قلمرو دين

محمد شريف حيدري

اشاره:

 آنچه در پي مي‌آيد بحثي است در بارة موضوع قلمرو دين كه يكي از مباحث مهم دين‌شناسي در روزگار ما به شمار مي‌آيد. در اين مقاله به مطالعة پيشينة اين بحث در غرب و جهان اسلام پرداخته شده و ريشه‌ها و خاستگاه‌هاي آن مورد بررسي قرار گرفته است. در ادامه نيز روش‌هاي تعيين قلمرو دين و ديدگاه‌هاي مطرح شده در اين باب،  مورد بحث قرار داده شده است كه اگر توفيق باشد در شماره‌هاي بعدي مجله در اختيار خوانندگان محترم قرار خواهد گرفت.

 

ضرورت بحث قلمرو دين

مبحث قلمرو دين و گستره پاسخگويي آن به نيازهاي انسان امروزه يكي از مسايل مهم دين شناسي يا فلسفه دين به شمار مي‌رود. از دير باز، متفكران اسلامي در آثار گوناگون كلامي و فقهي خويش از مقوله قلمرو دين سخن گفته اند. اگر چه بحث از اين مقوله در گذشته براي انديشمندان اسلامي يك مسأله جدي و فراگير نبوده و آنان ضرورتي براي بررسي عميق آن نمي‌ديده اند، ولي امروز مباحث مربوط به مباني و مواضع دين در عرصه حيات اجتماعي از اهميت خاصي بر خور دار است و مسأله شناسايي قلمرو هدايت دين نيز ضروري مي‌نمايد؛ دليل اين امر را بايد در رشد و پيشرفت علم و تكنولوژي به ويژه علوم تجربي و نگرش كاركرد گرايانه به دين به جاي نگرش حق جويانه جستجو نمود. هر چند چنين نگرشي به دين ويژة جهان غرب و فرهنگ مسيحيت است، ولي از آنجايي كه امروز همان ديدگاه‌ها در جوامع اسلامي به عنوان يك پرسش و شبهه ديني، بلكه گاه به عنوان يك ديدگاه اسلامي مطرح مي‌گردد، ضرورت دارد كه متفكران اسلامي به تحليل و پاسخگويي عميق و دقيق آن بپردازد.

تعريف دين

پيش از پرداختن به بررسي مسأله قلمرو دين ارائه تعريفي از خود دين ضروري به نظر مي‌رسد، زيرا بدون داشتن تعريف مشخصي از دين نمي‌توان در مباحث مانند قلمرو دين موضع گيري كرد.

دين واژه عربي است و در لغت عربي به معناي اطاعت و جزا آمده است. برخي از لغويين مانند صاحب  معجم مقاييس اللغه دين را به معناي اطاعت گرفته و معتقد است اصل و ريشه اين كلمه نوعي انقياد و ذل است.(1) راغب نيز در »مفردات« مي‌گويد: دين به معناي اطاعت و جزا است و شريعت را به اعتبار آنكه بايد از آن اطاعت شود، دين ناميده‌اند.(2)

در تعريف اصطلاحي دين اختلاف نظرهاي بسياري مشاهده مي‌شود و در اين زمينه تعريف واحدي وجود ندارد. از يك سو دين آن چنان گسترده تعريف شده كه حتي آيين‌هايي را كه در آنها اعتقاد به خدا مطرح نيست مانند بوديسم، يا آيينهايي را كه به جاي خدا پرستي پرستش انسانيت را توصيه مي‌كنند نظير اومانيسم اگوست كنت، و آيين‌هايي را كه بر ماده انگاري مبتني‌اند مانند ماركسيسم، در بر مي‌گيرد. از سوي ديگر نيز آن چنان محدود تعريف شده كه تنها به يك دين خاص يا يكي از مذاهب آن اختصاص يافته است. در اين مبحث مقصود ما از دين، آيين وحياني است، بدين معنا كه آن از جانب خداوند بر پيامبران وحي شده است. از آنجايي كه به اعتقاد ما دين اسلام تنها آيين وحياني تحريف نا شده است، مقصود ما از دين همان دين اسلام است.

بر اين پايه، دين – حد اقل- از دو بخش تشكيل شده است: 1 – اعتقادات، كه در حكم پايه و اساس آن است. 2 – احكام و دستورات عملي (اعم از قوانين اخلاقي و احكام اجتماعي) كه متناسب با آن پايه هاي عقيدتي و برخاسته از آنها است. يا طبق نظر ديگري كه در ميان انديشمندان مسلمان معروف تر است، محتواي دين به سه بخش تقسيم مي‌شود: اعتقادات، اخلاق و احكام.

 

پيشينه مبحث قلمرو دين در غرب

 بحث قلمرو دين ابتدا در غرب و در بستر انديشه ديني مسيحيت مطرح شد. پيشرفت‌هاي علوم به ويژه علوم تجربي و رشد سريع تكنولوژي به خصوص در دو قرن اخير از يك سو، و نا رسايي مفاهيم كلامي و اعتقادي و گاه تعارض تعاليم متون مقدس مسيحيان و باورهاي پذيرفته شده از ناحيه كليسا با دستاوردهاي دانش تجربي از سوي ديگر، دين باوران غربي را كه بيشتر به مسيحيت گرويده بودند با مسايل و مشكلات دشوار فراواني رو برو ساخت. هركدام از نحله ها و گروه‌هاي مذهبي يا فلسفي در مقابل اين تهاجم گسترده به مقابله يا واكنش پرداختند و در نتيجه، نگرش‌هاي معرفت شناختي، مذهبي و الهياتي گوناگوني به ظهور رسيدند كه ويژگي برجسته آنها كوتاه آمدن و عقب نشيني از دعاوي و باورهاي جزمي مسيحيت و يهوديت بود.

بسياري از متكلمان و اولياي مسيحي براي حفظ و نجات دين از اين تهاجم، ايمان و باور‌هاي ديني را امور فوق عقل دانستند. برخي حتي ايمان خود به آموزه‌هاي مسيحي را منوط به مخالفت آن آموزه‌ها با عقل مي‌دانستند.(3)  در مقابل گروهي از انديشمندان غربي، الهيات مبتني بر عقل پايه ريزي كردند. با نقادي هاي كانت از توانايي عقل نظري براي اثبات دعاوي و باورهاي ديني و فلسفي، اين گروه نيز شكست سختي را متحمل شدند و به دنبال تئوري بديل ديگري رفتند. تا اينكه متكلم آلماني »فر دريش شلاير ماخر« (1768 – 1834) در قرن نوزدهم ميلادي شيوه جديدي را پيشنهاد كرد. او آمد دين را محصول تجربه ديني يا انتباه ديني معرفي كرد.(4)  اين تجربه نيز تجربه عقلي و معرفتي نيست، بلكه تجربه شهودي و يك احساس است كه قابل توصيف نيز نمي‌باشد.(5)

ديدگاه نوين شلاير ماخر كه در گفته‌هاي پيشينيان نيز قابل رد گيري است، تأثير ژرفي بر نگرش‌هاي كلامي و فلسفي معاصر غرب داشته است تا آنجا كه وي را معمار الهيات ليبرال تلقي كرده اند و ليبراليسم ديني ريشه در انديشه‌هاي او دارد. علاوه بر ليبراليسم ديني، ليبراليسمي در سياست وجود داشت كه ليبراليسم ديني ريشه در آن دارد.

در هر حال حاصل بحث قلمرو دين در غرب اين است كه اين مبحث نتيجه و پيامد ليبراليسم است كه ويژگي برجسته آن سكولاريسم و جدايي دين از سياست (به معناي عام آن) مي باشد. در ابتدا ليبراليسم سياسي، به عنوان فلسفه سياسي كه بر تساهل و تسامح و حقوق و آزادي‌هاي فردي تأكيد مي‌كرد، در قبال تعصبي كه منشا همه رفتارهاي وحشيانه و غير انساني شناخته مي‌شد، توسط عده‌اي از سياست مداران غربي در قرن نوزدهم بنيان نهاده شد. از نظر تاريخي ريشه‌هاي اين مكتب تا دوره نهضت اصلاح ديني قابل رهگيري و تعقيب است. در آن عصر مايه‌هاي ديني و مذهبي براي پيدايش ليبراليسم وجود داشته و در نتيجه موجب پيدايش ليبراليسم سياسي شده است كه مهمترين پيامد آن سكولاريسم مي‌باشد. سپس ليبراليسم ديني كه محصول ليبراليسم سياسي است به منظور دفاع و توجيه فلسفي و كلامي چنين موضعي بنيان نهاده شد و بانيان آن برخي از متكلمان مغرب زمين چون شلاير ماخر بودند. شلاير ماخر در دفاع كلامي از اين ديدگاه تا آنجا پيش رفت كه وي را معمار و بنيانگذار ليبراليسم ديني تلقي مي‌كنند.(6)  ليبرالهاي ديني در برابر مدرنيسم تسليم شدند و از بسياري از اصول بنيادين مسيحيت دست بر داشتند. شلاير ماخر كه مهمترين شخصيت آن بود مذهب را فراتر از الهيات و اخلاقيات و دانش و عمل مي‌دانست. وي دين را به ساحت احساسات و تجربه شخصي انسان‌ها متعلق مي‌دانست و همه امور حتي كتاب مقدس را گونه‌اي از تجربه شخصي مؤمنان مي‌شمرد.(7)  نتيجه منطقي چنين نگرشي، جدا سازي حوزه امور شخصي از قلمرو عمومي ‌بود.

مي‌توان گفت نيت بنيان گذاران اين نوع تفكر در حقيقت دفاع و پاسداري از دين (مسيحيت و يهوديت) بود. مدافعان ليبراليسم ديني، بر اين باورند كه با پذيرش اين ديدگاه بسياري از مشكلات معرفت شناختي و غير معرفت شناختي فلسفه دين و كلام معاصر مرتفع گردد و دين پديده مربوط به احساس دروني و تجربه ديني مي‌شود كه با احساس شخصي شناخته مي‌شود؛ بدين سان، ديگر علم و دين يا عقل و دين با يكديگر تعارض نخواهند داشت.

ليبراليسم سياسي و ديني علارغم تفاوت‌هايي كه دارند، در اين مسأله با يكديگر مشترك‌اند كه قلمرو دين را به امور شخصي محدود مي‌كنند، منتهي توجيه كلامي و فلسفي يا سياسي آنان متفاوت است.

نگرش‌هاي كلامي ديگري همچون »اگزيستانسياليسم مسيحي« نيز در غرب وجود دارد كه شباهت‌هايي با ليبراليسم ديني دارد. ديدگاه اخير كه دين را به قلمرو »رابطه من – تو« فرو مي‌كاهد، از نظر منطقي شخصي بودن قلمرو دين را نتيجه مي‌دهد.(8)

بدين ترتيب روشن مي‌شود كه مسأله قلمرو دين در غرب، از يك سو با نگرش‌هاي نو ظهور در فلسفه دين، معرفت شناسي و كلام جديد در ارتباط است و از سوي ديگر، با ديدگاه‌هاي نوين در حوزه سياست و حقوق پيوند تنگاتنگ دارد و به همين جهت بايد پيشينه اين بحث را در ظهور نگرشها و ديدگاه‌هاي ياد شده در غرب جستجو نمود.

 

پيشينة بحث قلمرو دين در جهان اسلام

مبحث قلمرو دين در ميان مسلمانان به لحاظ تاريخي تا يك قرن پيش قابل تعقيب است. اين مبحث درميان مسلمانان تنها از لحاظ سياسي و اجتماعي مطرح شده و عمدتاً خاستگاه بيروني داشته است. انديشمندان اسلامي به دليل فطري بودن اسلام و مصون ماندن آن از تحريف و خرافات عقيدتي و از تعارض با دستاوردهاي علوم تجربي و نيز به دليل قدرت تحليل عقلاني قوي در مكتب‌هاي فلسفي و كلامي و امور ديگر نيازي در طرح اين گونه مباحث احساس نمي‌كردند.

مي‌توان گفت بيشتر عوامل خارجي در رواج اين مسأله موثر بوده است. فرهنگ جديد غرب، پس از شكل گيري همراه با سيطره اقتصادي و زرق و برق تمدن غربي، مشرق زمين و سرزمين‌هاي اسلامي را مورد هجوم قرار داد و استعمار گران غربي با تبليغات و كمك‌هاي عوامل نفوذي خود، جدايي دين از امور سياسي و اجتماعي را عملاً بر عده‌اي  از متفكران و رجال كشور‌هاي اسلامي باوراندند و قلمرو دين را بسيار محدود جلوه دادند.

مجاري نفوذ و گسترش سكولاريسم يا انديشة جدايي دين از سياست در جهان اسلام از طرق متعدد بوده است. با نفوذ فرهنگ غربي در كشورهاي اسلامي از طريق اشغال برخي از سرزمين‌هاي اسلامي، به تدريج گروهي بر خور دار از فرهنگ و اخلاق مهاجمان و جريان همسو با فرهنگ غرب، به نام »غرب زدگي« شكل گرفت. اين گروه و جريان، تسهيل كننده نفوذ و گسترش فرهنگ غرب در جهان اسلام شد. ميسيونرهاي مذهبي، برخي از مستشرقان و اقليت‌هاي ديني مسيحي از ديگر مجاري و عوامل نفوذ فرهنگ غرب در برخي از كشورهاي اسلامي ‌بودند.

احتمالاً عوامل دروني – همچون ضعف ساختاري نظام‌هاي سياسي حاكم بر جهان اسلام، پديد آمدن دوران ركود، غفلت، بيخبري، استبداد خشن حاكمان و سلاطين، جمود فكري، تهي شدن برخي مفاهيم ديني مانند صبر، زهد، انتظار و توكل از معاني اصلي خود و شكست در قيام‌هاي مردمي براي احياي ارزش‌هاي اسلامي- در ترويج چنين انديشه‌اي  بي تأثير نبوده است.(9)  ولي عمدتاً نقش بيگانگان را نمي‌توان نا ديده گرفت.

امروزه نيز كساني كه با اسلام دشمني دارند و آن را خطر بزرگي فراروي خود در راه رسيدن به اهداف شان مي‌بينند، با تجربه‌هاي جديد تري به كمك عوامل خود به تهاجم پرداختند. انگيزه آنان از نشر اين گونه انديشه‌ها، مسخ آموزه هاي حركت آفرين اسلام همچون جهاد و مبارزه با ستمگران و استقلال و آزادي خواهي و تشكيل حكومت‌هاي اسلامي است. آنان از يك رو، نگرش‌هايي را كه برخي از متكلمان و فيلسوفان غربي در قرون اخير براي حمايت از مسيحيت در برابر هجوم و ستيز تكنولوژي و دست آوردهاي علوم جديد با آموزه‌هاي مسيحيت ارائه كردند، به عنوان تازه‌هايي در مورد تفسير دين در مجامع فرهنگي اسلامي عرضه مي‌دارد و از سوي ديگر به بهانه قرار دادن مسايلي همچون »خطر تروريسم« و »بنياد گرايي« از انواع تهمت‌ها به ساحت دين مقدس اسلام و معارف و آموزه‌هاي والاي آن دريغ نمي‌كنند. اما واقعيت آن است كه با توجه به تفاوت‌هاي اساسي فرهنگ ديني اسلام با فرهنگ ديني مسيحيت، انديشه سكولاريسم به هيچ وجه با دين اسلام سازگاري ندارد. اين تفاوت‌هاي اساسي كه بعداً به آنها اشاره خواهيم كرد، ظهور سكولاريسم را در دنياي اسلام منتفي مي‌كند.

 

پي نوشت ها

1.  معجم مقاييس اللغه، ابوالحسين  احمد ابن فارس، ذيل واژه دين.

2. مفردات الفاظ قرآن؛ راغب اصفهاني، ذيل واژه دين.

3. ر.ك. به: مقاله زمينه هاي بحث فلسفي در مسيحيت ويليام جي، وين رايت، ترجمه:عبدالرحيم سليماني، مجله هفت آسمان، شماره 3 و 4، ص 156.

4. دين شناسي؛ محمد حسين زاده؛ چ 1 قم: انتشارات موسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره)، 1378، ص 38.

5. عقل و اعتقاد ديني؛ مايكل پترسون و ديگران؛ ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، چ 1، تهران: نتشارات طرح نو، 1376، ص 41.

6. دين شناسي، ص 38- 40.

7. تاريخ تفكر مسيحي؛ توني لين، ترجمه روبرت آسريان، چ 1، تهران: نشر پژوهش فرزان روز، 1380، ص 378- 384.

8. دين شناسي، ص 40 – 41.

9. فلسفه سياست؛ محمد جواد نوروزي؛ چ 1، قم: انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1377، ص 72.

بازگشت

نظر دهيد