سيره تربيتي پيامبر اعظم(ص) در برخورد با دوستان و دشمنان  

 نويسنده: ميرحسين مبلغ

در سيره تربيتي پيامبر اعظم(ص) صدها اخلاق نيک و زيبا وجود دارد که هر يک نشان­گر قطره­اي از اقيانوس عظيم حسن خلق و عظمت روح آن حضرت است؛ زيرا ايشان در برخورد و ديدار و ملاقات با دوست و دشمن همه حسنات اخلاقي و تربيتي را با عالي­ترين درجه به کار مي‌گرفت. همين روش و منش حضرت براي دوستان، مايه آرامش و رفع اندوه و براي دشمنان باعث تأليف قلوب و هدايت مي‌گرديد.

در مقاله حاضر گوشه­هايي از آن سيره طيبه با استفاده از قرآن و کلمات ائمه معصومين Eدر ضمن چند مطلب به تصوير کشيده شده است که عبارتند از:

1.  عفو و بخشش

حضرت پيامبر(ص) داراي اخلاقي بسيار والا و پسنديده بود و به شدت نگران امت خويش بود و براي نجات آنان از هيچ امري فروگزار نمي­کرد. قرآن در مورد عفو و گذشت پيامبر(ص) نسبت به مردم مي­فرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»(1) به موجب لطف پروردگار تو، رفتار شخصي و فردي تو با مسلمين رفتار ملايم است و به همين جهت مسلمين را جذب کرده­اي و اگر تو آدمي خشن و قسي القلب مي­بودي مسلمين از دور تو پراکنده مي­شدند، گذشت داشته باش، عفو کن، بگذر(خود عفو داشتن از شؤون نرمي است)؛ براي آنان استغار و طلب مغفرت کن؛ لغزشي مي‌کنند، مي­آيند پيش تو، برايشان دعا و طلب مغفرت کن، آن چنان پيامبر(ص) با مسلمين اخلاق نرمي داشت که عجيب بود، فريفتگي و شيفتگي مسلمين نسبت به پيغمبر فوق العاده است.(2)

مرحوم شهيد مطهري(ره) در باره آيه فوق مي­گويد: پيامبر(ص) در رفتار شخصي و فردي با مسلمين رفتار نرم و عفو و گذشت داشت، و در مسايل اصولي و آنچه مربوط به مقررات الهي است با صلابت بود.(3)

در سيره رسول خدا(ص) آمده است: «انّ رسول الله(ص) لم ينتقم لنفسه من احدٍ قطّ بل کان يعفو و يصفح». (رسول خدا هرگز براي خودش از کسي انتقام نمي‌گرفت، بلکه گذشت نموده، از او درمي­گذشت).(4)

اميرالمؤمنينDدر نهج البلاغه پس از ذکر صفاتي براي پيامبر اکرم(ص) در بياني مي­فرمايد: «اطهرُ المطهّرين شيمة و أجودُ المستمطرين ديمةً»؛ (اخلاقش از همه پاکان پاک­تر و باران بخشش او از همه با دوام­تر بود).(5)

همچنين يکي از برترين نمونه­هاي عفو تاريخ، برخورد کريمانه رسول اعظم(ص) با اهل مکه است؛ کفاري که با تمام توان به مبارزه با پيامبر(ص) برخاستند، و در نبرد با وي نهايت شدت را به کار بردند و او را از خانه و کاشانه‌اش بيرون راندند، چون در فتح مکه گرفتار آمدند، همگي چشم به عفو و کرم رسول خدا(ص) دوختند و او فرمود: «لاتثريب عليکم اليوم يغفر الله لکم»؛ (سرافکنده نباشيد، خداوند شما را مي­آمرزد).(6)

سعد بن هشام گويد: بر عايشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا(ص) پرسيدم. گفت: مگر قرآن را نمي­خواني؟ گفتم: چرا. گفت: خلق رسول خدا در قرآن است.(7)

2. تکريم دوستان با توجه به سطح تقواي آنان

پيامبر اعظم(ص) علاوه بر اينکه ارزش­هاي اخلاقي را بسيار ارج مي­نهاد، خود در سيره عملي مجسمه فضائل اخلاقي و ارزش­هاي والاي انساني بود. سيره آن بزرگوار با دوستان اين بود که در مقابل اهل علم و علما تواضع مي­کرد و هر کس را به مقدار فضيلتي که در دين داشت، احترام مي­کرد و نيازهايش را برطرف مي­ساخت.(8)

امام حسينA فرمود: از پدرم در باره بيرون رفتن پيامبر اعظم(ص) از منزل پرسيدم و اين که در بيرون از منزل چه مي­کرد؟ فرمود: ... از اصحابش دلجويي مي‌کرد و از خود مردم آنچه را که در بين آنها بود، مي­پرسيد. در نتيجه خوب را تحسين و تقويت، و بد را نکوهش مي­کرد و حقير مي­شمرد. کارش بر اساس اعتدال بود، نه زياد نه کم. از ترس اين که مبادا آنها غفلت ورزند و يا افسرده شوند، خود غفلت نمي­ورزيد.

براي هر حالتي آمادگي خاصي داشت. از حق کوتاه نمي­آمد و تجاوز هم نمي‌کرد. هر که از مردم جانشين او مي­شد، بهترين مردمان بود. برترين مردم در نزد آن حضرت کسي بود که خيرخواه همگان باشد و ارجمندتر از همه در نزد او کسي بود که بهتر با مردم مواسات و با ايشان هم­ياري کند.

از جمله روش­هاي حضرت با دوستان اين بود که اجازه نمي­داد کسي پيش پايش بايستد، ولي نسبت به ديگران احترام مي­کرد، البته پرهيزگاران در نزد او احترام بيشتري داشتند.(9)

با اينکه پيامبر اعظم(ص) براي دوستان خود جهت تکريم و احترام آنها وقت بيشتري مي­گذاشت، به اين اکتفا نمي­کرد و عملاً در سفارش­هاي خود جايگاه دوستان دين­باور را به مردم گوشزد مي­کرد تا با حفظ ارجمندي مؤمن گوهر ايمان فراوان شود و مي­فرمود:

کسي که دين باوري را بيازارد مرا آزرده است و کسي که مرا بيازارد خداوند را آزرده است، و کسي که پروردگار را بيازارد در تورات و انجيل، زبور و قرآن نفرين شده است.(10)

هم­چنين گاهي به باغ­هاي دوستانش مي­رفت.(11) بيشتر از هر کس ديگري به دوستانش لبخند مي­زد و از آنچه نقل مي‌کردند اظهار شگفتي مي­کرد. وقتي مي­خنديد دوستانش نيز به احترام او قهقهه نمي­زدند.

جابر مي­گويد: رسول خدا (ص) را ديدم. به او سلام کردم. (پس از پاسخ) با من دست داد و دستم را فشرد و فرمود: وقتي مردي دست دوستش را مي­فشارد؛ (گويا) بر او بوسه مي­زند.(12)

3. عيادت و دلجويي از دوستان

سيره عملي پيامبر اعظم(ص) بر اين بود که هر گاه سه روز يکي از برادران مؤمن (دوستانش) را نمي­ديد، جوياي حال او مي­شد و اگر آن شخص در سفر بود، برايش دعا مي­کرد و اگر به سفر نرفته بود به ديدارش مي­رفت. اگر مريض بود او را عيادت مي­کرد.(13) دميري در کتاب حيوة الحيوان از امام صادقA نقل کرده‌است که: مردي از انصار در بستر بيماري افتاد. پيامبر(ص) به عيادتش رفت، آن مرد در حال احتضار بود، پيامبر(ص) متوجه ملک الموت شد. که مشغول قبض روح وي بود. فرمود: عزرائيل با دوست من مدارا کن، زيرا وي مردي مؤمن است. ملک الموت عرض کرد: من با همه مؤمنان مدارا مي­کنم! من در هر شبانه روز پنج بار به هر خانواده­اي سرمي­زنم، و در باره آنها تفحّص مي­کنم (تا اگر عمرشان يا عمر يکي از آنها به پايان رسيده، جانشان را بگيرم) من بدون اذن و دستور خداوند حق ندارم حتي يک پشه را قبض روح کنم.(14)

        بخاري از انس بن مالک نقل کرده است که: رسول خدا(ص) از خانواده­اي از انصار ديدن کرد و نزد آنها غذا خورد(15) و هم­چنين آن حضرت براي دلجويي دوستان به عيادت بيماران مي­رفت، تشييع جنازه مي­فرمود و دعوت بردگان را اجابت مي‌نمود.(16)

اين­ها نمونه­هايي از حسن برخورد پيامبر اعظم(ص) بود که جهت دلجويي و احترام دوستانش عملاً انجام مي­داد. البته در باره اهميت حسن خلق آن حضرت نبايد از ياد برد که ايشان طبيب دوار بود، گاه با سخن دل­ها را نرم مي­فرمود، گاه با عمل.

انس بن مالک مي­گويد: موقعي که رسول اکرم(ص)، از جنگ تبوک برمي‌گشت، فردي از انصار که نامش سعد بود به استقبال آمد، حضرت با او مصافحه کرد، دست «سعد» را زبر و خشن ديد. فرمود: چه صدمه­اي و آسيبي به دستت رسيده است؟ عرض کرد: يا رسول الله من با طناب و بيل کار مي­کنم و درآمدم را خرج معاش خانواده­ام مي­نمايم. رسول اعظم(ص) دست او را بوسيد و فرمود: اين دستي است که آتش با آن تماس پيدا نمي­کند.(17)

4. مساوات با دوستان

اخلاق نيکو و گشاده­روي و مهرباني در برخوردها با مردم از ويژگي پيامبران الهي به ويژه وجود مقدس پيامبر اعظم(ص) است. از اين جهت رسول خدا(ص) که داراي خلق عظيم و صفات نيکو بود، اين خلق عظيم را در معاشرت­ها و برخوردها با اصحاب (دوستان) به منصه ظهور رساند، هر گاه که با دوستانش هم­نشين مي­شد، کاملاً مراقب تساوي بين آنها بود. امام حسينA مي­فرمايد: از پدرم راجع به نشست آن حضرت پرسيدم. فرمود: رسول خدا(ص) نمي­نشست و از جا برنمي­خاست مگر به ياد خداي تعالي. در چند جا سکنا نمي­گرفت و از ساکن شدن در چند جا نهي مي­کرد و هر گاه به انجمن مي­رسيد، هر جاي مجلس که جا بود مي­نشست و به اين عمل ديگران را امر مي­فرمود. به هر يک از هم­نشينان بهره­اش را مي­داد (به طوري‌که) هم­نشينش تصور نمي­کرد که کسي در نزد پيامبر(ص) گرامي­تر از اوست. هر که با آن حضرت هم­نشين يا در مورد حاجتي هم­سخن مي­شد، با او درنگ مي­کرد تا آن شخص انصراف پيدا کند و هر که حاجتي از آن حضرت داشت، دست رد به سينه­اش نمي­زد يا حاجتش را برآورده مي­ساخت و يا با سخن ملايم او را پاسخ مي­داد. با همه مردم با روي گشاده و حسن خلق برخورد داشت، و براي همگان پدري بود که همگي در نزد آن حضرت از حقي مساوي برخوردار بودند. مجلسش مجلس بردباري، حيا، صبر و امانت بود. در محضر آن حضرت کسي صدايش را بلند نمي­کرد، به کسي بي‌حرمتي نمي­شد و لغزش­هاي کسي آشکارا گفته نمي­شد. همگي در برابر هم به عدالت رفتار مي­کردند.(18) ابوداود گويد: پيامبر(ص) ميان اصحاب چنان آميخته با آنان مي‌نشست که گويي يکي از آنهاست، به طوري که شخص ناشناسي که مي­آمد، نمي‌دانست پيامبر(ص) کدام فرد است تا اين که مي­پرسيد. عاقبت اصحاب از آن حضرت خواستند به گونه­اي بنشيند که اشخاص غريب او را بشناسند. اين بود که براي آن حضرت سکّويي از گِل درست کردند تا روي آن بنشيند.(19)

در سيره پيامبر اعظم(ص) مي­خوانيم که احدي از آن حضرت خوش خلق­تر نبود. هيچ کس از اصحاب و اهل بيت او را صدا نمي­زد، مگر اين که در جواب مي‌گفت لبيک.(20) هر گاه مي­خواست اصحابش را صدا بزند براي احترام و دلجويي، ايشان را به کنيه صدا مي­زد و حتي آنهايي را که کنيه نداشتند، کنيه مي­داد و به همان کنيه که داده بود، آنها را صدا مي­زد.

5. برخورد کريمانه با دشمنان

خداي متعال اخلاق پيامبر را عظيم خوانده است، زيرا آن حضرت همه حسنات را در عالي­ترين درجه و رتبه­اش دارا بود و در برخورد و ديدار و ملاقات با مردم همه آن­ها را به کار مي­گرفت. ايشان در برخورد با دشمنان نيز تمام حسنات اخلاقي را رعايت مي­کرد و همين روش و منش سبب شد که دشمنان سنگ­دل و بي­رحم و بداخلاق و گمراه به گرد شمع وجودش حلقه زنند و خود را به ايمان و اعمال شايسته آراسته نمايند.

قرآن کريم درباره اخلاق کريمه آن حضرت و نيروي جاذبه­اي که در منش آن حضرت وجود داشت، مي­فرمايد:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ (اگر بداخلاق و سنگ­دل و خالي از رأفت و رفق و مدارا بودي، هر آينه از پيرامونت پراکنده مي­شدند).(21)

با توجه به اين آيه شريفه استفاده مي­شود که تکيه بر حسنات اخلاقي به ويژه در برخورد با مردم و به کار گرفتن آن حقايق عالي نسبت به دشمن، روحي گسترده و حوصله­اي وسيع و شرح صدري عظيم مي­طلبد که روزنه­اي براي ورود به رحمت واسعه الهي و جلب رضايت و خشنودي پروردگار و رهايي از حرمان دنيا و عذاب آخرت است. اين سعه صدر بزرگ با عالي­ترين درجه­اش در پيامبر(ص) وجود داشت.

نخستين امام اميرالمؤمنين(ص) در باره برخورد آن حضرت با دشمنان مي‌فرمايد: اگر بدترين مردمان با آن حضرت سخن مي­گفتند، او به آنان رو مي­کرد و با تمام وجود به سخنان­شان گوش فرامي­داد و با اين کار از آنان دلجويي مي­کرد.(22)

همواره مي­فرمود: از ويژگي­هاي دين باور، آن است که به دشمنش نيز ستم نکند.(23) هم­چنين در اين رابطه خداوند در قرآن به پيامبر اعظم(ص) مي­فرمايد:«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»؛ (بدي را با نيکي دفع کن تا دشمنان سرسخت تو همچون دوستان صميمي و گرم شوند).(24)

بنابراين از آيه فوق استفاده مي­شود که از جمله آثار برخورد کريمانه پيامبر اعظم(ص) با دشمنان، اين بود که دشمن سنگ­دل تبديل به انسان رئوف و مهربان مي­شد. در مسند احمد آمده است که:

پيامبر(ص) درگير جنگي بود، دشمن متوجه غفلت مسلمانان شد؛ مردي از فرصت استفاده کرده، با شمشير بالاي سر رسول خدا(ص) ايستاد و گفت: چه کسي مانع کشتن تو مي­شود؟ فرمود: خدا، (راوي مي­گويد:) شمشير از دست او افتاد و رسول خد(ص) اشمشير را برداشت و فرمود: اکنون چه کسي جلوي کشته شدن تو را مي­گيرد؟ عرض کرد: شما لطف کنيد با من به نيکي رفتار کنيد. فرمود: بگو گواهي مي­دهم که خدايي به جز خداي يکتا نيست. آن مرد عرب گفت: نه با تو مي­جنگم و نه به طرف­داري تو مي­آيم و نه در صف کساني که با تو مي­جنگند، شرکت مي­کنم. پس راهش را گرفت و نزد قبيله خود رفت و گفت: از نزد بهترين مردم به نزد شما آمدم.(25)

از امام صادقA نقل شده است که هر گاه رسول خدا(ص) تصميم مي­گرفت لشکري را براي جهاد گسيل دارد، عموم لشکر، خصوصاً فرماندهان را به تقوا و ترس از خدا سفارش مي­کرد و مي­فرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگيد، به آنان مکر نورزيد، خيانت نکنيد، بيني کشته­ها را نبريد، کودکان و کساني را که در کوه­ها (ديرها) به عبادت مشغولند نکشيد، درختان خرما را آتش نزنيد و هيچ درخت ميوه­داري را قطع نکنيد، زراعتي را آتش نزنيد ... هيچ حيوان حلال گوشتي را پي نکنيد.(26)

6. به مشقت انداختن خود براي هدايت گمراهان

همه رهبران الهي از گمراهي مردم رنج مي­برند، ولي پيامبر اکرم(ص) براي هدايت مردم گاهي آن قدر غصه مي­خورد که خود را در معرض خطر قرار مي­داد. خداوند در سوره کهف حال پيامبر اعظم(ص) را چنين توصيف مي­نمايد:

«فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَي آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»؛ (گويي مي­خواهي خود را از غم و اندوه، به خاطر اعمال آنها هلاک کني، اگر آنها به اين کتاب آسماني ايمان نياورند).(27)

در آيه ديگر مي­فرمايد:«لعلّک باخعٌ نفسک ألّا يکونوا مؤمنين»؛(گويي مي­خواهي جان خود را به خاطر اين که آنها ايمان نمي­آورند از شدّت اندوه بر باد دهي).(28)

بعضي از مفسرين گفته­اند سبب نزول آيه فوق دعوت مکرر پيامبر(ص) از اهل مکه به توحيد بود که ايمان نمي­آوردند و آثار ناراحتي در چهره پيامبر ظاهر مي­شد.(29)

    حاصل کلام اين که، پيامبر اعظم(ص) چندين بار براي هدايت مردم نادان دعا کرد و از خدا خواستار هدايت آنان شد از جمله:

1. در جنگ احد زماني که مسلمانان پيامبر(ص) را در جنگ احد تنها گذاردند و خود در پي جمع­آوري غنايم رفتند، مشرکان فرصت را غنيمت شمرده، پيامبر را محاصره کردند و با شمشير و نيزه و سنگ و چوب؛ سر، دندان و شانه مبارکش را شکسته و زخمي کردند و اگر اميرالمؤمنينA نبود، بي‌ترديد پيامبر(ص) را کشته بودند. در اين هنگام که پيامبر(ص) از چنگال مشرکان نجات يافتند به درگاه الهي عرضه داشت:

«اللهمّ اهد قومي فإنّهم لا يعلمون»؛ (بارخدايا، قوم مرا هدايت فرما که نادانند).(30)

2. در صفا هنگام مراسم حج، مشرکان براي بزرگداشت و تقديس بت­هاي خود در مراسم شرکت کرده بودند، چون پيامبر‌اعظم(ص) را ديدند که با عبارت «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»؛(بگوييد خدايي جز خداي يگانه نيست، تا رستگار شويد)، اين چنين رسالت خود را به همگان ابلاغ مي­کند، آن حضرت را سنگ­باران کردند.

7. نفرين نکردن

در سيره عملي حضرت پيامبر(ص) صدها اخلاق نيک وجود دارد که هر کدام نشان­گر عظمت روح و سعه صدر مبارک آن حضرت است. لذا يکي از بارزترين صفات نيکو و اخلاق کريمانه ايشان نفرين نکردن براي دشمنان مي­باشد. هرگز براي خودش از کسي انتقام نگرفت. به دليل آزاري که از سوي دشمنان و افراد جاهل به آن حضرت مي­رسيد، آنها را نفرين نمي­کرد، بلکه دعا مي­فرمود:«اللهمّ اهد قومي فإنّهم لا يعلمون»؛ (خدايا قوم مرا هدايت کن که ايشان نادانند).(31) مگر آن‌که باعث هتک حرمت الهي مي­شدند که براي خدا انتقام آن را مي­گرفت.

حاصل کلام اين که پيامبر اعظم(ص) در مقابل برخورد بد دشمنان احدي را نفرين نکرد. حتي آن حضرت در حال کارزار بود، (اصحاب) عرض کردند: يا رسول الله! چرا آنها را نفرين نمي­فرماييد؟ فرمود: همانا من براي رحمت و هدايت مبعوث شده­ام نه براي نفرين.(32)

چنان بود که هر گاه مي­خواستند بر شخص مسلمان يا کافر، به طور عام يا خاص نفرين کنند، به جاي نفرين دعا مي­کردند. بخاري از قول ابوهريره نقل کرده است که مي­گويد:

(اصحاب) گفتند يا رسول‌الله! قبيله دوس هلاک شدند چون نافرماني و خودداري از اجراي فرمان شما کردند، آنها را نفرين کنيد. فرمود: خداوندا دوسيان را هدايت کن و آنان را ببخشاي.(33)

از جمله خلق و خوي آن حضرت اين بود که با دست خويش کسي را نزد، مگر آن که در راه خدا باشد، و از کسي که نسبت به آن حضرت تعدي کرده باشد هرگز انتقام نگرفت، مگر آن که نسبت به حريم الهي تجاوز کرده باشد و بين دو عمل هرگز مختار نشد مگر آن که آسان­ترين آنها را برگزيد، جز در مواردي که باعث گناه يا قطع رحم مي­شد که در آن صورت از همه کس بيشتر اجتناب مي­فرمود.(34)

بر دسته شمشيرش نوشته بود: از کسي که بر تو ستم ورزيد بگذر.(35)

از اين فرمايش­ها استفاده مي­شود که پيامبر اعظم(ص) هنگام روبرو شدن با آزار انسان­هاي جاهل، نه تنها نفرين نمي­فرمود، بلکه روش ايشان در برخورد با آن­ها اين بود که نهايت تلاش را براي هدايت­شان انجام مي­داد. همين روش و منش سبب مي­شد که مردم سنگ­دل و بي‌رحم و بداخلاق و ... به گرد شمع وجودش حلقه زنند و به اسلام ايمان بياورند.

 

پي نوشت‌ها:

1. آل عمران، 159.

2. سيره نبوي، ص 241.

3. همان.

4. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 87.

5. نهج البلاغه، خطبه 105.

6. يوسف، 92.

7. ترجمه محجۀ البيضاء، ج 4، ص 145؛ الدر المنثور، ج 6، ص 250.

8. الميزان، ج 6، ص 304 به بعد، بحث روايي.

9. بحار الانوار، ج 16، صص 229 و 281 و 282.

10. جامع الصغير، ج 1، ص 283؛ معاني الاخبار، ص 344.

11. سنن النبي، ص 123.

12. بحار الانوار، ج 73، ص 23.

13. علامه طباطبايي، سنن النبي، ص 105.

14. حيوۀ الحيوان، ج 1، ص 182.

15. صحيح بخاري، ج 8، ص 26؛ راه روشن، ج 4، ص 154.

16. همان، ص 180.

17. اسد الغابه، ج 2، ص 269.

18. راه روشن، ج 4، صص 188 و 189.

19. راه روشن، ج 4، ص 180.

20. کحل البصر، ص 940.

21. آل عمران/ 159.

22. نگاهي دوباره به سيماي پيامبر (ص)، ص 55؛ نگين هستي، ص 121.

23. اصول کافي، ج 2، ص 47؛ مکارم الاخلاق، ج 2، ص 320.

24. آل عمران/ 134.

25. ترجمه محجۀ البيضاء، راه روشن، ج 4، ص 174؛ مسند احمد، ج 3، ص 390.

26. کافي، ج 5، ص 29، حديث 8.

27. کهف/ 6.

28. شعرا/ 3.

29. تفسير نمونه، ج 15، ص 185.

30. بحار الانوار، ج 20، ص 21.

31. ر.ک: بحار الانوار، ج 20، ص 96؛ تفسير البرهان، ج 4، صص 53 و 54 و 60.

32. صحيح مسلم، ج 8، ص 24؛ ترجمه محجة البيضاء؛ راه روشن، ج 4، ص 155.

33. همان.

34. همان.

35. شرح اصول کافي (مازندراني)، ج 6، ص 202.

نظر دهيد

بازگشت