مداراي پيامبر(ص) در برخورد با منافقان   

نويسنده: محمد قدير دانش

مقدمه

در صدر اسلام منافقان بسياري در مدينه، همراه پيامبر و در ميان اصحاب آن حضرت بودند. آنان براي نابودي اسلام نقشه‌ها كشيدند و ماجراها آفريدند. حضرت در زمان حيات خود از آنها دل پرغصه داشت و نسبت به آينده‌ي امت اسلامي از آنها نگران بود و در موردشان هشدار مي‌داد. بنابراين، بسيار با اهميت و ‌آموزنده خواهد بود كه يك بار صفحات زرين تاريخ زندگي رسول گرامي اسلام را به اين منظور ورق بزنيم،‌ تا ببينيم حضرت با اين افراد نقاب بر چهره چه‌ شيوه‌اي رفتاري را در پيش گرفته بود.

بر اين اساس، پرسش اصلي اين پژوهش اين است كه شيوة رفتار پيامبر اكرم در برخورد با منافقان چگونه بود؟ چه الگوهاي رفتاري را مي‌توان از سيرة آن حضرت در اين خصوص به دست آورد؟ پيش از ورود به اصل مطلب، تعريف و توضيح واژه‌هاي سيره، منافق، كافر و فاسق لازم و مفيد خواهد بود.

سيره

سيره از ماده سَيْر به معناي حركت و رفتار و سِيره به معناي نوع راه رفتن است؛ همانند جَلسه كه بر نشستن به صورت عام و جِلسه به سبك و نوع نشستن دلالت‌ دارد. از سيره مي‌توان به منطق عملي نيز تعبير كرد؛ منظور از آن منطق مشخص و معيار معين در رفتار است كه در شرايط مختلف از آن جدا نمي‌شود و بر آن اساس عمل مي‌كند. يكي منطقش زور است و ديگري محبت و رأفت؛ يكي منطق دورانديشي و تدبير را در پيش مي‌گيرد و ديگري منطق سرعت و تصميم گيري فوري را؛ يكي بر اساس صداقت و درستي رفتار مي‌كند و ديگري بر اساس نيرنگ و فريب. بنابر‌اين، سيره پيامبر به معناي سبك و روشي است كه حضرت در عمل براي مقاصد خود به كار مي‌برد. به عنوان مثال، پيامبر تبليغ مي‌كرد؛ روش تبليغي ايشان چه روشي بود؟ حضرت در عين حال كه معارف اسلامي را براي مردم تبليغ مي‌كرد يك رهبر سياسي نيز بود؛ روش مديريتي و رهبري ايشان چگونه بود؟ با مخالفان و موافقان چگونه رفتار مي‌نمود؟ پيامبر به عنوان يك انسان داراي خانواده و زندگي بود؛ با فرزندان و زنان خود چه نوع رفتاري داشت و...(1)

سيرة پيامبر اكرم و ديگر معصومينEيكي از منابع شناخت معارف ديني به شمار مي‌رود كه يك مسلمان مي‌تواند از اين راه، بينش خود را اصلاح و تكميل كند. ما موظفيم كه از وجود پيامبر بهره ببريم، هم در گفتار و هم در رفتار؛ يعني هم سخنان حضرت براي ما راهنما و حجت است و هم كردارش.

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ»(2)

(مسلماً براي شما در زندگي، رسول خدا سرمشق نيكويي است، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و  خدا را بسيار ياد مي‌كنند).

ذكر اين نكته لازم است، واژه سنّت كه در مورد رسول خدا و ديگر معصومانG به كار مي‌رود، نسبت به سيره معناي عام دارد. از منظر فقهي سنت به گفتار، رفتار و تأييد معصوم Aرفتارِ شخص ديگر را اطلاق مي‌گردد.(3)

كافر

كفر به معناي پوشاندن چيزي است. به شب بدان جهت كافر گفته مي‌شود كه اشخاص را با تاريكي خود مي‌پوشاند. كفر نعمت، پوشاندن آن با ترك شكر است. بزرگترين كفر انكار وحدانيت خدا يا دين يا نبوت است. كفران بيشتر در مورد ترك شكر نعمت و كفر در مورد انكار دين به كار مي‌رود. كافر در عرف دين به كسي گفته مي‌شود كه وحدانيت خدا يا نبوت و يا شريعت يا هر سه را انكار كند.(4) در تعريف واژه کفر آمده است: «كفر در شريعت عبارت است از انكار آنچه خدا معرفت آن را واجب كرده است، همانند وحدانيت و عدل خدا و معرفت پيامبرش و آنچه را كه حضرتش از اركان دين آورده كه هر كسي يكي از اينها را انكار كند كافر است».(5)

منافق

بدون ترديد، فرد منافق از زمرة كافران است و بهره‌اي از ايمان در قلب خود ندارد؛‌ ولي نقاب مسلماني در چهره مي‌كند و خود را مسلمان معرفي مي‌نمايد. راغب اصفهاني در تعريف نفاق مي‌نويسد: «نفاق، وارد شدن در اسلام از يك طرف و بيرون رفتن از آن از طرف ديگر است».(6) منافق كسي است كه كفرش را پنهان مي‌كند و اظهار اسلام مي‌نمايد. او از روي نيرنگ، دروغ و فريب دادن مسلمانها، ادعاي ايمان مي‌كند؛ در حالي كه نسبت به همه يا برخي از اركان ايمان در قلب خود كافر است. قرآن كريم در موارد متعدد تصريح به كفر منافقان كرده است، به عنوان نمونه:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ».(7)

(گروهي از مردم كساني هستند كه مي‌گويند: به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‌ايم، در حالي كه ايمان ندارند. مي‌خواهند [با اين كار] خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالي كه جز خودشان را فريب نمي‌دهند؛ ولي نمي‌فهمند).

منافق، واژه‌اي است كه در ادبيات اسلامی به وجود آمده و عرب قبل از آن او را بدين معناي خاص نمي‌شناختند. منافق از ريشه نافقاء و النُفقه كه لانة يربوع است گرفته شده است. يربوع خزنده‌اي است شبيه موش و شايد موش صحرايي يا راسو معروف است. يربوع زماني كه براي خود در داخل زمين لانه درست مي‌كند، براي آن دو راه يا بيشتر مي‌گذارد. سوراخ يكي از اين راه‌ها را در سطح زمين با مقدار كمي از خاك مي‌پوشاند و پنهان مي‌نمايد، زماني كه اضطرار پيش بيايد و او را چيزي از يك طرف دنبال كند، راه ديگري را در پيش مي‌گيرد و با سر خود كمي به آن لايه نازك از خاك مي‌زند، خاك‌ها مي‌ريزد و  از آنجا بيرون مي‌آيد و فرار مي‌كند.(8)

يك دسته از منافقان، كساني هستند كه نفاق را از خانواده و والدين خودشان به ارث برده‌اند؛ برخي از خانواده‌هاي يهودي و مسيحي از اين دسته‌اند. اينان در جامعه اسلامي تظاهر به اسلام مي‌كنند، ولي نسل‌هاي پي در پي آنها در دين خود باقي مي‌مانند و فرزندان‌شان از پدران و مادران‌شان نفاق را به ارث مي‌برند و بر ضرر اسلام و مسلمان‌ها فعاليت مي‌كنند و نقشه‌ مي‌كشند. دسته‌ي ديگر كساني هستند كه در ابتدا صادقانه مسلمان شده‌اند؛ ولي پس از آن در دلهاي‌شان شك عارض گرديده است، اما به خاطر منافع و خطرهاي كه از تظاهر به كفر احساس مي‌نمايند، نمي‌توانند كفر خودشان را آشكار نمايند. بر دسته اول مي‌توان نفاق اصلي و بر دسته دوم نفاق عارضي را اطلاق ‌كرد.

مراتب نفاق

همان طوري كه كفر مراتب و درجات دارد و برخي از مرتبه‌هاي آن پست‌تر و بدتر از مرتبه‌ي ديگر است، نفاق نيز چنين است؛ برخي نفاق‌ها علاوه براين كه در ماهيت خود با كفر يكسان است، ويژگي‌ بدتر از آن را نيز همراه خود دارد و آن خيانت و ضرر رسانيدن به اسلام، مسلمين، دولت اسلامي و ياري رسانيدن به دشمنان اسلام است. اين نفاق، نفاق در اصل دين و بالاترين مرتبه نفاق است که نفاق اكبر ناميده مي‌شود. دارنده اين نفاق در حقيقت كافر است؛ ولي در ظاهر، در زمرة مسلمانان قرار دارد. معناي اصلي نفاق و منافق همين است و در قرآن كريم نيز به همين معنا به كار رفته است.

نفاق، درجة پايين‌تري نيز دارد كه مي‌توان آن را نفاق اصغر ناميد. صاحبان نفاق اصغر، كافر و خارج از دين اسلام نيستند، بلکه در حقيقت افراد فاسق و گناه‌كار به شمار مي‌آيند؛ آنها فروع دين و حدود شريعت را رعايت نمي‌‌كنند؛ اينان كساني هستند كه در ميان مردم به صورت رياكارانه به تقوا و عمل نيكو تظاهر مي‌كنند، تا بدين طريق مورد اعتماد،‌ تعظيم و تكريم مردم قرار بگيرند. فرد منافق مي‌خواهد از اين راه براي خود احترام كسب كند، تا مورد اعتماد مردم قرار بگيرد و او را در اموال،‌ اسرار و امور زندگي خودشان امانت‌دار بداند.(9)

خطر منافقان در سخن رسول خدا

پيامبر اكرم نسبت به خيانت‌ها، كارشكني‌ها و نقشه‌هاي خطرناك منافقان كه هميشه وجود دارند، به صورت جدي در مورد جامعه اسلامي احساس خطر مي‌كرد. آن حضرت نگراني خود را در حديثي اين گونه ابراز مي‌دارد و مسلمان‌ها را به اهميت و خطر منافقان توجه مي‌دهد:

«إنّي لاأخاف علي امتي مؤمناً و لامشركاً؛ إنما المؤمن فيمنعه الله ايمانه و أما المشرك فيخزيه الله بشركه و لكن أخاف عليكم كلّ منافقٍ عالم اللسان، يقول ما تعرفون و يفعل ما تنكرون».(10)

(من نسبت به امت خود از دو گروه مؤمن و مشرك نگراني ندارم؛ چرا كه خداوند فرد مؤمن را به وسيله ايمانش از ضرر رسانيدن به امت منع مي‌كند و فرد مشرك را به وسيله شركش به خواري مي‌كشاند [زيرا چهره و دشمني‌اش ميان همه شناخته شده است]؛ ولي بر شما از هر منافق هراس دارم كه خوش‌زبان و آگاه به سخن گفتن است؛ آنچه شما نيك مي‌شماريد بر زبان جاري مي‌كند و آنچه شما زشت مي‌شماريد عمل مي‌كند).

فاسق

فاسق به كسي اطلاق مي‌گردد كه عقايد و احكام شريعت را قبول دارد و به آن اعتراف مي‌كند،‌ ولي التزام عملي ندارد و در عمل به آن پايبند نيست؛ برخي يا همه احكام شرعي را در رفتار خود نقض مي‌نمايد. فسق عام‌تر از كفر است و در مورد ارتكاب گناه- چه گناه زياد و چه گناه كم- به كار مي‌رود،‌ ولي بيشتر در باره كسي به كار برده مي‌شود كه گناه زيادي را مرتكب مي‌گردد.(11) مي‌توان گفت كه واژه فسق معناي نزديك به نفاق اصغر دارد.

شيوه‌هاي برخورد پيامبر با منافقان

برخورد پيامبر با منافقان گرچه در موارد مختلف تفاوت پيدا مي‌كرد، ولي يك اصل كلي در رفتار حضرت وجود داشت كه مي‌توان از آن به مدارا تعبير كرد. بنابراين، مدارا نخستين و اصلي‌ترين الگوي رفتاري آن حضرت با منافقان است. از شيوه‌هاي رفتاري ديگر پيامبر با آنان خنثي سازي نقشه‌هاي آنان، برخورد احتياط‌آميز با آنها، بي‌اعتنايي نسبت به آنها، جلوگيري از فتنه‌ انگيزي آنها و معرفي آنها به برخي از ياران خود است. اين نكته قابل يادآوري است كه درباره منافقان آيات زيادي نازل شده و در بسياري از موارد،‌ وظيفه پيامبر را در مقابل آنان معين كرده است.

1. مدارا با منافقان

مدارا به عنوان يك اصل، در تمام دوره هجرت كه رسول خدا با منافقان گرفتار بود، مورد توجه ايشان بود. با وجود تحريكات فراوان منافقان، آن حضرت كه در آغاز راه بود سياست مدارا را در پيش گرفت و در عين كنترل اوضاع بر آنان سخت‌گيري نمي‌كرد. از امام محمد باقرD روايت شده است كه فرمود:

«إنّ رسول الله (ص) لما يقاتل منافقاً قط، إنما كان يتألفهم».(12)

(رسول خدا هيچگاه اقدام به قتل منافقان نكرد؛ هميشه با آنان مهرباني و الفت مي‌كرد).

چند نمونه از رفتار رسول خدا كه نشانه‌ي آشكار بر مداراي آن حضرت با منافقان است، در اينجا بيان مي‌شود:

نمونه اول: پس از خاتمه جنگ بني مصطلق،‌بر سر برداشتن آب، ميان سنان بن وبر و جهجاه بن مسعود درگيري پيش آمد. سنان انصار را صدا زد و جهجاه نيز مهاجران را. گروهي از مهاجران و انصار سلاح به دست، گرد آمدند. پيامبر خدا فرمود: «اين  استغاثه جاهلي چيست؟ مسلمان تنها بايد به برادر مظلومش كمك كند». پس از آرام گرفتن آنان، عبدالله بن ابي در گوشه‌اي با گروهي از منافقان مي‌گفت: شما مردم، خودتان چنين كرديد؛ روز نخست، اينان (مهاجران) را به ديارتان راه داديد، آنها را در زندگي‌تان سهيم كرديد؛ شمار شما كم شد وشمار آنان فزوني يافت. اكنون نيز اگر حمايت‌شان نكنيد، به سرزمين خودشان خواهند رفت. من وقتي كه در مدينه وارد شوم عزيزان (انصار) را بر آن مي‌دارم تا ذليلان (مهاجران) را از شهر بيرون كنند. زيد بن ارقم كه هنوز بالغ نشده بود، در جمع آنان حاضر بود و گفته‌هاي عبدالله بن ابي را به رسول خدا رساند. اين گفته‌ها، در جمع سپاه منتشر شد و عبدالله بن ابي نزد پيامبر آمد و قسم خود كه چنين مطلبي را نگفته است. در طول راه سخن مردم، دربارة اين واقعه بود و رسول خدا براي اين كه آنان را از سخن گفتن در اين باره باز دارد، به سرعت از مريسع راه افتاد. صبح تا شب و شب را تا صبح، تا آن زماني كه خورشيد مانع راه رفتن شد، همچنان لشكر را راه برد. زماني كه ايستادند، هنوز پاي اصحاب به زمين نرسيده به خواب رفتند.(13) در راه بازگشت از مدينه بود كه سورة‌ «منافقون» بر رسول خدا نازل شد.(14)

نمونه دوم: در يكي از منازلِ رفتن به سوي تبوك، شتر رسول خدا كه نامش «قصواء» بود گم شد. منافقان گفتند: آيا او گمان مي‌كند كه پيام‌آور الهي است و از آسمان خبر مي‌دهد، در حالي كه نمي‌داند شترش كجاست؟ اندكي بعد، رسول خدا فرمودند: «يكي از منافقان چنين گفته است. آنچه من مي‌دانم همان است كه خداوند به من تعليم داده است؛ لكن شتر من در فلان شعب و افسارش بر درختي، در آنجا مانده است».(15)

نمونه سوم: منافقان در عين حال كه سخناني در خفا با يكديگر مي‌گفتند، هراس از آن داشتند تا آياتي در باره آنان نازل شده و سبب خجلت آنان گردد. برخي از آنان در عقبه در ميانه راه تبوك مترصد فرصتي بودند، تا در راه بازگشت رسول خدا را به فتك بكشند. جبرئيل رسول خدا را آگاه كرد. آن حضرت كساني را فرستاد تا آنان را از آنجا برانند و پراكنده كنند. حذيفه كه در كنار رسول خدا بود تعدادي را شناخت و آن حضرت ديگران را نيز معرفي كردند. حذيفه پرسيد: آيا آنان را به قتل نمي‌رساني؟ رسول خدا فرمود: «نمي‌خواهم عرب بگويند: چون به كمك اصحابش پيروزي يافت، به كشتن آنها پرداخت». طبرسي افزوده است: از امام باقرD نيز همين روايت نقل شده، جز آنكه آمده است كه آنان در سپاه خود از كشتن رسول خدا سخن مي‌گفتند.(16)

نمونه چهارم: غزوه تبوك از جهاتي يك آزمايشي براي مسلمانان و آشكار كردن منويات دروني آنان بود، زيرا اين غزوه در فصل بسيار گرم، داراي راه بسيار طولاني و مشقات فراوان و درست در زمان رسيدن محصولات بود؛ وقتي بود كه مردم علاقه‌مند بودند زير سايه درختان‌شان بنشينند و استراحت كنند و از ميوه‌ها بهره ببرند. مشكل سفر تا آنجا بود كه آن را به حق، جيش العسره ناميدند. زماني كه بسيج عمومي اعلام شد، اعتراض برخي مسلمانان ضعيف الايمان آغاز شد. در آن ميان، منافقان كه در آن وقت بيش از هر زمان ديگر بودند، فعال شدند. بهانه‌جويان براي رفع مسئوليت از خويش، انواع بهانه‌ها را مطرح كردند و كوشيدند تا به نحوي از رسول خدا اجازه‌ي ماندن در مدينه را بگيرند. قرآن كريم در سوره توبه به بيان اين تلاشها پرداخته و به تفصيل از گروه‌هاي كه همدلي با پيامبر داشته يا در صدد يافتن بهانه و راه گريز براي خلاصي از مسئوليت اين سفر بودند، سخن گفته است. در ضمن آيات 38-42 روحيه حاكم بر مسلمانان را در اين دوره كه زمان آخر حيات پيامبر بود معرفي مي‌كند و بيان مي‌كند در مقابل، رسول خدا از روي دلسوزي به آنان اجازه ماندن مي‌داد. خداوند وي را به خاطر اين كار، چنين مورد خطاب قرار دادL17)

«خدايت عفو كند! چرا پيش از اين كه راستگويان و دروغگويان را بشناسي، به آنها اجازه [ماندن در مدينه را] دادي؟ آنها كه به خدا و روز جزا ايمان دارند، هيچگاه براي ترك جهاد با اموال و جانهاي‌شان از تو اجازه نمي‌‌گيرند،‌ و خداوند پرهيزگاران را مي‌شناسد. تنها كساني كه از تو اجازه مي‌گيرند كه به خدا و روز جزا ايمان ندارند، و دلهاي‌شان با شك و ترديد آميخته‌ است؛ آنها در ديد خود سرگردانند».

2. بي‌اعتنايي به منافقان

وقتي‌كه سپاه اسلام در اُحد رسيدند و نماز صبح را در آنجا خواندند، به دستور رسول خدا راهي را انتخاب كردند تا به مشركين برنخورده و به دامنه احد برسند. در اين زمان عبدالله بن ابي با سيصد تن از همراهان منافق خود، راه بازگشت را در پيش گرفتند. رسول خدا در اين وضعيت حساس كه نياز شديد به سپاه بيشتر داشت، از روي بي‌اعتنايي حتي به پشت سر خود نيز نگاه نكرد. بدين ترتيب،‌ از هزار نفري كه همراه آن حضرت بودند،‌ هفتصد نفر باقي ماندند. عبدالله بن ابي درباره توجيه بازگشت خود مي‌گفت: ما تعهد دفاع از او را در داخل شهر خود بر عهده گرفته بوديم نه در خارج از شهر؛ به علاوه از او خواستيم تا در داخل شهر بماند و بجنگد؛ رأي ما را نپذيرفت و تسليم خواست بچه‌ها شد.(18)

همانند اين رفتار و بي‌اعتنايي از پيامبر در مورد مشركان نيز نقل شده است: زماني كه رسول خدا در حال رفتن به سوي بدر بود، دو نفر از مدني‌هاي مشرك را ديد كه وي را همراهي مي‌كنند. حضرت سؤال كردند كه براي چه همراه آنان آمده‌اند؟ گفتند: تو فرزند خواهر ما- كه از بني نجار بود- و در جوار ما هستي و ما همراه قوم خويش به قصد غنيمت مي‌آييم. رسول خدا فرمود: «لايخرجن معنا رجل ليس علي ديننا» (كسي که بر دين ما نيست، نبايد ما را همراهي كند). آنان از شجاعت خود سخن گفتند؛‌ اما رسول خدا نپذيرفت تا در نهايت يكي از آنان به نام خبيب بن يساف مسلمان شد و ديگري به نام قيس بن محرث بازگشت، گرچه بعدها مسلمان شد و در احد به شهادت رسيد.(19)

3. برخورد احتياط آميز با منافقان

پيامبر اكرم خُلق كريم خود را از هيچ كس حتي از منافقان دريغ نمي‌داشت؛ ولي نسبت به آنها روش محتاطانه داشت و آنها را در كارهاي حساس دخالت نمي‌داد. تا رسول اكرم زنده بود، اموي‌هاي ضعيف الايمان، مؤلفة القلوب و منافقان جاي پاي در جامعه پيدا نكردند؛‌ ولي متأسفانه بعد از پيامبر اكرم به تدريج پست‌هاي حساس را اشغال كردند، مخصوصاً‌ در زمان خليفه سوم.(20) مسأله رفتار احتياط‌آميز پيامبر نسبت به منافقان،‌ همانگونه كه از نصب نكردن آنها در پست‌هاي حساس آشكار مي‌شود، از برخي رفتارهاي آن حضرت كه نسبت به آنها با جديت رفتار نموده است، مركز تجمع آنها را آتش زده يا مسجد آنها را خراب كرده و يا اينكه دستور داده است با خشونت آنها را از مسجد بيرون كند روشن مي‌شود. اين موارد در مورد بعدي رفتار آن حضرت با منافقان ذكر مي‌شود.

4. جلوگيري از فتنه ‌انگيزي منافقان

با آن‌كه منافقان آزادي زيادي داشتند و حتي مي‌توانستند سخنان كفر‌آميز بر زبان بياورند و نسبت به پيامبر اكرم سخنان ناروا بگويند، ولي هرگاه رسول خدا احساس مي‌كرد كه اينها هستة نفاق تشكيل داده‌اند و به صورت سازمان يافته در مقابل مسلمانان فعاليت كرده و كارشكني‌ مي‌كنند، در برابر آنها مي‌ايستاد و از فتنه‌ انگيزي آنان جلوگيري مي‌‌كرد.

نمونه اول: گروهي از منافقان در مسجد حاضر مي‌شدند، به صحبت‌هاي مسلمانان گوش مي‌دادند و سپس دين مسلمان‌ها را به استهزاء مي‌گرفتند؛ در حاليكه با صداي آهسته با هم صحبت مي‌كردند، خودشان را روي يكديگر مي‌غلطاندند. رسول خدا دستور داد كه آنها را به شدت از مسجد بيرون كنند. آياتي در آغاز سوره بقره كه از آيه هفتم شروع مي‌شود در اين باره نازل شده است.(21)

نمونه دوم: زمانيكه مسجد قبا به دست اصحاب پيامبر و بني عمر بن عوف ساخته شد و رسول خدا گاه گاهي در آن نماز مي‌گذارد. ابن غنم بن عوف از روي نفاق و حسادت مسجدي در كنار مسجد قبا ساخت و از آن حضرت خواست تا در آن نماز بخوانند. رسول خدا كه آماده حركت به سوي تبوك بود، فرمود: «پس از بازگشت چنين خواهد كرد». اما پس از آن خداوند حضرت را از نماز خواندن در مسجد مذكور كه نامش را مسجد ضرار گذاشت، نهي كرد. (22)

«لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوَي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ  أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَي تَقْوَي مِنَ اللهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَي شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ  لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».(23)

«هرگز در آن مسجد (به عبادت) نه ايست! آن مسجدي كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده شايسته‌تر است كه در آن (به عبادت) بايستي؛ در آن مرداني هستند كه دوست مي‌دارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد. آيا كسي كه شالوده آن را بر تقواي الهي و خشنودي او بنا كرده بهتر است يا كسي كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستي بنا نموده است كه ناگهان در آتش دوزخ فرو مي‌ريزد؟! وخداوند گروه ستمگران را هدايت نمي‌كند. اين بناي را كه آنها ساختند همواره به صورت يك وسيله شك و ترديد در دلهاي‌شان باقي مي‌ماند، مگر آن كه دلهاي‌شان پاره پاره شود (بميرند) و خداوند دانا و حكيم است».

ابن اسحاق مي‌گويد: پيش از رفتن به تبوك خانه يك يهودي به نام سويلم كه پايگاهي براي منافقان شده بود به دستور رسول خدا به آتش كشيده شد.(24)

پی ‌نوشت‌ها:

1. مرتضي مطهري، مجموعه آ‌ثار، ج16، ص 50- 35 و 59 و 71.

2. احزاب/ 21.

3. ر. ك: محمد رضا مظفر، الاصول الفقه، ص 327.

4. الراغب الاصفهاني، مفردات الفاظ القرآن الكريم، تحقيق از صفوان عدنان داودي، اميران، قم، چاپ سوم، 1382.،  ماده كفر.

5. سيد علي اكبر قرشي، قاموس قرآن، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چاپ سيزدهم، 1378ش.، ماده كفر.

6. همان،‌ ماده نفق.

7. بفره/ 8- 9.

8. عبدالرحمن حسن حنكبه الميداني، ظاهرة النفاق و خبائث المنافقين في التاريخ، ج1،‌ دار القلم، بيروت، 1414 ق.، ص 52- 53.

9. همان، ص 73.

10. قمي، الشيخ عباس، سفينة البحار، ج2، ص 606.

11. الراغب الاصفهاني، مفردات الفاظ القرآن الكريم، ماده فسق.

12. نور الثقلين، ج2، ص 241.

13. رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، ج1، (سيره رسول خدا)، انتشارات دليل‌ما، قم، چاپ اول، 1380.، ص 574؛ ابن هشام، السيرة النبوية، ج2، (جز سوم و چهارم) دار الوفاق، بيروت، بي‌تا.، ص 292. لازم به يادآوري است كه از اين به بعد،‌ در موارد متعدد از كتاب تاريخ سياسي اسلام، تأليف آقاي رسول جعفريان، مطلب نقل شده است؛ در عين حال، در موارد زيادي به كتب اصلي تاريخ نيز مراجعه گرديده و مطابقت آن مورد بررسي قرار گرفته است و احياناً اصلاحاتي نيز صورت گرفته است.

14. المغازي، ج2، ص 418.

15. رسول جعفريان، همان، ص 651؛ ابن هشام، السيرة‌ النبوية، ج4، ص 523.

16. رسول جعفريان، همان،ص‌647.

17. همان، ص 645.

18. همان، ص 510.

19. همان، ص 474؛ المغازي، ج1،‌ص 467.

20. مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج3، ص 21.

21. السيد هاشم معروف حسني، سيرة المصطفي، انتشارات الشريف الرضي، قم، چاپ سوم، 1370ش.، ص296.

22. رسول جعفريان، همان،‌650؛ السيرة النبوية، ص 530.

23. توبه/ 108-110.

24. رسول جعفريان، همان،‌ ص650.

نظر دهيد

بازگشت