|
محمدحسن فياض
چکيده
از گذشتههای دور، آموزشهای غير رسمی در افغانستان بر اساس
آموزههايی اديان زردشتی و بودايی وجود داشته و پس از تسلط دين
اسلام در اين منظقه، تعليم و تربيت نيز بر مبنايی اسلام و قرآن،
بوده است. به اعتقاد برخی از زمان امير شيرعلی خان در سال 1290ق.
مدارس يا مکاتب عصری با طرح و برنامه، سيد جمالالدين افغانی پا به
عرصهی وجود گذاشت. به باوری برخي ديگر، اولين مدرسه رسمی از زمان
حبيب الله خان شروع به کار نمود و نمود عينی آن ليسه حبيبيه کابل
است که در سال 1282ش. تأسيس گرديد و بعد از آن کم کم توسعه يافت.
واژههاي کليدي: افغانستان، اسلام، آموزش
و پرروش رسمي، آموزش و پرروش غيررسمي
مقدمه
کشور افغانستان دارای تمدن تاريخی و فرهنگ ديرينه است. در زمانی،
يکی از مراکز مهم پرورش اديان و آيينهای مرسوم عصر خويش بوده، به
طوری که بلخ و باميان باستان مهد پرورش نيروی فکری و فرهنگی آن
دوره بوده است. دستورات و آموزههای اديان زردشتی، بودايي و در
نهايت دين اسلام، شخصيتهای برجستهای را پرورانده و آثار تاريخی
زيادی را بر جا گذاشته است که بيانگر جايگاه آموزشهای غير رسمی،
در اين حوزه جغرافيايي به حساب میآيد.
دگرگونیهای عميق و پيچيدهی اجتماعی و سياسی گذشته اين ديار،
زوايای تاريک و نا مشخص را فراروی نهاد تعليم تربيت گذارده است.
اين مهم، ما را از دستيابی به منابع و مستندات کامل پيشينه تعليم
تربيت در افغانستان با مشکل مواجه ساخته است، ولی تا حدودي میتوان
از لابه لای متون تاريخی نسبت به پيشينه و جايگاه آموزش و پرورش،
به مطالبي دستيافت.
نوشته پيشرو به تحولات تاريخی آموزش و پرورش در افغانستان پرداخته
که آشنايی مردم به ويژه مربيان کشور با آن، بسيار با اهميت خواهد
بود؛ زيرا، شناخت کافی از گذشتهی تعليم و تربيت، يک تجربه عملی و
عينی براي به مديران آموزشی و پرورشی، تلقی میشود و آنها
ميتوانند آن را در عرصههای گوناگون اجتماعی به ويژه در امر آموزش
و پرورش، به کارگيرند.
امروزه آموزش و پرورش، يكي از نهادهاي بسيار ارزشمند و تأثيرگذار
در ابعاد زندگي اجتماعي و فردي يك جامعه است و پيشرفت، تحول
اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سايهي تعليم و تربيت مناسب امكان
پذير است. آشنايي نسبت به وضعيت موجود و گذشته اين نهاد، فرآيند
بهتر شدن وضعيت آموزشي را تسهيل ميكند. به همين جهت اين مقاله
كوشيده است گذري به تاريخ آموزش و پرورش رسمي و غير رسمي افغانستان
نمايد.
بعد از بررسي مفاهيم آموزش و پرورش رسمي و غير رسمي، ابتدا به
آموزشهاي غير رسمي اين كشور كه در قالب آيينهاي ديني و مذهبي و
يا آموزشهاي ديني بوده است، اشاراتي خواهد شد و سپس به مدارس يا
مكاتب رسمي افغانستان خواهيم پرداخت.
مفهوم آموزش و پرروش غيررسمي
تعليم و تربيت همراه با زندگي اجتماعي انسانها شروع ميشود. در
مراحل اوليه زندگي اهداف و نظام مشخص و برنامهريزي شدهاي آموزشي
وجود نداشت بلكه از طريق مشاهد و تقليد فرآيند آموزشي و مهارتهاي
زندگي به منظور رفع نيازها در زندگي شخصي صورت ميگرفت. با
پيچيدهتر شدن روابط انسانها و شكلگيري نظام اجتماعي، فنون و
مهارتهاي گوناگوني جهت برآوردن ضروريات زندگي مطرح گرديد. اين روند
مستلزم طرح و پلانهايي بود كه بايد توسط افراد متخصص و در كانونهاي
آموزشي صورت ميگرفت و آنها متصدي امور آموزش نيروي انساني
ميگرديد.
بنابراين، آموزش و پرورش به صورت غير رسمي در جوامع ابتدايي وجود
داشته است و سپس در پي تحولات سياسي- اجتماعي و تكامل اجتماعي بشر،
تعليم و تربيت رسمي شكل گرفته است. در شرايط فعلي يكي از نهادهاي
مهم اجتماعي، نهاد آموزش و پرورش است كه در هركشور اهداف، نظام،
كاركردها و... مشخصی دارد.
در فرهنگهاي ابتدايي، آموزش و پرورش برنامهريزي شده به منظور
اجتماعي كردن افراد وجود نداشته است. كودكان خود به خود از راه
تقليد و الگوگيري و به طور نا محسوس، با اعمال و رفتار اعضاي گروه
خود آشنايي پيدا ميکردهاند.(۱) «در جامعه سادهي ابتدايي، آموزش
و پرورش هدف و منظور آگاهانهاي نداشت. هر فرد پس از تولد، به
تدريج، طي مراحل مختلف زندگي، متناسب با سن و موقعيت اجتماعي خويش،
سازگاريهاي لازم با محيط اجتماعي را فراگرفته، از طريق يادگيري
موازين اجتماعي و الگوهاي رفتاري، طي ترتيباتي به بزرگسالي راه
مييافت؛ مثلا در امرگردآوري خوراك-يافتن جانوران زخمي ياجمع آوري
ميوهها و ريشههاي خوردني گياهان- نوجوان، با پدر همراهي كرده راه
و رسم كار را ياد ميگرفت».(۲)
آموزشهاي غيررسمي به تدريج راه تكامل خود را پيمود. بعد از پيدايش
خط، فرآيند انتقال فرهنگ و ارزشهاي بنيادي جامعه به صورت مكتوب به
نسلهاي بعدي آموزش داده ميشد كه در نهايت مسير آموزشهاي رسمي به
منظور تأمين هدفهاي خاص فراهم گرديد. به طور كلي برخي در ارتباط با
آموزشهاي غير رسمي گفته اند: «اين گونه آموزشها نميتواند منجر به
اخذ مدارك تحصيلي شود و نهايتا افراد آموزش ديده، پس از ارزشيابي،
گواهينامه ياتأييديه معتبر از آن ارگان دريافت مينمايند».(۳)
مفهوم آموزش و پرورش رسمي
مدتهاي طولاني گذشت تا اينكه بشر به شيوه زندگي جمعي دست يافت. در
طي اين دوران، با تجربههاي گوناگون زندگي روبرو گرديد. عوامل
تأثيرگذار آموزشي و يادگيري را در پيشرفت اجتماعي خويش، مورد آزمون
قرار داد. بدين ترتيب پايههاي اوليه نظام آموزش و پرورش رسمي
شكلگرفته و اين امر در ميان مردم به صورت يك امر مهم و ضروري
نهادينه گرديد تا افراد و فرزندان آنان در كانون فكري و آموزشي با
هدف خاص، جهت برآوردن يكي از نيازهاي زندگي پرورش يابند.
اولين كساني كه به طور رسمي و آگاهانه به امر آموزش و پرورش
پرداختند، احتمالا افرادي بودند كه از لحاظ دانش و تجربه و مهارت
برساير اعضاي گروه اجتماعي خود برتري داشتند و گروه درمواقع
بحراني، براي بقاي خود و دفاع از خويش معمولا به آنان توسل
ميجستند. زمينة اولية آموزش و پرورش رسمي به تدريج، درپرتو وجود
چنين افرادي فراهم شد. ازيك مرد جنگي يا شكار چي ماهر انتظار
ميرفت كه نه تنها پسران خود بلكه پسران خويشاوندان خود را نيز
تعليم دهد.(۴)
در جوامع جديد، مفهوم آموزش و پرورش و كاركردهاي آن دستخوش تغيير و
دگرگونيهاي شده است. نسلهايي كه در مدارس قديم خواندن، نوشتن را
ياد ميگرفتند، جاي خود را به نسلهاي سپردهاند كه در محيطهاي
سازمانيافتهتر و براساس برنامههاي منظم، در فرآيند آموزش و
پرورش عمومي، فن و تخصص مورد نياز جامعه خود را فرا ميگيرند.
ازاينرو، شرايط جامعهي جديد، مستلزم ايجاد نهاد خاصي به نام نظام
آموزش رسمي يا مدرسه است تا آنچه را نسلهاي گذشته در شكل سادهتر،
در خانواده فرا ميگرفتند، اكنون نسل جديد در اشكال گوناگون و
پيچيدهتر، در اين نهاد بياموزند.(۵) افزون براينکه در نظام نوين،
افراد آموزش ديده يك نوع مدرك و گواهي تحصيلي نيز دريافت ميكنند.
«آموزش رسمي آن آموزشي است كه منجر به اخذ مدرك تحصيلي معتبر از
وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقيقات وفناوري و يا وزارت
بهداشت و درمان، و آموزش پزشكي شود؛ در واقع مشتمل برآموزش عمومي و
يا دانشگاهي باشد».(۶)
آموزش و پرورش غير رسمي
اين قسمت در دو بخش مورد بررسي قرار ميگيرد. ابتدا به دوره اديان
قبل از اسلام كه عمدتا آيين زردشتي و بودايي رواج داشته و سپس به
دوره بعد از آن و مدارس ديني افغانستان اشاره خواهد شد.
الف)آموزش و پرورش قبل از اسلام
بررسي جايگاه آموزش و پرورش افغانستان، قبل از دوره اسلامي كاري
سادهي نيست؛ زيرا دستيابی به وضعيت فرهنگي آن دوره، به دليل عدم
اطلاعات و منابع كافي مشكل است. فقط ميتوان از لابلاي منابع
تاريخي كه بر أثركاوش پژوهشگران باستان شناس به دست آمده است، تا
اندازهاي به وضعيت تعليم و تربيت آن زمان پيبرد.
با وجود آنکه در مقاطع تاريخي گذشتههاي دور كه نظام آموزشي به
مفهوم امروزي وجود نداشت و فرزندان آن روزگار تحت تأثير آراء و
انديشههاي شخصي و اديان آيينهاي موجود آن وقت، تحت تعليم وتربيت
قرار ميگرفت، مورخان در ميان كانونهاي کهن تمدن بشري، مركز پنجمي
را مطرح كردهاند كه فلات آريان و دو طرف هندوكش، يعني افغانستان و
بخشي از ايران امروزي را در بر ميگيرفتهاست و در آن زندگي مدني
وجود داشته است. غبار مينويسد: «افغانستان از دو تا سههزار سال
قبل از ميلاد داراي زراعت و آبياري پيشرفته و شهر توانگر و پر نفوس
بود. در طي هزار سال اول قبل از ميلاد صنايع دستي، مسكوكات، طب،
نجوم، نساجي، و فلزكاري داشت».(۷)
از ميان اوراق تاريخي به دست ميآيد كه آموزش و پرورش و فعاليتهاي
فرهنگي آن دوره ارتباط نزديك با اديان موجود آن زمان داشته است.
مهمترين ادياني كه قبل از ورود اسلام در آن سرزمين رواج داشته دين
زرتشتي و بودايي بوده است. با آنكه در زمان زرتشتي خط و كتابت به
معناي درست وجود نداشت، ولي آموزشهاي طبابت، موسيقي و فنون زندگي
وجود داشته است.
براين اساس، ما ابتدا اشارهاي به آيينهاي زردشت و بودايي كه
تأثير زيادي در زندگي اجتماعي اين مردم داشته است، مينماييم و سپس
به بررسي وضعيت تعليم و تربيت در اين منطقه بعد از پيدايش اسلام
خواهيم.
آيين زردشتي
دين زردشتي يكي از اديان قديمي اين مرز و بوم بوده است كه در ميان
مردم ترويج ميگرديد. اويستا كتاب زرتشت بلخي است كه به گذشته دور
اين ديار نظر دارد. درآن زمان مردم افغانستان سكه و پول ندارند،
معامله و داد و ستد توسط جنس؛ يعني اسب، گاو، گوسفند و غيره صورت
ميگيرد، خط و كتابت ندارد.(۸) دين زردشت كه تحولي از پرستش انواع
و نمودهاي طبيعي به سوي يكتا پرستي بود، در بخش وسيع گسترش يافت و
به تدريج دين رسمي امپراتوري گشتاسب در بلخ گرديد. در آن زمان خط
وجود نداشت به همين جهت كتاب ديني شان مدتها به شكل نامكتوب
باقيماند و شفاها از نسلي به نسلي ديگر آموزش داده و انتقال
مييافت تا اينكه در عصر پادشاهان ساساني به قيد تحرير در آمد.(۹)
براساس آيين زردشت محتواي آموزش كودكان و نوجوانان امور گوناگون را
در برميگرفت، آموزشهاي ديني، اخلاقي، نظامي و سياسي از موارد و
موضوعات تعليم و تربيت آن دوره به حساب ميآيد. «آموزش ديني و
اخلاقي رايجترين و همگانيترين آموزش بود كه در سنين خردسالي در
خانه و در دوران بلوغ به آتشكدههاي محول شده بود. براساس پند نامه
بزرگمهر هر فردي يك سوم از شبانه روز خود را بايستي صرف پرورش ديني
ميكرد فضايل چون راستي، خويشتن داري، دادگري، امانتداري، تلاش در
پذيرش و انجام مسؤليتهاي فردي و اجتماعي و مانند آن با اين
آموزشها كسب ميشد.(۱۰)
اين کشور قبل از اسلام، آموزش و پرورش مخصوص به خود داشت که
نتيجهي اوضاع اجتماعي، سياسي، اقتصادي، مذهبي و محيط بود. رفت و
آمد و کوچ گشتي چادر نشينان اقوام آسياي مرکزي در افغانستان همرا
با تعاليم مذهب زرتشتي که بر پايه زراعت، مالداري، شهر نشيني و
نزاع بين اهرامزدا و اهريمن؛ يعني روشني و تاريکي يا خير و شر
استوار بود. مردم را از نظر آموزشي و سياسي به سلحشوري و جنگ آماده
ميساخت. نظام سياسي، فرهنگي، مذهبي و نظامي ملتهاي همسايه از قبيل
هند، ايران و . . . باتوجه به اينکه افغانستان نقطه اتصال و نقش
چهار راه را بين اين ملتها داشت تأثيرزيادي داشته است.(۱۱)
بنابراين نظام سياسي آن زمان نه به مفهوم امروزي بلکه بر اساس روش
معمول ادارهاي اجتماعي آن وقت افرادي جامعه را به سوي پاکي و
درستي دعوت ميکرد و با شيوهي خاص به پرورش نيروي نظامي و جنگي
ميپرداخت تا ازاين طريق در مجادله و نزاع بين خير وشر يا دوست و
دوشمن به پيروزي نايل گردد. سياست مداران آن روز نقش مهمي به مسايل
آموزشي و پرورشي داشتند و به هدف خاصي به تعليم و تربيت نيروي
انساني اهتمام ميورزيدند.
آيين بودايي
دين بودا يكي ديگر از اديان مرسوم افغانستان بود که از حدود دو تا
سه سال قبل از ميلاد، در آن كشور رواج داشت. تعليم و تربيت بر
اساس تعاليم آيين بودا در قرنهاي اوليه ميلادي در افغانستان بيشتر
مورد توجه قرار گرفت و توسعه يافت. در اين دوره پيشهوري، صنعت
مجسمه سازي، حكاكي و مهركني، رشد يافته بود.(۱۲)
بعد از ظهور و پيدايش دين مسيح كه مقارن با دولت كوشانيان بوده
است، نيز مردم آن ديار پيروي آيين بودايي بودند. علماي مذهبي،
دانشمندان و هنرمندان، در دربار و در جامعه قابل احترام بودند.
آموزش معماري و هيكل تراشي آن قدر در افغانستان پيشرفت نمود كه
تاهنوز مجسمههاي حيرت انگيز بودا در باميان(بزركترين مجسمههاي
جهان كه توسط گروه طالبان تخريب گرديد) نظاره كنندهگان را به تعجب
وا ميدارد. بسياري از هنرهاي ديگر نيز كه در اين زمان رواج داشت،
از جمله آموزش رقص و موسيقي نيز در عهد كوشانيان توسعه يافت.(۱۳)
در آيين بودايي، روشهاي ويژهاي جهت آموزش به كار گرفته ميشد:
«در تعاليم بودا راهب محور تمام فعاليتهاي آموزشي را تشكيل ميداد
و تعليم خود را به طريق مناظره، نطق و تمثيل بيان ميكرد. براي نيل
به مراتب صعود، رياضت ضروري است، اما نبايد اين رياضت صورت خود
آزاري پيدا كند. بودا معتقد بود كه انسانها در خلقت با هم تفاوتي
ندارند، لذا همه بايد از نعمات زندگي برخوردار شوند، ولي حواس را
يكي از عوامل بسيار مهم در تربيت ميدانست و براين باور بود كه با
پرورش حواس ميتوان به كسب فضايل اخلاقي نايل آمد».(۱۴)
بنابراين راهبان بودايي براي دستيابي به آموزش مناسب، روش و اصولي
را در نظر گرفته بود كه پيروان آنان با مراعات آن ميتوانستند به
هدف مطلوب دست يابند. در مرحله عمل، آن را در تعليم و تربيت كودكان
مورد استفاده قرار ميدادند.
براين اساس افغانستان در آستانه ورود اسلام، به
حوزههاي سياسي و فرهنگي متعدد تقسيم شده بود: قسمتهاي شرق و جنوب
که دين و فرهنگ بودايي بر آن حاکم بود و بخش غربي، جنوب غرب و شمال
که آن تحت سيطره آيين زرتشتي قرار داشت. پس از ورود اسلام، تامدتي
اين منطقه محل اتصال سه فرهنگ شده بود. اين مبادله فرهنگي، نوعي
تساهل و تسامح و آزاد انديشي را نيز به ارمغان آورده بود.(۱۵)
افزون برآن، مردم آن كشور که حكومتهاي متعدد و سياستهاي گوناگون
حاكمان قبل از اسلام را تجربه كرده بودند، آموزههاي اسلام را به
خوبي تحليل و ارزيابي نمودند و به حقانيت و عقلانيت آن پي برده
بودند و براساس آن مبناي ديني- اعتقادي خود را تغيير دادند.
ب)آموزش و پرورش بعد از اسلام
بعد از ظهور اسلام آموزش و پرورش اين كشور تحت تاثير آيين اسلام
قرار گرفته و از رشد چشمگيري برخوردار گرديد. در پارهاي از مقاطع
تاريخي درقالب مدارس غير رسمي و ديني به اوج رشد وشكوفايي رسيد كه
بررسي آن تحقيق مستقل را ميطلبد. در اينجا نگاه گذرا به آن خواهد
شد.
بعد از پيدايش دين مقدس اسلام مردم اين ديار همراه با رشد
عملکردهاي با ارزش اسلامي، خود را نيز وقف انکشاف آثار علمي در
قالب زبانهاي محلي نمودهاند. از طريق آموزش و ترکيب زبان محلي و
عربي دانشمنداني بزرگي چون ابو ريحان بيروني که دانش علمي او در
زمينه هيئت و نجوم از شهرت جهاني برخوردار است. ابو علي سيناي بلخي
که نيز در عرصهي پزشکي، طب و. . . مشهور است، ظهور نمودهاند.(۱۶)
در افغانستان آن روز دانش رياضي، پزشکي، الهيات و. . . وجود داشت.
از طريق آموزش و پرورش با علوم يوناني، ساساني و فلسفه هندي آشنايي
داشت. روحانيون آن ديار از دانشمندان معاصر خويش محسوب
ميگرديدند.(۱۷)
بنابراين، تاريخ آموزش و پرورش افغانستان به صورت غير رسمي از
سابقهي طولاني برخوردار است و با فراز و نشيب تاريخ، در حال تحول
و پيشرفت بوده و يا بر أثر دخالتهاي سياسي و مذهبي دچار رکود و
عقب ماندگي گرديده است. در سدههاي اخير، فضاي بسته سياست، در عدم
نخبه پروري و نوآوري کا ملا تأثير داشته است.
سير تاريخي مدارس ديني
اين گونه مدارس سابقه طولاني و فراتر از هزارسال دارد كه تغييرات
سياسي و اجتماعي نتوانسته است سير تحول و تحرك آن را قطع نمايد.
هرچند وقفههاي در عمر آن به چشم ميخورد. با وجود اين مدارس ديني
افغانستان، آن پيوستگي و شهرت تاريخي حوزات علميه نجف اشرف، قم و
الازهر قاهره را ندارد، ولي بازهم درپارهاي از مقاطع زماني مراكز
مهم آموزشي و فرهنگي محسوب ميشود. در زماني بلخ مركز فرهنگي
خراسان كهن به حساب ميآمد و در زمان ديگر غزني و هرات و گاهي هم
بخارا، سمرقند و يا مرو و نيشابور.(۱۸)
پس از سال 1160ه ـ ق كه ناحيه از خراسان بزرگ و قديمي، نام
افغانستان را به خود گرفت با اينكه در قلمرو خراسان، چندين حكومت،
با ساختارسياسي و نظامي گوناگون شكل گرفت، ولي برخلاف مرزهاي
جغرافيايي و اختلاف دولتها و حكومتها، مراكز آموزشي/ ديني ارتباط
فرهنگي و علمي خود را قطع نكرد. اين از ويژگيهاي و خصوصيات اين
گونه مراكز آموزشي است كه ملتهاي تمامي كشورهاي منطقه را با هم
نزديك ساخته است.(۱۹)
افزون برآن، اين گونه مراكز آموزشي در ايجاد يگانگي و اتحاد بين
مذاهب افغانستان نقش اساسي داشته است: «روابط آموزشي بين شيعيان و
اهل سنت كه عمدتاّ در شهرهاي بزرگ بيشتر ممكن شد، صفحه زرين تاريخ
آموزش و پرورش در افغانستان است و در مقاطع مختلف آثار ارزشمندي به
بار آورده و حتي مرگ استادان نيز، سبب همدلي شيعيان و اهل سنت شده
است؛ زيرا پس از مرگ استاد، شاگردان به تمجيد وي پرداخته و مقام وي
را گرامي داشتهاند. آثار و راه او را احيا كرده اند؛ چنانكه سيد
جمالالدين حسن علوي كه از عالمان نامدار شيعه در غزنين در اواخر
قرن پنجم بود، پس از وفات مورد تحليل شاعراني چون سنائي غزنوي و
مسعود سعد سلمان قرار گرفت كه از او بهره برده بودند».(۲۰) به طور
كلي آموزشهاي ديني در افغانستان روي دو محور با ويژگيهاي ذيل
ميچرخد:
1. مدارس ديني افغانستان برخلاف مدارس رسمي كشور كه در ظاهر
شاگردان از تمام مليتها، اقوام و مذاهب را در خود جذب ميكنند،
اختصاص به مذاهب و فرقههاي خاص دارند.
2. مدارس ديني اين كشور در ارتباط نزديك با مدارس ديني كشورهاي
همسايه بوده كه ارتباط شان به طور كامل قطع نشده ميزان همبستگي در
برخي از مدارس به اندازهي است كه علناَ مدارس افغانستان شعبه از
حوزههاي علميه كشور همجوار به حساب ميآيد.(۲۱)
بنابراين مدارس ديني به صورت غير دولتي با ويژگيها و خصوصيات خود
در ميان شيعيان و اهل سنت از روزگاران قديم رواج داشته است. گرچه
اين گونه مراكز آموزشي درميان اهل سنت در صدهي اخير رشد چندان
نداشته، ولي مدارس ديني شيعيان با اينكه از پشتوانه دولتي برخوردار
نبودند و در زمان حكومت عبدالرحمن قلع و قمع گرديد، دو باره پابه
عرصه وجود گذاشت. قبل از كودتاي هفت ثور مراكز مهم آموزشي در
پايتخت افغانستان وجود داشت و در دهه مبارزه با رژيم كمونيستي كابل
و شوروي سابق از نظر كميت در مناطق مختلف شيعه نشين كسترش يافت. با
اين همه جهت مدارج علمي بالاتر، پيرو هردو مذهب نياز شديد به مراكز
علمي/ ديني خارج از محدودهي جغرافيايي اين كشور داشت و به طور
مستقل خود كفا نبود.
آموزش و پرورش رسمي در افغانستان
همان طور كه در نگاه تاريخي گذشت، آموزش و پرورش غير رسمي از دير
زمان در اين سرزمين كهن و تاريخي درقالبهاي مختلف وجود داشت. آب
يار، زراعت، مجسمه سازي و مهارتهاي لازم براي زندگي به شكل غير
برنامهريزي شده، از موضوعات يادگيری و آموزشی در ميان جوامع آن
روز بوده كه فرزندان و كودكان از بزرگترها ياد ميگرفتند. بررسي آن
چندان مفيد و سود مند نخواهد بود؛ زيرا در گذر تاريخي اطلاعات كافي
ارائه گرديده است.
آنچه از اهميت بالاي برخوردار است آموزشهاي رسمي است كه از چه زمان
و با چه عنوان آغاز گرديده است. در توجه به اين موضوع دو نوع آموزش
در افغانستان وجود دارد؛ يكي مدارس ديني كه در لابلاي آن مدارس
ديني/ دولتي نيز مشاهده ميشود. اين گونه مدارس داراي قدمت تاريخي
است، ولي شكل نيمه رسمي دارد. درست است كه داراي اهداف و بعضا
برنامهاي منظم داشته، ولي بسيار از آن در گذر تاريخي خود از طرف
مقامات سياسي و مؤسسات آموزشي بين المللي مورد تأييد و حمايت نبوده
است. ازاين نگاه شكل مدارس رسمي را ندارد. دوم مدارس يا مكاتب عصري
است كه داراي تاريخ مشخص و برنامههاي تعريف شده است. امروزه به
شكل يك وزارت ونهاد، در جامعه مطرح است، ولو اينكه در شرايط فعلي
مدارس ديني را نيز به نحو پوشش ميدهد. براين اساس ابتدا نگاه
اجمالي به مدارس نيمه رسمي يا ديني كشور خواهد شد و سپس به مكاتب و
معارف عصري ميپردازد.
اولين مدرسه رسمي
معارف عصري اين كشور با شاخصه و ويژگيهاي كه دارد از تاريخ نسبتا
دقيق و مشخصتر برخوردار است. بعد از تحولات علمي كه در دو قرن قبل
در جهان پديدار گشت، افغانستان نيز از نيمه دوم قرن نوزده مسيرجديد
اصلاحات را پيمود.
امير شيرعلي خان بعد از اينكه قدرت را از دار و دستهي برادران و
برادرزادهها گرفت و آنان را از سرراه خود برداشت، دست به يك سلسله
نوآوري و اصلاحات زد. در ارتباط با آموزش و پرورش دو مكتب را به
سبك جديد، يكي ملكي و ديگري نظامي، دركابل احداث نمود. تاريخ دقيق
تأسيس آن در دست نيست، ولي برخي از مورخان اظهار داشته اند: «از
قرينه پيداست كه بايد پس از سال 1290ه ـ ق تأسيس شده باشد، چراكه
دور دوم امارت او از سال 1285 تا 1296ه ـ ق است. اين نشان ميدهد
كه تاريخ شروع تحولات فرهنگي افغانستان همزمان با كشورهاي همسايه
است، ولي نتايج آن به هيج وجه با كشورهاي همسايه برابري نميكند»
(۲۲)
برنامه اصلاحي و فرهنگي او را، مرهون انديشه و پلان مبلغ بزرگ جهان
اسلام سيد جمالالدين افغاني دانسته اند: «سيد در روز وداع با امير
شيرعلي خان در ارگ بالاحصار كابل، تمام نظر و پروگرام اصلاحي خود
را كه در طومار طويلي نوشته بود، به شاه تقديم نمود، شاه بخوشي
پذيرفت و وعده تطبيق آنرا در مملكت داد».(۲۳)
در هرصورت اولين مكتب رسمي را در زمان حكومت امير شيرعلي نسبت داده
است. شكي نيست كه افراد مهم و شخصيتهاي فرهنگي در تأثير روند
شكلگيري آن نقش بسزايي داشته اند، ولي آموزش و پرورش آن زمان
چندان پيشرفت نكرد و از كيفيت خوبي درمقايسه با كشورهاي مشابه و
همجوار برخوردار نگرديد: «نقيصة بزرگ اصلاحات شيرعلي خان كه به
ناكامي مطلق آن منجر گرديد، در اين بود كه هيج اقدامي براي ترويج
معارف و علم و تخنيك جديد در كشور به عمل نيامد تا اشخاص شايسته
براي اجراي امور به طرز جديد تربيت شود».(۲۴)
مدارس ديني- دولتي
دوران حكم روايي و استبدادگري عبدالرحمن كه عمرش درجنگ، قتل عام
مردم افغانستان سپري شد توجهی به معارف يا آموزش و پرورش اين كشور
نگرديد. او فقط مدرسه ديني شاهي را كه چندان از كيفيت خوب برخوردار
نبود, بين سالهاي1300 تا 1310ق. تأسيس نمود که اين مدرسه تا زمان
حبيب الله نيز ادامه داشت.(۲۵)
دارالعلوم عربيه كابل
اين مدرسه در اوايل حكومت امان الله خان به وجود آمد كه اختصاص به
علوم و ادبيات عرب نداشت، بلكه علوم معقول و منقول را در بر
ميگرفت. فقه، حديث، تفسير، كلام، اصول، صرف، نحو، بلاغت، تاريخ،
رياضيات و. . . تدريس ميشد. اين دارالعلوم شامل دو دوره بوده، ولي
درالعلوم مركزي كابل داراي سه دوره است كه عبارتنداز: دوره
ابتدائيه، متوسطه و دوره عاليه. اين نوع دارالعلوم دركابل و ولايات
به تعداد پنج باب وجود داشته است.(۲۶)
مدرسه علوم شرعيه
درسال 1323 مدرسه علوم شرعيه تأسيس گرديد كه در آن شالوده مطالعات
علوم اسلامي به اسلوب جديد گذارده شد. اين آموزشگاه طلاب خود را از
فارغالتحصيلان مكاتب ابتدايي تمام نقاط افغانستان سالانه به تعداد
كافي پذيريش ميکردند. مدت تحصيل آن نه سال بوده و بعد از سپري شدن
آن به دانش آموختگان آن درجه ليسانس الهيات شرعي ميداد. براي
پيشرفت و توسعه آن تدابير اساسي اتخاذ گرديد و چند نفر از مصر،
امريكا، . . . استخدام میگرديد. بعدها اين مؤسسه از رونق بيشتري
برخوردار گرديد تاجايي كه برخي از رهبران سياسي اهل سنت و كادر
مركزي احزاب سياسي دهههاي اخير از اين مدرسه پا به صحنه سياسي و
اجتماعي گذاشت.(۲۷)
ليسه حبيبيه كابل
بعد از گذشت حكمروايي امير شيرعلي در دوران عبدالرحمن معارف جديد
از تكامل خود بازماند، فقط يك مدرسه ديني شاهي در كابل شكلگيرفت.
سپس در زمان حبيبالله خان مدارس جديد شكلگرفت. به همين جهت برخي
تهداب گزاري معارف رسمي و جديد كشور را تقريبا از يكقرن قبل؛ يعني
از زمان حكومت حبيب الله خان دانسته اند: مهمترين كاري كه در دوره
او عمل شد، تأسيس مدارس و معارف جديد در افغانستان بود. اولين ليسه
بنام «ليسه حبيبه» در سال1903 دركابل تأسيس شد و سهدوره را در بر
ميگرفت: 1. ابتدايي: دوره درسي شان حدود چهارسال؛ 2. رشدي طول
تحصيل: به مدت سهسال؛ 3. اعدادي: مدت زمان تحصيل سهسال كه هر
دوره مضامين و مو ضوعات درسي به اقتضا و تناسب آن دوره تدريس
ميگرديد.(۸۹)
بنابراين برخي اولين مكتب عصري را از زمان امير شيرعلي
با توجه به رهنمودهاي سيد جماالدين دانستهاند، ولي به نظر تعداد
ديگر، مدرسه او به شكل نيمه رسمي بوده و چندان از كيفيت و مفهوم يك
مدرسه رسمي مطابق با معيارهاي بين المللي محسوب نميگرديده، بلكه
پايههاي اوليه معارف عصري از زمان حبيبالله خان تهداب گذاري شده
و نمود اصلي آن ليسه حبيبه است كه در برگيرنده برنامههاي منظم و
مضامين درسي است. سپس مدارس رسمي كشور در زمان امانالله خان توسعه
و گسترش يافت و كم كم ولايتهاي خارج از كابل، از مدارس رسمي و
دولتي برخوردار گشت.
سيرتاريخي مكاتب رسمي
با بررسي تاريخي از مدارس و مكاتب رسمي و غير رسمي افغانستان به
اين نكته رهنمون ميشويم كه آموزشهاي رسمي يك قرن اخير آن كشور
همراه با تحولات سياسي و جهاني بوده است. بعد از مرگ عبدالرحمن
فرزند او حبيبالله خان بدون نزاع و خونريزي به قدرت سياسي
دستيافت. در آغاز راه، فضايي اختناق و ظلم دورهي حكومت جابرانه
قبلي از مردم كمتر گرديد و زندانياني بسيار از زندانهاي مخوف دوره
استبدادي آزاد گرديدند. او كه نسبتا يك فرد تحصيل كرده بود به امر
آموزشي اهتمام ورزيد و اولين مكتب عصری را پايه ريزي نمود، ولی به
توسعه و گسترش آن تلاش نكرد. دليل آن را تأثيرات سياسي و منافع
شخصي وي برآموزش و پرورش دانسته است. امير بيميل نبود كه مؤ سسات
ديگري مانند مكتب حبيببه تأسيس نمايد، ولي جنبش مشروطه خواهي كه از
حوزه، مكتب و از بين معلمين آن ظهور نموده بود، او را از توسعه آن
كه به ضرر حكومت مطلق شخصي وي تمام ميشد، منصرف ساخت.(۲۹)
براين اساس خاستگاه شخصي سياست او مانع پيشرفت مدارس
رسمي گرديده و تأثير منفي برآن گذاشت.
بعد از بسته شدن پرونده حكومت حبيبالله خان دوره اصلاحات اماني
شروع گرديد و در فضايي باز سياسي جنبش مشروطه خواهي رشد نمود.
افغانستان در اين دوره توانست با كشورهاي مختلف جهان مناسبات
سياسي، بازرگاني و فرهنگي قائم نمود و نمايندگيهاي سياسي كشورهاي
تركيه، ايران، فرانسه، آلمان، ايتاليا، دركابل تأسيس گرديد و
دروازههاي كشور را بر روي افكار، انديشهها، فرهنگ و تخنيك جديد
باز نمايد. معارف محدود كشور گسترش يافت در قدم اول، ليسهي جديدي
بهنام ليسه امانيه، به كمك فرانسه در كابل تأسيس گرديد و كار
حفريات آثار باستاني افغانستان زير نظر شرق شناس معروف فرانسوي
فوشه، روي دست گرفته شد. دراين ميان عدهي از متعلمين مكاتب رسمي
براي تكميل آموزشي در رشتههاي مختلف به آلمان، روسيه، تركيه و
ايتاليا فرستاده شدند. تعدادي اندكي از آنان توانستند به درجه
تخصصي برسند. در بازگشت شان به كشور تحولي را در اذهان افراد مربوط
به قشرحاكم در مورد مظاهر تمدن عصر توليد كرد.(۳۰)
اين تحولات سياسي و اجتماعي تأثير مستقيم برآموزش و پرورش آن كشور
گذاشت و اين نهاد از رشد چشمگيري برخوردار گشت. بر اثر همين
ارتباطات سياسي بود كه كشورهاي آلمان و فرانسه مدرك ديپلم ليسههاي
امانيه و اماني را در مؤسسات عالي شان به رسميت بشناسند.(۳۱)
متأسفانه بعد از اين دوره آموز و پرورش از گسترش و توسعه بازماند
به طور كه سياست مداران چون نادرشاه و محمدظاهر تبعيض و نا برابري
را در نظام آموزشي آن مرز و بوم اعمال ميكرد. اين روند تبعيض آميز
نه تنها براي مليتهاي محروم و غير پشتون وجود داشت، بلكه زنان را
نيز از آموزش محروم نمود. محمدنادر شاه با اينكه وزارت معارف را
تشكيل داد، اما از تعليم دختران صرفنظر كرد و آموزش پسران را نيز
درپايتخت كشور محدود ساخت.(۲۳)
رفتار نادرست او به اندازهاي بود كه سرانجام خود او به دست يكي از
محصلين آگاه بهنام عبدالخالق هزاره در مراسم اعطاي دانشنامه
تحصيلي از بين رفت.
تحول سياسي بعد از او در دوران محمدظاهر چندان تأثير مثبت و مطلوب
بر فرآيند آموزشي كشور نگذاشت. كوشش او درمواد آموزشي فرزندان غير
پشتو بر نفي زبان فارسي دري بود. دستور داده شد كه تدريس در سراسر
كشور از فارسي به پشتو تبديل شود و براي معلمان كورس زبان پشتو
داير گرديد. در نتيجه اين امر معلمان و فرزندان مناطق غير پشتو
زبان موظف گرديدند تا مضامين درسي شان به زبان پشتو تدريس گرديده و
آن را فراگيرند: « هرچند هيج وسيلهاي براي تخمين اندازه زياني كه
از اين بابت به گسترش علم و دانش دركشور وارد گرديد، در دست نيست،
اما بدون مبالغه ميتوان گفت كه در اثر آن، معارف افغانستان براي
دهها سال عقب افتاد و جوانان غير پشتون زبان از دستيابي به
گنجينة ادب دري فارسي كه ركن عمده فرهنگ شان بود به طور قهري محروم
ساخته شدند، چه بسا كه بيسواد بارآمدند».(۳۳)
بنابراين تحولات سياسي بعد از امانالله خان تأثير منفي بر مدارس
رسمي كشور داشته و رشد چنداني نداشته است. در مدارس ديني يا غير
رسمي نيز حاكمان و سياست مداران دخالت كرده و هرچندگاه نخبگاني از
ميان آنان را زندان يا به شهادت ميرساندند.
جمعبندي و نتيجهگيري
از بررسی تاريخي معارف عصري اين كشور نتايج ذيل به دست ميآيد:
1. مدارس و مراكز آموزشي و فرهنگي به شكل دولتي رسمي از زمان امير
شيرعلي خان شروع گرديد و در عصر حبيبالله خان گسترش نسبي يافت و
در زمان امانالله به اوج شكوفايي خود رسيد؛ زيرا اين گونه مدارس
به ولايات دوردست نيز تأسيس شد.
2. پس از سقوط دولت سقوي، دوره جديد از فعاليتهاي فرهنگي به شكل
برتري قومي، زباني، مذهبي، و نژادي آغاز گرديد كه ثمرهي آن گسترش
مراكز آموزشي و فرهنگي افغاني و تقويت زبان پشتو و طرد زبان دري كه
تا زمان امير شيرعلي زبان رسمي و اداري آن ديار بود، و از بين بردن
زبانهاي محلي ديگر در كشور بود.(۳۴)
3. بعد از كودتاي هفت ثور و سقوط حكومت محمدزاييها، فعاليتهاي
فرهنگي و آموزشي ساير مليتهاي در سايه شعار نظام كمونيستي مبتني
بر برابري و طرفداري از حقوق دهقانان شروع شد. برگزاري كلاسهاي
نهضت سواد آموزي در اوايل حكومت ترهكي در اكثر مناطق افغانستان و
براي همه مليتها مؤيد اين ادعا است.
4. در مقابل گروههاي مجاهدين، مراكز آموزشي و فرهنگي خويش را در
داخل و خارج از كشور تشكيل داد كه مهمترين آن در پاكستان در ميان
مهاجرين افغاني است كه توسط گروههاي اهل سنت برگزار گرديد.
5. دوران فعلي يا بعد از سقوط حكومت طالبان كه مدارس پسران و
دختران بازگشايي گرديد، بسيار از فرزندان وطن با آغوش باز و شور
وهيجان فراوان وارد اين مراكز آموزشي گرديده و مشغول تحصيل
شدهاند.
پينوشتها
1. برزينكا، ولفگانگ، نقش تعيلم و تربيت در جهان امروز، چ1، ترجمه
مهر آفاق بايبوردي، تهران: نشر دانشگاهي، 1371، صص49-50.
2. علاقهبند، علي، جامعه شناسي آموزش و پرورش، چ36، تهران: نشر
روان، 1374، ص36.
3. شكوفيان، شهرام و ديگران، رهبري و مديريت آموزشي، چ3، تهران:
سها دانش، 1384، ص58.
4. علاقهبند، علی، پيشين، ص37.
5. علاقبند، علی، پيشين، صص41-42.
6. شكوفيان، شهرام و ديگران، 1384پيشين، ص59.
7. غبار، ميرغلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، چ6، تهران:
جمهوري، 1374، ص32.
8. همان، ص37.
9. فرهنگ، ميرمحمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1و2، چ1، قم:
مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان1371، ص7.
10. وكيليان، منوچهر، تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران، چ11،
تهران: دانشگاه پيام نور، 1381، ص17.
11. غبار، پيشين، ص180.
12. غبار، همان، ص47.
13. همان، صص51-52.
14. وكيليان، پيشين، ص20.
15. ناصري داوودي، عبدالمجيد، تاريخ تشيع در افغانستان، چ1، قم:
انتشارات مركز جهاني، 1386، ص326.
16. وزارت معارف افغانستان، نصاب تعليمي معارف افغانستان، کابل:
رياست تأليف و ترجمه، 1382، ص2.
17. غبار، پيشين، ص66.
18. دولتآبادي، بصيراحمد، شناسنامه افغانستان، چ2، تهران:
محمدابراهيم شريعتي، 1381، ص459.
19. دولتآبادي، بصيراحمد، همان، ص460.
20. آقا بزرگ تهراني، الذريعه الي تصانيف شيعه، ج5، ص44. به نقل از
ناصري داوودي، ص304.
21. دولتآبادي، پيشين، ص460.
22. دولتآبادي، پيشين، صص468ـ469.
23. غبار، پيشين، ص593.
24. فرهنگ، پيشين، ص333.
25. ر. ك: دولتآبادي، پيشين، ص461.
26. دولتآبادي، همان، ص462.
27. همان، ص463.
28. ر. ك: غبار، پيشين، ص702.
29. فرهنگ، پيشين، ص484.
30. همان، ص522.
31. همان، ص529.
32. همان، ص605.
33. همان، ص637.
34. دولتآبادي، پيشين، ص485. |