يا لطيف

علي اديبي

محمد7 فصل بهار بود، پس از زمستان سرد.

گرماي آفتاب بود پس از يخ بندان عاطفه‌ها.

تابش عدالت بود پس از كولاك بيداد.

محمد7 روئيدن جوانه‌ها بود پس از كوچ برگ‌ها

شكفتن طراوت‌ها بود پس از پژمردن

مژده‌ي آمدن باران بود بر سينه‌ي تفتيده‌اي كوير

صداي پاي آب بود بر گوش تشنه لبان

زلالي چشمه‌ ساران بود بر بستر زندگي

صداقت آيينه‌ها بود در انعكاس فضيلت

محمد7 بانگ جرس كاروان بود براي ره‌ گم كردگان

شمع بود بر محفل آيينه‌ها.

صبح رهايي بود پس از شب يلداي ستم

تكبير ايمان بود از پس غروب كفر

نسيم رحمت بود از پي تكرگ سياهي

محمد7 پيام آسمان بود بر ساكنان زمين

كهكشان رحمت بود در مدار وجود.

مسافر عرش بود بر دوش فرشتگان

تابش نور بود بر ظلمت جاهليت

پيك طراوت بود بر خزان زندگي.

محمد7 طنين آهنگ رهايي بود براي دربند كشيدگان

عطر نان بود براي گرسنگان

لذت رخت نو بود براي برهنگان

سرپناه بود براي آوارگان

اميد بود براي بيچارگان

پدر بود براي يتيمان

كانون مهر بود براي دلبردگان.

محمد7 فراتر از مكان‌ها و زمان‌هاست

بزرگ‌تر از انديشه بشري است

درخشنده‌تر از مهر خاوري است

جاري‌تر از چشمه‌هاي قرون و اعصار است

مهربان‌تر از مهر مادري و بخشنده‌تر از ابر بهاري است

ماندگارتر از صداقت و رفاقت

لطيف‌تر از برگ گل است

خوشبوتر از يك كهكشان گل محمدي است

بلندتر از بلندي

و روشن‌تر از تمام روشنايي‌هاست.

نظر دهيد

بازگشت