راهبرد ها و بستر هاي خود سازي در انديشه امام خميني (ره)

 سيد محمد علي موسوي بامياني

الف) راهبردها

1-  اميد

«پسرم ، ...از عنايت خداوند رحمان نبايد مايوس شويم كه او جل و علا دستگير ضعفا و معين فقراء است»(1)

نخستين راهبرد امام در خود سازي عدم ياس و اميدواري است . دور كردن ياس مي‌تواند جوانه‌هاي بالندگي را در انسان شكوفا سازد. نفس نااميدي بسياري از نيروهاي دروني را پژمرده و ناتوان مي‌سازد، به گونه‌اي كه پتانسيل فعاليت از آنان خود به خود سلب مي‌شود. باغچه‌هاي اميد اگر پا مال خزان ياس گردند، رويش گلهاي ديگر را به تاخير مي‌اندازند و مانع عمده در مسير رشد معنوي پديد مي‌آورند.

از اين رو اميدواري در هر شرايط ، زندگي انسان را شاداب و پر نشاط به سوي هدف تحريك مي‌كند. شالودة اميد بر پايه واقعيت‌هاي موجود بيروني ريخته شده است، زيرا موازنة قدرت اعم از معنوي و مادي در حال تغيير و جابجايي مي‌باشد؛ هر چند تغيير معنوي ، تدريجي و مستمر انجام مي‌شود اما برآيندش قطعي و مسلم خواهد بود.

نقطة اميد ديگري كه افق‌هاي روشن فراروي انسان مي‌گشايد محبت الهي است. خداوند بندگانش را هيچگاه تنها رها نمي‌كند و هميشه با آنان هست. گناهكاران به گونة خاص مورد محبت وي قرار مي‌گيرند و پيام اميد را در باتلاق گناه از سوي حق دريافت مي‌كنند، آنجا كه مي‌فرمايد: « قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم.»(2)

 (بگو اي بندگانم كه زياده روي بيجا بر نفس خويش كرديد، از مهرباني خداوند هرگز نااميد نشويد، در واقع بدون ترديد خداوند تمام گناهان را مي‌آمرزد، به درستي كه او آمرزنده و مهربان است.)

اعتماد به نفس و خود باوري راهكار مهم و حساب شده‌اي است كه بر پايه توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي بالقوه و بالفعل انسان استوار است. اين محرك مسير خود سازي را به سلامتي طي نموده و به پايان مي‌برد. بريدن از همگان و رو آوردن به سوي حق پارامترهايي هستند كه پيروزي را تضمين مي‌كنند، شعله هاي اميد وصال ، هميشه در جان انسان با ياد حق بر افروخته مي‌شود و دستان سياه ما را به سوي خورشيد بالا مي‌برد:

»تو مگو ما را بدان شه بار نيست

با كريمان كار‌ها دشوار نيست.«(3)

 

2. واقع بيني

 «اگر انسان اول خود را مريض بداند، پس از آن خودش در صدد علاج بر مي‌آيد. ولي عيب كار آن است كه شيطان به طوري مقدمات را براي اين بيچاره مرتب كرده كه خود را مريض نمي‌داند. بلكه ديگران را منحرف و غير مبالي به دين مي‌داند.»(4)

در واقع خود سازي از نقطه‌اي آغاز مي‌شود كه فرد خود را كامل و پر ارزش نداند. با وجود بسياري از خوبيها و كمالات، خود را فاقد ارزشها و ملاكهاي اخلاقي ديگري نيز بداند. احساس تاريكي و نقاط ضعف، چاشني بسياري از معيارهاي اخلاقي را در جان، انگيزه هاي معنوي را در درون و بازتاب آن را در بيرون آشكار مي‌سازد.

بر پايه همين درك واقع بينانه و به دور از تخيل و آرزو ها است كه فرد امكان مي‌يابد به خود سازي گسترده دست زند و براي باز سازي به طور طبيعي بيانديشد، تصميم بگيرد و اقدام جدي نمايد.

گسست ميان شخصيت واقعي، كه هر روز بازتابش در فعاليت‌هاي وي به چشم مي خورد، با من تخيلي، كه خود انسان در چهار چوبه ذهن تصوير نموده است؛ زمينه باز سازي را كاملاً ويران مي‌سازد.

از اين رو ارزيابي واقع بينانه شخصيت، مي‌تواند عملكرد روزانه را با ملاك  دقيق و ميزان صعود و سقوط آن بررسي نمايد. پذيرش عيب از درك واقعي خود و ديگران رويكرد خود سازي را تسهيل و تعجيل مي‌سازد. به همين جهت پيامبر اسلام (ص) فرمود:»من عرف نفسه فقدعرف ربه.«(5)

ب. بسترها

1.  بهار جواني

 «جوان زود مي‌تواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زودي ها نمي‌تواند.»(6)

بهار زندگي، جواني است. استفاده بهينه از جواني؛ كاميابي را در بزرگسالي به دنبال دارد. اين تكه از زمان با طلا هم قابل توزين نيست. جوان، شادابي، تحرك و خلاقيت ويژه اي دارد كه در هيچ دوره زندگي نظيرش را نمي‌توان مشاهده كرد. هيچ گناهي در قلب كوچك، شفاف و مهر ورز او ريشه دار نيست. تار و پود جوان پر از عطوفت، گذشت و انعطاف است. به همين جهت بيشتر رزمندگان جنگ را جوانان تشكيل مي‌دهند. بار دفاع از دين، ميهن و ناموس را شانه هاي پر توان آنان حمل مي‌كنند.

از اين رو بهترين فرصت براي خود سازي زمان جواني است. اين فرصت طلايي به هر نحوي كه از دست برود، قابل بر گشت، خريد و جبران نيست نبايد فرصت خود سازي با طوفان وحشتناك هوا و هوس در هم شكند، نابود شود و خاكستر گردد. ارزش جواني را تنها كساني خوب درك مي‌كنند كه ابرهاي پاييزي چهره شان را كبود، تاريك و سياه نموده و برفهاي سرد زمستاني سر و صورت آنان را پوشانده است.

افسوس كه ايام جواني بگذشت

حالي نشد و جهان فاني بگذشت

مطلوب همه جهان نهان است هنوز

ديدي همه عمر در گماني بگذشت

امير المؤمنين (ع) برتري اين برهه را مجهولي مي‌داند كه بشر از درك آن تا زماني كه وجود دارد، عاجز است:

«شيئان لايعرف فضلهما الّا من فقدهما: الشباب و العافيه.»(7)

(دو چيز اند كه برتري آنها در حال وجود و حضور شان درك نمي‌شوند، مگر اينكه آن دو از دست بروند: جواني (بهار پرطراوت عمر) و تندرستي (كه حاوي تمام زيبائيها است.)

«تا توانستن وجود دارد، دانستن نيست، موقعي كه فصل دانستن فرا مي رسد توانستن رو به نيستي است.»(8)

اين ضرب المثلي است كه تمام ملل با اشكال گوناگون آن را قبول دارند و استفاده مي‌كنند.

2. فطرت

 »عزيزم، خداوند – جل و علا- نور هدايت را در همه مخلوقات خصوصاً انسان نهفته است. فطرت الله خواهي نخواهي ما را به او متوجه كرده و همه مخلوقات در هر حدي كه هستند و به هر مذهبي كه گراييده اند جز به حق تعالي و كمال مطلق به هيچ چيز توجه ندارند به حسب فطرت، گرچه خود ندانند و معتقد به غير آن باشند.«(9)

وجدان بيدار يكي از زمينه هاي مستعد و گسترده خود شكوفايي است، خداوند در بدو خلقت نور پر فروغ در ژرفناي روح بشر به وديعت نهاده است. پرتو اين نور به گونه‌اي است كه، اگر حايلي در ميان نباشد، تمام وجود را روشن مي‌سازد. لايه هاي متعدد جان با شعاع زرين فطرت گرما و حرارت مي‌گيرند.

نور فطرت بنيان شخصيت معنوي فرد را استوار مي‌سازد و قله هاي بالندگي يكي پس از ديگري فتح مي‌شود. آدمي با طي مراتب فطرت به منبع نور متصل مي‌گردد. فطرت هيچگاه خاموش نمي‌شود.

«فطرة الله التي فطرالناس عليها لا تبديل لخلق الله ذالك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون.»(10)

(فطرت خداوندي كه در تمام انسان‌ها نهادينه شده است هيچ بديل و جايگزين براي وي نمي‌توان يافت. اين فطرت دين استوار است اما بيشتر مردم بدان آگاهي ندارند. (و حقيقت فطرت، خواسته هاي واقعي و ابعاد او را نمي‌دانند.)

يكي از مشخصات بارز فطرت كمال جويي و بي نهايت طلبي است.  فطرت از نقص رو گردان و به سوي كمال جاويد روان است. فطرت هميشه صرف الشي را مي‌خواهد و كمال مطلق را مي‌طلبد هر چند مظاهر آن را متعدد بنگارد.

ماهيت حركت بشر دنبال معشوق اصلي به گونه‌اي است كه خود او هم غافل است و نمي‌داند پي چه مي‌گردد. اما اصل حركت او خواه نا خواه به نقطه اصلي سرازير مي‌شود و متوقف مي‌گردد كه آن جمال مطلق خداوند است.

پي نوشت ها

1. امام خميني: (( سرالصلاﺓ)) ، 28، نشر آثار امام، تهران ، 1375، چاپ چهارم.

2. قرآن كريم/ زمر/ 53.

3. مولانا، جلال الدين‍؛ ((مثنوي معنوي )) ، 19، جاودان، تهران، 1370، چاپ هفتم.

4. امام خميني؛ ((چهل حديث)) ، 405، نشر آثار امام ، تهران ، 1377، چاپ هشتم.

5. امام خميني؛ ((جنود عقل و جهل)) ، 118، نشر آثار امام ، تهران، 1377، چاپ اول.

6. امام خميني؛ ((صحيفه نور))، 8 ، 300، نشر آثار امام ، تهران، 1378، چاپ اول.

7. امام خميني؛ ((ديوان اشعار))، 201، نشر آثار امام ، تهران، 1372، چاپ اول.

8. آمدي ، عبدالواحد؛ (( غرر الحكم و درالكلم))، 449، بي تا، بي جا، بي نا.

9. جعفري، محمدتقي؛ ((عقل در مثنوي))، 152، كرامت، تهران، 1378، چاپ اول.

10.  امام خميني؛ ((صحيفه نور))، 20، 253، نشر آثار امام ، تهران، 1378، چاپ اول.

11.فرآن كريم / روم / 30.

 

بازگشت

نظر دهيد