نقش معلم در تربيت ديني دانش‌آموزان

نصرالله انصاري


چکيده
در تربيت ديني دانش‌آموزان، دو عامل خانواده و مکتب نقش بسيار برجسته‌تري نسبت به ديگر عوامل دارند و در واقع اين دو عامل هستند كه شخصيت افراد را شكل مي‌دهند. در مدرسه هم اين معلم است كه نقش برجسته‌تري نسبت به ساير عوامل دارد. با توجه به اينكه تربيت ديني به «شناخت آموزه‌هاي دين، تبديل اين شناخت‌ها به باورهاي قلبي و به كاربستن اين باورها در رفتارهاي فردي و اجتماعي» تعريف شده است، معلم مي‌تواند با تقويت روحيه‌ي حق‌گرايي و قدرت تفکر و تشخيص حق از باطل در دانش‌آموزان، الگو دهي رفتاري به آنان و انتخاب شيوه‌ي مناسب دربيان آموزه‌هاي ديني و پاسخ مناسب به پرسش‌ها و شبهه‌ها، دانش‌آموزان را در راستاي تربيت ديني هدايت كند.
واژهاي كليدي: معلم، تربيت، دين و تربيت ديني
مقدمه
تربيت و شكل‌گيري شخصيت افراد به ويژه نسل جديد، تحت تأثير عوامل مختلف دروني، بيروني و حتي عوامل فوق طبيعي قرار دارد. عوامل گوناگونِ مؤثر در تربيت، هر كدام در جاي خود مهم و داراي درجه‌ي خاصي از تأثير است. در اين ميان دو عامل خانواده و مکتب يا مدرسه نقش بسيار برجسته‌تري نسبت به ديگر عوامل دارند و در واقع اين دو هستند كه شخصيت افراد را شكل مي‌دهند. خانواده نخستين محل تعليم و تربيت و عرصه‌ي‌ آموزش براي تمام افراد است. اينجاست كه بخش اعظم سلايق و علايق، شخصيت‌ و الگو‌هاي رفتاري افراد شكل مي‌گيرد. مدرسه به عنوان مكمل خانواده، كانوني است كه در آن افراد همراه با تعليم و كسب معلومات، تربيت مي‌شوند.
در مدرسه نيز عوامل مختلفي وجود دارند كه در امر تربيت مؤثرند از قبيل برنامه‌هاي ‌درسي، مواد آموزشي، سازمان مدرسه و امكانات آموزشي آن؛ ولي هيچ يك از اينها به اندازه‌ي معلم، چه به لحاظ آموزشي وچه تربيتي اهميت ندارد، زيرا اين معلم است كه به همه‌ي آن عوامل جان مي‌بخشد و آنها را سودمند و نتيجه‌بخش مي‌گرداند. هم‌چنين اوست كه نسل‌ها را به همديگر ارتباط مي‌دهد، فرهنگ جامعه را حفظ مي‌كند، و در صورت نياز تغيير مي‌دهد و تكامل مي‌بخشد، به رفتار دانش‌آموز شكل مي‌دهد و افراد مورد نياز جامعه را تربيت مي‌كند.
از آنجا كه در هر جامعه‌اي بسته به بينش‌ها و نگرش‌هاي آن جامعه، نوع خاصي از تربيت مورد نظر است، در جامعه‌ي ديني، تربيت ديني مورد اهتمام جدي متوليان امر تربيت است. با توجه به اينكه كشور ما يك كشور اسلامي است و ۹۹% جمعيت آن مسلمان است، تربيت دينيِ نسل جديد يكي از بايسته‌هاي وزارت معارف به عنوان نهاد رسميِ متكفل امر تعليم و تربيت در كشور، به شمار مي‌رود.
بنابراين با توجه به اهميت تربيت دينيِ نسل جديد و نقش بسيار برجسته‌ي معلم در اين پروسه، در اين مقاله روي بررسي نقش معلم در تربيت ديني دانش‌آموزان مكاتب اعم از ابتدايي‌ و متوسطه تمركز مي‌كنيم. پيش از ورود به مباحث، تذكر چند نكته لازم است:
۱. در اين نوشته تربيت ديني و نقش معلم در آن، به صورت حدِ اكثري در نظر گرفته شده، امري كه در عالم واقع تقريبا ناممكن است. ولي اين بدين معنا نيست كه معلم حتما بايد نقش حدِ اكثري ايفا كند، بلكه هر نقشي ميان دو كرانه‌ي پائين و بالا مي‌تواند مهم باشد.
۲. در نظام تعليم و تربيت امروزي معمولا تقسيم كار وجود دارد و در مدارس و مكاتب، متولي آموزش غير از متولي تربيت است. به لحاظ اداري معلمان تنها وظيفه‌ي تعليم را به عهده دارند و مربيان و نهاد تربيتي مكتب، وظيفه‌ي تربيت را. اين مسأله اين توهم را حتي براي برخي از معلمان به وجود آورده كه تربيت وظيفه معلم نيست. اما نگارنده با توجه به منابع اسلامي و نقش بي‌بديل معلم در تربيت ديني، معتقد است كه تقسيم كار جديد، نمي‌تواند مسئوليتي را كه دين بر عهده‌ي معلمان گذاشته، از دوش آنان بردارد. بنابراين معلم هنوز كه هنوز است بايد نقش تربيتي‌ خود را ايفا كند، چون هيچ فرد و نهادي نمي‌تواند جاي او را بگيرد.
۳. نقش‌ها و وظايفي كه در اين مقاله براي معلم ذكر شده، از عهده‌ي هر معلمي برنمي‌آيد. اين وظايف كار معلماني هستند كه قبل از معلم شدن، در نهادهاي تربيت معلم آموزش ديده باشند و از لحاظ سواد، مهارت و تدين به حد قابل قبولي رسيده باشند. ازاينرو، موفقيت معلمان در امر تربيت ديني، علاوه بر اينكه نيازمند خودسازي دروني است، به وجود نهادهاي تربيت معلم قوي در يك نظام تعليم و تربيت نيز متكي است.


مفاهيم بحث
۱. معلم
معلم در زبان فارسي در دو معنا به كار مي‌رود: يكي تعليم دهنده و آموزنده. ديگري عالم و فيلسوفي كه جامع علوم عصر و واضع بخشي از دانش‌هاست. ۱ معلم در معنای اول خيلي عام و فراگير است، زيرا شامل خداوند در درجه‌ي اول، پيامبران و امامان در درجات دوم و سوم، مراجع و بزرگان، علما و انديشمندان، مدرسان مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌هاي علميه، واعظان، مربيان و ... در درجات پائين‌تر، مي‌شود. اما در معناي دوم فقط شامل تعداد محدودي مي‌شود مانند ارسطو كه در تاريخ به معلم اول معروف شده و ابونصر فارابي كه معلم ثاني لقب گرفته است. منظور از معلم در اين مقاله، معلمان مكاتب ابتدايي و متوسطه است.
۲. تربيت
صاحب نظران در تعريف تربيت بسيار كوشيده‌اند وتاكنون صدها تعريف ارائه كرده‌اند. اين تعاريف را از يك ديدگاه مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد. دسته‌اي كه صاحب‌نظران ابتدا به بررسي ريشه لغوي تربيت و تطور مفهومي آن پرداخته و آنگاه با توجه به بينش خاص خود در باره‌ي ماهيت انسان و جهان و جامعه و معرفت، مفهوم مورد نظر خويش را از تربيت نتيجه گرفته است. فلاسفه، روان‌شناسان و جامعه‌شناساني كه در صدد تعريف تربيت برآمده‌اند و نيز عمده‌ي عالمان و فيلسوفان تربيتي، در تعريف تربيت همين طريق را پيموده‌اند.
دسته دوم، تعاريفي است كه صاحب‌نظران با توجه به واقعيت‌هاي متناظر با اين مفهوم، به تجزيه و تحليل عناصر دخيل در عمل تربيتي و انواع ارتباطي كه عناصر با هم دارند پرداخته و آنگاه تعريف مورد نظر خويش را بدون اينكه قالب بينش خاصي را گرفته باشد و در عين حال، باهر بينشي مي‌توان به آن محتوا داد، ارائه كرده است. ۲ شايد بهترين تعريف از اين دست را «گاستون ميالاره» به دست داده است: «امر تربيتي، عملي است كه روي يك فرد يا گروهي از افراد اعمال مي‌شود يا عملي است كه فرد يا گروهي از افراد آن را مي‌پذيرند و حتي در جستجوي آن هستند تا به تغييري آنچنان عميق منتهي شود كه نيروهاي زنده جديدي در افراد پديد آيد و اين افراد خود به صورت عناصر فعال اين عملي كه روي آنان اعمال مي‌شود، در آيند.». ۳
بر اساس اين تعريف، تربيت داراي چهار عنصر اساسي است:
۱. روش تربيتي و آن عملي كه مربي براي رسيدن به هدف تربيت انجام مي‌دهد؛
۲. هدف تربيتي و آن تغييري است كه قرار است در متربي ايجاد شود؛
۳. مربي، كسي كه تلاش مي‌كند تغيير را در متربي ايجاد كند؛
4. متربي،كسي كه عمل تربيت بر روي او اعمال مي‌شود.
اين توضيح را بايد به تعريف «گاستون ميالاره» افزود، عملي كه روي متربي اعمال و يا از سوي او پذيرفته مي‌شود، خود نيازمند زمينه‌هاي معرفتي و اعتقادي است؛ يعني متربي ابتدا بايد نسبت به آن عمل شناخت پيدا كند و بعد آن را باور كند. آنوقت است كه خود به صورت عنصر فعال آن عمل ظاهر مي‌شود. پس مي‌توان گفت تربيت يعني شناخت، باور و عمل بر مبناي آن.
۳. دين
منظور از دين در اينجا دين اسلام است، نه مطلق دين و هرگونه معرفتي كه منشأ الهي و شهودي دارد. دين اسلام عبارت است از آنچه كه از جانب خداوند به وسيله حضرت محمد(ص) براي هدايت بشر فرستاده شده است و مجموعه‌ي قول، فعل و تقرير پيامبر(ص) و ائمه عليهم السلام كه به حكم حديث ثقلين بخشي از دين به شمار مي‌آيند.
۴. تربيت ديني
با توجه به روشن شدن مفهوم مورد نظر از تربيت و دين، مي‌توان مفهوم تربيت ديني را به راحتي بيان كرد. تربيت ديني يعني شناخت آموزه‌هاي دين، تبديل اين شناخت‌ها به باورهاي قلبي و به كاربستن اين باورها در رفتارهاي فردي و اجتماعي. در نتيجه، افراد در فرايند تعليم و تربيت ديني، به گونه‌اي تربيت مي‌شوند كه در گرايش‌هاي‌شان نسبت به زندگي، اعمال و تصميم‌هاي‌شان و در برخورد با تمام امور، همواره حاكميت ارزش‌هاي الهي را احساس كنند. در چنين نظامي علاوه بر ايجاد نظم ذهني، دانش‌آموزان به گونه‌اي تربيت مي‌شوند كه دانش را صرفا براي ارضاي كنجكاوي‌هاي فكري يا منافع دنيوي كسب نمي‌كنند، بلكه منطقي و متقي بار مي‌آيند و فراهم آوردن موجبات رفاه مادي، معنوي و اخلاقي خانواده، ملت، خود و ديگران را وجهه‌ي همت خويش قرار مي‌دهند. در اين نوع از تربيت، هدف تنها كسب معرفت نيست، بلكه رشد و شكوفايي موزون همه‌ي ابعاد وجودي انسان مورد توجه قرار دارد.


جايگاه و نقش معلم در اسلام
اهميت معلم در اسلام، بيانگر نقش و كاربرد او در جامعه است. اگر نقش معلم حياتي نبود اسلام تا اين حد به او بها نمي‌داد. در اسلام معلم از چنان ارزش و جايگاهي برخوردار است كه خداوند در نخستين آيات نازل شده بر پيامبر(ص)، خودش را معلم معرفي مي‌كند: «بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت، بخوان! و پروردگارت کريم‌ترين است، همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي‌دانست. »(علق، ۱ـ۵). پيامبر(ص) در روايتي فرموده‌اند: «همانا خدا و فرشتگان، حتي مورچه در لانه‌اش و ماهيان در دريا بر كسي كه نيكي‌ها را به مردم مي‌آموزد، درود مي‌فرستند». ۴ در روايتي ديگر فرموده‌اند: «خداوند به حضرت موسي وحي نمود: اي موسي نيكي را بياموز و آن را به ديگران ياد بده، زيرا من قبر معلمان و متعلمان نيكي را نوراني مي‌كنم تا احساس ترس نكنند». نيز از ايشان مي‌خوانيم: «آيا مي‌خواهيد بهترين‌ها را به شما معرفي كنم؟ خدا بهترين بهترين‌هاست، و من بهترينِ فرزندان آدم و بهترينِ شما بعد از من كسي است كه علم را بياموزد و سپس آن را نشر دهد». ۵ هم‌چنين فرمودند: «علما وارث پيامبرانند، زيرا پيامبران دينار و درهمي به ارث نگذاشتند، ولي ارث آنها علم بود و هر كه از آن برگرفت، بهره‌ي فراواني برده است». ۶
به طور كلي، در متون اسلامي سه نقش اساسي براي معلم بيان شده است:
۱. معلم تداوم بخش راه انبياء: وظيفه‌ي اصلي پيامبران آسماني تعليم و تربيت بوده است و معلم هم همين نقش را در مدرسه ايفا مي‌كند. قرآن مي‌فرمايد: «او كسي است كه در ميان مكتب نارفتگان رسولي از خودشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان بخواند و آنان را تزكيه كند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، گرچه قبلا در گمراهي آشكاري بودند» (جمعه، ۲). پس در واقع معلم كاري را انجام مي‌دهد كه پيامبران مي‌كردند.
۲. معلم در نقش راهنما و روشنگر: پيامبر اكرم مي‌فرمايد: «به راستي مَثَل عالمان در زمين مَثَل ستارگان در آسمان است كه مردم در تاريكي‌هاي خشكي و دريا به كمك آنها راه خود را پيدا مي‌كنند. هرگاه اين ستارگان خاموش شوند، بسا كه راه يافتگان نيز گمراه شوند». ۷ گرچه روايت در مورد عالم است، اما از آنجا كه معلمان مكاتب نيز همان مسؤليتي را بردوش دارند كه در اين روايت براي عالم بيان شده است، پس آنان نيز مشمول اين روايتند.
۳. معلم مدافع مرزهاي فرهنگي: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «دانشمندان شيعه از مرزها و شيعيان ضعيف دفاع مي‌كنند و مانع هجوم ابليس و يارانش به آنها مي‌شوند». ۸ اين حديث نيز مانند روايت پيشين در مورد علماء است، اما كساني كه در مكاتب به كودكان و نوجوانان و جوانان دانش‌آموز، تفكر و بينش صحيح مي‌دهند و از مرزهاي فكري و عقيدتي آنان در برابر هجوم فرهنگ‌هاي نامطلوب دفاع مي‌كنند، بدون شك از مصاديق روايت فوق به شمار مي‌روند.
ارزش و جايگاه رفيع معلم اختصاص به اسلام ندارد. در گفته‌هاي غير مسلمانان نيز نشانه‌هايي از مقام بلند معلم ديده مي‌شود. ارسطو مي‌گويد: «كساني كه كودكان را تربيت مي‌كنند بايد بيش از افرادي كه آنان را بار مي‌آورند مورد احترام قرار گيرند، زيرا اينان تنها به كودك زندگي مي‌بخشند، در حالي كه معلمان هنر بهتر زيستن را به او ياد مي‌دهند». ۹


جايگاه معلم در نظام تربيتي
همان‌گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، در تربيت افراد عوامل مختلفي دخالت دارد كه در يك دسته‌بندي كلي به عوامل دروني، بيروني و فوق طبيعي تقسيم مي‌شود. براي پي بردن به جايگاه معلم در ميان اين عوامل گوناگون، ما مجموعه‌ي آن عوامل را به صورت نموداري نشان مي‌دهيم و از تبيين تك تك آنها به دليل طولاني شدن نوشته، خودداري مي‌كنيم. ۱۰

نمودار1: عوامل مؤثر در تربيت ديني


نقش معلم در تربيت ديني
همان‌گونه كه قبلا بيان شد، در تربيت ديني به دنبال سه چيز هستيم: دانش‌آموزان معارف ديني را درست و مستدل ياد بگيرند، فراگرفته‌هاي ذهني‌شان تبديل به باورهاي قلبي شوند و در اخير هم رفتار و كردارشان در تمام زمينه‌ها در چارچوب اين معارف باشند. به عبارت ديگر تربيت ديني يعني شناخت، ايمان و عمل. معلم در هر سه محور نقش‌هاي مهمي مي‌تواند ايفا كند. اينك هر كدام را به اجمال بررسي مي‌كنيم.
۱. نقش معلم در شناسايي معارف دين
معلم به جهت اينكه مستعد‌ترين افراد به لحاظ ذهني و پاك‌ترين آنها به لحاظ قلبي و روحي و عاطفي، يعني كودكان دوره‌هاي ابتدايي، نوجوانان و جوانان دوره‌هاي متوسطه را در اختيار دارد؛ و هم‌چنين به دليل اينكه بيشترين وقت بچه‌ها را در اختيار دارد و مهمتر از همه عهده‌دار آموزش و تعليم آنان است؛ مي‌تواند نقش بسيار ممتازي در تربيت ديني آنها ايفا نمايد. او مي‌تواند از فرصت‌هاي متعددي كه در حين درس دادن برايش فراهم مي‌شود، استفاده كرده عقايد اسلامي را درست تبيين و باورهاي نادرست و خرافاتي را كه در اذهان بچه‌ها از طريق خانواده، يا محيط بيرون نقش بسته، از اعتقادات اسلامي جدا كند.
شهيد مطهري در اين مورد مي‌گويد: «افرادي مانند من كه با پرسش‌هاي مردم در باره‌ي مسائل مذهبي مواجه هستيم، كاملا اين حقيقت را درك مي‌كنيم كه بسياري از افراد تحت تلقينات پدران و مادران جاهل و مبلغان بي‌سواد افكار غلطي در زمينه‌ي مسائل مذهبي در ذهن‌شان رسوخ كرده است و همان افكار غلط اثر سوء بخشيده و آنها را در باره‌ي حقيقت دين و مذهب دچار ترديد و احيانا انكار كرده است؛ ازاينرو، كوشش فراواني لازم است صورت بگيرد كه اصول مذهبي به صورت صحيح و واقعي خود به افراد تعليم و القا شود».۱۱ از نظر ايشان، گرچه اسلام ديني حيات‌بخش است؛ اما آموزش گزاره‌هاي مبتني بر شناخت نادرست از دين، اين خاصيت را از آن گرفته و اسلام را به عاملي براي سكون و عدم تحرك و بي‌خبري تبديل كرده است. ۱۲
كودكان به خاطر حس كنجكاوي پرسش‌هاي فراواني راجع به مسائل مختلف از جمله مسائل ديني دارند كه ممكن است به پاسخ قانع كننده‌اي دست نيافته باشند و يا با پاسخ‌هاي غلطي كه از والدين و يا كساني ديگر دريافت‌ كرده‌اند، عقايدي نادرستي پيدا كرده باشند. معلم مي‌تواند با تفكيك مسائل ديني از غير آن، عقايد آنها را پالايش كند. او حتي وقتي كه فيزيك، شيمي، رياضي، زبان خارجي، ادبيات و ديگر مواردي كه ربطي به دين ندارد تدريس مي‌كند، نيز مي‌تواند در ضمن آنها و در فرصت‌هاي مناسب به تبيين معارف دين بپردازد.
۲. نقش معلم در ايمان‌آفريني
بعد از اينكه معلم موفق شد به دانش‌آموزان شناخت درستي نسبت به معارف ديني بدهد، نوبت تبديل اين شناخت‌هاي ذهني به باورهاي قلبي فرا مي‌رسد. در اين مرحله معلم بايد با شناسايي دقيق موانع ايمان از يكطرف و درك روحيه دانش‌آموزان از سوي ديگر، تدبيرهايي را براي از ميان برداشتن آن موانع بينديشد و زيركانه و ماهرانه آنها را اجرايي نمايد. اين قسمت از كار بسيار مشكل است و معلمان مي‌توانند از روش پيامبران و امامان براي موفقيت نسبي در اين وظيفه‌ي سنگين و خطير، و هم‌چنين براي درك بهتر روحيات دانش‌آموزان از دستاوردهاي روان‌شناسان، كمك بگيرند. به طور مشخص اقدامات زير مي‌توانند براي ايمان‌آفريني خيلي مؤثر باشند:
۱. تقويت روحيه‌ي حق‌گرايي (بيدار كردن فطرت الهي): انسان فطرتا حق‌گراست و لذا قرآن كريم پذيرش دين را لازمه‌ي حق‌گرايي مي‌داند: «حق‌گرايانه به دين رو آور كه مقتضاي فطرت الهي است كه خداوند مردم را بر آن آفريده و در آفرينش خدا هيچ تغييري راه ندارد» (روم، ۳۰). اين فطرت حق‌گرايانه‌اي كه در انسان وجود دارد، گاهي نيازمند به فعليت رساندن است، مانند فطرت انسان در دوره‌ي كودكي و نوجواني و احيانا جواني؛ گاهي نيازمند احياء مجدد. دومي در مورد انسان‌هايي صادق است كه بر اثر برخي عوامل منفي مانند وسوسه‌هاي شيطاني فطرت‌شان زير انبوهي از گناهان مدفون شده است.
معلمان مكاتب با افرادي سروكار دارند كه فطرت‌شان پاك است، منتهي به مرحله‌ي فعليت نرسيده است. اين افراد چون تا هنوز فطرت‌شان تحت تأثير عوامل منفي قرار نگرفته يا كمتر قرار گرفته، براي پذيرش حق خيلي مستعدتر از افراد ميان‌سال و بزرگ‌سال هستند. معلمان مي‌توانند با بيدار كردن اين فطرت‌هاي پاك و مستعد و به فعليت رساندن آنها ايمان‌آفريني كنند.
اينكه چگونه مي‌شود فطرت اين افراد را بيدار و به مرحله فعليت رساند، به نظر مي‌رسد بهترين روش آن است كه خداوند در قرآن كريم به كار برده است. خداوند در قرآن براي تقويت روحيه حق‌گرايي و جلوگيري از تأثير عوامل منفي، انسان‌ها را از ماهيت روحيه‌ي حق‌گرايي و چگونگي تأثيرپذيري آن از شرايط بيروني آگاه كرده است. اين آگاهي از يك‌سو، باعث مي‌شود خود انسان در برابر عوامل منفي، اعم از دروني و بيروني، موضع‌گيري كند و مانع تأثير آنها شود. از سوي ديگر، باعث مي‌شود انسان در ارزيابي اعمال و رفتار خود به اين موضوع توجه بيشتري نمايد. ۱۳
هم‌چنين روش انبياء به ويژه رفتار پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع) مي‌تواند به معلمان دربيدار کردن فطرت کمک نمايد، چون اينها مؤثرترين روش‌شان براي هدايت، بيدار کردن و احياء مجدد فطرت‌ها بوده است.
2. تقويت قدرت تفکر و تشخيص حق از باطل: يکي از مشکلاتي که بر سر راه کار معلمان در امر تربيت ديني دانش‌آموزان وجود دارد اين است که ممکن است، دانش‌آموزان در تعارض ميان گفته‌هاي معلم وآنچه که در محيط بيرون ازمدرسه به آنها القا مي‌شود، گرفتار شود. در اين وضعيت اگر دانش‌آموز قدرت تحليل وتفکر داشته باشد، به راحتي مي‌تواند مسأله را تجزيه و تحليل کند و حق را از باطل براساس آموخته‌هايش تشخيص دهد. اما اگر فاقد چنين قدرتي باشد، اين امکان وجود دارد که تسليم گفته‌هاي ديگران شود. اين ديگران مي‌توانند خانواده و بستگان او يا شبهه افکنان و مخالفان دين باشند و يا رسانه‌هاي صوتي و تصويري و مطبوعات. نمونه‌ي اين را در قرآن داريم: «روزي که چهره‌هاي‌شان را در آتش زيرورو مي‌کنند، مي‌گويند: اي کاش از خدا و پيامبر پيروي کرده بوديم و مي‌گويند: پروردگارا! بزرگان و سروران خويش را پيروي کرديم و گمراه‌مان کردند. پروردگارا! آنان را دوچندان عذاب ده و لعنت‌شان کن لعنت بزرگ» (احزاب، 66-68). «هرگاه به آنان گفته مي‌شد از آنچه خداوند فرو فرستاده پيروي کنيد، مي‌گفتند: نه، از سنت‌هاي پدران‌مان پيروي مي‌کنيم؛ آيا حتي اگر پدران‌شان تعقل نمي‌کردند و بر هدايت نبودند (باز از آنها پيروي مي‌کردند) » (بقره، 120). اگر اين افراد قدرت تفکر و تشخيص حق از باطل داشتند، از بزرگان‌شان پيروي کورکورانه نمي‌کردند تا دچار بدبختي شوند.
تحقيقات جديد نيز نشان داده يكي از عوامل مؤثر در همرنگي فرد با اكثريت علاقه‌ي فرد به درست رفتار كردن است. ازآنجا كه معمولا جمع و اكثريت آگاهي‌هاي بيشتري دارند، افراد مي‌كوشند خود را با جمع هماهنگ كنند؛ ازاينرو، هرچه ميزان اعتماد فرد به درستي اطلاعات، نظريات و رفتارهاي جمع بيشتر باشد، خود را بيشتر با آنها هماهنگ مي‌كند و اين هماهنگي تنها در سطح رفتار باقي نمي‌ماند، بلكه به باورها نيز سرايت مي‌كند. ۱۴
اين مطلب در مورد پيروي مردم از افراد و طبقات متنفذ جامعه نيز صادق است؛ از آنجا که اين افراد در زمينه‌هايي خاص از زندگي، موفقيت را در آغوش گرفته و مقام و موقعيت اقتصادي و اجتماعي ممتازي به دست آورده‌اند، ديگران مي‌پندارند همه‌ي بينش‌ها، نگرش‌ها، باورها و رفتارهاي آنان درست است؛ ازاينرو، مي‌کوشند در تمام زمينه‌ها از آنان پيروي کنند. ۱۵
بنابراين، در اينگونه موارد قدرت تعقل و تفکراست که به کمک افراد مي‌آيد و گرنه احتمال لغزش خيلي بالا مي‌رود. شايد به همين دليل است که قرآن مردم را دعوت به تعقل و تدبر و تفکرمي‌کند (بقره، ۴۴، ۷۳، ۷۶، ۲۴۲؛ آل عمران، ۶۵، ۱۱۸؛ و ...).
3. مقبوليت و اعتبار معلم: معلم سعي کند با رفتار درست و مطابق گفتار، اعتبار خود را نزد دانش‌آموزان بالا ببرد. اگر دانش‌آموز معلم را به عنوان يک شخصيت معتبر و مورد احترام بپذيرد، سعي مي‌کند که گفته‌هاي او را خوب گوش بدهد و بپذيرد و در رفتار وکردار خود عملي کند و حتي رفتار معلم را الگوي رفتار خويش قرار دهد. بديهي است که عکس اين مطلب نتيجه‌ي عکس خواهد داد. بهترين راه كسب اعتبار براي معلم، همان راهي است که معلمان بزرگي مانند پيامبران الهي و پيشوايان دين از آن استفاده مي‌کردند، يعني عمل به گفته‌هاي خود يا پيروي از اصل کردار مطابق گفتار. از امام علي(ع) روايت شده: «کسي که خود را درجايگاه راهنما و معلم ديگران قرار مي‌دهد، بايد پيش از تعليم ديگران به تعليم خود بپردازد و در مقام تربيت ديگران، پيش از تربيت به زبان به تربيت با عمل همت گمارد. ۱۶
4. محبوبيت معلم: يافته‌هاي روان‌شناسان نشان مي‌دهد که «هرچه مخاطبان نگاه مثبت‌تري به گوينده داشته باشند، ارتباط را مثبت‌تر ارزيابي مي‌کنند و احتمال بيشتري دارد که نگرش خود را مطابق نظرگوينده تغييردهند».۱۷ هم‌چنين روان‌شناسان در تبيين رابطه‌ي ميان محبوبيت و تأثيرگذاري مي‌گويند: «ازآنجا که انسان‌ها تلاش مي‌کنند شناخت‌هاي‌شان با احساسات‌شان هماهنگ باشد، نگرش خود را به احتمال زياد برحسب نگرش‌هاي کساني که دوست دارند، تغييرمي‌دهند».۱۸
معلم مي‌تواند با دين‌داري، گشاده‌رويي وخوش‌رويي، خلق نيکو، تواضع و احترام به دانش‌آموزان، زهد و بي‌رغبتي به دنيا و آراستگي و زيبايي ظاهري محبوبيت خود را نزد دانش‌آموزان افزايش دهد. معلم نبايد هيچ وقت دانش‌آموز را مورد تحقير و توهين قرار دهد، زيرا هر انساني تمايل ذاتي به كسب احترام و ارزش و قبول از طرف ديگران دارد. تحقير كودك از سوي معلم ممكن است كودك را فراري بدهد و نفرتي در دل او نسبت به معلم ايجاد كند به گونه‌اي كه گفتار و كردار معلم براي او قابل قبول نباشد. خداوند به پيامبر دستور مي‌دهد كه با مردم مهربانانه برخورد كن تا از تو فراري نشوند. «به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوي و مهربان هستي. اگر تندخو و سخت‏دل مي‏بودي از گرد تو پراكنده مي‏شدند. پس بر آنها ببخشاي و براي‌شان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كاري كني بر خداي توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد» (آل عمران، ۱۵۹). معلم بايد حتي الامكان از تنبيه و برخورد تند و خشونت‌آميز با دانش‌آموز اجتناب ورزد، زيرا روان‌شناسي جديد بر اين عقيده است كه نوجوان در رشد و تكامل اجتماعي خود، از چگونگي ارتباط و علاقه‌اش نسبت به معلمان و ميزان نفرت يا محبت خود به آنها متأثر مي‌شود. اين ارتباط‌ها به اشكال و رنگ‌هاي گوناگون در مي‌آيند كه اساس‌شان به شخصيت معلم، ميزان ايمانش به شغل خود، مقدار فهمش نسبت به مرحله نوجواني و طرق رعايت و حل مشكلات آن بستگي دارد. چنانكه معلم مسلطي كه با امر و نهي، تهديد و تعقيب و آزار و شكنجه بر كلاس حكم مي‌كند دانش‌آموزان را از خود دور مي‌كند، ميان خود و آنها جدايي مي‌اندازد و در نتيجه، به هيچ وجه مورد محبت آنان واقع نمي‌شود. بر عكس، معلم دادگستري كه همواره با دانش‌آموزان خود همكار و دوست صميمي است و هنگام استمداد از او، هرگز به سرزنش آنان نمي‌پردازد، محبت و اعتماد آنها را به خود جلب مي‌كند. ۱۹
محبوبيت معلم دو کارکرد مهم دارد: نخست آنکه به معلم امکان مي‌دهد در لايه‌هاي دروني شخصيت دانش‌آموزان نفوذ کند، و دوم آنکه تأثيرگذاري تربيتي معلم را آسان مي‌نمايد. تحقيقاتي که در مورد ميزان علاقه‌ي دانش‌آموزان به درس ديني انجام شده (۲۰) نشان مي‌دهد که ميزان علاقه‌ي دانش‌آموزان به دبير ديني رابطه‌ي مستقيم و مثبتي با ميزان علاقه‌ آنان به اين درس دارد. ۲۱
5. انتخاب شيوه‌ي مناسب دربيان آموزه‌هاي ديني: معلم بايد سعي كند آموزه‌هاي ديني را ساده‌، رسا و جذاب براي دانش‌آموزان بيان كند به گونه‌اي كه اولا آنها بفهمند كه معلم چه مي‌گويد و ثانيا از شنيدن آن احساس خستگي نكنند. اگر معلم مثلا در خداشناسي تنها به بيان دلايل فلسفي اثبات وجود خدا و صفاتي مانند توحيد و قدرت خدا بپردازد، يقينا خسته كننده خواهد بود و دانش‌آموزان شايد براي گرفتن نمره، اين دلايل را در حافظه‌ي ذهن‌شان بسپارند ولي اين سپرده‌ها هيچ وقت تبديل به ايمان و اعتقاد قلبي نمي‌شود، چون از روي ميل و رغبت و شوق كسب نشده‌اند. معلم بايد استدلال‌هاي فلسفي را در قالب مثال‌هاي ساده و همه‌كس‌فهم طوري بيان كند كه متعلم همانجا نه تنها كاملا تفهيم شود، بلكه پايه‌هاي اعتقادي‌اش نسبت به آن موضوع نيز شكل بگيرد. هم‌چنين معلم بايد از مطرح كردن مباحث پيچيده و دور از فهم دانش‌آموز اجتناب ورزد. در اين مورد نيز مطالعه‌ سيره‌ي انبياء و معصومان مي‌تواند براي معلمان راهگشا باشد.
۶. پاسخ مناسب به پرسش‌ها و شبهه‌ها: گاهي براي دانش‌آموزان پرسش‌ها و شبهه‌هايي مطرح مي‌شوند و يا كساني ديگر در ذهن آنان شبهه ايجاد مي‌كنند، معلم بايد اولا اين فضا را ايجاد كند كه دانش‌آموزان به راحتي بتوانند سئوالات‌شان را مطرح كنند و ثانيا پاسخ مناسب بدهد. پاسخ مناسب از دوحال خارج نيست: يا معلم جواب آن پرسش را مي‌داند، در اين صورت بايد با متانت و بردباري پاسخ دهد؛ يا نمي‌داند كه در اين صورت بايد اين شهامت را داشته باشد كه صراحتا بگويد نمي‌دانم و سعي مي‌كنم با مطالعه يا پرسيدن از ديگران بيابم و براي شما بيان كنم.

۳. نقش معلم در رفتار دانش‌آموزان
در فرايند تربيت ديني بدينجا رسيديم كه معلم معارف اسلامي را درست به دانش‌آموزان شناسانده و سپس آن معرفت‌هاي ذهني را به شناخت‌هاي قلبي و اعتقاد تبديل نموده، حالا زمان آن فرا رسيده كه آخرين مرحله از تربيت ديني را كه عمل براساس اعتقاد باشد، نهادينه كند. در اين مرحله كه تربيت به كمال خود مي‌رسد، نيز معلم نقش بسيار تعيين كننده‌اي دارد. دانش‌آموزي كه از معلم خود معرفت ديني كسب كرده و توسط او معرفتش را تبديل به باور قلبي نموده، حالا به معلمش به عنوان يك الگو نگاه مي‌كند تا مانند او رفتارش را در چارچوب اعتقاداتش قرار دهد. اگر ببيند معلمش دقيقا به آنچه كه گفته عمل مي‌كند، اين دانش‌آموز نيز در اعتقاداتش پابرجا مي‌ماند و سعي مي‌كند رفتارش را منطبق با اعتقاداتش نمايد. اما اگر ببيند معلمش خلاف گفته‌هايش رفتار مي‌كند، اين متعلم ضمن اينكه در اعتقادات خود دچار ترديد مي‌شود، در مقام عمل نيز انطباق عمل با عقيده برايش مهم نخواهد بود.
به عنوان مثال، فرض كنيد معلم به دانش‌آموزش ياد داده كه يكي از واجبات در دين مقدس اسلام نماز است. با تدابيري كه اتخاذ كرده موفق هم شده اين آموزه را در درون كودك به عنوان يك عقيده‌ي قلبي نهادينه كند و تأكيد هم كرده كه اين نماز را بهتر است اول وقت بخواند. حالا اگر دانش‌آموز ببيند كه هر وقت اذان گفته مي‌شود، معلم كارش را رها كرده سراغ نماز مي‌رود، اين دانش آموز نيز الگو برداري نموده و از اين طريق ياد مي‌گيرد كه چگونه بايد مطابق عقايدش رفتار كند. اما اگر معلم نسبت به نماز بي‌تفاوت باشد، اين دانش‌آموز نيز ضمن اينكه در عقايدش دچار ترديد مي‌شود و يك نوع تناقضي بين گفته‌ها و كردارهاي معلم احساس مي‌كند، در نماز خواندن جديت لازم را نشان نمي‌دهد و كم‌كم عمل برخلاف عقيده برايش يك امر عادي مي‌شود.
در زمينه‌ي‌ الگو برداري دانش‌آموزان از معلم به خصوص آناني كه هنوز كودك هستند و شخصيت‌شان شكل نگرفته، روان‌شناسان مطالب سودمندي دارند. آنان معتقدند كه كودك در مسير رشد طبيعي، روند اجتماعي شدن را از طريق همانند كردن خود با والدين و بزرگسالان ديگر طي مي‌كند. او از طريق مشاهده‌ي رفتار ديگران سعي در يادگيري و تقليد الگوهاي رفتاري جديد داشته، بر آن است تا شخصيت خويش را با ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي افراد مهم در زندگي خويش همانند سازد. در اين ارتباط مهم‌ترين منبع همانندسازي كودك در سنين مدرسه، بعد از والدين، معلم است. رفتار معلم و هم‌چنين ظاهر او شبيه به پدر و مادر كودك مي‌نمايد و كودك چنان با معلم خود انس مي‌گيرد كه گويي يکي از والدين اوست. گاهي اين وضعيت تا بدان جا گسترش مي‌يابد كه كودك معلم خود را برتر از والدينش مي‌يابد، چرا كه او هم فرشته‌ي محبت است و هم مظهر دانايي و آگاهي. از اينرو، ويژگي‌ها و صفات شخصيتي معلم نقش بسزايي در شكل‌گيري شخصيت كودكان بازي مي‌كند.
كودك با پذيرش رفتارهاي معلم به عنوان الگو و سرمشق، هويت اجتماعي متزلزل خويش را استحكام مي‌بخشد. اگر شخصيت معلم داراي صفات انساني از قبيل مهر‌ورزي، نوع‌دوستي، درستكاري، همكاري، خويشتن‌داري و ايمان باشد، طبعا تقليد چنين ويژگي‌هايي، سلامت رواني كودك را تضمين خواهد كرد. ولي اگر شخصيت معلم دچار اختلال و نابساماني باشد، يعني رفتارهايي خلاف هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي از او سر زند يا فاقد صفات انساني باشد، در چنين وضعي همانندسازي كودك با معلم، حاصلي جز رفتارهاي نابهنجار و اختلالات نخواهد داشت. ۲۲
بنابراين معلم به عنوان الگوي در دسترس دانش‌آموز، نقش بسيار حساسي در رفتار او دارد. اين براي آغاز كار بود. براي تداوم كار نيز رفتار معلم و تذكرهاي او به دانش‌آموز مفيد خواهد بود.
نتيجه‌گيري
از مجموع اين نوشتار، اين نتيجه را مي‌توان گرفت كه به‌رغم تقسيم كار در نظام تعليم و تربيت مدرن، نقش معلم در تربيت ديني دانش‌آموزان نه تنها كاهش نيافته، بلكه به دليل هجوم انواع فرهنگ‌هاي نامطلوب بر اذهان و افكار نسل جديد، اين نقش برجسته‌تر و وظيفه معلم سنگين‌تر شده اس؛ زيرا آينده‌ي يك جامعه و امت در دست معلم است. اگر او نتواند افراد مفيد و هماهنگ با اهداف جامعه تربيت كند، يك ملت را به تباهي مي‌كشاند. به همين دليل است كه امام باقر(ع) معلمان را شريك در پاداش كار متعلم مي‌دانند: «هركس بابي از هدايت تعليم دهد مانند ثواب كساني كه بدان عمل كنند، اجر دارد و از ثواب آنها هم چيزي كاسته نشود و هر كه يك باب از گمراهي تعليم دهد، مانند كساني كه بدان عمل كنند ببرد و از گناه آنها هم كاسته نشود».۲۳
اميد است متوليان امر تعليم و تربيت در كشور ما به اهميت موضوع توجه لازم و كافي داشته باشند و با تقويت‌ نهادهاي تربيت معلم، معلمان ورزيده، با دانش و متدين تحويل مكاتب دهند و معلمان عزيز هم به خطير بودن مسئوليت‌شان ملتفت باشند و آنگونه كه بايد ايفاي نقش كنند.


پي‌نوشت‌ها
۱. معين، محمد، فرهنگ فارسي، چ8، تهران: انتشارات امير كبير، ۱۳۷۱.
۲. محمد نوروزي، دين و تربيت، كتابخانه سايت تبيان (www.tebyan.net).
۳. گاستون ميالاره، معنى و حدود علوم تربيتى، چ2، ترجمه: عليمحمد كاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۵، ص2۰.
۴. محمدي ري‌شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج6، چ3، مكتب الاعلام الاسلامي، ص۴۷۳.
۵. همان، ص۴۷۴.
۶. كليني، محمديعقوب، الكافي، ج ۱، تهران: مكتبه الصدوق،۱۳۸۱ق، ص۳۲.
۷. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، چ2، بيروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.، ص۳۴.
۸. همان، ص۵.
۹. شعاري‌نژاد، علي‌اكبر، مباني روان‌شناختي تربيت، چ3، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ۱۳۷۵، ص۹۰.
۱۰. داوودي، محمد، نقش معلم در تربيت ديني، چ1، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1384.
۱۱. مطهري، مرتضي، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران: صدرا، ۱۳۶۷، ص۴۸.
۱۲. همان.
۱۳. داوودي، محمد، نقش معلم در تربيت ديني، ص172.
14. Taylor, Shelley and et al; Social Psychology; tenth ed. Prentice–Hall:
2ooo, p 210.
۱۵. داوودي، محمد، نقش معلم در تربيت ديني، ص174.
۱۶. مجلسي، محمدباقر، بحار الانور، ج2، ص56.
17. Social Psychology; tenth ed. Prentice – Hall: 2ooo, p 148.
۱۸. همان.
۱۹. شعاري‌نژاد، علي‌اكبر، روان‌شناختي تربيت، ص۵۶۷.
۲۰. سادئي، علي، ويژگي‌هاي دبير ديني مطلوب و نقش او در شكل‌گيري هويت ديني دانش‌آموزان، مجموعه مقالات، چهارمين سمپوزيوم جايگاه تربيت، نقش تربيتي معلم، ج2، تهران: انتشارات تربيت، ۱374، ص725.
۲۱. داوودي، محمد، نقش معلم در تربيت ديني، ص180-182.
۲۲. عظيمي، سيروس، روان‌شناسي كودك، چ1، تهران: انتشارات معرفت، ۱۳۶۹، ص۲۲۱.
۲۳. كليني، محمديعقوب، الكافي، ج1، ص۳۵.

 

نظر دهيد

بازگشت