ذره اي از خورشيد رسالت 

 سيد محمد موسوي كامل

مي‌خواهيم از خورشيدي سمند، سخن به ميان آريم كه در رفيع‌ترين نقطه‌ي دانايي و توانايي قرار دارد. نه پيشينيان گوي سبقت بر او داشته اند و نه پسينيان را توان رسيدن بدان است. همه كيان و كيهان؛ جهان و كهكشان؛ جماد و نبات؛ حيوان و انسان به طفيل او از كتم عدم پا به عرصه وجود نهاده‌اند.

آنگاه! كه از مطلع دامن روشنايي و طهارت، طلوع كرد؛ پرتوش سراسر عالم ملك و ملكوت را فرا گرفت؛ شب نشينان نا‌داني و گمراهي؛ عزلت گزيدند و بارقه نور خدا به همه جا عطر حيات و هدايت پاشيد. ابر‌هاي اميد و نشاط باريدند؛ زمين‌ها و زمينه‌هاي خشكيده سبزين و زمردين شدند. مرغزار ها زمزمه شادابي سر دادند و كوه، دشت و بيشه؛ سرود باز گشت به حيات انساني را نجوا كردند. انسان، از غار‌هاي تاريكي و تباهي هجرت كرد و شهر وند وادي حكمت و كرامت شد. هويتي ـ كه سالياني گم كرده بود ـ تازه و حقيقي با شناسنامه اسلامي يافت. طعم شيرين رحمت و احسان را در حكومت نبوي چشيد و از چشمه‌ي علم و عدل علوي سيراب شد. پرچم فاطمي را تاج سعادت دانست و برد باري را در مدرسه حسني آموخت.

شجاعت را در سنگر حسيني فرا گرفت و ژرفاي گفتگو با خدا را در نيايش سجادي به نظاره نشست. علوم را از دانشگاه باقري و صادقي به فضاي كمال رهنور‌ديد و كظم خشم‌هاي نابودگر و بيداد را در مكتب كاظمي تحصيل كرد. توان تسخير قلب را از آستان رضوي و ديعه گرفت و اوج امامت و عصمت را در جواني جوادي نگريست و از آن مشق تكامل جوانان آموخت. عظمت اسرار و رموز را در انديشه هادوي ديد و ابهت و عصاره ملكوت را در سيماي عسكري ملا حظه كرد و ميوه‌ي انتظار و افتخار را از باغستان مهدوي چيد و آيينه نمايشگر خداي بهتر، حكومت برتر و جهان نوراني‌تر را از طاقچه ‌اي اميد واري بر دست گرفت و بسوي افق خوشيد بر فراز ابر(1)، حركت هدفمند نمود و مهياي عصر ظهور گرديد.

باري! اي تماشاگر جويبار ادب!

آنچه مي‌گويم فقط توصيف نيست          وصف او گفتن فقط تعريف نيست

   حق تعريف از خداي او سزد                 بنده هرگز حق او را دم نزد

آنچه مي‌گويم بيان عاقلي است              يا كه سوزي از زبان عاشقي است

   عقل گويد: احمد عقل كل                 عشق گويد: احمد نور كل

 عقل كل با نور كل يكجا رسيد             اي عجب اين هر دو ضد يكجا تنيد

«سينه خواهم شرحه شرحه از فراق          تا بگويم شرح حال اشتياق»2

 وجه وحدت بين آندو شارع است          زان كه اوهم خالق و هم شارح است(3)

  دين ما با عقل و شرع«كامل»بود         با دو پر، پرواز ما حاصل بود.

اي سرود كائنات! اي شمع جمع آفرينش!

هستي؛ از كلك وجود تو، شير حيات مي‌نوشد. هوا و فضا؛ از نفس مسيحايي تو دم مي‌گيرد. آب؛ ازچشمه نگاهت، اذن جريان مي‌يابد. آسمان؛ از افق فروغت، اوج مي‌گيرد. زمين؛ به يمن قدمت، سبزينه مي‌دهد. در يا؛ به بركت دستانت، گوهر مي‌پرورد.

ستاره‌ها؛ از پاره‌هاي نگاهت، سو سو مي‌زند. كهكشان؛ بر وسعت آستانت، پيشاني عجز مي‌سايد. منظومه شمسي؛ پنجه پنجه، سياره بر قامت دلرباي تو نثار مي‌كند.

اي خورشيد اعظم در بعثت درخشش!

درختان؛ برگ برگ دفتر فضيلت‌هايت را مي‌پر‌وراند. كوه؛ دره دره استواري را از عظمت تو به تماشا مي‌نشاند. پرندگان؛ فصل آزادي را در حريم تو رقم مي‌زنند. ماهيان؛ در ژرفاي اقيانوس شخصيت تو ثنا خواني مي‌نمايند و با زبان‌ حال، جويندگان حق را به غواصي خرد در درياي معرفت و حكمت تو فرا مي‌خوانند. آبشار؛ فواره فواره از چشمه‌اي حيات بر سينه كوه و دشت و دمن، غزل زندگي مي‌سرايد. ابر؛ از بركه رحمت تو، فرصت باريدن مي‌طلبد. ميوه‌ها؛ گلبوسه مهر تو بر گونه شكوفه‌هاست. گياه؛ از بذر اشتياق ديدار تو، لحظه لحظه مي‌رويد. حيوان؛ بر چمن آسايش به يمن عنايت تو، مي‌چرد. انسان؛ افق‌هاي ناپيداي تكامل را در انديشه سبز تو مي‌يابد.

مكان؛ جاي پاي تو را بسان رماني بلند به عمر انسان در توصيف گام‌هاي آسماني‌ات بر سينه تاريخ حك كرده‌است و زمان؛ طنين آواي ملكوتي تو از مأذنه فطرت و حكمت براي هميشه و همه نسل‌هاست. همه از تو مي‌گويند و ترا مي‌خواهند چون مي‌دانند:((آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري))4. شرع؛ يعني حكايت حكمت‌ها و روايت هدايت‌ها از مدينه علوم تو، و عقل؛ يعني درايت حقيقت‌ها و ظرافت راز و رمز‌ها در پرتو تفسير جامع تو از خدا، هستي، كمال و انسان.

دنيا؛ پنجره‌اي براي و رود به قلمرو جاوداني اسلام توست و رستاخيز؛ شكوه پيروي‌ها و دلدادگي‌ها به تو يا شراره‌اي از بي وفايي‌ها و دشمني‌ها با توست.

اي برگزيده ترين بر گزيدگان خدا در امتداد زمان!

نبض ما؛ باز تاب عشق تو و باز دم‌هاي ما؛ حرارت ديدار تو. خون ما؛ جوشش مودت دود مان تو. اشك ما؛ شوق نامه شفاعت تو. نگاه ما؛ چشم انتظار حكومت تو. رهبر ما؛ پر ورش يافته دامان تو. كيان ما؛ همه انديشه آسماني تو. هويت ما؛ مكتب تو. سعادت ما؛ امانتداري از دو امانت(5) پر بهاي تو. همه ما؛ فداي يك نگاه تو و يك نگاه تو؛ همه آرزوي ما. خدايا ما را به اين آرزو برسان، آمين.

توضيحات:

1)       امام عصر(عج).

2)       يك بيت از شعر مولانا جلال الدين بلخي.

3)       اشاره به حديث، اول ما خلق.

4)       ضرب المثل.

5)       قرآن و عترت.

نظر دهيد

بازگشت