نقش بنيادين تعليم و تربيت در همبستگي اجتماعي و وحدت اسلامي

                                                                               محمد قدير دانش

مقدمه

بدون ترديد همدلي ميان اعضا و گروه‌هاي يك جامعه و پيروي آن‌ها از ارزش‌ها، هنجار‌ها و قوانين مشترك و نيز وجود احساسات مشترك مذهبي و ملي كه باعث همبستگي اجتماعي مي‌شود يك امر حياتي براي جامعه است و مي‌تواند امكان برنامه‌ريزي براي بيشترين استفاده را از استعداد‌ها و ظرفيت‌هاي مختلف انساني، اقتصادي، نظامي و فرهنگي و نيز دستيابي به اهداف آرماني جامعه را فراهم سازد. همچنان كه تضاد و گسستگي اجتماعي، يك جامعه را در برابر دشمنان و در حل مسايل ناتوان مي‌‌گرداند؛ باعث هدر رفتن امكانات كشور و مانع رشد و پيشرفت جامعه مي‌شود. به قول سيد جمال:«سهم و بهرة هر قوم و ملتي از بقا و نيرومندي به ميزان وحدت و يگانگي آن ملت بستگي دارد.(۱) » بنابر اين بر هر جامعه‌ي خواهان پيشرفت، لازم است كه نهايت تلاش خود را براي ايجاد همبستگي به كار بندد و زمينه‌هاي تضاد و از هم‌گسستگي را از بين ببرد. روشن است كه اين امر بدون شناخت عوامل مؤثر در همبستگي و از هم‌گسستگي و راهكارهاي ايجاد همبستگي ممكن نخواهد بود.

 در اين زمينه نقش تعليم و تربيت، بنيادي و بسيار با اهميت است؛ زيرا همان‌گونه كه معروف است «جنگ از آموزش آغاز مي‌شو»، عكس آن نيز درست خواهد بود كه صلح، همزيستي و همبستگي اجتماعي با آموزش بنياد نهاده مي‌شود. نوشتار حاضر با مفروض گرفتن اين‌ مطلب كه جامعه و مسئولان ما خواهان همدلي و همبستگي اجتماعي هستند، در صدد ارايه راهكار‌هاي عملي براي ايجاد هم‌بستگي اجتماعي پايدار است. تلاش مي‌شود ابعاد گوناگون تعليم و تربيت كه روي همبستگي اجتماعي مؤثر است با توجه به شرايط و وضعيت افغانستان مورد بررسي قرار بگيرد؛ تا شايد مورد توجه برنامه ريزان و مربيان جامعه نيز ما قرار گيرد.

پيش از پرداختن به مباحث عيني‌تر و براي روشنتر شدن هرچه بهتر نقش تعليم و تربيت در همبستگي اجتماعي، توضيح برخي از كاركردهاي تعليم و تربيت كه مرتبط با اين بحث است، مفيد به نظر مي‌رسد.

الف)كاركردهاي تعليم و تربيت

اهم كاركردهاي تعليم و تربيت را كه برخي مستقيم و برخي با واسطه‌اند، مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:

1. اجتماعي كردن و رشد شخصيت؛ 2. انتقال فرهنگ؛ 3. همبستگي اجتماعي؛ 4. پرورش سياسي؛ 5. آموزش علوم و فنون؛ 6. پرورش نيروي متخصص؛ 7. ايجاد فرصت اشتغال؛ 8. نو‌آوري و تغيير؛ 9. تحرك اجتماعي و ايجاد پايگاه.(۲) از ميان كاركردهاي مذكور، سه كاركرد اول را كه با بحث ما مرتبط است اندکي توضيح مي‌دهيم.

1. جامعه پذيري

جامعه پذيري فرايندي است كه از طريق آن افراد دانش‌ها، مهارت‌ها، ارزش‌ها و الگوهاي رفتاري جامعه خويش را كسب مي‌كند. اين وضعيت در تمام دوران زندگي جريان دارد؛ منتهي دوره كودكي و نوجواني اهميت ويژه دارد. در اين دوره ابتدا خانواده و پس از آن مکتب و مدرسه نقش اصلي را در جامعه پذير كردن دارد. مکتب تنها براي آموزش خواندن و نوشتن، حساب و علوم نيست؛ بلكه كودك و نوجوان در جريان آن با ارزش‌ها و هنجار‌هاي اجتماعي جامعه خود آشنا مي‌شود.(۳) جامعه پذيري، كاركرد كلي و مهمي نظام تعليم و تربيت است كه بيشتر كاركردهاي ديگر را به نحوي شامل مي‌شود.

2. ايجاد همبستگي اجتماعي

آموزش و پرورش رسمي، وسيله مهمي تبديل يك جامعه نا همگون به جامعه يكپارچه از طريق توسعه و تقويت فرهنگ و هويت فرهنگي مشترك است. نهاد تعليم و تربيت با انتقال ارزش‌ها و الگوهاي رفتاري، قوانين و مقررات به صورت يكسان در كليه‌ سطوح جامعه، زمينه‌ي همگوني و انسجام اجتماعي را فراهم مي‌آورد. نظام آموزش و پرورش با تدريس زبان رسمي عامل مهمي در وحدت ملي و ايجاد ارزش‌هاي مشترك و مفاهيم اجتماعي يكسان بين گروه‌ها، پاره فرهنگ‌ها و اقوام مختلف جامعه است و از اين طريق، عامل مهمي در همبستگي اجتماعي به شمار مي‌رود.(۴)

3. انتقال فرهنگ

انتقال فرهنگ از يك نسل به نسل ديگر جامعه، امر طبيعي و ذاتي نيست تا به صورت خود كار انجام بگيرد، بلکه لازم است ارزش‌ها، هنجارها و مهارت‌هاي زندگي در يك فرهنگ به نسل جديد آموخته شود؛ در غير اين صورت، ميراث فرهنگي و سنت‌ها و ارزش‌هاي فرهنگي يك جامعه بر اثر غفلت و بي توجهي به تدريج از بين خواهد رفت.(۵) در نتيجه، به يك جامعه‌اي تبديل مي‌شود كه رابطه‌ آن با گذشته‌اش گسسته و از هويت تاريخي و فرهنگي خود جدا گرديده است. البته، انتقال فرهنگ به اين معنا نيست كه ارزش‌ها و سنت‌هاي گذشته را بدون هيچ پالايشي بايد به نسل‌هاي بعدي منتقل كرد؛ زيرا ممكن است در فرهنگ موجود كه از گذشتگان به جاي مانده است، خطاها و انحرافاتي وجود داشته باشد يا اين كه برخي عناصر آن در زمان فعلي كارآيي نداشته باشد و يا نيازها و شرايط جديد، امور فرهنگي تازه‌اي را اقتضا كند؛ بنا براين در يك جامعه‌ي رو به پيشرفت، فرهنگ در ضمن اين‌كه به نسل جديد انتقال داده مي شود، همواره در معرض اصلاح و پالايش است و نظام تعليم و تربيت، نسل جديد را به سوي يك فرهنگ آرماني كه عاري از نقايص گذشته باشد سوق مي‌دهد.

علي شريعت‌مداري، سه وظيفه مهم را براي نظام تعليم وتربيت در قبال فرهنگ تشخيص مي‌دهد:

1. فهم ميراث فرهنگي: مکتب و مدرسه نه تنها در اين مورد نقش انتقال دهنده را به عهده دارد؛ بلكه تفسير و ترجمه‌ي فرهنگ را نيز به عهده مدرسه است. به علاوه ايجاد حس قدرداني در شاگردان نسبت به ميراث فرهنگي نيز از مهم‌ترين وظايف مکتب و مدرسه است. تغييرات زندگي، طبقه جوان را از ميراث فرهنگي دور مي‌سازد و همين امر، بين افكار و نظريات و احساسات جوانان و سالمندان جدايي به وجود مي‌آورد و يگانگي جامعه را متزلزل مي‌كند. انتقال ميراث فرهنگي اين امر را تعديل مي‌كند.

2. ارزش سنجي ميراث فرهنگي: آن چه از گذشتگان باقي مانده است، بايد به وسيله محك علمي مورد ارزيابي قرار بگيرد.

3. توسعه ميراث فرهنگي: در جامعه‌اي كه نظام تعليم وتربيت تنها به انتقال ميراث فرهنگي اكتفا مي‌كند، آن جامعه به ركود و ايستايي فرهنگي گرفتار است. اگر فرهنگ يك جامعه، متناسب با شرايط و همگام با عصر خود توسعه نيابد، كار به جاي مي‌رسد كه آن ميراث ارزش خود را براي جامعه از دست مي‌دهد و جامعه به قهقرا سوق داده مي‌شود.(۶)

4. پرورش سياسي

پرورش سياسي كه فرايند القاي فرهنگ سياسي است، در علوم سياسي از اهميت زيادي  برخوردار است؛ زيرا در پرورش سياسي است كه افراد جامعه، نگرش‌ها و احساسات مربوط به نظام سياسي و نقش خود را در آن كسب مي‌كند. آموزش و پرورش رسمي، آشكارا يا پنهان در برنامه‌ها و كتب آموزشي خود متضمن اهداف پرورش سياسي است؛ موضوعاتي نظير ايدئولوژي، نظام سياسي، اطاعت از اقتدار سياسي، شرايط شهروندي، لزوم وظيفه شناسي ملي به شكلهاي گوناگون در برنامه‌هاي تحصيلي مقاطع مختلف، موجود بوده و براي اهداف پرورش سياسي دلالت مي‌كند.(۷)

ب) نقش تعليم و تربيت در ايجاد هم‌بستگي اجتماعي

نظام تعليم و تربيت از چند طريق مي‌تواند در ايجاد همبستگي نقش داشته باشد. اين راهكارها گرچه عام است، ولي متناسب با شرايط كشورما مي‌باشد.

1. ارايه شناخت صحيح از اسلام

دور شدن جامعه از اسلام اصيل، آشنايي و تعبد صرف به ظواهر و امور جزئي از آموزه‌هاي ديني و نفوذ عقايد خرافي و بدعت‌ها در عقايد جامعه يكي از علل اساسي تفرقه در ميان جامعه اسلامي است كه دلسوزان دانا به آن توجه كرده‌اند و راه حل آن نيز شناخت درست اسلام و پيراستن آن از بدعت‌ها و امور خرافي است. در دينداري عاري از دانش، چيزي جز خرافات رشد نمي‌كند و علم بدون دين نيز جز هرج و مرج ببار نمي‌آورد. اين كارِ رجال قديم چه قدر هوشمندانه بود كه مدارس را در كنار مسجد بنا مي‌كردند؛ زيرا همگامي ميان دين و اجتماع بايد از تعليم و تربيت شروع شود و تنها راه نجات ما از سياست‌هاي تفرقه جويانه، پيروي از دين و از بين بردن فاصله و جدايي ميان علم و دين است. بودنِ مکتب در كنار مسجد بايد شعار ما باشد.(۸) اگر نهاد تعليم و تربيت بتواند كودكان جامعه را به صورت صحيح با اسلام آشنا كند و اجازه ندهد كه عقايد بي‌اساس و خرافي در ذهن كودكان و نوجوانان جاي باز كند، گامي مهم و اساسي در ايجاد هويت يكپارچه اسلامي برداشته است.

2. تعليم آموزه‌هاي مشترك

باتوجه به اين‌كه جامعه‌ي ما يک جامعه اسلامي است، بيشتر باورها، ارزش‌ها و احكام، مشترك و مورد پذيرش همه است. جامعه ما در باورها و انديشه‌هاي بنيادي، همانند اعتقاد به خداي متعال، پيامبر((ص، قرآن کريم و بيشتر مسايل فقهي مبتني براين بنيادها اشتراك دارند و موارد اختلاف در مقايسه با موارد اشتراك، به شدت كم و ناچيز است. آشنا سازي و آموزش اين امور مشترك كه طبعاً از نهاد تعليم و تربيت بايد آغاز گردد، نقش مهم در نزديك كردن دل‌ها و رفع دشمني‌ها دارد. در اين صورت است كه افراد جامعه، قبل از آن‌كه خود را پيرو يك مذهب خاص بدانند، پيرو دين اسلام و جزء پيكر جامعه اسلامي خواهند دانست.

3. اصلاح انديشه‌هاي بي‌اساس نسبت به مذاهب ديگر

يكي از علل تفرقه‌ها كه بايد از طريق تعليم و تربيتِ صحيح ريشه كن شود، وجود برداشت‌ها و باورهاي بي‌اساس، خرافي و تفرقه جويانه نسبت به مذاهب ديگر است. برخي اموري را که پيروان مذاهب اسلامي به يکديگر نسبت مي‌دهند، هيج واقعيتي ندارد و ساخته و پرداخته جاهلان و دروغ پردازان است.. راه حل اين مشكل، تكيه بر علم و دانش در شناخت و معرفي حقايق و پرهيز از اتكا بر شبهات و گمان‌هاست. همان گونه كه دستور قرآن كريم است:

«وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً».(۹) (چيزي كه بدان علم نداري، پيروي مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد بازخواست واقع خواهند شد).

4. رشد فضايل اخلاقي

فساد و انحطاط اخلاقي جامعه، يكي از عوامل مهم تفرقه اجتماعي است. در جامعه‌اي كه هواهاي نفساني همانند قدرت طلبي، تفاخر و زياده روي در امور دنيوي برافراد حكومت مي‌كند و هركس به دنبال منفعت شخصي خود است و از صداقت، عدالت، احسان و ايثار خبري نيست، چنين جامعه‌اي گرچه در ظاهر، متحد و يكپارچه به نظر مي‌آيد، ولي در عالم واقعيت، دلهاي آنان ازهم جدا و رقيب و دشمن يكديگر هستند.

در مقابل، وجود فضايل اخلاقي، همانند نوع دوستي، گذشت، ايثار، عدالت و كمك به ديگران، پايه و قوام جامعه و مايه‌ي صيانت، سيادت، عزت و يكپارچگي جامعه است. مرحوم سيدجمال‌ كه رذايل اخلاقي را يكي از عوامل اصلي انحطاط مسلمانان مي‌داند و روي آن بسيار تكيه مي‌كند، در اين باره مي‌نويسد: «وقتي در امتي اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناي جامعة آن امت مي‌شكند و اعضايش از هم جدا مي‌شود؛ نفاق و فساد ميان آنان پديد مي‌آيد. بعد از اين تزلزل و سستي، طبيعت آن جامعه اقتضا مي‌كند كه نيروي بيگانه به آن جامعه تسلط يابد تا با جبر و قهر آن جامعه را بگيرد و افراد آن را با جبر و اكراه وادار به زندگي كند».(۱۰)

روشن است كه مراكز تعليم و تربيت، مهم‌ترين جايي است كه مي‌تواند به اين مهم بپردازد و در تحكيم و تقويت ارزشهاي متعالي اخلاقي نقش برجسته داشته باشد؛ زيرا اولاً اين وظيفه را به صورت رسمي به عهده دارد و ثانياً افراد در بهترين سن (دوران كودكي)، در اختيار نهاد تعليم و تربيت قرار مي‌گيرند.

يكي از باورها و نگرشهاي انحرافي و بي‌اساسي كه در جامعه اسلامي ما به شدت رسوخ كرده و يكي از مشكلات اساسي جامعه ما به شمار مي‌ آيد، مسأله قوم‌گرايي و تعصبات قومي، نژادي و منطقه‌اي است. بيشتر نخبگان، سياست‌مداران و مسئولان ما قومي و منطقه‌اي مي‌انديشند و عمل مي‌كنند؛ گويا ديگر اقوام و نژادها همواره رقيب و دشمن آنها هستند و ديگر مناطق نيز از سرزمين ديگر. اين بيماري خطرناك، واگير و تفرقه انداز تنها با تربيت درست اسلامي، قابل مداوا است و تنها مراكز تعليم و تربيت هدفمند و فعال است كه مي‌تواند ريشة اين بيماري را خشك نمايد و افراد سالم تحويل جامعه بدهد. تصور نشود كه حس تعصب قومي و نژادي از خصايص فطري و طبيعي انسان‌هاست، تا در نتيجه قابل اصلاح و رفع نباشد؛ بلكه يك پديده عارضي و ناشي از تربيت نادرست است. سيد جمال الدين افغاني در مقاله تحت عنوان «مليت و ديانت اسلامي» ضمن تحليل فلسفي و علمي و تاريخي اين مسأله، ثابت مي‌كند كه حس قوم‌گرايي و نژدگرايي، ملكات عارض بر انسان‌هاست كه در ابتدا فقط براي رفع نيازها و به دست آوردن منافع در انسان‌ها پديد آمده، ولي به تدريج به واسطه عدم تربيت صحيح با خروج از جاده اعتدال و رسيدن به مرحله افراط با افزايش طمع ورزي و توأم شدن آن با قدرت، به صورت دشمني با اقوام ديگر جلوه كرده و از طريق توارث به نسل‌هاي بعدي منتقل شده است، تا به حدي كه به مرحله نژادگرايي و قوم گرايي و منطقه گرايي انجاميده است.(۱۱)

نتيجه

ريشه اختلافات در جامعه ما به دو چيز اساسي بر مي‌گردد:

 1. اختلافات كه ريشه مذهبي دارد؛

 2. اختلافات كه ناشي از تربيت اخلاقي و فرهنگي نادرست است.

در هردو صورت نقش نظام تعليم و تربيت بي‌بديل است. در مورد تربيت اخلاقي، مي‌تواند ارزش‌ها و احساسات مثبت، همانند همكاري و عدالت و... را در ذهن و وجود كودكان رشد دهد و در مقابل، احساسات و ارزش‌هاي منفي، همانند قوم‌گرايي، نژادگرايي و منطقه‌گرايي را از قلب‌ها و ذهن‌ها بزدايد و ريشه‌كن نمايد. در باره اختلافات مذهبي، بايد مشتركات بين مذاهب اسلامي را مورد توجه قرار دهد و خرافات را بزدايدو در يك كلام، اسلام راستين را معرفي كند. اسلام ظرفيت بالايي را براي ايجاد همبستگي دارد و هيچگاه نبايد تصور كرد كه اسلام باعث تفرقه است و در نتيجه، رويگرداني از اسلام و قرارگرفتن در وادي سكولارشدن به اين مهم كمك مي‌كند؛ زيرا اين بسيار جاهلانه است كه ما از حقيقتي كه راه سعادت و كمال ماست به خاطر برخي آسيب هاي كه در واقع خود ما آن را ايجاد كرده‌ايم دست برداريم.

 

پی نوشت‌ها:

1. موثقي، احمد؛ استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام، ج1، قم: دفتر تبليغات اسلامي، چ2، 1375، ص325.

2. گلشن فومني، محد رسول؛ جامعه شناسي‌ آموزش و پرورش، تهران: نشر دوران، چ4، ويرايش سوم، 1374 ص65.

3. همان، ص66.

4. همان، ص67.

5. ر.ك: علاقه‌بند، علي؛ جامعه شناسي آموزش و پرورش، انتشارات، تهران: بعثت، چ12(ويرايش سوم)، 1373، ص67.

6. شريعت‌مداري، علي؛ جامعه و تعليم و تربيت، تهران: امير‌كبير،چ16 ، 1376، ص47-50.

7. علاقه‌بند، علي؛ همان، ص75.

8. موثقي، احمد؛ همان، ص202.

9. اسراء/ 36.

10. موثقي، احمد؛ همان،  ص299.

11. موثقي، احمد؛ همان، 303.

نظر دهيد

بازگشت