جايگاه مدارا در سيره پيامبر(ص)

گفتگو با حجت الاسلام دكتر عبد المجيد ناصري داودي 

جناب آقاي ناصري با تشکر از اينکه وقت‌تان را در اختيار ما قرار داديد، در آغاز اگر ممکن است به اختصار، سير زندگي علمي خود را براي خوانندگان مجله گشايش بازگو بفرماييد.

¿  با تشکر از لطف شما، زندگی بنده نکته قابل استفاده‌ای برای خوانندگان‌تان ندارد. با اين همه، جهت پا سخ به پرسش‌تان عرض‌کنم که در سال 1343 زاده شدم و تا صنف نهم مکتب تحصيل نمودم که منطقه را انقلاب اسلامي و مقاومت مردمي ضدحکومت مارکسيستي فرا گرفت و مکاتب دولتي چون ساير ادارات تعطيل گرديد و کميته‌هاي مردمي و مجاهدين امور را در دست گرفتند. براي ادامه تحصيل به حوزه علميه رو آوردم و جهت تکميل تحصيلات در سال 1362وارد حوزه علميه اصفهان شدم و پس از دو‌ سال تحصيل وارد حوزه علميه قم گرديدم که تاکنون به درازا کشيده است. ده سال در درس‌هاي خارج فقه و اصول شرکت نمودم و در سال 1375 از رساله کارشناسي ارشد در رشته تاريخ دفاع کردم و تدريس را در مراکز حوزوي و دانشگاهي آغاز نمودم، چنان‌که همزمان با آن به پژوهش نيز پرداختم که حاصل آن آثاري است که در مشهد و قم به چاپ رسيده‌است و آخرين آن کتاب «انقلاب کربلا از ديدگاه اهل سنت» است که از سوي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) امسال به چاب رسيده است.

با توجه به اهميتي که سيره پيامبر اکرم براي همه مسلمانان دارد و از سوي ديگر «مدارا» به عنوان يک قاعده اساسي در تنظيم حيات‌ اجتماعي و سياسي‌ انسانها مطرح است، بفرماييد اصولا مدارا به چه معنا است و چه جايگاهي در سيره پيامبر دارد؟

¿ مدارا گاهي به معناي مداهنه در نظر گرفته مي‌شود که در واقع به معناي دست کشيدن از مباني و اصول مسلم اعتقادي مي‌باشد. اين معنا در سيره پيامبر اعظم اسلام جايي ندارد زيرا آن حضرت چنان‌که در تاريخ داريم در برابر اصرار قريش مبني بر دست کشيدن از دعوت به توحيد و اصول آن، به شدت واکنش نشان داد و مقاومت کرد و در برابر آنان به عمويش ابوطالب که حامل پيام قريش بود به وضوح فرمود به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از اصولم دست بردارم، حاضر نخواهم شد و هيچگاه دعوت خود و عقايد خود را رها نمي‌کنم.

 اما گاهي به مفهوم تحمل در مسائل و رخدادهاي مشخص مي‌باشد مثل آنکه کسي از اهالي مذهب ديگر اسلامي به شما توهين مي‌کند ويا مشکلاتي را فرا روي شما به وجود مي‌آورد . شما با تحمل برخورد کرده و در پي انتقام و مقابله به مثل بر نمي‌آيي و يا در کيفيت اجراي برخي احکام رعايت مصالحه عاليه رانموده، آنها بصورت زننده وحساسيت برانگيز اجرا نمي‌کني. اين‌گونه مدارا و تساهل مورد توجه پيامبر اعظم بوده است چنانکه تحمل و بردباري اش در برخورد با کفار و مسلمانان در طول حياتش مؤيد اين نکته است.

جريان صلح حديبيه که در متن صلحنامه از آن حضرت بعنوان رسول خدا تعبير نگرديد بردباري اش در طول دوران دعوتش در مکه و حتي در ميادين جهاد در مدينه، اگر به دقت مورد مطا لعه قرار گيرد، به روشني مدارای آن حضرت را با کفار از سويی و منافقاني چون عبدالله ابی و طرفدارانش از سوی ديگر نشان می‌دهد. به‌ طوري‌که نسبت به اديان ديگر و پيامبران پيشين،G آن حضرت داراي شريعت مسهله ومسمحه شناخته شده است.

 نکته ديگر آنکه مسير آن حضرت در جهت مدارا، توسط امامان معصومG واهل بيتش تداوم يافت، بطوريکه اميرالمومنينD در پاسخ ابوسفيان که نسبت به زمامداري خليفه نخست ايراد داشت و از آن حضرت خواست که دستش را جهت بيعت دراز نمايد تا مدينه را پر از لشکر و افراد جنگجو سازد، به شدت عکس العمل نشان داد و اجازه نداد که تحمل و مداراي آن حضرت در برابر حاکميت ابوبکر، بشکند و با نا شکيبايي پيش آمده اساس اسلام و دست‌آورد رسول اکرم7به خطر افتد.

 جمله معروف امير المؤمنينD در نهج البلاغه که: «والله لاسلمنّ ماسلمت امور المسلمين و لم‌يکن الجور الا عليّ خاصة»، به همين معناست يعني تا زماني‌که اصول و اساس دين در خطر قرار نگرفته تنها به هر دليل مردم احساس کنند که بر من ستم روا داشته شده، من تحمل مي‌کنم و مدارا را سر لوحه کار خودم قرار مي‌دهم.           

آيا معامله بزرگوارانه يا نرمش قهر‌مانانه امام حسنD را  هم در برابر قدرت طلبي چون معاويه بن ابوسفيان و هم در برابر طرفداران افراطي‌اش که او را«مذل المؤمنين» خطاب مي‌کردند جز مدارا تعبيري دارد؟ آيا دعوت امام حسينD به صلح و مذاکره با عمر بن سعد تا آخرين ساعات و فرصت‌هاي ممکن جز مدارا چيز ديگري را مي‌رساند؟ تعامل امام سجادD با خانواده مروان بن حکم در جريان واقعه قيام مردم مدينه بر ضد دستگاه يزيد بن معاويه و پناه دادن به اطفال و زنان مروان تا از آتش انقلاب مدني‌ها در امان بمانند، جز مدارا و شکيبايي هدفدار و اثربخش چيز ديگر را گوشزد مي‌کند؟

با همه قدرتمندي، ستم و تبعيضي که امام صادقD از دستگاه جور مي‌ديد، پيروان خود را همواره به مدارا با اهل سنت که در مجموع جناح حاکم به شمار مي‌رفتند دعوت مي‌نمود و اصرار داشت که پيروانش به آنان اقتدا نمايند و از هرگونه افراطي‌گري فرقه‌اي خود داري نمايند، بيماران آنان را عيادت کنند، بر سر جنازه آنها حاضر شوند و در مسائل اختلافي داخلي آنان به حل و فصل و گواهي بپردازند و امانت شان را به خوبي نگهداري نموده و برگردانند.                                            

روابط آن حضرت با رهبران مذاهب چهارگانه اهل‌سنت و مخالفان و ادبيات بکار رفته او وساير رهبران ممعصومG با مسلمانان غير شيعي، خود به روشني گواه مداراي آن بزرگواران مي‌باشد که هرگونه بهانه را از مخالفان مي‌گرفت و راه را براي تشريک مساعي امت اسلامي و پرهيز از تفرقه و خشونت‌گرايي هموار مي‌نمود. اين در حالي است که در آن عصر کمتر عوامل بيگانه دست به ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان مي‌زدند و بيشتر عوامل دستگاه حاکم مي‌خواستند از اين اوضاع بهره‌گيرند، اما امروز همه مي‌دانندکه دشمنان مشترک نيز از ايجاد تفرقه و اختلافات مذ هبي سود مي‌برند و از راه‌هاي گوناگون در صدد برهم زدن وحدت مسلمانان در کشورهاي گوناگون مي‌باشند.

يکي از مسايلي که مطرح مي‌شود جنگ‌هاي پيامبر و برخورد آن حضرت با اهل کتاب بويژه يهوديان است. آيا اصل اوليه در سيره و رفتار پيامبر در برخورد با آنان، مدارا و رحمت و رأفت بوده‌است، مگر در مواردي که پيامبر ناگزير به درگيري و جنگ مي‌شده است، مثل اينکه يهوديان عليه پيامبر و مسلمانان توطئه مي‌کردند، تبليغات سوء و جنگ رواني به راه مي‌انداختند، نقض پيمان نموده و با دشمنان پيامبر و مسلمانان همکاري مي‌کردند؛ يا چنين نبوده است؟ 

¿ کاملا همينطور است اصل اولي سيره پيامبر با بت‌پرستان نيز مدارا، تحمل و صلح بوده‌است چه رسد به اهل کتاب مانند يهود و نصارا. چنانکه از 23سال دوران رسالت پيامبر اعظم اسلام، 13سال آن به دعوت وتلاش‌هاي صرفا فرهنگي و نه نظامي سپري گرديد و اگر کفار آنان را از خانه و ديارشان آواره نمي‌کردند ياران شان را شبانه روز مورد آزار وشکنجه قرار نمي‌دادند و جلو دعوت آن حضرت به هدايت و خوشبختي و آزادي را نمي‌گرفتند و به قول قرآن کريم به آنان ظلم وستم نمي‌کردند، چه بسا تا آخر شرايط بدان صورت با قي مي‌ماند و پيامبر اکرم مجبور نمي‌شد دست به قبضه شمشير ببرد و در واقع « اذن جهاد» به دليل ستم بر آنان و مظلوميت شان در برابر کفار بوده‌است.    

در مورد يهود چنانکه اشاره گرديد نقض عهد و پيمان نيز بطور مکرر از سوي آنان اتفاق افتاد. اگر توجه کنيم که پيمان، ميثاق و عهد چه ارزش بنيادي در جامعه بشري دارد و اصولا بدون آن نظام جامعه بشري مختل شده و هيچ اصل و توا فقي و اقدامي نمي‌تواند چهره بنمايد و بر هيچ چيزي نمي‌توان اعتماد ورزيد و ذره‌اي اطمينان در حيات انسان رخ نمي‌دهد و بوجود نمي‌آيد، به درستي اهميت آن را درک مي‌کنيم و ميزان کيفر به پيمان شکنان را بهتر مي‌توانيم  بدست بياوريم. در قرآن کريم نيز در آنجا که کفار را بدتر از هر جنبنده «انّ شرالدواب عندالله» مي‌داند، به فرموده استاد شهيد مطهري، نه به دليل کفرشان که البته بدترين گناه است، بلکه به دليل نقض پيمان مکرري است که توسط آنان شکل گرفته است.

از اين لحاظ مي‌توان گفت که پيمان و عهد از معدود ارزشهايي مطلق است مانند عدالت که تخصيص بردار نيست و طرف شما هرکس مي‌خواهد باشد کافر يا مسلمان و در هر شرايطي باشد بايد به عهدتان و فادار باشيد. اگر ديديد طرف شما آن را نقض مي‌کند بايد نخست به او اعلام کنيد که پيمان و عهدمان از اين به بعد منتفي است از آن بعد به اقتضاي آن عمل نکنيد، نه آنکه بدون اعلام و هشدار طرف و بصورت يک‌جانبه و بدون دليل و صرفا با توجه به منافع خودتان و يا قدرتي که بدست آورده‌ايد، آن را نقض کنيد. يهود چون به پيمان‌شان وفادار نبودند و هيج قرار وعهدي و قول و زباني نداشتند و از اين جهت به يک اصل فطري انساني و جهاني خيانت مي‌نمودند، مورد کيفر قرارگرفتند و اين کيفر براي پيمان شکنان است، يهود باشد يا هرگروه ديگر.

 

به نظر مي‌رسد تاريخ نگاران در مورد رفتار پيامبر با اهل‌کتاب، بيشتر به جنگهاي آن حضرت با آنان پرداخته‌اند و به ابعاد ديگري از سيره پيامبر در اين زمينه از جمله پيمانهاي آن حضرت با يهوديان، کمتر توجه نموده‌اند و اگر هم پرداخته‌اند، به متن اين پيمانها و نکات موجود در آنها، که حاکي از برخورد مسالمت آميز و همراه با مداراي پيامبر با آنهااست، دقت در خوري ننموده‌اند. به عنوان مثال ابن هشام در «السيرة النبوية»، متن قراردادي را که پيامبر ميان مهاجرين و انصار منعقد نمود آورده که در آن از چندين طايفه يهود نام برده شده و آنان با مسلمانان اعضاي يک امت دانسته شده و در صورتي که آنان بر پيمان و عهد خود با پيامبر و مسلمانان، وفادار باشند، در پيروي از دين شان در جامعه اسلامي آزادند و حقوق شهروندي آنان رعايت مي‌شود؛ اما ديگران مانند ابن سعد، يعقوبي، طبري و مسعودي به متن اين قرار داد اشاره‌اي نکرده‌اند. نظر جناب عالي در اين باره چيست؟

¿ به هر صورت متون تاريخي ما، از مطالب چالش بر انگيز و کمبودهاي نا بجا و اضافات ناروا مصون نمي‌باشند، چون عمدتا توسط نويسندگان و مورخاني نوشته شده‌است که تحت نظر دولتها و دولتمردان وقت بوده‌اند و بايد با منافع آنان و باورها و حتي سليقه آنان در تضاد نمي‌بود و شرايط کلي اجتماع چون هواداري قبيله‌اي، مذهبي، منطقه‌اي و نحوه نگرش علمي به قضايا نيز بر آنان تاثيرگذاشته است. از‌اين‌رو بايد با ديد انتقادي و رعايت فضاي حاکم بر زمان تأليف و هر نويسنده و جريان‌هاي موجود زمان بدانها نگريست و از آنها بهره برد. 

يکي از موضوعات بحث برانگيزي که در باره سيره سياسي پيامبر و جنگ‌هاي آن حضرت مطرح مي‌شود، به طور خاص برخورد شديد پيامبر با يهوديان «بني قريظه» از طوايف ساکن در مدينه آن روز است که مخالفان اسلام و بويژه يهوديان از آن عليه اسلام و مسلمانان بهره‌برداري تبليغاتي و سياسي مي‌نمايند و اخيرا مراگز وابسته به صهيونيست‌ها به آن دامن مي‌زنند. شرح اين برخورد در کتب تاريخي آمده است، ولي برخي از محققان مانند دکتر جعفر شهيدي و وليدعرفات از محققان عرب، مصادر آن را مورد ترديد قرارداده‌اند در اين باره اگر ممکن است توضيح دهيد و بفرماييد اين داستان به لحاظ اسناد تاريخي چه قدر از اعتبار برخوردار است و در صورت صحت، چگونه با اصل مدارا در سيره پيامبر سازگار است؟

¿ تاحدودي در پاسخ سوال سوم توضيح داده شد. در اين باب کتابهاي متعدد به خصوص در سالهاي اخير نوشته شده که برخي از آنها توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي و مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) چاپ شده است. نظر مشهور همان است که برخورد پيامبر با يهوديان ياد شده قاطع بوده است و اين در واقع کيفر نقض پيماني بود که در حساس‌ترين شرايط توسط آنان انجام گرفت. نه تنها پيامبر بلکه مسلمانان و هواداران يهود در ميان مسلمانان، بدان کيفر باور داشته نظر دارند. پيامبر اسلام و مسلمانان همواره در مقام قدرت از آنان دفاع نمود و مال، جان، ناموس و آزاديشان را تضمين نمودند. در حفظ امنيت شان کوشيدند و آنان اين همه بزرگواري را ناديده گرفته در اولين فرصت عليه تمام پيمان‌ها، همکاري و هم جواري وارد شده هستي آنان را نشانه گرفتند که بسيار غير انساني بود و بايد کيفر خودرا مي‌چشيدند. هر چند برخي نويسندگان از جمله آقاي نجاح الطايي در کتاب «ليال يهوديه» اين مسأله يعني داستان يهود بني قريظه را نيز ساخته و پرداخته دست يهود جهت مظلوم نمايي و زمينه سازي براي شرارت و مبارزه با اسلام دانسته اند.

به نظر جنابعالي طرح مسئلة‌ «خشونت» به‌ عنوان‌ ابزار تبليغي‌ و سياسي‌ عليه‌ پيامبر و دين اسلام‌ و متهم کردن اسلام به همراهي با آنچه غربيان استبداد شرقي مي‌نامند، به چه مقطع تاريخي باز مي‌گردد؟

¿ تاريخ دقيق آن روشن نيست، اما در مجموع روابط مسلمانان و مسيحيان يا شرق و غرب از زماني که به نفع غرب رقم خورد و غربيان از ابزارهاي مختلف عليه مسلمانان بهره  جسته و دست بر تر را در سايه سرمايه، دانش، تکنو لوژي و همد لي پيدا کردند، بحث اتهام مسلمانان به اتهاماتي از جمله خشونت نيز مطرح شد.  

البته اصلا مهم نيست از چه زماني شروع شده باشد. مهم اين است که مسيحيت در صدد دعوت جهاني و عالمگير شدن است و در مقابل، مانع آن مکتب حياتبخش اسلام است که به دليل حقانيت و منطق قوي و مصونيت مهم‌ترين معجزة آن از تحريف، نه تنها در مقابل آن قرار گرفته، بلکه بدون هزينه و برنامه ريزي و مديريت طرفدارانش به پيش مي‌رود و از اين لحاظ در صدر اديان زنده جهان قرار گرفته است و دشمن بايد عليه اين جريان آرام نگيرد. از راههاي مختلف حرکت آب را کند يا متوقف سازد. يکي از حربه‌ها در اين باب متهم نمودن اسلام و يا رهبران آن به خشونت است.

يکي از صحنه‌هاي بسيار زيبا و به ياد ماندني در تاريخ، که نهايت مدارا و رحمت و رأفت پيامبر را در رفتاربا مخالفين و دشمنانش به نمايش مي‌گذارد، ماجراي فتح مکه است. با اينکه مشركان، كفار و دشمنان سرسخت پيامبر كه سالها براي نابودي دين اسلام مبارزه كرده بودند و بدترين ستمها و جسارتها را در حق او و يارانش انجام داده بودند، بارها توطئه قتل پيامبر را در سر پرورانده بودند و چندين بار به قصد ترور او به عمليات‌هاي ناموفق دست زده بودند؛ اما رسول رحمت هرگز با آنان مقابله به مثل نكرد. او خاطرات تلخ و دردآور را به فراموشي سپرد و به آنان اين آيه قرآن را قرائت كرد: «امروز ملامت و سرزنشي براي شما نيست، خداوند گناهان شما را مي‌بخشد و او مهربان‌ترين مهربانان است». جناب آقاي ناصري! چه درس‌هايي را مي‌توان از اين رفتار پيامبر آموخت؟

¿ مداراي پيامبر در جريان فتح مکه يکي از موارد سرنوشت ساز تاريخ اسلام است و بايد از آن درس گرفت که اصل در اسلام، صلح، تحمل، مدارا و تلاشهاي مسالمت آميز  و به کار گرفتن منطق است و اقدامات نظامي نيز در پاسداري از اين راه و شيوه به کارگرفته مي‌شود. قبل از فتح مکه در جريان صلح حديبيه، پيامبر مداراي فوق العاده نشان داد. حتي بر صفحه کاغذ و توافقنامه قبل از همه ادبيات همگرايي را به کار بست و اين در پاسخ کساني است که اسلام و يا آن عزيز از همگان برتر و سر سپرده‌ی داور را متهم به خشونت مي‌کنند.

چگونه مي‌توانيم اين ذهنيت را که اسلام دين خشونت است، از ذهن‌ها بزداييم؟

¿ ما مسلمانان نبايد در توجيه و تفسير قرآن کريم و تاريخ اسلام بکوشيم، بلکه اعمال خودمان را و اشتباهات برخي زورگويان و کشور گشايانرا در تاريخ اسلام که گاهي از سر ناداني و زماني به انگيزه سوء استفاده از اسلام و باورهاي مسلمانان، دست به خشونت و نا شکيبايي زده‌اند، به حساب اسلام و رهبران راستين آن نگذاريم.

در پايان اگر نکته خاصي باقي مانده که در سؤالات ما بدان اشاره نشد، بفرماييد.

¿ براي شما آرزوي توفيق دارم.

نظر دهيد

بازگشت