|
حسين شفائي
بينش و نگرش شخصيتهاي سياسي و فرهنگي، نسبت به برآيند مسايل
اجتماعي، متفاوت است. افرادي بر اساس برداشت و تلقي خود، ذهن
گرا هستند، و از آن زاويه به پيشامدها مي پردازند، و رويكردهاي
سياسي و اجتماعي را از آن منظر تحليل و تفسير ميكنند، و براي
بيرون رفت از آن وضعيت، روند ذهني غير كار بردي را جستجو مي
نمايند.
دسته ديگر، بر مبناي درون مايه عملگرايي، رويكردها را بر
اساس ريشه يابي مولفهها و پيش زمينههاي آن به كنكاش
ميگيرند. و علل و عوامل پديد آمدن رويداد ها را با آن ديد،
تبيين و تحليل مي نمايند.
در مقوله وحدت ملي، همبستگي، همگرايي، چالش، تنش و گسست
اجتماعي، همين بينش ها و ديدگاه ها مطرح است، و هر صاحب نظر و
انديشوري طبق برداشت و باور خود، به موضوع پرداخته و علل بروز
تضاد و تعامل، فرافكني و سازگاري، واگرايي و همگرايي را بررسي
و ارزيابي كرده و راه حل و روند بيرون رفت ارائه نموده است.
در اين مقال كوتاه، تصميم بر آن است كه پس از تبيين ضرورت و
كارايي وحدت، چالش هاي فرا روي انسجام ملي را با توجه به
واقعيت هاي موجود و عيني بر شماريم، و سپس مهمترين راهكار
ايجاد وحدت و رفع تنش را تبيين داريم، تا در صورت عينيت بخشيدن
بدانها، بتوان از پديد آمدن تفرقه، تنش و بحران، پيشگيريكرد و
زمينهي همبستگي و همگرايي، صفا و صميميت، محبت و مهرورزي را
فراهم ساخت و ضريب اطمينان و همدلي را در جامعه افزايش بخشيد و
از بحران بياعتمادي جلوگيري كرد.
ضرورت وحدت و همگرايي
اقتدار و توانمندي هر جامعه به حاكميت نظامي با ثبات، امنيت
آفرين و عدالت محور بستگي دارد، كه بستر ساز رشد اقتصادي و
انكشاف يافتگي در تمام ابعاد علمي، فرهنگي، سياسي، نظامي و
اجتماعي باشد. رسيدن به اين مرحله از موفقيتهاي علمي،
تكنولوژي و توسعه، مستلزم همبستگي و همگرايي تمام اقشار و
اصناف جامعه است.
تجربه كشورهاي توسعه يافته، نشان ميدهد كه ضريب رشد، پويائي،
بالندگي، بسط انديشه و توليد فكر ملتها، به ميزان ثباتمندي
كشورها، ارتباط دارد. بنابر اين، نياز مبرم به انكشاف و توسعه
در تمام زمينهها و فرصتها (علمي، فرهنگي، فناوري، سازندگي،
اقتصادي، آموزشي و...) ضرورت وحدت ملي و همبستگي اجتماعي را
آشکار ميدارد.
پيامبر اعظم(ص) در بيان ضرورت وحدت، ميفرمايد: «المؤمن
للمومن كالبنيان يشد بعضه بعضا»(۱)
(مومن
نسبت به مؤمن ديگر، همانند اجزاي يك ساختمانند كه هر جزئي از
آن، جزء ديگر را محكم نگاه ميدارد).
همانگونه كه در يک بناي بلند، ساختمان مستحكم و سد عظيم، بر
اثر جوش خوردن سيم و سيمان و آهن و آجر، آنها محكم و ضربه
ناپذير ميگردند، در جامعه نيز به هر تناسب كه پارامتر همگرايي
و همبستگي بالا باشد، به آن ميزان، سطح استواري و خدشه ناپذيري
ملتها افزايش مييابند و در برابر پيشامدها مصون و بيمه
ميگردند.
افراد جامعه بر اثر رشد فكري، بلوغ سياسي و كلان نگري، هر
اندازه كه در روند بهينهسازي وحدت اهتمام ورزند و براي مصالح
ملي و آرمان جمعي از منافع شخصي صرف نظر و چشم پوشي كنند و در
روند نهادينه مند، نظام مند و قوام مند سازي انسجام عمومي تلاش
و تكاپو نمايند، زير ساخت و ثباتمندي وحدت قويتر و پايدارتر
ميگردد.
كارايي همگرايي و همبستگي
انسانها به طور عموم به تناسب خردمندي، سطح آگاهي و تجربه
كاري شان، بويژه افرادي كه از دور انديشي و ژرف كاوي بهره مند
هستند، وقتي به يک اقدام و عمل هزينهبري مبادرت مينمايند و
سراغ هر كار وقتگير و پر مشقت ميروند، جوانب و دور نماي آن
را بررسي و ارزيابي ميكنند و پس از محاسبه و سنجش تبعات و
بازدهي آن، در صورتي كه دستاورد سودمند و چشمگيري در آن جستجو
نمايند، و يا رسالت و تكليف خويش را در مبادرت به آن تشخيص
دهند، به آن كار اقدام مينمايند.
هر چند به طور اجمال، كارآيي و كارآمدي «همگرايي و همبستگي» بر
كسي پوشيده و پنهان نيست، ولي در صورتي كه گسترهي بازدهي آن
درست و دقيق شكافته شود، و ابعاد رهاورد آن در بخش دولتي و
خصوصي، سازندگي، آباداني، انكشاف يافتگي، توليد علم، رشد
اقتصادي، فراهم سازي امكانات رفاهي، تحول فكري، فرهنگ سازي
و... باز گردد، روشن و شفاف ميگردد كه دستاورد «وحدت»
فراگير، فرامليتي و فراصنفي خواهد بود، و همه اقشار جامعه با
هر بينش و نگرش به تناسب تحرك، تلاش، استفاده بهينه، حوزه كاري
و بستر سازي شان از آن بهره مند خواهند گرديد.
پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: «مثل الاخوين مثل اليدين يغسل احد
هما الاخر».(۲)
(مثل
دو برادر ديني همانند دو دست است كه هر كدام ديگري را مي
شويد).
همانگونه كه در شستن دست و زدودن چرك و كثافات از آن، از يك
دست كاري ساخته نيست و بايد از دست ديگر كمك گرفته شود، اعضاي
يک جامعه نيز در جهت تحقق اهداف فردي و جمعيشان تا دست به دست
هم ندهند، و تمام اقشار ملت در جهت آرمان، منافع و مصالح مشترك
همسو و هماهنگ نشوند، و ذوق و سليقه فردي را كنار نگذارند و از
تنگ نظري و تك سونگري چشم نپوشند، به اهداف بلند و خواستهاي
معقول و مشروع شان نميرسند، بايست در روند برآورده ساختن آمال
و آرزوشان با همبستگي و انسجام ملي گام بر دارند، تا به مراد
خويش نايل آيند.
مولاي متقيان علي(ع) مي فرمايد: «و ان الله سبحانه لم يعط احدا
بفرقۀ خيرا ممن مضي ولا ممن بقي».(۳)
(خداوند سبحان به هيچكس نه گذشتگان و نه باقيماندگان در اثر
تفرقه خيري عطا نفرموده است).
مفاد و مفهوم فرموده پيشواي پرهيزكاران اميرمومنان(ع)
آنست كه چنانچه طالب عزت، عظمت، اقتدار، بالندگي، سعادتمندي و
خوشبختي هستيد، داراي هر طرز تفكر، گرايش، بينش و منش
ميباشيد، بدانيد كه با گزينش راه پراكندگي، تشتت، چالش،
خشونت، ناامن سازي و بحران آفريني به هدفتان نميرسيد، تجربه
خط مشي و خصومت ورزيهاي پيشينيان ميآموزد كه اگر آيندگان همان
روش و منش را در پيش گيرند، و همان راه را بروند كه آنان
پيمودند، و همان سياست و راهبرد برافروختگي، چالش طلبي، خشونت
ورزي، دشمن تراشي، انعطاف ناپذيري و ناسازگاري را برگزينند كه
آنان انتخاب و امتحان گردند، به همان سرنوشت تلخ، دردناك،
شكننده و فرصت سوز گرفتار ميگردند.
الف) عوامل و ابزار چالش
در اين جهاني كه مشيت و اراده الهي بر اين تعلق گرفته است كه
تحول و تغيير همه امور بر محور و مدار سبب و مسبب دور بزند،
نميتوان باورمند شد كه وحدت و گسست اجتماعي، همگرايي و
واگرايي خود بخود پديد ميآيد و اغراض سياسي، تحركات بيروني،
استفاده ابزاري و دگم انديشي در آن تأثير و دخالت ندارد. به
طور قطع علل و عواملي در تحقق و شكستن وحدت نقش دارند، لذا
ميطلبد طرفداران همبستگي اجتماعي و وحدت ملي، براي پيشگيري
از چالش و تنش در جامعه، بايد عوامل تنش زا را بشناسند و با آن
به مقابله و مبارزه بر خيزند و روند وحدت آفرين را شناسائي
كنند و براي عينيت بخشيدن آن سازوكار دقيق، پخته و كارشناسانه
بريزند، و در راستاي زايش و پرورش فرهنگ همگرايي، برنامهريزي
اساسي و كار بنيادي نمايند تا با تحكيم بخشيدن زير ساخت آن، هم
وحدت ملي را از آسيب و شكنندگي باز دارند و هم بستر و فرصت
ايجاد هماهنگي، هم انديشي و همفكري را افزايش بخشند.
آنچه را به عنوان سر فصلهاي عوامل و ابزار چالش ميتوان بر
شمرد عبارتند از:
1. عقب ماندگي فكري
واكاوي و كنكاش در آسيب شناسي آفت و چالش وحدت، نشان ميدهد كه
بدترين چالش وحدت ملي و مانع تحقق همبستگي اجتماعي، جهل، عقب
ماندگي، فروبستگي ذهني و انكشاف نيافتگي جامعه است. به هر
تناسب كه ضريب عقب ماندگي فكري و بلوغ نيافتگي سياسي در جامعه
بالا باشد، بستر و فرصت چالش، تنش و تشنج در جامعه بيشتر فراهم
مي باشد.
در افغانستان به دليل تعدد قومي و مذاهبي بويژه پايين بودن سطح
آگاهي مردم، نظامهاي اقتدار گرا و تماميت خواه و جريانهاي
سياسي چپ گرا و راست گرا و افراد جاه طلب، هميشه از عقب ماندگي
فكري ملت استفاده ابزاري نموده اند. دولت مردان تماميت خواه كه
تداوم قدرت و حاكميت خود را در پديد آمدن انديشهي قبيله
سالاري و قوم مداري ميدانستند، به اين مسأله دامن ميزدند و
به طايفهاي كه خود متعلق به آن بودند، و انمود و القاء
ميكردند كه با زعامت و زمامداري من، شما در حاكميت و اقتدار
شريك و سهيم هستيد، اگر من از قدرت بر كنار گردم و فردي از
ساير مليتها روي كار بيايد، شما از صحنه سياست حذف و طرد
ميشويد و... . با اين فلسفه بافيهاي واهي و دور از حقيقت،
متأسفانه اين بينش و نگرش را به خورد عدهاي دادند كه آنان فكر
و تصور مينمودند اين حرفها واقعيت دارد، در حاليكه قدرتمندان
از طرح و قبولاندن اين بينش، انگيزه اي جز بقاي خود را در قدرت
نداشتند.
در مقابل، دستهاي از مليتهاي ديگر وقتي با اين انديشه و
ديدگاه مواجه ميشدند، موضع واكنشي ميگرفتند و فلسفه با في
نسنجيده و ارزيابي نكرده هيأت حاكمه را با رنگ و لعاب ديگر
براي قوم و قبيله خود تبيين و بازگو ميداشتند و تصور و خيال
ميكردند كه با طرح اين مسايل از قدرت دولت مردان ميكاهند و
پايههاي حكومت آنان را متزلزل و تضعيف ميسازند، در حالي كه
هيأت حاكمه از گسترش اين انديشه در ميان مليتهاي كشور، خوشحال
و خوشنود ميشدند، زيرا با سرگرم شدن و مشغول گرديدن ملتها به
اين مسائل، در سطح جامعه بويژه بين ملتها، بحران اعتماد به
وجود ميآيد، و آنان بدون دلنگراني و دغدغه به سلطه و سيطره
خود ادامه ميدادند.
جريانها و افرادي كه از نظر انديشه و بينش به باورهاي قوم
گرائي و قبيله سالاري رسيده بودند و يا براي رسيدن به قدرت، از
آن شعارها و مقولهها استفاده ابزاري مينمودند، نيز از عقب
ماندگي فكري و بلوغ نيافتگي سياسي و احساسات پاك مردم سوء
استفاده مينمودند و به مردم بينش و نگرش نژاد گرائي و قوم
مداري را القاء ميداشتند (البته قوم دوستي غير از نژاد پرستي
است) و مسايل برتري نژادي و فزون طلبي را مطرح ميكردند و به
مسائل تنش زا و اختلافي دامن ميزدند و در جامعه شكاف ايجاد
مينمودند تا با پديد آمدن آن گرايش و بينش، خود آنان، محور و
تئوريسين اين انديشه و مفكوره قرار گيرند، و اين امر براي شان
سكوي پرش و رسيدن به قدرت و اقتدار گردد.
بدين ترتيب، يكي از عوامل گسست اجتماعي و واگرايي در جامعه،
عقب ماندگي فكري جامعه بود كه ديگران از آن استفاده ابزاري
ميكردند.
2. افراط و تفريط
يكي از عوامل تنش زا و چالش آفرين كه دامنگير همه ملتها بويژه
جامعههاي عقب مانده است، و در ايجاد فاصله و شكاف بين ملتها
نقش و تأثير به سزا دارد، افراط و تفريط ميباشد. افراط و
تفريط يا تند روي و كندروي كه ناشي از عدم تعقل گرائي، نتيجه
فروبستگي ذهني و معلول عقب ماندگي فكري است، در بسياري از
جوامع توسعه نيافته به اشكال مختلف و به صورتهاي متفاوت خود
نمائي ميكند كه به طور غالب اثرات منفي و تبعات زيانبار از
خود بر جاي ميگذارد.
افراط و تندروي بيشتر از اشخاص احساساتي و غير مصلحت انديش
بروز ميكند، آنان بدون آنكه پيرامون مسأله تأمل، تفكر و تعقل
نمايند و تبعات، جوانب مختلف و پيامد منفي آن را بسنجند،
يكجانبه نگرانه چيزي را كه خود مفيد و سودمند تشخيص ميدهند،
ميگويند، مينويسند، موضع ميگيرند و مرتكب ميشوند، پس از
ارتكاب آن، هنگامي كه با تبعات زيانبار آن مواجه شدند، از
كاركرد و كارنامه خويش پشيمان و نادم ميشوند، به توجيه و محمل
تراشي ميپردازند و پوزش و معذرت ميخواهند كه فايده ندارد.
وقتي در جامعهاي مساله افراط گرائي رواج و رونق يافت، گرچه
نماد و نمايه آن، در تمام مسايل روز مره زندگي اعم از فكري،
فرهنگي، اجتماعي و سياسي قابل لمس است، ولي تبلور و تجلي آن را
ميتوان در مسايل باورمندي و مراسم مذهبي مشاهده نمود، و در
ارتباط با مسائل ديني سخناني ميگويند كه براي پيروان ساير
مذاهب قابل تحمل نيست، و مراسم مذهبي را به گونهي حساسيت بر
انگيز و تحريك آميز انجام ميدهند، و همبستگي اجتماعي و وحدت
ملي را خدشه دار ميسازند و به اختلاف مذهبي كه در هيچ مذهبي
جايز نيست دامن ميزنند. لذا رسالت فرهيختگان و نخبگان جامعه
است كه ملت را به پرهيز و اجتناب از افراط گرائي فرابخوانند و
فرهنگ خردورزي و تعقل گرائي را در بين مردم ترويج نمايند تا
بستر افراط گرائي بر چيده گردد و روحيه تعقل گرائي، گفتمان و
سازگاري در جامعه دميده شود.
3. تحريكات بيروني
كشورهاي جهان چه ممالك پيشرفته و انکشاف يافته و چه دولتهاي
در حال توسعه، بر مبناي ساختار و خط مشي مدون در قانون اساسي
شان، در ابعاد مختلف داخلي و خارجي، اهداف راهبردي تعريف شده
دارند، كه طبق آن، سازوكار دراز مدت و كوتاه مدت مي ريزند، و
راهكار كارامد انتخاب ميكنند.
يكي از مقولاتي كه در آن بارة بينشها و نگرشهاي گوناگون وجود
دارد، و تفسير و تحليلهاي مختلف صورت ميگيرد، و استراتژي و
راهبردهاي متضاد ارائه ميشود، مسأله تعيين قلمرو نفوذ در ساير
كشورها و هزينه در اين راستا است؛ بسياري از دولت مردان با اين
استدلال كه منافع كلان ملي و مصالح كشوري اقتضاي جريانهاي
هوادار و همپيمان در ساير كشورها را دارد، در اين جهت هزينه و
سرمايه گذاري مينمايند.
كشور ما كه از نظر موقعيت، در منطقه حساس قرار گرفته و گرايش و
تمايلش به هر سمت و سو براي آنان كار ساز بود، ابر قدرتها
دنبال وابسته سازي و بسياري از كشورهاي منطقه در صدد نفوذ و لا
اقل داشتن جريانها و گروه هاي هوادار در افغانستان بودند، و
اين امر سبب ايجاد تشكلها و پديد آمدن گرايشهاي فكري و
وابستگيهاي سياسي برخي از جريانها شد، و اين امر تحريكات و
دست اندازيهاي را در پي داشت، كه نفس اين حالت و هواداري از
اين كشور و آن كشور، خواسته و ناخواسته به تنش زايي و چالش
آفريني در جامعه و حتي بين نخبگان، فرهيختگان، انديش وران و
دانشجويان منتهي ميشد.
4. دست اندازي دروني
در جامعه رشد نيافته كه سطح انعطاف پذيري و ظرفيتمندي مردم
همانند پايه فكري شان پائين است، تشكيلات و احزاب متعدد با
گرايش و سمت و سوي متفاوت، تعد اقوام و مذاهب، ميتوانند بستر
چالش و تنش باشند، و با طرح و دامن زدن شعارها، جامعه را از
همبستگي و انسجام باز دارند، و در جامعه بدبيني و بدنگري ايجاد
نمايند.
در افغانستان جريانهاي لائيك، متمايل به غرب، وابسته به شرق،
ميانه رو، متحجر و اسلام گرا، هر كدام راهبرد، خط مشي و اهداف
خاص خود را با شدت و ضعف، و به ميزان حمايت و پشتيباني حاميان
شان دنبال ميكردند، و براي گسترش نفوذ و كسب پايگاه ملي، هر
كدام شعاري را همانند: آزادي، برابري، رعايت حقوق
شهروندي،تامين حقوق كارگر، رعايت حقوق زن، بر قراري عدالت
اجتماعي، تطبيق شريعت و... سر ميدادند. گذشته از اينكه آنان
به اين شعارها باور داشتند يا جنبه استفاده ابزاري داشت، نفس
اصرار و پافشاري براي تحقق آن شعارها، عده ديگر را كه به آن
سخنان باور نداشتند و با فرهنگ افغاني و اسلامي ناسازگار
ميدانستند به واكنش و عكس العمل واميداشت، و همين مسأله باعث
تقابل و موضعگيري بخشي از جامعه ميگرديد.
برخي افراد سطحي نگر يا مغرض پا را از اين فراتر ميگذاشتند و
در جهت فرافكني و خصومت آفريني، مسألهي مليت را مطرح
مينمودند و شعار قوم گرائي و قبيله سالاري را سر ميدادند، و
افرادي را بخاطر وابستگي قومي ثنا و ستايش ميكردند و اشخاص
ديگر را بجهت تعلق به قوم ديگر نكوهش و مذمت مينمودند، و با
اين شگرد و ترفند بين مردم بدبيني و بحران اعتماد ايجاد
ميكردند.
ب) راهكار وحدت
كارهايي كه با هويت، عزت و عظمت جامعه ربط پيدا ميكند و با
سرنوشت و اقتدار يك ملت پيوند خورده است، هر قدر از سازه و
تدابير پخته و سنجيده بر خوردار باشد، و با پشتوانهي راهكار و
سازوكار كارآمد انجام پذيرد، ضريب قوام يافتگي و اطمينان به
بازدهي اش افزايش ميابد. در مقوله تلاش و تكاپو در روند باز
داري از ايجاد واگرايي و گسست اجتماعي در كشور، ميطلبد كه
دولت مردان، فرهيختگان و نخبگان جامعه كه خواستار وحدت ملي و
همبستگي اجتماعي هستند، در برآيند مسأله، از تجربه و تخصص
كارشناسان شايسته و ورزيده بهره بگيرند و با طرح و پلان كارآمد
بستر تنش زايي را بر چينند و بينش و منش همگرايي و سازگاري را
توليد و انديشه زايي كنند.
در مقام گزينش راهكار وحدت گرچه فاكتور معين و فرمول مشخص در
اين زمينه وجود ندارد، ولي ميتوان راهكارهايي را به عنوان
عوامل تأثير گذار در وحدت بر شمرد،كه عبارتند از:
1. بيان ديدگاه اسلام
مسلمانان مكتب پويا و رهايي بخش اسلام را به عنوان كامل ترين
آيين و آخرين دين آسماني و پيامبر اعظم(ص) را به عنوان خاتم
پيامبران(ص) پذيرفته اند و از نظر التزام عملي، شديدا به آن
باورمند هستند و در حراست از آن از هر گونه هزينه جاني و مالي
دريغ ندارند و در مقام عمل به دستورات آن بيش از ديگران ملتزم
و پاي بند هستند. چالش آفريني و خشونت ورزيي كه از ناحيه
مسلمانان سر ميزند، بيشتر بخاطر بدفهمي و سوء برداشت است.
چنانچه علما و نخبگان، مسلمانها را با تكليف شرعي و مسؤليت
ديني شان آشنا سازند و رسالت اسلامي آنان را براي شان تبيين و
تفهيم كنند و آنان به وظيفه شان پي ببرند، به طور يقين از آن،
سر پيچي و تخطي نمينمايند.
رسالت نخبگان و فرهيختگان جامعه است كه با ابزار بروز، در جهت
آگاه سازي و رسالتمند پروري مردم تلاش و تكاپو ورزند و دستاورد
وحدت، تبعات تشتت و زيانهاي چالش را براي مردم كوشزد كنند و
دستورات اسلامي را در مقوله وحدت، تبيين و تفسير نمايند. قرآن
کريم ميفرمايد:
«واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»(۴)
(همگي
به ريسمان الهي چنگ بزنيد و از هم پر اكنده نشويد).
«انما المومنوان اخوة»(۵)
(مؤمنان برادر يكديگرند).
«لاتنا زعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم».(۶)
(و
نزاع مكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود).
پيامبر اكرم(ص): «المسلم اخوا المسلم لا يظلمه و لايخذ له و لا
يسمله».(۷)
(مسلمان
برادر مسلمان است، به او ستم روا نمي دارد، از ياريش دريغ نمي
كند و در پيشامدها تنهايش نمي گذارد).
مولاي متقيان علي(ع): «والزموا السواد الاعظم فان يد الله مع
الجماعة و اياكم و الفرقة فان الشاذ من الناس للشيطان، كما ان
الشاذ من الغنم للذئب».(۸)
(همراه
جمعيتهاي بزرگ باشيد كه دست خدا با جماعت است، و از پراكندگي
بپرهيزيد كه انسان تنها بهره شيطان است، آنچنانكه گوسفند تنها
طعمه گرگ ميشود).
امام صادق(ع): «المؤمن اخوا المؤمن، كالجسد الواحد، اذا اشتكي
شيئامنه و جد الم ذلك في ساير جسده، وارواحهما من روح واحدة».(۹)
(مؤمن
برادر مؤمن است، به منزله يك پيكرند، اگر عضوي گرفتار درد شود،
به ساير اعضاء سرايت مينمايد و روح شان از يك روح ميباشد).
چنانچه مفاد و مفهوم اين آيات و احاديثي با اين محتواي بلند،
غناي مفهومي، جامع نگري و عاقبت انديشي براي مردم خوب تفسير
شود و ادله بازدارندگي وحدت از چشم داشت و حملات بيگانگان، و
ضريب زيانبار تشتت و تضعيف يكديگر براي مردم به طور شايسته و
بايسته تبيين گردد و جامعه به طور روشن و شفاف با وظيفه و
تكليف شان آشنا گردند، هيچگاه مسلمانها از آن سر پيچي
نميكنند. بنابراين، يكي از راهكارهاي پيشگيري از چالش آفريني،
آشنا سازي مردم با تكليف شرعي و رسالت مكتبي شان است.
2. رشد فكري و بلوغ سياسي
هر چند يكي از سازوكارهاي همه مكتبها و آيينها فراگيري دانش
و جهل زدايي است، ولي مكتب نجات بخش اسلام براي علم آموزي و
دانش پژوهي، حساب ويژهي باز نموده و در آن باره توصيه و تأكيد
بسيار فرموده است. اسلام در مقام تبيين رهاورد علم و ابزار
معرفتي كه هدف آفرينش انسان مي باشد، دانش و آگاهي را بر شمرده
و شناخت و عرفان را در پرتو آگاهي و خودسازي ممكن دانسته است.
از آنجايي كه در تصميمگيريهاي انسان، بينش و بصيرت تأثير گذار
است و مسأله آينده نگري و انعطاف پذيري، از آگاهي و ژرف انديشي
الهام ميگيرد، اسلام مسلمانان را به رشد، پويايي و بالندگي
سفارش ميفرمايد، زيرا رشد فكري و بلوغ سياسي كه بازدهي دانش و
انديشه است وقتي جامعهاي از آن بر خوردار گرديد، رهاورد آن
ظرفيتمندي و فرانگري است. چنين انسانهايي شتاب زده موضع
نميگيرند و مرتكب كارهاي تنش زا نميشوند. عينيتهاي كشورهاي
جهان سوم نشان ميدهند، در كشوري كه رشد فكري و توليد انديشه
صورت گرفته است، ثبات، امنيت و همگرايي بر قرار ميباشند و از
نظر اقتصادي، تكنولوژي و فناوري پيشرفت كرده اند و جامعه در
آسايش و رفاه زيست و زندگي مينمايند، و هر ملتي كه عقب مانده
و دچار فقر فكري و فرهنگي ميباشند، گرفتار چالش، تشنج، بحران،
خشونت و درگيري هستند.
بنابراين، در روند ايجاد وحدت در جامعه، وظيفه دولت و رسالت
نخبگان و فرهيختگان است كه با كارهاي فكري و فرهنگي پيگير و از
راه هاي مختلف: معارف، دانشگاه، مطبوعات، رسانه ها و... زير
ساخت انديشه مردم را تحكيم بخشند و سطح فكري ملت را بالا
ببرند، و از آن طريق بسترساز همگرايي و همبستگي گردند و از
تشتت و پراكندگي پيشگيري نمايند.
3.كلان نگري و هدفمندي
پس از پذيرش مرزهاي جغرافيايي و تعلق افراد به كشوري خاص، هر
فرد با هرگرايش فكري و بينش سياسي، داراي دو نوع منفعت فردي و
ملي ميباشد؛ منافع شخصي يعني آنکه فرد چه شغل و حرفه دارد،
ميزان در آمدش چه مقدار است، در چه وضعيت مالي به سر ميبرد و
براي بهبود زندگيش بايد به چه كارهايي مبادرت ورزد؟ ديگر منافع
كلان ملي است كه كشور از نظر اقتصادي و توسعه يافتگي در چه
مرحله ميباشد، و از نگاه توليد علم و فناوري در چه پايه است،
سطح در آمد سرانه چطور است؟ بهاي لازم و اولويت را بايد به چه
داد: كشاورزي، فناوري، تجارت، جذب سرمايه گذاري خارجي و...؟
روند ترقي و پيشرفت كشور كدام گزينه است؟
افراد جامعه در هر سطح فكري و با هر بينش و منش سياسي، علاقه
مند به وطن خود هستند، و ميخواهند ميهنشان مدرن، پيشرفته و
انكشاف يافته باشد. از اين رو به هر تناسب كه دولت مردان
بتوانند كشور را رشد بدهند و طرح روند توسعه را خوب پلان كنند
و براي ملت عرضه نمايند، مردم را بيشتر به دولت دلبسته و دلگرم
مينمايند و ضريب خوردهگيري، انتقاد و اعتراض را كاهش
ميدهند، و اين مسأله، از بخشي از تنش زاييها جلوگيري و
بازداري ميكند.
يكي از راههاي پيشگيري جامعه از شتافتن به سمت و سوي مسايل و
مقولههاي چالش آفرين اين است كه براي مردم هدف آفريني نمود و
جامعه را با منافع راهبردي و كلان ملي آشنا ساخت، كه وقتي كشور
به اين مرحله از اهداف استراتژيك و توسعه يافتگي برسد، همه
مشكلات و نابسامانيها حل ميشود و همه انتظارات و توقعات مردم
بر آورده ميگردد، پس به جاي شكوه و شكايت، درد دل و گله
گذاري، بايد در جهت رساندن كشور به آن مرحله از ترقي و پيشرفت،
سعي و تلاش ورزيد، نه اينكه نيرو، توانمندي، استعداد و خلاقيت
را براي مسائل تنش زا هدر داد.
4. تبيين تبعات واگرايي
انسان از آينده و طول عمر خويش اطلاع ندارد و نميداند كه يك
ساعت زنده است يا پنجاه سال ديگر عمر مينمايد، ولي به خاطر
بهره از نيروي «اميد» سازوكار و برنامهي دراز مدت ميريزد،
براي آينده اش سرمايه گذاري مينمايد، باغ احداث ميكند كه
سالها بعد به ثمر ميرسد، به ساختن بنايي مبادرت ميكند كه به
پايان رسيدن آن سالها وقت ميبرد و... . چنين اميدي چنانچه
انسان را از كارهاي واجب معنوي، خودسازي، رسالت اسلامي و
مسؤليت انساني باز ندارد و به اعمال خلاف نكشاند، امر پسنديده
است، زيرا انسان را به تحرك، تلاش و تكاپو وا ميدارد و از
سستي و تنبلي باز ميدارد.
به طور طبيعي چنين افراد آينده نگر و عاقبت انديش اگر نسبت به
آينده شان دلنگراني و دغدغه پيدا نمايند، نسبت به بسياري از
برنامه ها تجديد نظر مينمايند و هزينه و سرمايه گذاري شان را
كاهش ميدهند، در شيوه مصرف و كيفيت ريخت و پاش احتياط
ميكنند. به همينگونه براي جلوگيري از تنش و چالش، وقتي براي
جامعه پيامد و تبعات تشتت و تشنج تبيين و بازگو شود و
نمونههاي تاريخي و مصداق عيني از ملتهاي كه براثر اختلاف و
واگرايي صدمه ديده، ضربه خورده و عقب مانده اند، شاهد آورده
شود، به طور قطع در جامعه تاثير گذار خواهد بود.
پی نوشتها:
۱.
جامعه الاخبار/85.
۲.
محجة البيضاء، ج3، ص319 هشت جلدي چاپ بيروت.
۳.
نهج البلاغه، خطبه 175.
۴.
آل عمران/103.
۵.
حجرات/10.
۶.
انفال/46.
۷.
محجة البيضاء، ج3، ص319 هشت جلدي چاپ بيروت.
۸.
نهج البلاغه، خطبه 127.
۹.
اصول كافي، ج2، ص133. |