|
نويسنده: حسين شفائي
پرداختن به مقولهي تبيين شخصيتهاي علمي، فكري، سياسي و به
ويژه پيشوايان دين و بر شماري هدفمندي، پايمبردي، خلوص،
صداقت، بينش، منش، درايت، تدبير، ويژگيها و صفات بر جسته شان،
به شناخت و معرفت كافي نسبت به آنان، بستگي دارد.
دربارهي پيامبر اكرم…كه
نماد و مظهر انسان كامل و تبلور فضايل انساني ميباشد، گرچه
پژوهش و نگارش فراوان صورت گرفته است، و هر پژوهشگري بر اساس
حوصلهمندي و توانمندي خويش مطالبي را تدوين و گرد آوري نموده
است، منتهي همهي آنها بر اساس نقل قولها و شنودها صورت
پذيرفته است، ولي آنچه را ميتوان به عنوان درك حقايق و چشم
ديدها مطرح نمود، فرمودة مولاي متقيان عليDدر
نهج البلاغه است.
مولاي متقيان عليDكه
از دوران كودكي تا هنگام. رحلت رسول خدا…در
محضر آن حضرت بوده و در همه عرصههاي زندگي و صحنههاي اجتماعي
وي را همراهي و همگامي نموده، به شايستگي و چنانكه بايد از آن
حضرت شناخت دارد و چون معصوم است از مبالغه گويي و ستايشگري
نا بجا مصون ميباشد. از اينرو، فرازهايي از سخنان امام را در
باره خاتم انبياء محمد مصطفي…
ميآوريم.
جهان مقارن بعثت
در عصري كه پيامبر اكرم…
به عرصه گيتي پا نهاد، بشريت در ابعاد مختلف
زندگي فردي، اجتماعي، اقتصادي و فكري در نابساماني و ناهنجاري
به سر ميبردند، از نظر بينش و انديشه، در انحطاط فكري و جهل
مطلق قرار داشتند، و از نظر باورمندي اعتقادي، گرفتار خرافه
پرستي، شرك و بت پرستي بودند و از نظر زندگي و معيشتي با وضعيت
رقَّت بار و تنگناي شديد مواجه بودند. و از نظر روابط اجتماعي
در بيشتر نقاط و ميان اكثر قبايل، تنش، تشنج، خصومت و خونريزي
حكفرما بود.
در تبيين وضعيت ناگوار مردم پيش از ظهور اسلام و قبل از بعثت
پيامبر اكرم…
مولاي متقيان عليD
بيان زيبا، گويا و رسا دارد:
«ان الله بعث محمداً(ص) نذيراً للعالمين، و امينا علي
التنزيل، و انتم معشر العرب علي شر دين، و في شر دار، منيخون
بين حجارة خشن، و حيات صم، تشربون الكدر و تأكلون الجشب، و
تسفكون دماءكم، و تقطعون ارحامكم. الاصنام فيكم منصوبة، و
الاثام بكم معصوبة.»(1)
(خداوند پيامبر…
را به رسالت مبعوث ساخت، كه جهانيان را بيم
دهد، و امين آيات وي باشد، در حالي كه شما ملت عرب بدترين دين
و آئين داشتيد. و در بدترين سرزمينها زندگي مينموديد، در ميان
سنگهاي خشن و مارهائي كه فاقد شنوائي بودند، آبهاي آلوده را
مينوشيديد، و غذاهاي ناگوار را ميخورديد، خون يكديگر را
ميريختيد، و پيوند خويشاوندي را قطع مينموديد، بتها در ميان
شما بر پا بود و گناهان، سراسر وجود شما ر ا فراگرفته بود).
شما پيش از بعثت رسول اعظم…
وضعيت نابسامان و ناگوار داشتيد، در ميان سنگ
و صخره به سر ميبرديد، و در كنار خزنده و چرنده و درنده زيست
و زندگي مينموديد، از آبهاي ناپاك ميآشاميديد و غذاي
نامرغوب ميخورديد، فرهنگ خشونت، خونريزي، ناسازگاري و دشمن
تراشي بر شما حاكم بود، و هميشه اضطراب، استرس، دغدغه و دل
مشغولي روح و روان تان را آزار ميداد، و انحطاط فكري و انحراف
اخلاقي در محيط تان رواج و رونق داشت، و در برابر بتهاي دست
ساز خود سر فرود ميآوريد، و به تعظيم و تكريم ميپرداختيد، با
طلوع خورشيد تابناك اسلام و بعثت پيامبر رحمت…
و گرويدن به اين آئين پويا و رهايي بخش، متحول
و بلوغ يافته شديد و شخصيت، عزت، كرامت و هويت پيدا نموديد، و
زندگي شرافتمندانه و سعادتمندانه داريد و فرهنگ همپذيري،
همگرايي و مهرورزي بين تان رو به افزايش است.
«ان الله بعث محمدا(ص) و ليس احد من العرب يقرأ كتابا، و
لايدعي نبوة، فساق الناس حتي بوّاهم محلتهم، و بلّغهم منجاتهم،
فاستقامت قناتهم، و اطمانت صفاتهم».(2)
(خداوند هنگامي محمد…
را مبعوث ساخت كه هيچكس از عرب كتاب آسماني
نداشت و ادعاي نبوت نميكرد. او مردم را تا سر منزل نجات سوق
داد، و به محيط رستگاري رسانيد، و در پرتو وي بر مشكلات پيروز
شدند، و جاي پاي آنها محكم شد).
در هنگام بعثت رسول خدا…
مردم در خلا اعتقادي و فقدان رهبري قرار
داشتند، و بدان دليل فرهنگ بي انضباطي، نظم ناپذيري، زور محوري
و تجاوزگري در جامعه حكمفرما بود، و استعداد و توانمنديشان در
آن راستا به كار گرفته ميشد و هدر ميرفت، با بعثت خاتم
انبياء…
و فراخوانيشان به اسلام، آنان فرصت يافتند كه باورمندي خويش
را بازنگري و باز انديشي نمايند و از عقايد خرافي دست بكشند.
با گرايش به اسلام بستر رشد فكري، بلوغ سياسي و توسعه اقتصادي
شان فراهم گرديد كه در پرتو هدايت آن حضرت و كاربردي دستورات
اسلام، صاحب زندگي مرفه و حكومت مقتدر گرديدند.
«ارسله علي حين فترة من ارسل، و طول هجعة من الامم و اعتزام
من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب، و الدنيا
كاسفة النور، ظاهرة الغرور، علي حين اصفرار من ورقها، و اياس
من ثمرها، و اغورار من مائها، قد درست منار الهدي، و ظهرت
اعلام الردي، فهي متجهمة لاهلها، عابسة في وجه طالبها ثمرها
الفتنة، و طعامها الجيفة، و شعارها الخوف، و دثارها السيف».(3)
(هنگامي كه خداوند رسالت را بر عهده اوگذارد كه مدتها از بعثت
پيامبران پيشين گذشته بود، و ملتها در خواب عميقي فرو رفته
بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود. كارهاي خلاف در
ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه ميكشيد، دنيا بي نور و پر
از مكر و فريب گشته بود.
برگهاي درخت زندگي به زردي گراييده، و از ثمره زندگي خبري
نبود، آب حيات انساني به زمين فرو رفته، منارههاي هدايت به
کهنگي گرائيده، پرچمهاي هلاكت و بدبختي آشكار شده بود، دنيا با
قيافه زشت و گريه به اهلش مينگريست، و با چهرة عبوس با
طالبانش روبرو بود. ميوه درخت آن فتنه، و طعامش مردار بود، در
درون، وحشت و اضطراب، و در برون شمشير حكومت ميكرد).
خداوند تبارك و تعالي پيامبر اعظم…
را در شرايط و برههاي به رسالت مبعوث داشت كه
جهت هدايت، رهبري و نجات مردم، نياز شديد و ضرورت مبرم به بعثت
پيامبر…
لمس ميشد. زيرا:
1. از بعثت پيامبران سابق مدتها سپري شده و نام و نشان آنان كم
رنگ گشته بود.
2. سرگرميها و مشغوليتهاي كاذب دنيوي، عدهاي از مردم را
بيخاصيت کرده و بيشتر آنان را در خواب غفلت فرو برده بود.
3. فتنه، فساد، تبديل به هنجار و در جامعه فراگير شده بود.
ناهنجاري، بي بند و باري، خوشگذراني و عياشي گسترش و رونق
يافته بود.
4. آتش جنگ در همهجا شعله ور شده بود و هستي مردم را تلف و به
دود و خاگستر تبديل ميساخت.
اين امور كه به مسايل عقيدتي، تربيتي، اخلاقي و اجتماعي باز
ميگشت، ميطلبيد كه پيامبري به رسالت و نبوت مبعوث گردد تا با
تحكيم پايههاي باورمندي مردم آنان را از انحراف باز دارد، و
با روشنگري خود، مردم خفته را بيدار نمايد، و با ساز وكار
مناسب از فساد انگيزي و ناهنجاي جلوگيري كند، و با هوشياري و
درايت آتش بر افروخته جنگ را خاموش سازد.
هدف بعثت
در روزگاري كه سطح فكري و انديشه بشريت به قدري پايين بود كه
به دست خود بت ميتراشيدند و سپس آن را به عنوان معبود خويش بر
ميگزيدند و در برابرش سر فرود ميآوردند واز او استمداد و
ياري ميجستند و حاجت و مراد ميخواستند و...، خداوند سبحان
پيامبر اكرم…
را به رسالت مبعوث داشت تا آنان را از بت
پرستي به يكتاپرستي وادارد و در روند رشد فكري و بالا بردن سطح
آگاهي شان تلاش ورزد:
«فبعث الله محمداً(ص) بالحق ليخرج عباده من عبادة
الا و ثان الي عبادته، و من طاعة الشيطان الي طاعته...»(4)
(خداوند محمد…
را به حق مبعوث ساخت تا بندگانش را از پرستش
بتها خارج، و به عبادت خود دعوت كند، و آنها را از زير بار
اطاعت شيطان آزاد ساخته به اطاعت خود سوق دهد).
پديد آوردن تحول فكري در جامعة بسته و عقب مانده گرچه كار طاقت
فرسا، دشوار و سخت است ولي شاقتر از آن، باز داري قشر جاهل و
متعصب از باورهاي باطل شان هست، كه پيامبر خدا…
به كمك تأثير گذاري آيات قرآن كريم و با پشت
كار و سخت كوشي منحصر خويش توانست آن مردم لجوج را از شرك و بت
پرستي باز دارد و موحد و خدا پرست نمايد.
دستاوردهاي بعثت
پيامبر اكرم…
مبعوث شد تا بشريت را از منجلاب بدبختي و
انحطاط اعتقادي، فكري، اخلاقي نجات بخشد و آنان را با فلسفة
آفرينش و هدف زندگي آشنا سازد و مسؤليت مكتبي و انساني شان را
تبيين و تفهيم كند و... با سخت كوشي و پشت كار منحصر به خويش،
موفق شد در مردم تحول بنيادي پديد آورد، انگيزة رشد و پويائي
بيافريند و جهت و سمت و سوي حركت را نشان دهد.
عليD
در مقام مقايسه وضعيت موجود با دورة قبل از
بعثت، به رهاورد زحمات طاقت فرساي رسول الله…
اشاره ميفرمايد:
«اجعل شرائف صلواتك و نوامي بركاتك، علي محمد عبدك و رسولك
الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق، و المعلن الحق با لحق، و
الدافع جيشات الاباطيل، و الدامغ صولات الاضاليل، كما حمّل
فاضطلع، قائماً بامرك، مستوفزا في مرضاتك، غير ناكل عن قدم...».(5)
(گراميترين درودها و افزونترين بركات خود را بر محمد…
بنده و فرستاده ات قرار ده، همان پيامبري كه
ختم گذشتگان و گشايندة بستهها و پيچيدهها بود.
دين حق را به حق آشكار كرد، از نادرستيها و باطلهايي كه سر و
صدا براه انداخته بودند جلوگيري نمود، و صولت گمراهيها را در
هم شكست، همانطوري كه با تمام قدرت، سنگيني بار رسالت را تحمل
كرد، و به فرمانت قيام نمود، و به سرعت در راه رضا و خشنوديت
گام برداشت، و حتي يك قدم هم عقب گرد نكرد).
در اين باره جملات ذيل به توضيح نياز دارد:
«والمعلن الحق بالحق» اين جمله را ميتوان دو گونه
تفسير كرد: رسول خدا…
بر اثر عشق سرشار به هدايت جامعه، پشت كار و مشقت پذيري منحصر
به خود، توانست به شايستگي و حقيقتا آيين حق و يكتاپرستي را رو
نما و آشكار سازد. كه دوست و دشمن، مخالف و موافق به اين امر
اعتراف دارند. يا اينكه بر خلاف بعضي راهبردها كه عقيدهاي را
بر جامعه تحميل ميدارند، حضرت از طريق رشد فكري، بلوغ فرهنگي
وآشنا سازي ملت با حقايق دين، بستر شناخت و معرفت را فراهم
نمود، وصلاحيت پذيرش و گزينه را به خود مردم واگذاشت، كه
بسياري از مردم آگاهانه اسلام را پذيرفتند.
«والدافع جيشات الاباطيل»، با راهكار دقيق و درايت
عميق، توانست همه توطئهها و حربههاي دشمنان اسلام را اعم از
نظامي، سياسي و تبليغاتي كه در جهت آسيب رساندن به اسلام و يا
پيشگيري از گسترش آن به كار گرفتند، خنثي سازد و جلو هياهو،
جار و جنجال، مانع آفريني، لشكر كشي و تهاجم سنگين نظامي
جريانهاي باطل را بگيرد، و آنان را چنانكه بايد تنبيه كند و
ضربه در هم كوبنده بزند.
«والدامغ صولات الاضاليل»، ابهت و صولت گمراهان را
شكست، آنانكه خيال و تصور ميكردند با اين توان، قبيله،
پشتوانه و موقعيت اجتماعي، در راستاي شكنندگي اسلام هر تصميمي
که بگيرند كارايي خواهند داشت، و يا با بردن قهرمانان نامي به
ميدان نبرد و پيكار، زهره رزمندگان اسلام را آب ميسازند، وقتي
ساز وكار و طرح شان را پياده و كار بردي ساختند، نتيجه
نگرفتند، و حضور جنگجويان و قهرمانان مشهورشان هم كارامدي
نداشت، و رسول خدا…
آنان را كه در آسيب رساندن به اسلام چه فكرها
و سازوكار داشتند، بطور شايسته و مدبرانه و با كمترين تلفات
جاني و زيان مالي در جنگهاي نابرابر، شكست خفت بار داد، و به
تسليم و پذيرش اسلام واداشت.
آسايش بخشيدن
آسايش و رفاه اجتماعي در حدي كه جامعه باكسري و كاستي مواجه
نباشد، و بدون دغدغه و دل مشغولي به كار و زندگي بپردازد، نه
در آن پايه و پيمانه كه انسان را به اسراف، تبذير، طغيانگري و
فساد بكشاند، منع شرعي و مشكل خلاقي ندارد، و هم براي پيشرفت و
پويايي جامعه نقش و تأثير گذار است، زيرا مشكلات و تنگناهاي
زندگي مردم را از رشد، انكشاف و توسعه باز ميدارد.
مردم جزيرة العرب در دوران جاهليت قبل از اسلام، از نظر وضعيت
زندگي بسيار در تنگنا بودند، فقر و نابساماني زندگي در كنار
بحران اجتماعي و تشويش روحي، حيات را بر آنان ناگوار نموده
بود، و به خاطر عقب ماندگي فكري، فروبستگي ذهني و حاكميت فرهنگ
پر خاشگري و ناسازگاري راه بيرون رفتي هم نداشند.
«كيف نشرت النعمة عليهم جناح كرامتها، و اسالت لهم جداول
نعيمها، و التفت الملة بهم في عوائد بركتها، فاصبحوا في نعمتها
غرقين، و في خضرة عيشها فكهين».(6)
((بنگريد) چگونه نعمت، پرو بال كرامت خود را بر آنها گسترد، و
نهرهاي مواهب خود را به سوي آنان جاري نمود، و آيين حق با تمام
بركاتش آنها را در برگرفت، در ميان نعمتها غرق گشتند، و در دل
يك زندگاني خرم شادمان شدند).
مشاهده و عنايت فرماييد كه در پرتو گرويدن اعراب به مكتب
اسلام، و از بركت وجود نازنين خاتم انبيا…
و به خاطر پيروي و التزام عملي به احكام شرع
مقدس، تحول ژرف و دگرگوني شگرف در وضعيت، شكل و چگونگي زندگي
آنان پديد آمد، و از محروميت، تنگناي زندگي و منجلاب بدبختي
نجات يافتند، و از نعمت، آسايش، زندگي شاداب، با نشاط و
شمرافتمندانه بهرهمند گشتند، پس بايد شكر گزار موهبت الهي و
قدردان اين آيين پويا و بالنده و رهبري دلسوز باشند.
اقتدار بخشيدن
جهت نياز و ضرورت حكومت، ميتوان به دلايل زير استدلال نمود:
1. انسان به طور فطري اجتماعي(مدني بالطبع) آفريده شده، و
نميتواند در انزوا، گوشه نشين و بريده از جامعه باشد و زيست و
زندگي نمايد.
2. استمرار حيات به ابزار كار و يك سري وسايل ضروري آسايش و
رفاهي احتياج دارد، كه جهت فراهم سازي و بر طرف كردن كسري و
كاستي مايحتاج زندگي، ناگزير عدهاي گردهم آيند و جامعهاي را
تشكيل دهند، وقتي جامعه شكل گرفت، به دليل تفاوت سليقه، انديشه
و بينش در افراد جامعه، خواه ناخواه اختلاف ديدگاه بروز
ميكند، و بگو مگو صورت ميگيرد و به تنش و چالش كشيده ميشود،
كه اين رويكردها نياز و ضرورت تشكيل مديريت اجتماعي را به
اثبات ميرسانند تا با ايجاد ساختار حكومت، از نابساماني، هرج
و مرج، زورگوئي، حق تلفي، تعدي و تجاوز به حقوق ديگران پيشگيري
شود.
3. با شكل گيري جامعه، روستا، شهر و كشور شكل ميگيرد، آنگاه
مسأله خدمات رساني، سازندگي، آموزش، درمان، ارتباطات، حفظ
امنيت ... و تأمين هزينه اينها مطرح ميشود، كه بايد متصديي
براي آن امور باشد، اين مسائل و امور ديگر، ضرورت وجود حكومت
را ميرساند.
پيامبر اكرم…
پس از مهاجرت به مدينه منوره، كه در فاز و
فضاي باز قرار گرفت، و بستر و فرصت فعاليت برايش فراهم شد،
اولين اقدامي كه فرمود، تشكيل حكومت بود، كه در پرتو آن تدبير
و مديريت با كفايت خود، هم وظايف و مسئوليت محوله به دولت را
به طور شايسته و بايسته انجام داد، و هم براي جامعه اسلامي،
عزت، توانمندي و اقتدار به ارمغان آورد.
مولاي پرهيز كاران عليD
در تبيين كارنامه درخشان و فاكتور كاركرد رسول
اعظم…
يكي از مواردي را كه بر ميشمارد، تشكيل حكومت و به عزت و
«اقتدار رساندن» مسلمانها است:
«قدتربعت الاموربهم، في ظل سلطان قاهر، و آوتهم الحال الي كنف
عز غالب، و تعطفت الامور عليهم في ذري ملك ثابت. فهم حكام علي
العالمين، و ملوك في اطراف الارضين، يملكون الامور علي من كان
يملكها عليهم، و يمضون الاحكام فيمن كان يمضيها فيهم! لا تغمز
مهم قناة، و لا تقرع لهم صفاة».(7)
(امور آنان در سايه قدرت كامل استوار گرديد و در سايه عزتي
پايدار قرار گرفتند، و حكومتي ثابت و پايدار نصيب شان گرديد،
پس آنان حاكم و زمامدار جهانيان شدند و سلاطين روي زمين گشتند،
و مالك و فرمانرواي كساني شدند كه قبلاً بر آنها حكومت
ميكردند، و قوانين و احكام را درباره كساني به اجرا گذاردند
كه قبلا در باره خودشان اجرا مينمودند، كسي قدرت در هم شكستن
نيروي آنان را نداشت و احدي خيال مبارزه با آنان را در سر
نميپروراند).
در پرتو رهبري و مديريت صحيح، راهبرد حساب شده و دقيق، و تدبير
با كفايت رسول خدا…
، جامعه عقب مانده، دور از فرهنگ، بلوغ نيافته و داراي بينش
قبيلوي جزيرة العرب كه در گذشته جز به تعصب قومي، تفاخر نژادي،
خشونت و خونريزي فكر نميكردند، بر اثر كار اعتقادي، فكري و
فرهنگي خستگي ناپذير و دلسوزانه پيامبر اكرم…
در مدت كوتاه از آن وضعيت رقتبار نجات و رهايي يافتند، و
داراي فكر، فرهنگ، انديشه، بينش و آرمان شدند، و براثر پايداري
و مقاومت در روند دستيابي به هدف، به عزت، عظمت و اقتدار
رسيدند، و توانستند با تهداب گذاري و پايه ريزي خاتم انبياء…،
حكومت مقتدر و توانمند تشكيل دهند، و با گزينش و انتخاب
كارگزاران لايق و كارامد و نصب افراد مسؤل و متعهد در پستها،
قلمرو نفوذ و حاكميت خود را در سطح جهان گسترش دهند، و بر
آناني كه ادعاي تمدن كهن و تجربه فرمانروايي داشتند، و در
گذشته بر خود شان زعامت و زمامداري ميكردند، حاكميت، لياقت،
اهليت و سروري شان را تثبيت نمايند، و قوانين و مقررات پويا و
بالنده اسلام را بر آناني كه در سابق اعمال قدرت و تطبيق قانون
ميكرند، به اجرا در آوردند، و از نظر ثباتمندي و توان نظامي
به مرحلهاي از ثبات سياسي، پختگي، ورزيدگي و اقتدار برسند كه
هيچ نيرويي بيگانه، توان مقابله و رويا رويي با آنان را در خود
نيابند.
اخلاق
به مجموعهاي از صفات بر جسته و خصلتهاي برازنده انساني، از
قبيل حلم، بردباري، تواضع، فروتني، سعه صدر، بر خورد خوش،
رفتار نيكو، عفو، جود، سخاوت، پايداري، ترك حسد، قناعت، صداقت،
حوصله مندي، وارستگي و... مكارم اخلاق گفته ميشود.
پيروزي پيامبر اكرم…
و گسترش اسلام، گرچه عوامل زياد دارد، ولي يكي
از عوامل بسيار مؤثر در جذب و گرايش مردم به اسلام، اخلاق
نيكوي رسول خدا…
بود. و اين مطلبي است كه قرآن كريم به آن
اشاره دارد:«فبما رحمة من الله لنت لهم و...».
جايگاه مكارم اخلاق را ميتوان از اينجا استفاده و استنباط
نمود كه پيامبر اكرم…
يكي از علل بعثت خويش را، احياء و گسترش اخلاق
بر ميشمارد: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق». (من براي اين
مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقي را تكميل كنم). «وَ
إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ»(8)
(تو صاحب اخلاق عظيم و بر جستهاي هستي).
امام حسينAميفرمايد
كه در باره ويژگيهاي زندگي و اخلاق پيبامبر اكرم…
از پدرم اميرالمومنينDسوال
نمودم، پدرم به طور مشروح پاسخ فرمود كه در بخشي از آن آمده
است:
«رفتار پيامبر اكرم…
با همنشينانش چنين بود كه دائماً خوشرو و
خندان و سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و
بدزبان و عيب جو، مديحه گر نبود، هيچكس از او مأيوس نميشد، و
هر كس به در خانه او ميآمد نا اميد باز نميگشت، سه چيز را از
خود رها كرده بود: مجادله در سخن، پرگوئي و دخالت در كاري كه
به او مربوط نبود، سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود كسي را
مذمت نميكرد و سرزنش نميفرمود، و از لغزشها و عيوب پنهاني
مردم جستجو نميكرد.
هرگز سخن نميگفت: مگر در مورد اموري كه ثواب الهي را اميد
داشت، در موقع سخن گفتن به قدري نافذ الكلمه بود كه همه سكوت
اختيار ميكردند و تكان نميخوردند، و به هنگامي كه ساكت ميشد
آنها به سخن آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله
نميكردند... هرگاه فرد غريب و ناآگاهي با خشنوت سخن ميگفت و
در خواستي ميكرد تحمل مينمود، و به يارانش ميفرمود: هر گاه
كسي را ديديد كه حاجتي دارد به او عطا كنيد، و هرگز كلام كسي
را قطع نمي كرد تا سخنش پايان گيرد.»(9)
عليD
در بيان اخلاق نيكوي پيامبر اكرم…
ميفرمايد:
«واطهر المطهرين شيمة، واجود المستمطرين ديمة»(10)
(اخلاقش از همة پاكان پاكتر، و باران جود و بخشش او از همه
بادوامتر بود).
اخلاق كه گسترهي وسيع و فراگير دارد، و در برگيرنده همه
خصلتهاي نيکوي انسان ميشود، و بزرگترين مشخصه و مميزه انسان
وارسته و شايسته است، به هر تناسب كه ضريب و پارامتر اخلاق
بيشتر و بالا باشد، به آن پايه و پيمانه، ميزان بر خورداري از
صفات عالي انساني در او افزونتر خواهد بود، و آثار، نمايهها
و نشانههاي آن در شيوه رفتاري و روش گفتاري شان تبلور و تبارز
پيدا مينمايد، همانند: خوشروئي، خوشرفتاري، خوش برخوردي، خوش
گفتاري، خوش بيني، تواضع، فروتني، حلم، بردباري، صداقت، سخاوت،
مهرباني، عاطفه، نوع دوستي و... .
رسول اكرم…
به عنوان انسان كامل و اسوه بشريت، توانست كه
شاخصههاي اخلاقي را در تمام شئون زندگي و شيوه رفتاري عينيت
بخشد، و با اخلاق پسنديده خود مردم ناآگاه و بيفرهنگ را بطور
معجزه آسا به توحيد و آئين اسلام جذب و جلب كند، و از آنان
انسان هدفمند، بالنده و توسعه يافته بسازد، و خود براي امت
اسلامي و بشريت نيازمند به اخلاق فردي، اجتماعي و سياسي الگوي
عيني و راهكارش تجربه موفق باشد.
ارائه الگو
انسان به دليل بر خورداري از غريزه رشديابي، حس كمال جويي و
علاقه به بلوغ يافتگي، در جستجوي الگو و سر مشق است تا افراد
نمونه، موفق و خودساخته را در تمام عرصههاي زندگي: مادي،
معنوي، فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي ورزشي و... سر مشق و
الگو قرار دهد.
با عنايت به اينكه در سازندگي، توسعه، انكشاف و بسط انديشه
جامعه، نقش الگوها و اسوهها بسيار چشم گير، تاثير گذار و
الهام بخش است، ميتوان وجود پيامبران را الگوهاي عيني دانست.
قرآن كريم، پيامبر خدا…
را سرمشق و الگو معرفي ميدارد:
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ
اللَّهَ كَثِيراً»
(أحزاب،21). (براي شما در زندگي رسول خدا سر مشق نيكويي
بود. براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و
خدا را بسيار ياد ميكنند).
«اسوة» به وضعيتي اطلاق ميشود كه فردي در هنگام پيروي و تأسي
كردن، آن حالت را ميگيرد، و قرآن كريم ميفرمايد، با تأسي
نمودن و اقتدا كردن به پيامبر بزرگوار اسلام…
ميتوانيد روند رستگاري و فلاح را بپيماييد.
عليD
همين مطلب را بيان ميدارد:
«ولقد كان في رسول الله(ص) كاف لك في الاسوة»... «فتاس
بنبيك الاطيب الاطهر(ص) فان فيه اسوة لمن تأسي، وعزاء لمن
تعزي، واحب العباد الي الله المتأسي بنبيه و المقتص لاثره.»(11)
(كافي است كه روش پيامبر…
را سر مشق خويش قرار دهي). (از پيامبر پاك و
پاكيزهات پيروي كن! زيرا راه و رسمش سر مشقي است براي آن كس
كه بخواهد تأسي بجويد و انتسابي است براي كسي كه بخواهد منتسب
گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند كسي است كه از پيامبرش سر
مشق گيرد وقدم به جاي قدم او گذارد).
پس از رحلت جانگداز خاتم انبيا…
بويژه در زمان خلافت خليفه سوم، عدهاي از
مسؤلين و كارگزاران دولت، به ثروت اندوزي گرايش پيدا نمودند، و
در مدت كوتاه اندوختهها و ثروت بسيار بهم زدند، و ميرفت كه
فرهنگ اشرافيت، جامعه طبقاتي و شكاف بين فقير و ثروتمند دوباره
زنده و احيا شود، كه مردم به سراغ مولاي متقيان عليD
رفتد، و با روي كار آمدن آن حضرت از اين كارها
جلوگيري به عمل آمد، و افراد متخلف تحت پيگرد قرار گرفتند، و
عدالت اجتماعي بسيار دقيق و بطور فراگير پياده و تطبيق شد.
بنا براين بايد در روند عدم دلبستگي به دنيا، ساده زيستي، بي
آلايشي، خود سازي، تزكيه، بالندگي، پارسايي، زهد، اخلاق و حسن
معاشرت، آن حضرت را مقتدا، راهنما، پيشوا و رهبر قرار دهيم تا
به مدارج كمال، معرفت و شناخت برسيم.
پي نوشتها:
1. نهج البلاغه، خ26.
2. نهج البلاغه، خ33، صبحي صالح.
3. نهج البلاغه، خ89.
4. نهج البلاغه، خ147.
5. نهج البلاغه، خ72.
6. نهج البلاغه، خ192، صبحي صا لح.
7. نهج البلاغه، خ192، صبحي صالح.
8. قلم/4.
9. تفسير نمونه، ج24، ص37.
10. نهج البلاغه، خ105.
11. نهج البلاغه، خ160. |