|
سيد محمد موسوی کامل
اين بار، گشتوگذار ادبی را در باغستانbانسجامv
میپوييم. از هر بوستانbوحدتv
شکوفههایbاتحادv
را میبوييم. غنچههایbتعبير
شهدزاv راbمرواريدفامv
درbچکامة
توصيف و تخيلv میچينيم و از آنbمنشور
همبستگیv مینگاريم.
چکامه اول:bاتحاد؛
تندر سدشکنv
اتحاد؛
سقفی چوآسمان. آيا آسمان جز صفا و يکرنگی میداند؟!
اتحاد؛
بستری دريا. آيا دريا جز مفهومیbهمه
برای يکی و يکی برای همهv را در امواج تداعی خواهد کرد؟!
اتحاد؛
غريو بلند زندگی ساز. آيا سرود غريو گونه، جز همخوانی و
همآوايي میفهمد؟!
اتحاد؛
سکوی پرواز. آيا سکّو جز عروج به بلندای انديشه و همت
میطلبد؟!
اتحاد؛
آئينه تمام نمای باغ شکوفاييها. آيا باغ جز با همبستگی همة
عوامل ثمربخش، خندان خواهد شد؟! اتحاد؛ دانش سرای
پويايي. آيا دانشسرا جز ديکتهbباهم
بودنv و انشاءbبا
هم آموختنv و تستbکنارهم
نفس کشيدنv، مفهومی دارد؟!
اتحاد؛
کوه ستبر و استوار. آيا کوه فرازمند جز اقتدار و پايداری در
برابر هيمنه تندبادهایbويرانگرv
میشناسد؟!
اتحاد؛
تندر سدشکن. آيا تندر جز گُسست ديوار جدايي از مسير همگرايی
برای عابران هديه خواهد داد؟! اتحاد؛ شمشير برّان برقلب
دشمنان. آيا شمشير جز شکافتbقلب
دشمنv
کارايی دارد؟!
اتحاد؛
شهاب نور افکن در آسمان ديانت. آيا شهاب جز نابود گریbرادع
تکاملv و جهتيابیbمسير
پيشرفتv افقی تواند داشت؟!
اتحاد؛
اقيانوس پيوسته از جويبارهای همجويی و همراهی. آيا اقيانوس
باهمة عظمت و سترگ و ذخاير سرشار، جز حاصلbقطرات
بهم رسيدهv تواند بود؟!
اتحاد؛
گلستان ميوهای نشاط آفرين. آيا گلستان جز عطر آگينی، مسرّت
بخشی و ثمردهی، پيامی خواهد داشت؟!
اتحاد؛
بوستان باغبانان فرهيخته و ژرف انديش. آيا بوستان جز گوناگونی
گلبرگها در يک قلمرو و رنگارنگی شکوفهها بر يک سبزينه دلشاد؛
و بهم پيوستگی تلاشهای باغبانان ديروز و امروز، پيامی برای
صاحبان و رهگذران تواند داشت؟!
اتحاد؛
درخت تنومند و بلندبالای هميشه بهار و باطراوت. آيا درخت هميشه
بهار، جز مَرغزار ماندگار، محصولمستمر، شکوه عطرآکنده،
شکوفايی شکوفه و زندگی هميشه سبز و افتخار آفرين، ره آوردی
میتواند داشت؟!
در اين چکامه برآنيم کهbحکمتهای
اتحادv را اندکی برشماريم و از خيابان شعارگرايی به آسمانbنيازها
و ضرورتهاv درآئيم.
چکامة دوم:bاتحاد؛
فقط آرمان نيست؛ نيازی است هميشگیv
اتحاد؛
فقط دستور بودن نيست، بلکه رمز شدن و ماندن.
اتحاد؛
فقط سخن و سياست نيست، بلکه عملی به يادماندنی و حکمتی فراگير.
اتحاد؛
فقط سفارش نيست، بلکه خواهشی از سر سوز و دردمندی.
اتحاد؛
فقط محصول يک ملت نيست، بلکه ره آورد ملتهای آهنين و صفوف
مرصوص.
اتحاد؛
فقط شعار و گردهمايی نيست، بلکه راهبردی کارآمر و نقش آفرين و
همگرايی گسترده و توفنده. اتحاد؛ فقط نياز امروز نيست،
بلکه بيمه عزّت آفرين برای هر روز.
اتحاد؛
فقط يادگاری برسينهbکتيبههاv
و
bسنگ
نوشتههاv نيست، بلکه حک کردن تمدن پيشتاز بر پيشانی تاريخ انسانهای
متعهد و تلاشگر.
اتحاد؛
فقط آسمانی نيست، بلکه زمين عرصهای برای رفتارهای همسويی.
اتحاد؛
فقط آرمان نيست، بلکه نياز هميشگی.
اتحاد؛
فقط در اختيار منافع سياستمداران نيست، بلکه شکوه آن در
کردارهای وحدت آفرين تودههای مُسلم.
باری! ای خوانندة ادب دوست!
اتحاد؛
مطمئنترينbعقد
اخوتv
و ماندنیترينbپيمان
دوستیv برای هميشه زمانها و مکانها.
اتحاد؛
گستردهترين واژه در سه قلمرو متفاوت: حوزة اتحاد انسان، اديان
و اسلام.
اتحاد؛
کارايیترينbتزv
و نافذترينbانديشهv
درbهزم
دشمنv،
bحزم
دوستv وbعزم
مسلمانv برای فتح شرقیترين قلههای تکامل.
اتحاد؛
کارآمدترين ابزارbسيادتv
و کار بردترين روشbحاکميتv.
اتحاد؛
بانشاطترين ياد گار ديروز، قطعیترين نياز امروز و محکمترين
پشتوانه فردای مسلمان.
اتحاد؛
انسان را بهbپرسمان
انديشهv، اديان را بهbگفتمان
حقيقتv و مذاهب را بهbکنکاش
حقانيّتv در فضایbحقطلبی
و حقجويیv فرا میخواند.
اتحاد؛
ترکbداشتهها
و باورهاv
نيست، بلکه رسيدن بهbدادهها
و ارزشهای برترv و حرکت در مسيرbتوانايیها
و توانمندیهاv.
اتحاد؛
در شکل هرمی، سه ضلع:bخداv،
bوحیv
و
bانسانv،
و در شکل طولی، چهار ضلع:bخداv،
bپيامبرv،
bامامv
و
bمردمv،
و در شکل عرضی، پنج ضلع:bخداv،
bجهانv،
bانسانv،
bزمانv
و
bزندگیv
را در کنار هم دارد؛ هنرمندی: ترسيم جهتbاشکالv
با پيکانbيکتا
پرستیv و
bانسان
سازیv.
اتحاد؛
جويبار نيست تا جريان آن در قلمرو محدود رقم خورد؛ چشمهای است
تا جرعه جرعهbعزتv،
bقدرتv،
bسربلندیv،
bترقّیv
و دهها، شهد حيات آفرين را مادامی کهbحيات
جمعیv در اين کره خاکی برای مسلمان، ضرورت میيابد؛ لحظه لحظه برکامbجوامع
اسلامیv مینوشاند و افقbحيات
برترv را مینماياند.
اتحاد؛
طرح نيست تا بتوان طرح بهتر از آن ارائه کرد و
bتاريخ
مصرفv ملاحظه نمود، بلکه طراحی يکbهويّت
جمعیv
و
bزندگی
همه جانبه گروهیv، و نمیتوانbروحيه
اجتماعیv را ازbحيات
جمعیv گرفت؛ زيرا بودشbزندگی
سازv و نبودشbمرگ
آفرينv خواهد بود.
اتحاد؛
فقط لايحه مديريت کلان يک کشور بر اساس: آب، خاک، خون، نژاد،
حزب و صنف نيست، بلکه پروژه جهانی هم پيمانی همه تودههای
توحيدی براساس: جهان بينی، ايدلوژی، الگو، نياز مندی، سازندگی،
و آينده نگری. جهانی؛ برای همه جهانيان و جهان اسلام برای همه
مسلمانان و تابلوی شفاف و زيبای اين سخن جاودان:
بنیآدم اعضای يک پيکرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار ديگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بیغمی نشايد که نامت نهند
آدمی(۱)
چکامه سوّم:bوحدت؛
ستيغ کاميابیv
وحدت؛
محصول پايداریها و رشد باورهای جمعی.
وحدت؛
زورق اتصال قطرات وجودی انسانها به دريای تودههای هدفمند.
وحدت؛
ستيغ رهروان کاميابی و ظفرمندی.
وحدت؛
آنگاه که از دل آسمان، پيام شکوفايی و رستگاری را به ارمغان
آورد؛ میتواند، معراج انديشه جاويد غواصان خرد را در قاموسbاسلام
راستينv و سد شکن ترسيم کند.
وحدت؛
آنگاه که خيزشگاهش، آموزة ناب وحيانی بر قلوب پاک طينتان
هدايتگر و از همه والاتر،bشمع
جمع آفرينشv
محمد امين(ص)، ريشه برگيرد، بسانbموتور
زمانv؛ باbچکاد
توحيدv همه کرانههای تاريکbانزواv
و
bانحصارv
را در مینوردد. همه ساکنانbکهکشان
تديّنv را بر سر سفرةbمنظومة
هستیهای مشترکv فرا میخواند و از خطر شهاب سنگهایbنفاق
و اختلافv
بر حذر میدارد.
وحدت؛
برای وحدت باورانbاساس
حياتv، برای انزواگرانbبهرهای
تبرعیv، برای حاکمانbچکاد
تفوقv، برای تودههاbبستر
پيوندهاv و برای دشمنانbدشنه
کشنده و تيغ زهر آلودv مینمايد.
وحدت،
در فرهنگ اسلام؛ بسانbبساط
پرنده سليمانیv[1] خاکيان در بندbخود
خواهیv را به ريسمان[2]
بلندbخدا
خواهیv در آسمانbايمان
و عقيدهv میرساند. همه افقهایbتقريبv
را بر او میگشايد. همه آلايندههای زمينگير را ازbتن
اوv
میزدايد. همه تعلقات غم انگيز را ازbفکر
اوv
میپراند. همه درهایbتمدنv
را مفتوح مینمايد. همه حقايق دينی را درbترازوی
عدل و انصافv به داوری و استدلال میکشاند و همه وابستگیهای غير خدايی
رابهbوارستگیv
میرساند.
وحدت؛
اسلام را بهbساحل
نجاتv، مسلمين را بهbآهنگ
اقتدار و آرامشv؛ تسنن را بهbشيعه
باوریv، تشيع رابهbسنت
نگریv و همه را بهbاسلام
شناسیv سوق میدهد.
وحدت؛
رهايیbملت
فلسطينv،
پيروزیbمردم
لبنانv، پيشرفتbملت
افغانستانv، آسايشbملت
عراقv، تکاملbملت
ايرانv، همبستگی و همسويی همةbملل
مسلمانv
و سپس پديدهbتمدن
نوين اسلامیv را در پی خواهد داشت.
وحدت؛
تبديل قطره بهbدرياv،
نسيم بهbطوفانv،
شمع بهbخورشيدv،
انگشت بهbمشتv،
سنگ بهbانتفاضهv[3]، شمشير بهbبمب
اتمv،
موشک بهbمقاومتv[4]، تظاهرات بهbنهضتv[5]، ستاره بهbکهکشانv
و پيام بهbانقلاب
اسلامیv.
چکامه چهارم؛bچرا
بيگانه باشيم! بيا اينگونه باشيم ...v
چرا
بسانbکرکسهاv
تشنه تعصبbخونv،
bتصاحب
مالv،
bتجاوز
ناموسv،
bآبروی
شخصيتv وbتهاجم
عقيدهv همديگر باشيم؟ بيا بسانbکبوترهاv،
bهم
آشيانهv،
bهم
آوازv،
bهم
سفرv
و
bهم
پروازv باشيم!
چرا
از تنگنایbفرقه
گرايیv به سرابbتفرقهv
رسيم؟ بيا از نرمراهbهمگرايیv
به
bچشمة
زلال حقv نائل آييم و برbستيغ
ايمانv،
bپرچم
اسلام نابv را به اهتزاز در آوريم.
چرا
انديشهها، باورها و فتواها را، ابزارbتکفير
همv
سازيم؟ بيا آموزهها را سکوی پرواز به کویbپرستشv
و
bنماز
عشقv به سمتbکعبة
توحيدv و مسجدالحرامbوحدتv
قرار دهيم و از آن؛bمنشور
يکتا پرستیv منتشر نمائيم.
چرا
چون کرم ابريشم از تارو پودهایbعرب
و عجمv،
bشيعه
و سنیv،
bاين
زبان و آن زبانv،
bاين
کشور و آن کشورv و ... حصار مرگ و نابودی به دور خود مان بتنيم؟ بيا همانند
پرستوهای مهاجر؛ آشيانهای به وسعتbگيتیv،
لانهای به گسترةbجهان
اسلامv، آيينی به ژرفایbاسلامv
و وطنی به فراخنایbهمه
جغرافيای دارالاسلامv بر گزينيم. درپی تحقق،bايالات
جماهير اسلامیv، بهارbحکومت
واحد جهانیv در زمستان جزايرگونه سرزمينهای اسلام و خرّمیbانسجامv
در کويرbافتراقv
باشيم.
چرا
همه قدرت و توانايی را برایbتخريب
همديگرv بکار گيريم؟ بيا همه ظرفيتهای وجودی را، سرمنشأ حيات سالم و
محيط مصفّا سازيم.
چراbکعبه
آمالv،
bکوه
قاف آرزوهاv و
bقله
کمالv را در دهليزهای کاخbسرخv
و
bسفيدv
و
bرنگينv
شرق و غرب، تفسير نمائيم؟ بيا بازگشت بهbاسلام
حقيقیv را بارهنمودbدرايتv
و
bعزم
شناختv،
bکعبه
شريعتv قرار دهيم و از ابزارbشناختv
برای بهره مندی آن، مدد جوئيم.
چرا
مثل تشنگان بيابان زده، دنبالbسراب
آموزههایv غربيانيم؟ بياbچشمه
حکمت و آب گوارای حقيقتv را از
پرتوی وجودی آفتاب شرقی بيابيم.
چکامه پنجم؛bدوبال
برای يک پروازv
بيا تا قدر يکديگر بدانيم
« بيا تا ما خدا باور بمانيم
اساس خانه وحدت بناکن
«
نفاق و کينه را از خود جداکن
نمود وحدت ما ای مسلمان
«
بيا باهم بگوئيم: دين و قرآن
رسول و کعبه و اصل رسالت
« خدا و هم پرستش هم قيامت
نماز و روزه و حج و ولايت
«
زکات و هم جهاد و هم عدالت
به چاروده نشان اتحادم
« به چاروده نمود انقيادم
به کلی ياور هستيم ای برادر
«به
جزئی داور هستيم ای برادر
حقايق در فضای بسته ممنوع
« درخشش در فضای باز ممدوح
بيا باهم کتاب عشق خوانيم
« بيا باهم خدای عشق دانيم
توحق گويی، نگويم وای برمن
« توحق جويی، نجويم وای برمن
من حق گويم، نگوی وای برتو
« من حق جويم، نجويی وای برتو
بيا ما حق بگوئيم، حق بجوئيم
« ديگر هرگز زباطلها نگوئيم
بياbکاملv
بگو بهر عزيزان
« بهbدين
حقv
شويم ما سرفرازان
پاورقيها:
[1]
. اشاره به قاليچه زمان حضرت
سليمان(ع) که چون فضاپيما از شرق عالم به غرب آن
میگشت.
[2]
. اشاره به آيه 103
آلعمران(واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا).
[3]
. اشاره به انتفاضه ملت فلسطين که
در سال... بوجود آمد.
[4]
. اشاره به مقاومت جنوب لبنان که
در سال 1982م بوجود آمد.
[5]
. اشاره به انقلاب اسلامی ايران در
سال 1979م.
|