تعامل پيامبر(ص) با يهوديان

نويسنده: عبد القيوم آيتي

مقدمه

يهوديان، پيروان‌حضرت موسي ‌بن‌عمرانD را تشكيل مي‌دهند و داراي كتابي آسماني به نام«تورات يا عهد عتيق» مي‌باشند. قرآن در آيات متعدّدي از موسيD، كتاب او و يهوديان سخن به ميان آورده است. قرآن ضمن ستايش از تلاش‌هاي حضرت موسيD در راه نجات و هدايت بني اسرائيل از چنگال فرعون، او را فرستاده‌ي خدا و پيامبري اولوالعزم خوانده و مهمتر آن‌كه او را به عنوان«كليم الله» معرفي مي‌نمايد. امّا آن‌گونه كه از آيات قرآن بر مي‌آيد، تورات به مرور زمان توسط يهوديان مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته‌است. از اين‌رو امروزه چيزي‌كه به نام«تورات» در دسترس مي‌باشد، تنها بخشي از تورات واقعي است. از آيات 75بقره، 46نساء، 13مائده و 91 انعام به‌خوبي بر‌مي‌آيد، آن قسمت از آيات تورات كه با اميال يهود سازگار نبوده است(مانند بشارت به ظهور پيامبر اسلام و ...)؛ بعد‌ها تحريف شده است. از پيروان حضرت موسيDدر قرآن بيشتر به عنوان بني اسرائيل ياد مي‌شود.«1»

يهوديان، تعرض به عرض‌اجنبي (غير‌خودشان) را جايز و نجات غير يهودي را حرام مي‌دانند«2». قرآن در اين ارتباط مي‌فرمايد: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَي نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ»3. (يهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان(خاص) او هستيم. بگو: پس چرا شمارا در برابر گناهان‌تان مجازات مي‌كند؟! بلكه شماهم بشري هستيد از مخلوقاتي‌كه آفريده هركس را بخواهد، مي‌بخشد و هركس را بخواهد مجازات مي‌كند).

 از آيه فوق استفاده مي‌شود كه يهوديان مثل ديگرانند، خداوند آنها را به سبب گناهان‌شان مؤاخذه مي‌كند و آنان هيچ امتياز و برتري نسبت به ديگران ندارند.

يهودي‌ها، ايمان به زندگي مادي دارند و با تمام توان در جمع آوري مال دنيا مي‌كوشند. دنيارا بيش از حد دوست دارند، آنها براي دنيا و مال آن متولّد مي‌شوند و در اين مسير زندگي مي‌كنند و به دوستي دنيا و متاع آن مي‌ميرند. از همين‌رو است كه روابط آنها با ديگران مبتني بر منفعت‌طلبي و مصلحت نگري مي‌باشند. تنها منطق و مقياس حق و باطل براي يهود مال و لذت دنيا است. «جاي‌تعجب نيست انديشه كمونيستي كه همه چيز را ماده مي‌داند، از يهود سرچشمه گرفته و به آن ختم مي‌شود»4. يهود از مرگ هراس دارد و دوست دارد كه هزار سال عمر كند، قرآن بر اين امر تصريح دارد:«وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»5. (آنها حريص ترين مردم، حتي حريص‌تر از مشركان بر زندگي (اين دنيا) و اندوختن ثروت هستند (تا‌آنجا) كه هريك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود). شاهد امر، شايد اين مسأله باشد كه در تورات موجود؛ اشاره‌اي روشن به معاد نشده و يهوديان معتقدند كه خداوند همه جرايم آنها را مي‌بخشد و اين نقش مهمي در ارتكاب جرايم و فساد در بين آنها دارند.

باتوجه به اين واقعيت كه ملّت يهود همواره در ارتباطات شان، منفعت شخصي و برتري نژادي را با ملّت‌هاي ديگر در اولويّت قرار مي‌دهند، ولي نبي‌مكرم اسلام همواره با اين روي‌كرد منفي و غير انساني برخورد قاطع داشت. همين‌امر باعث شد تا آنان نسبت به پيامبر از راه دشمني وارد شوند. از اين‌رو به برخي عوامل دشمني يهود با پيامبر اسلام، در پي‌اشاره مي‌گردد.

الف) علل و عوامل دشمني يهوديان با پيامبر

1ـ پيامبر و دعوت به خدا پرستي

 هنگامی‌‌كه پيامبراسلام مردم را به دين اسلام و يكتا‌پرستي دعوت نمود، ضمنًا با ربا، احتكار، بي‌عدالتي‌ها، برتري‌هاي كاذب و هر نوع روي‌كرد غير انساني‌كه با آموزه‌هاي ديني سازگاري نداشت، به مقابله بر خواست و نيز براي محرومين در اموال مردم حقّي را در نظر گرفت. تداوم و بسط اين مسائل به مذاق يهوديان سازگار نبودند، زيرا آنها مردم دنيا پرست بودند و هم‌سوئي با نبي‌مكرم اسلام را بر خلاف منافع و خواسته‌هاي شان يافتند. لذا از در دشمني با حضرت وارد شدند.

2ـ رشد و گسترش اسلام

 اين مسأله بر كينه و دشمني آنان نسبت به پيامبر و آيين وي افزود. يهوديان در آغاز دعوت حضرت بر اين باور بودند كه دين اسلام بوسيله قريش و سر‌دمداران عرب از ميان بر چيده مي‌شود و احساس نياز نكردند كه به مقابله جدّي برخيزند. از اين جهت بود كه آنها با پيامبر قرار داد صلح امضاء نمودند، ولي بر خلاف تصور آنها؛ روز به روز به قدرت، عظمت و فراگيري دين اسلام افزوده شد. وقتی آنان در يافتند كه بر خلاف انتظارات شان، آيين اسلام بسط و گسترش مي‌يابد؛ به دشمني و تضعيف دين اسلام برخواستند.

3ـ رفتار هوشمندانه مسلمانان

 مسلمين در مواجه با يهوديان، بسيار با تدبير رفتار مي‌نمودند و هرگز فريب آنها را نمي‌خوردند. حيله‌ي آنها براي مسلمانان تأثير نداشت. مسلمان‌ها در برابر فشار يهوديان، مانندكوه استواري و مقاومت مي‌ورزيدند. هر اندازه كه قدرت مسلمانان بيشتر مي‌شد به همان ميزان از قدرت و هيبت يهود كاسته مي‌گرديد. لذا همين امر دشمني يهود را شدت بخشيد و آنان به دنبال فرصت بودند، تا ضربه‌اي بر اسلام وارد سازند.

4ـ پيامبري از غير يهود

 براي يهود غير قابل تحمّل بود كه پيامبري از ملّت ديگر باشد، چون آنان خود‌‌شان را از نژاد برتر مي‌دانستند و پيروي از پيامبري‌كه عرب است براي آنها دشوار بود.

5ـ هم‌جواري

 يهوديان وقتي ديدند مردم مدينه به دين اسلام گرويدند و از طرفی دشمني‌هاي 120 ساله‌ي آنها به دوستي مبدّل شد؛ بر آنان سخت آمد و حسد ورزيدند.

6ـ نفي انديشه‌ي كاذب

 دليل ديگري براي دشمني يهود با پيامبر‌اسلام اين بود كه اسلام بر انديشه‌ي غير ارزشي يهوديّت خط بطلان كشيد و اسطوره‌ي كه آنها براي خود ساخته بودند (آنها برتري علمي دارند) بي‌پايه و ‌اساس خواند.

هم‌چنين معلوم شد كه پيامبر بر حضرت موسي(ع) و ساير انبياء برتري دارد و امتيازاتي‌كه يهود براي خويش برمي‌شمردند؛ با آمدن دين اسلام نفي گرديد. از اين‌رو مي‌توان گفت هر يك از عوامل يادشده به نحوي سبب شد، تا يهود با پيامبر و مسلمانان به دشمني برخيزند و براي از بين بردن آيين اسلام، شيوه‌هاي مختلفي را تجربه كردند.

ب) شيوه‌هاي يهود براي نابودي پيامبراسلام

1ـ شبه پراكني

 ايجاد تزلزل در افكار و با ورهاي مسلمانان، يكي از شيوه‌های به حساب مي‌آيد كه از راه طعنه زدن به مسلمانان ‌و شبه افكني به اسلام از سوي يهوديان آغاز ‌گرديده است. آنها تلاش زيادي كردند تا در قلوب مردم رخنه كنند و انسانهاي ضعيف را نسبت به آيين اسلام به ترديد وادارند. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: اهل‌كتاب گفتند: روز به قرآن ايمان بياوريد و شب كافر شويد، شايد به اميد اين‌كه آنها برگردند.«6»

2ـ طرح سئوالات غرض آلود

 سئوالات امتحاني از پيامبر به قصد تعجيز؛ از ديگر شيوه‌هائي بوده است كه يهوديان بكار مي‌گرفتند. آنان از پيامبر مي‌خواستند كه از آسمان براي‌شان كتاب بياورد.«يسألك اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتابا من السماء ...»7. (اهل‌كتاب از تو مي‌خواهند كتابي از آسمان(يكجا) بر‌آنها نازل كني( در حالي‌كه اين يك بهانه است) ). بنابر‌اين يهوديان اين‌گونه با اسلام به مبارزه بر خواستند.

3ـ قطع داد و ستد‌هاي اقتصادي

 وقتي از راه مبارزه‌ي فكري نتيجه‌اي مطلوب نگرفتند؛ از راه مبارزه‌ي اقتصادي وارد عمل شدند. كساني‌كه در دوران جاهليّت كالايي به يهود فروخته بودند، بعد از اين‌كه اسلام آوردند قيمت آنرا مطالبه نمودند، ولي در مقابل يهوديان گفتند: چون شما از دين خود دست بر داشتيد و دين جديد اختيار كرديد، ديگر از ما طلبي نداريد و اين از جزء دستورات ما است.

4ـ هم‌سويي با دشمنان پيامبر

 يهوديان بعد از قطع اميد، از هر راه كه توانستند در صدد تضعيف اسلام و شخص نبي‌مكرم اسلام، بر خواستند. آنان براي رسيدن به هدف شان با دشمنان حضرت هم‌سو شدند و از راه تجسّس به دشمنان اسلام كمك نمودند.

5ـ ايجاد اختلاف

 ايجاد فتنه ميان مسلمانان، مخصوصًا بين اوس و خزرج كه در جاهليّت دشمني ديرينه‌اي باهم داشتند. هم‌چنين توطئه براي قتل حضرت، دروغ پراكني و ...، از جمله مواردی است كه آنان به‌كار مي‌گرفتند.

ج) سيره پيامبر در برابر يهود

با عنايت به اين مطلب كه اصل اوليه در اسلام بر خورد مسالمت‌آميز و منطقي است. اين واقعيت را به‌خوبي از آموزه‌هاي ديني، رفتار و مراودت‌هاي اجتماعي حضرت نسبت به ديگران؛ در مي‌يابيم كه حضرت با بهره‌گيري از منبع وحي، همواره با رأفت و مدارا حتي با مخالفانش رفتار مي‌نموده است.

بنابر‌اين حضرت در ابتدا، با اهل كتاب برخورد نيك و مسالمت‌آميز داشت، ولي بعد از گذشت زمان و تعهد شكني‌ها‌ي پياپي آن‌ها به ناچار از در مقابله و قيام؛ جلو بسط و گسترش انديشه‌ي نا درست آنان را صد نمود، تا به باورها و اعتقادات اصيل ديني آسيب نرسد.

1ـ بر خورد مسالمت آميز

 پيامبر در آغاز با يهوديان بر خورد مسالمت آميز داشت كه مي‌توان بر انعقاد قرار داد صلح ميان حضرت و گروه‌هاي يهودي در مدينه و نيز تلاش براي بر‌قراري صلح با يهوديان خيبر پيش از جنگ، با آنان اشاره كرد. پيامبراسلام، در هنگام ورود به مدينه، پيمان دفاعي با يهوديان و قبايل مدينه بستند. اين پيمان‌ها براي ايجاد امنيت و زمينه سازي براي تشكيل دولت اسلامي بسيار مهم بودند. همان طور كه اشاره شد، در اين قرار داد سه‌طايفه‌ی مشهور يهود(بني‌قينقاع، بني‌نظير و بني‌قريظه) حضور نداشتند، ولي رسول خدا با آنان پيمان جداگانه‌ي بستند.

در اين قرار داد آمده است كه يهوديان گفتند: « ما آمده‌ايم با تو صلح كنيم كه به سود يا زيان نباشيم و كسي را عليه تو ياري نكنيم و متعرض يارانت نشويم ... اگر يهوديان اين تعهد را ناديده بگيرند، رسول خدا مي‌تواند خون آنان را بريزد، و فرزندانشان را اسير و اموالشان را غنيمت بگيرد»8.

يكي ديگر از بر خوردهاي صلح آميز رسول خدا با يهوديان خيبر اين بود كه آن حضرت در سال ششم‌هجرت گروهي را به فرماندهي عبدالله بن‌رواحه به خيبر اعزام داشت تا با رئيس آنها كه( اُسير بن‌زرام) بود، صلح كنند. آنها پس از گفتگو با ( اُسير بن‌زرام) به توافق رسيدند كه خدمت پيامبر در مدينه برسند، امّا (اُسير) در وسط راه منصرف شد و با مسلمانان در گير شدند. وي با يهوديان همراهش كه سي نفر بودند به قتل مي‌رسند«9».

از اين جريانات پيداست كه رسول خدا در ابتدا، با يهود راه مسالمت‌آميز را در پيش گرفت و در برابر كار شكني‌هاي آنان صبر و بردباري نشان مي‌دهد. يهوديان در ميان مسلمين زندگي مي‌كردند و از تمام كم و كاستي‌هاي مسلمانان با خبر بودند. با اين وجود آنان به دنبال فرصت مناسب بودند، تا پيامبر و مسلمانان را نا بود نمايند، ولي هنگامی‌كه پيامبر وضعيت را چنين ديد كه آنها به خطر تبديل مي‌گردند و از پيمان صلح تخطي مي‌نمايند؛ حضرت راه مبارزه و  مقابله را در برابر پيمان شكني‌هاي يهوديان، در پيش گرفت. نبي‌مكرم اسلام، در قدم اول عده‌اي از توطئه گران يهود را مانند ( ابي‌عفك و كعب‌ بن‌اشرف) از ميان بر داشت و بعد وارد نبرد با يهود شد.

2ـ  جنگ‌هاي پيامبر با يهوديان

الف) جنگ با بني‌قينقاع

 بعد از واقعه بدر، يهوديان بني‌قينقاع كينه توزي و دشمني خويش را نسبت به مسلمانان اظهار مي‌نمودند و عملاً پيماني را كه بين آنان و پيامبر بود، شكستند و آنها اولين گروهي بودند از يهوديان كه‌ پيمان شكني نمودند«10». رسول خدا بعد از اين‌كه در برابر تعهد شكني آنان قرار گرفت، به مسلمانان دستور فرمودند، تا«دژ» دشمن را محاصره نمايند، لشكريان اسلام پس از در يافت مأموريت از جانب رسول‌خدا، به طرف قلعه‌هاي بني‌قينقاع رفتند. يهوديان نيز در قلعه‌هاي شان پانزده شب در محاصره‌ي مسلمانان بودند.«11» با اين‌كه آنان از نظر نيرو و امكانات برتري داشتند، ولي رعب و وحشت، آنان را وادار نمودند، تا تسليم شوند. آن‌ها از نبي‌مكرم اسلام، در خواست نمودند كه راه را براي‌شان باز گذارد تا از مدينه خارج گردند.

حضرت با رأفت و بزرگواري به آنان اجازه دادند كه با تحويل اموال و سلاح‌هاي خويش نزد پيامبر؛ همگي‌ همراه زنان و بچه‌هاي‌شان خارج شوند.«12» اين جنگ هر چند نا خواسته پيش آمد، ولي دست‌آورد‌هاي مثبت براي مسلمانان و شخص پيامبر اسلامداشته است.

1ـ نمايش قدرت

پيامبر نمي‌خواست به آنها ميدان دهد، تا ديگران‌كه با آنان هم عقيده‌اند، مثل مشركان و منافقان؛ طمع ورزند، چه بسا برخي در اين انديشه بودند كه مسلمانان ضعيف هستند و كار شكني بيشتري مي‌نمودند. امّا همين‌كه يهوديان شكست خوردند، ديگران به عظمت و قدرت اسلام پي‌بردند.

2ـ دست‌يابي به غنائيم

پس از شكست يهوديان و دست‌يابي مسلمانان به غنائيم جنگي، روحيه‌ي ايستادگي در برابر دشمن و اعتماد به نفس مسلمانان؛ تقويت و معاش آنان تأمين گرديد.

3ـ نا بودي دشمن داخلي

 با از ميان بر داشتن بني‌قينقاع، مسلمانان از شر دشمن داخلي رهايي يافتند. مسلّمًا دشمن داخلي خطر ناگتر است چون از بر نامه‌ها اطلاع دارند و به همين دليل خطرش از دشمن خارجي بيشتر مي‌باشد.

4ـ تصفيه‌ي مرحله‌اي

 پس از جنگ با بني‌قينقاع، لشكر اسلام به اين توانايي دست‌يافتند كه به تدريج يهوديان را از سر راه بردارند و راه را براي بسط و گسترش اسلام هموار سازند.

5ـ ايجاد روحيه‌ي خود‌ باوري

 مسلمانان وقتي مشاهده كردند كه شجاع‌ترين و قدرتمند‌ترين طايفه‌ي يهوديان را از ميان برداشته‌اند؛ بيش از گذشته روحيه‌ي خود باوري را به دست آوردند كه پس از آن، هراسي از دشمن نداشتند.

ب) جنگ با بني‌نضير

 زمان برخورد با آن‌ها و اخراج آنان طبق روايت واقدي، در ربيع الاول سال چهارم هجرت بوده است. امّا زهري گفته، شش ماه بعد از غزوه بدر بود.«13» علت بر خورد با آنها اين بود كه رسول‌خدا در محلّه‌ي آنان رفته بود و آنها قصد كشتن پيامبر(ص) را كردند. حضرت از راه وحي آگاه شد و به مدينه بر گشت، امّا اين‌كه نبي‌مكرم اسلام به چه منظوري در آنجا رفته بود اقوالي است.«14» وقتي حضرت باز گشت، محمد‌ بن‌مسيّلمه را كه از قبيله اوس بود، به سراغ يهوديان فرستاد و فرمود: بايد مدينه را ترك نمايند.«15» يهوديان حاضر نشدند كه خارج شوند، ولي بعد از محاصره‌ي پانزده روزه نهايت با به جا گذاشتن اموال و زمين‌هاي‌شان قلعه را ترك نمودند.«16» اخراج بني‌نضير باتوجه به قدرت آنان براي امنيت مدينه حايز اهميت بود و براي قريش نيز ضربه‌ي سختي وارد گرديد.

ج) جنگ با بني‌قريظه

خيانت يهوديان بني‌قريظه، در جريان محاصره‌ي سپاه ده هزار نفري مشركان قابل گذشت و اغماض نبود. پيامبر(ص) به لشكر اسلام دستور فرمودند، تا مسلمانان نماز عصر را در اطراف قلعه بني‌قريظه بخوانند. به روايت ابن اسحاق در حالي‌كه پرچم در دست امام‌علي(ع) بود، مسلمانان به قلعه قريظيان نزديك شدند و يهوديان با ديدن آنها به حضرت ناسزا مي‌گفتند.«17» با اين وجود حضرت در ابتدا يهوديان را به اسلام دعوت كرد، امّا آنان قبول نكردند. لذا محاصره ادامه يافت، به گفته‌ي ابن‌اسحاق اين محاصره بيست و پنج روز و به نقل واقدي پانزده روز به طول انجاميد.«18» هر چند در برخي نقل‌ها بيست روز و بيشتر نيز وجود دارد.«19» به هر حال بني‌قريظه نيز همانند ديگران از سري راه برداشته شد و با حكميت سعد‌بن‌معاذ؛ قانون الهي نسبت به آنان اجرا گرديد.«20»

د) جنگ با يهوديان خيبر

 رسول‌گرامي اسلام، در صفرسال هفتم ( اول ربيع الاولي يا جمادي الاولي و يا در محرم آن سال به اختلاف اقوال) با سپاهي عازم خيبر گرديد. در اين سپاه فقط كساني مي‌توانستند شركت نمايند كه در صلح حديبيّه حضور داشتند، ولي حضور ديگران بدون سهم از غنيمت مانع نداشت.«21» جنگ با يهوديان خيبر به دلايل زير صورت گرفت:

1ـ  تشويق قبايل عرب بر ضد اسلام؛ از سوي آنان در وقوع جنگ احزاب؛

2ـ  بيم آن مي‌رفت كه آنها با صرف هزينه‌هاي سنگين؛ بار ديگر ملت عرب را عليه مسلمانان جهت دهند تا صحنه‌اي احزاب ديگري تكرار شود؛

3ـ  از ديگر دلايل، اين‌كه پيامبر ملوك و سلاطين جهان آن روز را به اسلام دعوت نمودند و بعيد نبود كه ملت يهود آلت دست كسري و قيصر قرار گيرند و با كمك اين دو امپراطوري، نهضت اسلامي را نا بود كنند. اين دلايل پيامبر را وادار به تسخير خيبر نمود.«22» يهوديان خيبر در عين‌حال‌كه از توان نظامي و تجهيزات جنگي فراوان بر خور دار بودند، ولي لشكر اسلام به فرماندهي امام‌علي(ع) و بكارگيري روش و تاكتيك مناسب جنگي؛ دژ مستحكم و وسيع خيبر را با قلعه‌هاي آن تسخير نمود.«23» در موفقيت لشكر اسلام و شكست دشمن عوامل زير نقش اصلي را ايفا نموده است:

الف) بكار‌گيري از تاكتيك نظامي به روز؛

ب) كسب اطلاعات كافي و لازم از وضعيت نيروي مقابل؛

ج) زعامت، شجاعت و فداكاري شخص امام‌علي(ع).

بنابر اين عوامل سه‌گانه، در پيروزي مسلمانان نقش تعيين كننده‌اي داشته‌اند.«24»

در پايان و جمع بندي از مباحث مي‌بايست تبيين نمود كه پيروان حضرت موسي(ع) را يهوديان(بني‌اسرائيل) مي‌نامند و كتاب آسماني آن‌ها را به نام«تورات يا عهد عتيق» ياد مي‌كنند. در كتاب آسماني ما مسلمان‌ها، در مورد حضرت موسي(ع) آياتي زيادي آمده‌ است و در ستايش اين فرستاده الهي، همين بس‌كه اورا«كليم الله» و پيروانش را«بني‌اسرائيل» معرفي نموده است.

تورات واقعي، ظهور پيامبر اسلام را بشارت داده است، امّا در تورات تحريف شده خبري از بشارت به ظهور و بعثت نبي‌مكرم اسلام نيست. به هرحال پيامبر بزرگوار، در تعامل با پيروان حضرت موسي(ع) رفتار شايسته و مهربانانه‌اي داشته است و با آنها پيمان صلح منعقدكردند و يهوديان تا هنگامي در اين پيمان‌ها پايبند بودند، آزادانه در قلمرو حاكميت اسلامي و در كمال امنيت و آسايش به سر مي‌بردند. اين‌گونه رفتارهاي مسالمت‌آميز تا زمانی تداوم داشت كه يهوديان، در‌پي توطئه و طراحي نقشه‌هاي شوم عليه اسلام و شخص رسول خدا نبودند.

امّا يهوديان پس ازپيمان شكني‌ها، به ياري و مساعدت دشمنان اسلام پرداختند و پيامبر همراه مسلمانان در مقابل آنها قرار گرفتند و با جنگ‌هايي كه به وقوع پيوست، سر انجام پيروزي از آن سپاهيان اسلام گشت و مسلمان‌ها از دست دشمنان داخلي و دسيسه‌هاي آنان رهايي يافتند.

 پي ‌نوشت‌ها:

* قرآن كريم، ترجمة آية الله مكارم شيرازي.

1. جمعي از نويسندگان؛ دايرةالمعارف تشيع؛ ج2؛ تهران: نشر شهيد سعيد محبي؛ 1375؛ص616.

2. مرتضي‌عاملي، جعفر؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم؛ ج6؛ بيروت: دار السيرة؛ چاپ چهارم؛ 1414 ق؛ ص24 و 25.

3. مائده/18.

4. مرتضي‌عاملي، جعفر؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم ؛ ج6؛ پيشين؛ ص25.

5. بقره/96.

6. آل عمران/72.

7. نساء/154.

8. طبرسي، فضل‌بن الحسن؛ اعلام الوري بالعلام الهدي؛ ج1؛ قم: مؤسسة آل البيت؛ 1417ق؛ ص157.

9. صادقي، مصطفي؛ بر خورد مسالمت‌آميز رسول خدا با يهود؛ فصلنامه تاريخ‌اسلام؛ ش2؛ تابستان1379؛ ص22ـ7.

10. حلبي، علي‌بن برهان‌الدين؛ السيرة الحلبية؛ ج2؛ مصر: مصطفي‌البابي؛ 1349؛ ص5ـ4.

11. همان؛ ص5ـ2.

12.  آل‌عمران/12 و 13.

13.  بيهقي، احمد‌بن حسين؛ دلايل النبوة؛ بيروت: دارالفكر؛ چاپ دوم؛ 2003م؛ ص354ـ176.

14.  مرتضي‌عاملي، جعفر؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم؛ ج7؛  پيشين؛ ص273ـ272.

15.  واقدي، محمد‌ بن‌عمر؛ المغازي؛ ج1؛ قم: مكتب الاعلام الاسلامي؛ 1414ق؛ ص366.

16.  ابن‌شبه، ابو زيد‌عمر؛ تاريخ المدينة المنورة؛ ج2؛ قم: دارالفكر؛ 1368؛ ص489.

17.  ابن‌هشام، ابو‌محمد عبد‌الملك؛ السيرة النبوية؛ ج3؛ بيروت: دارالوفاء؛ 1375؛ ص234.

18. واقدي، محمد بن‌عمر؛ المغازي؛ ج2؛ پيشين؛ ص496.

19. مرتضي‌عاملي، جعفر؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم؛ ج9؛ پيشين؛ ص267ـ265.

20. واقدي، محمد بن‌عمر؛ المغازي؛ ج2؛ پيشين؛ ص512.

21. سبحاني، جعفر؛ فروغ ابديت؛ ج2؛ قم: دفتر تبليغات اسلامي؛ چاپ شانزدهم؛ 1378؛ ص239.

22.  همان؛ ص141ـ140.

23. محمد بن‌سعد؛ طبقات الكبري؛ ج2؛ بيروت: دار بيروت؛ 1985م؛ ص639.

24. سبحاني، جعفر؛ فروغ ابديت؛ ج2؛ ص259ـ257.

نظر دهيد

بازگشت