|
سلمانعلي
برهاني
چکيده
سيرگذرا به روند تاريخي تعليم و تربيت، نشاندهنده اين واقعيت است
که هيج کدام از فعاليتهاي بشري به اندازه اين دو امر نتوانسته است
موجبات رشد، شکوفايي، بالندگي، توانايي، خوديابي، کمالخواهي و
پيشرفت مادي و معنوي جوامع انساني را رقم زند. مقاله پيشرو، به
بازشناسي مفهوم تعليم، تربيت و تربيت اسلامي از نگاه لغوي، اصطلاحي
و ديني پرداخته است. در ادامه به تعامل ميان تعليم و تربيت، اشاره
گرديده است.
کليد واژهها: علم، تعليم، تعلم، تربيت، ادب، رشد، تربيت اسلامي و
تعامل.
مقدمه
تعليم و تربيت از کهنترين و اساسيترين فعاليت بشري در طول تاريخ
به شمار ميرود که در طي يک فرآيند، هر نسلی ميکوشد تا نسل بعد از
خود را در همة زمينهها پرورش داده و آنها را براي برخورد با
مسائل گوناگون آماده سازد. تعليم و تربيت همواره به عنوان يک نياز
اساسی مورد توجه انسانها بوده است؛ چون سرنوشت افراد از لحاظ
پيشرفت علمي، دستيابي به کمالات انساني و رسيدن به خواستههاي
مادي و معنوي، با تعليم و تربيت گره خورده است. بدون آموزش و پرورش
که به فعليت يافتن استعدادهاي بالقوه و شکوفايي توانايیهاي دروني
و بروني افراد منتهي ميشود، امکان ندارد.
تعليم و تربيت افراد به نحو شايسته از دغدغههاي اصلي دين اسلام و
آموزههاي آن به شمار ميآيد:«او کسي است که در ميان جمعيت درس
نخوانده رسولي ازجانب خويش برانگيخت که آياتش را بر آنها ميخواند
و آنها را تزکيه مينمايد و به آنان کتاب و حکمت ميآموزد(۱)». به
همين دليل، نبي مکرم اسلام(ص) بيش از همه برای تعليم و تربيت دينی
افراد، کوشيده است. آن حضرت، در امر تعليم و تربيت انسانها به
قدری از خود، جديت و تلاش نشان داد که ذات حق، وي را به خويشتنداري
دعوت کرد(۲).
برای اين موضوع، چنانکه در عربي با واژگان«تعليم و تربيت» روبرو
هستيم، در فارسي نيز با اصطلاح«آموزش و پرورش» مواجه ميشويم. در
آموزش و پرورش هم از علم صحبت ميشود و هم از پرورش؛ سخن از دو
فعاليت است که يکي به امر انتقال اطلاعات و ديگري به انتقال ارزشها
و باورهاي انساني ميپردازد. گرچه آموزش و پرورش، دو مفهوم مستقل
از يکديگر و گوياي دو فرآيند متفاوت به نظر ميآيند، ولي از رابطة
تنگاتنگ بر خوردارند که تفکيک هر يک در مقام عمل مشکل مينمايد.
نوشتار پيشرو، تلاش میکند مفهوم علم، تعليم، تربيت و تربيت
اسلامی را از نگاه لغوي، اصطلاحی و ديني مورد بررسی قرار دهد و در
نهايت به ارتباط و تعامل اين دو امر بپردازد.
مفاهيم
برای وصول به مفهوم تعليم و تربيت، نيازمند به درک اين نکته است که
واژه علم و تعليم به دو معنا بکار رفته است: 1. انتقال معلومات،
تخصّصها، فنون و معارف به ديگري؛ 2. ايجاد نور، بصيرت، درک حقيقت،
شعور و تشخيص حق از باطل، در متعّلم. ماهيت فعل تعليم، آنگاه که
مفهوم وحياني آن مد نظر است، به معناي انتقال معلومات و دانستهها
نخواهد بود، بلکه به معناي تبديل دانش به بصيرت، آگاهي به شعور،
دانسهها به روشنايي و ايجاد توان بخشي جهت کشف حقايق و قوه¬ي
تشخيص حق از باطل در متعلم و متربي است. همين اختلاف در مفهوم علم،
موجب تفاوت در تعريف تعليم نيز گرديده است که خود از نخستين و
زيربنائي¬ترين، تفاوت بين تعليم و تربيت اسلامي با تعليم و تربيت
غير اسلامي، به حساب ميآيد. لذا، بجاست که قبل از تعليم از مفهوم
علم، سخن به ميانآيد.
1. مفهوم علم و دانش
علم، همانند ديگر فعاليتهاي بشري، پاسخي به نياز ما براي فهم جهان
به شمار ميرود(۳). علم در واقع برآيند از تعليم و تعلم، و يا
آموزش دادن و ديدن است.
از نگاه لغوي، علم به مجموعة از اطلاعات و تواناييهاي شناختي كه
انسان نسبت به خود، پيرامون و ماوراي طبيعت دارد، اطلاق ميشود:«علم
همانا درک نمودن چيزيست. چنين علمي به شناخت و يا ادراک حقيقت شئ،
و حکم بر وجود و يا عدم چيزي، از اين حيث که آن شئ موجودله و منفي
عنه ميباشد، متصور است(۴)». علم مصدر، جمع آن علوم و به معناي درک
حقيقت چيزي، يقين و شناخت است(۵). يا «و العلم نقيض الجهل، علم
علماً و علم هو نفسه و رجل عالم و عليم(۶)».
فرهنگهاي فارسي علم را به دانستن، يقين كردن، معرفت، دانش، مقابل
ظن و جهل(۷)، تعريف کرده است. يا علم به معناي دانستن، يقين كردن
آمده و شامل: يقين، معرفت و دانش ميگردد(۸). همچنين از علم به
دانش، آگاهي، آشنايي، اطلاع، وقوف، تشخيص، شناخت، بصيرت، معرفت،
درک و بينش(۹)، ياد گرديده است.
در اصطلاح از علم به دانايي و آنچه که به وسيله آن بتوان نسبت به
موضوع يا موضوعاتي معرفت بدستآورد، تعريف گرديده است. هرچند از
علم، مفهوم تجربی و حسی که با برخي عناوين چون علم اجتماع، حساب،
زيستشناسي، جانورشناسي، فيزيک هستهاي، اتمشناسي، بهداشت،
فيزيک، هندسه و ... تناسب دارد(۱۰)، قصد ميشود، ولي علوم ديگري
نظير روانشناسي، اخلاق، تربيت، اديان، احکام، علوم ديني و انساني
نيز مطرح است. باتوجه به فرآيند تخصصي شدن علوم که به رشتهها و
عناوين مستقل دسته بندي شده است، هر رشتهاي تعريف خود را،
ميطلبد:
1. فلاسفه: از نگاه فلسفي، علم صورت حاصله از شئ نزد عالم و يا
عاقل ميباشد و آن را به حصولي و حضوري تقسيم مينمايند(۱۱). در
تعريف ديگر آمده که علم عبارت است از: حضور شيء يا صورت جزئي يا
مفهوم كلي آن در نزد موجود مجرد(۱۲).
2. متكلمان: انديشمندان علم کلام، در ارتباط با معناي اصطلاحي علم،
ميگويند:«عرف العلم بانه صورة حاصلة من الشئ علي صفحة الذهن، او
انه انعكاس الخارج علي الذهن عند اتصال الانسان با الخارج(۱۳)».
3. اديان: از نگاه اديان الهي به خصوص دين اسلام، علمی مقصود است
كه انسان را نسبت به هستها، بايدها و واقعيتهاي پيرامون، رهنمون
گردد و از اينطريق کمک نمايد تا انسان به فضايل اخلاقي، كمالات
انساني، قرب و رضوان الهي نايلآيد.
با ديد ارزشي و ديني، علم بذري است که در زمين مساعد ميرويد. اين
زمين مساعد، عبارت است از: قلب مهذب، روان بيآلايش و مطهر که با
پرورش، امکان تحقق آن وجود دارد. در زبان قرآن و روايات، علم با
عناوين متعددي تبيين و توصيف شده است:
الف) نور: در مواردي از آيات و روايات از علم به نور تعبير گرديده
است:«و براي شما نوري قرار دهد كه با آن در ميان مردم و در مسير
زندگي خود راه برويد و گناهان شما را ببخشد، خداوند آمرزنده و
مهربان است(۱۴)». نبي مكرم اسلام(ص)، ميفرمايد:«العلم نور و
ضياءٌ، يقذفه الله في قلوب اوليائه و نطق به علي لسانهم(۱۵)». امام
صادق(ع) ميفرمايد:«ليس العلم بكثرة التعلم، انما هو نور يقع في
قلب من يريد الله ان يهديه(۱۶)».
ب) حكمت: واژة علم در برخي آيات و روايات با عنوان حكمت آمده
است:«خدا حكمت را به هركس بخواهد و شايسته بداند ميدهد و به هركس
حکمت داده شود، خير فراواني داده شده است(۱۷)». در بيان نوراني
پيامبراکرم(ص)، آمده است:«اساس حکمت، خدا شناسي است(۱۸)». همچنين
رسول الله(ص)، ميفرمايد:«چه نيکو هديه ايست، يک سخن حکمت
آموز(۱۹)».
آموزههاي ديني حکمت را به سخن منطقي و يا آموزش سخنان منطقي،
تفسير نموده که در حوزه تعليم و تربيت، مهم است. حکمت در لغت، چنين
تعريف شده است:«والحکمة: إصابة الحق بالعلم والعقل، فالحکمة من
الله تعالي: معرفة الاشياء و ايجادها علي غاية الاحکام، و من
الانسان: معرفة الموجودات و فعل الخيرات(۲۰)». همچنين، حکمت به
خرد، فراست، هوش، دانايي، فلسفه، حکمت، پند، اندرز، عقل و منطق نيز
معنا گرديده است و از حکيم به عاقل، فرزانه، خردمند، مرد بصير، مرد
دانا، فيلسوف، پزشک و دکتر(۲۱)، تعبير شده است.
ج) بصيرت: از بصيرت در کتب لغوي به بينش، تشخيص، تميز، فهم و توان
بينش(۲۲) ، سخن رفته است. در آيات، واژهي بصيرت به معناي علم ،
نيز آمده است(۲۳). در بيان رسول الله(ص)، آمده است:«نابينا آن
نيست که چشم او کور است، بلکه نابينا آن است که بصيرتش کور
است(۲۴)». به گفتهي برخي، واژهي«بصيرت» بيشتر در ادراك قلبي و
علم بكار ميرود(۲۵). از ديد آموزههای دينی، اگر دانش در وجود
متعّلم و متربّي به نور، بصيرت، شعور و توانايي کشف حقايق مبدل
نشود، علم ناميده نميشود.
از برخی احاديث، بر ميآيد که علم مورد نظر اسلام به سه دسته است:
الف) هر نوع آموزش و تعليمي که به کشف آيات و نشانههاي يقين آور و
توانايي در کشف حقانيت آيات الهي و نيز كشف قوانين حاكم از جانب
خداوند بر هستي منتهي شود، علم است؛ ب) هر آموزشي که به تحقق و بسط
فرهنگ پويا، پاينده، جهاني، جاودان و استوار الهي در جامعه
بيانجامد، علم است؛ ج) هر گونه تعليمي که به کشف قوانين عدالت
محور، عدالتپرور و شناختي از قوانين عادلانهي الهي در جامعه
پايان پذيرد، علم است.
د) درايت: علم در مواردي، زيرعنوان درايت نيز آمده است:«درايت به
معناي علم و آگاهي به طور مطلق، يا علم و آگاهي در مسايل مخفي و
پنهان است(۲۶)».
ه) اعتقاد: برخي انديشمندان، همانند شيخ مفيد از علم به اعتقاد
تعبير نموده است:«فان قال: ما العلم؛ فقل: هو الاعتقاد للشئ علي ما
هو به، مع سكوت النفس المعتقد بها(۲۷)».
و) فقه: از ديد برخي انديشمندان، فقه به معناي علم است:«الفقه:
العلم في الدين، يقال: فقه الرجل يفقه فقهاً فهو فقيه(۲۸)».
آيهی«فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ
لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ(توبه/122)»، مؤيد اين مطلب است. به
طور کلي در آموزههاي ديني از علم به امام، مصباح، دليل، قائد،
جمال، شرف، غني، حيات، نگهبان، ميراث گرامي، رفعت، بالاترين مرتبه
و ...، ياد گرديده است.
2. مفهوم تعليم و آموزش
از نگاه لغتشناسان، مفهوم تعليم، به معناي اطلاع، آگاهي،
راهنمايی، دستورکار، آموزش، تربيت، پرورش، تدريس و کارآموزي(۲۹)،
يا آگاهكردن، آگاهانيدن، آموختن چيزی به کسي و...، آمده است.
راغب، تعليم را به القای مطالب و تكرار و ممارست آن، چنانكه متعلّم
از آن متأثّر شود، تعريف نموده است(۳۰).
اما به لحاظ اصطلاحي، آموزش به فعاليتهاي گفته ميشود که با هدف
آسانساختن يادگيري از سوي آموزگار طرحريزي ميشود و بين آموزگار
و يک يا چند يادگيرنده به صورت کنش متقابل جريان مييابد(۳۱).
انتظار از آموزش و پرورش، هميشه آن بوده است که انسانهاي امروز را
براي زندگي در جامعهي فردا، تربيت و آماده سازد؛ زيرا رسالت اصلي
آموزش و پرورش، توانبخشيدن به فرد فرد انسان در جهت تکامل متوازن
استعدادها و نيز شناخت از توانمنديهاي بالقوه آنهاست. به همين
دليل، همگام با سير تکاملي تمدنها و تغييرات آرام فرهنگها، روشهاي
متفاوتي نسبت به آموزش و پرورش در حوزة تعليم و تربيت، روي داده و
تحت شرايط مختلف، اتخّاذ گرديده است.
درگذشته مفهوم تعليم و تربيت به انتقال مهارتها و معلومات، تلقي
ميشد و روش عمده در تعليم سخنراني يا مطالعة کتابهاي درسي به شمار
ميرفت. امروز برأثر پيشرفت و تخصصي شدن علوم و وجود رشتههاي
متعدد علمي، مراکز تعليمي، تمرکز خود را بر انتقال معلومات و
اطلاعات معطوف کردهاند. لفظ آموزش و پرورش در مفهوم وسيع، به کليه
فرآيندهايي اطلاق ميشود که زندگي فرهنگي را براي انسان تأمين
ميکند(۳۲). در طولتاريخ، بويژه در سالهاي اخير، تعليم و تربيت
موضوع مناقشات و تعارضات زيادي بوده است(۳۳). از اينرو، به تعاريف
که برخي مکاتب و انديشمندان در حوزه آموزش ارايه دادهاند، اشاره
ميشود. جان ديوئي میگويد: تعليم و تربيت خوب، برابر است با
بازسازي تجربه به نحوي که بر معنا و مفهوم تجربههاي آينده
بيفزايد، و آنها را هدايت کند(۳۴). سوفسطائيان مدعي بودند که مردم
را بايد براي کسب مهارتها و فنون شغلي و حرفة تربيت کرد، ولی سقراط
احتجاج ميکرد که هدف آموزش و پرورش حقيقي، ايجاد معرفتي است که
انسان بما هو انسان بدان نيازمند است(۳۵). از نگاه ايدئاليستها،
هدف آموزش و پرورش، ترغيب دانش آموزان به حقيقت جويي است. آنان
براين باورند که فرآيند تعليم و تعلم بايد به دانش آموزان کمک کند
تا استعدادهايي را که بالقوه در طبيعت انساني آنان موجود است، تحقق
بخشند(۳۶). ارسطو معتقد است: آموزش و پرورش بايد به مثابه وسيلهاي
براي کمک به انسانها در جستجويشان براي سعادت باشد که خود به معناي
نيل به فضيلت است(۳۷).
انديشمندان مکتب عملگرا، براين باورند که آموزش و پرورش در نقش
انتقال دهنده ميراث فرهنگي وسيلهاي است که به ياري آن گروه، حيات
فرهنگي خويش را تجديد ميکند و به اين ترتيب به آن تداوم
ميبخشند(۳۸). در نگاه مکتب اگزيستانسياليستي، آموزش و پرورش بايد
در فراگيرنده موجب اشتداد آگاهي گردد(۳۹). جانلاک ميگويد: تعليم
و تربيت، پرورش خرد؛ يعني آن شعور ژرف و عملي است که انسان را قادر
ميسازد تا امور و دارايي خويش را با موفقيت اداره کند و در مسايل
انساني دور انديش باشد(۴۰). تعليم آگاهکردن نفس براي تصور معاني
است و تعلم آگاهشدن نفس براي آن ميباشد(۴۱). با تأمل به تعاريف
موجود مييابيم، اصـطـلاح تـعليم به امری اطلاق میشود كه مربّی
يا معلّم انجام ميدهد تا در مـتـعـلّم يـا فـراگـيرنده تأثير
گذارد و با فراهم کردن زمينهها و عـوامـل دانـشيابي، مـتـعـلّم و
مـتـربـی را واجد علم نمايد.
واژه تعليم در آموزههاي ديني با کلمات چون علِم(۴۲)، مشتقات
علم(۴۳)، تفقه(۴۴)، حفظ، کسب، يادگيري، دانستن، آموختن، فراگرفتن،
دريافت و ...، آمده است. رسول الله(ص)، ميفرمايد: دانش بياموزيد و
با دانش، وقار و آرامش آموزيد و نسبت به آموزگار خويش فروتن
باشيد(۴۵).
3. مفهوم تربيت و پرورش
تربيت، از نظر لغوي به معناي نشو، نمادادن، بركشيدن، زيادكردن،
كاملنمودن، ارزشيساختن، ادب و تأديب نمودن، و از حالت نقصان به
حد تمام و كمال رساندن آمده است. رب، مصدر است و به معناي تربيت
ميباشد و آن عبارت است از روياندن و نمودادن مرحله به مرحله
موجود، تا حدکمال(۴۶). تربيت، فني است كه به پرورش نيروهاي طبيعي،
عقلي، ادبي و هنري انسان ميپردازد(۴۷). از نگاه اهل لغت، تربيت
داراي دو ريشه ميباشد:
الف) ريشه ربو: از كلمات لغت شناسان استفاده ميشود كه تربيت از
ريشه ثانوي«ربو»، به معناي تغذيه، رشد و نمو است كه بيشتر به پرورش
جسماني و مادي توجه دارد(۴۸).
ب) ريشه ربب: اين ريشه، به معناي سرپرستي، كاملكردن، اصلاح امور،
تدبير، تأديب، چيزي را ايجاد و انشاء كردن و به تدريج از حالت نقص
به حد تام رساندن و سوقدادن شئ به سمت كمال و رفع نقصان است(۴۹).
در كتاب«فلسفة التربية في الاسلام» براي تربيت، سه ريشه لغوي لحاظ
گرديده است:«آنكه به دنبال باز شناسي معناي تربيت در كتب لغت باشد،
مييابد كه براي كلمهي تربيت، سه ريشهي لغوي مطرح است: ريشهي
اول از مادهي«ربا، يربو»كه به معناي رشد و نمو است. ريشهي دوم
از«ربا، يربي» كه به معناي رشد و تكامل آمده است. ريشهي سوم
از«رب، يرب» كه به معناي اصلاح و به عهده گرفتن امر است. پس تربيت
در لغت داراي«سه» معناست، اول زياده و نمو، دوم رشد و تكامل و
معناي سوم اصلاح و تهذيب(۵۰)». هرچند در كتاب«فلسفهي تربيت» نسبت
به تربيت، سه ريشه لغوي منظور شده است، ولي با التفات به سخنان اهل
لغت، بدست ميآيد که براي تربيت نميتوان، بيش از دو ريشه تصورکرد؛
چون ريشه اول و دوم از نظر معنا تفاوت باهم ندارند.
در باب معناي اصطلاحي تربيت، ديدگاههاي متعددي از سوي صاحبنظران،
ارايه شده است؛ زيرا تربيت مفهومي است بيپايان و بيکرانه که تمام
شئونات حيات انساني را در بر ميگيرد. اين بيکرانگي و اين گستردگی
در مفهوم تربيت موجب گشته است که بسياري از کارشناسان و دانشمندان
تعليم و تربيت در جهان از جمع بندي مفهوم تربيت، نقش تربيت، عوامل
تربيت، آثار تربيت و تجليات آن عاجز بمانند و به تعاريف سطحي و با
تسامح بسيار بسنده کنند(۵۱). باتوجه به ضرورت موضوع و اهميت شناخت
آن، لازم ديده شد که جهت آشناي اجمالي به برخي تعاريف موجود، اشاره
گردد:
1. تربيت محصول مراقبتي است كه از نشو و نماي آدميزاد در جريان
رشد وي؛ يعني سير به سوي كمال، به عمل ميآيد. تربيت عمل عمدي فردي
رشيد است كه ميخواهد رشد را در فردي كه فاقد، ولي قابل آن است
تسهيل كند. تربيت سرپرستي جريان رشد يعني اتخاذ تدابير مقتضي جهت
ساختن شرايط مساعد براي رشد است(۵۲)؛
2. پرورش«تربيت» به جريان يا فرايندي منظم و مستمر گفته ميشود كه
هدف آن هدايت و رشد جسماني و رواني، يا به طور كلي هدايت رشد همه
جانبه شخصيت پرورش يابندگان در جهت كسب و درك معارف بشري و
هنجارهاي مورد پذيرش جامعه و نيز كمك به شكوفا شدن استعدادهاي آنان
است(۵۳)؛
3. تربيت عبارت است از رفع موانع و ايجاد مقتضيات براي آنكه
استعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود(۵۴)؛
4. تربيت عبارت است از: پرورش دادن، استعدادهاي دروني كه بالقوه
در يك شئ موجود است و بر اثر تربيت، آن توانائيها را به فعليت در
آوردن و پروردن ميباشد(۵۵)؛
5. تربيت عبارت است از برانگيختن، شکوفاکردن و رشددادن استعدادهاي
انسان، در جهت کمال به وسيله تلاش متربي همراه با فراهمکردن
زمينهها و عوامل مؤثر و لازم(۵۶)؛
6. تربيت عبارت است از فعاليتي منظم و مستمر در جهت کمک به رشد
جسماني، شناختي، اخلاقي، اجتماعي، عاطفي و به طور کلي پرورش و
شکوفايي استعدادهاي متربي، بگونة که نتيجه آن در شخصيت مربي بويژه
در رفتارهاي او ظاهر خواهد شد(۵۷)؛
7. تربيت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ايجاد شرايط و
عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربيت تا بتواند استعدادهاي نهفتهاش
را در تمام ابعاد وجود، و بطور هماهنگ پرورش داده، شکوفا سازد و
بسوي هدف کمال مطلوب تدريجا حرکت کند(۵۸). از مجموع تعاريف،
ميتوان نتيجه گرفت که هدف از تربيت، باروري و شکوفاسازي
توانمنديهاي بالقوه و پرورش دادن استعدادهاي نهفته افراد است که
بر اثر تربيت، تمرين و مرارت ديدن مستمر از سوي متربي و کنترل و
جهت دادن به سمت هدف از سوي مربي، اين مهم به فعليت ميرسد.
از نگاه ديني و براساس آنچه از آيات و روايات برميآيد، تربيت به
معناي ادب، پرورش، پروراندن، تهذيب و... ميباشد. مفاهيم زير را به
عنوان نزديکترين واژههاي جايگزين از منظر آيات و روايات، ميتوان
برشمرد:
الف) پروراندن: در آية دوم از سوره حمد، خداوند ميفرمايد:«ستايش
مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است». از آيه استفاده
ميشود که واژه«رب» به معناي پروراندن است؛ چون مقصود پروراندن و
به کمال رساندن جسمي همه موجودات عالم است. اگر هدف تربيت خاص
ميبود، بهکار بردن کلمه«عالمين» معنا نداشت؛ زيرا بعضي از
موجودات عالم فقط قابليت رشد جسمي را دارند. در سورة اسراء،
ميخوانيم:«بالهاي تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر آنان
فرودآر و بگو: پروردگارا! همانگونه كه آنها مرا در كوچكي تربيت
كردند، مشمول رحمتشان قرارده(۵۹)». در آيه واژه«تربيت» به معناي
پروراندن بكار رفته است. گرچه والدين از تربيت معنوي کودکان چشم
نميپوشند، ولي نگهداري، مراقبت و رشد جسمي آنان که با پروراندن
سازگاري دارد، بيشر در دوران کودکي مورد توجه ميباشد. خداوند در
ارتباط به دوران کودکي حضرت موسي(ع) ميفرمايد:«فرعون گفت: آيا ما
تو(موسي) را در كودكي در ميان خود پرورش نداديم و سالهايي از
زندگيت را در ميان ما نبودي؟(۶۰)». از آيه بر ميآيد که مقصود
فرعون از تربيت، نگهداري و بزرگ کردن حضرت موسي(ع) است نه اينکه
مقصود او تهذيب اخلاقي موسي(ع) باشد. از کتب لغوي نيز استفاده
ميشود:«تربيت: پروردن، پرورانيدن و يا آداب و اخلاق را بکسي
آموختن(۶۱)».
ب) ادب: در لسان رسول خدا(ص) و اهل بيت مطهرش، ادب به معناي تربيت
اسلامي است. اساسا، کلمه تربيت در زمان خلفاي بني اميه و سپس بني
عباس، بجاي ادب بکار رفته است. و آنچه که اکنون تحت عنوان تربيت
اسلامي مطرح ميشود، در صدر اسلام با واژه ادب مطرح ميشد(۶۲).
کلمات گهربار پيامبراکرم(ص)، نيز ناظر به همين حقيقت است:«فرزندان
خويش را گرامي بداريد و خوب ادب شان دهيد(۶۳)». يا پيامبراکرم(ص)،
ميفرمايد:«مرا پروردگارم بهبهترين وجه، تربيت و ادب کرد(۶۴)».
امام علي(ع) در نامة به فرزند بزرگوارش، امام حسن مجتبي(ع)،
ميفرمايد:«تورا تربيت نمودم پيش از آنکه قلبت گرفتار سختيها
(قساوتها و سنگدليها) شود و نيز قبل از آنکه فکر تو به شئون مختلف
زندگي مشغول گردد(۶۵)». امام صادق(ع) ميفرمايد:«به فرزندان خود
احترام بگذاريد و آنها را مؤدب و نيكو بار آوريد تا خداوند شما را
ببخشد(۶۶)». معناي لغوي ادب نيز به همين حقيقت، اشاره دارد:«الادب:
الذي يتأدب به الأديب من الناس؛ سمي أدبا لأنه يأدب الناس الي
المحامد، و ينهاهم عن المقابح(۶۷)».
ج) پرورش: انسان ماهيتاً با ساير موجودات الهي متفاوت و از
جنبههاي معنوي بسيار والاي بهرمند است. او ذاتا نه گناهکار و نه
نيکوکار است، بلکه زمينههاي از خير و شر که موجب کسب فضايل و
رذايل ميشود، در او موجود است. اين ديدگاه که با آموزههاي وحياني
همخواني دارد، انسان را برآن ميدارد تا به تکامل معنوي خويش از
راه پرورش، بينديشد. پـرورش به جريان يا فرآيندی منظّم و مستمر
گفته ميشود كه هدف آن هدايت رشد جسماني و رواني، يا به طور کلي
هدايت و رشد همه جانبه شخصيّت پـرورش يـابـنـدگـان در جـهت كسب و
درك معارف بشری وهنجارهای مورد پذيرش جامعه و نيز كمك به شكوفا شدن
استعدادهای آنان است(۶۸). خداوند، ميفرمايد:«خدايي که پروردگار
شما و نياکان شماست(۶۹)». با توجه به محتواي آيه که انسان مورد
خطاب خداوند است، قطعا نگاه تک بعدي به انسان از سوي خداوند، ملاک
نيست؛ چون با لحاظ آيات ديگر(۷۰)، اين مهم قابل فهم است. در کلمات
امام علي(ع)، تربيت به معناي پرورش آمده است:«به بچههاي چهار
پايان نظر كن كه چگونه بر خلاف بچههاي انسان به طور مستقل و بدون
نياز به حمل و پرورش مادران به دنبال آنان حركت ميكنند. اين
استقلال از آن جهت به آنها داده شده كه از آنچه مادران بچههاي
انسان دارند، از قبيل مدارا و آگاهي به پرورش و توانايي بر آن،
محروم هستند(۷۱)».
در سخنان امام رضا(ع)، نيز تربيت به معناي پرورش به كار رفته
است:«زنا از آن جهت حرام شد كه موجب فسادهايي از قبيل كشته شدن
انسانها، از بين رفتن خويشاونديها، رهاكردن پرورش كودكان و نابود
شدن ميراثها ميگردد(۷۲)». از حديث استفاده ميگردد: الف) مقصود
تربيت معنوي و مؤدب بارآوردن فرزندان است؛ چون از لازمهاي
پروراندن و تربيت جسمي، فساد و فحشا نيست، بلکه عدم پرورش معنوي
موجب اشاعه فحشا و ناهنجاري در جامعه ميشود؛ ب) ترك تربيت يكي از
عوامل مهم، در راستاي شيوع فساد و فحشا به حساب ميآيد. در حديثي
که از ناحيهي معصوم(ع) آمده است، پرورش امام علي(ع) را، عمدتاً در
دامان پيامبر(ص)، برشمرده است:«آنکه بيشتر در دامن پيامبر(ص)
پرورش يافت، علي(ع) است. حضرت در خواب و بيداري از وي محافظت
ميكرد و او را بر سينه و دوشش قرار ميداد(۷۳)». حديث به
کاملترين نوع تربيت (جسمي، روحي، رواني، عاطفي، عقلاني و ...)،
اشاره دارد که حضرت از اين نعمت برخوردار بوده و شخصيت انساني و
معنوي وي در دامن بزرگترين مربي بشريت، شکل يافته است.
امام سجاد(ع) در دعايش از خداند ميخواهد که او را کمک نمايد تا
فرزندانش را تربيت و تأديب کند و نسبت به آنان نيکي نمايد(۷۴).
حضرت پيامبر(ص)، ميفرمايد: هركس كودكي را پرورش دهد تا آنگاه كه
بگويد:(لا اله الا الله)، خداوند از او حساب نميكشد(۷۵).
تربيت ديني و اسلامي
تربيت اسلامي عنوانی است که استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن
طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان بکار ميرود. در جنبة هدايتي
آن ميتوان از پرورش ارزشهاي اساسي و قواي معنوي انسان، نامبرد
که به خوديابي، خودنگهداري، خدامحوري، معادباوري و رشد متعادل
انسان، منجر ميشود. لازم ديده شد که از تعريف، جايگاه و جامعيت
اين نوع تربيت، سخن به ميانآيد.
1. تعريف تربيت اسلامي
آنگونه که نسبت به تربيت تعاريفي وجود داشت به همان ميزان تربيت
اسلامي، مورد بازانديشي از سوي انديشمندان ديني واقع گرديده است.
تربيت ديني در مفهوم خاص آن؛ يعني مجموعه تدابير و اقدامات سنجيده
و منظم تربيتي به منظور پرورش و تقويت ايمان و التزام متربيان به
باورها، هنجارها و ارزشها، احكام و دستورات، اعمال و مناسك
ديني(۷۶)؛ تعليم و تربيت اسلامي را در مفهوم کاملا واقعي، ميتوان
نوعي جهاد تلقي کرد. جهاد، تلاش براي الگو قرار دادن اصول قرآن،
سنت و شريعت در زندگي به منظور بر قراري ارتباط صحيح با خداوند،
ديگر انسانها و طبيعت است(۷۷).
بنابراين، تربيت دينی؛ يعنی شناخت خدا بهعنوان رب يگانهي انسان و
جهان و برگزيدن او بهعنوان رب خويش و تن دادن به ربوبيت او و تن
زدن از ربوبيت غير(۷۸).
در مجموع، تعاريف از جامعيت قابل قبولي برخوردارند، ولي اين باعث
نميشود که ما از کنار آن، بیتفاوت بگذريم. با تعمق به معاني
قرآني، روايي، لغوي و اصطلاحي تربيت، ميتوان گفت: تربيت اسلامي
عبارت است از مجموعه فعاليتهاي هدفمند، پيوسته، آگاهانه و متعادل
مربي كه با جهان بيني الهي، بصيرت علمي و عزم عملي به باروري
معنوي، رشد فکري، بهبودي روابط و متوازن ساختن ساحتهاي متربي، کمک
نموده تا فضايل اخلاقي، كرامت انساني و قرب الهي كه هدف غايي از
تربيت اسلامي برشمرده ميشود، نسبت به متربي نهادينه گردد. لذا،
ايجاد تغييرات مطلوب در انسان و تحولات ثمربخش در محيط زندگي وي به
منظور ساختن و شكوفا نمودن استعدادهايش و يا پروردن قواي جسمي و
روحي او جهت وصول به كمال مطلوب، انتقال طرز تفكر الهي و احساس عمل
نيک در جامعه، بستگي به تربيت اسلامي دارد.
2. جايگاه تربيت اسلامي
هر تربيت و تعليمي را نميتوان به مثابهي، يک تربيت و تعليم خوب
فرض نمود و آن را نسبت به همه تعميم داد؛ زيرا در نگاه ديني، آموزش
و پرورشي مد نظر است که به انسان نيروي الهي بخشد. بدينسان، جايگاه
تربيت اسلامي در مکتب وحي به قدري روشن است که نيازمند به ارايه
دليل نيست. آنچه جاي تأمل است اينکه چرا بشر از تربيت مطلوب باز
مانده است؟. آيا اين محروميت عمدي است يا به خاطر عدم کارآيي تربيت
اسلامي و منصوبين آن است؟ در پاسخ به اين سؤال، ميشود تفکيک نمود
که سخن از عدم کارآيي تربيت اسلامي، مدعايي بيش نيست. آنچه که موجب
محروميت شده است، عدم اطلاع جوامع از آموزههاي اصيل اسلامي و
بيکفايتي متوليان نظام تعليم و تربيت ديني است. زمانی تعليم و
تربيت اسلامي، مورد اقبال واقع گرديده و کارآمد خواهد بود که
متصديان امور، با الگوگيري از سيرة معصومين(ع) خصوصاً نبي مكرم
اسلام(ص)، آگاهانه در امر آموزش و پرورش ديگران، همتگمارند.
الگو قرار دادن شخص رسول الله(ص) که خداوند ميفرمايد(۷۹)، و نيز
خاندان عصمت يک اصل است:«امام علي(ع) ميفرمايد: مردم! به اهل بيت
پيامبر تان بنگريد، از آنسو كه گام برميدارند برويد، قدم جاي
قدمشان بگذاريد، آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نميبرند و
به پستي و هلاكت باز نميگردانند. اگر سكوت كردند سكوت كنيد و اگر
قيام كردند قيام نماييد. از آنها پيشي نگيريد كه گمراه ميشويد و
از آنان عقب نمانيد كه نابود ميگرديد(۸۰)». آنچه مايهي خوشبختي
و سعادت انسان میگردد و او را به تربيت مطلوب رهنمون ميشود؛
پيروي از سيرة معصومان(ع) است.
با نگاه واقع بينانه نسبت به آموزههاي ديني، چند نکته بدست
میآيد: الف) ضرورت، اهميت، جايگاه و کارکرد تربيت اسلامي، روشن
ميشود؛ ب) تربيت ارزشمند و مفيد به آن نوع از تربيت گفته ميشود
كه در تعديلسازي ساحتهاي انسان، مؤثر واقع گردد؛ ج) به انسان
قدرت بهروري مناسب و متعادل را ميدهد تا از تمام نيروها و
استعدادهايشان در جهت دستيابي به کمال و سعادتمندي خويش، استفاده
نمايد؛ د) تربيت جداي از تعليم در فرآيند زندگي فردي و جمعي براي
انسان، مطلوبيتي نخواهد داشت.
3. جامعيت تربيت اسلامي
در تربيت اسلامي، نسبت به پرورش تمام ساحتهاي وجودي انسان، توجه
شده است. بازيابی هويت اصيل انسانی که از آن به عنوان جانشين خدا
در زمين تلقی میشود، در پرتو تعليم و تربيت اسلامی است. پس، تربيت
اسلامي به دلايل زير میتواند به عنوان، تربيت مطلوب جوامع انسانی
برشمرده شود:
الف) در تربيت اسلامي، تمام تلاشهاي تربيتي به تحقق يک مسير که
همانا عبادت و بندگي خدا و نيز تسليم رضاي حق بودن است، ميانجامد؛
ب) تعليم و تربيت اسلامي، برخوردار از اصول ثابت و مباني متقن است
که تمام ابعاد اساسي شخصيت آدمي را در نظر داشته و به يک تربيت
جامع، صحيح، منطقي و متوازن، ميانديشد. وقتی نظامهاي تربيتي غير
الهي مورد مطالعه و تحليل قرار ميگيرند، به خوبي بدست میآيد که
نسبت به يک بخش از شخصيت انسان تاکيد ميورزند. بعضي روي بعد بدني
تکيه دارند و انسان را حيواني ميدانند. عدهاي به جنبههاي فردي
انسان، مينگرند و ابعاد ديگر را در نظر ندارند. برخي ديگر به بعد
اجتماعي حيات انسان، جداي از فرديت و اثر گذاري او در جامعه، توجه
دارند؛ ميگويند انسان تابع جمع است و جامعه انسان را رشد ميدهد،
ولي در تربيت اسلامي، توجه به تمام ابعاد انسان شده است؛ بعد
عقلاني و شناختي، معنوي و ديني، اجتماعي و سياسي، بدني و فيزيکي،
فرهنگي و آموزشي، روحي و رواني، عاطفي و اخلاقي، اقتصادي، و ...؛
ج) از جمله خصوصيتهاي تربيت اسلامي، وحياني بودن آن است که در
پرتو دادههاي وحياني و تمسک به سيرة معصومان(ع)، انسان ميتواند
به رستگاري و سعادت هميشگي دستيابد. امروز که بشر با جهاني پر از
ناکاميها، شکستها، بيمناگيها و سرخوردگيها مبتلاست، علتش کنار
نهادن تعليم و تربيت اسلامي و پيروي از اميال دروني، غرايز حيواني
و خودخواهيهاست. همين امر باعث گرديده است تا بشر بيرحم، بيمنطق
و تخريبگر، بارآيد. وجود اينهمه بيعدالتي، سرگشتگي، جنگ و بسياري
از رفتارهاي غيرانساني در جهان، مؤيد اين واقعيت است که بشر
امروزين قبل از هر چيزي به تربيت شدن بر اساس آموزههاي وحياني،
نيازمند است.
تعامل تعليم و تربيت
1. نگاه برون ديني
از مـوضوعات مورد اختلاف در حوزه تعليم و تربيت، نبود تعريف جامع
از واژگان آموزش و پرورش است. تا بحال صاحب نظران بيشماري در عرصه
تعليم و تربيت تعاريفي را از مفهوم تعليم و تربيت ارائه دادهاند.
بـه طور كلّی اگر بناباشد، ديدگاههاي که در اين ارتباط مطرح است،
دسته بندي شود از آن میتوان به سه رويكرد کلي ياد نمود: عدّهای
تعليم و تـربـيـت را مـوازی يـكـديـگـر، ميدانند و بـر اين باورند
كه بين تعليم و تربيت، تفاوت اصولی مطرح است؛ زيرا هريك دارای
ماهيّت خاص و كـارکرد مـسـتقلّی هستند. بدين جهت ساز و كارهای آنها
از يكديگر مـتفاوت بوده و در عرض هم قرار دارند. مدعيان اين رويكرد
نتيجه میگيرند؛ چون اهـداف پـرورش بـا آمـوزش متفاوت است و هريك
مسير خاصّی را تعقيب میكنند. به همين جهت، ساختار سازمانی، مواد
و محتوای برنامه درسی اين دو از هم فاصله دارد و هيچ گونه تعاملی
بين آمـوزش و پـرورش نـيـسـت؛ زيـرا مـنـظـور از آمـوزش، انـتـقـال
مـفـاهيم است و پرورش با جنبههای معنوی و روحی انسان مرتبط است.
بـرخـی ديـگـر، تـعـليـم و تـربـيـت را در طـول يكديگر، ميبينند.
در اين ديدگاه بين آموزش و پرورش، يك رابطه طولی حاکم است، زمـانـی
پرورش يا تربيت محقّق خواهد شد كه ابتدا بر فرآيند آموزش توجّه شود
و پس از آن كـه جـريـان آمـوزش به مرحله ثمردهی رسيد، به موضوع
پرورش، تـوجـه گـردد. البـتـّه مـخـالفان اين عقيده بر اين باورند
كه با توجّه به غفلت و نقص نـظـامهـای آموزشی، در تربيت انسانهای
شايسته و كارآمد، لازم است ابتدا به پـرورش و تـربـيـت توجّه شود و
پس از آن فرد در زمينه خاص، آموزش لازم را كسب نمايد. هرچند در اين
ميان، عدّهای آموزش را بـر پـرورش و بـرخـی ديـگـر پـرورش را بـر
آمـوزش، مقدم مـیدانـنـد، ولي بـه طـور كـلّی در ايـن ديـدگـاه،
بين آموزش و پرورش يك رابطه طولی برقرار است.
دستهي، رويكرد تلفيقی نسبت به تـعـليـم و تـربـيـت دارند. نظريه
پردازان اين رويكرد پافشاری دارند كه انسان موجود مركّب از مـادّه
و مـعـنـا، و يا روح و جـسـم اسـت و بـايـد بـه هـمـه ابعاد وجودی
آن، توجه شود. پس، مفهوم آموزش و پرورش، در اين ديدگاه به معنای
رشد همه جـانـبـه شـخـصيّت فراگيران است. خلاصه، رويکردهاي ياد
شده، هم جنبهاي درون ديني دارد که از سوي برخي انديشوران اسلامي،
طرح گرديده است و هم خواستگاه برون ديني دارد که دانشمندان غير
اسلامي به آن پرداختهاند.
2. نگاه درون ديني
از نگاه اسلامي و آموزههاي ديني، آموزش و پرورش باهم، منظور و
ملاک است. اقرأ باسم ربک. امام خميني(ره)، ميفرمايد: اگر قرائت با
اسم رب شد، اين هم پرورش است و هم آموزش. قرائت (آموزش) است و باسم
رب(پرورش)(۸۱). هدف از تربيت و تعليم اسلامي، خود شناسي و خدا
باوري است:«أما علمت ان الله يطاع بالعلم، و يعبد بالعلم، و خيرة
الدنيا و الآخرة مع العلم(۸۲)». از نگاه آموزههاي اسلامي، علم در
شكوفاسازي نيروهاي دروني و بيروني انسان نقش حياتي داشته، و تربيت
نيز او را نسبت به کسب آموزش مطلوب کمک نموده و از کسب معلومات نهي
شده و مضر، باز ميدارد. براين اساس، تعليم به نور رساندن و تربيت،
نوراني بارآوردن؛ تعليم به حکمت رساندن و تربيت، حکيم بارآوردن؛
تعليم عالم کردن و تربيت، روحيه علمي بخشيدن؛ تعليم به ادراک
رساندن و تربيت، صاحب درک صحيح نمودن؛ تعليم به شعور رساندن و
تربيت، باشعور بارآوردن؛ تعليم به مرحله فهم رساندن و تربيت، فهيم
بارآوردن؛ تعليم به فکر واداشتن و تربيت، متفکر بارآوردن؛ تعليم به
معرفت رساندن و تربيت، عارف بارآوردن؛ تعليم به حقيقت رساندن و
تربيت، حق جو بارآوردن؛ تعليم به تعمق واداشتن و تربيت، عميق
نمودن؛ تعليم به تعقل واداشتن و تربيت، عاقل بارآوردن است(۸۳). اگر
يک انساني، هم علم داشت و هم تربيت الهي داشت، اين مفيد خواهد شد
براي مملکت خويش، و هرگز يک مملکتي از دست آنکه آموزش و پرورش
دارد، صدمه نميبيند(۸۴).
دستيابي به تربيت مطلوب، بدون بصيرت و تيزبيني به مسائل، امکان
ندارد. روشن است، تربيت و پرورش عاري از علم و بصيرت، رنجشي بيش
نخواهد بود:«امام صادق(ع)، ميفرمايد: كسي كه بدون بينش عمل ميكند
همانند كسي است كه در بيراهه رود، چنين كسي هر چه تند رود از راه
دورتر مياُفتد(۸۵)». نتيجهي حركتهاي بدون پشتوانة علمي و جدای
از بصيرت، دستآوردش اتلاف وقت و هدر دادن نيروهاست. در اهميت
دانايی همين بس که حضرت علي(ع)، به کميل میفرمايد:«اي كميل هيچ
حركتي نيست، مگر آنكه در آن به شناخت نياز داري(۸۶)». بر اساس
آموزههاي ديني، تمام حرکتهاي انسان خصوصاً رفتارهاي تربيتي او،
عاري از معرفت بهبار نخواهد نشست. از نگاه ديني، تربيت راهيابي
به روشنايي، خروج از سياهي و پشت نمودن به خواستههاي غير انساني و
نفساني، و ابزار تشخيص نور و ظلمت است(۸۷). از مهمترين اهداف
تربيت دينی، زنده نمودن حيات معنوي انسانهاست که در سايه تربيت و
تفقه، ممکن است:«امام کاظم(ع)، ميفرمايد: در دين خدا، تفقه نماييد
به خاطر اينکه تفقه کليد بينايي، کمال بندگي و وسيله دستيابي به
درجات بالاست(۸۸)».
نتيجهگيري
در مجموع آنچه گفته آمد، موارد زير را به عنوان نتايج بحث، ميتوان
برشمرد:
1. با نگاه وحياني نسبت به تعليم و تربيت، انسان مييابد که درون
مايه تعليم و تربيت اسلامي، افزون بر کسب معلومات و بالابردن سطح
آگاهي افراد، افزايش توان تشخيص آنان، ميان حق و باطل، بهرگيري
مناسب از طبيعت و نعمتهاي الهي است. زمانی انسان به تعليم و تربيت
بايسته ميتواند دستيابد كه با بهروري صحيح از آموزههاي ديني و
تمسک به سيرة نبوي، نسبت به باورهاي باطل پشت نمايد. انسان بايد
متنبه گردد تا وقتی که از انديشههاي نا صواب، روي برنتابد از وصول
به تربيت مطلوب و پايان نيک، باز خواهد ماند.
2. استفاده مطلوب از ظرفيتهاي موجود و همسو نمودن تمام ابعاد
وجودي انسان در وصول به کمالات و فضايل، جداي از تربيت اسلامي و
شکوفانمودن متوازن ساحتهای انسانی، ممکن نخواهد بود. سزاوار است
که متوليان نظام آموزش و پرورش به امر تربيت و تعليم براساس
آموزههاي ديني، بيش از گذشته اهتمام ورزند تا ناسامانيهاي موجود
جوامع بشري رفع و مسير تکامل براي جويندگان تربيت برتر، هموار
گردد. در بحث تربيت اسلامي که پرورش انسان مقصود است، واژه«تربيت»
به معناي پرورش و شکوفانمودن تمام استعدادهای وي است؛ چون انسان
موجودی است، مشحون از تواناييهای گوناگون که بايد در جريان تربيت
به ظهور برسند.
3. حسنعاقبت و دستيابي به فضايل كه از جملة آرزوهاي انسان است،
جداي از آموزش و پرورش وحياني، ممکن نخواهد بود. امروز بشريت اگر
در جريان زندگي شخصي، خانوادگي و اجتماعي در باتلاق شهوات
ماندهاند و از ناهنجاريهاي فراروي رنج ميبرند، علتش عدم
دستيابي آنان به تربيت مطلوب و پشت نمودن به آموزههاي ديني است.
شايسته است كه مربيان، معلمان و برنامهريزان تعليم و تربيت، بيش
از همه با ارايه راهكارهاي مناسب در پويايي و کارآمدي نظام تعليم و
تربيت اسلامي، اهتمام ورزند تا اقبال عموم را جهت دستيابي به
فضايل اخلاقي و نيل به کمالات انساني، بدنبال داشته باشد.
4. آموزش، تلاشي است از جانب معلم براي انتقال معلومات، ارزشها و
يا مهارتهاي خاص در قبال شاگردان. با توجه به تعاريف موجود،
مييابيم كه تعليم و تربيت از پيوند مفهومي تنگاتنگ برخوردارند؛
زيرا هرگونه تربيت، مستلزم تعليم است و إعمال هرگونه تعليم، نيز به
تربيت نيازمند است. تعليم و تعلم اگر با روش مناسب صورت گيرد، نوعي
تربيت است؛ چون به پرورش استعدادهاي بالقوه انسان، ميانجامد.
پینوشتها
1. هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ
يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ
الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ؛ جمعه/2.
2. کهف/6؛ شعراء/3.
3. روزنبرگ، الکس، فلسفه علم، چ1، مترجمان: دشت بزرگي و اسدي، قم:
مؤسسه فرهنگي طه، 1384، ص47.
4. العلم: ادراك الشئ بحقيقته؛ ذلك ضربان: احدهما، ادراك ذات الشئ.
والثاني: الحكم علي الشئ بوجود شئ هو موجود له، او نفي شئ هو منفي
عنه: اصفهاني، راغب، مفردات الفاظ القرآن الكريم، چ3، تحقيق: عدنان
داوودي، قم: ذويالقربي، 1424، ص580.
5. . العلم، مصدر، ج علوم: ادراك الشئ بحقيقته، اليقين والمعرفة:
لوئيس معلوف، المنجد في اللغه، چ4، قم: ذويالقربي، 1381، ص527.
6. ابن منظورمصري، جمالالدين، لسان العرب، ج12، چ1، قم: نشرادب
الحوزه، 1405. ق، ص 7ـ416.
7. معين، محمد، فرهنگ معين، ج2، چ8، تهران: سپهر، 1371، ص2342.
8. عميد، حسن، فرهنگ عميد، چ1، تهران، اميركبير، 1363، ص872 و871 .
9. ٱذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، چ7، تهران: نشر ني،
1385، ص454.
10. همان، ص454.
11. و انقسام العلم الي القسمين: قسمة حاصرة، فحضور المعلوم للعالم
اما بماهيته و هو العلم الحصولي، او بوجوده و هو العلم الحضوري:
دهقاني، محسن، فروغ حكمت، ج3، چ1، قم: پارسايان، 1381، ص8 ـ 277.
12. مصباحيزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه؛ ج1، چ1، تهران: انتشارات
سازمان تبليغات اسلامي، 1364، ص137.
13. سبحاني، جعفر، الالهيات علي هدي الكتاب و...، ج1، چ4، قم: مركز
جهانی دروس اسلامي، 1413، ص107.
14. وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ
وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ: حديد/28، فاطر/20 و رعد/16.
15. محمدي ريشهري، محمد، العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، چ1،
قم: دارالحديث، 1376، ص36.
16. همان.
17. يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ
فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً: بقره/ 269؛ احزاب/34.
18. رأسُ الحکمة معرفة الله: فريدتنكابني، مرتضي، رهنماي
انسانيت(ترجمه نهج الفصاحه)، تهران: دفتر نشرفرهنگ اسلامي، چ12،
1382، ص224.
19. نعم الهديتة الکلمة من کلام الحکمة: فريدتنكابني، مرتضي، همان،
ص207.
20. راغب، مفردات، پيشين، ص249.
21. ٱذرنوش، آذرتاش، پيشين، ص135.
22. همان، ص39.
23. قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ
أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي: يوسف/ 108.
24. ليس الاعمي من يعمي بصره انما الاعمي من تُعمي بصيرته:
فريدتنكابني، مرتضي، پيشين، ص106.
25. مكارم شيرازي، ناصرو همكاران، پيام قرآن، ج1، چ7، تهران:
دارالكتب الاسلاميه، 1381، ص 149.
26. شيرازي، ناصرمكارم و همكاران، پيشين، ص 149.
27. شيخ مفيد، النكت في مقدمات الاصول من امالي، چ2، تحقيق:
رضاحسني، بيروت: دارالمفيد، 1414، ص22.
28. فراهيدي، عبدالرحمن، كتاب العين، ج3، چ2، تحقيق: مخزومي و
سامرائي، قم: دارالهجره، 1409، ص370.
29. آذرنوش، آذرتاش، پيشين، ص455.
30. والتَّّعليم إختَصَّ بما يکونُ بتکرير و تکثيرٍ حتي يَحْصُلُ
منه أثرٌ في نفس المُتَعَلِّم: راغب، پيشين، ص580.
31. سيف، علیاكبر، روانشناسي پرورشي، چ9، تهران: انتشارات آگاه،
1382، ص30.
32. جرالدال، گوتک، مکاتب فلسفي و آراء تربيتي، چ4، مترجم:
پاکسرشت، تهران: سمت، 1384، ص11.
33. جرالدال، گوتک، پيشين، ص19.
34. همان، ص150.
35. همان، ص25.
36. همان، ص37.
37. همان، ص56.
38. همان، ص138.
39. همان، ص174.
40. همان، ص253.
41. صانعي، مهدي، پژوهشي در تعليم و تربيت اسلامي، چ1، مشهد:
انتشارات دانشگاه فردوسي، 1375، ص14.
42. حج/8؛ مجادله/11.
43. بقره/31؛ نساء/113؛ انعام/آيات3 و 91؛ توبه/78؛ شعرا/188؛
رحمن/آيات1، 2 و 24؛ مجادله/11؛ علق/4؛ بقره/آيات31، 107 و 129؛
ابرهيم/38؛ جمعه/2؛ کهف/آيات 65 و 66؛ نمل/آيات16 و 40؛ يوسف/76؛
مائده/109؛ جن/آيات 26 و 27؛ زخرف/61؛ شورا/32؛ اعراف/185 و ... .
44. توبه/122.
45. تعلموا العلم و تعلموا للعلم السکينته و الوقار و تواضعوا لمن
تعلمون منه: فريدتنكابني، پيشين، ص18.
46. الرب في الاصل: التربية و هو انشاء الشيئ حالا فحالا الي حد
التمام: راغب، پيشين، ص336.
47. خليلجر، فرهنگ لاروس عربي/ فارسي، ج2، چ7، مترجم: حميد
طبيبيان، تهران: اميركبير، 1376، ص555.
48. مهديزاده، حسين، آيين عقلورزي، چ1، قم: مؤسسه آموزشي و
پژوهشي امام خميني(ره)، 1383، ص97.
49. همان.
50. المتتبع لمعني التربية فيكتب اللغة يجد ان لهذه الكلمة ثلاثة
اصول لغوية: الاصل الاول:«ربا يربو»اي بمعني الزيادة والنمو الاصل
الثاني:«ربا يربي» و معناه نشاء و ترعرع الاصل الثالث:«رب يرب»اي
بمعني الاصلاح و تولي الامر فالتربية لغة تنطلق من ثلاث معاني:
الاول: الزيادة والنمو، الثاني: النشاءة والترعرع، الثالث: الاصلاح
والتهذيب: حسني، نذير، فلسفه التربيه في الاسلام، چ1، قم: مركز
جهاني علوم اسلامي، 1383، ص22.
51. زاهدي، مرتضي، نظريه تربيتي اسلام، چ1، تهران: مؤسسه فرهنگي
صابره، 1385، ص2- 61.
52. شكوهي، غلامحسين، پيشين، ص6.
53. سيف، علياكبر، پيشين، ص28.
54. دلشادتهراني، مصطفي، سيري در تربيت اسلامي، چ5، تهران: دريا،
1382، ص25.
55. مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، چ چهل و يكم، تهران:
صدرا، 1383، ص43.
56. زاهدي، مرتضي، پيشين، ص142.
57. دهآبادي، محمدعلي، در آمدي بر نظام تربيتي اسلام، چ1، قم:
مرکز جهاني علوم اسلامي، 1377، ص12.
58. اميني، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، ج1، چ5، تهران:
انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1381، ص14.
59. وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ و َقُل
رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِير ًا: اسراء/ 24.
60. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينَا
مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ: شعراء/ 18.
61. معين، محمد، فرهنگ معين، ج1، پيشين، ص1063.
62. زاهدي، مرتضي، پيشين، ص100.
63. اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم: احمديان، ابراهيم، رهگشاي
انسانيت، چ2، قم: پارسايان، 1382، ص51 .
64. ادبني ربي فاحسن تاديبي: متقي هندي، حسامالدين، کنزل العمال،
ج11، تحقيق: حياني و سقا، بيروت: مؤسسه الرسلة، 1400هـ 1989م،
ص406.
65. فبادرتک بالادب قبل ان يقسوقلبک و يشتغل لبک: مجلسي،
محمدباقر،ج1،چ2، بيروت: الوفاء، 1411،ص223.
66. اكرموا اولادكم و احسنوا ادبهم يغفرلكم: طبرسي، رضيالدين،
مكارم الاخلاق، ج1، چ6، قم: منشورات الشريف الرضي، 1392، ص222.
67. ابن منظورمصري، لسان العرب، ج1، پيشين، ص206.
68. سيف، علىاكبر، پيشين، ص28.
69. اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الأَوَّلِينَ:
صافات/126.
70. يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ
وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ...:
حجرات/ 13؛ ذاريات/56.
71. انظر الي ذات الاربع كيف تراها تتبع امهاتها مستقلة بانفسها
لا تحتاج الي العمل و تربية كما تحتاج اولاد الانس، فمن اجل انه
ليس عند امهاتها ما عند امهات البشر من الرفق و العلم بالتربية
والقوة عليها: مجلسي، محمدباقر، بحار، ج3، پيشين، ص93.
72. حرم الزنا لما فيه من الفساد من قتل الانفس و ذهاب الانساب و
ترك التربية للاطفال و فساد المواريث: همان، ج76، ص24.
73. كان يلي اكثر تربيته و يراعيه في نومه و يقظته و يحمله علي
صدره و كتفه: همان، ج35، ص43.
74. و أعِنّي علي تربيتهم و تأديبهم و برهم: صحيفه سجاديه، دعاي
25.
75. من ربي صغيرا حتي يقول: لا اله الا الله، لم يحاسبه الله:
فريدتنكابني، مرتضي، پيشين، ص138.
76. صادقزاده قمصري، عليرضا و همكاران، تربيت اسلامي، چ1، تهران:
تربيت اسلامي،1380، ص7.
77. تعليم و تربيت ديني(مجموعهمقالات)، چ1، مترجم: مشايخيراد،
قم: پژوهشکده حوزه ودانشگاه،1380،ص135.
78. باقري، خسرو، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، چ چهارم، تهران:
انتشارات مدرسه، 1376، ص44.
79. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ:
احزاب/21.
80. انظروا اهل بيت نبيكم فالزموا سمعتهم و اتبعوا اثرهم فلن
يخرجوكم من هدي و لن يعيدوكم في ردي فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا
فا نهضوا و لا تسبقوهم فتضلوا و لا تتأخروا عنهم فتهلكوا: دشتي،
محمد، ترجمه نهج البلاغه، خطبه97، چ11، قم: انتشارات مشهور، 1380،
ص180.
81. خميني، روح الله، صحيفه امام، ج21، چ4، قم: مؤسسه تنظيم و نشر
آثار امام خميني(ره)، 1385،ص552.
82. مجلسي، محمدباقر، بحار ، ج79، پيشين، ص170.
83. زاهدي، مرتضي، پيشين، ص6- 145.
84. خميني، روح الله، پيشين، ص553.
85. العامل علي غير بصيرﺓ كالسائر علي غير طريق فلايزيده سرعـة
السير الا بعدا: حكيمي، محمدرضا و برادران، الحياة، ج1، چ6، تهران:
دفتر نشر فر هنگ اسلامي،1370، ص57.
86. يا كميل ما من حرکة الا انت محتاج الي معرفة: مجلسي، محمدباقر،
بحار، ج74، پيشين، ص267.
87. قل هل يستوي الظلمات و النور: رعد/16؛ حديد/28.
88. تفقهوا في دين الله فان الفقه مفتاح البصيرة و تمام العبادة و
السبب الي المنازل الرفيعة: مجلسي، محمدباقر، بحار، ج75، پيشين،
ص321.
|