاً با وجوه مختلفي كه
براي پلوراليسم ديني گفته شده است،
اما ميتوان سير بحث از پلوراليسم
ديني را آنچنانكه، امروز بر سر زبانهاست
و بر گرفته شده از مباحثي است كه جان
هيك متلكم و فيلسوف مسيحي مطرح نموده
است، مورد بررسي قرار داد.
طبق گفته جان هيك،[i] او در سالهاي
1959 ميلادي ميتوانست به عنوان يك
عالم ديني كليساي محافظهكار، كاملاً
مورد احترام كليسا و مسيحيان باشد. و
بر تمام اجماعات جاري در دين مسيحيت
صحه بگذارد، جان ميگويد «اگر به خودم
واگذاشته ميشدم، فطرت اساساً محافظه
كار من، احتمالاً مرا قادر ميساخت كه
يك عالم الهي، كليسائي كاملاً محترم
باشم كه بر تمام اجماعات جاري صحه ميگذاشت.»[ii]
اما به گفته خود او، اين گرايش ذهن و
عقل او به مباحث فلسفي و عقلي است، كه
سوالات متعدد را در باب ضعف و قوت
استدلالها و ناسازگاريهاي موجود در
نظام اعتقادي مسيحيت، و احترام بيش از
حد نسبت به آنچه به عنوان واقعيات و
حقايق در جامعه مورد پذيرش واقع شده
بود، در ذهن جان هيك به وجود ميآورد
و شخصيت محافظه كار او را عوض ميكند
و به شخصيت نقاد در باب اعتقادات
مسيحي تبديل ميكند، تا اينكه در
مقابل ديگر كليسا و عالمان مسيحي به
مبارزه و چالش روي ميآورد.
از اولين چالـشهاي جان هـيك در مقابل
كـليساي سنتي و محـاظه كار بر سـر
عضـويـت او به عنـوان كشيـش در «كليـساي
متحـد مشايـخي»، «شهر نيوبرونزويك»
انگلستان رخ ميدهد. چون عضويت در آن
بايد بر اساس موافقت يك اقليت نيرومند
بود، كه سوالات را طرح ميكردند از
تحفظ داشتن اعتقاد نامه (سال 1647 و
ست سينتر) جان هيك موارد را بيان ميكند
تا ميرسد با اين بند، تولد عيسي از
مادر باكره، و او اين بند را نه رد ميكند
و نه به صورت ايجابي مورد تأييد و
تأكيد قرار ميدهد، و اين مسأله باعث
ميشود كه جان هيك عضويت در «كليساي
متحد مشايخي» را از دست بدهد. آنچه
بيان شد فقط نمونهاي است از چالشهاي
جان هيك نسبت به بعضي اعتقادات مسيحي
كه به نظر او از نظر عقلي و استدلالي
قابل قبول نيست، تا اينكه بر سر
اينگونه مباحث حتي به باز خواست و
تهديد كشيده ميشود.[iii]
جان هيك در سال 1967 به كرسي تدريس
دانشگاه شهر بير منگام منصوب ميشود و
در اين شهر است كه او به گفته خودش با
جامعه پلوراليستي از نظر فرهنگي،
مذهبي و فرقهاي مواجه ميشود، چون
مهاجرين زيادي از كشورهاي مختلف و
نژادهاي متفاوت با اديان متعدد در اين
شهر به سر ميبرند. چنانچه از نظر
مذهبي، مسلماناني از پاكستان و
بنگلادش، هندوها و سيكها و مسيحيها
دو آتشه معتقد به عيد پنجاهه و يهوديهاي
در اين شهر زندگي ميكردند.
انگليس قرنهاي متمادي، مستعمرههاي
زيادي در كنترل داشت و فردي از
شاهزادگان انگليسي بر ميليونها جمعيت
ديگر مناطق جهان حكومت ميكرد و در
داخل كشور انگلستان، انعكاس از خوي
استعماري انگليس، به صورت برخورد
تبعيض آميز و تحقيرآميز بر ضد رنگين
پوستان و مهاجرين ديگر كشورها، بروز و
ظهور داشت، نا برابريها گسترده در حق
استخدام، مسكن، آموزش، خدمات پزشكي و
آداب و مراسم ديني در ميان افراد بومي
و مهاجرين وجود داشت. از اين رو
نهادهايي در شهرهاي انگلستان، مثل
بيرمنگام به وجود ميآيد، براي مقابله
با اين نوع برخوردهاي تبعيض آميز، جان
هيك خود عضوي نهادي است به نام (تمام
اديان براي نژاد واحد)[iv] كه به
اختصار از آن به (افور) ياد ميشود.[v]
كار اين نهاد كمك و دستگيري از اقليتهاي
نژادي و ديني و مبارزه با تبعيضهاي
رائج بوده است همچنين كمكهاي پزشكي
براي اقليتها و خريدن خانهها و
تبديل آن به مكانهاي عبادي براي ساير
اديان مثل مسجد براي مسلمانان و
همچنين مبارزه با گروههاي نژاد پرست
كه در جامعه انگلستان درسالهاي
1960-1970 فعاليت داشتهاند مثل گروههاي
(جبهه ملي) و (حزب ملي) كه مثل نازيهاي
آلماني، سياستهاي نژاد پرستانه داشتهاند.
جان هيك در سال 1976 از طرف تشكيلاتش
مأموريت مييابد، تا مقالهاي را،
خطاب به كليساهاي مسيحي تهيه كند و در
آن از اعمال نژاد پرستانه احزاب جبهه
ملي و حزب ملي گزارش دهد. هر چند اين
عمل خطرات زيادي را به دنبال داشت اما
جان هيك مقالهاش را تحت عنوان
«نازيسم جديد جبهه ملي و حزب ملي،
اخطاري به مسيحيان»[vi] انتشار
ميدهد. اين مقالهي جان هيك در جامعه
انگلستان به خصوص در ميان محافل
كليسائي به شدت مورد توجه قرار
ميگيرد. در هر صورت در دهه 1970
اقدامات زيادي در بسيج افكار مسيحيان
بر ضد نژاد پرستي صورت ميگيرد. كه
اين اقدامات باعث ميشود كه قدمهاي
متعهدانهاي براي ايجاد جامعه
پلوراليستي عادلانه برداشته شود. اين
وجدان و آگاهي جديد در ميان مسيحيان
انگلستان همواره رو به رشد بوده است،
هر چند در بين كليساها تنها بر اقليتي
مؤثر واقع ميشود. با اين تحولات شاهد
گشاده روي جديدي نسبت به پيروان ساير
اديان و باورهاي ديني ديگر اديان به
وجود ميآيد، و توجه جديدي نسبت به
اسلام و يهود و هندوئيسم و بوديسم
ميشود.[vii]
چالش جان هيك با اعتقادات نابخرد
مسيحيت
آموزش دين در مدارس دولتي انگلستان
اجباري است و جزء مواد آموزشي به حساب
ميآيد. اما مواد آموزشي ديني، مبتني
بر اعتقادات سنتي و قديمي مسيحي است.
طبق اظهارات جان هيك در شهر بيرمنگام،
مدارس وجود داشته است كه دانش آموزان
آن را، پيروان ساير اديان تشكيل
ميدهد، از اين رو، برنامه درسي ديني
مبتني بر ساير اديان در اين مدارس
مورد نياز بوده است. جان هيك ميگويد
به مقامات شهر پيشنهاد داده شد كه
تهيه مواد آموزشي ديني توسط جمعي صورت
گيرد كه مشتمل بر نمايندگان ساير
اديان نيز باشد، و البته پيشنهاد مورد
قبول واقع ميشود، لذا جمعي متشكل از
مسيحيان كاتوليك، يهودي، مسلمان، هندو
و سيك، تهيه مواد آموزشي ديني را به
عهده ميگيرند. و برنامه درسي ديني
تهيه ميشود كه علاوه بر آموزههاي
مسيحي مشتمل بر اعتقادات ساير اديان
نيز است، و اين باعث آشنائي و آگاهي
از ديگر اديان ميشود و زمينه براي
پذيرش پلوراليسم ديني در ميان افراد
به وجود ميآورد. و اينكه نجات و
رستگاري در ساير اديان الهي نيز
ميتواند وجود داشته باشد. بر خلاف
ديدگاه انحصار گرايانه مسيحيت كه
رستگاري تنها در مذهب مسيحي است و
ديگران را به تغيير مذهب و روي آوردن
به مسيحيت براي رسيدن به نجات دعوت
ميكنند.
روي اين نكته است كه رفتار مسيحيان با
اعتقاداتشان همخواني ندارد، در عمل
بايد به ديگران و پيروان ساير اديان
احترام بگذارند و از طرفي در
اعتقاداتشان تنها خود را اهل نجات
بدانند. جان هيك ميگويد وظيفهي من
به عنوان يك عالم ديني اين بود كه در
زمينه حكمت الهي جديد، تحقيق كنم و
كلامي را پايه گذاري كنم كه در
بردارنده اين رفتار ديني «پلوراليستي»
باشد.[viii] البته اعتقاد جان هيك بر
اين است كه اين موضوع، يعني دستيابي
به رفتار پلوراليستي ديني، امكان
ندارد مگر اينكه در مرحله قبل يعني در
اعتقادات قائل به ديدگاه پلوراليستي
نجات بخشي شويم، و اين موضوع يعني
قائل شدن به ديدگاه پلوراليستي نجات
بخشي، امكان ندارد مگر با تغيير
ديدگاه علما مسيحيت در باب آموزههاي
كلام سنتي مسيحي مثل آموزه تجسد خدا
در مسيح و فديه شدن او براي گناهان
امت خودش.[ix]
اين چنين است كه جان هيك با چالش
جديدي در مقابل اعتقاد به حلول خدا در
عيسي مسيح و تجسد خدا در او مواجه
ميشود، او قائل ميشود كه اينگونه
تعبيرات، اعتباري و استعاري و كنائي
است به جاي اينكه جنبه واقعي داشته
باشد. در كتاب (اسطوره حلول خداوند)
كه توسط جان هيك و همكارانش در سال
1977 به چاپ رسيد، زندگي حضرت عيسي و
مسيحيت نخستين، با ديد تاريخي مورد
بحث و بررسي قرار ميگيرد. در اين
كتاب نيز افسانه و اساطيري بودن
اعتقاد حلول خدا در عيسي مسيح مورد
تأكيد قرار ميگيرد، جان هيك ميگويد
با نگاه استعاري و كنائي به موضوع
تجسد الهي در عيسي، پذيرش پلوراليسم
ديني براي مسيحيان آسانتر ميشود.[x]
البته انتشار اين كتاب با عكس العمل
شديد كليسا و مسيحيت مواجه ميشود و
هم چنان مقالات و كتابهاي زيادي در
رد اين كتاب به نشر ميرسد.[xi]
نتيجه گيري كه از اين مباحث ميتوان
كرد، اين است كه رفتار تبعيضآميز و
نژاد پرستانهي مسيحيان در مقابل
پيروان ساير اديان، كه زير بنا اين
نوع رفتار آنها، نگاه سنتي و اعتقادات
آنها در باب مسأله نجات و رستگاري
است، يكي از عوامل مهمي است كه
دانشمندان روشنفكر مسيحي را وادار
نموده است كه دنبال راه حلي براي اين
معضل اجتماعي و اعتقادي باشند، كه در
اين ميان جان هيك و همكارانش با
اسطوره دانستن اعتقاد تجسد الهي در
عيسي و تعديل نظر مسيحيت در باب نجات
بخشي و رستگاري، نظريه پلوراليسم ديني
را به راه حل مطرح ميكنند، و به
دنبال آن، اين بحث يكي از مباحث زنده
و روز قرن حاضر ميشود.
سير بحث تكثر گرائي ديني در مشرق زمين
با توجه مطالب قبلي اين نكته روشن
ميشود كه خواستگاه اصلي بحث
پلوراليسم ديني، غرب بوده است، اما
شرائط اجتماعي، فرهنگي، اطلاعاتي و
علمي جهان كنوني باعث ميشود كه اين
موضوع مثل ساير موضوعات علمي و فرهنگي
به سرعت در كل جهان پخش شده و جايي
براي خود باز ميكند، لذاست كه بحث
پلوراليسم دين هم زمان با اوجگيري
بحث آن در جامعه غرب و كليسا، در
جوامع علمي ديگر كشورها نيز مورد توجه
واقع ميشود و مورد نقد و بررسي قرار
ميگيرد، در جامعه ايران، نيز اين بحث
چند سالي را به عنوان بحث روز بر سر
زبانها قرار ميگيرد و موافقان و
مخالفان به خود اختصاص ميدهد. اما
بايد توجه داشت، كه بحث كثرتگرائي
ديني آنچنانكه در غرب مطرح بوده است و
زمينه بحث داشته است و اهدافي خاص را
دنبال ميكرده است در جوامع شرقي
جايگاه وسيع نداشته است، در هر صورت،
در ميان متفكران نوانديشان ديني جناب
دكتر سروش طرفداران اين نظريه است،
ايشان بحثهايي كه در اين زمينه انجام
داده است و با تأليف كتابهايي در اين
زمينه مثل كتاب (صراطهاي مستقيم) و
به نحوي كتاب (قبض و بسط شريعت) به
نقد و بررسي اين نظريه ميپردازد و
نظريه و ادله خاص خود را دارد.
جايگاه بحث پلوراليسم ديني در حال
حاضر
در ادامه بحث از پلوراليسم ديني كه
در قرن بيستم بنابر عواملي به صورت
جدي در غرب مطرح بود و بحث روز تلقي
ميشد، بحث از اين موضوع امروزه نيز
مطرح است و صاحبنظران زيادي، نظريات
مختلفي ارائه دادهاند، اين موضوع در
حال حاضر، در جامعه علمي مشرق زمين به
خصوص در جامعه علمي ايران كه بعد از
پيروزي انقلاب اسلامي در سال1357،
فضاي علمي خاصي را در خود احساس
ميكرد، نيز مطرح بوده است و در حال
حاضر نيز بحثهايي را در ميان
صاحبنظران به خود اختصاص داده است،
البته، چون خاستگاه نظريه پلوراليسم
ديني در غرب بوده است و قائلين به اين
نظريه، از طرح آن هدف خاصي را دنبال
ميكردند، كه اصلاح عقيده و رفتار
مسيحيان در قبال پيروان ساير اديان
بوده است و البته تا حدودي در اين
هدفشان موفق بودهاند، ميتوان
ازريابي كرد كه اين بحث در چه
مرحلهاي قرار دارد، اما در جوامع
شرقي، چون اين بحث، فاقد هدف و
استراتژي خاصي بوده است، لذا به صورت
دقيق نميتوان گفت كه اين نظريه در چه
مرحلهاي قرار دارد؟ اما در هر صورت
چون اين نظريه باعث به وجود آمدن
شبهات در جامعه علمي اسلامي شده بود و
با بعضي از اعتقادات مسلم اسلامي
ناسازگاري داشت، عكس العملهايي در
ميان متفكران اسلامي نسبت به
پلوراليسم ديني بروز و ظهور مييابد و
موجب نقد و بررسيهايي چه در جانب نفي
و يا اثبات نظريه صورت ميگيرد كه در
بحث ادله و نقد آن اشاره خواهيم كرد.
همچنين ذكر اين نكته لازم خواهد بود
كه امروزه بحث از پلوراليسم ديني
پيوند و ارتباط با بحثهاي ديگري پيدا
نموده است، كه اين بحثها خود بحثهاي
جديدي در حوزه مباحث فلسفه ديني و دين
پژوهي تلقي ميشود مثل بحث تعدد
قرائت از دين و متون ديني و اينكه
برداشتهاي مختلفي از متون ديني
ميتوانند صحيح باشند و مقبوليت داشته
باشند يا خير؟ كه اين موضوع مستقلي
است بحث و بررسي خاص خود را لازم
دارد.[xii]
نظريه هاي مطرح در باب تعدد اديان
الف: انحصار گرايي ديني[xiii]
انحصارگرايان معتقدند كه رهائي،
نجات، رستگاري، كمال و يا هر چيز
ديگري كه غايت دين را تشكيل ميدهد،
تنها در يك دين وجود دارد و اين امور
تنها در سايهي يك دين خاص تحقق
مييابد و اديان ديگر حتي اگر واجد
برخي حقايق باشند، نميتوانند انسان
را رستگار كنند. فقط يك دين حق وجود
دارد كه تنها از طريق آن ميتوان
رستگار شد و از اين رو دينداران با
چنين اعتقاد انحصارگرايانه است كه با
اشتياق به تبليغ دين خود
ميپردازند.[xiv]
انحصارگرايان براي اين ادعا خود،
استدلالهايي ميآورند كه به دو
استدلال اينها اشاره ميكنيم.
استدلال اول: يكي از شرائط مهم
رستگاري، شناخت حقيقت است، شخصي كه
دين حق را نشناخته باشد و حقيقت غائي
را مشاهده نكرده باشد، صفات و اسماي
حق را تشخيص نداده باشد، نميتواند به
رستگاري دست يابد. يكي از اركان مهم
ايمان معرفت است، كسي كه خدا و پيامبر
خاص او را و محل تجلي او را نشناخته و
به آن معرفت نداشته باشد، به چه چيزي
ميخواهد ايمان آورد؟ از طرف ديگر حق
يكي بيش نيست، لذا نميشود همه دعاوي
متعارض اديان را حق دانست.
اين استدلال، يك استدلال كلي فلسفي
است كه به نفع انحصارگرائي كلي اقامه
ميشود، و دين خاصي را تأييد نميكند
و براي حق دانستن و تأييد دين خاص،
استدلال كلامي آن دين را ميطلبد، اين
استدلال به صورت كلي، حقيقت ايمان را
مدنظر قرار ميدهد، كه حقيقت ايمان
چيست و آيا حقيقت و حق ميتواند متكثر
باشد يا خير و بر فرض تكثر آيا
ميتواند متعارض باشد؟ اما تعيين
اينكه كدام دين ميتواند نقش نجات
بخشي را ايفا كند و يگانه راه رستگاري
باشد، نيازمند به استدلالهاي كلامي
خاص آن دين است.[xv]
نقد دليل اول
در نقد اين استدلال گفته شده است، اين
استدلال تكليف كساني را كه در جستجوي
حقيقت و حق بودند و از سر قصور و نه
تقصير به آن دست نيافتهاند، تعيين
نميكند كه سرنوشت چنين افرادي چيست؟
آيا خداي مهربان نبايد راهي براي نجات
اين افراد باز بگذارد، تفاوت فردي كه
در گوشهي دور افتادهاي از جهان تولد
يافته است و تلاش فراواني را براي
دستيابي به حقيقت نموده است اما
بنابر اقبال و تقدير، دين حق را
نشناخته است و نتوانسته به دين حق
دسترسي داشته باشد با فردي كه در مهد
تمدن ديني تولد يافته و بدون تلاش
طاقت فرسا به دين حق دسترسي پيدا كرده
است چيست؟ روح عدالت طلب انسان
نميتواند چنين ديدگاهي تنگ نظرانهاي
را بپذيرد و خشنود از نجات خويش به
خلود انسانهاي ديگر در عذاب الهي
معتقد باشد و به آن فتوا دهد.[xvi]
استدلال دوم: اين دليل رنگ كلامي قوي
دارد و به اين صورت طرح كردهاند كه
رستگاري از طريق تلاش شخصي انسان حاصل
نميشود، تلاش ما انسانها محكوم به
شكست است، بلكه لازمه رستگاري شناخت
محل تجلي الهي است و با شناخت محل
تجلي حق و اينكه رستگاري در كجاست،
ديگر نابخردانه خواهد بود كه براي
نجات خويش به جاي ديگري رو بياوريم
البته پيش فرض مهم اين استدلال اين
است كه تجلي خداوند براي يكبار و در
يك موضوع صورت گرفته است و ميگيرد و
لطف و رحمت او تنها در يك دين خاص
نهفته است.[xvii]
يكي از كسـاني كه چنيـن اسـتدلالي را
طرح ميكند كـارل بارت (1886 -199)
متكلم پروتسـتان مسـيحي است.
او«شريعت» و «تجلي» را مقابل يكديگر
قرار ميدهد و ميگويد شريعت تلاش
متمردانه و تكبرآميز انسان است و با
تجلي و انكشاف خداوند در تضاد است،
شريعت سعي ناممكن و گناه آلود انسان
است براي اينكه خداوند را از منظر
خودش بشناسد، در شريعت انسان مصنوع و
دست ساختهي خود را به جاي خدا
مينشاند و در مقابل بسياري از
چيزهايي كه خداوند قبلاً به او عطا
كرده است از كف ميدهد و از تجلي
خداوند محجوب ميماند.
اگر انسان بخواهد با تلاش تمردآميز
خود راه نجات را پيدا كند، راه را گم
ميكند و به رستگاري نميرسد. رستگاري
تنها در گرو تجلي دانستن خداوند است و
البته تنها يك تجلي وجود دارد، تجلي
ميثاقي، تجلي اراده اصيل و بنيادي
خداوند كه در شخص عيسي مسيح اتفاق
افتاده است ما بدون عيسي مسيح مطلقاً
نميتوانيم از خداوند و انسان و رابطه
آنها سخن بگوئيم، البته كارل ميپذيرد
كه در ديگر اديان برخي حقايق وجود
دارد و آنها نيز داراي آرمانهاي
اخلاقي هستند حتي او معتقد است كه
مسيحيت في حد ذاته دين حق نيست،- بلكه
وجود منحصر به فرد عيسي مسيح موجب شده
است كه مسيحيت محمل دين حق باشد، و
دين برتر به حساب آيد. خداوند در
حادثهي عيسي مسيح به نحوي منحصر به
فردي حقيقت را متجلي ساخت و امكان اين
را فراهم آورد كه انسان با خداوند
آشتي كند.[xviii]
نقد دليل دوم
نقدي كه بر اين استدلال دوم ميتوان
وارد دانست اين نقد است كه اين
استدلال انحصارگرايان، استدلال كاملاً
كلامي است و تا زمانيكه مباني اعتقادي
آن مستحكم نشده است، نميتواند در بحث
ما مورد استفاده قرار گيرد و كار
برداشته باشد، چرا بايد بپذيريم كه
خداوند نامتناهي تنها يك تجلي داشته
است، خداوند ميتواند به گونههاي
مختلف و در فرهنگهاي گوناگون تجلي
داشته باشد و راه رستگاري را براي همه
فراهم كند، از طرف ديگر دليل نداريم
كه تلاش انسان در پيدا كردن راه
رستگاري محكوم به شكست باشد، پس هم
خداوند ميتواند تجليهاي متعدد داشته
باشد و هم عمل انساني ميتواند در
رستگاري او مؤثر باشد.[xix]
ب: شمول گرائي ديني [xx]
ديدگاه شمولگرائي ديني از يك جهت
شباهت به ديدگاه انحصارگرايي ديني
دارد از جهت اينكه دين حق و راه
رستگاري را يكي ميداند و از جهت ديگر
شباهت به ديدگاه كثرتگرائي ديني دارد
از جهت اينكه شمولگرايان قائلند كه
لطف و رحمت خداوند به انحا گوناگون در
ديگر اديان نيز تجلي يافته است. و در
باب آموزهي نجات كه يكي از مباحث
اصلي ميان دو ديدگاه انحصارگرايان و
كثرتگرايان است اينها راه ميانه و
معتدل را پيمودهاند و ميگويند اگر
افراد خارج از آن دين حق اگر در
چارچوب و ضوابط آن دين حق عمل كنند و
به آن گردن نهند، اينها نيز اهل
رستگارياند، هر چند كه از اصول
اعتقادي آن دين حق چيزي نشينده باشند
و ندانند.
كارل رانر (1904- 1984)[xxi] كه يكي
از متكلمان فرقه كاتوليك است و از
جمله صاحب نظران نظريه شمولگرائي به
حساب ميآيد چنين ميگويد كه انسانها
صرفا به دليل وقوع يك واقعهي رستگاري
بخش خاص، ميتوانند رستگار شوند و به
اعتقاد او اين واقعه خاص در دين
مسيحيت رخ داده است و آن عبارت از
فديه شدن عيسي مسيح به خاطر نجات
همهي انسانهاست، حتي كسانيكه كه از
مرگ فديه و از او خبري نداشتهاند و
ندارند. كارل رانر با اين بيان خود
ميخواست سرنوشت انسانهايي كه قبل از
تاريخ مسيحيت زندگي ميكردند و همچنين
انسانهايي كه در بعد از مسيحيت از
دايرهي آن خارج بودند، تعيين كند و
بگويد هر چند راه رستگاري منحصر به
پذيرش اصول و تعاليم مسيحيت است و اين
يك ادعا واقعگرايانه است اما افراد
كه در قبل از مسيحيت و يا در حال حاضر
از دايره مسيحيت خارجاند نيز مورد
لطف و رحمت و عنايت خداوند هستند. و
روح خداوند بر زندگي مؤمنان كه در
ساير اديان به عبادت مشغولاند، تأثير
ميگذارد، حتي اگر آنها تأثير خداوند
در قالـب اصـطلاحات مسيـحي را درك
نـكنند، كـارل رانر چنين افرادي را
«مسيحيان بدون عنوان[xxii]»
ميخواند.[xxiii]
اينجا سؤال مطرح است كه اگر مسيحيت
دين حق است و ساير اديان مشتمل بر
آموزههاي ناحقي هستند، غير مسيحيان
چگونه ميتوانند به دين خود مؤمن
بمانند و به رستگاري و نجات دست
يابند؟
كارل رانر در پاسخ به اين سوال مسأله
درجهبندي و نسبت حق را مطرح ميكند و
ميگويد از آنجا كه اديان مختلف واجد
درجات مختلف از حقيقت هستند، واجد
درجات مختلفي از قوانين شرعي نيز
هستند، و همانطوريكه عدم خلوص الهيات
يهودي در قبل از مسيحيت مانعي در راه
مواجههي يهوديان با خداوند ايجاد
نميكرد، عدم خلوص الهيات اديان معاصر
نيز مانعي در راه مواجههي پيروان اين
اديان با خداوند ايجاد نميكند و اين
اديان نيز ميتواند واسطه لطف و رحمت
الهي شوند. لطف و رحمت خداوند به
درجات مختلفي شامل حال پيروان همهي
اديان ميشود. هر چند كه خداوند
مرزهاي ميان حق و باطل را مسيحيت
تعيين نموده است و خداوند صرفاً در
مسيح به نحو رستگاري بخشي تجلي يافته
است.[xxiv]
البته ديگر اديان نيز ميتوانند چنين
ادعاي شمولگرايانه داشته باشند و
چنين تحليلي ارائه دهند و دين خود را
حق بدانند مثلاً مسلمانان دين اسلام
را حق بداند و پيروان ساير اديان را
«مسلمانان بدون عنوان» بخوانند. اما
سؤال كه اينجا مطرح است كه اگر افراد
ميتوانند بدون اطلاع از سنت ديني
خاص، رستگار شوند ديگر چه لزومي دارد
كه آنها را «مسيحيان و يا مسلمانان
بدون عنوان» بخوانيم و چرا در تغيير
دين آنها كوشيده ميشود، چرا نبايد در
پرتو اعتقادات خود زندگي كند تا شايد
رستگار شوند؟
كارل رانر در پاسخ به اين سوال چنين
ميگويد كه يكي از مراحل تكامل ايمان
مسيحي در «مسيحيان بدون عنوان» اين
است كه آنها را از پايه و اساس واقعي
ايمانشان آگاه سازيم و آن را براي
آنها آشكار نمائيم چرا كه اگر شخصي
بخواهد به درك خويش نائل شود بايد لطف
خداوند را نيز در شكل دروني «تجسد» و
هم در شكل اجتماعي آن بشناسد، زيرا
كساني كه درك روشنتر از مسيحيت داشته
باشد با يكسان بودن ديگر شرائط، مجال
رستگار شدن آنها بيشتر است تا
«مسيحيان بدون عنوان» كه چنين دركي
ندارند.[xxv]
نقد شمولگرائي ديني
نقدي را كه بر اين ديدگاه وارد است
اين نقد است كه بر اساس تبيين و توضيح
نظريه «شمولگرائي ديني» هر ديني
ميتواند چنين ادعائي
انحصارگرايانهاي را داشته باشد كه
دين خود را حق بداند و پيروان ساير
اديان را در سايهي دين خود نجات
يافته و رستگار بداند، حال با كدام
معيار مشخص ميتوان تعيين كرد كه ادعا
پيروان چه دين و آييني بر واقعيت
استوار است و ادعا چه دين و آييني
باطل است؟ و البته اين بازگشت به اصل
موضوع بحث پلوراليسم ديني است و از
اين رو نظريه «شمول گرائي» گره از بحث
را نميگشايد.
ج: نظريهي وحدت اديان
وحدت گرايان معتقدند كه گوهر اديان
يكي است، همه انسانها به نوعي در
جستجوي حقيقت غايي واحدي هستند كه
نامهاي مختلف بر آن نهادند،
اختلافها تنها در ظاهر است، باطن همه
اديان، دعوت به كمال مطلق است و همه
اديان ميخواهد انسان را به سعادت
برساند.[xxvi]
وحدتگرايان اكثراً از ميان عارفان و
صوفيان اديان پديد آمدهاند كه اختلاف
اديان را صرفاً اختلافهايي ظاهري
ميدانند و قائلاند كه دين حقيقتي
دارد و رقيقتي، ظاهري و باطني و
اختلافهايي كه به چشم ميآيد فقط در
ظاهر و قشر و رقيقت است نه در مغز و
حقيقت و باطن اديان و پيروان هر دين
مكلف هستند كه از اين ظواهر عبور كنند
و به باطن و مغز اديان راه يابند و
اگر چنين شود همه به يك حقيقت راه
يافتهاند.
وحدتگرايان مثل كثرتگرايان بر تجربه
ديني تأكيد دارند اما با اين تفاوت كه
بر خلاف كثرتگرايان، براي تجربهها
مختلف جوهره واحدي قائلاند، به عبارت
ديگر كثرتگرايان در باب تجربه ديني
ساختارگرا هستند و قائلاند كه
تجربهي ديني هر فردي ساختار خاص خود
را دارد و به اين نحوه به كثرت اديان
صحه ميگذارند، اما وحدتگرايان در
باب تجربهي ديني ذاتگرا هستند، به
اين معني كه براي همه تجربههاي ديني
بشر، جهت وحدت در نظر ميگيرند و
قائلاند كه در ميان تجربههاي عرفاني
بشري، نقاط اشتراك زيادي دارد و
همچنين ويژگيهاي همگاني، كه البته
دانشمندان هر كدام به ويژگيهاي خاصي
تأكيد دارند چنانچه ويليام جيمز به
اين چهار ويژگي مشترك تجربههاي بشري
ديني تأكيد دارد
1.(كيفيت معرفتي 2) (بيان ناپذيري 3)
(زود گذر بودن 4) انفصالي
بودن.[xxvii]
نقد نظريهي وحدت گرايان
نقدي كه بر اين نظريه وارد است، اثبات
و برهاني كردن اصل ادعاي اينها است،
چگونه و با چه دليلي قائلين به اين
نظريه، وحدت تجربههاي مختلف ديني را
ثابت ميكند و چگونه براي اين
تجربههاي مختلف هستهي مشترك قائل
ميشوند. و علي رغم تلاشهايي كه
وحدتگرايان در راه اثبات وحدت
تجربههاي ديني كردهاند اما اختلاف
اديان به قدري فاحش است كه گمان بر
وجود چنين هستهاي مشترك ميان اديان
را تضعيف ميكند، چنانچه
ساختارگرايان به شدت به مسأله هسته
مشترك كه ذاتگرايان قائل بودند حمله
ميكنند و تمام باورهاي پيشين افراد
را علت پيدايش تجربه و يا حتي جزء از
تجربه شخص ميدانند، و قائلاند كه
اين باورها و ساختار خاص هر فرد است
كه تجربه ديني آن فرد را شكل ميدهد و
البته خود باورها و ساختار خاص از
طريق تعاليم مربيان و معلمان شكل
ميگيرد.
در هر صورت چه اين اشكال و نظر
ساختارگرايان را بپذيريم و يا
نپذيريم، دستكم اين ترديد وجود دارد
كه آيا ميتوانيم هسته مشترك واحدي
ميان تجربههاي ديني افراد قائل شويم
و يا خير؟ بنابراين تمسك وحدتگرايان
براي اثبات مدعا خود مبني بر وحدت
اديان، به تجربههاي ديني ناتمام است،
در نتيجه يا بايد از ادعا وحدت اديان
دست بر دارند و يا استدلال ديگري
بياورند و ظاهراً استدلال قوي بر وحدت
اديان وجود آنچنانكه كه اينها ادعا
ميكنند، وجود ندارد.[xxviii]
پاورقي
[i] John Hick
[ii] جان هيك، مباحث پلوراليسم ديني،
ترجمه عبد الرحيم گواهي،ص 22
[iii] جان هيك،مباحث پلوراليسم ديني
،مترجم عبدالرحيم گواهي، ص 22
[iv] All faiths for one
Race.(AFFOR)
[v] همان ص23
[vi] همان ص 25-26
[vii] سيد محمود نبويان، شمول گرائي،
ص31
[viii] جان هيك، همان،ص 31-32
[ix] همان، 33
[x] نبويان شمول گرائي، ص33
[xi] جان هيك، پلورالسيم ديني، مترجم
عبد الرحيم گواهي،ص 35
[xii] براي اطلاعات بيشتر مراجعه شود
به كتاب تعدد قرائت ها، علامه مصباح
يزدي، انتشارات موسسه امام خميني‹ره›
[xiii] Exclusivism
[xiv] عقل واعتقاد ديني ص402
[xv] تازه هاي انديشه4 ،پلوراليسم ،
ص 39
[xvi] همان
[xvii] عقل واعتقاد ديني .ص 414-415
[xviii] عقل واعتقاد ديني ص 403
[xix] تازه هاي انديشه4، پلوراليسم،ص
41
[xx] Inclusivism
[xxi] Karl Rahner
[xxii] anonymous Christions.
[xxiii] عقل واعتقاد ديني ، ص
416-417
[xxiv] عقل واعتقاد ديني ص 416و تازه
هاي انديشه 4 ص 45
[xxv] همان
[xxvi] حسن كامران،تكثر اديان در
بوته نقد،ص 24
[xxvii] تازه هاي انديشه4ص75
[xxviii] تازه هاي انديشه4،
پلوراليسم ديني ،ص75-76
|