آموزه‌هاي ديني و تربيت و تکامل انسان

محمد اکبري پسابندي

چکيده

آموزه‌هاي ديني داراي خصوصيات و امتيازاتي است که آن را از ديگر آموزه‌ها ممتاز مي‌نمايد. اين ويژگي‌ها عبارتند از شمول، مطابقت با طبيعت انسان و برخورداري از اعتدال و ميانه‌روي. آموزه¬هاي ديني، نقش مهمي در تربيت و تکامل انسان دارد که مي‌توان به موارد چون تنظيم روابط و مناسبات انسان با خدا، خود و محيط و نقش آن در تکامل و تربيت انسان، شناساندن راه صواب و خطا، تقوي و وارستگي، نقش «تقوي» و «ذكر» در رسيدن انسان به كمال واقعي، نقش تقوي و فجور در رسيدن انسان به کمال و سقوط، اشاره نمود. 

کليد واژه‌ها: آموزه‌هاي ديني، تربيت، تکامل

مقدمه

در نگاه ديني خصوصا دين اسلام، انسان هدف آفرينش همه¬ي عالم است. تمام کائنات در حيات خود ادامه مي¬دهند تا انسان به سر منزل مقصود برسد. ماه وخورشيد و فلک در کارند تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري. اين سخن هرچند تعبيري شاعرانه و برگرفته از عالم تخيل است؛ اما واقعيت اين است که ريشه چنين گفته¬هايي در متن دين و آموزه¬هاي ديني نهفته است.  اصولا تمام انبياي الهي آمده‌اند تا اين حقيقت را براي انسان بشناسانند، و به خوبي جايگاه او را برايش ترسيم نمايند. شناخت جا و موقعيت باعث بالندگي، خلاقيت و نوآوري انسان در تمام زمينه¬هاي مادي و معنوي مي¬شود. انساني که موقعيت زندگي خويش و نيز نقشي را که مي¬تواند در بخشي از اين کره‌ي خاکي داشته باشد نشناسد، درک صحيحي از زندگي در اين دنيا پيدا نخواهد نمود. لذا، در دنياي متمدن غرب با وجود افزايش سطح رفاه و آسايش زندگي مادي، ديده مي¬شود که بيماري¬هاي روحي و رواني افزايش يافته و هر روز آمار خود کشي¬ها و نسل کشي¬ها، رقم¬هاي سر سام‌آوري را براي جامعه بشري گزارش مي¬دهد.

رسولان اديان الهي در هر عصري که نياز بوده است براي اينکه هويت واقعي انسان را به خودش معرفي کند، با بسياري از نا ملايمات دست و پنجه نرم نموده و خون دل خورده‌اند تا مربيان خوبي براي بشريت باشند. بسياري از انسان¬هايي که تابع هوي و هوس خويش بوده‌اند نتوانسته‌اند اين راهنمايان را بپذيرند و از راهنمايي آنان استفاده نمايند و به وادي ضلالت قدم نهاده‌اند.

 آموزه¬هاي ديني اعم از اخلاقيات، احکام و علوم ديگر که از وحي سر چشمه مي¬گيرند، دستورات حيات بخشي است که در صورت عمل به آن¬ها، انسان از موقعيتي که برايش در عالم هستي قرار داده شده به خوبي بهره برداري نموده و از سر درگمي نجات مي¬يابد. لذا، نوشته¬اي حاضر نقش آموزه‌هاي ديني را در تربيت و تکامل انسان، مهم برشمرده و به تبيين آن‌ها پرداخته است.

مفهوم آموزه¬هاي ديني

منظور از آموزه‌هاي ديني مجموعه¬اي از دستوراتي است که در قالب دين اعم از اخلاقيات، احکام و علوم (خدا شناسي، کيهان شناسي و...)، از سوي پيامبر اسلام(ص) و جانشينان به حق او براي جامعه بشري عرضه شده است. در اين مقاله بيشتر به نقش احکام در تربيت و تکامل انسان پرداخته شده و بقيه مباحث به صورتي اجمالي مورد اشاره قرار گرفته است.

احکام اسلام از يکسو دامنه بسيار گسترده‌اي دارد که اگر به تک تک آن‌ها پرداخته شود، نيازمند به تحقيق گسترده است، ولي احكام كه در اعتقاد شيعي به عنوان محور مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرند، عبارتند از: نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف، نهي از منكر، تولي و تبري که استفاده از آن‌ها در موضوع بحث هرچند دشوار اما از باب (آب دريا را گر نتوان چشيد هم به قدر تشنگي بايد کشيد)، راهگشاي خوبي مي‌تواند براي اين نوشتار باشد.

ويژگي‌هاي آموزه‌هاي ديني

آموزه‌هاي ديني داراي يکسري ويژگي¬هايي است که آن‌ها را از ديگر آموزه¬ها ممتاز نموده و در زمره¬ي آموزه‌هاي برتر قرار ¬داده است که اجمالا به بعضي از آن ويژگي¬ها اشاره مي¬شود:

1. جامعيت و شمول

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي آموزه‌هاي ديني اين است كه شامل تمام دوره‌هاي زندگي انسان از كودكي گرفته تا مرگ مي‌شود و تمام جنبه‌هاي زندگي انسان را در بر مي‌گيرد. مثلا فقه که يکي از آموزه‌هاي ديني به حساب مي‌آيد، زندگي عبادي انسان را در برقراري ارتباط با خدا تنظيم و همواره انسان را متوجه معبودش مي‌كند، و نيز در ارتباط زندگي اجتماعي انسان در زمينه‌ي معاملات، به جريان افتادن ثروت در بازار و احوالات شخصيه مانند ازدواج، طلاق، ارث، نفقه و حقوق عائله و نيز در قضاوت و شئون حكومتي مانند جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، انفاق در راه خدا، جرائم و عقوبات و در تمام شئون زندگي انسان، جاري و ساري است.

2. رفع مشكلات زندگي انسان

 برخلاف ديدگاه عده¬اي ناآگاه كه دين را يك امر دست‌و پاگير و عامل گرفتاري خود مي‌پندارند، يكي ديگر از ويژگي‌هاي فقه اين است که نه تنها خود موجب گرفتاري و ايجاد مشكل نمي‌گردد، بلكه بسياري از مشقت‌ها و سختي‌ها را از زندگي انسان بر طرف مي‌نمايد. خداوند مي‌فرمايد: «هو اجتباكم و ماجعل عليكم في الدين من حرج»(۱). در هيچ يک از مسايل ديني انسان با بن بست مواجه نيست. هرجا سختي و مشکلي براي انجام تکليف ديني احساس شود، شارع حکم مناسب آن را جعل نموده و سختي‌ها و مشکلات انسان را در نظر گرفته است که نيازي به توضيح بيشتر آن احساس نمي‌گردد.

3. مطابقت با طبيعت انسان

 يكي از ويژگي‌هاي آموزه‌هاي ديني که فقه يکي از زير مجموعه‌هاي آن است، اين است كه با طبيعت و سرشت انساني كاملا مطابقت دارد. براي اينكه دين اسلام مطابق فطرت انساني است؛ همان خدايي كه اين شريعت را با تمام تفاصيل آن تشريع نموده است، همان كسي است كه انسان را آفريده و به تمام شئون زندگي، خواسته‌ها و تمايلات او، آگاهي كامل دارد. از اين¬رو، اين فقه نسخه تشريعي است كه كمال تطابق را با تكوين و فطرت انساني دارد، چنان كه خود حضرت حق فرموده است: «فاقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله اللتي فطر الناس عليها، لا تبديل لخلق الله ذالک الدين القيم و لکن اکثر الناس لايعلمون»(۲) (پس روي خود را به سوي دين قرار ده در حالي که از همه آيين‌ها، روي برتافته و حق گرا باشي. اين فطرتي است که خداوند انسان‌ها را بر آن سرشته است. در آفرينش الهي دگرگوني نيست، اين است دين استوار، ولي بيشتر مردم نمي دانند.) «اين آيه با صراحت تمام دين را امري فطري مي¬داند»(۳)

4. اعتدال و ميانه¬روي

 يكي ديگر از ويژگي‌هاي آموزه‌هاي ديني، رعايت حالت اعتدال و تمسك به حد وسط در تمام جنبه‌هاي زندگي انسان است: «و كذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ......»(۴)

آموزه‌هاي اسلامي، ميان دنيا و آخرت ارتباط برقرار نموده است و انسان را موظف مي‌كنند كه هم به دنيا توجه داشته باشد و هم به آخرت و به انسان مي‌آموزند كه از دنيا به عنوان پلي براي آخرت استفاده نمايد، چنانكه خداوند مي‌فرمايد: «ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة.»(۵)

نقش آموزه‌هاي ديني در تکامل انسان

1. انسجام و هماهنگي

براساس روايات وارده از پيشوايان دين، احكام محوري و به عبارتي پايه و اساس دين پنج چيز است که عبارتند از: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت. بقيه احكام نيز به نحوي به همين پنج تا بر مي‌گردد. عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَي خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ .(۶)

از ميان اين پنج پايه، ولايت نقش عمده‌اي دارد. با تو جه به اين حديث و امثال آن و با توجه به احاديث مانند: «الامامة نظام الامة».(۷) و «ان الامامة زمام الدين و نظام المسلمين».(۸)  و نيز حديث «حبنا اهل البيت نظام الدين؟»(۹) كه به ترتيب از امامان معصوم (علي(ع)، علي ابن موسي الرضا(ع) و امام باقر)، نقل شده است(ع). با توجه به معناي كه از نظام ارائه شده است، فلسفه امامت و ولايت اين است كه امت مسلمان و دين اسلام، وحدت خود را حفظ كنند و در يك مسير براي يك هدف كه آن چيزي جز تكامل نيست، قرار گيرند. امامت رشته‌اي است كه دانه‌هاي پراكنده امت و ابعاد مختلف اسلام را منسجم مي‌كند و به هم پيوند داده و در يك خط قرار مي‌دهد. با قطع شدن اين رشته، مسلمين چون امروزه دچار تفرقه و پراكندگي و از هم گسيختگي مي‌گردند و هر گروه، يك بعدي از اسلام را گرفته و در نتيجه جامعه مسلمين از اسلام تهي خواهد گشت و نهايتا از رسيدن به کمال واقعي باز خواهد ماند و نظام تربيتي فاسدي در محيط زندگي شان حاکم خواهد شد.

التزام به حدود كه اسلام براي بشر تعيين نموده است (شريعت)، در «تقوي» و «ذكر» خلاصه مي‌شود. «تقوي» دوري و پرهيز از محرمات و «ذكر» ملتزم شدن به عباداتي است كه خداوند به انسان امر نموده است مانند نماز، روزه، حج و ... . در پرتو «تقوي» و «ذكر» انسان مراحل كمال را طي نموده و به رشد و نمو واقعي كه عبارت است از صراط مستقيمي‌كه انسان به وسيله‌ي او به درجه لقاءالله ترقي مي‌كند، دست خواهد يافت. تقوي و ذکر هم مي‌تواند به صورت فردي انجام گيرد و هم به صورت دسته جمعي. در بسياري از آيات قرآن خطاب‌هاي قرآن به صورت جمع و بيانگر اين است که عبادت اگر به صورت جمعي انجام بگيرد و به عبارتي همه با هم به ريسمان محکم الهي چنگ بزنند، مطلوب‌تر و از درجه والاتري برخوردار است. چنانكه قرآن فرموده است:«يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه».(۱۰) در اين آيه شريفه که يکي از آيات انسان ساز است خطاب به جنس و نوع انسان است.

2. تنظيم روابط و مناسبات انسان

يكي از وظايف مهم احكام و آموزه‌هاي الهي در زندگي انسان اين است كه حقيقت زندگي بشري را توجيه و تنظيم مي‌كنند. مراد از احكام، مطلق تعليماتي است كه خداوند براي زندگي انسان ترسيم نموده است. اين تعليمات در چند جهت زندگي انسان را تنظيم مي‌كند:

الف) تنظيم زندگي انسان در ارتباط با خداوند متعال؛

ب) تنظيم رابطه انسان با خودش؛

ج) تنظيم رابطه انسان با جامعه(محيط اجتماعي) و ديگران؛ 

د) تنظيم رابطه انسان با طبيعت(محيط طبيعي).

فلسفه اصلي احكام اسلامي، جهت بخشيدن به انسان و اصلاح او در حوزه‌هاي ارتباطي فوق است. اين مهم درقرآن تحت عنوان فجور و تقوي بيان شده است؛ زيرا تمام ابعاد زندگي انسان و نيز تمام كردارهاي او يا مطابق با فطرت انساني و خواست خداوندي انجام مي¬پذيرد يا مطابق باهواهاي نفساني و به تعبير قرآن مطابق خواست شياطين صورت مي¬گيرد كه به اولي تقوي و به دومي فجور اطلاق مي‌شود. خداوند متعال در قرآن مجيد مي‌فرمايد: «و نفس وما سوايها فألهمها فجورها و تقوايها؛ و سوگند به جان آدمي و آن كس كه آن را چنان نظام كامل بيافريد و در اثر داشتن چنان نظامي، خير و شر آن را به آن الهام كرد.»(۱۱)

مرحوم علامه طباطبايي در خصوص كلمه الهام در آيه مبارکه (فالهمها فجورها و تقواها) مي‌گويد: «مراد از اين الهام اين است كه خداي سبحان صفات عمل انسان را به انسان شناسانده و به او فهمانده است عملي كه انجام مي‌دهد تقوا است يا فجور. مثلا تصرف در مال كه مشترك بين تصرف درمال يتيم و خويش است، و همخوابگي را كه مشترك بين زنا و نكاح است به او شناسانده، علاوه بر آنها اين را هم به او الهام كرده كه تصرف در مال يتيم و همخوابگي با زن اجنبي فجور است و آن دومي تقوي.»(۱۲)

وي در مورد كلمه فجور و تقوي مي‌گويد: «كلمه فجور به طوري كه راغب گفته به معناي دريدن پرده حرمت دين است. در حقيقت وقتي شريعت الهي از عمل و يا از ترك عملي نهي مي‌كند، اين نهي پرده‌اي است كه بين عمل و ترك عمل و بين انسان زده شده، و ارتكاب آن عمل و ترك اين عمل، دريدن آن پرده است. كلمه «تقوي» به معناي آن است كه انسان خود را از آنچه مي‌ترسد درمحفظه¬اي قرار دهد. منظور از اين محفظه و تقوي به قرينه آن(در مقابل فجور قرار گرفته)، اجتناب و دوري از هر عملي است كه با كمال نفس منافات داشته باشد.»(۱۳)

آيت الله جوادي آملي در خصوص اين آيه مباركه مي‌گويد: «بر اساس اين آيه انسان يك سلسله بدي و خوبي‌هاي معين دارد، چون نفرمود: «الفجور و التقوي»، بلكه فرمود: «فجورها و تقواها». لذا، همه‌ي كارها براي انسان روا نيست، چنانچه كه همه‌ي كارها براي او نا روا نيست، بلكه بخشي از كارها براي انسان روا و بخشي نارواست. پس، انسان داراي فجور و تقواست و اين فجور و تقوي همان بايدها و نبايد‌هاي فطري است».(۱۴)

دين با بيان احكام و ارايه بايدها (تقوي) و نبايدها (فجور) انسان‌ها را در تداوم زندگي كمك مي‌رساند، چرا كه بشر براي رسيدن به سعادت حقيقي و نيل به آرمان¬ها و كمال نهايي مستلزم برنامه¬ريزي دقيقي است؛ زيرا ارتباط وي با خدا، جهان و همنوعان او مشخص مي‌گردد و منافع، مصالح و مفاسد، برايش تعيين مي‌شود.

فلسفه احكام الهي ( بايدها و نبايدها) كه توسط شريعت اسلامي‌به بشر عرضه شده است، هدايت و راهنمايي خداوند است. انسان¬ها با پيروي از بايدها ونبايدهاي ديني، خود را متخلق به اخلاق الهي مي‌كند، و از سوي ديگر خود را از اخلاق رذيله مي‌رهاند. نهايتا با تلبس شدن به بايدها ونبايدها، رابطه وي با حوزه¬هاي ياد شده به خوبي تبيين و تنظيم مي¬گردد.

در بخشي از کلام امام رضا (ع) ، علت تحريم زنا، لواط و قذف بيان شده است كه به سبب آن¬ها تدبير زندگي اجتماعي به فساد مي‌گرايد و دنيا به ويراني كشيده مي‌شود.(۱۵) مخالفت با بايدها و نبايد‌هاي ديني، سبب انحراف جسم و روح انسان مي‌شود و انسان را در مسايل اخلاقي ضعيف و به انحراف عاطفي و رواني و اجتماعي سوق مي‌دهد. به عنوان مثال شيوع و پيدايش عمل زشت زنا نظام خانواده را درهم مي‌ريزد و سبب انواع برخوردها و كشمكش¬ها درميان هوسبازان مي‌شود، مضافا بر اينكه بيماري‌هاي رواني و آميزشي از آثار شوم آن است.

از اين¬رو، دين آمده است تا روابط انسان¬ها را درتمام زمينه¬ها، تبيين و جنبه¬هاي مثبت و منفي زندگي¬ را كه در قالب بايد‌ها و نبايدها بيان داشته است به آنان بياموزد. چنانچه گذشت، خلقت تمام كائنات براي اين است كه انسان به سر منزل مقصود برسد. در حقيقت فلسفه خلقت، انسان كامل است، ولي رسيدن به كمال، خود وسيله‌ مي‌خواهد. جعل احكامي براي انسان به اين جهت است كه انسان با عمل به آن، مسير رسيدن به كمال را به خوبي طي نمايد. در آن صورت است که همه موجودات در برابر او خاشع شده و سر فرود خواهند آورد؛ براي اينكه «دين تنها به تنظيم ارتباط انسان با پرودگارش و ارايه‌اي تفسيري در باره ظهور جهان و زندگي اكتفا نمي‌‌كند، بلكه فراتر با معرفي منظومه‌اي از ارزش‌ها كه چارچوب روشني از ارتباط آدمي باخانواده، دوستان و ديگر هم پيوندان جامعه است به اصلاح رفتار او مي‌پردازد. ارزش‌هاي ديني ترسيم كننده محدوده ارتباط آدمي ‌با جامعه به مفهوم گسترده آن است. »(۱۶)

«آنچه در نظام تربيتي اسلام هدف نهايي محسوب مي‌شود، جدا از هدف آفرينش و زندگي انسان نيست. در اسلام انسان از كرامت و ارزش والايي بر خوردار است و هدف از بعثت انبياء نيز شكوفايي استعدادهاي ذاتي اوست. از اين‌رو، هر توجيهي كه خدا براي آفرينش انسان مي‌كند به نوعي تبيين هدف زندگي وي است. اين هدف در قالب نهايي خود، بيان كننده شخصيت والاي انسان صالح است. »(۱۷) انسان صالح و تربيت يافته در درون دين و آموزهاي آن، خود را جزئي از نظام جامع خلقت دانسته و در صدد تنظيم رابطه خويش با آن است. در آموزه‌هاي ديني، بدست آوردن کرامت انساني با گوشه گيري، رهبانيت و در خود پيچيدن منافات دارد؛ زيرا «اجزاي نظام اسلام با هم مرتبطند و بين آن‌ها همبستگي كامل وجود دارد به گونه‌اي كه پذيرفتن جزئي از نظام بدون توجه به ساير اجزاء، شناخت درستي به انسان نمي‌دهد. به بيان ديگر، مكتب اسلام در بردارنده امور اعتقادي، عبادي، اخلاقي، حقوقي، سياسي، و اقتصادي است و مجموعه‌اي آن‌ها يك تركيب به هم پيوسته و كاملا مرتبط را تشكيل مي‌دهند.»(۱۸)

«تعاليم اسلام از مسايل مربوط به تشكيل خانواده گرفته تا امور مربوط به حكم، تجارت و مناسبات اجتماعي، همه بر اصل انطباق با نيازمندي‌ها و سازگاري با دانش بشري استوار است.»(۱۹) اين امر به معناي اين است که انسان دانش و دانستني¬هاي خود را نبايد جدا از مسايل ديني پنداشته و براي آن استقلال کامل قايل باشد. دانش بشري بايد در مسير بهره¬برداري درست از آموزه¬هاي ديني در حيات مادي و معنوي قرار گيرد. اين مسأله نبايد چنين تلقي شود که انسان آزادي و حريت خود را از دست خواهد داد. در نگاه ديني، حريت و آزادي به معناي رها بودن نيست، بلکه داراي يکسري مرزها و ثغوري است که در صورت رعايت کامل آن، حقيقت آزادي محقق خواهد شد. آزادي به معناي حيواني زيستن و حيواني شدن در منطق دين جايگاهي ندارد و بايد لذايذ مادي در چارچوب خاصي، مورد بهره برداري قرار گيرند.

3. شناساندن راه صواب و خطا

با اين پيش‌فرض که راه سعادت و يا شقاوت را بايد انسان آزادانه و با اختيار بر گزيند، مستلزم شناخت است. لذا، اولين هدفي كه از تشريع دين و نيز آموزه¬هاي که ارائه مي¬دهد، شناساندن راه صواب و خطا است. اديان آسماني، براي راهنمايي انسان آمده است تا او با بهره‌وري از تمام تواناي‌هايش به قرب الهي نايل آيد. انسان موجودي است دو ساحتي كه گاهي به خاطر ارتكاب عمل ناپسند (گناه و عصيان)، روح و جان او كدر شده و نور حق در او جلوه نمي‌كند. چنين انساني از فيوضات الهي محروم بوده و اگر مسير حق را در پيش نگيرد رفته، رفته به دره هلاكت، سقوط خواهد كرد. در مقابل، اگر كسي در انجام كار پسنديده قدم بر دارد به كمال و ارزش‌هاي انساني دست خواهد يافت.  با اينکه روح آدمي با حيات جاودانه رابطه مستقيم دارد و او را به طرف كمال رهنمون است، ولي نقش معارف و حقايق الهي و نيز انجام دستورات سود مند ديني در سرنوشت انسان، مهم و حياتي است؛ زيرا پيروي از آن انسان را زنده مي‌كند، چنانچه عقايد باطل، اخلاق زشت و اعمال حرام، انسان را مي‌ميراند.

مطلوب نهايي دين، ايجاد جامعه آرماني است كه براي بوجود آوردن، آن طرح جامع تدوين و ارايه كرده است. براي آنكه اين طرح لباس واقعيت و فعليت به خود بپوشاند، خداوند پيامبراني را با برنامه دقيق و منظم در ميان جامعه انساني فرستاده است. ايجاد جامعه آرماني که امروزه در کشورهاي غير مسلمان بسيار مورد بحث قرار مي‌گيرد در مفهوم ديني خود جدايي از شريعت و نگاه الهي به انسان، قابل تحقق نيست. اين امر، گذشته از مباني ديني با تجربه بشري نيز به اثبات رسيده است که امروزه انسان بيش از هر دوره ديگر احساس بي‌نيازي از دين و آموزه‌هاي آن مي‌کند، ولي ما مي‌بينيم که به همان ميزان ارزش‌هاي انساني نه تنها در چنين جوامعي رشد نيافته است،  بلکه همواره رو به انحطاط به پيش مي‌رود. اگر اين وضع، ادامه يابد، سرنوشت خفت‌باري براي بشريت رقم خواهد خورد.

 انديشمندان مسلمان، طرح جامعه آرماني را در صورت قابل تحقق مي¬دانند که برگرفته از اصول و شرايطي باشد که بدون آن¬ها، انسان هرچه جلوتر رود از مقصد دورتر مي¬شود. در اين زمينه آيت الله مصباح يزدي، ارايه طرح جامعه آرماني را با سه ويژگي زير مشروط نموده است:

الف) آنكه كاملا واقع بينانه باشد و حقايق زيست‌شناختي، روانشناختي، و جامعه‌شناختي را به هيچ روي از نظر دور ندارد و به دست فراموشي نسپارد؛

ب) آنكه همراه با ارايه طريق باشد؛ يعني فقط جامعه آرماني را تصوير نكند، بلكه را ه و روش رسيدن به آن را نيز نشان دهد؛

ج) آنكه اهدافي را اعم از هدف اصلي و نهايي و هدفهاي وسطي براي جامعه‌ي آرماني تعيين كند كه داراي مراتب باشد تا سهل الوصول‌تر بودن پاره‌اي از مراتب آن‌ها شود و خواست و اراده را در مردم بر انگيزد، و آنان را به مبارزه اجتماعي و تغييرات اوضاع و احوال موجود مايل و راغب گرداند.

وي در ادامه مي‌گويد: «هدف اصلي و نهايي جامعه‌ي آرماني اسلامي، استكمال حقيقي انسان‌ها است كه جز بر اثر خداشناسي، خداپرستي، اطاعت‌كامل و دقيق از اوامر و نواهي الهي، حاصل شدني نيست. اين مفاهيم همه مشكك و داراي مراتب¬اند كه هر مرتبه‌اي از آنها در جماعتي از مردم مصداق مي‌يابد. در جامعه‌ي آرماني اسلامي، مخالفت با احكام الهي و ارتكاب فسق و فجور در خلأ و ملأ انجام نمي‌شود.»(۲۰) بنابراين، با توجه به مباحث گذشته، هدف نهايي دين و رسالت آن هدايت انسان¬ها به سوي كمال نهايي و تحقق جامعه آرماني است. در واقع رسيدن انسان به كمال نهايي، يكي از بزرگترين آرمان و اهداف دين مقدس اسلام است.

4. تقوي و وارستگي

رسيدن انسان به کمال نهايي در سايه تقوي و اطاعت بي‌قيد و شرط از دستورات شارع مقدس است. برخي از دستورات ديني نقش ويژه در خصوص رسيدن انسان به مقام تقوي و نهايتا کمال و وارستگي او دارد. يکي از اين دستورات که در قرآن کريم نيز به آن پرداخته شده و مباحث مهمي، پيرامون آن ارايه گرديده است، فريضه مهم روزه است. روزه گرفتن و امساک از خوردني¬ها و آشامدني¬ها، گذشته از فوايد جسماني و بهداشتي که براي انسان دارد، داراي فلسفه و دليلي است و خداوند با جمله (لعلكم تتقون) در آيه 183 سوره بقره، بيان كرده است كه آثار روزه برگشتش به خود انسان‌هاست نه همانند وثني‌ها كه با روزه گرفتن در حقيقت معامله با خداي خويش مي‌كردند. لذا، خداوند با اين كلمه بيان كرده است که فايده روزه تقوي است و آن سودي است كه عايد خود شما مي‌شود. فايده داشتن تقوي مطلبي است كه احدي در آن شكي ندارد؛ چون هر انساني به فطرت خود اين معني را درك مي‌كند كه اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقا يابد، اولين چيزي كه لازم است و بدان ملتزم شود، اين است كه از افسار گسيختگي خود جلوگيري كند و بدون هيچ شرطي سرگرم لذت‌هاي جسمي و شهوات بدني نباشد، بلکه خود را بزرگتر از آن بداند تا زندگي مادي را هدف پندارد.

  كوتاه سخن، هر چيزي كه او را از پروردگار تبارك و تعالي دور سازد، بپرهيزد. به ديگر سخن، پرستش خدا و تنظيم امورات زندگي بر اساس دستورات الهي كه از آن به تقوي ياد مي‌شود، هر چند داراي مراتب تشكيكي و مراحل متعالي مي‌باشد، ولي اساس و پايه سعادت و رستگاري انسان و جامعه انساني است: «يا ايهاالناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون».(۲۱) از اين آيه استفاده مي‌شود كه:

الف) همه‌اي انسان‌ها موظف است كه بسوي پرستش و عبوديت خدا گام بردارند و تمام امورات زندگي خود را بر اساس دستورات او تنظيم نمايند؛

ب) غايت عبادت و پرستش، تقوي و تسليم شدن بي‌قيد و شرط در برابر اوامر و دستورات خداوند است؛ 

ج) فراهم شدن شرايط و اقتضائات رشد و تعالي انسان و جامعه و زمينه‌هاي بهره‌گيري هرچه بيشتر انسان و جامعه در پرتو احكام ودستورات ديني «الهي»، هدف آفرينش است و جزء مصالح و ملاكات بسياري از احكام به شمار مي‌آيد؛

د) عبادت و بندگي خدا، تن‌ها مسير رشد و سعادت انسان و جامعه بوده است، شريعت و قانون جامع براي تعيين چگونگي عبوديت و بندگي، تشريع گرديده است.

دست‌آمدهاي آموزه‌هاي ديني

1. تربيت انسان

واژه تربيت تعبيرات نسبتا متفاوتي دارد. کارشناسان علوم تربيتي معاني متفاوتي از آن ارايه نموده‌اند. اين واژه از زبان عربي گرفته شده و به معناي پرورش است. پرورش خود جنبه¬هاي متفاوتي دارد که با توجه به هرجنبه بايد تعريف متناسب با آن ارايه گردد. مثلا يکي از جنبه‌هاي تربيت، تربيت بدني است که در ورزش مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين تربيت، بايد معنا و مفهومي متناسب با فضاي ورزشي داشته باشد و در آن قالب تبيين گردد. تربيت معنوي و تربيت اخلاقي، از جنبه‌هاي ديگر تربيت است که معناي متناسب خود را مي‌طلبد.

تربيت در هر جامعه‌اي چه تربيت معنوي و اخلاقي و چه بدني امر نسبي و تابع ارزش‌هاي آن جامعه است و بايد در درون فرهنگ آن جامعه مورد بررسي قرار گيرد. اين واژه در فرهنگ ديني اسلام بار معنايي خاصي دارد که در اين مباحث ما روي آن تکيه مي¬کنيم. در اين فرهنگ تربيت به معناي تطبيق اعمال و کردارهاي فرد مسلمان با ارزش¬ها و دستورات اسلام است. مثلا عبادت و تضرع در برابر خالق متعال احترام به خداوند و حفظ حريم الهي، اطاعت از انبياء، پدر و مادر، صله رحم، احترام به جامعه مسلمانان، رعايت حقوق همسايگان، و.....، از جمله مصاديق عمده¬ي تربيت اسلامي است. به عبارت ديگر متلبس شدن به مجموعه¬اي از ارزش‌هاي اسلامي (اخلاق، احکام) تربيت اسلامي نام دارد.

2. تکامل انسان

يکي از مباحث بسيار مهم در ميان انديشمندان، بحث تکامل انسان است. اديان و مکاتب مختلف برداشت¬¬هاي متفاوتي از تکامل انسان ارايه نموده است. در ديدگاه ماده‌گرايان، انسان زماني مي‌تواند تکامل واقعي بيابد که بتواند سرنوشت زندگي مادي خويش را بخوبي پيش بيني نموده و گامهاي موثري در مسير آن بردارد و بتواند از رفاه مادي مناسبي برخور دار باشد و در نظام زندگي اجتماعي خويش مشکلات را خود به تنهايي حل و فصل نمايد. اين رويکرد نسبت به انسان از آغاز قرن شانزدهم ميلادي در انگلستان، و کشور¬هاي اروپايي شروع شد. دخل و تصرف فراواني در کتاب آسماني انجيل شده بود که انجيل‌هاي تحريف شده در کوچه و بازار در دست مردم بود و نيز اختلافات و کشمکش‌هاي زياد ميان مذاهب مختلف مسيحيت همانند کاتوليک و پروتستان، و نيز بد عمل نمودن روحانيون کليسا، متفکران و دانشمندان جامعه در آن روز، همگان به اين باور رسيدند که دين نمي‌تواند سرنوشت جامعه را به خوبي ترسيم نموده و عهده‌دار رفع نيازهاي مادي شان باشد. در اثر ايجاد چنين نگرشي نسبت به دين، انقلاب علمي بزرگي بنام جدايي دين از سياست و يا رنسانس به وقوع پيوست. اما دين اسلام ويژگي‌هاي دارد که از آن مي¬توان تئوري فوق را نسبت به دين، کاملا باطل نموده و دين را عامل مهم حيات جامعه در دو حيات مادي و معنوي دانست. در نگاه اسلامي تکامل حيات مادي و معنوي انسان تنها در سايه دين امکام پذير است و دين با جامعيتي که دارد مي¬تواند ضامن سعادت و تکامل انسان باشد؛ اين تکامل با ترکيبي از حيات مادي و معنوي به وجود مي‌آيد که دين به آساني مي‌تواند اين ترکيب را انجام داده و خوشبختي را براي انسان به ارمغان بياورد.

تکامل در نگاه ديني به معناي اين است که انسان در پرتوي دين و دستورات اسلامي زندگي مادي و معنوي خود را تنظيم نموده و در چارچوب مقررات آن رفتار نمايد تا نهايتا به درجه قرب الهي برسد که در آن صورت تکامل مادي و معنوي پيدا نموده است. از اين‌رو، منظور از تکامل در اينجا حرکت اصولي و عاقلانه در چارچوب مسايل و دستورات ديني و رسيدن به درجه قرب و يا به عبارتي رسيدن به رضوان الهي است. از آنجاي‌که موجودات ديگر داراي قابليت رشد و تکامل نيست، مي¬توان گفت محور تکامل انسان است و موجودات ديگر همه وسيله¬اي است براي رسيدن انسان به درجه قرب الهي. در نهايت مي‌توان نتيجه گرفت که انسان کامل هدف همه موجودات در عالم هستي است و احکام و دستورات ديني نيز در همين راستا از سوي خداوند متعال فرستاده شده است.

3. تعيين حدود آزادي انسان

انسان هرچند آزاد آفريده شده است، اما براي اينكه جلوي بسياري از طغيان‌ها و سركشي‌هاي او گرفته شود، حدود و ثغوري در زندگي فردي و اجتماعي وي تعيين شده است: «تلك حدودالله فلا تقربوها، تلك حدود الله فلا تعتدوها.»(۲۲) خداوند نيز در ارتباط به ارزش و جايگاه انسان فرمود: «و لقد كرمنا بني آدم و حملناه في البر و البحر ...»(۲۳) بصورت افسار گسيخته نيست، بلكه چارچوب خاصي دارد كه بايد به‌طور كامل رعايت شود و الا آن عزت و شرفي كه انسان نسبت به ديگر موجودات دارد از بين خواهد رفت و به وادي «اؤلئك كالانعام بل هم اضل...»،(۲۴) گام خواهيم نهاد.

از اين‌رو، انسان‌ها در صورتي در جامعه، موظف و مراقب يکديگر خواهند بود و نيز جلوي طغيان و سركشي را خواهند گرفت که نسبت به وجوب امر به معروف و نهي از منكر، توجه و عمل نمايند. يكي از مهم‌ترين فلسفه وجوب امر به معروف و نهي از منكر، حفظ حدود و ثغور الهي است: «و لتكن منكم امه يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم مفلحون.»(۲۵)

4. هدف‌مند بارآوردن انسان 

اصولا انسان به حكم فطرت، بدنبال سعادت و كمال نهايي است. از آغاز خلقت دغدغه رسيدن به كمال براي او مطرح بوده و تلاشهاي فراواني هم درهمين راستا صورت پذيرفته است. با وجود اين، بشر مصالح و ملاكات افعال را نمي‌داند تا با انجام آن‌ها به كمال دست‌يابد؛ زيرا آنچه كه مهم و حياتي است شناخت راههاي رسيدن به كمال و سعادت است که اين رسالت را دين عهده دار شده است: «اي فرزندان آدم هرگاه پيامبراني از خود شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند، كساني كه پرهيز كاري كنند و به صلاح آيند بيمي‌بر آنها نيست و خود غمگين نمي‌شود، و آن‌ها كه آيات ما را به دروغ نسبت داده و از آن‌ها سر بر تافته‌اند اهل جهنم است و جاودانه در آن خواهند بود.»(۲۶)

بر اساس اين آيه مباركه سعادت وكمال انسان در گرو پيروي از دين است. انسانها براي رسيدن به كمال و چشيدن طعم سعادت احتياج به راه و راهنما دارند: «بنابر اين، مسأله هدايت تشريعي بوسيله وحي و نبوت چيزي است كه در تقدير آفرينش بوده و سكونت انسان در روي زمين بدون آن امكان نداشته است، چون خلاف حكمت الهي است.»(۲۷)

انسان از نگاه ديني، افسار گسيخته آفريده نشده است، بلكه همواره در طول تاريخ، انبياء الهي با ارايه‌ي شريعت و راه و روش روشن از طرف خداوند، مسير اصلي زندگي را براي بشر ترسيم نموده‌اند و حد و مرزي در زندگي پيش‌روي انسان‌ها قرار داده‌اند:  «لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا»(۲۸) و يا «لكل امه جعلنا منسكا هم ناسكوه».(۲۹) حدود و روش زندگي كه خداوند متعال براي بشر ترسيم نموده است عبارت است از احكام و دستورات خاصي كه در چارچوب حلال و حرام و ديگر احكام الهي و به طور اجمال فقه و شريعت است. انسان به كمال واقعي و ارزش والايي انساني نمي‌رسد مگر اينكه به طور دقيق و بر اساس آموزه‌هاي ديني از دستورات الهي پيروي نموده و مسير زندگي خويش را بر آن اساس، تنظيم نمايد.

5. تطهير روح انسان

 اصولا ابعاد زندگي انسان همانند خوراك، پوشاك، مسكن و لذايذ مادي ديگر، همه به اين جهت است كه انسان را قادر سازد تا معناي واقعي روح سالم در بدن سالم را محقق سازد. در حقيقت وجود دستوراتي كه گاهي انسان را از كاري نهي و گاه وادار به كاري مي‌كند راههاي است كه انسان را به كمال حقيقي برساند. اين امر، در مورد عبادات روشن و با اندك تأملي قابل درك است، ولي براي رسيدن به آن طهارت روح و پاكي جسم، شرط اول است.

 اگر حقيقت قرآن را جز افراد پاك نمي‌يابند، حقيقت اين عبادات را هم جز آنان نمي‌توانند درك نمايد. عبادات در كام انسان پاك لذت پيدا مي‌كند و هيچ چيزي وي را به خود مشغول نخواهد كرد. «مثلا» در وضوء، شستن صورت با صابون كافي نيست، بلکه شستن صورت همراه با نيت لازم است. اگر كسي صورت را بر اين قصد بشويد كه خدا يا براي امتثال امر تو و نماز خواندن، صورتم را از هر گناه شستم و تطهير كردم و براي اينكه با چهره پاك به تو رو آورده و در خاك تو بيفتم، وي به اسرار عبادت پي‌برده است.

دستورات ديني ما از طهارت گرفته تا تولي و تبري، هركدام روحي دارند و بدني. اين راه را قرآن كريم از طهارت شروع كرده تا ما را به اسرار بقيه عبادت آشنا كند. مثلا هدف جهاد تنها حفظ آب و خاك نيست، بلكه آنچه مهم است رسيدن به حكمت‌ها و باطن عبادات است. هيچ دشمني بدتر از دشمن درون و هيچ آلودگي بدتر از پليدي نفس نيست. کلام رسول خدا(ص)، مؤيد اين مهم است:« اعدي عدوك نفسك اللتي بين جنبيك.»(۳۰) لذا، عبادات کمک مي‌کند تا انسان از ميان راه‌هاي مختلف، راه صواب را در پيش گرفته تا از غرور و خود خواهي، رهايي يابد.

همه‌ي دستورات الهي براي تطهير است. انسان نماز مي‌خواند و يا روزه مي‌گيرد، براي اين است كه طاهر شود. جنگ مي‌كند تا زمينه را براي طاهر شدن آماده كند.(۳۱) از مجموع خطابات قرآن كه جنبه هدايتي دارند و انسان را به سعادت و اقعي او رهنمون مي‌سازند، چهار هدف اصلي را مي‌توان بدست آورد:

الف) قرآن موعظة حسنه از سوي خداوند متعال است كه ميان تشويق و تحذير و نيز ميان وادار نمودن به انجام كارهاي خوب و ترك كارهاي زشت (احكام و اخلاقيات)، جمع نموده است؛

ب) قرآن شفاي دل‌هاي بيمار است و موجب مي‌شود تا انسان از بيماري شك و دو دلي و شبهه افكني، بيماري نفاق و كفر و اعتقادات باطل، رهايي يافته و باعث خلاصي از جهل و جلو گيري از سرپيچي از آيات الهي مي‌گردد؛

ج) قرآن كتاب هدايت و راهنماي خوبي، براي رهنمون ساختن انسان به صراط مستقيم است كه تأمين كننده سعادت دنيوي و اخروي مي‌باشد؛

د) قرآن براي مؤمنان كتاب هدايت و داراي رحمت خاصه است. آنان را از تاريكي و گمراهي نجات داده و به نور ايمان رهنمون مي‌سازد.(۳۲)

جمع بندي

آنچه ملاحظه شد، ما را به نقش و اهميت آموزه¬هاي ديني در تکامل انسان که در موارد تحت عنوان فلسفه احکام نيز مطرح است، متنبه مي‌سازد. لذا، در بيان امام علي(ع)  به علل و فلاسفه‌ي برخي احکام و آموزه¬هاي ديني، اشاره گرديده است: خداوند «ايمان» را براي پاك‌سازي دل از شرك، «نماز» را براي پاك شدن از خود پسندي، «زكات» را عامل فزوني روزي، «روزه» را براي آزمودن اخلاص بندگان، «حج» را براي همبستگي مسلمانان، «جهاد» را براي عزت اسلام، «امر به معروف» را براي اصلاح توده‌هاي نا آگاه، «نهي از منكر» را براي باز داشتن بي‌خردان از زشتي، «صله رحم» را براي زيادي خويشاوندان، «قصاص» را براي پاسداري از خون‌ها، «اجراي حدود» را براي بزرگداشت محرمات الهي، «ترك ميگساري» را براي سلامت عقل، «دوري از دزدي» را براي تحقق عفت، «ترك زنا» را براي سلامتي نسل آدمي، «ترك لواط» را براي فزوني فرزندان، «گواهي دادن» را براي به دست‌آوردن حقوق انكار شده، «ترك دروغ» را براي حرمت نگهداشتن راستي، «سلام كردن» را براي امنيت از ترس، «امامت» را براي سازمان يافتن امور امت و «فرمان برداري از امام» را براي بزرگ داشت مقام رهبري واجب كرده است.(۳۳) از فرمايشات حضرت استفاده مي‌شود كه فلسفه اصلي احكام و دستورات الهي، پرورش و تكامل دادن انسان در تمام ابعاد وجودي و کسب رضاي معبود است.

مطلوب نهايي دين، ايجاد جامعه آرماني است كه براي به وجود آوردن آن طرح جامع ارايه كرده است. هدف اصلي و نهايي جامعه‌ي آرماني اسلامي، استكمال حقيقي انسان‌هاست كه در سايه‌ي خداشناسي، خداپرستي، اطاعت‌كامل و دقيق از اوامر و نواهي الهي، محقق خواهد شد. دين تنها به تنظيم ارتباط انسان با پروردگارش و ارايه‌اي تفسيري در باره جهان و زندگي مادي، اكتفا نمي‌‌كند، بلكه فراتر با معرفي منظومه‌اي از ارزش‌ها، ارتباط وي را با ديگران بازگو و به اصلاح او مي‌پردازد. پس، سعادت و كمال انسان در گرو پيروي و عمل به دستورات ديني است.

 

پي‌نوشت‌ها

1.       سوره حج/ آيه 78.

2.       سوره روم/ آيه 30.

3.       شيرواني، علي، درس‌نامه عقايد، چ4، قم: انتشارات مرکز جهاني علوم اسلامي، 1386، ص 85..

4.       سوره  بقره/ آيه 143.

5.       سوره بقره/ 201.

6.       كليني، محمدبن يعقوب، كافي، ج2، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1365، ص18.

7.       آمدي، عبدالواحدبن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1366.

8.       كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص300.

9.       مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج78، چ2، بيروت: مؤسسة الوفا، 1403ق.، ص 183.

10.   سوره انشقاق/ آيه6.

11.   سوره شمس/ آيات 8 و7.

12.   طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، ج20، چ23، ترجمه: محمدباقر موسوي همداني، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1386، ص 500.

13.   همان.

14.   جوادي‌آملي، عبدالله، فطرت در قرآن، چ2، قم: مركز نشر اسرا، 1379، ص 172.

15.   مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 76، ص 64.

16.   مسجدجامعي، علي‌رضا، اسلام آئين برگزيده (نگاه اسلام به دين شناسي تطبيقي)، چ1، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1383، ص17.

17.   همان، ص 18.

18.   همان، ص 21.

19.   همان، ص 24.

20.   مصباح يزدي، محمد تقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، چ5، قم: شركت چاپ و نشر بين المللي سازمان تبليغا اسلامي، 1380، ص 412 تا ص 414.

21.   سوره بقره/ آيه 21.

22.   سوره بقره/ آيات 187 و 229.

23.   سوره اسراء/ آيه70.

24.   سوره اعراف/ آيه 179.

25.   سوره آل‌عمران/ آيه 104.

26.   سوره اعراف/ آيات 35و 36.

27.   مصباح يزدي، محمدتقي، راه و راهنما شناسي، چ1، قم: مؤسسه امام خميني (ره)، 1376، ص25.

28.   سوره مائده/ 51.

29.   سوره حج/ 67.

30.   مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 70، ص 64.

31.   جوادي‌آملي، عبدالله، حكمت عبادات، چ4، قم: مركز نشر اسرا، 1380، ص 93.

32.   زحيلي، وهبةبن مصطفي، تفسير الوسيط (زحيلي)، ج2، چ1، دمشق: دارالفكر، 1422ق.، ص 984.

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، چ2، قم: مسجد جمکران، 1383، حكمت 252، ص 487.

بازگشت

نظر دهيد