|
نويسنده: ميرحسين مبلغ
در سيره تربيتي پيامبر اعظم(ص)
صدها اخلاق نيک و زيبا وجود دارد که هر يک نشانگر قطرهاي از
اقيانوس عظيم حسن خلق و عظمت روح آن حضرت است؛ زيرا ايشان در
برخورد و ديدار و ملاقات با دوست و دشمن همه حسنات اخلاقي و تربيتي را با عاليترين
درجه به کار ميگرفت. همين روش و منش حضرت براي دوستان،
مايه آرامش و رفع اندوه و براي دشمنان باعث تأليف قلوب و هدايت
ميگرديد.
در مقاله حاضر گوشههايي از آن سيره طيبه با استفاده از قرآن و
کلمات ائمه معصومين
Eدر
ضمن چند مطلب به تصوير کشيده شده است که عبارتند از:
1. عفو و بخشش
حضرت پيامبر(ص)
داراي اخلاقي بسيار والا و پسنديده بود و به شدت نگران امت
خويش بود و براي نجات آنان از هيچ امري فروگزار نميکرد.
قرآن در مورد عفو و گذشت پيامبر(ص)
نسبت به مردم ميفرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ
لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ
لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ
لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»(1) به موجب لطف
پروردگار تو، رفتار شخصي و فردي تو با مسلمين رفتار ملايم است
و به همين جهت مسلمين را جذب کردهاي و اگر تو آدمي خشن و قسي
القلب ميبودي مسلمين از دور تو پراکنده ميشدند، گذشت داشته
باش، عفو کن، بگذر(خود عفو داشتن از شؤون نرمي است)؛
براي آنان استغار و طلب مغفرت کن؛ لغزشي ميکنند، ميآيند پيش
تو، برايشان دعا و طلب مغفرت کن، آن چنان پيامبر(ص) با
مسلمين اخلاق نرمي داشت که عجيب بود، فريفتگي و شيفتگي مسلمين
نسبت به پيغمبر فوق العاده است.(2)
مرحوم شهيد مطهري(ره) در باره آيه فوق ميگويد: پيامبر(ص)
در رفتار شخصي و فردي با مسلمين رفتار نرم و عفو و گذشت داشت،
و در مسايل اصولي و آنچه مربوط به مقررات الهي است با صلابت
بود.(3)
در سيره رسول خدا(ص)
آمده است: «انّ رسول الله(ص)
لم ينتقم لنفسه من احدٍ قطّ بل کان يعفو و يصفح».
(رسول خدا هرگز براي خودش از کسي انتقام نميگرفت، بلکه گذشت
نموده، از او درميگذشت).(4)
اميرالمؤمنينDدر
نهج البلاغه پس از ذکر صفاتي براي پيامبر اکرم(ص)
در بياني ميفرمايد:
«اطهرُ المطهّرين شيمة و أجودُ المستمطرين ديمةً»؛
(اخلاقش از همه پاکان پاکتر و باران بخشش او از همه با
دوامتر بود).(5)
همچنين يکي از برترين نمونههاي عفو تاريخ، برخورد کريمانه
رسول اعظم(ص)
با اهل مکه است؛ کفاري که با تمام توان به مبارزه با پيامبر(ص)
برخاستند، و در نبرد با وي نهايت شدت را به کار بردند و او را
از خانه و کاشانهاش بيرون راندند، چون در فتح مکه گرفتار
آمدند، همگي چشم به عفو و کرم رسول خدا(ص)
دوختند و او فرمود: «لاتثريب عليکم اليوم يغفر الله لکم»؛ (سرافکنده
نباشيد، خداوند شما را ميآمرزد).(6)
سعد بن هشام گويد: بر عايشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا(ص)
پرسيدم. گفت: مگر قرآن را نميخواني؟ گفتم: چرا. گفت: خلق رسول
خدا در قرآن است.(7)
2. تکريم دوستان با توجه به سطح تقواي آنان
پيامبر اعظم(ص)
علاوه بر اينکه ارزشهاي اخلاقي را بسيار ارج مينهاد، خود در
سيره عملي مجسمه فضائل اخلاقي و ارزشهاي والاي انساني بود.
سيره آن بزرگوار با دوستان اين بود که در مقابل اهل علم و علما
تواضع ميکرد و هر کس را به مقدار فضيلتي که در دين داشت،
احترام ميکرد و نيازهايش را برطرف ميساخت.(8)
امام حسينA
فرمود: از پدرم در باره بيرون رفتن پيامبر اعظم(ص)
از منزل پرسيدم و اين که در بيرون از منزل چه ميکرد؟ فرمود:
... از اصحابش دلجويي ميکرد و از خود مردم آنچه را که
در بين آنها بود، ميپرسيد.
در نتيجه خوب را تحسين و تقويت، و بد را نکوهش ميکرد و حقير
ميشمرد. کارش بر اساس اعتدال بود، نه زياد نه کم. از
ترس اين که مبادا آنها غفلت ورزند و يا افسرده شوند، خود غفلت
نميورزيد.
براي هر حالتي آمادگي خاصي داشت. از حق کوتاه نميآمد و تجاوز
هم نميکرد. هر که از مردم جانشين او ميشد، بهترين مردمان
بود. برترين مردم در نزد آن حضرت کسي بود که خيرخواه همگان
باشد و ارجمندتر از همه در نزد او کسي بود که بهتر با مردم
مواسات و با ايشان همياري کند.
از جمله روشهاي حضرت با دوستان اين بود که اجازه نميداد کسي
پيش پايش بايستد، ولي نسبت به ديگران احترام ميکرد، البته
پرهيزگاران در نزد او احترام بيشتري داشتند.(9)
با اينکه پيامبر اعظم(ص)
براي دوستان خود جهت تکريم و احترام آنها وقت بيشتري ميگذاشت،
به اين اکتفا نميکرد و عملاً در سفارشهاي خود جايگاه دوستان
دينباور را به مردم گوشزد ميکرد تا با حفظ ارجمندي مؤمن گوهر
ايمان فراوان شود و ميفرمود:
کسي که دين باوري را بيازارد مرا آزرده است و کسي که مرا
بيازارد خداوند را آزرده است، و کسي که پروردگار را بيازارد در
تورات و انجيل، زبور و قرآن نفرين شده است.(10)
همچنين گاهي به باغهاي دوستانش ميرفت.(11) بيشتر از هر کس
ديگري به دوستانش لبخند ميزد و از آنچه نقل ميکردند اظهار
شگفتي ميکرد. وقتي ميخنديد دوستانش نيز به احترام او قهقهه
نميزدند.
جابر ميگويد: رسول خدا
(ص)
را ديدم. به او سلام کردم. (پس از پاسخ) با من دست داد و دستم
را فشرد و فرمود: وقتي مردي دست دوستش را ميفشارد؛ (گويا) بر
او بوسه ميزند.(12)
3. عيادت و دلجويي از دوستان
سيره عملي پيامبر اعظم(ص)
بر اين بود که هر گاه سه روز يکي از برادران مؤمن (دوستانش) را
نميديد، جوياي حال او ميشد و اگر آن شخص در سفر بود، برايش
دعا ميکرد و اگر به سفر نرفته بود به ديدارش ميرفت. اگر مريض
بود او را عيادت ميکرد.(13) دميري در کتاب حيوة الحيوان از
امام صادقA
نقل کردهاست که: مردي از انصار در بستر بيماري افتاد. پيامبر(ص)
به عيادتش رفت، آن مرد در حال احتضار بود، پيامبر(ص)
متوجه ملک الموت شد. که مشغول قبض روح وي بود. فرمود: عزرائيل
با دوست من مدارا کن، زيرا وي مردي مؤمن است. ملک الموت عرض
کرد: من با همه مؤمنان مدارا ميکنم! من در هر شبانه روز پنج
بار به هر خانوادهاي سرميزنم، و در باره آنها تفحّص ميکنم
(تا اگر عمرشان يا عمر يکي از آنها به پايان رسيده، جانشان را
بگيرم) من بدون اذن و دستور خداوند حق ندارم حتي يک پشه را قبض
روح کنم.(14)
بخاري از انس بن مالک نقل کرده است که: رسول خدا(ص)
از خانوادهاي از انصار ديدن کرد و نزد آنها غذا خورد(15) و
همچنين آن حضرت براي دلجويي دوستان به عيادت بيماران ميرفت،
تشييع جنازه ميفرمود و دعوت بردگان را اجابت مينمود.(16)
اينها نمونههايي از حسن برخورد پيامبر اعظم(ص)
بود که جهت دلجويي و احترام دوستانش عملاً انجام ميداد. البته
در باره اهميت حسن خلق آن حضرت نبايد از ياد برد که ايشان طبيب
دوار بود، گاه با سخن دلها را نرم ميفرمود، گاه با عمل.
انس بن مالک ميگويد: موقعي که رسول اکرم(ص)،
از جنگ تبوک برميگشت، فردي از انصار که نامش سعد بود به
استقبال آمد، حضرت با او مصافحه کرد، دست «سعد» را زبر و خشن
ديد. فرمود: چه صدمهاي و آسيبي به دستت رسيده است؟ عرض کرد:
يا رسول الله من با طناب و بيل کار ميکنم و درآمدم را خرج
معاش خانوادهام مينمايم. رسول
اعظم(ص)
دست او را بوسيد و فرمود: اين دستي است که آتش با آن تماس پيدا
نميکند.(17)
4. مساوات با دوستان
اخلاق نيکو و گشادهروي و مهرباني در برخوردها با مردم از
ويژگي پيامبران الهي به ويژه وجود مقدس پيامبر اعظم(ص)
است. از اين جهت رسول خدا(ص)
که داراي خلق عظيم و صفات نيکو بود، اين خلق عظيم را در
معاشرتها و برخوردها با اصحاب (دوستان) به منصه ظهور رساند،
هر گاه که با دوستانش همنشين ميشد، کاملاً مراقب تساوي بين
آنها بود. امام حسينA
ميفرمايد: از پدرم راجع به نشست آن حضرت پرسيدم. فرمود: رسول
خدا(ص)
نمينشست و از جا برنميخاست مگر به ياد خداي تعالي. در چند جا
سکنا نميگرفت و از ساکن شدن در چند جا نهي ميکرد و هر گاه به
انجمن ميرسيد، هر جاي مجلس که جا بود مينشست و به اين عمل ديگران را امر
ميفرمود. به هر يک از همنشينان بهرهاش را ميداد (به
طوريکه) همنشينش تصور نميکرد که کسي در نزد پيامبر(ص)
گراميتر از اوست. هر که با آن حضرت همنشين يا در مورد حاجتي
همسخن ميشد، با او درنگ ميکرد تا آن شخص انصراف پيدا کند و
هر که حاجتي از آن حضرت داشت، دست رد به سينهاش نميزد يا حاجتش را برآورده
ميساخت و يا با سخن ملايم او را پاسخ ميداد. با همه
مردم با روي گشاده و حسن خلق برخورد داشت، و براي همگان پدري
بود که همگي در نزد آن حضرت از حقي مساوي برخوردار بودند.
مجلسش مجلس بردباري، حيا، صبر و امانت بود. در محضر آن حضرت
کسي صدايش را بلند نميکرد، به کسي بيحرمتي نميشد و لغزشهاي
کسي آشکارا گفته نميشد. همگي در برابر هم به عدالت رفتار
ميکردند.(18) ابوداود گويد: پيامبر(ص)
ميان اصحاب چنان آميخته با آنان مينشست که گويي يکي از
آنهاست، به طوري که شخص
ناشناسي که ميآمد، نميدانست پيامبر(ص)
کدام فرد است تا اين که ميپرسيد.
عاقبت اصحاب از آن حضرت خواستند به گونهاي بنشيند که اشخاص
غريب او را بشناسند. اين بود که براي آن حضرت سکّويي از گِل
درست کردند تا روي آن بنشيند.(19)
در سيره پيامبر اعظم(ص)
ميخوانيم که احدي از آن حضرت خوش خلقتر نبود. هيچ کس از
اصحاب و اهل بيت او را صدا نميزد، مگر اين که در جواب ميگفت
لبيک.(20)
هر گاه ميخواست اصحابش را صدا بزند براي احترام و دلجويي،
ايشان را به کنيه صدا ميزد و حتي آنهايي را که کنيه نداشتند،
کنيه ميداد و به همان کنيه که داده بود، آنها را صدا ميزد.
5. برخورد کريمانه با دشمنان
خداي متعال اخلاق پيامبر را عظيم خوانده است، زيرا آن حضرت همه
حسنات را در عاليترين
درجه و رتبهاش دارا بود و در برخورد و ديدار و ملاقات با مردم
همه آنها را به کار
ميگرفت. ايشان در برخورد با دشمنان نيز تمام حسنات اخلاقي را
رعايت ميکرد و همين روش و منش سبب شد که دشمنان سنگدل
و بيرحم و بداخلاق و گمراه به گرد شمع وجودش حلقه زنند و خود
را به ايمان و اعمال شايسته آراسته نمايند.
قرآن کريم درباره اخلاق کريمه آن حضرت و نيروي جاذبهاي که در
منش آن حضرت وجود داشت، ميفرمايد:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ
اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ
لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ (اگر بداخلاق و سنگدل و
خالي از رأفت و رفق و مدارا بودي، هر آينه از پيرامونت پراکنده
ميشدند).(21)
با توجه به اين آيه شريفه استفاده ميشود که تکيه بر حسنات
اخلاقي به ويژه در برخورد با مردم و به کار گرفتن آن حقايق
عالي نسبت به دشمن، روحي گسترده و حوصلهاي وسيع و شرح صدري
عظيم ميطلبد که روزنهاي براي ورود به رحمت واسعه الهي و جلب
رضايت و خشنودي پروردگار و رهايي از حرمان دنيا و عذاب آخرت
است. اين سعه صدر بزرگ با عاليترين درجهاش در پيامبر(ص)
وجود داشت.
نخستين امام اميرالمؤمنين(ص)
در باره برخورد آن حضرت با دشمنان ميفرمايد: اگر بدترين
مردمان با آن حضرت سخن ميگفتند، او به آنان رو ميکرد و با
تمام وجود به سخنانشان گوش فراميداد و با اين کار از آنان
دلجويي ميکرد.(22)
همواره ميفرمود: از ويژگيهاي دين باور، آن است که به دشمنش
نيز ستم نکند.(23) همچنين در اين رابطه خداوند در قرآن به
پيامبر اعظم(ص)
ميفرمايد:«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا
الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ
حَمِيمٌ»؛ (بدي را با نيکي دفع کن تا دشمنان سرسخت تو
همچون دوستان صميمي و گرم شوند).(24)
بنابراين از آيه فوق استفاده ميشود که از جمله آثار برخورد
کريمانه پيامبر اعظم(ص)
با دشمنان، اين بود که دشمن سنگدل تبديل به انسان رئوف و
مهربان ميشد. در مسند احمد آمده است که:
پيامبر(ص)
درگير جنگي بود، دشمن متوجه غفلت مسلمانان شد؛ مردي از فرصت
استفاده کرده، با شمشير بالاي سر رسول خدا(ص)
ايستاد و گفت: چه کسي مانع کشتن تو ميشود؟ فرمود: خدا، (راوي
ميگويد:) شمشير از دست او افتاد و رسول
خد(ص)
اشمشير را برداشت و فرمود: اکنون چه کسي جلوي کشته شدن تو را
ميگيرد؟
عرض کرد: شما لطف کنيد با من به نيکي رفتار
کنيد. فرمود: بگو گواهي
ميدهم که خدايي به جز خداي يکتا نيست. آن مرد عرب گفت: نه با
تو ميجنگم و نه به
طرفداري تو ميآيم و نه در صف کساني که با تو
ميجنگند، شرکت ميکنم. پس راهش را گرفت و نزد قبيله خود رفت و
گفت: از نزد بهترين مردم به نزد شما آمدم.(25)
از امام صادقA
نقل شده است که هر گاه رسول خدا(ص)
تصميم ميگرفت لشکري را براي جهاد گسيل دارد، عموم لشکر،
خصوصاً فرماندهان را به تقوا و ترس از خدا سفارش ميکرد و
ميفرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگيد، به آنان
مکر نورزيد، خيانت نکنيد، بيني کشتهها را نبريد، کودکان و
کساني را که در کوهها (ديرها) به عبادت مشغولند نکشيد، درختان
خرما را آتش نزنيد و هيچ درخت ميوهداري را قطع نکنيد، زراعتي
را آتش نزنيد ... هيچ حيوان حلال گوشتي را پي نکنيد.(26)
6. به مشقت انداختن خود براي هدايت گمراهان
همه رهبران الهي از گمراهي مردم رنج ميبرند، ولي پيامبر اکرم(ص)
براي هدايت مردم گاهي آن قدر غصه ميخورد که خود را در معرض
خطر قرار ميداد. خداوند در سوره کهف حال پيامبر اعظم(ص)
را چنين توصيف مينمايد:
«فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَي آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ
يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»؛ (گويي ميخواهي
خود را از غم و اندوه، به خاطر اعمال آنها هلاک
کني، اگر آنها به اين کتاب آسماني ايمان نياورند).(27)
در آيه ديگر ميفرمايد:«لعلّک باخعٌ نفسک ألّا يکونوا
مؤمنين»؛(گويي ميخواهي جان خود را به خاطر اين که آنها
ايمان نميآورند از شدّت اندوه بر باد دهي).(28)
بعضي از مفسرين گفتهاند سبب نزول آيه فوق دعوت مکرر پيامبر(ص)
از اهل مکه به توحيد بود که ايمان نميآوردند و آثار ناراحتي
در چهره پيامبر ظاهر ميشد.(29)
حاصل کلام اين که، پيامبر اعظم(ص)
چندين بار براي هدايت مردم نادان دعا کرد و از خدا خواستار
هدايت آنان شد از جمله:
1. در جنگ احد زماني که مسلمانان پيامبر(ص)
را در جنگ احد تنها گذاردند و خود در پي جمعآوري غنايم رفتند،
مشرکان فرصت را غنيمت شمرده، پيامبر را محاصره کردند و با
شمشير و نيزه و سنگ و چوب؛ سر، دندان و شانه مبارکش را شکسته و
زخمي کردند و اگر اميرالمؤمنينA
نبود، بيترديد پيامبر(ص)
را کشته بودند. در اين هنگام که پيامبر(ص)
از چنگال مشرکان نجات يافتند به درگاه الهي عرضه داشت:
«اللهمّ اهد قومي فإنّهم لا يعلمون»؛ (بارخدايا، قوم
مرا هدايت فرما که نادانند).(30)
2. در صفا هنگام مراسم حج، مشرکان براي بزرگداشت و تقديس
بتهاي خود در مراسم شرکت کرده بودند، چون پيامبراعظم(ص)
را ديدند که با عبارت «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»؛(بگوييد
خدايي جز خداي يگانه نيست، تا رستگار شويد)، اين چنين رسالت
خود را به همگان ابلاغ ميکند، آن حضرت را سنگباران کردند.
7. نفرين نکردن
در سيره عملي حضرت پيامبر(ص)
صدها اخلاق نيک وجود دارد که هر کدام نشانگر عظمت روح و سعه
صدر مبارک آن حضرت است. لذا يکي از بارزترين صفات نيکو و اخلاق
کريمانه ايشان نفرين نکردن براي دشمنان ميباشد. هرگز براي
خودش از کسي انتقام نگرفت.
به دليل آزاري که از سوي دشمنان و افراد جاهل به آن حضرت
ميرسيد، آنها را نفرين نميکرد، بلکه دعا ميفرمود:«اللهمّ
اهد قومي فإنّهم لا يعلمون»؛
(خدايا قوم مرا هدايت کن
که ايشان نادانند).(31) مگر آنکه باعث هتک حرمت الهي ميشدند
که براي خدا انتقام آن را ميگرفت.
حاصل کلام اين که پيامبر اعظم(ص)
در مقابل برخورد بد دشمنان احدي را نفرين نکرد.
حتي آن حضرت در حال کارزار
بود، (اصحاب) عرض کردند: يا رسول الله! چرا آنها را نفرين
نميفرماييد؟ فرمود: همانا من براي رحمت و هدايت مبعوث
شدهام نه براي نفرين.(32)
چنان بود که هر گاه ميخواستند بر شخص مسلمان يا کافر، به طور
عام يا خاص نفرين کنند، به
جاي نفرين دعا ميکردند. بخاري از قول ابوهريره نقل کرده است
که ميگويد:
(اصحاب) گفتند يا رسولالله! قبيله دوس هلاک شدند چون نافرماني
و خودداري از اجراي فرمان شما کردند، آنها را نفرين کنيد.
فرمود: خداوندا دوسيان را هدايت کن و آنان را ببخشاي.(33)
از جمله خلق و خوي آن حضرت اين بود که با دست خويش کسي را نزد،
مگر آن که در راه خدا باشد، و از کسي که نسبت به آن حضرت تعدي
کرده باشد هرگز انتقام نگرفت، مگر آن که نسبت به حريم الهي
تجاوز کرده باشد و بين دو عمل هرگز مختار
نشد مگر آن که آسانترين
آنها را برگزيد، جز در مواردي که باعث گناه يا قطع رحم ميشد
که در آن صورت از همه کس بيشتر اجتناب ميفرمود.(34)
بر دسته شمشيرش نوشته بود: از کسي که بر تو ستم ورزيد
بگذر.(35)
از اين فرمايشها استفاده ميشود که پيامبر اعظم(ص)
هنگام روبرو شدن با آزار انسانهاي جاهل، نه تنها نفرين
نميفرمود، بلکه روش ايشان در برخورد با آنها اين بود که
نهايت تلاش را براي هدايتشان انجام ميداد. همين روش و منش
سبب ميشد که مردم سنگدل و بيرحم و بداخلاق و ... به گرد شمع
وجودش حلقه زنند و به اسلام ايمان بياورند.
پي نوشتها:
1.
آل عمران، 159.
2.
سيره نبوي، ص 241.
3.
همان.
4.
مستدرک الوسائل، ج 2، ص 87.
5.
نهج البلاغه، خطبه 105.
6.
يوسف، 92.
7.
ترجمه محجۀ البيضاء، ج 4، ص 145؛ الدر المنثور، ج 6، ص 250.
8.
الميزان، ج 6، ص 304 به بعد، بحث روايي.
9.
بحار الانوار، ج 16، صص 229 و 281 و 282.
10.
جامع الصغير، ج 1، ص 283؛ معاني الاخبار، ص 344.
11.
سنن النبي، ص 123.
12.
بحار الانوار، ج 73، ص 23.
13.
علامه طباطبايي، سنن النبي، ص 105.
14.
حيوۀ الحيوان، ج 1، ص 182.
15.
صحيح بخاري، ج 8، ص 26؛ راه روشن، ج 4، ص 154.
16.
همان، ص 180.
17.
اسد الغابه، ج 2، ص 269.
18.
راه روشن، ج 4، صص 188 و 189.
19.
راه روشن، ج 4، ص 180.
20.
کحل البصر، ص 940.
21.
آل عمران/ 159.
22.
نگاهي دوباره به سيماي پيامبر (ص)، ص 55؛ نگين هستي، ص 121.
23.
اصول کافي، ج 2، ص 47؛ مکارم الاخلاق، ج 2، ص 320.
24.
آل عمران/ 134.
25.
ترجمه محجۀ البيضاء، راه روشن، ج 4، ص 174؛ مسند احمد، ج 3، ص
390.
26.
کافي، ج 5، ص 29، حديث 8.
27.
کهف/ 6.
28.
شعرا/ 3.
29.
تفسير نمونه، ج 15، ص 185.
30.
بحار الانوار، ج 20، ص 21.
31.
ر.ک: بحار الانوار، ج 20، ص 96؛ تفسير البرهان، ج 4، صص 53 و
54 و 60.
32.
صحيح مسلم، ج 8، ص 24؛ ترجمه محجة البيضاء؛ راه روشن، ج 4، ص
155.
33.
همان.
34.
همان.
35.
شرح اصول کافي (مازندراني)، ج 6، ص 202. |