نقش تنبيه در تربيت از منظر دين و روانشناسي

حميدالهي شريفي

چكيده

نوشته‌ي پيش رو، به دنبال يافتن پاسخ اين سؤال مهم است كه آيا مبناي علمي و يا ديني براي استفاده از تنبيه در پرورش افراد وجود دارد؟ از اين رو، ما در ابتدا به تعريف مفاهيم كليدي بحث مانند تنبيه و‌ تربيت و سپس به بررسي مباني و رويکرد انديشه اسلامي و روانشناسان به ويژه روان‌شناسان رفتارگرا در مورد مسأله تنبيه، جايگزين‌ها و شرايط از آن خواهيم پرداخت.

واژگان كليدي: تنبيه،‌ تربيت،‌ دين،‌ روانشناسي.

مقدمه

تربيت سالم يكي از دغدغه¬هاي اصلي والدين،‌ مربيان و متوليان مسئول مي¬باشد، در اين ميان، تنبيه(۱)از ابزارهاي قابل دسترس براي همگان است که از آن به طور نسبتا گسترده استفاده مي¬شود. بسياري معتقدند كه تنبيه وسيله‌ مناسب بازپروري و اصلاح افراد بزهكار است. سؤال مهم اين نوشتار آن است كه آيا مبناي علمي و يا ديني كه مجوز استفاده از تنبيه را در پرورش افراد بدهد وجود دارد؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش ما به بيان ديدگاه روان‌شناسان در مورد مسأله تنبيه، خواهيم پرداخت و سپس با استفاده از برخي آيات قرآن كريم و سيره پيشوايان دين، ديدگاه اسلام را در باره نقش تنبيه در تربيت، بيان خواهيم کرد.

مفاهيم تحقيق

تنبيه: تنبيه از ماده عربی نبه و در لغت ‏به معناي آگاه نمودن، بيداركردن، واقف‏گردانيدن به چيزي و آگاه‌نمودن و هوشيار كردن آمده است.(۲) در اصطلاح، تنبيه عبارت است از: «دور ساختن چيزي از ارگانيسم كه خواستار آن است،‌ يا دادن چيزي به آن كه طالب آن نيست.»(۳)

به اعتبار محرك¬هاي تنبيه‌كننده، دو نوع تنبيه داريم: 1. محركهاي تنبيه‌كننده‌ي نخستين كه ذاتا خاصيت تنبيهي يا آزارنده دارند مانند ضربات چوب و شلاق. 2. محركهاي  تنبيه‌كننده شرطي(ثانوي) که هرچند در ابتدا خاصيت تنبيه‌كنندگي ندارند، اما در اثر مجاورت با محركهاي تنبيه‌كننده‌ي نخستين، خاصيت تنبيه‌كنندگي پيدا مي‌کنند، مانند داد زدن،‌ توهين‌كردن،‌ اخم كردن،‌ و نظاير آن.(۴)

تربيت: تربيت(۵)در لغت به معناي نشو و نما دادن،‌ و قيمتي ساختن است.(۶) تربيت در زبان فارسي مترادف با معناي  پرورش به كار مي¬رود که براي آن تعاريف متعددي ذكر كردند.(۷) تربيت را مي‌توان اين‌گونه تعريف کرد: «‌پرورش به جريان يا فرايندي منظم و مستمر گفته مي¬شود كه هدف آن هدايتِ رشد جسماني و رواني،‌ يا به طور كلي هدايت رشد همه جانبه¬ي شخصيت پرورش يابندگان در جهت كسب و درك معارف بشري و هنجارهاي مورد پذيرش جامعه و نيز كمك به شكوفا شدن استعدادهاي آنان است.».(۸)

دين: منظور ما از دين،(۹) دين اسلام است؛ يعني مجموعه‌اي از اعتقادات،‌ باورها و دستورات عملي و‌ ‌آموزه¬هاي اخلاقي و تربيتي كه از طرف خداوند به وسيله پيامبر(ص) براي بشر بيان شده است.

روان¬شناسي: روان شناسي(۱۰) را چنين تعريف كرده‌اند: «روانشناسي بررسي علمي رفتار و فرايندهاي ذهني است.»(۱۱) ما در بررسي اين موضوع، بيشتر با رويكرد روانشناسي رفتارگرا بحث مي¬كنيم.

ديدگاه روان‌شناسان رفتارگرا در باره انسان

بيشترين تحقيقات در زمينه تنبيه و نقش آن در تربيت به وسيله روانشناسان رفتارگرا انجام گرفته است. پيش از بررسي اين موضوع كه تنبيه چه آثاري دارد، نيازمند بررسي اجمالي ديدگاه آنان نسبت به انسان و شخصيت او هستيم،‌ زيرا تا بينش فلسفي آنها را نسبت به انسان ندانيم، نمي‌توانيم نظريه¬ آنها را در باره تربيت و نقش تنبيه در تربيت بفهميم.

رفتارگراها تحت تأثير فلسفه تكاملي داروينيسم قرار دارند. آنان به امور دروني نظير اضطراب،‌ سايقها،‌ انگيزه¬ها،‌ نيازها، ‌مكانيسم¬هاي دفاعي يا فرايندهاي مشابهي كه به وسيلة نظريه پردازان ديگر مكاتب روانشناسي در مورد انسان مطرح گرديده است، اشاره‌اي ندارند. از نظر رفتارگرايان،‌ شخصيت چيزي بيش از انباشته¬اي از پاسخهاي آموخته در برابر محركها، ‌مجموعة از رفتارهاي آشكار يا سيستمهاي عادتي نيست.(۱۲) بي اف اسكينر كه در بين روان‌شناسان رفتارگرا بيشترين کار را در زمينه تنبيه و پيامدهاي آن انجام داده است مي‌گويد:« رفتار افراد بايد به سوي آن نوع جامعه¬اي كه بالاترين شانس بقا را فراهم مي¬آورد هدايت شود.»(۱۳)

بنابراين، اسكينر با اين نگرش به تربيت مي¬نگرد تا در سايه آن، جامعه به بيشترين شانس بقا دست يابد. با اين توضيح به سراغ پيامدهاي تنبيه مي¬رويم.

پيامدهاي نامطلوب تنبيه

تنبيه اثرات مثبت تربيتي دارد يا آثار منفي؟ بر اساس تحقيقات روان شناسان، شواهد متعدد حاکي از اين است كه تنبيه بيشتر پيامدهاي منفي دارد؛ بدين معنا كه هرچند تنبيه به طور سريع رفتار تنبيه شده را متوقف مي¬كند، ولي اين توقف به معناي اين نيست كه رفتار بطور كامل متوقف ¬شود. در واقع تنبيه، عكس تقويت عمل نمي¬كند. تقويت، رفتار تقويت شده را افزايش مي¬دهد و سبب رفتار تازه مي¬شود و خزانه رفتار فرد را غني مي¬كند، ‌اما رفتار تنبيه شده پس از آنكه تنبيه به پايان رسيد، همچنان در خزانه رفتاري فرد باقي مي‌ماند و تازماني كه عامل تنبيه كننده حاضر و ناظر است پنهان مي¬ماند، ولي به محض اينكه عامل تنبيه كننده ضعيف شد يا از ميان رفت، آن رفتار مجددا ظاهر مي¬گردد.(۱۴) بنابر اين،‌ در فرايند تربيت كه رفتارهاي بهنجار بايد به صورت عادت تبديل شوند و رفتارهاي نابهنجار نابود شوند،‌ تنبيه نمي‌تواند اين نقش را ايفا كند، زيرا همانطور كه بيان شد با كنار رفتن عامل تنبيه كننده،‌ رفتار تنبيه شده دوباره باز مي¬گردد.

از جمله مشكلات  ديگر استفاده از تنبيه عوارض جانبي است كه از لحاظ پرورشي بسيار نامطلوب‌اند. يكي از اين عوارض آن است كه احساس ناخوشايند حاصل از تنبيه در لحظه تنبيه شدن از طريق قانون شرطي شدن كلاسيك، ‌با شرايط تنبيهي و شخص و يا اشخاص تنبيه‌كننده تداعي مي¬شود و سبب انزجار و نفرت تنبيه شونده از تنبيه كننده و شرايط و موقعيتي كه در آن تنبيه صورت گرفته است مي¬شود. به عنوان مثال اگر كودكي در مکتب تنبيه شود،‌ اين تنبيه سبب مي¬شود كه فرد تنبيه شده از مکتب،‌ معلم،‌ فضاي درسي و هرچيزي كه در آن زمان و مكان تداعي گردد، نفرت پيدا كند و از مکتب و درس دلزده شود و در نتيجه ترك تحصيل نمايد.

مشكل ديگر استفاده از تنبيه آن است كه تنبيه عملي است كه به سرعت توسط ديگران به ويژه كودكان و نوجوانان آموخته مي¬شود. شواهد نشان داده است كه كساني كه شاهد تنبيه شدن افراد توسط ديگران بوده‌اند، در مواقع و مكانهاي ديگر خود به تنبيه كسان ديگري اقدام كرده،اند. بندورا گزارش داده است كه دانش آموزاني كه شاهد تنبيه دانش‌آموزان ديگر بوده‌اند، بعدها خود رفتار تنبيه كردن را تقليد كرده‌اند. بنابراين، معلمي كه به تنبيه دانش‌آموزان مي-پردازد به آنها آموزش پرخاشگري مي¬دهد،‌ و والدين كه به تنبيه  كودكان خود مي¬پردازند تنبيه‌كردن را به آنها مي‌آموزند. بارها ديده شده كودكاني كه مرتبا از پدر و مادر خود كتك مي¬خورند در غياب آنها فرزندان كوچكتر خانواده را كتك مي¬زنند. به عبارت ديگر وقتي كودكان تنبيه مي¬شوند، تنها چيزي را كه مي‌آموزند اين است كه در بعضي موقعيت¬ها صدمه زدن به ديگران جايز است.

پرخاشگري پي¬آمد ديگر تنبيه است. آزمايش‌ها در موردحيوانات نشان داده است كه وقتي به دو حيوان كه با يكديگر در صلح و صفا زندگي مي¬كنند، شوك برقي وارد شود به جان هم مي‌افتند و نسبت به يكديگر رفتار خصمانه از خود نشان مي¬دهند. همچنين در انسانها نيز شرايط تنبيهي سبب بدبيني افراد نسبت به يكديگر مي¬شود و رفتار خصمانه را جانشين رفتار دوستانه مي¬کند.

يكي ديگر از پيامدهاي نامطلوب تنبيه اين است كه تنبيه‌شونده ممكن است به رفتاري كه تنبيه به دنبال دارد نپردازد و رفتارهاي ديگري را جانشين آن كند. بعضي از اين رفتارهاي جانشين مخرب‌، ناسازگارانه و روان رنجورانه هستند. مكانيسمهاي دفاعي فرويد در واقع راههايي هستند كه مردم به دنبال تنبيه براي احتراز از تنبيه به آنها متوسل مي¬شوند.

  تنبيه آثار جانبي هيجاني نامطلوب به بار مي¬آورد. ارگانيسمي كه تنبيه مي¬شود مي¬ترسد و اين ترس به محركهاي مختلفي كه هنگام تنبيه شدن او حضور دارند تعمييم مي¬يابد.

تنبيه به ارگانيسم نشان مي¬دهد كه چه كار نكند نه اينكه چه كاربكند.

تنبيه اغلب يك پاسخ نامطلوب را جانشين پاسخ نامطلوب ديگري مي¬سازد. براي نمونه كودكي كه به سبب ريخت و پاش چيزها تنبيه مي¬شود،‌ يك بچه گريه‌كن از آب در مي‌آيد، درست همانگونه كه شخصي كه براي دزدي تنبيه مي¬شود ممكن است پرخاشگرشود و در فرصت مناسب به جرايم سنگين تري دست بزند.(۱۵)

دلائل استفاده از تنبيه

با وجود اينكه تنبيه آثار زيانباري براي فرد تنبيه شده دارد، چرا برخي افراد از عامل تنبيه براي تربيت استفاده مي¬كنند؟

 روان¬شناسان دو توجيه را يافته‌اند كه هيچ‌يک نمي‌تواند مجوز استفاده از تنبيه را بدهد.

توجيه اول: كساني كه از تنبيه استفاده مي‌كنند از كودكي آموخته‌اند كه در برخورد با ديگران به داد و فرياد يا كتك زدن متوسل بشوند، به ويژه زماني كه رقيب‌شان از لحاظ جسمي از خودشان ضعيف‌تر است.

توجيه دوم: تنبيه سريعا رفتار تنبيه شده را متوقف مي¬سازد و اين پيامد سبب تقويت شخص تنبيه كننده مي¬شود،‌ در حالي كه روشهاي مثبت پس از گذشت يك مدت زمان و آن هم تدريجا رفتار را كاهش مي¬دهند‌، كاري که نياز به صبر و شكيبايي دارد و معمولا از كساني كه تنبيه را ترجيح مي¬دهند ساخته نيست.

جانشين‌هاي تنبيه

حال كه تنبيه پيامدهاي منفي زيادي دارد، چه راهكاري به جاي استفاده از تنبيه وجود دارد؟ اسكينر روش جانشين زير را براي تنبيه معرفي كرده است:

1. شرايط و مقتضياتي را كه منجر به رفتار نامطلوب مي¬شوند، مي‌توان تغيير داد ‌و بدين وسيله مي‌توان رفتار را تغيير داد. براي مثال دور ساختن ظروف شكستني از دسترس كودك سبب خواهد شد كه ديگر كودك ظرفها را نشكند.

2. همچنين مي¬توان رفتار نامطلوب را با اجازه دادن به ارگانيسم كه تا سرحد اشباع يا دلزدگي به آن رفتار ادامه دهد، ‌از بين برد؛ ‌مانند اينكه به كودك اجازه داده شود تا هرچه مي-خواهد شيريني بخورد يا كبريت¬ها را آتش بزند. اگر رفتار نامطلوبي ناشي از مرحله رشد كودك است مي‌توان منتظر ماند تا كودك به سن بالاتر برسد تا مشكل خود به خود برطرف شود.

3. يکي از جانشين‌هاي تنبيه، ‌تقويت‌كردن رفتار ناهمساز با رفتار نامطلوب است، براي مثال كودك در حضور كبريت براي درس خواندن تقويت مي¬شود، نه براي آتش زدن كبريت.

4 روش چهارم خاموشي است. اين روش زمان‌بردار است، اما از فراموشي طبيعي خيلي سريعتر اتفاق مي‌افتد. به نظر مي¬رسد كه اين روش خالي از عوارض جانبي نامطلوب است. براي مثال پيشنهاد مي‌كنيم كه پدر يا مادر به رفتار نامطلوب كودك خود بي‌توجهي نشان دهند. اگر رفتار كودك به اين دليل نيرومند مي¬شود كه به وسيله آن رفتار از پدر يا مادر پاداش دريافت مي¬كند وقتي اين پيامد قطع شود رفتار كودك ديگر تكرار  نخواهد شد.(۱۶)

به طور كلي رفتار به دليل اينكه تقويت مي¬شود ادامه مي¬يابد،‌ اين اصل هم در مورد رفتار مطلوب درست است و هم در مورد رفتار نامطلوب. براي حذف رفتار نامطلوب بايد منبع تقويت را پيدا كرد وآن را از ميان برداشت.

نقش تنبيه در تربيت از نگاه ديني

ديدگاه اسلام نسبت به انسان  به عنوان موجود دو ساحتي، كاملا متفاوت است. برخلاف مكاتب روان¬شناسي كه تربيت را وسيله¬ي رسيدن براي بقاي جامعه،‌ تعادل يابي و سازگاري با محيط مي¬دانند، در اسلام هدف نهايي تربيت، ضمن شكوفايي استعدادهاي پنهان براي بهره مندي بهتر از آن،‌ بيدار نمودن فطرت الهي، رساندن انسان به جايگا خليفةالهي در زمين و به مقام قرب الهي مي¬باشد. از اين¬رو، اسلام تهذيب نفس و تزكيه را يكي از مهمترين اهداف بعثت پيامبر (ص) معرفي كرده است :«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين.»(۱۷) (اوست آن كس كه در ميان بي‏سوادان فرستاده‏اي از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند).

با چنين نگاهي، جايگاه تنبيه به عنوان وسيله¬اي تربيتي بسياركمرنگ جلوه مي¬نمايد، زيرا تربيت در اسلام بر محور توحيد و بر اصول كرامت انساني،‌ تشويق،‌ اميد داشتن به رحمت الهي، و عفو و بخشش استوار مي¬باشد.

اصل عدم سازگاري تنبيه با كرامت انساني

انسان از نگاه ديني مقام ارجمندي دارد. قرآن کريم به صراحت به كرامت و برتري انسان اشاره مي¬كند:« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا»(۱۸) (و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم، و آنان را در خشكي و دريا [بر مركبها] برنشانديم، و از چيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم، و آنها را بر بسياري از آفريده‏هاي خود برتري آشكار داديم).

علامه طباطبايي(ره) مي‌فرمايد که اين آيه همه انسانها اعم از دينداران، مشركين، كافران و منافقين را شامل مي¬شود.(۱۹)

بنابراين انسان از آن جهت كه انسان است، مورد تكريم خداوند قرار دارد و اين اختصاص به قشرخاصي ندارد. پس با توجه به مقام و شأن بالاي انسان، سزاوار است در مسائل تربيتي به جاي استفاده از تنبيه، به پاس¬داشت شخصيت انساني افراد توجه شود و تربيت بر پايه محبت،‌ همدلي،‌ و خرد انساني استوار باشد. از منظر دين، اصل حفظ كرامت انساني،‌ مربي مسلمان را از اينكه متربي را تنبيه جسمي يا رواني نمايد باز مي¬دارد.‌

اصل تشويق به جاي سرزنش

در سايه خوش¬بيني و داشتن نگرش مثبت، نه تنها ظرفيت پذيرش گسترش مي¬يابد و توان تحمل ناملايمات و كج خلقي¬ها افزايش پيدا مي¬كند، بلكه افق¬هاي روشن، ابعاد زندگي فردي و اجتماعي افراد را فرا مي¬گيرد. الگوي نيكو در اين زمينه شخص پيامبر بزرگوار(ص) است که باخوي والا،(۲۰) و مهرباني، مردم را پيرامونش جمع مي¬كرد و رسالت الهي را به انجام مي¬رسانيد.(۲۱) ‌بدين¬وسيله ايشان با تشويق و ايجاد انگيزه زمينه‌هاي بروز استفاده از روشهاي تنبيهي را از بين مي¬بردند. راهكار عملي ايشان اين بود كه بدي را به خوبي پاسخ مي¬داد، به نحوي كه كينه¬ها به مهرباني و دوستي تبديل مي¬شد. «وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ.»(۲۲) (هرگز نيكي و بدي يكسان نيست بدي را با نيكي دفع كن، ناگاه (خواهي ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است).

 مقصود اين است كه كارهاي نيك و كارهاي زشت برابر نيستند و هر گاه دو كار به تو ارائه شد آن را كه از ديگري بهتر است انجام ده. برخي از بديهايي را كه دشمنانت نسبت به تو انجام داده‏اند، تو با نيكي پاسخ گو و دفع كن. نيكي به اين است كه در برابر بدي او  نيكي كني يا مثلا اگر او بدي تو را گفت تو او را ستايش كني. هر گاه تو چنين كني دشمن سرسخت تو هم دوست صميمي تو مي‏شود.(۲۳) اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «ازْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ»(۲۴) (خطاکار را به وسيله پاداش دادن به نيکوکار تنبيه کن). در واقع‌ در فضاي تربيت ديني، وجود گزاره¬هاي مانند¬ پاداش‌ها،‌ تشويق¬ها و انگيزه‌هاي دروني، به عامل تنبيه كننده مجال ظهور نمي¬دهد تا از نقش آن در تربيت صحبت كنيم.

اصل اولويت عفو و بخشش

در تربيت ديني عفو و بخشش،‌ به صورت يك اصل ثابت مد نظر قرار دارد به گونه¬اي كه خداوند به رسول اكرم (ص) دستور مي‏دهد افرادي مورد نظر(معترضين جنگ احد) را عفو كند، و بر نافرماني آنان مؤاخذه و عتاب و سرزنش نكند و  بر ايشان از خدا طلب مغفرت نمايد.(۲۵) «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ».(۲۶) در جايي ديگري در مورد مسائل حقوقي و قضايي هرچند گرفتن جزا را حق ستمديده معرفي مي¬كند، ليكن عفو و بخشش را برتر از آن مي¬داند كه پاداش دنيوي بتواند سزايش باشد و اجرِ بخشش فقط باخداست «وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ»(۲۷) (جزاي بدي، مانند آن، بدي است. پس هر كه درگذرد و نيكوكاري كند، پاداش او بر [عهده‏] خداست. به راستي او ستمگران را دوست نمي‏دارد).

عفو نشان دهنده از خود گذشتن و‌ ناديده گرفتن حق مسلم خود است كه بدون دارا بودن ظرفيت¬ بالا ميسر نيست. بدين¬جهت كسي كه با منش بزرگوارانه و نفي انتقام، از تقصيرات افراد مي¬گذرد، در گام اول توان اداره نفس خودش را دارد و در گام دوم زنجيره¬اي  از روابط انساني سالم را پايه ريزي مي¬كند و درگام سوم پاداش عظيمي نزد پرودگارش دارد.  در اين مسير كودكان و نوجوانان به دليل احساس¬هاي لطيفي كه دارند، بيشترين مخاطبان تربيت پذير جامعه هستند و ما بايد تلاش کنيم كه با استفاده از اصل عفو،‌ بخشش،‌ مدارا و بزرگ منشي، به تربيت و پرورش سالم آنان کمک کنيم.

اصل اميد به رحمت خدا

هر چند روان شناسان مثل فرويد،‌ واتسون،‌ پياژه، و اريكسون، مقاطع خاص از دوره‌هاي سني را دوره‌هاي اساسي تربيت و شكل¬گيري شخصيت معرفي مي¬نمايند،(۲۸) اسلام از يكسو مهمترين دوره هاي تربيت¬پذيري را دوران كودكي و نوجواني و جواني معرفي¬نمايد. از سوي ديگر، تنها سامان يافتن دنيا مورد نظر اسلام نيست، بلكه براي به ساماني آخرت برنامه ريزي عملي دارد و گستره¬ي زماني تربيت پذيري انسان را سراسر حيات او معرفي مي¬نمايد، به گونه‌اي كه اگر در هر مقطعي به هر دليلي فرد نتوانست بهروري نمايد، اين امكان برايش فراهم است كه در فرصت¬هاي بعدي جبران نمايد و حتي اگر تصور كند كه براي جبران دير است بازهم نبايد از رحمت الهي نا اميد شود. در اين زمينه  قرآن كريم با صراحت مي¬فرمايد: «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ».(۲۹) (بگو: «اي بندگان من-كه بر خويشتن زياده‏روي روا داشته‏ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مي‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است).

بنابراين، اگر مشخصا روي محور تربيت فرزندان توجه نماييم و اين مسئله را در نظر بگيريم كه بزرگترين درس آيه لاتقنط بازداشتن افراد از خواندن آيه يأس است، نبايد مربي افراد غير موفق را نا اميد كند. چنين مربي در چنبره‌اي از منفي بافي و سياه‌نمايي اسير خواهد شد و انگيزه‌هاي متربي را لكه دارخواهد کرد. والدين و مربياني كه بيش از اندازه در تربيت كودكان مشكلات را بزرگنمايي مي¬كنند و با سخت¬گيري¬هاي بيش از معمول در صدد تربيت كودكان هستند،‌ آنها را حساس مي¬كنند و سرخوردگي،‌ نا اميدي،‌ و عدم اعتماد به نفس را در آنها پرورش مي¬دهند. در نتيجه آنها نسبت به مسائل بدبين مي¬شوند ‌و اين بدبيني ممكن است دين¬باوري و دين¬گرايي را كاهش دهد. بنابراين، همانطور که در آيه ديده مي¬شود خداوند حتي كافران را با واژه¬ي «عبادِيَ» خطاب مي¬نمايد. پس اگر مثبت نگر باشيم و جنبه‌هاي مثبت تربيتي را در كودكان خود تقويت كنيم و از اين طريق براي پذيرش تربيت والاتر نور اميد را در دل آنان زنده كنيم و انگيزه هاي پرتوان در آنها ايجاد نماييم، بايد آنها را اكرام كنيم.

سفارش  پيامبر(ص) نيز بر اين بوده است كه فرزندان تان را اكرام كنيد،‌ نيكو تربيت نماييد ‌و نيكوكار بار آوريد، چنانكه فرمودند: «أَكْرِمُوا أَوْلَادَكُمْ وَ أَحْسِنُوا آدَابَهُمْْ».(۳۰) (فرزندان تان را احترام نماييد،‌ و ايشان را نيكو ادب كنيد). و باز فرمودند:« رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَ وَلَدَهُ عَلَي بِرِّهِ قَالَ قُلْتُ كَيْفَ يُعِينُهُ عَلَي بِرِّهِ قَالَ يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ وَ يَتَجَاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لَا يُرْهِقُهُ وَ لَا يَخْرَقُ بِهِ»(۳۱) (خداي رحمت كند كسي را كه در نيكي و نيكوكاري بفرزند خويش كمك كند). راوي مي¬پرسد: چگونه فرزند خود را در نيكي ياري نمايد؟ حضرت فرمود: آنچه در توان داشته و انجام داده است مورد پذيرش قرار گيرد،‌  انجام كاري كه برايش سخت است از او نخواهد،‌ او را به سركشي وادار نكند،‌ و در برابرش اعمال نابهنجار انجام ندهد). 

بنابراين، در وضعيت عادي تربيتي،‌ تنبيه در شكوفايي استعدادهاي انسان جايگاهي ندارد.

توجيه روايات در باره تنبيه  بدني 

در كتب روايي احاديث بي‌شماري در بارة محبت به كودكان وجود دارد كه اگر بخواهيم آنها را با رواياتي كه در باره تنبيه كودكان است مقايسه¬نماييم،‌ روايات تنبيه كودكان بسيار اندك است. ثانيا در برخي از روايات از تنبيه بدني نهي شده است.

 1. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «ولَا تَسُبَّهُ وَ لَا تَضْرِبْهُ وَ لَا تُسِئْ إِلَيْه‏». (به فرزندت ناسزا نگو،‌ و نزن و نسبت به ايشان بدي نكن). اين روايت هر نوع تنبيه بدني و رواني را منع مي¬كند.

 2. مردي حضور حضرت امام موسي بن جعفر(ع) از فرزند خود شكايت كرد. حضرت فرمود: «لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ».(۳۲) (فرزندت را نزن، و براي ادب كردنش، از او قهر كن(كناره بگير)، ولي مواظب باش، قهرت طول نكشد). اين روايت هم از تنبيه بدني منع مي-كند، اما تنبيه رواني را به طور موقت اجازه مي¬دهد.

3. امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايد: «وقتي فرزند سه ساله شد او را دستور دهيد هفت مرتبه بگويد: «لا إله إلّا اللَّه»، سپس او را رها كنند ...آنگاه که هفت ساله شد به او بگوييد وضو بگيرد و سپس نماز بخواند. سپس او را به حال خود واگزاريد تا نه سال او کامل گردد؛ هر گاه نُه ساله شد، به او وضو و نماز را تعليم دهيد و مي‏توانيد او را بر انجام آن دو بزنيد. وقتي کودک وضو و نماز خود را فرا گرفت خداوند پدر و مادر او را مي‏آمرزد».(۳۳) 

بر مبناي اين روايت آغاز تربيت ديني و يادگيري كودكان را سه سالگي است و وقتي کودک به سن نه سالگي مي¬رسد، اگر از نماز خواندن امتناع كند، مي‌توان او را حتي كتك زد. روشن است كه نماز در اسلام از جهت اهميت به عنوان ستون دين مطرح است و‌ والدين وظيفه دارند تا فرزند را با آموزه¬هاي ديني به خصوص با نماز بپروراند.‌ در اين مسير اگر مجبور شوند مي¬توانند كودك نابالغ «نه ساله» شان را تنبيه بدني كند. بنابراين، تنبيه بدني كودكان صرفا در موردي كه روايت صراحت دارد اجازه داده شده است، ولي سرايت دادن آن در مسائل ديگر استفاده نمي¬شود.

4. امام موسي بن جعفر (ع) فرموده است: «يُسْتَحَبُّ غَرَامَةُ الْغُلَامِ فِي صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَلِيماً فِي كِبَرِهِ».(۳۴) (بهتر آنست كه طفل در كودكي با سختي و مشكلات اجتناب‏ناپذير حيات كه غرامت زندگي است روبرو شود تا در جواني و بزرگسالي، بردبار و صبور باشد).(۳۵) 

البته برخي از اين حديث چنين برداشت نموده اند که تنبيه بچه در كودكي بهتر است تا در بزرگسالي بردبار شود و از واژه «يستحب» نيز نتيجه گرفته‌اندکه فايده كتك زدن بيشتر از ضرر آن است.(۳۶)

در اين زمينه بايد گفت که اولا متن حديث در اين به در اين معنا صراحت ندارد؛ ثانيا شواهد بيشتر برداشت اول را تأييد مي¬نمايد. به عنوان نمونه امام علي(ع) مي‌فرمايد: «بالتّعب الشّديد تدرك الدّرجات الرّفيعة و الرّاحة الدّائمة».(۳۷) با تحمل رنجهاي سخت و زحمتهاي سنگين، آدمي بپايه‏هاي بلند زندگي و آسايش دائمي نائل مي‏شود.

پس نمي توانيم از روايات استفاده نماييم كه در شرايط عادي تنبيه به عنوان راهكار صحيح تربيت مورد پذيرش معصومين(ع) است.

تنبيه آخرين راهكار در اسلام

تنبيه در اسلام امري تبعي و عرضي است و نبايد به صورت يک اصل کلي در تربيت مورد استفاده قرار گيرد. در سيره تربيتي پيامبر(ص) تنبيه به عنوان آخرين راه حل مطرح است، چنانکه در ماجراي درخت خرماي سمره بن جندب مي‌بينيم. پيامبر(ص) پيشنهاد مي‌كند كه وقت وارد حريم خانه مرد انصاري مي¬شود اجازه ورود بگيرد،‌ سمره قبول نمي¬كند؛ سپس پيشنهاد مي¬كنند كه درخت خرما را به گران¬ترين قيمت بفروشد كه بازهم سمره نمي‌پذيرد، آخرين پيشنهاد اين است درخت خرمايش را در برابر درخت خرماي پربار در بهشت بفروشد، او قتي آخرين پيشنهاد پيامبر(ص) را رد مي¬کند، رسول خدا(ص)دستور مي‌دهد درخت  را قطع نمايد.(۳۸)

اميرالمؤمنين( ع) در عهدنامه‏ي مالک اشتر وي را متوجه اين امر تربيتي نموده و  فرمان داده است که با تأمين کافي کارکنانش زمينه‏ي خطا و جرم را بکاهد و فقط در صورتي مجازات نمايد كه مجرم در عين تأمين كافي دست به خيانت زند.(۳۹)

آداب تنبيه

در صورت كه هيچ راهكاري جز تنبيه كارساز نبود چگونه تنبيه كنيم؟ تنبيه براي  بيداري، هشياري و بازدارندگي است. بدين¬جهت تنبيه بايد مرحله‌اي تنظيم شود. اگر شخص باكمترين تنبيه مثل تذكر،‌ احساس پشيماني و يا عذر خواهي، متنبه شد، ديگر نيازي  به استفاده مراتب شديدتر نيست. براي اثبات اين مدعا به فرمايش امام علي(ع) متمسك مي‌شويم كه فرمودند: «رُبَّ جُرْمٍ أَغْنَي عَنِ الِاعْتِذَارِ عَنْهُ الْإِقْرَارُ بِهِ»(۴۰) (بسا جرمي که اقرار به آن از عذرخواهي از آن بي‏نياز سازد). پس گاهي صرف پشيماني و اقرار به ناداني، تنبيه شمرده مي‏شود و نبايد گامي بيشتر در جهت تنبيه شخص برداشته شود. در صورت احساس پشيماني نبايد شخص را به ياد اشتباه و گناهش انداخت و به تکرار عذرخواهي واداشت. از طرف ديگر تنبيه بايد متوجه عمل شخص باشد نه شخصيت او،‌ يعني تنبيه بايد از ظرافت تربيتي بالايي برخوردار باشد، به گونه-اي که به عمل نابهنجار و صفت نامطلوب تعلق¬گيرد نه به شخصيت فرد. بنابراين، اگر با تنبيه كردن اعتماد به نفس صدمه ببيند، يا‌ حس استقلال طلبي و شخصيت فرد تنبيه شده زير سؤال برود، حالت بيدارگري نداشته باشد و يا از ضرر بزرگتر جلوگير نكند، چنين تنبيهي ويژگي تربيتي نخواهد داشت. به هيچ وجه نبايد تنبيه به سوي تشفي خاطر و ارضاي خود و يا انتقام گيري سوق داده شود، زيرا تنبيه زماني واجد فلسفه‏ي خويش است که از سر محبت و شفقت باشد. تنبيه زماني بدرستي به بار مي‏نشيند که شخص خطاکار خود را مستحق تنبيه بداند و هشدار بيروني با بيداري دروني توام شود.

چند نكته را در تنبيه در نظر بيگيريم: تنبيه بايد بلافاصله بعد از عمل نامطلوب باشد،‌ همزمان باتنبيه دلسوزي نكنيم، همراه باتوضيح باشد، شدت تنبيه متناسب با عمل نامطلوب باشد، تنبيه نبايد عاملي براي جلب توجه باشد، در تنبيه كردن بايد محيط كنترل شود تا همه افراد رفتاري را نامطلوب بدانند، نه اينكه رفتاري را عده‌اي مستحق تنبيه و برخي ديگر ندانند مانند اينکه پدر تنبيه كند و مادر تشويق و يا معلم رفتاري را تنبيه كند و والدين همان رفتار او را تقويت كنند. اين وضعيت باعث تضاد ارزشها مي¬شود و نمي‌توان به سادگي آن را كاهش داد. در نهايت بايد از تهديدهاي غير عملي نيز خود داري كنيم، ‌زيرا فرد  متوجه مي¬شود كه اين عمل تنبيه را به دنبال ندارد.(۴۱)

نتيجه‌گيری

از نظر روان شناسي روش تنبيه روش غير علمي،‌ ناكار آمد و خشني است كه عوارض جانبي آن به مراتب بيش از آن چيزي است كه تصور مي¬شود. استفاده غير مسئولانه از آن عوارض جانبي نامطلوب به بار مي‌آورد و نبايد به صورت يك روش تربيتي از آن استفاده شود. تنها زماني كه رفتار نامطلوب براي صاحب رفتار يا كسان ديگر تهديد كننده سلامتي باشد، بايد به كار گرفته شود،‌ آنهم به صورت موقتي تا اينكه فرصت استفاده از روشهاي ديگر فراهم آيد. از طرف ديگر، در دين اسلام  استفاده از روشهاي غير تنبيهي نسبت به تنبيه اولويت دارد، زيرا اسلام به كرامت ذاتي انسان معتقد است و از راه تشويق به كارنيك، به تربيت افراد سالم مي¬كوشد و ازين طريق زمينه هاي رفتارهاي نامطلوب را از بين مي¬برد. با وجود اين، براي افراد عصيانگر جامعه تنبيهات مشخصي را هم در نظر مي¬گيرد.

 

پي‌نوشت‌ها

1.       punishment

2.       لغت نامه دهخدا, ماده نبه .

3.       بي. آر. هرگنهان، ميتواچ. السون، مقدمه‌اي بر نظريه‌هاي يادگيري، علي اكبر سيف، تهران: دوران, 1385. ص116.

4.       سيف علي اكبر،‌ تغيير رفتار و رفتار درماني: نظريه¬ها و روشها, چ7, تهران: دوران, 1384, ص 339.

5.       Education

6.       المنجد، ماده رَبَوَ.

7.       فرمهيني فراهاني،‌ محسن، ‌فرهنگ توصيفي علوم تربيتي،‌ تهران: اسرار دانش, 1378, ص 178.

8.       سيف،‌علي اكبر،‌ روانشناسي پرورشي (يادگيري و آموزش)،‌ تهران: آگاه،‌ 1384، ص 28.

9.       Religion

10.   Psychology

11.   ريتال،‌ اتكينسون و ديگران، زمينه روانشناسي، هيلگارد، ترجمه محمد تقي براهني و ديگران،‌ تهران:‌ رشد، ‌1385، ص 42.

12.   شولتز دوآن،‌ نظريه¬هاي شخصيت، ترجمه يوسف كريمي و ديگران،‌ تهران:‌ نشر ارسباران، ‌1384،‌ ص 455.

13.   همان، ص 479.

14.   از اين توضيح مي‌توان نتيجه گرفت كه لزوما تنبيه موجب كاهش رفتار نمي‌شود.

15.   مقدمه‌اي بر نظريه‌هاي يادگيري، ص 119.

16.   همان، ص120.

17.   ‌سوره جمعه،‌ 2.

18.   سوره اسراء، 71

19.   طباطبايي،‌ سيدمحمدحسين،‌ الميزان في تفسير القرآن، ج13،‌ قم: اسماعليان،‌ 1393ق، ص 155

20.   سوره قلم، 4

21.   سوره آل عمران، 159

22.   سوره فصلت/34

23.   ترجمه تفسير جامع الجوامع،‌ ج 5 ص 464

24.   نهج البلاغه، ص 501

25.   ترجمه تفسير الميزان، ج 4، ص 86. هرچند اين آيه در باره جنگ احد نازل شده است اما اختصاص به آن قضيه ندارد، بلكه به اصل كلي صفت رفتاري پيامبر اشاره دارد.

26.   سوره آل عمران، 159

27.   سوره شوري، 40.

28.   ر.ك. به:  دوان شولتز، نظريه هاي شخصيت، يوسف كريمي و ديگران، تهران: ارسباران، 1384.

29.   سوره زمر، 53

30.   حر عاملي،‌ وسائل‏الشيعه، ج21، قم: موسسه آل البيت(ع) لاحياء التراث،‌ 1412ق، ص 476.

31.   همان، 481.

32.   بحارالأنوار، ج 101، ص 99 .

33.   همان، ص94.  

34.   وسائل‏الشيعة، ج21، ص 479.

35.   فلسفي،‌ محمدتقي، الحديث، )روايات تربيتى(، ج‏1. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368، ص 68.

36.   بستاني،‌ محمود، اسلام و روان شناسي، ترجمه محمود هويشم، مشهد: آستان قدس رضوي، 1387، ص 103 -104.

37.   الحديت(روايات تربيتى)، ج‏3، ص 95.

38.   كليني،‌ محمدبن يعقوب،‌ كافي، ج5، چ4، تهران: دارالكتاب الاسلاميه، 1365، ص 294.

39.   سيدرضي نهج البلاغه ترجمه سيدجعفر  شهيدي، انتشارات علمي فرهنگي، ص 333.

40.   مستدرك الوسائل، ج12، ص116. غرر الحكم، ص 195.

41.   بررسي رفتار در روان شناسي تربيتي، ص 116-117.

بازگشت

نظر دهيد