|
نويسنده: سلمانعلي برهاني
ضرورت باز شناسي
بازنگري سيره رفتاري نبيمكرم اسلام…
كه مهر و رأفت، عشق و محبّت، هدايت و
راهنمايي ايشان نسبت به ديگران، از برجسته ترين ويژگيهاي آن
حضرت به شمار ميرود، در شرايط امروزي بيش از گذشته لازم و
ضروري بهحساب ميآيد؛ زيرا شناخت و الگوگيري از اخلاق نيكو و
رفتار مهربانانه وكريمانه حضرت، سبب ميگردد تا ما به زندگي
فردي و جمعي خويش رونق و حيات تازهاي بخشيم.
بدون شك
روشهاي عاطفي، خلقنيكوي پيامبر… و نيز بهرهگيري از رفتارهاي محبّت آميز وي كه هركسي را
مجذوب ميكند؛ سبب شده است كه دشمنان اسلام، احساس خطر نمايد
و با شبه افكنيهاي بياساس به دين اسلام و شخص پيامبر اكرم…، جلو بسط و گسترش آن را بگيرد.
بنابراين تحقيق حاضر، سيره رفتاري حضرت را به بازبيني
گرفته تا از اين طريق جلوههاي از رحمت(1) و عطوفت(2) نبيمكرم…،
در ارتباط با ديگران بيش از گذشته روشن گرديده و آنگونه كه در
شأن نبيگرامي اسلام… است، عمق و ژرفاي مراودتهاي مردمي و جمعي حضرت نمايان گردد.
اين يك واقعيت است كه رفتار حضرت چه با كسانيكه به اسلام
گرويده بودند و چه با كسانيكه آنان با حضرت در گير بودند؛
كريمانه، ملايم، جذّاب و هدايت گرايانه بوده است.
با اين وجود ما نه تنها به تكريم، تجليل و شناخت نبيمعظم
اسلام…، از اين حيث كه پيرو او هستيم نياز منديم، بلكه شرايط كنوني
بيش از هر زماني اقتضا ميكند كه با الگو گيري و تمسّك به
سيره عملي و رفتاري حضرت، خود و ديگران را در مسير هدايت و
انسانيت رهنمون سازيم.
يكي از چالشها و دشواريهاي فراروي جوامع بشري بهخصوص
مسلمانان عدم شناختكافي و بهرهگيري لازم در زندگي، از سيره
رفتاري آن پيامآور حق است. در صورت شناخت و عمل به سيره
رفتاري حضرت، عقب ماندگيها و نا بهسامانيها به تدريج رفع و
زمينهي بالندگي، اقتدار، عظمت، رشد و عزتمندي فرا خواهد رسيد.
بدين منظور با توجه به اهميت موضوع و محدوديت درحجم، برخي از
جلوههاي مهر ورزي در سيره رفتاري حضرت اجمالا و گذرا به بحث
گرفته ميشود.
نمونههايي از رحمت پيامبر…
زبان از وصف او عاجز، انديشهها در حيرت، عقلها منهاي عنايت
او سرگردان و دستها بدون تمسّك به وي قلم را ياري نميدهد،
ولي با اين وجود احساس نيازمندي وادار ميكند كه در حدتوان،
با بهرهگيري و تمسّك به آن الگوي برتر جهان بشريت كه خداوند
ميفرمايد: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ
الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»؛(3) كاستيها رفع و
راه هدايت هموار گردد.
1ـ رفع نزاعهاي قبيلهاي
زندگي پر فراز و نشيب نبيمكرم اسلام…
به نيكي گواهي ميدهد كه وي از هيچ تلاشي در جهت حل و رفع اين
معضل اجتماعي و فراروي كوتاهي نكرده است. حضرت قبل از بعثت، در
جريان تعمير و باز سازي خانهي خدا به خصوص نصب حجرالاسود كه
ميان بزرگان و رجال قريش نزديك بود جنگ و نزاعي صورت گيرد و
هركدام سعي داشتند تا از افتخار نصب سنگ خانه خدا بر خوردار
شوند، نقش تعيين كنندهاي داشت. سران قريش در حين بگو مگو،
ديدند كه محمد امين(4) به طرف كعبه ميآيد و در اين اثنا سران
قبيلهي قريش، همگي پيشنهاد نمودند كه هر آنچه وي قضاوت نمايد
ما قبول داريم. وقتی حضرت در جمع سران قرار گرفت بلافاصله آنان
به ايشان، پيشنهاد حكميت را مطرح ميكنند.
با توجه به اهميت مسئله، حضرت داوري را قبول ميكند و با درايت
و آينده نگري، به سران قبايل ميگويد: يك پارچه بياورند و سنگ
را وسط آن قرار داده و پس از آن همگي اطراف پارچه را بگيرند و
سنگ را به سمت جاي مورد نظر حمل نمايند.(5) با اينكه حضرت خود
هم در اين كار سهيم بود، ولي داوري با تدبير وي باعث شد تا:
الف) جدال و نزاع بوجود آمده پايان يابد؛
ب) هر كدام از سران قريش به نحوي در نصب سنگ كعبه خود را سهيم
يافتند؛
ج) بر محبوبيت و شخصيت پيامبر…، بيش از گذشته نزد قريش افزوده گرديد؛
ه) همگان در يافتند كه حضرت نسبت به حل آشوب و ناهنجاريهاي
اجتماعي، همواره تلاش ميورزد.
پر واضح است پيامبر…كه
قبل از بعثت، براي رفع اختلافات پيشقدم بود و هميش سعي داشت
تا برادري و برابري را ميان اقوام و قبايل حاكم نمايد، چطور
ممكن است در زمان رسالتش كه ميفرمايد: «انما بعثت لاتمم مكارم
الاخلاق»،(6) راه خشونت و ستيز را بر گزيند؟. بدور از منطق و
صواب است كسي را كه خداوند(رحمت براي جهانيان) معرفي مينمايد،
اهل جنگ و آشوب باشد.
با اين وجود زمانكه رسول گرامي اسلام…
بر شبه جزيرهاي عرب تسلط يافت، با يك مشكل جدّي كه ريشه در
دوران جاهليت و جنگهاي قبيلهاي عرب داشت، رو برو شد. ملل عرب
به خاطر خون ريزيهاي پياپي و تعصبهاي بيمورد، از يكديگر
دلخوشي نداشتند، بلكه هركدام منتظر فرصت بودند تا عقده و
كينههاي پشين را با انتقام گيري بگشايند.
در زمان جاهليت جنگ و درگيري ميان اعراب، امري معمول و به صورت
يك سنّت جاري در آمده بود، «اين قوم بر حسب طبيعت وحشي و
يغماگر، موجبات وحشيگري چنان در ميان شان استوار بود كه جزء
خوي و سرشت آنها شده بود و از اين خوي لذت ميبردند، زيرا در
پر تو آن از قيود و فرمان برداري حكام و قوانين سر باز ميزدند
... خوي آنها غارتگري بوده است، هر چه را در دست ديگران
ميديدند ميربودند و در ربودن اموال ديگران حد معين قايل
نبودند، بلكه چشم شان به هرگونه ثروت يا ابزار زندگي ميافتاد،
آنرا غارت ميكردند.».(7)
اين حكايت معروف است که يكي از اعراب پس از شنيدن اوصاف بهشت
از زبان رسول خدا…، سوال ميكند: «آيا در بهشت جنگ وجود دارد؟» حضرت در جواب
ميفرمايد: «نه» آن مرد ميگويد: «پس به چه درد ميخورد؟» با
وجود اين بيسرو ساماني، حضرت همواره با رأفت، دلسوزي و پرهيز
از اختلافات؛ در فكر رفع اين معضل اجتماعي و فراروي بود و با
موضعگري مناسب كه فرمود: «من تمام دعاوي مربوط به جان و مال و
همه افتخارات مو هوم دوران گذشته را زير دوپاي خود نهاده، و
تمام آنها را بياساس اعلام مينمايم».(8) رويكرد قصاص طلبي و
عادت تجاوز گري را از انديشه اقوام عرب بيرون ريخت.
با وجود اين، وقتی انسان تاريخ را
ورق ميزند به اين واقعيت پي ميبرد كه نبيمكرم سلام…
براي ايجاد امنيت، فراهم نمودن زمينهي مناسب زيستي، رفع
اختلافات قبيلهاي، تبيين احكام و دستورات الهي و ...؛ از هر
راه ممكن همت ميگمارد تا افراد و اقوام با تفاهم و برادري و
نيز با بهرهگيري از آموزههاي ديني، در كنار همديگر به زندگي
شان ادامه دهند.
2ـ پيامبر رحمت…
و آيين رأفت
گرچه از سوي افراد نا آگاه، كج انديش و مغرض، مكتب اسلام
همواره مورد تاخت و تاز و شخص حضرت محمد…
مورد اهانت و بيمهري قرار گرفته و ميگيرد. با اين وجود،
اسلام و آموزههاي ديني؛ اهانت و هتك حرمت را تحت هر عنوان كه
باشد مذموم دانيسته و خداوند نحوه بر خورد انسانها را نسبت به
يكديگر بيان نموده و به شخص رسول الله…، دستور ميدهد كه سيره حسنه و رفتار ملايم را در پيش
گيرد.«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ
الْجَاهِلِينَ».(9) (گذشت را پيشه كن و به نيكي وادار نما و
از مردم
نادان رويگردان). رفتار شايسته و نيك حضرت، همواره با اغماض و
نديده گرفتن بديهاي ديگران نسبت به شخص خودش همراه بوده است،
«... سيره آن حضرت همين بود كه در طول زندگيش از احدي براي خود
انتقام نگرفت».(10)
بدون اغراق، رأفت و بزرگواري در مكتب اسلام؛ معنا و مفهوم دارد
كه خداوند به بندگان خاص خود بشارت ميدهد: «وَعِبَادُ
الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً
وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً».(11)
(بندگان رحمان كساني هستند كه بيتكبّر بر زمين راه ميروند و
هنگام كه جاهلان آنها را مخاطب سازند[سخنان نا صواب گويند] به
آنان سلام ميگويند[ و با بزرگواري ميگذرند]).
از اين آيه استفاده ميشود كه رحمت و بزرگواري از ويژگيهاي
بارز انسانهاي وارسته و اولياي الهي است. لذا رسول گرامي
اسلام…
با بر خورداري از چنين ويژگي برجسته، نه اينكه خود اهل جنگ و
ستيز نبود، بلكه در مذمّت انسانهاي ظالم و ستم پيشه چنين
ميفرمايد: «الظلمة و اعوانهم في النار».(12)
(ستم پيشهگان و هم پيمانانشان، در جهنمند). يا میفرمايد: «من
مشي مع ظالم فقد اجرم».(13) (هركسي با ظالم هم راهي كند، گناه
كرده است). پس بر مبناي آموزههاي ديني و انديشه ژرف نبيمعظم
اسلام…
كه ريشه در وحي دارد، نه اينكه ظلم و طغيانگري مردود است،
بلكه انسان در صورت شناخت درست از آموزههاي ديني و نحوه بر
خورد حضرت؛ به زشتي اين پديده ناميمون پي ميبرد.
اين يك واقعيت است كه اسلام، مكتب دفاع از ارزشها، انسانيت،
معنويت، كرامت و توحيد است نه مكتب متجاوز، خشن، بيمنطق و
شمشير كه از سوي دشمنان بدون شناخت نسبت داده ميشود. در مكتب اسلام آنچه مهم است حفظ ارزشها و توحيد
در بندگي است: «... اسلام هر جا كه توحيد به خطر بيفتد، براي نجات توحيد
ميكوشد، چون توحيد عزيز ترين حقيقت انساني است.».(14)
بايد به اين مهم توجه داشت، اگر اسلام مكتب شمشير معرفي شده
است از نوع خشونت نميتواند بهحساب آورد چون اسلام، مکتب
شمشير است؛ ولی در دفاع از انسانيت؛ در حفظ و بسط ارزشها و
فضايل اخلاقي؛ در برابر بي عدالتي و ستمهاي ناروا؛ در ايجاد
برادري، برابري و همزيستي مسالمتآميز انساني؛ در نفي خشونت و
ناهنجاريهاي اجتماعي؛ در تبيين واقعيتها و وصول حقايق؛ در
برابر هر نوع تهديد و نابرابريها.
آيا منطقي است به يک مكتب با اين همه برجستگي، خشونت و
اهانتهاي غير معقول را نسبت داد؟ و حال آنكه از نگاه اسلام و
شخص پيامبر…،
عفو و گذشت، نسبت به ديگران از شايسته ترين كارها(اعمال) به
حساب ميآيد كه فرمود: «العفو احق ما عمل به».(15)
آيا بشريت غير از اسلام،كدام آيين و نحلهي را سراغ دارد كه
داراي چنين منطق باشد كه مبلغ وحي فرمود: «صل من قطعك و اعط من
حرمك و اعف عمن ظلمك».(16) (با آنكه از تو بريده است ارتباط
بر قرار كن، آنكه تورا محروم كرده، تو محرومش نكن و آنكه به
تو ستم روا داشته است، درگذر). اين است نداي جهاني و همياري
اسلام كه بر پايهي منطق، انسانيت و كرامت انساني؛ همهگان را
به مهرباني، مهرورزي و رأفت و رحمت فرا خوانده و ميخواند.
3ـ هماهنگي در گفتار و رفتار
بررسيها نشان ميدهد كه رفتار هر انساني بر گرفته و متأثر از
انديشه، نوع نگاه و جهان بيني او ميباشد. از اينرو رسول خدا… كه با وحي در ارتباط است و از منبع فيض الهي بهره ميگيرد،
مسلما بين رفتار و گفتارش دوگانگي معنا ندارد، چون تمام رفتار
و شيوههاي زندگي حضرت، معطوف به اهداف رسالتي شان ميباشد كه
خداوند ميفرمايد: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ
هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي».(17)
لذا حضرت براي بسط فضايل انسانی، تحقق اهداف الهي و تبيين
دستورات ديني، از راه ايجاد توازن بين قول و عمل همت ميگمارد.
باز بيني و شناخت از زندگي انسانهاي الهي، از هر ديد قابل
توجه و با اهميت است. ما وقتی به
آيات، روايات و قطعههاي تاريخي رو ميآوريم، براي ما روشن
ميگردد كه حضرت نسبت به ديگران همواره نرم خوي، اهل مدارا،
رئوف و با عفو و گذشت بوده است و همين امر در موفقيت وي و
گسترش اسلام؛ نقش اساسي داشته است.
بدون ترديد حضرت همان گونه كه در رفتار و بر خوردهايش، اهل
مدارا و عفو و گذشت بوده، در گفتار نيز چنين بوده است كه حتي
ديگران را به رعايت اين مهم سفارش مينمايد. حضرت به يكي از
فرستادگان خود به يمن، چنين توصيه ميكند: «يا معاذ يسر و
لاتعسر و بشر و لاتنفر»(18) (ايمعاذ، آسانگير و دشوار مگير؛
بشارت دهنده باش و مردم را بيزار مكن).
هم چنين حضرت به فرستادهي ديگر خود ميفرمايد: «... يا عثمان
لم يرسلني الله تعالي بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية
السهلة»(19) (اي عثمان خداوند تعالي مرا براي رهبانيت نفرستاده
است، بلكه مرا براي شريعت و دين حنيف، آسانگير و با گذشت بر
انگيخته است).
با عنايت به موارد ارائه شده انسان به خوبي در مييابد كه حضرت
در اوج بزرگ منشي، رحمت و مهرباني قرار داشته كه اثرش در
گفتار، رفتار و نحوه نگاه وي نمود مييابد. لذا نبيمكرم اسلام…
در عين رفعت، تواضع پيشه كرد؛ در اوج ثروت، زاهد و سخي بود؛ در
بلنداي قدرت، برد باري از خود نشان داد؛ در حال قوت، از انصاف
كار گرفت؛ در برابر بي منطقيها، زبان حكمت گشود؛ در برابر
نامهربانيها، ساخت و سوخت تا مهرباني را به بشريت هديه نمود و
خود بيان داشت: «ان احب عباد الله الي الله انصحهم لعباده»(20)
(محبوب ترين بندگان خدا نزد او كسي است كه با بندگانش
مهربانتر باشد).
پيامبر… در اوج ظلم و بيرحمي، از رحمت سخن گفت:«ارحم من في الارض
يرحمك من فی السماء»(21) ( به آنهاي كه در زمين هستند رحم كن
تا آنكه در آسمان است بر تو رحم كند). يا فرمود: «لايرحم من
لايرحم الناس»(22) (خدا بكسي كه بمردم رحم نكند، رحم نميكند).
4ـ رأفت و مدارا با كفار
رفق و مدارا يكي از ويژگيهاي برجسته و يا منحصر به فرد حضرت
به شمار ميرود كه در برخوردهاي اجتماعي ايشان، چه در بعد
داخلي و بين المللي؛ پر رنگ و جلوهي خاص داشته است. حضرت با
انتخاب اين روش عملا به روابط و مناسبات اجتماعي خويش سامان
بخشيد و آن را محكم و استوار نمود و با رفتار نيك و نرم خويي،
سوء ظنهاي ناروا و خلاف واقع را؛ به حسن و اطمينان تبديل كرد.
رفق و مداراي حضرت تنها در خصوص مسلمانها نبوده، بلكه رحمت و
مهرباني وي فراگير و حتي كسانیكه سالها با حضرت دشمني كرده
بود و كينه پيامبر…
را بر دل داشت، همانند مشركين قريش؛ در عين حال نبي مكرم اسلام…
نسبت به آنان رئوف و مهربان بود.
در فتح مكه هنگامیكه لشكريان اسلام، صفوف دشمن را درهم
كوبيد. در چنين روز پرشكوه و با عظمت كه مسلمانان احساس سر
بلندي و اقتدار مينمودند، لذا برخي از سپاه اسلام از جمله سعد
ابن عباده كه پرچم هم بدست داشت، به خاطر ظلم و زجري بي شماري
كه از سوي كفار ديده بودند؛ در فكر تلافي افتادند و از فرصت
پيشآمده ميخواستند استفادهكرده و عقده گشايي نمايند: «اليوم
يوم الملحمة، اليوم تسبي الحرمة، اليوم ازل الله قريشا».(23)
(امروز روز انتقام است، روزي كه حرمت دشمنان از بين رفته است،
امروز خداوند قريش را به ذلت و خواري گرفتار ساخت).
در چنين شرايطي كه حضرت در اوج قدرت، قرار داشت و ميتوانست با
دشمنانش بر خورد همانند داشته باشد، ولي نبي مكرم اسلام…
نه تنها در فكر انتقام نميباشد، بلكه به محض اطلاع از شعار
بخشی از لشكريانش؛ بدون تأمل و اتلاف وقت به حضرت عليD دستور ميدهد تا
پرچم اسلام را از دست آن عده بگيرد و اين جمله را بيان دارد:
«بل اليوم يوم المرحمة، اليوم اعز الله قريشا».(24) (امروز روز
عفو و رحمت است، در اين روز خداوند به قريش عزت داده است).
حضرت در روز فتح مكه، پس از آنكه خانهي خدا را از وجود بتها
پاك نمود، با مردم سخن گفت و گذشتههاي آنان را بيان داشت و
تمام عملكردهاي آنان را در قبال خود و ساير مسلمانان ناديده
پنداشت و هم چنين با تاكيد به مسايل اخلاقي، حفظ امنيت و حرمت
خانه خدا و عفو كسانیكه با مسلمانان بد رفتاري كرده بودند؛
در نهايت با تبيين اين مطلب كه فرمود: «هم اكنون به شما همان
گونه كه برادرم يوسف گفت! امروز بر شما ملامتي نيست بدانيد هر
خوني، مالي و افتخار موروثي كه در جاهليت بوده است زير پاي من
نهاده شده است»؛(25) جلو هرگونه اقدامات تلافي جويانه را گرفت.
اين حركت انساني، تاريخي و پسنديدهي حضرت كه توأم با رأفت و
مهرباني بود؛ باعث شد تا اكثريت مشركين از باورهاي باطل خويش
دست بر دارند و به آيين اسلام روي آورند.
بنابر اين رأفت، مهرباني و بر خورد نيكو، در مراودتهاي
اجتماعي به اندازهي مهم و مورد توجه است كه خداوند به حضرت
موسي و هارون اين گونه دستور ميدهد: «اذْهَبْ إِلَي
فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَي فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً
لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَي».(26) (به سوي فرعون
برويد؛ كه طغيان كرده است، اما به نرمي با او سخن بگوييد؛ شايد
متذكر شود ياـ از خدا ـ بترسد.)
با اينكه فرعون يك انسان خشن و طغيانگر است و كبر و غرور از
تمام وجودش ميبارد، ولي خداوند به حضرت موسي و هارون، توصيه
ميكند كه از در نرمي و مهرباني با او سخن گويند تا از اين
طريق فرعون سركش به خود آيد. اين نكته قابل تأمل است وقتی
خداوند نسبت به پيامبران چنين دستور ميدهد كه حتي در بر خورد
با سردمداران شرك از راه نرمي و رأفت وارد شوند، ديگر معنا
ندارد كه نسبت به اولياي الهي به ويژه شخص نبيمكرم اسلام…؛خشونت
و جنگ افروزي را نسبت دهيم. اين بدور از انصاف و منطق است
كسيكه اجر و مزد رسالتش را، مودّت و عشق به نزديكانش بر
ميشمارد؛ چگونه ميشود كه خود خشن و نامهربان باشد.
5ـ اوج محبوبيت در پر تو رحمت
بدون شك پيامبر بزرگوار اسلام…
يكي از شخصيتهاي محبوب و دوست داشتي درحيات و فقدانش ميباشد.
در پاسخ به اين سؤال كه رمز محبوبيت پيامبر اعظم…
در چيست؟ به دو عامل اشاره ميگردد.
الف) عامل بيروني(خدايي)؛ در ارتباط به عامل بيروني بايد اشاره
نمود، نبيمكرم اسلام…
از نظر معنوي، خود سازي، اطاعت و بندگي به جايي رسيد كه آيات:«ثُمَّ
دَنَا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي»،(27)
زبنده نام و بيانگر مقام وي است. حضرت بر اثر اطاعت، فرمان
برداري و بيان احكام الهي چنان كمر همت بست كه نه تنها محبوب
شد، بلكه خداوند از او به عنوان شاهد، بشارت دهنده، انذار
كننده، دعوت كنندهي به سويش و چراغ درخشان هدايت ياد ميكند:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً
وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً
وَدَاعِياً إِلَي اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُنِيراً».،(28)
(اي پيامبر! ما تورا گواه فرستاديم و بشارت دهنده و انذار
كننده! و تورا دعوت كننده به سوي خدا به فرمان او قرار داديم،
و چراغ روشني بخش!) پس اطاعت و بندگي خداوند، علاوه بر زدودن
زشتيهاي اخلاقي و عملي؛ صفات نيك و فضايل انساني را به ارمغان
ميآورد.
بنابر اين رسول خدا(ص)مصداق اكمل انسانهاي مؤمن و صالح است.
خداوند افراد با ايمان و نيك انديش را محبوب دلها قرار داده
است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً»(29) (كسانیكه
ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند، خداوند رحمان
محبّتي براي آنان در دلها قرار داده است). لذا خداوند به پاس
زحماتش او را محبوب دلها قرار داد. از اينرو او محبوب و
سزاوار احترام است. «احترام به پيامبر اسلام…، نماد احترام به همه پيامبران و به سلسله پيامبري است. ما در
وجود پيامبر اسلام نه تنها شخصيت بينظير آن بزرگوار را
ميبينيم، بلكه تمام پيامبران را نيز در وجود او مجسّم و
متبلور ميدانيم. از اينرو تعظيمي كه به او ميكنيم و تجليلي
كه از او مينماييم؛ تعظيم به همه انبياء و همه پاكان و بر
گزيدگان خداوند است»(30)
ب) دروني(سوز و عشق)؛ بيگمان از ديگر عوامل مهم در اين زمينه،
دلسوزي و عطوفت بيش از حد پيامبر بزرگوار اسلام است كه همواره
براي نجات بشريت از گمراهي و هدايت آنان در مسير كمال و
انسانيت؛ از هر راه ممكن تلاش مينمود.
نبيمكرم به قدری مهربان، دل سوز و رئوف نسبت به انسانهاست كه
خداوند چنين ميفرمايد: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ
أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ
عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ».(31)
(همانا رسول از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او
سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و
مهربان است). در تبيين شدت عطوفت و دل سوزي حضرت همين بس كه
خداوند ميفرمايد: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا
يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».(32) (اي رسول ما! تو چنان در
انديشه هدايت خلقي كه ميخواهي جان عزيزت را از غم ايمان
نياوردن آنان هلاك سازي).
بنابر اين پيامبري كه برخواسته از متن مردم است و با مردم بزرگ
شده، غم و رنج آنان را رنج و غم خويش ميشمارد؛ قطعا محبوب
دلهاست. نبيمكرم اسلام بي دليل و آسان محبوب قلبها نشده است،
بلكه او در رأفت و رحمت، صورت و سيرت، زندگي و خدمت، حكمت و
حكومت، عبادت و شجاعت، فضيلت و كرامت، علم و درايت، صبر و
مقاومت، ايمان و بصيرت، جهاد و معنويت، انذار و بشارت، تقوا و
عدالت و ساير خصوصيات؛ عصارهی فضايل و كرامت انساني به شمار
ميآيد.
از اينرو شخصيتي كه از هر بعدي الگو و سمبل است، خود به خود
فاصلهها را از بين ميبرد و با بر قراري ارتباط معنوي؛
قلبهاي محب را تسخير ميسازد. «پيامبر اعظم اسلام، مجموعه
فضايل همه انبيا و اولياست؛ نسخه كامل و تكامل يافته همه فضايل
است كه در سلسله پيامبران و اولياء الهي در تاريخ وجود داشته
است».(33) پس نبي بزرگوار اسلام، بر اثر اطاعت و بندگي، رأفت و
رحمت، عطوفت و بزرگواري و كسب فضايل و كمالات انساني؛ محبوبيت
را بدست آورده است.
در ارتباط به محبوبيت مردمي حضرت همين بس كه عليD
مي فرمايد: «كان دائم البشر، سهل الخلق،
لين الجانب، ليس بفظ و لاغليظ و لاضحاب و لافحاش و لاعياب و
لامداح، يتغافل عما لايشتهي فلايؤيس منه و لايخيب فيه
مؤمليه».(34) (حضرت با همنشينان دائما خوشرو، آسانگير و
ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيبجو و متملق
نبود، هيچكس از او مأيوس نميشد و هر كس به در خانه او ميآمد
نوميد باز نميگشت). مسلما هر فرد با داشتن چنين خلق و خوي
انساني؛ محبوب و دوست داشتني خواهد بود.
6ـ
مهر ورزي و رأفت با خانواده
انسان با اينكه موجود عاطفي است، ولي
باروري و استفادهي درست از آن، نيازمند اين است كه گفتار،
رفتار و نوع نگاه افراد نسبت به يكديگر؛ همراه با رحمت و
مهرباني باشد. از عمده مسائلیكه امروزه كانون گرم خانواده را
تهديد ميكند؛ بيتوجهي والدين به اين مهم است. مشغلههاي زياد
و رويكرد تجملاتي خانواده و جامعه، زمينهي براي ابراز
محبّت و مهر ورزي نگذاشته است، تا فرزندان و زير دستان طعم
شرين محبت و عطوفت را در كانون خانواده از نوع نگاه، رفتار و
گفتار والدين و بزرگترها بچشند.
از اينرو همسر و شوهر كه ركن اصلي در يك خانواده بهحساب
ميآيند، بيش از همه به اين مهم توجه نمايند و نسبت به يكديگر؛
محبّت و رأفت داشته باشند تا از اين طريق نيازهاي روحي و
عاطفي در كانون خانواده و جامعه، بر آورده گردد. طبعا خانواده
يكي از جلوه گاههاي شكوفايي، خود نمايي و ابراز مودّت بهشمار
ميآيد تا زمينهي بسط و گسترش آن بيرون از اين جامعه كوچك
(خانواده) هموار شود.
بيدليل نيست كه خداوند فلسفه تشكيل خانواده را، ايجاد مودّت و
آرامش بر ميشمارد: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ
مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ
بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً».(35) (و از نشانههاي او
اينكه همسراني از جنس خود تان براي شما آفريد تا در كنار آنان
آرامش بيابيد، و در ميان تان مودّت و رحمت قرار داد).
بنابر اين آنچه از آموزههاي ديني بر ميآيد اينكه گرمي،
طراوت و پايداري كانون خانواده؛ در گرو مودّت ورأفت است. لذا
نبيمكرم اسلام…كه
مبين احكام و دستورات الهي ميباشد، خود به اين مهم توجه داشت،
افزون برآن جهت تبيين اهميت اين قضيه ميفرمايد: «قول الرجل
للمرئته اني احبك لا يذهب من قلبها ابدا».(36) (سخن مرد به
همسرش که من تورا دوست دارم، هرگز از دل او بيرون نميرود).
مسلما پيامبر…پيش
از اينكه ديگران را به چيزي توصيه كند، خود به آن عمل ميكرده
است.
حضرت در ارتباط با خانواده به خصوص همسرانش همواره بارأفت،
احترام، نرم خويي، مهرباني و عفو و گذشت، برخورد مينمود. اين
مسئله تنها در همسران حضرت محدود نميشود، بلكه رسول خدا…
با گفتار، رفتار و نحوهي برخوردش كه بر گرفته از متن دين بود،
زنان را از آن وضعيت كه به عنوان كالا و متاع كم ارزش نگاه
ميشد؛ در آورد و به آنها شخصيت و حيات تازهاي بخشيد و خود
نيز ميفرمايد: «الا خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم
لنسائي».(37) (آگاه باشيد بهترين شما كساني اند كه با زنان خود
نيك رفتار باشند و من بهترين شما نسبت به همسران خود هستم).
رسول خدا…
افزون بر گفتار، در عمل بهگونهاي رفتار مينمود كه خود باعث
شخصيت دهي به زنان ميشد و امام صادق (ع) ميفرمايد: «وكان
رسول الله(ص) يسلم علي النساء و يردون عليه السلام».(38) (خط
مشي رسول خدا…اينگونه
بود كه به زنان سلام ميداد و آنان نيز پاسخ ميدادند).
بنابراين، يكساني در رفتار و گفتار، محبّت و علاقهمندي همسان
با تمام اعضاي خانواده، گذشت و چشم پوشي نسبت به مسائل
خانوادگي، مسئوليت پذيري در قبال خانواده و تامين مخارج آنان؛
از مهمترين ويژگي حضرت ميتوان برشمرد. بدون شك در شرايط حاضر
اگر جوامع بشري به خصوص مسلمانها، نسبت به مسائل خانوادگي و
اجتماعي شان، به سيره رفتاري حضرت تأسي نمايند؛ به بسيار از
ناهنجاريهاي موجود و فراروي فايق خواهند گرديد.
خداوند يكي از رفتارهاي حضرت را در ارتباط با خانواده، به
عنوان تمثيل و اندرز بيان ميدارد: «يَا أَيُّهَا
النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ
الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ
أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً».(39)
(اي پيامبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و
برق آن را ميخواهيد، بياييد با هديهاي شما را بهره مند سازم
و شما را بطرز نيكويي رها سازم).
اين نكته را بايد توجه داشت وقتیكه حضرت همسرانش را بين باقي
ماندن و جداي آبرومندانه مخيّر ميگذارد؛ بهخوبي در مييابيم
كه حتي در چنين شرايطي(مسئله جدايي و طلاق كه از مسائل مهم
خانواده بهحساب ميآيد) از اهرم فشار و زور(با اينكه در آن
زمان معمول بود)، استفاده نميكند. از اين واقعيتهاي تاريخي
بدست ميآيد كه حضرت با خانواده و همسرانش، همواره و تحت هر
شرايطي؛ با رحمت و عطوفت رفتار مينموده است.
اين از شأن حضرت بدور است كه همانند بقيهي مردم نسبت به
همسرانش رفتار نمايد و آنچه خود ميخواهد براي آنها تحميل كند،
بلكه وي براي هريك حق و حقوقي در نظر ميگرفت و اجبار نميكرد
تا عملي خلاف ميل انجام دهند. از آيه بر ميآيد كه حضرت در
مسئله طلاق اين اختيار را براي شان داد تا بين ماندن و قبول كم
و كاستيهاي مادي و يا رفتن و روي آوري به تجمّلات مادي؛ يكي
را بر گزينند.
7ـ
رأفت و مهرباني با اطفال
از آموزههاي ديني و كند وكاوهاي تاريخي به اين واقعيت
ميرسيم، با اينكه حضرت نسبت به مسائل عبادي به ويژه نماز
توجه خاص داشت كه فرمود: «انّ عمود الدين الصلوة».(40) ، يا
«الصلوة عمود الدين».(41) (پايه دين نماز است). با اينوجود
هنگامیكه در نماز صدايي گريه طفل را ميشنود، نمازش را كوتاه
و مختصر ميخواند و حضرت راضي نميشود كه طفل بگريد و خود
مشغول نماز باشد. اين مهم بار تربيتي دارد که توجه گردد. «ان
النبي(ص) كانيسمع بكاء الصبي، و هو في الصلوة، فيقرء السورة
القصيرة و السورة الخفيفة».(42) (وقتي در حالت نماز صداي
گريهي طفل را ميشنيد به خواندن سوره كوتاه و سبك روي ميآورد
و نماز را تمام مينمود).
با توجه به اين واقعيت كه در زمان جاهليت زنده بگور نمودن
دختران معصوم، رايج و معمول بود و آيات قرآن نيز به اين قضيه
تصريح دارد: «وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ
ذَنْبٍ قُتِلَتْ».(43) (در آن هنگام كه از دختران زنده به
گور شده سئوال شود: به كدامين گناه كشته شدند؟). روزي مردي
خدمت حضرت ميرسد و ميگويد از جاهليت بودم، بتها را عبادت و
دختران خود را به قتل ميرساندم، نهايت يك دختر بچهاي نزد من
بود و او را هر وقت صدا مينمودم خوشحالي از گونهي او نمايان
ميشد. اما روزي او را صدا زدم و با هم از آبادي(قريه) دور
رفتيم و در آنجا گودي آماده كردم، وقتی خواستم او را زير آواري
از خاك پنهان سازم صدايش به(يا ابتاه يا ابتاه) بلند شد، ولي
اعتنا نكردم.
وقتي نبيمكرم اسلام…
اين جريان را ميشنود «فبكي رسول الله(ص) حتي وكف دمع
عينه».(44) (حضرت به قدری گريه كرد تا آب چشمانش خشكيد). اين
است مهر و شفقت نبيمكرم…كه
از پدر مهربانتر و رئوف تر نسبت به انسانها ميباشد.
8ـ رأفت در چشم پوشي از خطاها
نبيمكرم اسلام…
به قدري مهربان و عطوف بود، حتي اگر ميخواست كسي را نسبت به
خطاهايش متوجه سازد، نامش را علني نميبرد تا نزد ديگران
شرمسار نشود. «رفتار پيغمبر…
با يارانش معتدل و نيكو بود، و اگر كسي خطا ميكرد و ميخواست
او را آگاه كند نام او را صريح نميگفت تا ميان همگان سر شكسته
نشود. جز براي خدا كسي را نميزد، هر كسي از او چيزي ميخواست
اگر دادنش روا بود ميداد».(45)
در جريان جنگ احد كه با تخلف و طمع ورزيهاي مادي، بعضي
نظاميان(لشكر)، زيان بزرگ و جبران ناپذيري بر اردوي اسلام
وارد شد، تعداد زيادي شهيد و مجروح شدند و پيروزي عن قريب سپاه
اسلام؛ تبديل به شكست گرديد. با اين وجود پيامبر…
بر خورد خشن با افراد متخلف نكرد، بلكه با ملايمت و مهرباني؛
رفتار نمود و آنان را متوجه نمود كه با اين كار شان چه قدر
خسارت سنگين و جبران نا پذيري را به نيروي اسلام وارد كرده
اند.
حقيقتا نبيمكرم اسلام…،الگوي كامل و برتر است براي بشريت، او نه تنها عيوب و خطاها را مخفي
مینمود، بلكه ديگران را از تحقير و نگاه نا مهربانانه نسبت به
يكديگر نهي ميكرد:
«... و لايزر أن أحدكم بأحد من خلق الله فإنه لايدري ايهم ولي
الله».(46) (نبايد كسي نسبت به ديگري با ديد تحقير
بنگرد، چون نميداند چه فردي از آنان نزد خدا محبوب است).
حال اين سؤال مطرح است که ما به عنوان يک فرد مسلمان بر خورد
ما نسبت ديگران چگونه است؟. واقعا اگر به محتواي بلند اين حديث
عمل شود، چه قدر مشكلات و نا هنجاريهاي جامعه و خانوادهها
رفع ميگردد. امروزه رويكرد خود محوريكاذب و غير انساني
متأسفانه دارد جامعهي بشري را تهديد ميكند، در صورت بسط و
تقويت اين انديشه غلط؛ ديگر عيب پوشي و حفظ راز معنا نخواهم
داشت.
لذا سزا وار است جوامع بشري به خصوص مسلمانان، با تمسك به سيره
رفتاري پيامبر اعظم…؛
جامعه و خانواده را در برابر هرگونه رفتار نا شايست واكسينه
نمايد.
سخن آخر:
پس از بازشناسي اجمالي موضوع در پايان، توجه خوانندگان معزز و
جويندگان طريق معرفت را به نكات چنديكه به عنوان سخنآخر در
نظر گرفته شده است؛ جلب ميكنم.
1. ترميم و اصلاح ساحتهاي زندگي فردي، خانوادگي و جمعي افراد؛
در گرو بهرهگيري كافي و شناختلازم از آموزههاي ديني و سيره
رفتاري نبيمعظم اسلام…
است؛
2. با اظهار تأسف از وضعيت موجود كه كشورهاي اسلامي بهخصوص
سران كشورها، بيآنكه به رفع نابهسامانيها و چالشهاي
موجود اجتماعي توجه نمايند، خود با عملكردها و رفتار
نسنجيدهي شان به تشديد نا بهسامانيها كمك مينمايند. با
اين وجود بازشناسي و شناختكافي از سيره رفتاري پيامبر عظيم
الشأن اسلام…
بيش از هر زماني براي بشريت، بهخصوص ما مسلمانها ضروري و
حياتي است؛
3. عاقبت بهخيري و رستگاري ابدي كه يگانه آروزوي انسانها
است، ولي تحقق اين مهم بدون تمسّك و عمل به سيره رفتاري
نبيمكرم اسلام…
ادعاي بيش نخواهد بود. از اينرو نيكبختي و سرانجام نيكو از
آن كساني خواهد بود كه در باغستان رسالت قدم گذارده و با
بهرهوري از آموزههاي ديني راه سعادت را برگزيدهاند؛
4. تمسّك و شناخت از زندگي اسوهي نيكو و الگوي برتر جهان
آفرينش، در عين حالكه به زندگي پر فراز و نشيب و نابهسامان
ما سر و سامان ميدهد؛ افزون براين آسيب پذيري اعتقادي و
نگرشي ما را در برابر ناهنجاريها و تبليغات مسموم دشمن به
حداقل ميرساند. بنابر اين شايسته است يكايك ما مسلمانها، ضمن
الگوگيري و شناخت درست از سيره نبوي، در تقويت و بسط ارزشهاي
ديني، معنوي و فضايل اخلاقي؛ بيش از گذشته اهتمام ورزيم تا راه
هدايت و رستگاري براي جويندگان مسير انسانيت هموار گردد.
پي نوشتها:
.[1]
رحمت؛ اين واژه در لغت به معناي،(( مهر
باني كردن، شفقت ورزيدن، بخشيدن، عفو نمودن، يا مهرباني، شفقت،
بخشايش و عفو))؛ آمده است؛ معين، محمد؛ فرهنگ فارسي معين؛ ج2؛
تهران: اميركبير؛ چاپ چهارم؛ 1360؛ ص1642.
هم چنين آمده است.(( الرحمه؛ دلسوزي))؛ فرهنگ
دانشگاهي(1){فارسي به عربي}؛ مترجم: احمد سياح؛ تهران:
انتشارات فرحان؛ چاپ پنجم؛ 1383؛ ص446.
2. عطوفت؛ مفهوم عطوف و عطوفت در لغت به معاني چون(( مهربان،
مشفق و يا محبت، دوستي، مهرباني و ...))؛ آمده است؛ معين،
محمد؛ پيشين؛ ص2318
3. احزاب/21.
4. حضرت قبل از بعثت به محمد امين معروف بود.
5. نقل به معنا: محمد پيغمبري كه از نو بايد شناخت؛
مؤلفان(كونستان، ويرژيل و گيوگيو)؛ مترجم: ذبيح الله منصوري؛
تهران: اميركبير؛ چاپ دوازدهم؛ 1343؛ ص52.
6. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ ج16؛ بيروت: الوفاء؛ چاپ
دوم؛ 1403هـ ق؛ ص210.
7. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ مقدمه ابن خلدون؛ ص149.
8. سبحاني، جعفر؛ فروغ ابديت؛ ج2؛ قم: دفتر تبليغات اسلامي؛
چاپ هفتم؛ 1371؛ ص342.
9. اعراف/199.
10. طباطبائي، محمد حسين؛ ترجمه الميزان؛ ج8؛ قم: دفتر تبليغات
اسلامي؛ چاپ هفدهم؛ 1382؛ ص496.
11. فرقان/63.
12. فريد تنكابني، مرتضي؛ رهنماي انسانيت(ترجمه نهج الفصاحه)؛
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ چاپ دوازدهم؛ 1383؛ ص441.
13. همان؛ ص442.
14. مطهري، مرتضي؛ سيري در سيره نبوي؛ قم: انتشارات صدرا؛ چاپ
پنجم؛ 1364؛ ص249.
15. فريد تنكابني، مرتضي؛ رهنماي انسانيت؛ پيشين؛ ص465.
16. همان.
17. نجم/3 و 4.
18. سيره ابن هشام؛ ج2؛ ص11.
19. كليني، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ ج5؛ تحقيق: غفاري؛ قم: دار
الكتب الاسلاميه؛ چاپ سوم؛ 1367؛ ص494.
20. فريد تنكابني، مرتضي؛ رهنماي انسانيت؛ پيشين؛ ص97.
21. همان؛ ص318.
22. همان؛ ص319.
23. ابن ابي الحديد؛ شرح نهج البلاغه؛ ج17؛ تحقيق: محمد
ابوالفضل ابراهيم؛ قم: دار الاحياء الكتب االعربيه؛ چاپ دوم؛
1387هـ ق؛ ص272.
24. مهدي حائري، محمد؛ شجرة الطوبي؛ ج2؛ نجف: المكتب الحيدريه؛
چاپ پنجم؛ 1385؛ ص303.
25. خليل، عبد الرحمن؛ شيوه بر خورد پيشوايان با مخالفان؛ قم:
مركز تربيت مدرس؛ ص118.
26. طه/43 و 44.
27. نجم/8 و 9.
28. احزاب/45 و 46.
29. مريم/96.
30. سروش، عبدالكريم؛ مدارا و مديريت؛ تهران: مئو سسه فرهنگي
صراط؛ چاپ اول؛ 1376؛ ص158.
31. توبه/128.
32. شعرا/3
33. از بيانات حضرت آيـة الله خامنهاي؛ صحن رضوي، مشهد مقدس؛
تاريخ 1/1/1385.
34. صدوق، محمد بن علي بن حسين؛ عيون اخبار الرضا(ع)؛ ج2؛
تحقيق: حسين اعلمي؛ بيروت: مؤسسته الاعلمي للمطبوعات؛ چاپ اول؛
1404ق.؛ ص284. يا طباطبائي، محمد حسين؛ سنن النبي؛ ج1؛ تحقيق:
محمد هادي فقهي؛ قم: جامعه مدرسين؛ ص104.
35. روم/21.
36. حرعاملي، محمد بن حسن؛ تفصيل وسايل الشيعه(آل البيت)؛ ج20؛
قم: مؤسسه آل البيت(ع) لاحياء التراث؛ چاپ دوم؛ ص23.
37. طباطبائي، محمد حسين؛ سنن النبي؛ ج1؛ پيشين؛ ص 204. يا
صدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن الحسين؛ من لا يحضره الفقيه؛
ج3؛ تحقيق: غفاري؛ قم: جامعه مدرسين؛ چاپ دوم؛ 1404هـ ق؛ ص443.
38. مجلسي، محمد باقر؛ پيشين؛ ص147.
39. احزاب/28.
40. خازم، علي؛ المدخل الي علم الفقه عند المسلمين الشيعه؛
بيروت: دار العزبه؛ چاپ اول؛ 1413هـ ق؛ ص54. 46) مجلسي، محمد
باقر؛ بحار الانوار؛ ج72؛ پيشين؛ ص147.
41. بحراني، يوسف؛ الحدائق الناضره؛ ج6؛ تحقيق: محمد تقي
ايرواني؛ قم: جامعه مدرسين؛ ص8.
42. سيره رسول الله(ص) و اهل بيته؛ ج1؛ تهران: مؤسسه الهدي
الدوليه؛ چاپ دوم؛ 1420هـ ق؛ ص253.
43. تكوير/8 و 9.
44. نقل به معنا: سيره رسول الله(ص) و اهل بيته؛ پيشين؛
ص253ـ254.
45. حسن ابراهيم، حسن؛ تاريخ سياسي اسلام؛ مترجم: ابو القاسم
پاينده؛ تهران: جاويدان؛ چاپ دهم؛ 1380؛ ص174.
46. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ ج72؛ پيشين؛ ص147. |