قوم از ياد رفته!

گزارشي از کتاب «تاريخ افغان‌ها در استراليا»

     سيدلطف‌الله جلالي

 

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد، گزارشي است از کتاب «تاريخ افغان‌ها در استراليا» نوشته خانم کريستين استيونز که توسط جناب آقاي سيدلطف‌الله جلالي به فارسي ترجمه شده و عن قريب در اختيار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

كتاب «تاريخ افغان‌ها در استراليا» قصة دليري‌ها، از خودگذشتگي‌ها، قهرماني‌ها، و البته، قصة رنج‌ها، دردها، مظلوميت‌ها، آوارگي‌ها و محروميت‌هاي فرزندان افغانستان، در سرزمين دور افتادة استراليا است. همان مردمان سخت‌كوش و پركار . . .  كه رفتند و با شتران خويش كه نماد قدرت و استقامت است، دشت‌هاي پهناور و قله‌هاي سركش استراليا را زير پا گذاشتند و نهال اسلام و مسجد و اذان را در آن زمين غرس كردند و قصه مظلوميت و غربت خود را با بيابان‌ها و شن زارهاي استراليا باز گفتند.

تاريخ افغان‌ها در استراليا سرگذشت مردماني است كه گمنامي بخشي از سرنوشت آنان است. همان‌ها كه بنيانگذار اسلام در استراليا هستند و مساجد بزرگ و كهن شهرهاي آدلايد و پرت را پايه نهادند؛ اما مسلمانان، حتي مردم افغانستان و حتي اكثريت تحصيل كردگان كشور از ماجراي آنان بي خبرند.

تاريخ افغان‌ها در استراليا به ما مي‌گويد كه چرا و چگونه افغان‌ها به استراليا رفتند، در آن سرزمين چه كردند، چگونه انزوا و غربت را تحمل و از دين و فرهنگ خود محافظت كردند. تاريخ افغان‌ها در استراليا، كتابي جالب و جذاب است كه سنگ  صبور افغان‌هاي استراليا است و داستان‌هاي تلخ و شيرين زندگي صد و پنجاه ساله افغان‌هاي استراليا را براي خواننده اش بازگو مي‌كند. 

اهميت كتاب و نويسنده آن

تاريخ افغان ها در استراليا ترجمه اي است از:

Tin Mosques and Ghantowns: A History of Afghan Cameldrivers in Australia.

 که ترجمه دقيق آن به فارسي چنين است: «مساجد آهني و افغان‌شهرها: تاريخ ساربانان افغان در استراليا»، اما مترجم براي رعايت اختصار و وزانت كتاب، در ترجمه نام آن را به «تاريخ افغان‌ها در استراليا» تغيير داده‌است. نويسنده كتاب، خانم كريستين استيونز (Christine Stevens) است كه اهل انگلستان بوده و سال‌هاي كودكيش را در استراليا گذرانده است. او كه در كودكي، در استراليا نام افغان‌ها را شنيده و برخي از قصه‌هاي آنان ذهن كنكاش‌گرش را به خود جلب كرده بود، پس از اتمام تحصيلات عاليه، به استراليا رفته و مدت هفت سال از  عمر خود را به تحقيق و تفحص و پژوهش در باره افغان‌ها در استراليا سپري كرده و به بسياري از شهرها و مناطق استراليا سفر كرده، با بازماندگانن افغان‌هاي اوليه مصاحبه كرده و در لابلاي روزنامه‌ها، اسناد دولتي، كتابخانه ها و. . . به جستجو پرداخته است. اين كتاب محصول اين هفت سال تلاش است كه حدود بيست سال پيش منتشر و اکنون به فارسي ترجمه شده است.

اين كتاب نخستين اثري است كه به بحث از افغان‌ها در استراليا پرداخته و بسياري از اطلاعات رو به نابودي را در خود جاي داده است.  حجم فراواني از تصاوير افغان‌ها را در خود فرا گرفته كه به لحاظ تاريخي و مردم شناختي، بسي قابل ملاحظه است. سبك نگارش آن عالي و داستان‌هاي آن شيرين است. اين كتاب در ميان مردم استراليا بسيار مشهور است. خوانندگان بسياري داشته و محققان متعددي كه پس از خانم استيونز به تحقيق در باره افغان‌هاي استراليا پرداخته‌اند، از آن استفاده كرده و به مثابه يك منبع غني و دست اول به آن ارجاع داده‌اند. آنگونه که مترجم اين کتاب مي‌گويد نام اين كتاب بيش از دو هزار مورد،  در متون و سايت‌هاي مختلف اينترنتي وارد شده كه از اهميت كتاب حكايت دارد. 

و البته مهم‌تر از همه، محتواي كتاب و موضوع آن است. موضوع كتاب گروهي از مسلمانان است كه دين پيامبر خاتم (صلي الله عليه وآله) را با خود به استراليا بردند و در آن ديار بنيان گذار مسجد و منادي توحيد شدند و در عين حال، مسلمانان ديگر نقاط جهان، به ويژه مردم افغانستان از ماجرا و سرگذشت و تاريخ آنان، كه در حقيقت، قطعه و پاره‌اي از تاريخ خود آنان است، بي‌اطلاعند و مي‌رفت كه تاريخ آنان به فراموشي  سپرده و از خاطره جهان محو شود. اما اين كتاب، اين قطعه از تاريخ مسلمانان و افغان‌ها را به همراه اسناد و تصاوير و بقاياي افغان شهرها، در خود حفظ كرده و انگيزه‌اي شد براي دولت استراليا كه به حفظ آثار آنان بيشتر توجه مبذول دارد.

اطلاعات كتاب فراگير است و تمام مسايل مربوط به افغان‌ها را به طور نسبي پوشش مي دهد. نويسنده، كتاب را از پيشينه كشور استراليا، افغانستان و انگلستان مي‌آغازد. در فصل نخست، در باره كشف قاره استراليا به دست انگليسي‌ها، حضور انگليس به مثابة استعمارگر  در هندوستان و جنگ‌هاي انگلستان و افغانستان سخن مي‌گويد و برملا مي‌سازد كه انگليسي‌ها كه وسيله نقليه شان اسب و گاو بود، از كشف تمام مناطق استراليا ناتوان بودند و تنها مناطق ساحلي و نزديك دريا را مي‌توانستند كشف كنند و قادر نبودند كه به درون خاك استراليا گام نهند. از اين رو، بر آن شدند كه از شتر كه در هند در باره استقامت آن چيزهايي شنيده بودند، استفاده كنند. بعد از وارد كردن شتر از هند، متوجه شدند كه نمي‌توانند اين حيوان ناشناخته را مهار كنند. بنابراين، تصميم گرفتند كه ساربان را نيز وارد كنند. نويسنده به اثبات مي‌رساند كه خاستگاه سارباناني كه وارد  استراليا شدند، افغانستان بود و از همين رو آنان در استراليا «افغان» خوانده شدند. نويسنده به حق ادعا دارد كه ساربانان از قندهار و اطراف قندهار يا از پيشاور بودند كه در آن زمان كشور پاكستان هنوز شكل نگرفته بود و پيشاور نيز يك شهر بندري افغانستان بود.

در فصل دوم به سفرهاي اكتشافي در بيابان‌هاي فراخ استراليا پرداخته و از دشواري‌هايي كه استعمارگران با آن مواجه بوده و نيز از رشادت‌هاي ساربانان افغان، سخن رفته  است.

فصل سوم به شتران و شترداران اختصاص دارد. در اين فصل، نويسنده به جايگاه شتر در ميان مردم افغانستان اشاره دارد كه افغان ها آن را يك حيوان مقدس و محبوب پيامبر (صلي الله عليه وآله) و نماد قدرت و استقامت مي‌دانستند. همچنين در باره انواع شتر، كارايي‌ها، لوازم و تجهيزات آن و. . . سخن مي‌گويد و در باره ساربانان، نحوه ورود آنان به استراليا، دستمزد، قرارداد كاري، واردكنندگان و. . .  نيز بحث مي‌كند.

 فصل چهارم به رشادت‌ها، مشكلات اقتصادي و فعاليت‌هاي غير سارباني افغان‌ها اختصاص سافته و بازگو مي‌كند كه افغان‌ها قهرمانان اكتشاف، مردان كارهاي دشوار و انسان‌هايي با استقامت و پرتلاش بودند كه بسياري از ناممكن‌ها را در استراليا ممكن ساختند و زندگي انسان‌هاي بسياري را نجات دادند. با اين حال از كمبودها، مشكلات محيطي و به‌ويژه خشكسالي در استراليا و نبود كار كافي براي سارباني سخن به ميان آمده است كه در نتيجه اين مشكلات، بسياري از افغان ها به كارهاي ديگري، از جمله فروشندگي دوره گردي با شتر در  مناطق دور افتاده استراليا پرداختند. همچنين، در اين فصل از عدم تعهد كارفرمايان و ستم آنان به ساربانان و عدم پرداخت دستمزدهاي آنان و. . . سخن رفته است.

فصل پنجم نزاع ها و درگيري‌ها ميان افغان‌ها از يك طرف و اروپاييان از طرف ديگر و ميان خود افغان‌ها را از طرف سوم بررسي مي‌كند. اين فصل از نگاه نژاد پرستانه و تحقيرآميز اروپاييان استعمارگر به افغان‌ها پرده برمي دارد و نزاع‌هاي مختلف ميان گروه افغان‌هاي شتردار و اروپاييان اسب دار را كه خود را از نظر نژادي برتر مي‌دانستند،  آشكار مي‌سازد.  افزون بر نزاع‌هاي دشوار و تند و البته تحقيرآميز و نژادگرايانه اروپاييان با افغان‌ها، ميان خود افغان‌ها نيز نزاع‌هايي وجود داشته است. ساربانان و شترداران افغان در استراليا عمدتاً از دو قبيله مهم پشتون در افغانستان، غلزيي و دراني بوده اند كه متأسفانه در افغانستان نيز ميان اين دو قبيله نزاع هايي وجود داشته و اين نزاع به سرزمين دور افتاده استراليا نيز راه يافته بود.

فصل ششم وضعيت ديني افغان‌ها در استراليا را توضيح مي‌دهد.  اين فصل بيان كننده مجاهدت  افغان‌ها در راه حفظ دين و ايمان شان است. آنان هميشه نماز اقامه مي‌كردند، گوشت حلال تهيه و مصرف  مي‌كردند، از آميختن با جوامع كافر اروپاييان و بوميان استراليا خودداري مي‌كردند و در محله‌هايي اقامت مي‌گزيدند كه به افغان‌شهر مشهور شده بود و در كنار خانه‌هاي شان در افغان‌شهر، حتماً مسجدي بنا مي‌كردند و سعي داشتند نمازها را به جماعت اقامه كنند.  روزه ماه رمضان را هرگز ترك نمي‌كردند و حتي بسياري از آنان در اين ماه كار را تعطيل و به عبادت مي‌‌پرداختند.  همچنين به بقيه مسايل ديني، از جمله پرداخت زكات و صدقات پاي بند بودند. همواره ملايان خود را حرمت مي‌نهادند و گرامي مي‌داشتند و هميشه قرآن به همراه داشتند و آن را تلاوت مي‌كردند.  آنان با تمام فقر و نداري و غربت و انزواي شان، سنگ بناي مساجد بزرگ در شهرهاي آدلايد و پرت را بنيان نهادند و بدون دريافت كمك از هيچ جاي ديگر، آن مساجد را ساختند كه امروزه كانون‌هاي ديني مسلمانان در استراليا هستند.  نقش ملايان افغان در حفظ و بزرگداشت شعاير ديني در استراليا بسيار برجسته است.

فصل هفتم به مسأله زنان و ازدواج و خانواده اشاره دارد.  افغان‌ها همگي از كشورشان بدون زن و همسر و به صورت مجردي به استراليا رفتند. اما پس از سپري كردن چند سال در استراليا، با جوامع اروپايي و بومي استراليا بيشتر آميختند و از آنان زن ستاندند. با وجود اين، آنان هيچگاه تابع فرهنگ استراليا نشدند، بلكه زن، هنگامي كه در خانه مرد افغان قدم مي‌گذاشت، بايد دين و فرهنگ او را پذيرا مي شد. از اين رو، زناني كه با افغان‌ها ازدواج مي‌كردند، مسلمان مي‌شدند و تمام آداب و فرهنگ افغاني را رعايت  مي‌كردند. زماني كه افغان ها از زنان اروپايي يا بومي استراليايي شان، فرزنددار شدند، ازدواج ها به رسم افغاني ميان آنان رايج شد. آنان دختران خود را در سنين پايين نامزد مي‌كردند، شيربها مي‌گرفتند، دو بار عروسي مي‌كردند (شيريني‌خوري و مراسم اصلي) و. . . .

در فصل هشتم وضعيت اجتماعي افغان‌ها مورد بررسي قرار گرفته است. افغان‌ها در محله‌هاي جدا از اروپاييان و بوميان استراليا كه خود شان بنا كرده بودند و عمدتاً در حاشيه شهر قرار داشته و به «افغان‌شهر» مشهور بود، زند گي مي‌‌گذراندند. آنان در آن جا مسجد داشتند، بازي‌هاي محلي مي‌كردند، شب‌ها آتش مي‌افروختند و به دور آن حلقه مي‌زدند، مجلس عيد و عزا بر پا مي‌كردند. . . .  افغان‌ها در افغان شهرها مراسم‌هاي اسلامي، به ويژه دو عيد اسلامي فطر و قربان را بسيار گرامي مي‌داشتند.  آنان عيد فطر را «كريسمس بزرگ» و عيد قربان را «كريسمس كوچك» نام گذاشته و مفصل عيد مي‌گرفتند.  به ويژه در عيد فطر، غذاهاي محلي مي‌‌پختند، لباس‌هاي نو و عمامه‌هاي تميز مي‌پوشيدند و از مهمانان پذيرايي مي‌كردند.

فصل نهم قصه تلخ اضمحلال شتر و كم شدن افغان‌هاي اوليه را باز مي‌گويد.

فصل دهم به معرفي بقاياي افغان شهرها و قبرها و قبرستان‌هاي افغان‌ها در نواحي مختلف استراليا مي‌پردازد.

و فصل پاياني نيز به ميراث و نسل و فرزندان افغان‌ها اختصاص دارد كه نويسنده با بسياري از فرزندان افغان‌هاي اوليه كه در سنين كهن سالي بوده اند، مصاحبه كرده است.

نظر دهيد

بازگشت