|
سيد
محمد موسوي كامل
عشق چه
و مرتبهي عشق چيست؟
عاشق و معشوق در اين پرده كيست؟
عاشق يك رنگ و حقيقت شناس
گفت كه اي محو اميد و هراس
نيست به جز عشق در اين پرده، كس
اول و آخر همه عشق است و بس[1]
دل؛ مركز عشق. انديشه؛ آبشار عشق.
دين؛ چشمه عشق. اسلام؛ گلستان عشق.
شيعه؛ بوستان عشق. باغ؛ خانه عشق.
مرغزار؛ شكوفايي عشق. طبيعت؛ بستر عشق.
زمين؛ فرودگاه عشق. آسمان؛ خاستگاه
عشق و ملكوت خدا؛ اوج عشق ورزيدن به
حقيقت مطلق است.
تاريخ؛ نگارخانهي عشق. كتاب؛ داستان
عشق. عقل؛ چشم عشق. علم؛ راه عشق.
انسان؛ نيروي عشق و خدا؛ هدف عشق ناب
است. دلربايي؛ زبان عشق. شيدايي؛
نشانهي عشق. احساس؛ خمير مايهي عشق.
عمر؛ سرمايهي عشق. جواني؛ بهار عشق و
تدّين؛ هنر عشق به كمال مطلق است.
نوشتن؛ جويبار عشق. گريستن؛ ابراز عشق.
نگريستن؛ دريچهي عشق. رفتن؛ جادهي
عشق. نشاط؛ هديهي عشق. صداقت؛ لباس
عشق. وفا؛ رمز عشق. شجاعت؛ آهنگ عشق.
فداكاري؛ يادگار عشق و شهادت؛ عروج
عشق به عرش خداست. جهان؛ ميدان عشق.
دريا؛ موج عشق. كوه؛ قلهي عشق. سبزهزار؛
رويش عشق. درختان؛ برگ برگ عشق. دشت و
صحرا دفتر عشق به آفريدگار بي همتاست.
خورشيد؛ چراغ عشق. مهتاب؛ شمع عشق.
پرندگان؛ پروانهي عشق. گياهان؛ جوانهي
عشق. پديدهها؛ تـرانهي عشق. ستـارهها؛
چشـمك عشق. بـاران؛ نواي عشق. ابر؛
سايبان عشق. باد؛ نسيم عشق. آب؛ آيينهي
عشق. آتش؛ خشم عشق. بهار؛ جـمال عشق.
تابستان؛ جلال عشق. زمستان؛ سوز عشـق.
پايـيز؛ طوفان عشق. كهكشان؛ شاهراه
عشق. زندگي بساط عشق. سعادت؛ ارمغان
عشق و خدايي شدن غايت عشق پاك است.
خدا؛ آفريدگار عشق. پيامبر؛ سفير عشق.
امام؛ منادي عشق. دين؛ پرورشگاه عشق.
اسلام؛ دين عشق. شيعه؛ مذهب عشق.
نيايش؛ جلوهي عشق. قرآن؛ كتاب عشق.
عرفان؛ مسير عشق. صحيفه؛ راز عشق. نهج
البلاغه؛ نامهي عشق. حوزه؛ روزنهي
عشق. عالم؛ مبلّغ عشق. درس؛ جرعهي
عشق. و رساله؛ دستور عشق خداست.
توحيد؛ اساس عشق. نبوت؛ دعوت عشق.
عدالت؛ دادگاه عشق. امامت؛ پيشواي عشق.
ولايت؛ فروغ عشق. معاد؛ وعدهگاه عشق
و بهشت؛ آيندهي عشق خداست.
زمان جريان عشق. مكان؛ ميثاق عشق.
تاريخ؛ گذر عشق. هدايت؛ نور عشق. رجب؛
ماه عشق. شعبان؛ عيد عشق. رمضان؛
ضيافت عشق. شب قدر؛ كمال عشق. نماز؛
پرواز عشق. روزه؛ سفره عشق. جهاد؛ در
عشق. زكات؛ هزينهي عشق. امر به معروف؛
لبخند عشق. نهي از منكر؛ اشك عشق.
دوستي؛ رويكرد عشق. دشمني؛ قهر عشق.
رشد؛ پرتو عشق. خوي خوش؛ جام عشق به
سرچشمهي همه زيباييهاست.
رفتار نيك؛ روش عشق. همت بلند؛ افق
عشق. غيرت؛ دژ عشق. زندگي؛ كاركرد عشق.
عفّت؛ پيام عشق. حجاب؛ خيمه عشق.
تربيت؛ كلاس عشق. بيداري؛ مقام عشق.
هشياري؛ نشان عشق. تسليم؛ آغوش عشق.
پيوند؛ آدرس عشق. گفتگو؛ پنجره عشق.
قلم؛ نگارنده عشق. كاغذ؛ سينهي عشق.
كلمات؛ كد عشق. رؤيا؛ گردش عشق. اراده؛
پيامد عشق. استواري؛ سپر عشق.
زيبانگري؛ ديدگاه عشق و رسيدن به خدا؛
ارزش عشق است.
عاشق؛ مريد عشق. معشوق؛ مراد عشق.
نوش؛ ساغر عشق. نيش؛ خاطره عشق. فراق؛
مزه عشق. وصال؛ لذت عشق. نياز؛ آغاز
عشق. ناز؛ روند عشق. راز؛ قدم عشق.
غيب؛ منبع عشق. شهود؛ مرجع عشق. محضر؛
عرصهي عشق. حضور؛ خلوت عشق. تعهّد؛
سلاح عشق. فنا؛ صعود عشق. بقا؛
جاودانگي عشق. كلام؛ كليد عشق. خنده؛
شور عشق. اشك؛ اوج عشق. آرامش؛ ذكر
عشق. پرستش؛ وارستگي عشق. خود فراموشي؛
وابستگي عشق. انس؛ محفل عشق و خدا
ديدن؛ نهايت عشق است.
خواستن؛ بيشهي عشق. خواندن؛ ريشهي
عشق. گفتن؛ نمود عشق. فهميدن؛ رشتهي
عشق. ناليدن؛ غريو عشق. اعتراض؛ شهامت
عشق. توسّل؛ معراج عشق. توكّل؛ بيمهي
عشق. توجّه؛ پيكان عشق. جاذبه؛ طلوع
عشق. دافعه؛ غروب عشق. يقين؛ باور عشق.
ايمان؛ اعتبار عشق. تفكّر؛ شناي عشق.
جوييدن؛ طريق عشق. پوييدن؛ تداوم عشق.
تلاش؛ جهت عشق. استقامت؛ ابزار عشق.
آزادي؛ هماي عشق. اسارت؛ زندان عشق.
آزادگي؛ مدرسه عشق. بي خوابي؛ جهش عشق.
زنده بودن؛ ضربان عشق و زنده ماندن،
بهاي عشق به حق است.
آراستگي؛ پيشواز عشق. پيراستگي؛
همنواي عشق. پريشاني؛ اضطراب عشق.
اميد؛ تابش عشق. نويد؛ رهآورد عشق.
خون؛ حيات عشق. گل؛ عطر عـشق. روز؛
برنـامهي عشق. شب؛ نيايـش عشق. ساعت؛
نبض عشق. حـركت؛ اشارهي عشق. محبّت؛
جوشش عشق. موّدت؛ لبريز عشق. بعثت؛
خيزش عشق. غدير؛ زمزمهي عشق. عاشورا؛
مسلخ عشق. حسين؛ خون عشق. عبّاس؛
قهرمان عشق. زينب؛ پيامبر عشق. سجّاد؛
صحيفهي عشق. شهيد؛ شاهد عشق و مهدي؛
امام عشق و ترسيمگر بهشت عاشقان
خداست.
بصيرت؛ ديد عشق. هوشياري؛ صداي عشق.
عفاف؛ پوشش عشق. غفلت؛ خواب عشق.
بيداري؛ هشدار عشق. ديوانگي؛ آفت عشق.
سردرگمي؛ مانع عشق. زيارت؛ ديدار عشق.
سياحت؛ توسعهي عشق. جهان بيني؛ تفسير
عشق. حقيقت؛ تأويل عشق. تكامل؛ نردبان
عشق. ازدواج؛ شروع عشق. خانواده؛
سكّوي عشق. پدر و مادر؛ كبوتران عشق.
فرزند؛ ميوهي عشق. زندگي؛ آسمان عشق.
و زمين؛ رويش لحظه به لحظه عشق خداست.
باري!
پس بيا عاشق شويم
از پرتو عشق خدا
تا بشكند منشور آن
ديوار و برج خام را
از نو سازد به ما
برج عروجتان را
بر ما دهد بال و پري
تا بر فراز كهكشان
ما گستريم فرياد را
فرياد عاشق سر دهيم
فردوس پيما ميشويم
از عرش اعلا ميشويم
از جان آدم بگذريم
با روح حق يكجا شويم
هم عشق را بر پا كنيم
هم عشق را آوا كنيم
بر بام گيتي اين ندا
بر مردم دنيا كنيم
اي همرهان بر پا شويد
خورشيد از نو ميدمد
مهدي امت ميرسد
گلها شكوفا ميشود
هم مرگ شيطان ميرسد
هم حق هويدا ميشود
از روح حيوان بگذرد
انسان احيا ميشود
دين بر تمام اين جهان
از نو بر پا ميشود
عاشق شويد عاشق شويد
عاشق بمانيد تا ابد
سيد محمد موسوي كامل
[1] -
عبدالرحمان جامي. شاعر قرن 8 هـ
|