|
محمدقدير دانش
چكيده
اين پژوهش، علومي را كه آموختن آن در اسلام وا جب است، مورد بررسي
قرار ميدهد. بر اساس يافتههاي اين پژوهش، آن دسته از علوميكه
مربوط به عقايد و مسايل شرعي مورد نياز يك مسلمان است، واجب عيني و
برخي ديگر كه براي ترويج دين و دفاع از آن آموخته ميشود واجب
كفايي اند. ديگر دانشهاي مفيد، گرچه مشمول روايات فضيلت و وجوب
علم نيستند، ولي به جهت نياز جامعة اسلامي به آنها، وجوب كفايي
پيدا ميكنند.
واژههاي كليدي: علم، علوم ديني، علوم طبيعي، واجب عيني، واجب
كفايي.
مقدمه
بر اساس بينش جامعه شناختي، دانش و هنر، يك فعاليت اجتماعي است كه
تحت تأثير منظومة بزرگتري از فشارها، نيازها و دستاوردهايي كه
مشخصة يك گروه و جامعه است شكل ميگيرد. در اين نگاه، پيشرفت دانش
در يك جامعه، تنها محصول نبوغ دانشمندان و مربوط به امور دروني علم
نيست؛ بلكه مجموعة گستردهتري از عوامل اجتماعي، سياسي و جغرافيايي
كه در يك جامعه وجود دارد، نقش تعيين كننده در اين باره دارد.
در اين ميان، باورها و ارزشهاي فرهنگي جامعه در بارة علم، اهميت
ويژه دارد؛ زيرا اين امر ميتواند در جهت دهي انگيزهها، نيروها،
امكانات و خدمات، نقش اساسي داشته باشد. به عنوان مثال، اهميت
يافتن نيازهاي مادي و تأكيد بر دانش كاربردي در غرب، موجب توسعه
علوم تجربي شده است.
دين مقدس اسلام كه بيش از يك مليارد جمعيت جهان را پوشش ميدهد،
تأكيد فراوان بر علم آموزي دارد و فضيلت زيادي براي حاملان و
طالبان آن قايل است؛ ولي در اينجا، دو چيز اهميت اساسي دارد: يكي
عملكردن مسلمانان به وظيفة ديني خودشان و تحقق يافتن اين ارزش و
دستور اسلامي در عينيت جامعه و ديگر نوع تفسير از علم مورد نظر
اسلام؛ به اين معنا كه آيا در اسلام، علم به معناي عام آن مورد
سفارش است، يا علوم خاص. اين مطلب به عنوان يك باور و ارزش ديني،
تأثير زيادي روي علم خواهد داشت؛ زيرا اگر علوم مورد نظر اسلام،
گسترة وسيعي از علوم را شامل شود، انگيزه ها، گرايشها و خدمات
مؤمنان به سوي همه آنها سوق خواهد يافت و با انگيزة مقدس و قوي
ديني به آنها اشتغال خواهد ورزيد؛ در غير اين صورت، بسياري از
علوم، آن اهميت و جايگاه ويژه را در ميان مؤمنان نخواهد داشت.
علماي اسلام، گرچه به جهت آيات و روايات فراوان در بارة فريضة علم،
در وجوب يادگيري آن، اتفاق نظر دارند؛ اما معمولاً آن را در علوم
ديني منحصر دانسته و كمتر در بارة مفهوم و ابعاد اين مسأله به
عنوان يك فريضه الهي –همانند ديگر فرايض- كاوش كردهاند.
اين تحقيق، در صدد است علم مورد نظر در آيات و روايات را بررسي
نمايد و جايگاه علوم گوناگون را در فرهنگ ديني مورد بازخواني قرار
دهد. اين پژوهش كه ماهيت دين پژوهي دارد، به جهت موضوع ويژة خودش،
رابطه جدي با جامعه شناسي علم پيدا ميكند.
علوم واجب
اساس اين مسأله به روايت مشهوري بر ميگردد كه در منابع گوناگون
شيعه و سني از رسول خدا (ص) نقل شده است: «طلب العلم فريضة علي كل
مسلم؛ فراگيري دانش، بر هر مسلمان واجب است»(1). حديث مذكور، بر
اساس برخي نقلها به صورت ذيل آمده است: «طلب العلم فريضة علي كل
مسلم و مسلمة».(2) كه واژة مسلمه در آن اضافه شده و به صورت صريح،
وجوب آموختن علم را بر مرد و زن مسلمان بيان ميكند؛ گرچه بدون آن
هم، واژة مسلم در اين گونه موارد سلب جنسيت ميشود و اختصاص به
مردان ندارد و در نتيجه هر فرد مسلمان را شامل ميشود؛ همانندِ «المسلم
من سلم المسلمون من لسانه و يده»(3). طبق برخي نقلها در ادامة سخن
رسول خدا (ص) چنين آمده است: «فاطلبوا العلم من مظانه و اقتبسوه من
اهله؛ پس دانش را از جايي كه گمانش ميرود بجوييد و آن را از اهلش
فرا گيريد».(4)
در روايت ديگري از آن حضرت در اين باره نقل شده است: «ما من مؤمن و
لا مؤمنة و لا حر و لا مملوك الا و لله عليه حق واجب ان يتعلم من
العلم و يتفقه فيه؛ هيچ مرد وزني با ايمان و هيچ آزاد و بندهاي
نيست، مگر آنكه حقي واجب از جانب خدا بر گردن اوست و آن، عبارت
است از آموختن دانش و تفقه در آن»(5)
بر اساس نص اين دو روايت وروايات متعدد ديگر، اين مطلب مورد اتفاق
علماي اسلام شده است كه فرا گيري دانش، واجب است. اما كدام علمها
واجب است و اين وجوب به چه صورت است، عيني يا كفايي؟
علوم واجب عيني
واجبها دو دستهاند: عيني و كفايي. واجب عيني آن است كه بر هر فرد
مسلمان انجام آن لازم است و با انجام دادن برخي افراد، از عهدة
ديگران ساقط نميشود؛ همانند روزه و نمازهاي پنجگانه. واجب كفايي
به واجبي گفته ميشود كه گرچه در ابتدا برهمه واجب است، ولي با
انجام دادن برخي افراد، از عهدة ديگران ساقط ميگردد؛ همانند نماز
بر مردة مسلمان و دفن آن.
دو روايت مذكور صراحت بر اين مطلب دارد كه فراگيري دانش بر هر
مسلمانِ بالغ، اعم از زن و مرد، آزاد يا بنده واجب است و اختصاص به
هيچ طبقه، جنسيت و سن ندارد. به عبارت ديگر، فريضة فرا گيري علم،
همانند نماز و روزه وجوب عيني دارد. روشن است به جهت گسترده بودن
علوم، همة آنها واجب نيست؛ پس علم مورد نظر اسلام چه علمي است و
كدام علم اين شايستگي را دارد كه بر هر مسلمان واجب باشد؟
برخي علوم ديني، بدون ترديد از زمرة اين علوم واجب خواهد بود. در
روايتي كه در منابع شيعه و سني از رسول خدا (ص) نقل شده ، علوم
مورد نظر در سه چيز حصر گرديده است: «انما العلم ثلاثة؛ آية محكمة
او فريضة عادلة او سنة قائمة و ما خلاهن فهو فضل؛ دانش سه گونه
است: آية استوار، يا قانون عادلانه و يا سنت پايدار؛ غير آنها
فضيلت است».(6) از اين روايت، تفسيرهاي گوناگون شده است؛ از جمله
فيض كاشاني مينويسد:
ظاهراً آية محكمه، به اصول عقايد دين اشاره دارد؛ زيرا برهانهايي
كه بر آن دلالت دارد، آيات محكم الهي هستند. فريضة عادله، اشاره
است به علم اخلاق؛ زيرا آگاهي به اخلاق پسنديده و ناپسند، خوبيها
و بديها، موجب ميشود انسان از افراط و تفريط در امان باشد و راه
اعتدال انسانيت را در پيش گيرد. منظور از سنت قائمه، احكام شريعت و
مسايل آن است.(7) بدون در نظر گرفتن اختلافات جزئي تفسيرها، يك
مطلب به صورت روشن از اين روايت به دست ميآيد و آن اين است كه حد
اقل علوم واجب و مورد نظراسلام، علوم ديني و آن هم منحصر در سه امر
مذكور است. در روايت ديگر به همين مضمون از امام علي (ع) نقل شده
است:«انه كتب الي رفاعة: ... العلم ثلاثة؛ آية محكمة و سنة متبعة و
فريضة عادلة و ملاكهن امرنا؛ امام (ع) به رفاعه نوشت كه علم سه
گونه است: آية استوار، سنت پيروي شده و فريضة عادلانه».(8)
شايد بر اساس همين روايت است كه غزالي تحصيل سه دسته علوم را واجب
ميداند: اعتقادات، فعل وترك. علم در بارة اعتقادات ديني به اندازة
لازم است كه شك و ترديد از انسان برطرف شود كه طبعاً مقدار آن، به
حسب افراد و شرايط گوناگون اجتماعي و فرهنگي تفاوت پيدا خواهد كرد.
بنا بر اين، اگر در شهري زندگي ميكند كه بدعتها در آن رايج و
شبههها فراوان است، بايد به مسايل اعتقادي با تفصيل بيشتر آشنا
شود. در مورد احكام نيز، هركس بايد كيفيت انجام اعمالي را كه از
نظر شرعي بر او واجب است بداند؛ به عنوان مثال، كسي كه شغلش
دامپروري و كشاورزي است، بايد احكام زكات را بداند و اگر تاجر است
و در محيطش ربا شيوع دارد، لازم است اطلاعات كافي در بارة معاملات
ربوي داشته باشد تا بتواند از آن پرهيز كند. به صورت كلي، بايد
اموري واجب و حرام مورد ابتلاي خود را بشناسد، تا بتواند طبق آن
عمل كند.(8) فيض كاشاني نيز در اين باره مينويسد: «علمي كه كسب آن
بر هر مسلماني واجب است علمي است كه به وسيلة آن از لحاظ جنبههاي
اخروي تكامل پيدا كند و براي شناسايي نفس خود و پروردگارش و انبياء
و رسولان و حجج و آيات الهي و روز جزا و چيزهاي كه باعث سعادت و
تقرب به پروردگار و يا وسيلة شقاوت و دوري از خداوند عز و جل
ميشود نيازمند است. و مراتب اين علم، به حسب استعدادهاي افراد و
حتي حالتهاي مختلف يك شخص به علت تكامل روز به روزش، متفاوت است.
پس انسان به هر درجة از اين علم برسد كسب مرتبة بالاتر آن بر او
واجب ميشود و در اين مورد حدي نيست (البته، با در نظر گرفتن
توانايي و حوصلة او)».(10)
در ضمن روشن شد كه اهميت علوم ديني و وجوب آن، به جهت نقشي است كه
اين علوم در خوشبختي حقيقي انسان دارد؛ زيرا سعادت حقيقي ميسر
نخواهد شد، مگر با علم و عمل نيكو؛ عمل نيكو نيز ممكن نيست مگر با
آگاهي از كيفيت آن. با نگاه ديني، سعادت حقيقي انسان در قرب الهي،
نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است، نه در لذت از نعمتهاي
مادي و آسايش اين جهاني؛ زيرا هدف اصلي آفرينش انسان زندگي اخروي
است، نه دنيايي؛ «و اعلم يا بني انك انما خلقت للآخرة لا للدنيا و
للفناء لا للبقاء».(11) بر اين اساس، دانشي بالاترين ارزش را دارد
كه هدايتگر انسان به سوي كمال حقيقي و سعادت هميشگي باشد و آن،
دانشهاي است كه انبيا براي بشر از جانب خداوند به ارمغان
آوردهاند.(12)
علوم واجب كفايي
برخي دانشها واجب كفايي هستند؛ يعني در ابتدا فراگرفتن آن بر همه
لازم است؛ ولي همين كه دستهاي از افراد آن را به عهده گرفتند و
هدف مورد نظر تحقق يافت، از عهده ديگران ساقط ميشود. دانشهاي كه
وجوب كفايي دارند، ممكن است علوم ديني و اخروي باشد يا دانشهاي
مربوط به امور دنيايي و مادي. كسب علوم اسلامي به صورت عميق و
تخصصي برا ي حفظ كيان اسلامي و ترويج معارف الهي از آن دسته علوم
ديني است كه وجوب كفايي دارد. اين علوم كه طلاب علوم ديني در
حوزههاي علميه به فراگير آن ها اشتغال داردند، ممكن است مستقيماً
به اصل دين مربوط نباشند؛ بلكه مقدماتي باشند كه براي فهم دين
لازمند، همانند ادبيات عرب، رجال و علم اصول.
تعدادي زيادي از دانشهاي مربوط به امور دنيايي نيز به جهت نياز
جامعة اسلامي به آن واجب است. غزالي آن دسته از دانشهاي كه قوام
امور ديني جامعه بر آن استوار است واجب كفايي ميداند، همانند طب و
صنعت كشاورزي؛ زيرا بقاي سلامتي افراد به طب نياز دارد و اقتصاد
جامعه نيز به اموري همانند صنعت كشاورزي استوار است. او ديگر
دانشهاي مفيدي مربوط به امور مادي را فضيلت ميداند.(13) حقيقت
اين است كه گرچه قرنها پيش، انديشمنداني همانند غزالي به وجوب
كفايي بودن اين دسته از دانشها تصريح كردند؛ ولي اين مطلب، هيچگاه
جايگاه شايستة خود را به عنوان يك واجب، در ميان علوم اسلامي پيدا
نكرد و توجه عالمان دين را به خود جلب ننمود. روي آوردن دانشمندان
مسلمان به سوي علوم طبيعي در دورة تمدن درخشان اسلامي، نيز به جهت
كار آيي مادي اين علوم و رفع نيازهاي جامعة اسلامي نبود؛ اين علوم
به جهت نقشي كه قرآن براي علوم تجربي در خدا شناسي قايل بود، مورد
توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفت.(14)
بر فرض واجب كفايي بودنِ برخي از علوم طبيعي و مادي، آيا اين علوم
جزء علوم ديني به شمار ميآيد و علوم مورد نظر آيات وروايات است به
گونة كه وجوبشان از آيات و روايات استفاده شود، يا خير؟ به عبارت
ديگر، آيا ميتوان علوم ديني را به معناي وسيع گرفت تا هرگونه علمي
مورد نياز جامعه اسلامي را شامل شود، يا اينكه عنوان علوم ديني بر
اين دسته از علوم صادق نيست و روايات مربوط به فريضة علم نيز بر
وجوب آنها دلالت ندارد. در صورت دوم، آيا دليل قابل پذيرش ديگر
براي وجوب اين دسته علوم، وجود دارد يا خير؟ در ادامة اين پژوهش به
بررسي اين مطلب ميپردازيم.
عدم صدق علوم ديني بر علوم طبيعي
برخي انديشمندان مسلمان معاصر اصرار دارند كه معناي علوم ديني را
توسعه بدهند و هرعلمي كه مورد نياز جامعة اسلامي است، جزء علوم دين
و در نتيجه مصداق «طلب العلم فريضة علي كل مسلم» بدانند. شهيد
مطهري كه از اين جمله است اعتقاد دارد هر علمي كه به حال مسلمين
مفيد باشد و گرهي از كار مسلمين باز كند، آن علم فريضة ديني و علم
دين است و مشمول ثوابهاي تحصيل علم است. البته، خلوص در هرجا شرط
است».(15)
طبق نظر ايشان، دايرة علم آن وقت توسعه مي يابد كه گذشته از
واجبهاي عيني، واجبها كفايي را در نظر بگيريم. همانند وجوب علم
پزشكي به جهت ضرورت پزشك؛ زيرا پزشكي به آموزش پزشكي نياز دارد.
اين مطلب حد معين هم ندارد؛ در هر زماني به هر حدي كه امكان دارد
به همان حد لازم است. يك زمان لازم بود قانون بوعلي خوانده شود،
امروز چيزيهاي ديگر واجب است. همين گونه است اقتصاد و مسايل
دفاعي.(16)
طبق نظر شهيد مطهري، «اساساً اين تقسيم درست نيست كه ما علوم را به
دو دسته تقسيم كنيم؛ علوم ديني و علوم غير ديني تا اين توهم براي
بعضي پيش بيايد كه علومي كه اصطلاحاً علوم غير ديني ناميده ميشوند
از اسلام بيگانهاند. جامعيت و خاتميت اسلام اقتضا ميكند كه هر
علم مفيد و نافعي را كه براي جامعة اسلامي لازم و ضروري است، علم
ديني بخوانيم»(16). يعني ديني كه مدعي تأمين سعادت كامل بشر است و
خود را خود كفا ميداند، نمي تواند نسبت به چيزهاي كه در تأمين
رفاه و استقلال جامعة اسلامي نقش حياتي دارند بياعتنا باشد.(18)
دلايل طرفداران توسعه مفهوم علوم ديني را به صورت زير، ميتوان
خلاصه و دسته بندي كرد:
الف) در بسياري از آيات و روايات، علم به صورت مطلق و حتي در برخي
موارد در غير مورد علوم ديني به كار رفته است. برخي روايات نيز علم
را به علم ابدان و علم اديان و همانند آن دسته بندي كرده است كه
همة اين ها دلالت بر گسترده بودن مفهوم علم و عدم اختصاص آن به
علوم ديني در آيات و روايات دارد.
ب) هر علمي كه براي حفظ كيان و رفع نيازهاي جامعة اسلامي مفيد
باشد، فرا گرفتن آن براي امت اسلامي واجب كفاي است؛ چنانچه كه
آموختن معارف خاص ديني براي تبليغ و ترويج آن، نيز طبق آية نفر
(توبه: 122) وجوب كفايي دارد.(19)
نقد: اساسيترين چيزي كه در نقد ادلة مذكور بايد توجه كرد اين است
كه بر فرض پذيرش اطلاق واژة علم در آيات و روايات، يا به كار رفتن
صريح اين واژه، در برخي موارد بر علوم طبيعي، روايات وجوب و فضيلت
علم، اختصاص به علوم ديني خواهد داشت؛ زيرا روايات ديگر وجود دارد
كه علوم مورد نظر دين را معنا كرده است. از جمله روايتي كه از رسول
خدا (ص) و امام علي (ع) نقل شد و در آن، علوم در سه امر ديني منحصر
گرديده بود (انما العلوم ثلاثة؛ آية محكمة ...). آگاهي به اصول دين
و مسايل شرع كه مورد نظر اين روايت است، به منزلة قانون اساسي و
مدني اسلام است كه بر هر مسلمان بالغ در هر دوره و عصري واجب است.
به علاوه نام بردن از علوم مختلف نيز دلالت ندارد كه اين علوم جزء
علوم ديني و از مصداق رواياتِ فريضة علم است؛ زيرا بدون ترديد،
شناخت اديان ديگر و فرا گرفتن علم نحو و نجوم كه در برخي از اين
روايات آمده بود، براي همه واجب نيست؛ در حالي كه روايات فريضة علم
ميگويد آموختن علم واجب عيني است.
وجوب علوم طبيعي مورد نياز
همان گونه كه ياد آور شديم، خارج كردن علوم طبيعي از دايرة علوم
دين و ندانستن آن جزء مصداق سخن پيامبر (ص) كه فرمود: «طلب العلم
فريضة علي كل مسلم» مستلزم واجب ندانستن آن، يا كم اهميت بودن آن
نيست؛ زيرا دليلهاي ديگر وجود دارد كه وجوب اين علوم را ثابت
ميكند. اساس اين دليلها كارآيي و اهميت علوم طبيعي و نياز شديد
جامعة اسلامي به آن است؛ به گونة كه قوام امور دنيايي جامعه بر آن
استوار است. بنا بر اين، اين علوم وجوب غيري پيدا ميكند. طبق بيان
شهيد مطهري، علم يا خودش هدف است، يا مقدمه است براي هدفي. هرجا كه
خودش هدف، باشد واجب است؛ همانند اصول عقايد. هرجا كه خودش هدف
نبود، اگر هدفي از اهداف اسلامي بر آن وابسته باشد نيز از باب
مقدمة واجب، واجب ميشود. پس علم وا جب دو گونه است:
1. علومي كه موضوع آن مسايل ديني است، يعني آموختن خود دين؛
2. علومي كه براي انجام وظايف شرعي لازم است و اجراي وظايف ديني
متوقف بر آنهاست؛ گرچه آن علم در خود دين، وجود نداشته باشد. به
عنوان مثال، چون سلامت جسمي افراد يكي از ضروريات جامعه اسلامي
است، فرا گرفتن علم طب براي افراد اين جامعه واجب كفايي ميشود. هم
چنين، در عصر حاضر كه تجارت، كشاورزي و مسايل دفاعي، نياز به
اطلاعات و دانش تخصصي دارد، تحصيل علوم مربوط به آنها براي
مسلمانان واجب كفايي است.( 20) دو اصل است كه توجه به آن ها اهميت
و وجوب علوم غير ديني مورد نياز جامعة اسلامي را روشن ميكند:
1. اصل استقلال و عزت جامعة اسلامي: اسلام جامعة ميخواهد عزيز،
مستقل، سربلند و متكي به خود؛ نه جامعة زير سلطة كفار و نيازمند به
آنها. «ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً؛ خداوند هرگز
براي كافران بر مؤمنان راه سلطه قرار نداده است». (20) بر اساس آية
مذكور و همانند آن است كه فقهاي اسلام، گفتهاند، هر عملي كه موجب
تفوق كفار بر مسلمين شود، حرام است و هر فعاليتي كه براي قوام
جامعة اسلامي لازم باشد، فراهم نمودن آن واجب است؛ البته به صورت
وا جب كفايي.
براي تحقق اين امر، داشتن استقلال فرهنگي، سياسي و اقتصادي ضروري
است. اين امر به نوبة خود مستلزم تربيت متخصصين طراز اول در همة
رشتهها و تهية امكانات علمي وفني لازم در جوامع اسلامي است.
خداوند نميپسندد همين كه مسلمانان بيمار سختي پيدا كردند، خودشان
طبيب و وسايل كافي نداشته باشند؛ بيمارشان را به دوش گرفته و به
سوي ملت هاي غير مسلمان بروند. خداوند نميپسندد كه ملتهاي مسلمان
دريوزگي ملتهاي غير مسلمان را كند و كافران سرپرستي فقرا و
مستمندان مسلمانان را به عهده بگيرند؛ كودكان آنها را آموزش دهند
و امنيتشان را فراهم سازند؛ همان گونه كه در كشورها متعدد اسلامي،
كم يا بيش اين وضعيت وجود دارد.(22)
2. علم، پاية عزت و استقلال: اصل دوم، اين است كه در دنيا تحولي به
وجود آمده كه همة كار ها بر پاشنة علم ميچرخد و چرخ زندگي بر محور
علم قرار گرفته است. همة شئونات زندگي بشر به علم وابستگي پيدا
كرده است؛ به طوري كه هيچ كار و هيچ شأني از شئون زندگي بشر را جز
با كليد علم نميتوان انجام داد. اهميت علم تا بدان جا رسيده است
كه اگر در گذشته ارتش و همراه آن سازمان هاي اطلاعات سري براي حيات
يك كشور از ضروري ترين بخشها بود، از قرن بيستم به بعد، علم به
عنوان اصليترين بخش جامعه (هماند مغز در بدن انسان) تلقي ميشود
كه همه بخشهاي ديگر جامعه را زير چتر رهبري خود گرفته است. به
همين جهت، در اين عصر علم و تكنولوژي به عنوان دو عامل عمدة برتري
برخي ملل و عقب ماندگي برخي ديگر شده است. در حقيقت در اين عصر،
عقب ماندگي در علم، عقبماندگي در همه چيز شمرده ميشود.(23)
با كنار هم گذاشتن دو اصل مذكور، اين نتيجه به دست ميآيد كه بر
مسلمانان لازم است همة علوم و فنون را كه وسيلة تأمين استقلال
وبينيازي آنهاست فراگيرند و بدين صورت عزت، سربلندي و استقلال
همه جانبة خود را به دست آورند. به بيان ديگر: بر مسلمان ها لازم
است كه براي حفظ كيان جوامع اسلامي، كسب استقلال و مبارزه با
نيروهاي شيطاني، خودشان را به پيشرفت هاي فني و علمي روز مجهز
كنند. اين مسأله به صورت روشن، يكي از مصاديق دفاع واجب است كه
امام خميني (ر) در بارة آن چنين مينويسد:
«اگر براي حوزة اسلام، خطر تسلط سياسي و اقتصادي وجود داشته باشد،
به گونه كه به اسارت سياسي، اقتصادي و ضعف اسلام و مسلمانان منجر
شود و آنان را ناتوان گرداند، بر مسلمانان واجب است كه با وسايل
مشابهي آنچه كه دشمن دارد دفاع كند.(24)
نتيجه
مطالب گذشته را ميتوان به صورت ذيل خلاصه كرد كه دانشهاي مفيد بر
چند دسته ميشود: دسته نخست، آن بخشي از علوم است كه مربوط به
سعادت حقيقي انسان است و هر فردي براي پيدا كردن راه هدايت و كمال
خود، بدان نياز دارد. آموختن اين دانشها بر هر فرد بالغ و مسلمان
واجب عيني است. اين نوع از علوم كه به عقايد ديني، احكام مورد نياز
شرعي و دستورات اخلاقي اسلام تفسير شد، مصداق اصلي و قطعي روايات
مربوط به فريضة علم است.
دستة دوم، دانشهاي است كه مربوط به دين و مسايل گوناگون آن در سطح
بالا و تخصصي است كه براي دفاع از دين و ترويج آن آموخته ميشود و
واجب كفايي است. دستة سوم از دانشها كه مربوط به طبيعت، معيشت و
سلامت افراد انساني است و هم چنين ديگر علوم كاربردي و مفيد كه
مورد نياز جامعه است، نيز وجوب كفايي دارند. اما بر خلاف نظر شهيد
مطهري و مهدي گلشني، وجوب آنها از آيات و روايات مربوط به علم به
دست نميآيد. آنچه كه وجوب اين دسته از علوم را به صورت روشن
اثبات ميكند، اهميت و كاربرد اين علوم، نيازمندي جامعة اسلامي به
آنها و عدم جواز سلطة سياسي، اقتصادي و فرهنگي كفار بر مسلمانان
است.
پينوشتها
1. محمدي ريشهري، محمد و همكاران؛ علم و حكمت در قرآن، ج1، چ اول،
ترجمه: عبدالهادي مسعودي، قم: دارالحديث، 1379 ، ص 282.
2. همان.
3. مطهري، مرتضی، دهگفتار، قم: انتشارات صدرا، بیتا، ص147.
4. محمدي ريشهري، ج1، ص282.
5. همان.
6. همان، ص94.
7. فيض کاشانی، محسن؛ محجة البيضاء، ج1، چاپ دوم، تصحيح و تعليق از
علي اكبر غفاري، دفتر انتشارات اسلامي، بيتا. ص134.
8. نوری، مستدرك الوسايل، ج17، نرم افزار جامع الاحاديث (نور2)، ص
247.
9. فيض كاشاني: ج1، ص44 و45.
10. فيض كاشاني: ج1، ص36.
11. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، چاپ سوم، قم: دفتر مطالعات
تاريخ و معارف اسلامي، 1381، ص 53.
12. ر.ك: فيض كاشاني، محجة البيضاء، ج1، ص38.
13. همان، ص47.
14. گلشني، مهدي؛ قرآن و علوم طبيعت، چاپ سوم، تهران: پژوهشگاه
علوم و مطالعات فرهنگی، 1384، ، ص57.
15. مطهري، ده گفتار، ص 145.
16. مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، قم: صدرا، 1367، ص30-34.
17. مطهري، ده گفتار، ص 146.
18. گلشني، ص 9.
19. گلشني، ص 9-14 و مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ پيام قرآن
(تفسیر نمونه موضوعی) ج10، چاپ دوم، مدرسه الامام علی ابن ابی
طالب، 1375، ص286-293.
20. مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص30- 34 و گلشني،ص 15.
21. نساء/ 141.
22. ر.ك: مطهري، ده گفتار، ص 143 و گلشني، ص16.
23. مطهري، ده گفتار، ص144 ؛ گلشني، ص62 و رفيعپور، فرامرز؛ موانع
رشد علمي ايران و راه حلهاي آن، چاپ دوم، تهران: شركت سهامي
انتشار، 1383 ص24.
24. خميني: روح الله؛ تحرير الوسيله، ج1، تهران: مكتبه اعتماد، فصل
دفاع، مسأله4، ص 418،
|