|
محمد اكبري پسابندي
مقدمه
در ميان جوامع بشري ديدگاههاي متفاوتي در
بارة انسان ارائه شده است، برخي حيات مادي انسان را پايه و
اساس همه ارزشها و عنعنات او ميدانند، برخي ديگر روي جنبههاي
معنوي انسان تكيه نموده و آن را اساس دانستهاند. يكي از اين
دو ديدگاه جنبه افراط و ديگري جنبه تفريط را پيموده اند. اما
اسلام با نگاه واقع بينانه به انسان حيات مادي انسان را محترم
شمرده، اما آن را كافي ندانسته و حيات مادي را وسيله رسيدن به
حيات معنوي ميداند، تفسيري كه اسلام از انسان ارائه ميكند
بسيار متفاوت با ديگر مكاتب فکري دنيا است. از نگاه اسلام
انسان موجود ارزشمندي است كه همه كائنات و مخلوقات براي او
آفريده شده است، از اينرو هيچ يك از آنها نميتواند هدف اعلاي
زندگي بشر باشد، هدف اعلاي زندگي انسان عبارت است از رسيدن به
كمالات الهيه، منتهي رسيدن به اين درجه و هدف فقط با استفاده
از امكانات مادي امكان پذير است.
يكي از مهمترين ويژگيهاي انسان، زندگي
اجتماعي او است كه از مهم ترين تفاوتها ميان انسان و ديگر
حيوانات محسوب ميگردد. هرچند بسياري از حيوانات نيز زندگي
اجتماعي دارند، ولي منظور ما در اينجا همان مدني بالطبع بودن
است که مخصوص انسان است. زندگي اجتماعي براي انسان نه تنها
لازم و ضروري است كه از اجزاء لاينفك حيات مادي او به حساب
ميآيد، در اينكه آيا جامعه و اجتماع خود وجود مستقل از افراد
انساني دارد يا نه، ميان انديشمندان علوم اجتماعي و علوم ديني
مباحث مختلفي وجود دارد اما آنچه كه مورد اتفاق است، اين است
كه زندگي اجتماعي براي بشر لازم و جزئي از حيات او را تشكيل
ميدهد. از آنجا كه حيات فردي انسانها وابسته به حيات اجتماعي
آنان است، ديدگاهها و نقطه نظرات متفاوتي از قديم الايام در
ميان جوامع مختلف نسبت به نحوه تشكيل جامعه و نحوه ارتباط بر
قرار نمودن هريك از افراد جامعه با يكديگر و نيز ارتباط ميان
افراد يك جامعه با ديگر جوامع، وجود داشته است. مكاتب مختلف
هر كدام راهكارهاي گوناگوني در اين زمينه ارائه نموده اند. به
نظر ما تعريفي كه اديان الهي از جمله اسلام از جامعه و نيز
ارتباط ميان اعضاي آن ارائه داده است، ميتواند ضامن حيات سالم
اجتماعي باشد. از ديدگاه اسلام استفاده از وسايل و امكانات
مادي براي رسيدن به مقامات عاليه انساني تنها در سايه جامعه
سالم امكان پذير است؛ لذا در اين ديدگاه همانطوريكه هريك از
افراد جامعه بايد در پرتو تعاليم ديني از سلامت روحي برخوردار
باشد، جامعه نيز بايد داراي اين ويژگي باشد. در اين صورت است
كه همه افراد جامعه از ارتباطات سالم برخوردار بوده و همگان
ميتوانند، زندگي آرام اجتماعي داشته باشند. بنا براين وحدت در
انديشه و افكار و نوع جهان بيني انسان، مسير اصلي را براي حيات
فردي و اجتماعي بشر به ارمغان خواهد آورد.
جامعه اسلاميافغانستان كه از گذشتهاي دور
به خاطر عدم بر قراري ارتباطات نا عادلانه و غير دوستانه ميان
قبايل و مذاهب موجود تا كنون نتوانسته است به انسجام نيرومند و
حاکميت واحد مقتدر دست يابد، با تحولاتي که در ساليان اخير اهد
آن بودهاست، در برهه بسيار حساس از حيات اجتماعي خويش بسر
ميبرد؛ انديشمندان و روشنفكران و نيز رهبران و زمامداران بايد
تلاش نمايند تا مشكلات اجتماعي را که جامعه افغانستان تاكنون
داشته است، از سر راه بردارند.
در مقالهي كه پيش رو است، تلاش ما بر اين
استوار است كه بتوانيم نقش وحدت ديني را در انسجام ملي و حيات
اجتماعي با تأكيد بر جامعه افغانستان تبيين نماييم.
دعوت به سوي اتحاد
در هر جامعهي براساس مصلحت الهي، پيوندهاي
محكم خويشاوندي، قومي، نژادي، زباني، فرهنگي و باورهاي ديني
برقرار است و جوامع مختلف زندگي اجتماعي خويش را در اين
مؤلفهها تنظيم مينمايند. هريك از آنها باعث وحدت و انسجام
ميان افراد يک جامعه ميشود، اما اينكه اين انسجام ميتواند آن
هدفي را كه در مقدمه بيان شد تأمين كند يانه؟ جاي بحث است. بي
شك جوامع دنيا خصوصا در عصر ما بر پايه يكي از اين امور شكل
گرفتهاست. اما از ديدگاه اسلام براي حيات اجتماعي انسانها دو
ركن اساسي لازم است: يكي اصل انسجام است و ديگري محوريت
انسجام. اينكه محور انسجام مليت باشد يا قوميت، نژاد، زبان و
يا دين، اينجا اسلام قدم را بادقت برداشته، و دين را محور
اصلي، و ديگر مؤلفهها را مكمل و باعث تحقق اين وحدت
دانستهاست. از اينرو آهنگ دعوت اسلام به سوي اتحاد و
يكپارچگي است: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ
لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ
كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ
فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً».(۱)
در اين آيه سخن از «مسئله اتحاد و مبارزه با
هر گونه تفرقه» است و از مسلمانان خواسته شده که همگي به
ريسمان الهي چنگ بزنيد، و از هم پراكنده نشويد.
در باره اينكه منظور از «حَبْلِ اللَّهِ»
(ريسمان الهي) چيست؟ مفسران احتمالات مختلفي ذكر كردهاند،
بعضي ميگويند منظور از آن قرآن است، بعضي ميگويند اسلام و
بعضي ديگر گفتهاند منظور خاندان پيامبر((ص
و
ائمه معصومين(ع) هستند.
در رواياتي كه از پيامبر((ص
و
ائمه اهل بيت(ع) نقل شده نيز همين تعبيرات گوناگون ديده ميشود، مثلا در تفسير
«در المنثور» از پيغمبر اكرم((ص و در كتاب «معاني الاخبار» از
امام سجاد(ع)نقل
شده كه فرمودند: «حَبْلِ اللَّهِ» قرآن است، و در تفسير
«عياشي» از امام باقر(ع)
نقل شده كه فرمود: ريسمان الهي «آل محمد((ص ميباشند، كه مردم مأمور به تمسك به
آن هستند».
به نظر ميرسد نه اين احاديث و نه آن
تفسيرها، هيچ كدام با يكديگر اختلاف ندارند، زيرا منظور از
ريسمان الهي هر گونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه
اين وسيله، اسلام باشد، يا قرآن، يا پيامبر((ص
و اهل بيت او، و به عبارت ديگر تمام آنچه گفته شد، در
مفهوم وسيع «ارتباط با خدا» كه از معني«حَبْلِ اللَّهِ»
استفاده ميشود، جمع است.
تعبير به «حَبْلِ اللَّهِ» براي چيست؟
نكته جالب اينكه تعبير از اين امور به «حبل
اللَّه» در واقع اشاره به يك حقيقت دارد، كه انسان در شرائط
عادي و بدون داشتن مربي و راهنما، در قعر دره طبيعت، و چاه
تاريك غرائز سركش، و جهل و ناداني باقي خواهد ماند. براي نجات
از اين دره و برآمدن از اين چاه نياز به رشته و ريسمان محكمي
دارد كه به آن چنگ بزند و بيرون آيد، اين رشته محكم همان
ارتباط با خدا از طريق قرآن و آورنده قرآن و جانشينان واقعي او
ميباشد، كه مردم را از سطوح پائين و پست بالا برده و به آسمان
تكامل معنوي و مادي برسانند.
دشمنان ديروز و برادران امروز
قرآن در آيه فوق به نعمت بزرگ اتحاد و برادري
اشاره كرده و مسلمانان را به تفكر در وضع اندوهبار گذشته، و
مقايسه آن «پراكندگي» با اين «وحدت» دعوت ميكند، و ميگويد:
«فراموش نكنيد كه در گذشته چگونه با هم دشمن بوديد، ولي خداوند
در پرتو اسلام و ايمان دلهاي شما را به هم مربوط ساخت و شما
دشمنان ديروز، برادران امروز شديد». جالب اينكه كلمه «نعمت» را
دو بار در اين جمله تكرار كرده و به اين طريق اهميت موهبت
اتفاق و برادري را گوش زد ميكند.
نكتهي ديگر اينكه خداوند مسأله تأليف قلوب
مؤمنان را به خود نسبت داده، ميفرمايد: «خدا در ميان دلهاي
شما الفت ايجاد كرد». اين تعبير، اشاره به يك معجزه اجتماعي
اسلام دارد، زيرا اگر به سابقه دشمني و عداوت پيشين عرب درست
دقت كنيم كه چگونه كينههاي ريشهدار در طول سالهاي متمادي در
دلهاي آنها انباشته شده بود و چگونه يك موضوع جزئي و ساده
كافي بود آتش جنگ خونيني در ميان آنها بيفروزد مخصوصا با توجه
به اينكه مردم نادان و بيسواد و نيمه وحشي معمولا افرادي لجوج
و انعطافناپذيرند و به آساني حاضر به فراموش كردن كوچكترين
مسائل گذشته نيستند. در اين صورت اهميت اين «معجزه بزرگ
اجتماعي» اسلام آشكار ميشود و ثابت ميگردد كه از راههاي عادي
و معمولي امكانپذير نبود كه در طي چند سال، از چنان ملت
پراكنده، كينهتوز و نادان، ملتي واحد، متحد و برادر بسازد.(۲)
از آيه فوق چنين استفاده ميشود كه:
1. وحدت و دوري از تفرقه، يك وظيفهي الهي
است.
2. محور وحدت بايد دين خدا باشد، نه نژاد،
زبان و ملّيت.
3. وحدت، عامل اخوّت است.
4. اتّحاد، نعمت بزرگ الهي است.
5. تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است.
7. نعمتهاي خداوند، آيات او هستند.(۳)
نقش وحدت در امنيت و آسايش روحي و رواني
خداوند متعال ميفرمايد: «الَّذِينَ آمَنُوا
وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ
الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ».(۴)
اين آيه شريفه جوابي است از آيه قبلي که در آن حضرت ابراهيم(ع)در مقام اقامة حجت براي مشرکان از
آنان ميپرسد: كداميك از من و شما به ايمني و نترسيدن
سزاوارتريم؟ گويا جواب آنان نيز روشن و بديهي بوده و از شدت
وضوح، خود خصم نيز آن را قبول داشته است.(۵)
بر اساس اين آيه مباركه، ايمن بودن از كفران
نعمت آفريدگار به حكم خرد بر دو ركن استوار است:
1. ايمان به يگانگي پروردگار و تصديق روز
رستاخيز.
2. اطاعت و اداي وظايف ديني و پرهيز از
مخالفت با پروردگار.
اعتقاد به خداوند و پرهيز از مخالفت او
بهترين صفت رواني و كمال انساني و عامل اصلي وحدت و يكپارچگي
است. عبادت او ارتباط قلبي با آفريدگار و سپاس از نعمت آفرينش
است كه سبب نورانيت روح و صفاي روان شده و حيات حقيقي و زندگي
جاودان به آن ميبخشد. فرد مؤمن بايد از مخالفت و ناسپاسي
خداوند خودداري كند تا بتواند نيروي ايمان را بحد رشد و كمال
برساند و رابطه معنوي خود را با پروردگار تثبيت و تحكيم نمايد
آنگاه از سعادت برخوردار شده و به انساني نائل گشته و در آن
استقرار يابد.(۶)
رسيدن به مقام عالي انسانيت انسان را از درنده خويي، خود
پرستي، هواپرستي، شهوت پرستي و خود خواهي كه از مهمترين عوامل
اختلاف و پراكندگي است، باز ميدارد و در نتيجه، وحدت، صميميت،
برادري و روح همكاري و همياري در ميان انسانها به وجود خواهد
آمد.
تأثير ايمان و كفر جمعي، در زندگي انسان
از خطابات جمعي كه در آيه فوق به كار رفته
است، چنين به دست ميآيد كه ايمان و كفر اگر فردي باشد تأثير
زيادي در پيكرهي اصلي اجتماع ندارد؛ آنچه در سنت الهي مورد
تأكيد واقع ميشود، اطاعت و يا سر پيچي دسته جمعي است،
جامعهاي كه همه افراد آن دست به دست هم داده و احكام اسلامي
و ديني را پياد ميكند و زندگي فردي و اجتماعي شان را بر اساس
آموزههاي ديني تنظيم و ترتيب ميدهد، در امنيت و آسايش روحي و
رواني قرار دارند. برعكس جوامعي كه از چنين مزيتي برخور دار
نباشند هميشه در دلهرگي و يأس و نا اميدي به سر خواهند برد و
افراد آن جوامع همواره از يك مشكل روحي و رواني خاصي رنج
ميبرند و افسردگيهاي اجتماعي اميد به حيات مادي را از بين
برده و كم كم خود كشي بعنوان يك فرهنگ و راه نجاتي از بلاهاي
دنيوي تلقي ميگردد. بنيانهاي خانواده از هم ميپاشد و در
نتيجه زماني نميگذرد كه از هم گسستگي اجتماعي در چنين
جامعهاي فراگير ميشود، زيرا جامعهاي كه با اجتماع دلهاي
مختلف و هدفهايي گوناگون و هوا و هوسهاي متفاوت تشكيل شود و
هاديان و راهنمايان آن نيز واحد نباشند، دچار شديدترين
اختلافات، نزاعها و كشمكشها خواهد شد.
از سوي ديگر، انسان بر حسب غريزه فطري ناگزير
است كه به طور اجتماعي زندگي كند، زيرا بر آورده شدن احتياجات
گوناگون و متفاوت او، بدون همكاري و كمك افراد به يكديگر مقدور
نيست. خواه ناخواه در جريان اين همكاريها با توجه به انگيزه
جلب منفعت و دفع ضرر، در قسمتي از منافع بشر تعارض به وجود
ميآيد و يك اختلاف دامنه دار در اثر اجتماعي بودن بشر و وجود
اين قوه پيدا ميشود. اين يكي از عواملي است كه موجب شد انبياء
مبعوث گشته و مردم را به حقوق و حدود آنها آشنا سازند. دين و
اجتماع دو حقيقت ناگسستني است و هيچ جامعهاي نميتواند بدون
مذهب و ايمان به خدا و رستاخيز زندگي صحيحي داشته باشد و
قوانين بشري كه از ايمان سر چشمه نميگيرد، نميتواند به
اختلافات و تضاد منافع بشر پايان دهد.(۷)
معيار سعادت مندي جامعه از ديدگاه اسلام
هدف همه قوانين رايج در دنياي امروز،
بهرهبرداري و بهرهمندي از مزاياي حيات مادي و تأمين سعادت
دنيوي آدمي است. اما از نظر اسلام سعادت در برخورداري از لذائذ
مادي خلاصه نميشود، بلكه مدار آن وسيعتر است، يك جنبهاش
همين برخورداري از زندگي دنيا است و جنبه ديگرش برخورداري از
سعادت اخروي است. از نظر اسلام، زندگي واقعي همان زندگي اخروي
است و اسلام سعادت واقعي يعني سعادت اخروي بشر را جز با مكارم
اخلاق و طهارت نفس از همه رذائل، تامين شدني نميداند.
اسلام بر اساس اين نظريه، براي تامين سعادت
دنيا و آخرت بشر اصلاحات خود را از دعوت به «توحيد» شروع كرد،
تا تمامي افراد بشر يك خدا را بپرستند، و آنگاه قوانين خود را
بر همين اساس تشريع نمود و تنها به تعديل خواستها و اعمال
اكتفاء نكرد، بلكه آن را با قوانين عبادي تكميل نمود و نيز
معارفي حقه و اخلاق فاضله را بر آن اضافه كرد. آن گاه ضمانت
اجرا را در درجه اول به عهده حكومت اسلامي و در درجه دوم به
عهده جامعه نهاد، تا تمامي افراد جامعه با تربيت صالحهي علمي
و عملي و با داشتن حق امر به معروف و نهي از منكر در كار حكومت
نظارت كنند.
نقش وحدت ديني در وحدت ملي
جامعه افغانستان از تنوع مليتي و قومي
فراواني برخور دار است. با توجه به اينكه اكثريت مردم آن ( 99%
) آن مسلمان ميباشند، تنها چيزي كه ميتواند با عث جلوگيري
از پراكندگي و اختلافات دامنه دار شود، هماهنگي و يكپارچگي در
سايه دين واحد است. که از مهمترين عوامل وحدت ميباشد. به نظر
ميرسد جامعه اسلاميافغانستان امروزه به اين بلوغ رسيده است
كه نگذارند توطئه اجانب كه با اهداف شوم و پليد خويش همواره
خواب غارت سرمايههاي ملي ما را در سر ميپروراند، باعث جدا
شدن ملت ما از يكديگر شود. برگزاري مراسم با شكوه عزاداري
سالار شهيدان امام حسين(ع) در محرم سال گذشته كه برادران اهل
سنت نيز در كنار برادران شيعه خود به عزا داري سالار شهيدان
پرداختند، از نشانههاي بارز اين بلوغ فكري است.
جبران اين بدبختيها و تجربيات تلخ گذشته،
تنها در سايه وحدت ديني امكان پذير است و تنها راه رسيدن به
سعادت دنيوي و اخروي براي ملت ما استفاده از اين نعمت بزرگ
الهي ميباشد. با استناد به آيه شريفه فوق چنين بدست ميآيد كه
انسجام و هماهنگي ميان ملتهاي كه مدتهاي طولاني كشمكشهاي
قومي، منطقهاي و زباني، زندگي عادي آنها را نيز به نابودي
ميكشاند تنها در سايه وحدت و اخوت ديني امكان پذير است.
نقش وحدت ديني در امنيت اجتماعي افغانستان
شرايط به وجود آمده در كشور افغانستان
زمينهي مساعدي را فراهم نموده است كه اقوام مختلف با پيروي از
دستورات خداوند متعال در كنار هم قرار بگيرند و آزادي به وجود
آمده را كه در نوع خود تهديدي براي بسياري از آموزهاي ديني
محسوب ميگردد، تبديل به فرصت نموده و به نفع ملت و مكتب خويش
هدايت نمايند. از روشنفكران و انديشمندان و احزاب و جناحها و
خصوصا دولت اسلاميافغانستان چنين انتظار ميرود كه زمينه را
براي كنارهم قرار گرفتن همهي ملت افغانستان فراهم نموده و
همگان را به يك آشتي ملي در سايه اخوت اسلاميدعوت نمايند. اين
تنها راه نجات جامعه به سوي احياي فرهنگ ما است.
يکي از مهمترين اموري که در دين مبين اسلام
به آن توجه شده است، ارتباط تمامي اجزاي اجتماع به يكديگر است،
ارتباطي كه باعث وحدت كامل بين آنان ميشود، به اين معنا كه
روح توحيد در فضايل اخلاقي كه اين آئين بدان دعوت ميكند ساري
و از آن طريق در اعمالي كه مردم را بدان تكليف فرموده جاري
است. در نتيجه تمامي اجزاي دين اسلام بعد از تجزيه و تحليل
عميق، به توحيد بر ميگردد. توحيد نيز بعد از تجزيه به صورت
همان اخلاق و اعمال جلوه ميكند. روح توحيد اگر در قوس نزول
قرار گيرد، آن اخلاق و اعمال ميشود و اخلاق و اعمال نامبرده
در قوس صعود همان روح توحيد ميشود، همچنان كه قرآن كريم
فرمودهاست : «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ
الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ».(۸)
نقش وحدت در عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي يکي از دغدغههاي مهم در هر
جامعه محسوب مي شود. تحقق عدالت اجتماعي به عنوان يک آرمان
بلند جوامع مختلف تنها در سايه همکاري و انسجام ملي امکان پذير
است، زيرا جوامعي که در اختلاف و تشتت و پراکندگي زندگي
ميکنند هيچگاه به عدالت اجتماعي نخواهند رسيد، از اينرو وحدت
و هماهنگي ميان قبايل مختلف يک جامعه پايه و اساس عدالت
اجتماعي است. اين مهم در مکتب اسلام مورد تأکيد واقع شده و از
جايگاه ويژهاي برخور دار است. خداوند متعال در جاي جاي قرآن
كريم روي اين نكته تأکيد نموده است كه احصاي همهي آن موارد از
عهده اين مقال خارج است. در آيهي مباركه 135 سوره نساء به
برخي از زواياي اين بحث اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ
لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ
وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقِيراً
فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ
تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ
كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً».(۹)
قسط، اسم مصدر است، و مصدر آن به فتح اوّل به
معني رساندن چيزي است به مورد و محلّ خود كه بايد در آنجا قرار
بگيرد و اين معني از مصاديق عدل به حساب ميآيد چنانكه خارج
كردن آن از مورد خود از مصاديق ظلم شمرده خواهد شد. از مصاديق
اقامه قسط، ايفاي حقوق شخصي يا عمومي، مالي يا معنوي، در موارد
لازم آنها است، به طوريكه حقّ كسي را ضايع نكردد و برخلاف
حقيقت اظهار نظر نشود.
خطابهاي جمعي در اين آيه و امثال آن تأکيد
روي اين نکته دارد که اجراي عدالت اجتماعي و فردي تنها در سايه
همکاري و هماهنگي با يکديگر امکان دارد. بر اساس اين آيه
شريفه، شخص مؤمن در برنامههاي زندگي خود بايد روي اين دو
موضوع دقّت نمايد:
اوّل) اهتمام جدّي داشته باشد كه سخن و عملش
به حق بوده و برخلاف حقيقت و صلاح صورت نگيرد و در باره ديگران
هم كاملا توجّه داشته باشد كه حقوق آنها ضايع نشده و از حق
خارج نگردد، خواه حقوق مادّي باشد يا معنوي.
دوّم) اينكه إجراي اين برنامه (اقامه قسط)
روي نيّت خالص و براي خدا باشد، نه به قصد اغراض مادي و نيّات
آلوده، چون خلوص نيّت روح عمل است.
موانع عدالت اجتماعي
براساس آيه فوق، امور ذيل از موانع برقراري
عدالت اجتماعي به شمار ميرود:
1. پيوندهاي خويشاوندي
2. منافع شخصي
براي تحقق عدالت اجتماعي هر يك از افراد
جامعه موظف است در شهادت و گواهي دادن به حق حتّي اگر به ضرر
خود يا خانواده و نزديكانش نيز تمام شود تلاش نمايد و نبايد از
اجراي برنامه خالص الهي خود منحرف نگردد.(۱۰)
3. احساسات و عواطف انساني
عامل ديگري که در آيه به آن اشاره شده،
احساسات و عواطف انساني است. نه ملاحظه ثروت ثروتمندان بايد
مانع شهادت به حق گردد و نه عواطف ناشي از ملاحظه فقر فقيران،
زيرا اگر آن كس كه شهادت به حق به زيان او تمام ميشود،
ثروتمند يا فقير باشد، خداوند نسبت به حال آنها آگاهتر است. نه
صاحبان زر و زور ميتوانند در برابر حمايت پروردگار، زياني به
شاهدان بر حق برسانند، و نه فقير با اجراي عدالت گرسنه
ميماند.
4. پيروي از هوي و هوس.
باز براي تأكيد دستور ميدهد كه «از هوي و
هوس پيروي نكنيد تا مانعي در راه اجراي عدالت ايجاد گردد»، از
اين جمله به خوبي استفاده ميشود كه سر چشمه مظالم و ستمها،
هوي پرستي است. اگر جامعهاي هوي پرست نباشد، ظلم و ستم در آن
راه نخواهد داشت! بار ديگر به خاطر اهميتي كه موضوع اجراي
عدالت دارد، روي اين دستور تكيه كرده ميفرمايد: «اگر مانع
رسيدن حق به حقدار شويد و يا حق را تحريف نماييد و يا پس از
آشكار شدن حق از آن اعراض كنيد، خداوند از اعمال شما آگاه
است».
آيه فوق توجه فوق العاده اسلام را به مسأله
عدالت اجتماعي در هر شكل و هر صورت، كاملا روشن ميسازد و
انواع تأكيداتي كه در اين چند جمله به كار رفته است نشان
ميدهد كه اسلام تا چه اندازه نسبت به اين مسأله مهم انساني و
اجتماعي، حساسيت دارد، اگر چه با نهايت تأسف ميان عمل
مسلمانان، و اين دستور عالي اسلامي، فاصله از زمين تا آسمان
است و همين يكي از اسرار عقب ماندگي آنهاست.(۱۱)
از اينرو، در فرهنگ اسلامي معيار تمام
پيوندها، عدالت و حقگويي است نه رابطههاي چون قومگرايي،
نژادگرايي و يا ضعيفگرايي، فقر و غني، يا خويش و خويشاوند.
زندگي عادي انسانها اگر روي اين معيار نباشد معمولا در گواهي
دادن و استيفاي حقوق يكديگر به صورتهاي زير انجام ميگيرد:
1. گواهي عليه ثروتمندان به خاطر روحيّهي
ضدّ استكباري؛
2. گواهي به نفع ثروتمندان بخاطر طمع به مال
و مقام آنان؛
3. گواهي عليه فقير به خاطر بياعتنايي به
او؛
4. گواهي به نفع فقير به خاطر دلسوزي براي
او.
در انديشه اسلامي، همه اين انگيزهها باطل
بوده و تنها قيام به عدل معيار گفت و شنودها است. امام صادق فرمود: مؤمن بر مؤمن هفت حقّ دارد كه
واجبترين آنها گفتن حقّ است، گرچه به زيان خود و بستگانش تمام
شود.
نكاتي مهميكه از آيه فوق استفاده ميشود
عبارتند است از:
1. پايه و اساس عدالت اجتماعي، وحدت و
يکپارچگي است؛
2. قيام به عدالت، بايد خوي و خصلت مؤمن
گردد. كلمه «قَوَّامِينَ» يعني بر پا كننده دائمي قسط و عدل؛
3. به اقتضاي اطلاق آيه عدالت، حتّي نسبت به
غير مسلمان نيز بايد مراعات شود؛
5. عدالت بايد در تمام ابعاد زندگي باشد؛
6. نبايد هدف از گواهي دادن، دستيابي به
اغراض دنيوي باشد؛
7. ضوابط بر روابط مقدّم است؛
8. رعايت مصالح خود و بستگان و فقرا، بايد
تحت الشعاع حقّ و رضاي خدا باشد؛
9. همه در برابر قانون مساويند؛
11. پيروي از هواي نفس مانع اجراي عدالت است
و ملاحظه فاميل و فقر و غنا نشانهي هوي پرستي است؛
12. هر نوع كارشكني، تأخير و جلوگيري از
اجراي عدالت، حرام است؛
13. ضامن اجراي عدالت، ايمان به علم الهي
است.(۱۲)
نقش وحدت در مسئوليت پذيري اجتماعي
در نگاه اسلام، جامعه سالم در صورتي تحقق
مييابد كه افراد آن جامعه هركدام نسبت به اعمال و كرداري كه
انجام ميدهند مسئوليت پذير باشند، از نگاه اسلام همه افراد
جامعه نسبت به يكديگر مسئوليت دارند. مسئوليت پذيري گاهي با
اجبار و اكراه است كه از سوي حكومت براي افراد جامعه تحميل
ميشود؛ يعني بر اساس قوانين حكومتي كسي حق ندارد حريم اجتماعي
يكديگر را بشكند و موجب اذيت و آذار كسي گردد. اين امر در
قوانين حكومتي اسلام هم از اهميت والاي برخور دار است، اما
آنچه در اسلام مهمتر است اين است كه هريك از افراد جامعه نسبت
به خود، جامعه و اطرافيانش احساس مسئوليت نمايد. در نگاه اسلام
چون همه برادرند و خداي واحدي را ميپرستند و از دين واحدي
پيروي ميكنند (داراي هدف واحدي هستند) لذا بايد در درون خويش
چنان تحركي را ايجاد نمايد كه به مرحلهي خود كنترلي برسد. اين
مطلوب و هدف نهايي است كه دين براي بشريت به ارمغان آورده و
خواهان تحقق آن است. تا زمانيكه افراد يك جامعه زندگي مسالمت
آميز در كنار يكديگر نداشته باشند و از وحدت و هماهنگي ميان
آنان خبري نباشد، افراد آن جامعه نسبت به يكديگر احساس مسئوليت
نميكند.
متأسفانه در كشورما اين امر مصداقهاي روشن
بسيار دارد، در جامعه ما وقتي احساس مسئوليت محقق ميشود كه
همهي افراد نسبت به يكديگر احساس برادري کنند و اين مسأله كه
فلان فرد از كدام قبيله و يا مذهب است برايش مهم نباشد و فقط
هموطن و هم كيش بودن اهميت داشتهباشد و ديگر به جرم اينكه
فردي از قوم هزاره و يا پشتون و تاجيك و يا ازبك است در دوائر
دولتي سرگردان نماند.
نقش وحدت در رفاه و آسايش عمومي
اسلام با دستورات مالي خويش همانند خمس،
زكات، صدقات مستحبه، تجارت، عاريه و...، توجه بسياري به امر
رفاه و آسايش عمومينموده است و در ديدگاه اسلام فقر و تهي
دستي از بدترين بلاهايي است كه فرد دچار آن ميشود. لذا تمامي
دستورات مالي و مقررات مربوط به آن همانند احكام عبادي جنبه
تعبدي محض ندارد، بلكه آميخته با فرهنگ مبارزه با فقر و ناداري
است. از ديدگاه اسلام يكي از عوامل مهم بي ديني نيز فقر به
حساب ميآيد (الفقر كاد ان يكون كفرا) بنا بر اين، دستورات
همانند زكات، در اسلام گذشته از اينكه يك حكم تكليفي است، در
حقيقت براي رفع مشكلات مادي و براي رفاه و آسايش زندگي آن دسته
از افراد فقير و تهي دستي وضع شده است كه در اثر عوامل متعدد
زيستي و ... نميتوانند وضعيت زندگي شان را بهبود ببخشند، در
اين راستا توجه به اين دو مطلب ضروري است:
مطلب اول: در 32 مورد از قرآن مجيد دستور به
زكات داده شده و در اغلب موارد كه دستور به نماز داده شده است،
امر به زكات نيز وجود دارد و اين غايت اهميت تكليف زكات را
ميرساند. در حدود 50 مورد نيز با كلمه انفاق اشاره به زكات و
يا مطلق صرف مال براي برطرف كردن نياز مادي مردم، وارد شده
است.
مطلب دوم: با نظر به علت تشريع زكات و ساير
مالياتهائي كه با عناوين ديگر در منابع اسلامي وارد شده است
اين مطلب روشن ميشود كه اسلام مبارزه جدي با فقر و هر گونه
محروميتهاي مادي را مورد تأکيد قرار داده است. براي نمونه در
رواياتي كه از امام صادق نقل شده است، علت تشريع زكات چنين بيان شده است:
زراره و محمد بن مسلم نقل ميكنند كه امام
صادق عليه السلام فرمود: «خداوند در اموال اغنياء براي فقراء
حقي معين فرموده است كه براي آنان كافي است، اگر كافي نبود،
خداوند بر آن حق ميافزود».
نيازهاي نوين جامعه ماليات نوين ميخواهد
از آنجا كه اسلام، ديني است كه براي عموم بشر
و همه زمانها آمده لذا دستورات آن در قالب احكام ثانويهي كه
براي بشريت در نظر گرفته است، هميشه پويا و بالنده است. اين
بالندگي را در مورد ماليات ميتوان ديد كه در گذشته به صورت
زكات و خمس و ... بود، ولي متناسب با زمان، كيفيت و نحوه
پرداخت آن به مستمندان نيز تغيير نمودهاست.
در اينجا ممكن است اين مبحث پيش بيايد كه
مواد نُه گانه كه براي زكات مخرج قرار داده شده است (شتر و گاو
و گوسفند و طلا و نقره و غلات چهارگانه)، امروزه با دگرگوني
نظام معيشت مردم و سلطه شگفتانگيز صنعت بر زندگي انسانها و
نيز غلبه شهرنشيني بر روستا نشيني، مواد مزبور نميتوانند
نيازمنديهاي کنوني معيشت مردم را مرتفع سازد و پاسخگوي
احتياجات مادي و معيشت مردم باشد.
در 13روايت در كتاب زكاتِ وسائل الشيعه، پس
از بيان 9 ماده زكوي عبارت زير ديده ميشود:
«و عفي رسول اللَّه عمّا سوي ذلك» (و پيامبر
خدا((ص
غير از مواد نهگانه را عفو فرموده است). همه آن روايات
به اين معني اشعار دارد كه تعيين عدد 9 براي مواد زكوي، بستگي
به نظر مبارك پيامبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم داشته
است كه با توجه به كميت و كيفيت احتياجات معيشتي مردم آن دوران
تعيين فرمودهاند و از كلمه «عفو» ميتوان چنين استنباط كرد كه
امكان داشت آن حضرت بيش از 9 ماده را به عنوان مخرج زکات،
تعيين فرمايند. به عبارت ديگر اين يک حکم مصلحتي بوده است و با
شرايط اقليمي و زماني سنجيده شده است، نه اين كه حكم ابدي خدا
باشد.
نتيجهي بسيار با اهميتي كه از اين دو موضوع
به دست ميآيد آن است كه علت وجوب زكات (اداره زندگاني فقرا و
بينوايان و ريشهكن ساختن فقر از سطح اجتماع) روشن ميكند كه
زكات نه يك قانون صرفا آمرانهي مولوي، بلكه وسيلهي تنظيم و
تأمين امور معاش آن دسته از افراد جامعه است كه نميتوانند كار
كنند، يا كارشان براي اداره زندگيشان كافي نيست. همچنين برخي
ديگر مصارف اجتماعي از قبيل انتظامات و غيره بايد از راه اين
ماليات تأمين گردد.
امروزه ميبينيم كه مواد نهگانه مذكور و
مقداري كه به عنوان زكات از آنها اخراج ميشود، براي تنظيم و
تأمين معاش مستمندان و سامان دادن ديگر امور اجتماعي كافي
نيست. از اين رو بايد به فکر منابع ديگر بود. با كمال تأسف
امروزه به اين دستور الهي توجهي نميشود، لذا ميبينيم كه در
كشورهاي اسلامي مانند افغانستان و نيز برخي ديگر از كشورهاي
اسلامي، مردم از نه تنها آرزوي رفاه و آسايش ندارند، كه در
تأمين احياجات اوليه زندگيشان ماندهاند. از بين بردن
ريشههاي فقر بدون مدد اجتماعي و وحدت و برادري امكان ندارد،
در زمان كنوني وظيفه سردمداران اسلامي بيش از پيش سنگينتر
شده است. در دنيايي كه مردم آن سخن از پيمودن ديگر سيارات
ميزنند، براي صاحبان امور در كشورهاي اسلامي، ننگ است كه
دست روي دست گذاشته و مرگ و مير مسلمانان را به خاطر لقمه ناني
به تماشا بنشينند.
نقش وحدت در اعتماد اجتماعي
در هر جامعهاي اگر اعتماد نباشد آن جامعه
سامان نخواهد گرفت، يكي از نقشهاي اساسي كه اخوت اسلاميدر
زندگي بشر دارد اين استكه روح اعتماد را در جامعه حاكم
نمايد، چون ميدانيم كه اعتماد در صورتي به وجود خواهد آمد كه
عموم مردم خود را در زير يك چتر ببينند و هدف واحد را دنبال
نمايند و خود را از يكديگر جدا نپندارد. در سايه ايمان به خدا
و مكتب توحيد، اين جو به خوبي در جامعه حاكم خواهد شد. خداوند
متعال اين امر را در قرآن كريم به شيوههاي گوناگوني بيان
داشته است، از جمله در سوره توبه چنين ميفرمايد:
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ
بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ ..».(۱۳)
در آيات پيشين مطالبي را در معرفي مردان و
زنان منافق و عاقبت كار آنها و جايگاهشان در جهنم بيان ميكند
و در اينجا در مقابل آنها از مردان و زنان مؤمن ياد ميكند كه
اوصافي دارند كه درست مقابل اوصاف منافقان است. منافقان، برخي
از آنها از برخي ديگرند يعني هدف مشتركي دارند و مؤمنان علاوه
بر اينكه هدف مشتركي دارند، دوستان يكديگرند و لذا راجع به
منافقان فرمود: (بعضهم من بعض) ولي راجع به مؤمنان فرمود
(بعضهم اولياء بعض) و اين دلالت ميكند كه مؤمنان بر يكديگر
ولايت دارند ولي منافقان آن ولايت را ندارند.(۱۴)
بر اساس اين آيه شريفه مؤمنين، با همه كثرت و
پراكندگي افرادشان همه در حكم يك تن واحدند، و به همين جهت
بعضي از ايشان امور بعضي ديگر را عهدهدار ميشوند، و هر كدام
ديگري را به معروف امر ميكند و از منكر نهي مينمايد. علت
اينكه مؤمنين چنين پيوند ناگسستني با هم دارند اين است كه همه
داراي هدف واحد و دين واحد، كردارهاي نيك واحد هستند، كه
خداوند در اين آيه به نمونههاي از آن اشاره فرموده است كه
عبارت است از:
1. اقامه نماز، و توجه به خالق متعال (ركن
عبادات غير مالي)؛
2. پرداخت زكات و توجه به احوال و اوضاع
اجتماعي و زندگي برادران مؤمن شان (رابطه فرد با خلق، عبادت
مالي)؛
3. اطاعت از فرستاده خدا، تمامي احكام ولايتي
كه پيغمبر در اداره امور امت و اصلاح شؤون ايشان دارد، از قبيل
فرامين جنگي و احكام قضايي و اجراي حدود و امثال آن را در اين
جمله جمع كرده است.(۱۵)
4. امر به معروف و نهي از منكر.
بنا بر اين اعتماد اجتماعي در صورتي محقق
ميگردد كه در پرتو اهداف عالي الهي و اسلاميتحقق يابد،
جامعهي كه از اين اهداف فاصله بگيرد هر چند به ظاهر تجمعاتي
هم خواهند داشت ولي به تعبير قرآن، «تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ
قُلُوبُهُمْ شَتَّي».(۱۶)
نقش وحدت در همكاري و همدلي ميان افراد جامعه
افراد و جوامع بشري براي اينكه بتوانند در
تمام مراحل زندگي فردي و اجتماعي خويش موفق باشند، نيازمند
همكاري و همدلي اند. همكاري و همدلي در صورتي امكان دارد كه
افراد از حيث اهداف و مقاصد زندگي مسير مشتركي را در پيش
بگيرند. بنا بر اين، جامعه با داشتن هدف واحد ميتواند، مسير
پيشرفت و تكامل خود را به خوبي طي نمايد، قرآن كريم در آيات
متعدد روي اين اصل تأكيد فراواني دارد؛ از نظر قرآن حتي تكامل
فردي افراد جامعه بستگي به همكاري تمام افراد جامعه با يكديگر
دارد، چنانكه ميفرمايد: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ
وَالتَّقْوَى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الْأِثْمِ
وَالْعُدْوَانِ».(۱۷)
خطاب جمع در جملات اين آيه حاكي از اين امر است كه براي رسيدن
به جامعه سالم و نيز افراد سالم لازم است روح تعاون و همكاري
در ميان جوامع به وجود بيايد، ولي از آنجا كه اين امر تنها در
سايه داشتن هدف واحد امكان پذير است، در ابتداي اين آيه خطاب
را متوجه مؤمنان نموده است، زيرا تا هنگاميكه افراد يك جامعه
در زير چتر ايمان در نيايند، و همه هدفشان رسيدن به كمال الهي
نباشند، روح همكاري يا به وجود نميآيد و اگر هم به وجود
بيايد، آميخته با هواها و خواهشهاي نفساني است كه خود باعث
تحقير و توهين انسانهاي ضعيف و نيازمند به همكاري ميگردد،
اسلام اين مسأله را در تمام دستورات فردي و اجتماعي و اخلاقي
خويش مورد تأكيد قرار داده، از ديدگاه اسلام روح همكاري در
ميان افراد خانواده (پدر، مادر، همسر، فرزند، برادر) و نيز
عموم جامعه ساري و جاري است.
پي
نوشتها:
۱
. آل عمران، 103.
۲.
تفسير نمونه، ج3، ص:30.
۳
. تفسير نور، ج 2، ص: 124.
۴
. سوره انعام، 82.
۵
. ترجمه الميزان، ج7، ص: 279.
۶.
انوار درخشان، ج5، ص:411.
۷
. انوار العرفان في تفسير القران، ج 4، ص: 65.
۸
. سوره فاطر، 10.
۹
. انوار العرفان في تفسير القران، ج 4، ص: 65.
۱۰ . سوره نساء، 135.
۱۱ . تفسير روشن، ج 6، ص: 245و244.
۱۲ . برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص:463.
۱۳ . تفسير نور، ج2، ص:408.
۱۴ . سوره توبه، 71.
۱۵ . كوثر، ج4، ص:534 و 533.
۱۶ . ترجمه الميزان، ج 9، ص:456.
۱۷ . سوره حشر، 14.
۱۸ . سوره مائده، 2. |