شورا در اسلام

محمد ظاهر اكبري

مقدمه

يكى از مهم‌ترين مسائل اجتماعي و اساسى‏ترين پايه‏هاى استوارى نظام حكومت از نظر اسلام، گسترش دامنه مشورت در تمامى ابعاد زندگى از جمله شؤون سياسي اجتماعى است؛ تا آنجا که مشورت در نظام اسلامى يك اصل و پايه است. بويژه مسؤلان امر، صريحا دستور مشاورت دارند. خداوند، پيامبر اسلام را مخاطب قرار داده مي‌‏فرمايد:«وَ شاوِرْهُمْ فِي الأَْمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» دركارها با آن‌ها مشورت كن اما هنگامي‌كه تصميم گرفتي قاطع باش و برخدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.(آل عمران/3/ 159)

قرآن كريم در توصيف مؤمنان مى‏فرمايد: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» وكارهايشان به طريق مشورت درميان آن‌ها صورت مي‌گيرد.(شوري/42/38)

 خداوند در اين آيه مؤمناني را مورد ستايش قرار داده كه در تمام ابعاد حيات فردی و اجتماعی، شيوه مشورت را پيشه ی خود قرار مى‏دهند، در عين حالی که رابطه تنگاتنگ ميان ايمان و ضرورت مشورت را به عنوان يك دستور شرعي گوشزد مى‏كند؛ چون كار ها به ويژه امور مربوط به مسائل جامعه، اگر با مشورت انجام گيرد، احتمال خطاى آن كمتر است.[1]

شورا و مشورت يك اصل عقلايى و رايج در ميان همه دانايان و عقلاى عالم است. اهمّيّت و نقش مشورت درمسائل مختلف، به ويژه مسائل مهم و پيچيده اجتماعى كه افراد، به تنهايى، از شناخت همه ‌زواياى مسأله ناتوان‏اند، نياز به اقامه دليل ندارد؛[2] زيرا مشورت و استفاده از نظريات ديگران سبب مي‌‌شود كه زواياي مختلف مسئله روشن‌تر وكجي هاي آن برطرف گردد.

 بنابراين، مشورت كردن حاكمان و مسئولان جامعه با مردم،(عقلاً وشرعاً) حق مردم و يكى از وظايف حكومت است. هرمقدار دامنه مشورت حكومت با مردم بيشتر باشد، امور حكومتي و اجتماعي آسان‌‌تر، شفاف‌تر و كامل‌تر انجام خواهد شد[3] و نيز مردم آن اجتماع از رشد فكري بيشتر برخوردار و حمايت گسترده مردمي، پشتوانه اجرايي قوانين حكومتي خواهد شد. براين اساس لازم است جايگاه شورا از ديدگاه اسلام با زواياي مختلف آن مرد بحث قرار گيرد و ما به بحث پيرامون آن پرداخته ايم.

معناي شورا

شورا به معناي مشورت كردن،[4] رايزني و استفاده از نظر ديگران است. به بيان ديگر مشورت به معناي استفاده از روشنايي عقل‌هاي ديگران مي‌باشد.

شورا در قرآن كريم

اسلام توجه ويژه به مساله مشورت دارد وآن را يكي از اساسي ترين امور در زندگي فردي و اجتماعي مي‌داند تا آنجا كه رسول خدا(ص) و اولياى الهى، على ‏رغم ‌برخوردارى از علم، عصمت و ارتباط با عالم غيب، به امر الهى، با ياران و نزديكان‌خود مشورت و به ديگران نيز مشورت كردن را توصيه مى‏كردند: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الاَْمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» از پرتو رحمت الهي دربرابر آن‌ها نرم(ومهربان) شدي و اگر خشن وسنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي‌شدند بنابراين آن‌ها را عفو كن و براي آن‌ها طلب آمرزش و دركارها با آن‌ها مشورت كن؛ اماهنگامي‌كه تصميم گرفتي(قاطع باش و) برخدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد»(آل عمران/3/ 159)

هرچند آيه شريفه ازجهت شأن نزول مربوط به حادثة احد مي‌باشد؛ اما از نظر محتوي، دستورها و برنامه هاي كلي و اصولي را براي پيامبر(ص) بيان مي‌كند. بعد از پايان يافتن جنگ اُحد، عده‌اي ازمسلمانان كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پيامبر(ص) را گرفته، ضمن اظهار ندامت، تقاضاي عفو و بخشش كردند. خداوند در اين آيه به پيامبر(ص) دستور عفو عمومي‌آن‌ها را صادر كرد و پيامبر نيز توبه خطاكاران را پذيرفت[5].

در مورد جنگ اُحُد، نظر پيامبر آن بود كه در مدينه بمانند ولي عده اصرار بر خارج شدن از شهر مدينه را داشتند و پيامبر روي مصالح، نظرآنان را پذيرفت و در دامنه كوه احد جنگ آغاز گرديد. در اين جنگ در اثر عدم رعايت انضباط و توصيه هاي دفاعي پيامبر توسط برخي افراد، مسلمانان شكست سنگيني را تحمل کردند. لذا بعد از پايان حادثة اُحد، به نظر مي‌رسيد كه در آينده پيامبر(ص) نبايد با كسي مشورت كند ولي قرآن دستور مي‌دهد كه باز هم با آن‌ها مشورت كن، هرچند نتيجه مشورت در پاره اي ازموارد سودمند نباشد، زيرا از نظر كلي منافع مشورت بيش از زيان‌هاي آن است [6]

در آية ديگر مشورت كردن  از اوصاف مؤمنين شمرده شده است چنان که قرآن كريم مي‌فرمايد: «والَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ  وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» وآن‌ها كه دعوت پروردگار شان را اجابت كرده، ونماز را برپاداشته، وكارهايشان به طريق مشورت درميان آن‌ها صورت مي‌گيرد، و از آنچه به آن‌ها روزي داده ايم انفاق مي‌كنند»(شورى /43 /38)

روشن است كه از مهم ترين مسائل اجتماعي مساله شورا است زيرا در آيه شريفه مساله شوري در كنار مسائل مهمي‌مانند پذيرش فرمآن‌هاي خدا و اقامه نماز، بيان شده است.

شخصيت مشورتي پيامبر(ص)

پيامبر اسلام(ص) داراى سه شخصيت است

1- شخصيت حقيقي و فردي كه جنبه شخصي او را تشكيل مي‌دهد. از اين نظر وي يكى از افراد برجسته قبيله قريش است كه در جزيرة العرب به عنوان يك فرد ممتاز از نظر اخلاق، صداقت، امانت داري و...  زندگي مي‌كرد.

2- شخصيت رسالتي و نبوتي؛ که در اين شخصيت او پيامبر خدا و حامل رسالت الهى بود كه شريعت اسلام را به عنوان يك پيام آسمانى به مردم تبليغ و تبيين مى‏نمود «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/ 16/44)

3- شخصيت سياسي و رهبري؛ علاوه بر دو مورد گذشته، پيامبر ولى امر مسلمين و زعيم سياسى امت‏ بود كه با ايجاد وحدت ملى(بر اساس برادرى اسلامى) و تشكيل دولت(بر اساس عدالت اجتماعى) رهبرى سياسى امت را بر عهده گرفته بود و اين حق را به اقتضاى مقام نبوت خويش دريافت كرده بود، زيرا خود صاحب شريعت‏ بود و خود را موظف مى‏دانست كه مسؤوليت اجرايى آن را نيز بر عهده گيرد. چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ» (نساء/ 4 / 105) و آيه «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب/33 /6) نيز اشاره به همين حقيقت است. حال بايد ديد كه دستور «و شاورهم فى الامر» خطاب  به كدامين شخصيت پيامبر اكرم است.

بدون شك، شخصيت‏سياسى حضرت در اين آيه مورد خطاب قرار گرفته است؛ زيرا مقصود از «امر» امورشخصى وى نيست چون در امور شخصى، دستور مشاورت با عامه مردم مفهومى ندارد و نيز در امر رسالت و شريعت ‏با كسى مشورت نمى‏كند، چون در امر نبوت پيامبر تنها با وحى در ارتباط است و مفسران، نيز در اين امر اختلاف ندارند. لذا در ذيل آيه مبارك «وشاورهم فى الأمر» كه فرمود:‌«فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» نيز اين نكته را مورد اشاره قرار داده‏اند. براى ياران پيغمبر نيز اين مسأله، از واضحات بوده، به طورى كه گاهي حضرت از آنان نظرخواهى مى‏كرد و آن‌ها سؤال مى‏كردند: «آيا در اين زمينه، وحى نشده است و ما حق اظهار نظرداريم؟». پس تنها امر زعامت است كه زمينه مشورت دارد. لذا دستور به مشورت، اختصاص به پيامبر اكرم ندارد، بلكه تمامى مسؤولين سياسى و رهبران جامعه مورد خطاب آيه مي‌باشند.[7]

در نتيجه با توجه به آثار و فوائد زيادی كه براي مشورت درابعاد مختلف زندگي اجتماعي مي‌باشد قرآن كريم به همه مسئولين ودست اندركاران اجتماعي دستور مشورت با مردم را مي‌دهد.

 مشورت در روايات

روايات زيادي از معصومين(ع) در مورد مشورت صادر شده است كه با عبارات مختلف اهميت آن را بيان مي‌فرمايند: «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ« بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ عَلَى الْيَمَنِ فَقَالَ لِي وَ هُوَ يُوصِينِي مَا حَارَ مَنِ اسْتَخَارَ وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ» امير مؤمنان علي(ع) مي‌فرمايد:  زماني كه پيامبر(ص) مرا به سوي يمن فرستاد، توصيه فرمود: كسي كه از خداوند درخواست رهنمود كند هرگز سرگردان نخواهد ماند وكسي كه(درانجام كارها با ديگران) مشورت نمايد هرگز پشيمان نمي‌گردد»[8]

در جاي ديگر فرمود: «مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ مَنْ لَمْ يَسْتَشِرْ يَنْدَمْ» هركس  مشورت با ديگران نكند پشيمان خواهد شد»[9]

در روايت ديگركه ازمولاي متقيان  نقل شده فرموده : «وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»[10]هر كه با مردان مشورت كند در عقل هاي آنان شريك گرديده است».

 و نيز فرمود: «لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ» هيچ پشتوانه(دركارها) مانند مشورت نمي‌باشد.[11]

در باره ی اموري كه نص شرعي در باره ی آن نرسيده باشد امام علي(ع) از پيامبر(ص) سؤال فرمود: «يارسول الله أ رايت إذا نزل بنا أمر ليس فيه كتاب و لا سنة منك ما نعمل فيه» اگر مواردي به ما روي آورد كه نه دركتاب خدا درباره آن دستوري باشد ونه در سنت شما چيزي بيان شده باشد به نظر شما ما چه كار انجام دهيم؟،  قال النبي صلّي الله عليه وآله وسلم: «اجعلوه شورى بين المؤمنين و لا تقصرونه بأمر خاصة» «پيامبر(ص) فرمود: آنرا با مشورت ا نجام دهيد سپس اضافه فرمود: كه مشورت را درهمه موارد(كارهاي مسلمين) بكار بريد» [12]

امام صادق(ع) می فرمايد: ازپيامبر خدا سؤال شد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْحَزْمُ قَالَ مُشَاوَرَةُ ذَوِي الراي وَ اتِّبَاعُهُمْ»[13] «قاطعيت و استواري درتصميم چيست؟ پيامبر فرمود: مشورت باصاحب نظران وپيروي كردن از نظرات ايشان است»

از مجموع روايات استفاده مي‌شود كه مشاوره در امور، بسيار مهم و ضروري است و معصومين(ع) توجه خاص به مشورت نموده اند.

با قطع نظر از روايات، سيره عملي معصومين(ع) نيز بر اين بوده است كه در امر مهم با ياران و اصحاب مشورت مي‌كردند. براي نمونه به مواردي از مشورت معصومين(ع) اشاره مي‌نمايم.

سيره رسول اكرم و مشورت

پيامبر خدا(ص) با اينكه از طرف خداوند وحي دريافت می کرد، مع ذلك مشورت در امور را ترك نمي‌كرد، براي نمونه به چند مورد از مشورت پيامبر(ص) توجه نمايم:

1- مشورت در جنگ بدر: حضرت در جنگ بدر  دو يا سه مورد با اصحاب مشورت نموده است .[14] پيامبر(ص)، پيش از جنگ بدر، در مدينه، مهاجران و انصار را جمع كرده و از آنان نظرخواهى كرد كه «آيا به دنبال كاروان تجارتى ابوسفيان برويم يا به استقبال و جنگ با سپاه ابوجهل» برخى از مهاجران، از ترك جنگ با قريش سخن گفتند. در اين ميان، مقداد، برخاست و اطاعت محض خود را از پيامبر ابراز كرد و سبب خشنودى رسول خدا شد. بار ديگر، پيامبر، از مردم خواست که اظهار نظر كنند و اين بار، خواستار اظهار نظر انصار بود تا ميزان آمادگى آنان را‌ بسنجد. سعدبن معاذ، برخاسته و از جانب انصار سخن گفت و اطاعت محض انصار را از آن حضرت اعلام كرد. پيامبر، از اين ابراز وفادارى خشنود شد و فرمان حركت سپاه را صادر فرمود كه ما با يكى از دو سپاه روبه رو خواهيم شد[15].

2- مشورت درجنگ احد: درسال سوم هجري، سران قريش براي حمله به مدينه و انهدام پايگاه نوبنياد اسلام، با لشكر مجهز آماده و عازم مدينه گرديدند. عباس عموي پيامبر به وسيله پيك مخصوص پيامبر را از تصميم آنان باخبر نمود. پيامبراصحاب را جمع نموده و در نحوه دفاع با آنان مشورت نمود. برخي پيشنهاد دادند كه در مدينه بمانند و از برج ها و ساختمان ها براي دفع دشمن استفاده كنند ولي جوانان با اين نظر مخالف بودند و آنرا براي خود عيب و مايه ننگ مي‌دانستند. پيامبر با اينكه نظر مبارك اش اين بود كه درمدينه بماند ولي نظر اكثريت را قاطع دانست و خروج از شهر را بر قلعه داري ترجيح داد.[16]

3 - مشورت درجنگ احزاب:  در سال چهارم هجرت، پس از آن كه پيامبر(ص) باخبر گرديد كه اتحاديه نظامي‌قوي و نيرومند برضد اسلام تشكيل شده و مدينه را محاصره خواهند كرد، بلافاصله شوراي دفاعي تشكيل داد تا از تجربيات تلخي كه ازنبرد احد داشتند نتيجه بگيرند گروهي از مسلمانان قلعه داري و نبرد از برج ها را پيشنهاد دادند، ولي دربرابر تهاجم گسترده دشمن تنها قلعه داري كافي نبود، لذا سلمان فارسي كه با فنون رزمي‌ايراني آشنائي كامل داشت پيشنهاد كندن خندق در اطراف شهر را داد كه مورد پذيرش پيامبر و اكثر مسلمانان واقع گرديد.[17]

هم چنين در جنگ خندق، در روز حديبيه، درجنگ بني قريضه و بني نظير، درفتح مكه، درجنگ تبوك، و... پيامبر با ياران و اصحاب اش شور و مشورت نموده است.[18]

سيره ائمه(ع) در مورد مشورت

امامان معصوم عليهم السلام نيز به پيروي از پيامبر اسلام در امور مهم اجتماعي با اصحاب و ياران شان مشورت و به اين امر اهميت مي‌دادند، براي نمونه: امام علي(ع) پس از آگاهي از حركت اصحاب جمل به سوي بصره با ياران خاص خود مانند ابن عباس، عمار، محمد بن ابي بكر، سهل بن حنيف به مشورت پرداخت[19] و هنگامي‌كه مي‌خواست به سوي شام برود، درباره معاويه، با مهاجرن و انصار مشورت نمود ونيز امام صادق(ع) بافضيل بن يسار يكي از يارانش و امام هفتم با اهل بيت و شيعيان اش مشورت مي‌نمودند[20] هم چنين ساير امامان و پيشوايان ديني در امور مهم با ياران به مشورت برمي‌خواستند.

محدوده مشورت از ديد گاه اسلام

از نظر اسلام، مشورت در اموري است كه حكم مسأله، از سوى خداوند، به عنوان قانونگذار مشخَّص نشده باشد و تصميم‏گيرى درباره آن، به حاكم جامعه واگذارشده باشد، بنابراين نقش مشورت، تنها، در حوزه مقرّراتى است‌كه حكومت، براى اداره جامعه، وضع كرده و به اجرا مى‏گذارد. .اما در احكام ثابت شرعى حق مشورت به كسي داده نشده است نيست. خداوند در قرآن‌مى‏فرمايد: « مَاكَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ » (احزاب/ 33 / 36) «هيچ مرد و زن مؤمنى را در كارى كه خدا و رسول او حكم كنند، اختيارى نيست»(كه رأى خلافى اظهار كند).

پيامبر اسلام نيز در مواردي كه مربوط به شيوه و نحوة اجراي امور مي‌گرديد باياران به مشورت مي‌نشست؛ اما در احكام ثابت الهي مانند نماز، روزه، جهاد، حج و... هيچ گاه باكسي مشورت نمي‌فرمود. روايت كه از امير المؤمنين نقل گرديد، نيز اين مساله را تأييد مي‌كند، زيرا حضرت از پيامبر(ص) سؤال نمود: «اگر مواردي به ما روي آورد كه نه در كتاب خدا درباره آن دستوري باشد و نه درسنت شما چيزي بيان شده باشد، به نظر شما ما چه كار انجام دهيم؟،» معناي اين جمله اين است كه در اموری كه از سوي خدا يا در سنت پيامبرحکمی بيان شده باشد حق سؤال براي كسي وجود ندارد، زيرا آن‌ها احكام و قوانين ثابت الهي اند و اصل بيان قانون ثابت خدا نيازمند به مشورت نيست.

فلسفه مشورت

پس از روشن شدن جايگاه و ا هميت مشورت از ديد گاه اسلام بايد ديد كه فلسفه آن چيست؟ واسلام چه اهداف را از مشورت در نظر دارد كه اين همه تأكيد برآن داشته است.

حکمت مشورت را با توجه به فوائد متنوعي كه دارد نمي‌توان منحصر به يك فلسفه و حكمت خاص دانست، بلكه هدف ها و فلسفه هاي در امر مشورت نهفته است كه بعضي از آن ها مخصوص به مشورت پيامبر(ص) وائمه(ع) به عنوان  جانيشينان آن حضرت، مي‌باشد. برخي ديگر مخصوص به مشاوره غير پيامبر و معصومين مي‌باشد و مواردي از حكمت هاي مشورت، مشترك بين همه مشورت كنندگان مي‌باشد .مهم ترين فلسفه ها واهداف مشورت عبارت اند از:

1- شفاف ترشدن مسائل

يكي از حكمت هاي مشورت، استفاده از نظر ديگران براي شفاف تر شدن مسائل و آشكار شدن زواياي پنهان آن، براي تصميم گيري صحيح و اجراي هر چه بهتر امور است. نظر خواهي از ديگران، در حقيقت استفاده از عقل هاي آنان است، چنان كه از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه فرمود «وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا» به كار انداختن هر عقل مانند چراغ است، كه محيط اطراف اش راروشن مي‌سازد؛ جمع شدن عقل ها مانند جمع شدن چراغ هاي زياد است، كه هرمقدار بيشتر گردد شعاع روشنائي اطراف محيط آن بيشتر مي‌گردد، لذا با مشورت و استفاده از روشنائي عقل هاي ديگران، زواياي يك مسئله بيشتر روشن وخطاهاي آن كمتر مي‌گردد.

اين هدف در مشورت پيامبر ومعصومين(ع) نمي‌تواند وجود داشته باشد؛ زيرا پيامبر(ص) درارتباط با وحي بوده است و ائمه(ع) نيز از علم لدني برخوردار بوده اند و زواياي همه مسائل براي آن‌ها مانند كف دست روشن بوده است و كجي هاي امور را ازطريق وحي و علم الهي تشخيص مي‌دادند.

2-  سنت سازي در جامعه

مي‌توان گفت كه اين فلسفه منحصر به مشورت پيامبر صلي الله عليه وآله وساير معصومين عليهم السلام بوده است؛ زيرا يكي ازاهداف مشورت به پيامبر(ص) اين بوده است كه مشورت به عنوان يك سنت پايدار درجامعه انساني و اسلامي‌باقي بماند. دستور مشورت به پيامبر(ص) در حقيقت يك نوع مبارزه با استبداد راي است؛ زيرا استبداد راي مسئولان، شخصيت را در توده مردم ضعيف و افكار را متوقف و استعداد هاي آنان را نابود مي‌كند.[21] و نيز زمينه هلاكت خود شان را با استبداد فكري فراهم مي‌سازند امام علي مي‌فرمايد: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرايهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»[22]

ممكن است برخي افراد كه متصدي امور اجتماعي اند به دليل جهل، خودبيني، تكبر و... مشورت باديگران و استفاده از عقل هاي آنان را براي خود عيب و ننگ دانسته و متوسل به استبداد راي گردد ولي وقتي مي‌بيند كه پيامبر(ص) به عنوان اولين شخصيت عالم خلقت،‌ با وجود ارتباط اش با وحي، مامور به مشورت بوده و از نظر ديگران استفاده مي‌كرده است، جهل و تكبر اش برطرف مي‌گردد و چون خود را پائين تر از پيامبر مي‌بيند، سنّت مشورت را درپيش گرفته و كارها را بامشورت انجام ميدهد [23]. درنتيجه دستور به مشورت پيامبر(ص) وسيره عملي آن حضرت در امر مشورت به عنوان يك سنت پايدارو يك ارزش ثابت الهي درجامعه گسترش مي‌يابد.

3- شخصيت دادن به مردم

بديهى است كه مشورت كردن پيامبر اكرم(ص) با اصحاب، نوعى شخصيّت دادن به آنان و ايجاد الفت بيشتر ميان آنان و رسول خدا بوده است. باتوجّه به مقام شامخ پيامبر و ارتباط ايشان با وحى، مشورت آن حضرت با اصحاب، نشانة اهمّيّت بخشيدن به اطرافيان اش بوده است و اين امر، از چشم ياران پنهان نبود. از اين‌رو، آن‌ها  مشورت پيامبر را با خود، ماية افتخار و مباهات در برابر غير مسلمانانى مى‏دانستند كه به لحاظ غرور و نخوت سران قبائل، نشآن‌هاي از نظرخواهى در ميان شان مشاهده نمى‏شد. آناني كه قبل از گرايش به اسلام، هيچ‏گاه مورد توجّه رهبران اجتماعى خود نبودند، توجّه پيامبررا نسبت به خود شان در امور مهمى چون جنگ‏ها، بسيار مهم و با ارزش‌، ارزيابى مى‏كردند. گاهي اصحاب وياران پيشوايان معصوم، از اينكه طرفِ مشورت آنان‌قرار مى‏گرفتند،  اظهار شگفتى مى‏كردند. زمانى كه امام هشتم(ع) از معمّر بن خالد درمسأله‏اى نظرخواهىكرد، او گفت: «آيا شخصى مانند من، به شما مشورت دهم و با شما مشاركت كنم؟!». حضرت، با ناراحتى به سيره رسول خدا(ص)  استناد جست و او را از حالت استعجاب خارج كرد[24]. بنابر اين مشورت حاكمان و مسئولان جامعه با مردم نيز، نوع شخصيت دادن به مردم است.

4- رشد فكري مردم

مشورت با مردم، ضمن احساس شخصيت، احساس مسئوليت را نيز درآن‌ها بيدار ميکند. به همين جهت سعي مي‌كنند كه با تفكر و تلاش بهترين راه را پيدا و انتخاب نمايند و همين امر سبب مي‌شود كه افراد جامعه رشد فكري پيدا نمايند. درحقيقت زمينه تربيت سالم را براي بالندگي افكار وشخصيت آنان فراهم مي‌سازد.

5- جلب حمايت مردم

مشورت دست اندركاران اجتماعي با مردم سبب مي‌شود كه توده مردم در كارها ازآن‌ها حمايت نمايند و درصورت  شكست مورد اعتراض و انتقاد آنان قرار نگيرد.

6- مشورت براي آزمايش

يكي ديگر از فلسفه هاي مشورت، كه براي حاكمان جامعه اهميت دارد، آزمايش و شناسايى افراد دل‌سوز و خيرخواه از افراد بدخواه و منافق است. درمشورت‏ها و نظرخواهى‏ها است، كه مى‏توان به ميزان درك و شعور و آگاهى و تخصّص افراد پى برد و مى‏توان از جهت‏گيرى افكار و انديشه‏هاى اطرافيان مطلع شد و در همين گفت و گوها و نظرخواهى‏ها است كه گاه، باطن افراد، بر خلاف ظاهرشان، نمايان مى‏شود.

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

ويژگي‌هاي مشاورين

با توجه به اهميت مشورت و با نگاه به فلسفه هاي آن روشن مي‌شود كه دستور اسلام به مشورت، بدون معيار وملاك نمي‌باشد واسلام نمي‌گويد با هركسي كه برخورد نموديد،  مشورت نمائيد؛ بلكه  در روايت از مشورت با برخي افراد صراحتا منع شده است. بنابراين لازم است، اوصاف و شرايطی را كه از نظر اسلام بايد فرد طرف مشورت داراباشد،موردبرسی قراردهيم، مهم ترين اوصاف عبارت اند از:

1 - خرد و دانائي

مشاوره با افراد خردمند، صاحب نظر وآگاه در امور سبب شفاف شدن مسائل وجلوگيري ازخطاها مي‌گردد.اما مشور ت باكسي كه چيزي ازامور رادرك نتواند فائده نخواهد بخشيد.  لذا پيامبر(ص) فرمود: «مُشَاوَرَةُ الْعَاقِلِ النَّاصِحِ رُشْدٌ وَ يُمْنٌ وَ تَوْفِيقٌ مِنَ اللَّهِ»[25] «مشورت با افراد خردمند خيرانديش، مايه پيشرفت، بركت  وموفقيت  است وهمواره عنايت الهي را همراه دارد»

2- پرهيزكاري

 وجود ترس از خدا، تعهد ديني و ملي دركنار علم و تخصص امري لازم وضروري است؛ زيرا افراد دانشمند و متخصص كه از خدا ترسي بهره نداشته باشند، عامل بدبختي وگرفتاري جامعه مي‌گردند. دقت درتاريخ جامعه‌هاي بشري نشان ميدهد كه بيشترين وابستگي وگرفتار شدن جوامع و كشور ها به دام زنجير استعمار و باز ماندن آنان از رشد وشكوفائي، عوامل تخريب كننده‌ ديگر، توسط افراد  بي مسئوليت به وجود آمده است. امام صادق(ع) فرمود: «سْتَشِرِ الْعَاقِلَ مِنَ الرِّجَالِ الْوَرِعَ »[26] ازمردان عاقل پرهيزكار طلب مشورت نما. از اميرمؤمنان(ع) نيز چنين نقل شده است: «شَاوِرْ فِي حَدِيثِكَ الَّذِينَ يَخَافُونَ اللَّه» [27] «درامور با كسي مشورت كن كه خدا ترس باشد»

3. صداقت ودل سوزي

درستكاري و راستي ازصفات برجسته يك انسان ونشانه شخصيت اواست، برعكس دروغ گوي كه نشانة بي‌شخصيتي است. در امرمشورت نيز صداقت و راستي شرط اساسي است؛ لذا باكسي بايد مشورت كرد كه راست گو و درستكار ودل سوز باشد؛ زيرا افراد دروغگو انسان را به دنبال سراب مي‌دواند، كه هرگز داراي واقعيت نخواهد بود. بر همين اساس امير المؤمنين علي ع روزي بالاي منبر خطاب به مردم فرمود: «يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ ثَلَاثَةٍ الْمَاجِنِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْكَذَّابِ..»[28]

از برادري ودوستي باسه طائفه اجتناب كنيد.1- فاجر وبدكار. 2- احمق .3- دروغگو، امام(ع) درمقام بيان علت مي‌فرمايد: شخص فاجر تنها عمل خودرا نزد توزينت مي‌دهد(زيرا) دوست دارد كه شما نيز مثل او بدكار باشيد و ابدا به امور ديني ودنيايي تو كمكي نمي‌كند، و در نتيجه مشاوره با او باعث ننگ تواست و اما احمق ،در مقام مشورت تو را دلالت برخير نمي‌كند؛ گرچه بخواهد به تو خيري برساند ولي خيري به تو نمي‌رسد واما شخص دروغگو زندگي با او هرگز براي تو گوارا نمي‌شود؛ زيرا او به هنگام نقل سخن ازديگران به تو دروغ مي‌گويد. هدف از مشورت بار مثبت داشتن است و مشورت با چنين افراد هرگز امر مثبت را به جود نمي‌آورد.

4- داشتن سعه صدر

كسي كه طرف مشورت قرار مي‌گيرد؛ بايد داراي سعه صدر باشد، كه بتواند باگشاده روي وتحمل مسائل اظهار كند.

5- شجاعت

طرف مشورت بايد فرد شجاع و دلير باشد تابدون ترس و وحشت حقايق را آن گونه كه است بازگونمايد.

6- جوان مردي

امام علي ع در توصيف جوان مرد چهار خصلت را بيان مي‌كند:

1- فروتني به هنگام دولت وحكومت .

2- عفو در وقت قدرت.

3- نصيحت در مقام مشورت، به هنگام عداوت(يعني ولو دشمنش با اومشورت كند خيرخواه و ناصح بادشمن اش باشد).

4- عطا كردن به نيازمندان بدون منّت.

مشورت با افراد  ترسو، لجوج، خودخواه، مستبد الراي و نيز افراد بخيل، انسان را به خيروصلاح نخواهد رساند وپيامبر(ص) درتوصيه كه به علي(ع)دارد ازمشورت با چنين افراد نهي مي‌كند: «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ لَا تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْكَ الْمَخْرَجَ وَ لَا تُشَاوِرَنَّ بَخِيلاً فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِك وَ لَا تُشَاوِرَنَّ حَرِيصاً فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ شَرَّهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ» [29] ياعلي باترسو مشورت مكن كه راه خروج ازمشكلات را برتو(به واسطه ترس اش) تنگ مي‌سازد وبا بخيل مشورت مكن، چون تورا ازهدف ات باز مي‌دارد و باحريص مشورت مكن، زيرا شرّ خودرا براي توزينت مي‌دهد و بدان كه جبن، بخل وحرص غرايزی هستند كه سوء ظن مي‌آورد.

وظيفه مشورت كننده

نكته قابل بررسي، اين است كه وظيفه مشورت كننده چيست؟ آيا مشورت او با ديگران تنها براي دلجويي از مردم مي‌باشد و تصميم گيري نهايي با خود او است و هرگونه صلاح بداند رفتار نمايد يا اينكه بايد به نظر مشاورين از نظر عمل نيز توجه شود.

دراينجا بايد بحث را دو قسمت نمايم؛ يكي مشورت پيامبر و امامان معصوم (ع)، دوم مشورت ساير مسئولان جامعه. در مورد دستور مشورت به پيامبر(ص)، بين صاحب نظران بحث است. يك نظر اين است كه مشورت پيامبر(ص) صرفا براي دلجويي از مردم است و تصميم نهايي با خود حضرت است ولو نظر مخالف اكثريت را اعمال كند. ذيل آيه شريفه 159 آل عمران كه مي‌فرمايد: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» را دليل بر اين امر دانسته اند كه تصميم نهائي مال پيامبر است. ولي نظر دوم اين است كه اين تفسير از آيه مخالف با آيه «وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» (شورى /43 /38) است و نيز در مواردي ماية بي‌اعتبار نمودن آرائي عمومي‌است؛ درحالي كه آية شريفه به مردم بها مي‌دهد و به نظر آن‌ها احترام مي‌گذارد و نيز اين تفسير مخالف مفهوم مشورت در عرف عقلاء مي‌باشد.[30]

اما دستور مشورت نسبت به غير پيامبر و معصومين، قطعا از جهت عملي الزام آور است و وظيفه مسئولان اجتماعي اين است كه بعد از مشورت كردن راي اكثريت را در امور اجتماعي به مرحله عمل برساند و چنان نباشد كه مشورت با مردم فقط جنبه ی صوري داشته باشد و تصميم نهائي را شخص حاكم و مسئول جامعه اتخاذ نمايد؛ زيرا اين روش، اِعمالِ استبداد راي است كه باعث هلاكت مردم ومسئولان مي‌گردد.

اساساً مهمترين فلسفه مشورت استفاده از نظرات ديگران است. همان گونه كه از حديث كه از امام صادق(ع) نقل گرديد، كه پيامبر اسلام در جواب اين سؤال كه‌: قاطعيت و استواري در تصميم چيست؟ فرمود: «مُشَاوَرَةُ ذَوِي الراي وَ اتِّبَاعُهُمْ» مشورت با صاحب نظران و پيروي كردن از نظرات ايشان است. پيامبر(ص) دراين روايت، پيروي از نظر های مشاورين پس از مشورت سبب استواري در تصميم دانسته است.

روش مشورت

شارع مقدس، تنها دستور به مشورت داده است؛ تا مسئولان جامعه اسلامى در تمامى ابعاد زندگى و از همه مهم تر در شؤون سياسى با شور ومشورت تصميم‏گيرى نمايند، تا امور جامعه بهتر انجام گيرد. امّا اين كه طريقه شورا چگونه است، به خود مردم واگذار شده، تا آن را مطابق شيوه خردمندان و متعارف جهانيان كه اصطلاحا «سيره عقلائيه‏»  گفته مى‏شود، انجام دهند. و از نظر عرف چگونگى مشاورت با مردم در برنامه‏هاى سياسى وغيره به موضوع مورد مشورت بستگى دارد و به اقتضاى هر موضوع يا به رأى عمومي‌گذاشته مى‏شود و يا با  نمايندگان مردم(شوراي ملي) در ميان نهاده مى‏شود.[31]

 اصولا اسلام، در موضوعات خارج از محدوده عبادات دخالتى ندارد، مگر آن كه شرط يا قيدى اضافه كند يا اعتبارى را لغو نمايد.بنابر اين اگر از جانب شرع‌ در رابطه با يك موضوع عرفى، دستورى صادر شود؛ اما راجع به چگونگي اجراي آن نظرى ندهد، تعيين چارچوبهاى آن موضوع كاملا به خود عرف واگذار شده است.

درنتيجه چگونگى مشورت، مواردى كه نيازمند به مشورت است و نيز چگونگي عمل به آراى مشاوران و هرگونه مسائلى از اين دست‏ به روش عقلا و عرف بستگى دارد. آنچه مهم است، اين است كه درمشورت امور اجتماعي راى اكثريت ‏به ويژه مسائلى كه به آراى عمومى گذارده مى‏شود همواره لازم الاتباع است[32].

ذكر اين نكته ضروري است كه مراد از اكثريت، دراينجا اكثريتی است كه از افراد با ايمان وآگاه تشكيل يافته باشد؛ چون فرض بحث، تشكيل شوري در جامعه اسلامي‌است كه اعضای آن را مسلمانان تشكيل مي‌دهد و الا آراء اكثريت افرادي كه مؤمن و متعهد نباشند از نظر اسلام هيچ ارزشي ندارد؛ چنان چه قرآن كريم در بسياري از موارد، چنين اكثريت را نكوهش كرده است؛ چنان چه مي‌فرمايد: «اَكثّرُهُمْ لاَ يَعْقِلُوْنَ‌ » (مائده/ 103) «اَكثّرُهُمْ لاَيَعْلَمُوْنَ» (انعام/37) «اَكثّرُهُمْ فَاسِقُوْنَ» (توبه/8) همه اين آيات ناظر به اكثريت جوامع منحرف و تربيت نيافته است‌، نه اكثريت مؤمنان و متعهّدان و آگاهان.[33]

دليل بر پيروي از اكثريت آراء

گفتيم در اسلام دستور به مشورت از مهم ترين مسائل اجتماعي است، كه مسئولان نظام اجتماعي وحاكمان جامعه؛ بايد در امور اجتماعي با مردم مشورت نمايند و پس از مشورت(درصورت اختلاف آراء) ملاك اكثريت آراء(مؤمنين) است، حال دليل بر اين امر چيست؟

الف) عقل: در فرض اختلاف نظر راي دهندگان از نظر عقل، در نحوه عمل كردن سه صورت بيشتر قابل قابل تصور نيست:

از تمام آراي مشاورين پيروي گردد و اين فرض است محال؛ چون اختلاف آرا است.

از آرايي اقليت پيروي شود و اين ترجيح بلا مرجح است، كه از نظر عقل وشرع مذموم است وعقلاء نيز آن را نمي‌پسندد.

متابعت از اكثريت آراء باشد. با بطلان دوصورت قبل، عقل سالم، حكم به تعيين صورت سوم مي‌كند كه بدون وجود معارض باقي مانده است.

ب) روش عقلاء :سيره هميشگي عقلاء عالم نيز چين بوده و است كه در فر ض اختلاف نظردر جلسة مشورتي، به اكثريت آراء عمل نمايند، و اين سيره عقلاء مورد پسند وقبول شارع مقدس نيز قرار گرفته است.[34]

ج) عرف برداشت عرف  نيزاز مفهوم مشورت اين است كه در صورت اختلاف آراء، نظر اكثريت مورد توجه وعمل قرار بگيرد.

ب) عملكرد پيامبر(ص): تاريخ نشان مي‌دهد كه پيامبر اسلام با آنكه عقل كل بود، به نظر اكثريت مسلمانان در موارد مشورت احترام مي‌گذاشت، که قبلا به مواردی از آن ها اشاره گرديد.

تفاوت شوراي ملي و مشورت

گفته شد كه در روش مشورت، شرع دخالت نداشته وكيفيت آن را به عرف واگذار نموده است و از نظر عرف، روش مشورت  برحسب موارد مشورت و اقتضاء شرايط مي‌تواند به صورت مشورت بامردم باشد و مي‌تواند به صورت تشكيل شوراي ملي صورت بگيرد.

مشورت با مردم آن است كه مسئولان در هر امر از امور اجتماعي مستقيما بامردم مشورت نمايد و از نظر آن‌ها - ولو به صورت برگزاري انتخابات عمومي- عمومي‌آگاه گردد.

اما شوراي ملي، يعني مشورت با نمايندگان مردم كه در بسياري ازكشورها امروزه بيشتر مسائل اجتماعي از طريق شوراي ملي به مشورت گذاشته مي‌شود.

فلسفه تشكيل شوراي ملي

با توجه به گسترش و توسعه امور اجتماعي و نيز زيادي جمعيت در يك كشور و يا جامعه، مشورت مستقيم با مردم در تمام امورات، در اثر هزينه هاي سنگين ناممكن ويا مشكل مي‌باشد،  و ازطرفی ديگر همه مردم خبره در همه مسائل نيستند. براي سهولت امر، مردم مستقيما نمايندگان را تعيين مي‌نمايند كه آن‌ها از طرف مردم در امور اجرايي و كشوري تصميم گيري نمايند. بنابرين مشورت حكومت با شوراي ملي درحقيقت مشورت غير مستقيم حكومت با مردم است وشوراي ملي واسطه بين حكومت ومردم قراردارد.

ويژگي هاي اعضاء شوراي ملي

از آنجا كه قرار است در افغانستان براي نخستين بار نمايندگانی از خود مردم در شوراي ملي انتخاب گردد و آن‌ها نظريات ملت را به صورت غير مستقيم در دولت مطرح نمايند. تشكيل شوراي ملي از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. وظائف كه  اعضاء اين شورا به عهده دارند، نيز مهم و مربوط به سرنوشت كل كشور مي‌باشد. بر اين اساس لازم است درپايان اين مقاله به مهمترين ويژگي هاي اعضاء شوراي ملي اشاره داشته باشيم؛ تا ملت‌ با در نظر داشت اين خصوصيات افراد را انتخاب و به شوراي ملي روانه نمايند:

1- تعهد ملي و ديني‌:  نماينده گان مردم افغانستان در مجلس شوراي ملي بايد، از تعهد ملي وديني برخوردار باشند.

آگاهي:‌ علاوه بر تعهد ملي و ديني، لازم است نمايندگان  در حد ضرورت داراي  تخصص علمي‌و كارشناس امور اجتماعي وسياسي باشند تا بتوانند با درك مسائل تصميم لازم را اتخاذ نمايند.

2- استقامت و پايداري:  نماينده كه از طرف مردم ا نتخاب مي‌شود بايد پشتكار در مسائل داشته باشد و با صبر و استقامت در برابر موانع و مشكلات مبارزه نمايد.

3- نداشتن تعصب: با توجه به بافت قومي‌در افغانستان و چالش هاي گذشته، نمايندگان مردم بايد افراد خالي از تعصب و داراي سعه صدر باشند كه بتوانند برطبق مصلحت مردم افغانستان تصميم گيري نمايند.

4- صداقت و دلسوزي: نمايندگان بايد دلسوز به ملت باشد و باصداقت و راستي نظريات مردم را مطرح و نتيجه را به ملت بازگو نمايند.

نتيجه

شورا و مشورت از مهم ترين مسائل اجتماعي و يكي از مهم ترين پايه هاي حكومت مردمي‌و نظام سياسي آن‌ها به حساب مي‌آيد.

شورا در مكتب اسلام، از جايگاه رفيع و بلند برخوردار مي‌باشد تا آنجا كه خداوند پيامبرش را مأمور به مشورت با مردم نموده است.

سيره عملي پيامبر(ص)، ائمه(ع) وعقلاء عالم برمشورت كردن بامردم در امور مهم كشوري و مردمي‌بوده است. با مشورت كردن، كجي هاي مسائل روشن و ازخطاها در امور جلوگيري مي‌گردد. با توجه به منافع مشورت، همه مسئولان جوامع اسلامي‌مؤظف به مشورت با مردم و پيروي از نظريات آن‌ها مي‌باشند.

از نظر اسلام مشورت در اموري مطرح ا ست، كه به عنوان قانون ثابت الهي مطرح نباشد. دربيان واجراء احكام وقوانين الهي حق مشورت براي كسي وجود ندارد. اما در نحوه اجراي امورات كه شرع آنرا به عرف واگذار نموده است، مشورت حق مردم ووظيفه حاكمان جامعه هاي اسلامي‌است.

روش مشورت به عرف عقلاء و مردم بستگي دارد. و برحسب موارد مشورت مي‌تواند به صورت مشورت مستقيم با مردم باشد و مي‌تواند به صورت تشكيل شوراي ملي انجام گيرد.


 

پي نوشت


 

[1]. معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه چاپ ياران(قم) چاپ اول  1377 ص 93.

[2]. ورعي، سيد جواد مشورت حق مردم، و وظيفه حكومت (مقا له‌) نشرمركز تحقيقات علمي‌دبيرخانه مجلس خبرگان برگرفته از سايت انترنيتي http://www.nezam.org/Persian/magazine/22/4.htm .

[3]. سيد جواد ورعي همان.

[4]. سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين عربي به فارسي چاپ دهم 1365 چاپخانه حيدري ج1 ص 765

[5]. مكارم شيرازي وهمراهان، تفسير نمونه ج 3 ص 140-141نشر دار الكتب الاسلاميه چاپ نوزدهم 1370 چاپخانه خورشيد.

[6]. مکارم شيرازی، همان، ص 142-143.

[7]. محمد هادی معرفت، پيشين، ص 95-96.

[8]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، 30 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام ج11 ص 366 باب 10  باب استحباب  السير فى اخر الليل.

[9]. محدث نورى ،مستدرك‏الوسائل  ج 8  ص 341، باب 20 باب استحباب مشاورة أصحاب الرأي.

[10]. وسائل الشيعه،پيشين، ج12 ص 40.

[11]. همان، ج12 ص 40.

[12]. تفسيرفرات‏الكوفي  و من سورة الفتح .....  ص : 613 – 614 .

[13]. عاملی،حر،پيشين، ج 21 ص 39 باب 12- باب استحباب مشاورة أصحاب الرأي.

[14]. استادي، رضا، ده رساله در قران،(شوري درقرآن) ص 141 نشر دفتر انتشارات اسلامي‌چاپ اول 1370.

[15]. ورعي، سيد جواد،پيشين.

[16]. سبحاني، جعفر،  فروغ ابديت ج 2 ص 447 -452.

[17]. سبحاني، جعفر، همان ج 2 ص535.

[18]. استادي، رضا، همان ص 141-144 و  نيز مراجعه شود  به فروغ ابديت ج 2.

[19]. مشورت حق مردم. ووظيفه حكومت، همان.

[20]. استادي، رضا، همان ص 144.

[21]. تفسير نمونه، همان ج3 ص 142.

[22]. عبدالواحد بن محمد تميمي‌امدي، غرر الحكم ودرر الحكم ص ص 347انتشارات دفتر تبليغات قم 1366 ه.ق.

[23]. استادي، رضا، ده رساله، همان ص129.

[24]. ورعي سيد جواد، همان.

[25]. وسايل الشيعه، همان، ج 12 ص 42.

[26]. وسائل الشيعه، همان ج : 12 ص 42.

[27]. وسائل الشيعه، همان.

[28]. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، 8 جلد، ج2 ص 376 باب مجالسة أهل المعاصي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هجرى شمسى.

[29]. صدوق،من‏لايحضره‏ الفقيه ج4 ص409 انتشارات جامعه مدرسين 1413 ه. ق.

[30]. معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه، همان ص96.

[31]. ولايت فقيه همان.

[32]. معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه همان ص 101-102.

[33]. ناصر مكارم، شيرازي، پيام قرآن ج 10 ص 120 نشر مدرسه امام علي(ع) چاپ اول 1374.

[34]. دليل برامضاء شارع : اولا اين سيره مستمره در منظر و ديدگاه شارع قرار داشته وشارع آن را ردع ومنع نكرده است و عدم منع شارع  دليل برصحت آن وامضاء شارع مقدس است.  ثانيا عمل كرد خود پيامبر اسلام در چنين موارد نشان مي‌دهد كه  حضرت اكثريت آرا قبول نموده است كه درمتن به آن اشاره شده است.

 

بازگشت

نظر دهيد