پايه‌هاي نويسندگي

 سيدمحمدعلي موسوي


مقدمه
نوشتن مانند ديگر دانشها و مهارتها روي بنيانهايي گزارده مي‌شود که بدون آنها نه هستي مي يابد و نه بالنده مي‌شود. روند طبيعي نويسندگي هر چند به يک يا چند پايه استوار نيست اما تمام بنيانها، زنجيروار به نوشته هستي مي‌بخشند، همانگونه که شکوفايي و زيبايي.
ريشه‌هاي درخت تنومند نوشتن برخي در بيرون برهنه و برجسته چشم مي‌نوازد و برخي از ژرفناي جان مي‌تراود و شماري هم در تار و پود تمرين پيوسته و قانون‌مند، تنيده است. اگر نويسنده نثر ادبي نخوانده يا آموزش دستور زبان و نگارش نديده با تمرين شبانه روزي و پژوهش هميشگي يافته‌هاي علمي خود را به ديگران يادگار گذاشته است.
آنکه با ذوق اندک شاهکار ادبي خوانده در بيرون شگردها و سبک نويسندگان بزرگ را پي گرفته، همان گونه که انديشه ورزان و خيال پروران بدون تمرين‌هاي پيوسته و الهامات گسسته آرمانهاي بلندشان را به قالب نثر و نظم بر جاي نهادند. خنک آن هنرمندان که تلاش بيروني را با کشش دروني و عشق هميشگي آميخته و سمند سخن را تا قله‌هاي معرفت و انسانيت تاختند. رندان هزار چشم که بر خشت خام ديدند آنچه را ديگران بر خشت پخته نديدند. بر بال قله از خاک و افلاک ره صد ساله را يک شبه طي کردند.
خداوند سرشت انسان را با زيبايي بياميخت و گونه‌اي از زيبايي زيبا نوشتن است. نويسندگي نه تنها بيرون از ذات ما نيست که جزء جداناپذير هستي ما به شمار مي‌رود.
افسوس! که گاهي اين ميل همانند ميل به جاودانگي به کژ راهه مي‌رود، کم فروغ و يا در سراب پنهان مي‌شود: اي دريغا! اي دريغا! اي دريغ! کين چنين ماهي نهان شد زير ميغ. شوق به نوشتن از گلستان نهاد ما مي‌رويد، شکوفه مي‌زند و عطر مي‌افکند.
قصيده واژگان در دامان برگ سپيد، مرده را زنده و خوابيده را بيدار مي‌کند. چنانکه فروچکيدن شبنم بامدادي از چشمة قلم روي گونه کاغذ چشم مي‌نوازد.
به اميد آن روزگارکه آغاز بامداد آسمان دامن سپيد بر تن مي‌کند، فرش سپيد نوشتن را بگسترانيم و آنگاه که اشعه‌هاي طلايي خورشيد از بالا به پايين مي‌ريزد، جوهر قلم در نيمه راه سپيد نوشتن پرشتاب بدود. با گلبانگ اذان ظهر از ماشين نويسندگي آرام پا به زمين گزاريم و پشت به ماشين و رو به مسجد. سر سفره، اشتهاي نوشتن مهمان باشد نه آويخته به جاکليدي درون و يا خشکيده در بيرون. پس از نيمه روز، نيمه ديگر نوشتن روي ميز کار کنارش بنشيند و با کشيدن پرده شب در آغوش فشردن عروس نوشته‌ها، شيرين‌ترين روياي ما باشد.
الف) کوشش بيروني
1. خواندن
کاخ نوشتن که سر بر آسمان مي‌سايد، پايه‌هاي بتوني بلند و کانکريتي استوار اند کي آن‌ را به دوش دارد. يکي از آن ستون‌ها، کتاب خواني است به معني وسيع کلمه، کتابي که پيشواي نخستين ما از آن به بوستان‌هاي دانشمندان و سخنگوي برين آدمي و برترين آرامش دهنده دلها تعبير کرد.(1) همان‌که مولاناي بلخ نوشتن بدون خواندنش را حشو ناميد:
مدتي مي‌بايدت لب دوختن وز سخندانان سخن آموختن
تا نياموزد نگويد صد، يکي ور بگويد، حشو گويد بيشکي.(2)
1-1. ضرورت
نويسنده بايد به زبان همه روزگارانش، آرمان بلند انساني و اسلامي را بازگويد واين گونه نوشتن آشنايي کامل و همه جانبه لسان مردم را مي‌طلبد که در رسانه‌هاي جمعي و کتاب‌هاي ادبي تصوير شده است.
کتاب‌هاي فاخر علمي اوج زبان معيار يک ملت به شمار مي‌رود، چنانکه شاهکارهاي ادبي نمايش قله‌اي هنري آن مردم محسوب مي‌شوند. با خواندن، نويسنده به هر دو ميراث بي‌مانند انساني دست مي‌يابد و آنگاه مي‌تواند از اين گنج بي‌پايان بهره ورد.
اگر کتاب بوستان‌هاي دانشمندان است و در بوستان اندوه فرو مي‌ريزد و طبع مي‌شکفد؛ پس با قدم نهادن در بوستان با ديدن گلهاي رنگارنگ، ذوق نوشتن گل مي‌کند و عطر مي‌افشاند.
در يک کنج انبار حافظة ما واژگان و گويش‌هاي مادر جان، جا خوش کرده که ناخودآگاه بر زبان مي‌نشيند. مهمان کردن واژگان و عبارت‌هاي علمي و ادبي در گوشة ديگر حافظه از خودنمايي و رفت و آمد زياد و بي موقع ساکنان قديمي مي‌کاهد، هر چند نتواند به آساني رفتارشان را قانون‌مند سازد.
افکار عمومي با رسانه‌هاي جمعي و ادبيات معيار شکل مي‌گيرد و جهت داده مي‌شود. نويسندگان ناگزيرند نخست اصول، ويژگي‌ها، ميزان و مکان کاربرد اين زبان را از متن معتبر فراگيرند و آنگاه اهداف خود را با اين جامه زيبا بيارايند. همانگونه که دانش اندوختن و تخصص يافتن اولويت دارد و بي‌مايه را فطير مي‌دانند؛ به همان ميزان درست و زيبا نوشتن ضرورت دارد. گاه وزنه‌هاي دانش گوهري را در جامه‌هاي کهنه، چرکي و کوتاه و لنگه به لنگه مي‌پوشانند که دانش پژوهان رغبت نمي‌کنند آن گوهرها را به دست آورند. از اين‌رو، عطايشان را به لقايشان مي‌بخشند.
سرشت آدمي را با زيبايي آميخته‌اند، چشم ديد و دل کشيد افسانه نيست، حقيقت است که از درون آدمي پرده برمي‌دارد. نوشته زيبا و درست را هر خواننده بر قلم کج پيچيده و ناهمگون ترجيح مي‌دهد. ترجيحي که به هيچ مرجح بيروني نياز ندارد و از درون مي‌جوشد همان که خود شکوفايي کتابخواني است.«اگر انسان بخواهد در هر چيز از ابتدايي‌ترين فکر آغاز کار کند، هرگز مهلت و توفيق بدست نخواهد آورد عمرها گذشته تا مطلبي معلوم شده و کلمه‌اي در زير زبان و قلم نرم و ظرافت پذير گرديده است. آثار بزرگ و بي‌مانند هنري را که سرشار از مباني فکري و ظرايف ادبي است، بايد بارها مطالعه کرد.»(3) و از آن براي نويسندگي مايه و توشه برگزيد. برخي کتاب‌هاي علمي و افسانه‌اي با ادبيات واپس‌گرا و معمولي با تيتراژ بالا، بارها به زيور چاپ آراستند، اگر قلم خوب و زيبا موضوعيت داشت نه محتوا؛ بايد اين گونه کتاب‌ها روي طاقچه‌ها و کنج انبارها، خاک مي‌خوردند؟
راست گفته‌اند که «در شهر بي پادشاه روباه حکومت مي‌کند.» اگر کتاب‌هاي وزين علمي با قالب مناسب درکنار کتاب‌هاي ياد شده قدمي افراشتند، هرگز کسي به اين کوتوله‌ها نمي‌نگريست چه رسد به آنکه آنها را در آغوش بفشارند. دوستي بلبل تنها با رخسار گل است و تحمل صد جفاي خار اين مهرورزي براي وي آسان.
2-1. گستره مطالعات
الف- مطالعات عمومي
همه دانشها با يکديگر پيوند آشکار يا پنهاني دارند يکي بر ديگري تأثير مي‌گذارد و برخي از برخي مدد مي‌گيرد. ازاين‌رو، خواندن کتاب‌هاي متنوع براي نويسنده اولويت دارد: «اما سخن دبير (نويسنده)، بدين درجه نرسيده است تا در هر علمي بهره ندارد و از هر استادي نکته‌اي ياد نگيرد و از هر حکيمي لطيفه‌اي نشنود و از هر اديبي طرفه‌اي اقتباس نکند. پس عادت بايد کرد به خواندن کلام رب العزت و اخبار مصطفي و آثار صحابه و امثال عرب و کلمات عجم و مطالعه کتب سلف و مناظره صحف خلف... هر کاتب که اين کتب دارد و مطالعه آن فرو نگذارد خاطر را تشحيذ کند و دماغ را صيقل دهد و طبع را برافروزد و سخن را به بالا کشد و دبير بدو معروف شود. اما چون قرآن داند بيک آيتي از عهده ولايتي بيرون آيد...»(4)
باور بسياري نويسندگان بر اين پايه استوار است که: «هر دانستني و اطلاعي که جهان بيني نويسنده را گسترش مي‌دهد، ابزار او براي پرورش مطلب و راهي براي نفوذ در جهان فکري خواننده است. هر بند از هر کتابي که مي‌خوانيم، قطره‌اي بر جوهر قلم ما مي‌افزايد؛ هر چند فرسنگها از رشتة تحقيقاتي و موضوع تأليف ما دور باشد. شوق به مطالعه جنون آميز، دست نويسنده را براي هر گونه آفرينش هنري مي‌گشايد.»(5)
حوزه مطالعاتي عمومي نويسنده را به استقراء ناقص، مي‌توان اين گونه فهرست کرد:
1. سياسي- اجتماعي: خواندن کتاب و مقاله‌هاي آکاديميک سياسي و اجتماعي چشم نويسنده را بروي معادلات، دگرگوني‌ها، هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي مي‌گشايد و همه: «ملکه نويسندگي را در مؤلف قوت و عمق مي‌بخشد.»(6)
2. تاريخ: همان گونه که ذهن و ذائقه ما تلخي‌ها و شيريني‌هاي تاريخ را مي‌چشد و از تمامي فراز و فرود اين دانشگاه علمي ـ کاربردي الگو و پند مي‌گيرد با قلم، نيز مي‌تواند تجربه هاي بي‌شماري را به ديگران منتقل کند.
3. روزنامه: روزنامه زبان زنده مردم روزگار ماست که حقايق، اخبار و گزارش‌هاي متنوع را براي خوانندگان باز مي‌گويد و نگاه او را به چگونه زيستن ژرف‌تر مي‌سازد. ژرف نگري که در قلم نويسنده خود را باز مي‌نماياند: «اکثر نويسندگان بزرگ دنيا، سابقه روزنامه نگاري دارند و يا روزنامه خوان‌هاي حرفه‌اي بوده اند.»(7)
4. علوم جديد: هر دانشي که مد روز مي‌شود و نقل مجالس علمي، بايد آن را ارج نهاد و در آغوش گرفت. «از نوشته‌هاي آنان که در رشته جديد دانشگاهي مي نويسند، مي‌توان ذائقه‌هاي روشنفکري و شيوه‌هاي جديد استدلال و استناد را فرا گرفت و با همان شيوه‌ها در گفت وگو با آن قلم زد، کلمه ساخت و جمله پرداخت.»(8)
5. نقد: خواندن نقد کتاب، مقاله و فيلم، نگاه نويسنده را براي آفرينش هر اثر علمي و ادبي تيزتر و ريزتر مي‌کند. حقايق که پيش از اين از چشم او پنهان بود: «نگاه به مقاله‌اي که در نقد يکي از فيلم‌هاي هاليوود نوشته شده است، اگر در محتواي کتاب فقهي يا کلامي بکار نيايد، بي‌شک و گمان در واژگان و هندسه و حتي زاويه ديد... نويسنده در آن مؤثر است.»(9)
6. ورزش: خواندن کتاب، مقاله و روزنامه‌هاي ورزشي از يکسو، ديد نويسنده را به حفظ و روند سلامتي خود و جامعه‌اش تغيير مي‌دهد و از سوي ديگر؛ «مي‌توان از ورزشي نويسان آموخت که چگونه بر هيجان و شادابي نوشته افزود.»(10)
7- شبهه خواني: خواندن کتاب‌هاي گمراه کننده و پرشبهه براي نخبگان و فرهيختگان که مدافعان فکري و فرهنگ بان جامعه‌اند، نه تنها جايز که واجب است. براي آنانکه خود نمي‌توانند حل شبهه کنند اما با دانشمندان در ارتباط‌اند که به آساني از عهده حل شبهات بر مي‌آيند باز هم خواندن کتاب‌هاي ياد شده جايز است. اما نوآموختگاني که هنوز ذهن پخته و انديشه‌اي پويا ندارند؛ به جد از خواندن کتاب‌هاي گمراه کننده و شبهه آميز بپرهيزند.
ب- مطالعات تخصصي
گاهي نويسنده‌اي تنها در تاريخ، کلام، حقوق، سياست و عرفان قلم مي‌زند؛ ناگزير است مطالعات پيوسته و همه جانبه در رشتة خود داشته باشد. به زور علي بخواني يا به مهر علي، بايد بخواني؛ نمي‌تواني رشته برگزيده را وانهي فراموش کني يا از کنار آن به سادگي بگذري و يا کار امروز را به فردا بيفکني. با نخواندن کتاب‌هاي رشته تخصصي حتي کارهاي روزمره نيز گره مي‌خورد چه رسد به ابهام و لغزش جايگاه واقعي آينده افراد.
ج- نثر ادبي
افزون بر مطالعات گسسته عمومي و پيوسته‌اي تخصصي؛ نويسنده بايد نثرهاي معتبر، شاهکارها و رايج ادبي را به دقت، پرحوصله و جنون آميز نه يک بار که چندين بار بخواند. خواندن همين نثرها، قلم را بيدار مي‌کند، راه مي‌برد، و چالاک و چابک پرواز مي‌دهد.
گاهي ذهن و انديشه‌هاي ما قلم را حرکت مي‌دهد، آن را پيش مي‌راند و به زور نگه مي‌دارد؛ گاهي قلم خود به خود مي‌رود و ذهن و انديشه را به حرکت مي‌آورد به گونه‌اي که ذهن شما هر اندازه تلاش کند به پاي آن نمي‌رسد. اين چابکي و چالاکي را قلم از نثرهاي ادبي مي‌گيرد.
- آثار ادبي چيست؟ چه کساني آن را آفريده اند؟
- «مجموعه آثار مکتوبي که بلندترين و بهترين افکار و خيالها را در عالي‌ترين و بهترين صورتها تعبير کرده باشد و البته به اقتضاي احوال و طبايع اقوام و افراد و هم به سبب مقتضيات و مناسبات سياسي و اجتماعي، فنون و انواع مختلفي از اين گونه آثار بوجود آمده است.»(11)
- آثار ادبي چه ويژگي‌هايي دارد؟
- «بر عاطفه و خيال و معني و اسلوب مبتني است... و به شورانگيزي و دلربايي موصوف هستند و همه داراي سبک و معني خاص خويش مي‌باشند... مردم... از خواندن و شنيدن آنها دگرگون گشته و احساس غم و شادي يا لذت و الم کرده‌اند... »(12)
3-1. شيوه خواندن
- براي فهم و هضم بيشتر ذائقه، شگردها و شيوه‌هاي مشترک و مختص يک نويسنده بايد حداقل يک کتاب فاخر و ممتاز او را از باء بسم الله تا ميم تمت با درنگ خواند. چنانچه آثار وي چنگي به دل زد چندين بار بايد کتابش را در آغوش فشرد و شربت لعل لب او را قطره قطره چشيد و رفت.
- زير واژگان و قصيده‌هاي دلرباي نويسنده را بايد خط کشيد، بخاطر سپرد و در فايل جداگانه ذهن تايپ کرد. از نوشتن و خط کشيدن پاراگراف‌هاي دلنشين اين گونه آثار نبايد هراسيد!
- فرآورده قلم را بدون پيش‌فرض کينه توزانه يا مقلدانه بايد ژرف خواند، دريافت و باز نگريست. آنگاه با انديشه‌اي منصفانه نقد کرد و کاستي‌ها و نارسايي‌ها را باز نوشت.
- شرح، نقد و توصيف ديگران را از کتاب‌هاي شاهکار يا فاخر علمي و ادبي بايد خواند، چنانکه کتاب‌هاي هم رديف و رقيبان چنين متني را هم بايد نگريست؛ نگريستن ريز، منصفانه و همه جانبه.
- بدون مطالعه همه يا بيشتر آثار نويسنده، نمي‌توان حکم محبوبيت يا محکوميت او را براي الگو برداري نوشتاري يا ارائه سبک نو، صادر کرد.
- کتاب‌هاي ادبي را بايد با آواز بلند از آغاز تا پايان در خلوت با آرامش و پر حوصله خواند. چنانچه به آخر نرسيد و چند فصل تمام شد همانجا نشاني گذاري شده کتاب را ببنديم و براي خواندن ديگر در فرصت مناسب برنامه‌ريزي کنيم.
4-1. دستامد خواندن
- با خواندن متن ادبي و عمومي شيوه مشترک و مختص ادبي نويسندگان به دست مي‌آيد. چنانکه براي پروراندن معاني يکي از عنصر توصيف بهره برده و ديگري از عنصر تحليل و عده از صنعت تعريف. زيبا نويسي مشترک و ويژه هر يک نيز با کمک تمثيل و يا صنعت حل و درج از خواندن به دست مي‌آيد.
- واژگان رايج، نو و کهنه و همانند در گنجينه ذهن ذخيره مي‌شود و سپس به مثابه مواد خام نوشتاري بکار مي‌رود. بدون انبوه سازي الفاظ، هارد کامپيوتر نويسنده خالي است که برنامه‌اي دلخواه را اجراء نمي‌کند.
- معاني بي‌شماري از پس بلور واژگان يکي پس از ديگري در حلقوم نويسنده مي‌چکد و در زمان معين از جا بر مي‌خيزد، مي‌شکفد و به مدد نويسنده مي‌آيد.
- شايد نويسنده پيش از مطالعه شاهکار ادبي گمان مي‌برد کسي به اندازه او نمي‌تواند بنويسد يا خودش هم رديف ديگر نويسندگان قرار دارد. با خواندن آثار ادبي ديگران پرده پندار مي‌درد و حقيقت نازک خيالي‌ها و جمله پردازي‌هاي بکر ديگران آشکار مي‌شود.
- خواندن کتاب ادبي نويسنده را با عبارت پردازي، جمله نويسي کوتاه، ميانه و بلند، پاراگراف بندي و صفحه چيني آشنا مي‌سازد تا اندک‌اندک از آنها مدد جويد.
- هر نويسنده ذائقه، سبک و شگرد خاصي در نوشتن دارد. نويسندگان از يکسو، با تنوع جمله سازي و واژه آفريني آشنا مي‌شوند و از ديگر سو، کليشه نويسي عبارتها و الفاظ دستمالي شده را وا مي‌گذارند.
- پروراندن مطلب، فضاسازي و پيونددهي را از آثار بلند مي‌توان آموخت که: «از کجا وارد مطلب شده پيکره نوشته را چگونه ريخته، احساس و تفکر خود را چگونه بيان کرده و فکر و بيانش چه ناتمامي و نقص دارد و به طور کلي اصول هنر او چيست؟»(13)


پي‌نوشت‌ها
1. قال علي(ع): الکتب بساتين العلماء و عنه: نعم المحدث الکتاب. و عنه: من تسلي با الکتب لم تفته سلوةٌ. گزيده ميزان الحکمة/ 482.
2. مثنوي معنوي.
3. تراز نويسندگي/14.
4. چهار مقاله نظامي عروضي.
5. لوازم التحرير، پيام حوزه، ش 43، 78.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. همان.
10. همان.
11. نقد ادبي/1/6.
12. همان/8.
13. تراز يا روش نويسندگي/ 15.
 

نظر دهيد

بازگشت