|
٭ قنبرعلي تابش
اي محمد! در اين سرايي خاکي خوش آمدي که مرا خوش زآمدنت!
اي محمد ميلاد تو بهار کعبه است. کعبه امروز سرشار از سرور و
نشاط است.
کعبه امروز در پيراهن نميگنجد. بتها و بتخانههاي جهل چون
طاق کسرا فرو ميريزند درياچههاي خرافات ميخشکند و از دل آن
چشمههاي زلال دانش به جوشش ميآيد.
آتشکدهها با نور ابراهيميات گلستان ميشوند.
امروز زمين سراسر گلستان است. فرزندي از تبار ابراهيم امروز پا
به عرصهي خاک نهاده است که از برکت قدمهايش سراسر گيتي
گلستان است.
امروز خداوند برگ زرين هستي را در افق عرش ميآويزد. و به اين
آفرينش ناب و بديعش ميبالد و مينازد .
امروز خداوند راز جهان آفرينش را افشا ميکند.
امروز خداوند بيپرده و عريان با گيتي سخن ميگويد وبا صراحت
اعلام ميکند: اي محمد! محور و مدار کاينات تويي هرچه غير از
تو آفريده شده است فقط به خاطر تو است و هرچه بعد از اين هم
آفريده شود فقط به خاطر تو خواهد بود.
يعني آنکه در اين جهان هر چه هست فقط به خاطر تو است.
امروز آفريدگار رسا و روشن اعلام ميکند يا محمد…
عشق من در آفرينش تويي اگر چشمان روشن تو نبود من اين جهان را
نميآفريدم «لولاک لماخلقت الافلاک».
اگر حضور عاشقانهي تو نبود خلقت هستي بيهوده بود.
خدا به محمد…
اينگونه خطاب ميکند اي محمد! بدانکه بدون زمزمهي محبتت
آفرينش هستي براي من نا مفهوم بود.
هستي با وجود تو معني مييابد. با حضور تو زيبا ميشود.
پس امروز روز بسيار بزرگي است
امروز روز شور و نشاط و از اين قبيل
ديگر چه حاجت است که کار ديگر کنيم
امروز را بايد به تمام هستي تبريک گفت.
امروز همراه با آفرينش بايد آهنگ شوق سرداد.
امروز بايد مانند کعبه پيراهن شادي به تنکرد.
امروز بايد، به اين فکر افتاد که محمد…
کيست
. امروز بايد محمد…
را از نو شناخت.
چرا که بيشناخت محمد…
هستي بيهوده است.
خجسته باد ولادتت اي روح جهان آفرينش اي فرزند عبدالله! |