|
1. تربيت از عوامل بنيادين شکلدهي شخصيت
انسان و جهت دهي رفتار او محسوب ميشود و نسلي را به نسلهاي بعدي
مرتبط ميسازد. شخصيت انسانها و حتي متعاليترين ظرفيتهاي انساني
آنان تا حد زيادي در بستر فرهنگي و اجتماعي و در اثر تعليم و
تربيت، ساخته و پرداخته ميشود. افراد معمولا اعتقادات، گرايشها و
رفتارهاي شان را از ديگران(خانواده، مکاتب، رسانههاي جمعي،
گروههاي دوستي، کانونهاي مذهبي و...) و در فرآيند تربيت اجتماعي
و جامعه پذيري فرا ميگيرند. وجود انسانهاي رشديافته، خلاق و
برخوردار از سلامت جسمي و رواني، مستلزم بهرهگيري از روشهاي مطلوب
تربيتي در خانواده، مکتب و در سطح جامعه است.
2. هرچند تربيت را نميتوان به سن و دوره
خاصی منحصر دانست، اما بدون ترديد مهمترين دوره تربيت، دوران
طفوليت و کودکي است. در اين زمان است که کودکان الگوهاي اساسي
رفتار را که پايه و اساس آموزشهاي بعدي آنها را شکل ميدهد،
فراميگيرند. خانواده و سپس مکاتب, گروههای دوستی و کانونهاي
ديني، اصليترين کارگزاران تربيت کودکان ميباشند.
برخلاف تصور رايج، دانشگاه نقش اساسي را در
آموزش مفاهيم پايه اجتماعي و تربيت افراد بازي نميکند، چرا که
مفاهيم بنيادي در سنين کودکي در ناخودآگاه فرد شکل يافته است و در
دانشگاه فقط شکل تئوريک پيدا ميکنند يا آنکه يک مفهوم ابتدايي با
يک تئوري مدرن زرق و برق مييابد. يادگيري و بيان تئوريهاي مدرن
در دانشگاه عملا بر الگوهاي رفتارهاي نهادينهشده فرد که در دوران
کودکي وجود او را به تسخير درآورده است، تاثيري زيادي نميگزارد،
بلکه همان الگوهاي رفتاري مانع از تثبيت و نهادينه شدن اصول و
ارزشهای مدرن میشود. در جامعه ما اين تجربه به خوبي قابل مشاهده
است، به گونهاي که افرادي با ظاهر مدرن و دانشگاه رفته، عملکردي
بدوي دارند که به هيج روي با اصول و ارزشهاي انساني مدرن همخواني
ندارد. ذهنيت و شخصيت چنين افرادي متأثر از تربيتي است كه استبداد،
تبعيض، قومگرايي و طايفهگرايي، همه چيز آن است. آنان به جاي تلاش
براي حفظ هويت انساني و اسلامي خود، ميکوشند هويت قومي، قبيلهاي
و فرقهاي خود را حفظ نمايند. فهم و تفسير آنها از دين و رفتارهاي
ديني، سياسي و اجتماعي نيز متأثر از همين زمينه تربيتي و بستر
اجتماعي است. اين افراد فرا گرفتهاند، در مرتبه نخست به عنوان
عضوي متعلق به فلان قوم، نژاد و فرقه شناخته شوند، تا به عنوان يک
انسان و يا يک مسلمان، و اين مسأله از هرچيزي براي آنان مهمتر
تلقي ميگردد.
وجود اينهمه بيعدالتي، ظلم، تبعيض، فساد در
دستگاههاي دولتي و اداري و بسياري از رفتارهاي غيرعقلاني در جامعه
ما به ويژه از ناحيه کساني که ظاهر مدرن و تحصيل کرده دارند، مؤيد
اين امر است که جامعه امروزي ما قبل از هر چيز به تربيت صحيح
نيروي انساني آيندهاش نياز دارد. نبود تربيت صحيح موجب شده است که
امروزه ما مستعد آن باشيم که به راحتي به همنوعان و همکيشان خود
آسيب برسانيم و براي ساختن دنيايي زيبا و مصون از آفتهاي اجتماعي و
اخلاقي ناموفق باشيم.
3. فرد و جامعهاي را نميتوان يافت که عاري
از نوعي جهتگيريهاي ارزشي و اعتقادي باشد. هرجامعهاي تلاش ميکند
موجوديت خويش را مطابق با جهانبينياش تنظيم کند، جهان بينياي
که، هدف از زيستن و نحوه نگاه او را به مسائل گوناگون تعيين
ميکند. بدينگونه، نظامهاي ارزشي و اعتقادي همواره نقش تعيين
کنندهاي در امر تربيت دارند. از آنجاي که مردم افغانستان علقه و
پيوند عميق و ديرينه با دين و ارزشهاي ديني دارند و فرهنگ حاکم بر
اين سرزمين، فرهنگ ديني است، مسلماً باورها و ارزشهاي ديني در
زندگي فردي و اجتماعي مردم افغانستان، نقش بسيار برجستهاي دارد و
به گفته اوليور روا، افق فکري و نظام ارزشهاي آنان و نيز مجموعه
قوانيني را که رفتارهاي آنان را تبيين ميکند، تشکيل ميدهد.۱براين
اساس، برخلاف ديدگاه کساني که ترکيب «تربيت ديني» را صرفاً مواجهي
مسلمانان با الگوهاي تربيتيِ سکولاريستي و غربي قلمداد ميکنند و
بر اين باورند که اعتقاد به امري به نام تربيت ديني، نوعي
بنيادگرايي و نشاندهنده درکنکردن جهان جديد و اصول و مناسبات
حاکم بر آن است، به باور ما مطرح کردن الگوهاي تربيتي براساس
آموزههاي ديني در افغانستان نه تنها امر نا مأنوس که دقيقا براساس
واقعيات عيني و نيازهاي موجود در کشور بوده و امري معقول، منطقي و
حتي ضروري است است. ضمن آنکه در تاريخ انديشه بشري، از زمانهاي
بسيار دور مسأله تربيت در بستر نظامهاي ديني مطرح بوده است.
4. تربيت ديني يا اسلامي عبارت است از پرورش
همهي جوانب فکري، عاطفي، جسمي و اجتماعي انسان مسلمان و ساماندهي
رفتار او بر اساس مبادي، تعاليم و ارزشهاي اسلامي با اين هدف که
اهداف اسلام در عرصههاي مختلف زندگي او محقق تأمين شود. البته
ثمره و هدف تربيت ديني صرفاً رو آوردنِ عاطفي افراد به رفتارها و
مظاهر ديني نيست، بلکه رسالتي عملي است که فرد از روي عقل و خرد
خود به آن ايمان آورده و با همه افکار و احساسات و رفتارش آن را
تصديق ميکند و در بطن آن راه حلهايي براي مشکلات زندگي و تفسير
روشنگر براي پديدههاي دنيويِ پيرامون خود را مييابد.
5. ما امروز در دوران خاصي قرار داريم كه در
آن، ويژگيهاي جديدي نسبت به گذشته در حال ظهور است. امروزه
تغييرات به وجود آمده در سطوح مختلف حيات اجتماعي، شيوهها و
الگوهاي قديم و متعارف انتقال آموزهها و ارزشهاي ديني را در
فرايند تربيت ديني با مشكلاتي مواجه ساخته است. پويايي هر نظام
تربيتي، در اين است كه اصول، روشها و كاركردهاي خود را از حالت
ايستا خارج كند و بتواند خواستههايش را متناسب با دگرگونيهاي
محيطي، شاداب و زنده نگهدارد، نه آنکه صرفا به حفظ و نگهداري
الگوها و سنتهاي قديمي و عتيقه اکتفا نمايند و منفعلانه عمل کند.
پديدآورندگان اين شماره فصلنامه گشايش با
بررسي برخي ابعاد مسأله تربيت ديني اميدوارند گام هرچند کوچکي در
جهت بسترسازي براي اينگونه مباحث در کشور افغانستان برداشته باشند.
سردبير
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. روا، اوليور، افغانستان اسلام و
نوگرايي سياسي، ترجمه ابوالحسن سرو قد مقدم، مشهد: انتشارات آستان
قدس رضوي، چ1، 1372، ص55.
|