گزارشي از نشست «جايگاه تشويق و تنبيه در تربيت کودک»

  حميدالله شريفي

با توجه به ضرورت مسائل تربيتي و اخلاقي، دو نشست علمي، تحت عنوان نشست مقدماتي و اصلي در موضوع جايگاه تشويق و تنبيه در تربيت كودك و نوجوان با فاصله‌اي يک هفته از طرف انجمن علمي¬ـ پژوهشي اخلاق و تربيت مدرسه عالي فقه و معارف اسلامي(حجتيه)، وابسته به جامعة المصطفي العالميه، برگزار گرديد.
1. نشست مقدماتي
اين نشست علمي كه با استقبال اعضاي انجمن و طلاب محترم رو برو شد، در تاريخ 29/8/87 در سالن دفاعيه پايان نامه‌هاي مدرسه, با حضور كارشناسان عبدالله انصاري، سيدآقاحسن حسيني، حميدالله شريفي و با اجراي آقاي حبيب‌الله شريفي برگزار گرديد. بعد از قرائت قرآن كريم، در ابتدا آقاي حسيني به تعريف تربيت، تشويق و تنبيه پرداخت و در ادامه اين مفاهيم را بر اساس سيره انبيا و روايات مورد تحليل و بررسی قرار داد.
آقاي حميدالله شريفي، پس از گزارش کوتاهي راجع به تشكيل، تعداد اعضا و فعاليت‌هاي انجمن، به اهميت تربيت اشاره نمود: همان طور كه در قرآن تصريح شده است كه «همانا ما انسان را از شكم‌هاي مادران شان برون آورديم درحالي که هيچ چيز را نمي دانستند»، انسان در بدو تولد تنها قوه و استعداد است كه محيط خانواده و محيط بيرون، استعدادهاي او را به فعليت تبديل مي‌نمايند. بدين ترتيب، تربيت در محيط سالم و برخوردار از وسائل غني تربيتي، مي‌تواند همه ابعاد شناختي، اجتماعي، رفتاري، عاطفي، اخلاقي و ديني انسان را شكوفا نمايد.
سپس آقاي انصاري در باره تربيت از نگاه ديني، اظهار نمود كه در قرآن عبارات مثل تزكيه، تعليم و... وجود دارد که از دغدغه اصلي قرآن است و تمام تلاش پيامبران(ع) در مسير تربيت قرار مي¬گيرد.
2. نشست اصلي
اين نشست در تاريخ 7/9/1387 با حضور دكتر داوودي و كارشناسان حبيب‌الله شريفي، دوران‌علي محسني و با اجراي آقاي حسيني در مسجد مدرسه عالي فقه و معارف اسلامي، برگزار شد. همايش با قرآئت قرآن شروع شد و پس از آن، دكتر محمد داوودي در باره تشويق، تنبيه و نقش آن در تربيت، صحبت نمود. ايشان، در ابتدا در باره معناي تشويق و سپس نقش كلي تنبيه، پيامدهاي تشويق و تنبيه و در نهايت آسيب شناسي روش‌هاي تشويق و تنبيه ايراد سخن نمود.
وي در باره معناي تشويق گفت: تشويق از شوق به معناي ايجاد شوق و ميل است و با مسامحه تشويق, يعني ايجاد انگيزه. در تربيت, منظور از تشويق ايجاد ميل و يا شوق در متربي براي انجام دادن رفتار خاص است. اين معناي عام و كلي است كه تشويق در متون تربيتي دارد. بعد از اينكه متربي كار خوب انجام داد يك چيزي ارزشمندي به نام جايزه براي او مي‌دهيم. بنابراين تشويق دو معنا دارد: يكي ايجاد ميل و انگيزه كه عام است و ديگری معناي خاص که بعد از انجام كار خوب، دادن جايزه است.
دکتر داوودي در باره معناي تنبيه نيز اظهار داشت: ماده نبه به معناي بيداركردن، آگاهاندن و هوشيار كردن است كه معناي عام تنبيه است و معناي خاص تنبيه عبارت است از اينكه وقتي متربي كاري را كه نا مطلوب است، انجام ميدهد ما در مقابل آن رفتاري را انجام مي‌دهيم كه براي فرزند و متربي نا مطلوب است. معناي خيلي خاص تنبيه، تنبيه بدني است. پس سه معنا براي تنبيه است كه در تربيت هر سه معنا كاربرد دارد.
وي سپس به بيان آثار تشويق و تنبيه در تربيت پرداخت و افزود: تشويق، ايجاد ميل و انگيزه مي‌كند، ولي تنبيه باز مي‌دارد. لذا، هر دو مانند دو بال است كه تشويق نقش موتور محركه است و تنبيه نقش ترمز كننده و بازدارندگي دارد. هرجا كه متربي از مسير خارج ‌شود تنبيه ترمز است. هيج تربيتي بدون تشويق و تنبيه نيست، منتهي انواع تشويق و تنبيه فرق مي‌كند. تشويق دو نوع است يك نوع تشويق مادي است و نوع ديگر تشويق غير مادي و معنوي كه تأثير آن ممكن است از تشويق مادي بيشتر باشد؛ زيرا در تشويق معنوي به نيازهاي معنوي پاسخ مي‌دهيم.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: تنبيه هم انواع مختلف دارد، مي‌تواند تنبيه بدني و مادي باشد و تنبيه غير بدني و روحي مثل قهركردن. در روايات به هر دو نوع تشويق و تنبيه اشاره شده است، ولي به تشويق مادي كمتر از تشويق معنوي پرداخته شده است. در باره تنبيه نيز روايات زيادي وجود ندارد و بطور كلي مي‌توان گفت در روايات تنبيه نداريم. در مورد كودكان اگر از تنبيه استفاده شود، بايد در شرايط خاص باشد، مثلا در جايي كه تشويق كارساز نباشد و براي تشفي و انتقام‌گيري نباشد. در مجموع اولويت با تشويق است و نه تنبيه.
دکتر داوودي در باره آسيب‌هاي تنبيه و تشويق گفت: تنبيه و تشويق اگر درست استفاده نشود، بجاي اينكه عمل دروني شود تحت تأثير عامل بروني قرار مي‌گيرد تا وقتي ترس است کار خوب انجام مي شود، ولي وقتي ترس از بين رفت انجام نمي شود. بنابراين، اصل اين است كه تشويق و تنبيه درحكم استارت باشد. تربيت بايد از طريق فرآيند دروني‌سازي باشد.
وي در مورد شرايط استفاده از تنبيه نيز بيان نمود که:
1. تشويق و تنبيه متناسب با عمل باشد؛
2. هر چه رشد كودك بيشتر مي‌شود از تشويق مادي به سمت تشويق معنوي بياييم؛
3. علت تشويق و تنبيه را توضيح بدهيم؛
4. زياد از تشويق استفاده نكنيم كه بي‌معنا بشود؛
5. از تنبيه بدني استفاده نكنيم؛
6. اگر تنبيه مي‌كنيم به صورت و اعضاي حساس بدن نزنيم و با توضيح همراه کنيم.
در ادامه كارشناسان شريفي و محسني در باره تشويق و تنبيه سخن گفتند. حبيب الله شريفي در باره آسيب‌هاي تنبيه گفت: در يک تقسيم بندي كلي، موضوعات تربيت به مباني، اصول، اهداف، روش و شيوه تقسيم مي‌شود. تشويق و تنبيه از روش‌هاي تربيت است كه با شيوه‌هاي خاص مربي بتواند متربي را هنرمندانه تربيت نمايد. لذا، آسيب شناسي بسيار اهميت دارد. يكي از آسيب‌ها تعجيل در سرزنش است. به محض خطا نبايد، مربي متربي را تنبيه کند، بلکه با صبر و حوصله تنبيه كند چه بسا متربي از خطايش پشيمان شود. آسيب ديگر افراط در سرزنش است كه خاصيت تربيتي را كاهش مي‌دهد. از تنبيه در حال خشم دوري كنيم كه در اين صورت ممكن است آسيب بدني يا روحي غير قابل جبران وارد بشود. آسيب ديگر تنبيه اين است که نگاه مجرمانه به كودك، فرزند و متربي نباشد و به ميزان خطا و متناسب با رشد فكري و محيطي و ... به تنبيه نگاه كند. در مجموع استفاده از تشويق و تنبيه يك نوع استفاده هنرمندانه است.
دوران علي محسني، راجع به ديدگاه‌ها و بحث تشويق و تنبيه گفت: رويكردهاي مختلف وجود دارد كه به طور كلي در سه دسته قابل طرح است:
1. ديدگاه منفي نگر به انسان: اين مکتب انسان را ذاتا شرور، خود خواه، مبدع شر، متكبر و در ستيز با خداوند مي‌پندارد. آيين‌هاي يهوديت و مسيحيت اين ديدگاه را مطرح مي‌كنند كه انسان چون پدرش گناه‌كرد، گناهكار به دنيا مي‌آيد. نماينده‌هاي اين ديدگاه توماس آكويناس و آگستين هستند كه اين‌ها تعديل شدند و با ملايمت نگاه‌كردند. مكاتب روانشناسي مثل فرويدي‌ها مي‌گويند، انسان سرشت اهريمني دارد و مكتب تجربه گرايان هابز مي‌گويد انسان‌ها مثل گرگ در كمين هم‌اند اگر فرصت پيدا كنند همديگر را تكه ‌و پاره مي‌كنند. آقاي لورن در مكتب منش‌گرايان مي‌گويد كه انسان از بدو تولد با نياز به پرخاشگري به دنيا مي‌آيد و اگر به انسان اينطوري نگاه كنيم نياز تربيتي انسان تنبيه است و نه تشويق.
2. ديدگاه خنثي نگر به انسان: از نظر اين مکتب، انسان نه خوب است و نه بد؛ رفتارگرايان مثل واتسون و اسكنر و مكتب يادگيري اجتماعي بندورا، قايل‌اند كه انسان بي ميل است و او را جامعه شكل مي‌دهد.
3. ديدگاه مثبت نگر به انسان: اين ديدگاه براساس نظريه، نوفرويدي‌ها و روسو است که با نظر اسلام تا حدودي در اين بخش همخواني دارد؛ چون انسان يكسري گرايش‌هاي به تعالي و خوبي دارد. باتوجه به دو مكتب خنثي گرا و مثبت نگر و مكتب اسلام، تشويق مقدم است.

 

نظر دهيد

بازگشت