مشاركت سياسي احزاب وانتخابات

فاطمه سادات موسوي

مقدمه

معمولا در هر اجتماعي گروه‌ها يا افراد مختلف به دنبال كسب امتيازهايي هستند كه در بعضي موارد لازمه بدست آوردن آن‌ها، اتخاذ تصميم قانوني است. هر نظام سياسي در مقابل بعضي خواسته‌ها سريع‌تر و در برابر بعضي ديگر كندتر واكنش نشان مي‌دهد. هنگامي‌كه خواسته‌ها با ارزش‌هاي مسلط و ايدئولوژي حاكم بر نظام همگوني داشته باشد، واكنش نظام سريع و غالباً مثبت است ولي در مقابل واكنش‌هاي كند و منفي نيز وجود دارد. در بسياري از كشورها به ويژه كشورهاي غربي، در طول زمان، نهادها يا ساختارهاي به وجود آمده‌اند كه علت وجودي آن‌ها آگاه كردن نظام از خواسته‌هاي گروه‌ها ي مختلف به نحوي سريع و كارآمد است. در كشورهايي كه چنين گروه‌هايي به‌وجود نيامده باشد براي افراد معمولي بسيار مشكل است تا خواسته‌هاي خود را مطابق منافع‌شان وارد مجراي سياسي كند، چرا كه غالباً خواسته‌ها بسيار زياد است و اگر نظام مقابل اين خواسته‌ها پاسخ مثبت دهد، بار نظام سنگين مي‌شود و از عهده انجام آن‌ها برنخواهد آمد. در نتيجه فقط به خواسته‌هاي كساني پاسخ سريع داده مي‌شود كه به طور مستقيم به مقامات و اشخاص صاحب قدرت در نظام سياسي دسترسي داشته باشد. بنابراين به فرايندي نياز است كه خواسته‌هاي مختلفي را كه با يكديگر به نوعي همگوني دارند جمع نمايد و پس از حل اختلافات، آن‌ها را به صورت نوعي پيشنهاد ارائه كند. [1]

دموكراسي ومشاركت سياسي

مشاركت مردم در سياست براي تحقق دموكراسي لازم است. چرا كه جوهر دموكراسي و قوام آن به شركت افراد در اخذ تصميماتي است كه در زندگي آن‌ها تأثير دارد.

در نظام دموكراسي هر شهروند حق دارد به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در كليه تصميم‌گيري‌ها دخالت نمايد و هيچ كس را نمي‌توان از چنين حقي محروم كرد. به همين دليل برخي دموكراسي را  مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود تعريف كرده و معتقدند در دموكراسي اصل اساسي، اكثريت مردم، آراء آن‌ها و انتخابات نيست، بلكه اساس كار، اصل مشاركت است.

دموكراسي همان حداكثر مشاركت است. اين دسته، پا را فراتر نهاده و دموكراسي را اساساً چيزي جز يك قالب سياسي كه در آن حداكثر مردم بتوانند در امور عامه شركت نمايند، نمي‌دانند. از نظر آنان آنچه دموكراسي را دموكراسي مي‌كند، فرم حكومت نيست بلكه مشاركت مردم در امر حكومت است.

كارل كوهن، در تعريفي از دموكراسي، مضمون و محتواي آن را كه چيزي جز مشاركت سياسي نيست، مي‌گويد: «دموكراسي، حكومت جمعي است كه در آن از بسياري لحاظ اعضاي اجتماع، به طور مستقيم يا غيرمستقيم در اخذ تصيماتي كه به همه آن‌ها مربوط مي‌شود، شركت دارند و يا مي‌توانند داشته باشند». در مقابل، ژوزف شومپيتر، دموكراسي را روشي سياسي مي‌داند كه در آن مشاركت سياسي مردم محدود به راي دادن ادواري براي انتخابات حكومت كنندگان مي‌باشد. از نظر شومپيتر، دموكراسي فقط به اين معني است كه مردم مي‌توانند كساني را كه بر آن‌ها حكومت مي‌كند را بپذيرند يا رد كنند. به همين دليل از ديدگاه بعضي از صاحب نظران، دموكراسي در بهترين حالت متضمن حداقل مشاركت سياسي است.[2]

مشاركت سياسي بدون رقابت سياسي، مشاركت دموكراتيك به شمار نمي‌آيد. در نظام‌هاي توتاليتر اكثريت قريب به اتفاق مردم در انتخابات شركت مي‌كنند ولي قدرت همچنان در انحصار يك گروه يا حزب باقي مي‌ماند. نظام‌هاي خودكامه و ديكتاتوري‌هاي مختلف، مردم را به شيوه‌هاي گوناگون به پاي صندوق‌هاي راي كشانده‌اند. مشاركت افراد واجد حق راي در دموكراسي‌ها، متفاوت است.[3]

 مشاركت واحزاب سياسي

پيدايش احزاب به مفهوم امروزي از دستاوردهاي عصر جديد است مبدأ آن را مي‌توان به رشد تفكر و باور آزادي‌هاي فردي مردم در برابر خودكامگي‌هاي حكومت‌هاي وقت نسبت داد. همچنان كه در بدو پيدايش و ظهور، نظام‌هاي توتاليتر و كمونيستي در اروپا و حكومت‌هاي استبدادي در جهان سوم. دموكراسي و مهم‌تر از آن نظام حزبي را به مبارزه طلبيده بودند.

برخي از پژوهشگران پيدايش حزب را با فرايند توسعه و نوسازي يعني تقسيم كار، شهر نشيني و پيدايش هويت ملي مرتبط مي‌دانند. دكتر بشيريه معتقد است براي ظهور حزب بايد جامعه از نظر اقتصادي به خود بسندگي ملي، از حيث فرهنگي به روحيه تساهل و تسامح و از لحاظ اجتماعي داراي شكاف‌هاي تاريخي ساختاري باشد. لوپالامبارا و واينر نيز پيدايش احزاب سياسي را ناشي از پيشرفت صنعتي و متعاقباً پيچيدگي وظايف دولت مي‌دانند كه نياز به دخالت متخصصان براي به عهده گرفتن بخشي از وظايف دولت را الزامي‌ساخته است. اسوالد اشينگلر رشد شهرنشيني را لازمه تحقق و بروز احزاب سياسي دانسته و تأكيد مي‌كند كه رشد تكنولوژي و پيشرفت صنعتي و مخالفت توده ها با امتيازات طبقاتي منجر به پيدايش و ظهور احزاب شده است.[4]

تعريف و ويژگي‌هاي احزاب سياسي

گسترش تعبير عام حزب به گردهمايي مردمي ‌با نظريات مشابه به منظور دست يافتن به اهداف مشترك، طيف گسترده‌اي از مفاهيمي‌نظير گروه، دسته، انجمن و اتحاديه را در بر‌مي‌گيرد كه از ديرباز در زندگي سياسي و اجتماعي فعاليت كرده‌اند. اما هيچ كدام دربرگيرنده حزب سياسي به معنا و مفهوم امروزي نيست و اساساً انديشمندان علوم سياسي با توجه به ساختار و وظايف، عملكرد و اهداف تفاوت بسياري بين اين مفاهيم و احزاب سياسي قايلند. گرچه احزاب سياسي از شناخته‌ترين مفاهيم در عرصه سياست و حكومت است، اما هنوز هم انديشمندان علوم سياسي تعريف واحدي از آن ندارند. جوزف لوپالامبارا و واينر، سه صفت و شرط اساسي را براي شناخت احزاب سياسي برشمرده اند:

1ـ حزب بايد داراي سازمان مركزي و سازمان محلي پايدار و هم پيوند با مركز باشد؛

2ـ رهبران محلي و مركزي بايد مصمم به كسب قدرت و انتقال آن به سراسر كشور باشند؛

3ـ حزب بايد از پشتيباني توده‌اي مردم برخوردار باشد.

ادموند برگ احزاب را هيأتي از مردم مي‌داند كه به خاطر پيشبرد منافع ملي كوشش مشترك مي‌كنند. موريس دوورژه نيز در كتاب احزاب سياسي مي‌نويسد: «مجموعه‌اي از گروه‌ها ي اجتماعي پراكنده در اطراف كشور كه از طريق سازمان‌هاي هماهنگ كننده بهم پيوسته اند، هدف آنان به چنگ آوردن قدرت يا شركت در اعمال آن مي‌باشد. احزاب در پي آن هستند كه در انتخابات كرسي‌هايي بدست آورند و حكومت را بدست گيرند»

به هر حال احزاب سياسي عبارتند از: گروه‌هاي سازمان يافته، رسمي، منضبط داراي اصول مشترك كه در تلاشند تا به تنهايي يا به ياري ساير احزاب و گروه‌ها ي سياسي و با حمايت مردمي ‌و به كارگيري ابزارهاي مشروع و قانوني به وسيله معرفي كانديداهاي انتخابي خود و اخذ راي عمومي ‌به طور مسالمت آميز، تمام يا بخشي از قدرت سياسي را در پهنه دولت و كشور به دست آورده و اهداف و برنامه‌هاي خود را تحقق بخشد.  يكي از مجاري مشاركت سازمان يافته در دموكراسي‌ها علاوه بر احزاب، گروه‌هاي ذي‌نفوذ هستند. گروه‌هاي ذي‌نفع و ذي‌نفوذ گروه‌ها يي هستند كه در پي اعمال نفوذ بر تصميم گيري‌هاي دولت در جهت منافع خويش بر مي‌آيند. چنين گروه‌هايي لازم نيست حتماً براي اعمال نفوذ بر حكومت تشكيل شده باشند بلكه معمولاً كار ويژه ها و مقاصد اقتصادي و اجتماعي ديگري دارند.[5]

كار ويژه‌هاي احزاب  سياسي

اگر دموكراسي بر بنيان تكثر و تنوع ايده‌ها و تفكرات و باورهاي سياسي شكل مي‌گيرد، اين تنوع در چارچوب و چوكات احزاب و گروه‌هاي سياسي، سازنده‌هاي اصلي دموكراسي مشاركتي است. چرخ دنده‌هاي دموكراسي در پروژه مشاركت سياسي ساخته مي‌شود و مشاركت و حضور مردم در صحنه بدون حزب و مهم‌تر از آن رقابت حزبي بي معنا خواهد بود.[6]

مهم‌ترين كار‌ويژه و وظيفة اصلي احزاب سياسي، سازمان دادن خواسته‌ها و سليقه‌ها و استعدادها است؛ بدين معني كه احزاب با كاناليزه كردن و جهت دادن به خواسته‌هاي تك افتاده و جدا از هم شهروندان، نه تنها حلقه واسطه بين حكومت و مردم است بلكه از ايجاد شورش و قيام‌هاي ناخواسته نيز جلوگيري به عمل مي‌آورد.‌ باوجود اين برخي ازمحققين نه تنهاحزب را براي دموكراسي لازم ندانسته‌اند بلكه اساسا آن را دشمن دموكراسي بر شمر ده‌اند.  كند رسه مي‌گويد : نياز مردم بر اين است كه حزبي نداشته باشند. ژان ژاك روسو احزاب را مخل اراده عمومي‌و مانعي در برابر تجلي افكار عمومي‌دانست‌. رابرت ميخلز و ژان پل سارتر هم به خطر قرباني شدن دموكراسي در درون سازمان‌هاي حزبي هشدار دادند.[7]

در جهان امروز به ويژه در ممالكي كه رژيم‌هاي‌شان نماينده سالار و بر مبناي انتخابات استوار است، موضوع احزاب سياسي در ارتباط تنگاتنگي با كليه وجوه سياست و علي الخصوص انتخابات مطرح است. احزاب سياسي با سازمان دادن به انديشه‌ها و گرايش‌هاي سياسي موجود در جامعه در عين حالي كه عامل تقسيم كردن و متشكل ساختن مردم به شاخه‌ها و بخش‌هاي گوناگون‌اند عامل نزديك كردن و تلفيق نمودن خرده گرايشات فردي و اجتماعي در قالب دكترين‌ها، ايدئولوژي‌ها و يا نظام‌هاي انديشه‌اي كم و بيش منسجمي‌ مي‌باشد. اين معني طبعاً به مبارزه‌هاي انتخاباتي ابعاد عميق تري مي‌بخشد و معني و مفهوم موضوعات مورد مبارزه را از شكل فردي و گاهي سطحي خارج كرده و بدان رنگ و بوي فلسفي، اجتماعي و فرهنگي مي‌افزايد و به صورت مسائلي سازمان يافته‌تر انديشيده‌تر به بازار سياست عرضه خواهد كرد.

از ديگر كاركرد مثبت احزاب اين است كه با محدود شدن عملي تعداد نامزدهاي انتخابات به نامزدهاي حزبي، قدرت آراء مردم كمتر شكسته و خرد خواهد شد و برنده انتخاباتي قاعدتاً داراي تعداد بيشترين آراء خواهد بود تا بتواند مصداق واقعي‌تر نماينده ملت به شمار آيد. سومين نقطه اهميت احزاب ساسي اين است كه حتي مردم راي دهنده، غير حزبي نيز مي‌تواند با مقايسه برنامه‌هاي احزاب از استنتاج‌هاي ناپخته، خواسته‌هاي ناشدني، اعتراضات بي‌جا و خلاصه مبارزات بي‌برنامه اجتناب كنند. به جاي گزينش انبوه انديشه‌ها و روش‌هاي بي شكل از خلال نظام‌هاي نظري موجود يكي را انتخاب نمايند. امروزه احزاب سياسي نه تنها در كم و كيف انتخابات و شكل دادن به مفهوم مبارزه‌هاي سياسي اثر دارند بلكه عامل قطعي و تعيين كننده مفهوم رژيم‌هاي سياسي نيز به شمار مي‌آيند‌.[8]

نظام‌هاي حزبي و انتخابات

احزاب سياسي معمولاً از سه منظر مطالعه مي‌شوند، يكي حزب به وجهي كه در عرصه حكومت و پارلمان به عنوان مجموعه‌اي از مقامات عمومي‌ظاهر مي‌شود. دوم حزب به صورتي كه در خارج از پارلمان به عنوان سازماني براي مبارزات انتخاباتي نمودار مي‌گردد و سوم حزب به وجهي كه به عنوان مجموعه‌اي از اعضا و هواداران و راي دهندگان در عرصه حوزه‌هاي انتخاباتي ظاهر مي‌شود.

احزاب پارلماني به عنوان وسيله‌اي براي سازماندهي به فعاليت نمايندگان و ايجاد مجاري ارتباطي و اطلاعاتي عمل مي‌كنند. كارويژه حزب در حوزه اجرايي تصميم‌گيري درباره سياست‌هاي حكومتي، اجراي آن سياست‌ها و استخدام نيروهاي سياسي است. قوة اجرايي در حكومت دموكراسي بدون حضور احزاب متصور نيست. احزاب سياسي به نحو فزاينده‌اي جانشين پارلمان و كابينه‌هاي دولت در امر سياستگذاري مي‌شوند. برنامه‌ها و سياست‌هاي حكومتي معمولاً به وسيله كنوانسيون‌هاي حزبي تعيين مي‌شود.

مهم‌ترين فعاليت احزاب در زمينه انتخابات و كسب آراء صورت مي‌گيرد. افراد فعال از نظر سياسي معمولاً براي خود هويتي حزبي قائل مي‌شوند و نسبت به حزب خاصي تعلق خاطر و وابستگي پيدا مي‌كنند و همين تعلق و وابستگي بر رفتار انتخاباتي و راي افراد تأثير تعيين كننده‌اي دارد. عوامل مختلفي چون تعلقات طبقاتي، مذهبي، قومي‌ و غيره به نوبه خود ساختار نگرش‌هاي افراد نسبت به احزاب را تعيين مي‌كنند و موجب هويت‌يابي حزبي مي‌شوند.

مجموعه احزابي كه در انتخابات مشاركت مي‌كنند به پارلمان راه مي‌يابند و دولت را در دست مي‌گيرند، نظام حزبي يك كشور به شمار مي‌رود. در طبقه‌بندي نظام‌هاي حزبي چند عامل را بايد در نظر گرفت: 1) تعداد احزاب. 2) اندازه و گستره آن‌ها از حيث حمايت راي دهندگان و حضورشان در پارلمان و دولت. 3- محورهاي اصلي رقابت ميان احزاب. 4) شكاف اجتماعي كه زيربناي احزاب را تشكيل مي‌دهد.[9]

مشاركت سياسي احزاب و انتخابات در افغانستان

مردم ما همواره نسبت به سرنوشت سياسي خود حساس بوده‌اند، از تشكيل حلقه‌هاي خرد در برابر اقتدار شاه و مشروطه‌خواهي و تأسيس احزاب بزرگ و كوچك با ايدئولوژي‌هاي چپي و راستي افراطي و محافظه كار گرفته تا مقاومت در برابر ارتجاع و تحجر. اما اين مشاركت‌ها در هاله‌اي از تعصبات قومي ‌و نژادي و يا انحصارگرايي و تفوق‌طلبي باقي مانده است. واقعيت آن است كه تاريخ جامعه ما به ويژه در چند دهه اخير شاهد پيدايش سازمآن‌ها و گروه‌ها ي سياسي با ايدئولوژي‌ها و ديدگاه‌هاي مختلفي بوده است كه عمده آن‌ها موفق نبوده‌اند.

پس از حادثه 11 سپتامبر، سقوط طالبان و پيدايش فضاي باز سياسي، احزاب و دسته‌جات متعددي در صحنه سياست كشور ظاهر شده‌اند. رهايي از نظام استبدادي طالبان، عبور از چندين دهه خشونت و چشم انداز دموكراتيك حكومت جديد كه حاصل تحولات اساسي در نظام بين الملل بوده، عده‌اي را به اين فكر انداخت كه اين بار به شكل ديگري در سرنوشت سياسي دخالت كنند. پس از تشكيل كنفرانس بن، چندين پروژه سياسي در رابطه با افغانستان و برون رفت از بحران موجود، روي دست گرفته شد. تشكيل دولت موقت، تصويب قانون اساسي، انتخابات رياست جمهوري از جمله برنامه‌هايي بود كه تاكنون اجرا شده است و اكنون نوبت انتخابات پارلمان كه ممثل اراده عمومي‌مردم است، مي‌باشد. آنچه بيش از تحولات پيشين ذهن آگاهان سياسي را به خود معطوف داشته، اين است كه ميزان نقش و تأثير احزاب سياسي در انتخابات آتي چيست؟ تعدد احزاب، چه تأثيري در نقش اين تشكل‌ها در روند مشاركت سياسي دارد و آيا احزاب برايند خواست مردم و ممثل اراده عمومي‌است يا سازمان‌هاي شخصي مقطعي و آني؟ چه عواملي بر كاركردهاي احزاب در افغانستان مؤثرند؟

در مورد نوع و چگونگي تأثير احزاب در ابتدا بايد گفت: اولاً در افغانستان موقعيت نهادينه بودن حزبي وجود نداشته است. بدين معنا نمي‌توانيم از تأثيري كه قابل توجه نهادينگي حزب باشد، صحبت كنيم. نكته اينجاست كه آيا احزاب مهم و تأثيرگذار بيشتر بر نكته‌ها و تحولات مهم سياسي و اجتماعي تأثير داشته‌اند يا بر حيات سياسي و اجتماعي؟

به ديگر سخن، احزاب  نبايد از حيات سياسي و اجتماعي جامعه قابل تفكيك باشد. چنانكه اگر احزاب جمهوري خواه و دموكرات را از جامعه آمريكا حذف كنيم، چيزي باقي نمي‌ماند. يعني، نوعي درآميختگي و امتزاج. ولي در كشور ما به دليل اينكه موقعيت نهادينگي احزاب را در جامعه نداشتيم، احزاب سياسي شكل گرفته بيشتر بر تحولات سياسي و اجتماعي مؤثر بوده‌اند تا حيات سياسي جامعه و اگر حزبي از جامعه حذف مي‌شد، تأثير چنداني در كشور رخ نمي‌داد. اگر گاهي مسأله انتقال قدرت، انحصار قدرت و‌... پيش مي‌آيد، حزب‌ها فعال هستند و تحرك دارند. قرار گرفتن در كابينه يا سقوط از آن، انتخابات پارلماني و شركت در آن، موجبات فعاليت گسترده احزاب را فراهم مي‌آورد و بس.

يكي ازنكات مهم درصورت بندي احزاب سياسي محورهاي اصلي رقابت بين احزاب سياسي است براين اساس مي‌توان احزاب سياسي شكل گرفته رادر كشور چنين دسته بندي كرد :

1- احزاب جهادي با محوريت تفكر جهادي؛

2- احزاب برخاسته از خلق وپرچم سابق؛

3- احزاب جديدالتأسيس غرب گرا و وابسته به دولت.

احزاب جهادي با ترويج تفكر جهادي سعي دارند تا قدرت سياسي را به دست آورند يا درتركيب اصلي پارلمان به عنوان جريان منتقد دولت نقش داشته باشند. اين دسته هر چند از هم‌گوني يك‌ساني برخوردار نيستند اما گروهي از آن‌ها باتشكيل يك اپوزيسيون قدرتمند درمقابل دولت سعي دارند تا ناكامي‌خود را در جريان انتخابات رياست جمهوري جبران كنند. اما به نظر مي‌رسد بعضي از هسته‌هاي اين اپوزيسيون به دليل نهادينه نبودن رقابت‌هاي حزبي با به كارگيري حربه‌اي قومي‌ و نژادي مانند انتخابات پيشين بر تحولات اخير تاثيرگذار باشند.

احزاب خلق وپرچم سابق: رهبران اين احزاب جزء كادر اصلي خلق و پرچم سابق بوده‌اند، هر چند ديگر تفكرات پيشين را دنبال نمي‌كنند و سخن از دموكراسي وجامعه مدني و ... مي‌دهند‌. سران اين احزاب توانايي مديريت و دانش سياسي به دليل تجربه چند ساله حكومت كمونيست‌ها دركشور را دارند اما اين احزاب نمي‌توانند يك جبهه قدرتمند تشكيل دهند آمده‌اند تا از گردونه سياست و تحولات سياسي كشور عقب نمانند وفعلادر كشور به دليل گذشته‌شان چندان نفوذ ندارند

احزاب غرب‌گرا و حامي ‌دولت: عمر اين احزاب باعمر دولت جديد يك‌سان است و‌ بر اساس تحولات اخير كشور تاسيس شده‌اند، اين احزاب آشنايي چنداني با جامعه افغانستان ندارند لذا شعارهاي آنان ازدفتر كارشان فراتر نرفته است. سعي درحمايت از دولت مركزي وتأثير يا نفوذ برآن و به نوعي باج‌خواهي دارند.

نكته قابل توجه در رقابت‌هاي حزبي اين است كه اين احزاب از وزن يك‌ساني برخوردار نيستند و نمي‌توانند تك تك رقابت كنند لذا مجبور به ائتلافند.

چنانچه گفته شد احزاب تاثير عمده بر زندگي سياسي دارند، از آموزش سياسي شهروندان، كنترل و هدايت انتخابات، كاناليزه كردن خواسته‌ها و سلايق گرفته تا پرورش نخبگان سياسي و پشتيباني مردم در برابر اقتدار و جباريت حكومت.

در كشور ما معمولاً نخبگان سياسي، شخصيت‌ها و افرادي كه تأثير بيشتري داشته‌اند، حتي حزب‌ها اطراف گروهي از اين افراد تشكيل مي‌شده است. اما در احزاب مدرن، روال اين‌گونه است كه حزب، افرادي را در درون خود مي‌پروراند و سپس همين افراد به رهبري حزب مي‌رسند. هر چند نقش رهبران در حزب مهم است اما يك رابطه دوسويه داريم. يك موقع احزاب برايند رهبران هستند و موقعي رهبران محصول حزب. اين دو قضيه كاملاً منفك از هم هستند. در طول تاريخ افغانستان، ما همواره گونه اول را داشته‌ايم. يعني معمولاً احزاب برايند خواست رهبران و نخبگان جامعه بوده است. براي همين تأثيرگذاري كمتر از سوي احزاب  و معمولاً از طريق رهبران صورت مي‌گيرد. شايد يكي از نقاط ضعف شكل‌گيري يا ميزان تأثيرگذاري احزابي كه مي‌توانست دامنه نفوذشان بيشتر باشد، به اين نكته برگردد كه احزاب بيش از اندازه تحت تأثير شخصيت و رفتار اجتماعي رهبران جامعه است. رهبران و نخبگان جامعه، احزاب را پيش مي‌برند، گسترش مي‌دهند و تأثير گذارند، نشانه مهم آن هم وقتي است كه جاي رهبران حزب را شخص ديگري مي‌گيرد يا رهبري شناخته شده در حزب نباشد، در تأثيرگذاري اين حزب‌ها دگرگوني زيادي ايجاد مي‌شود. در دموكراسي‌هاي غربي، رهبري حزب به سهولت بركنار مي‌شود و معمولاً مادام العمر نيست. زماني كه كنار مي‌رود، در حزب تحولي اساسي و تأثير چنداني در سياست غربي به وجود نمي‌آيد، به دليل آنكه معمولاً اين رهبران از ميان حوزه‌هاي احزاب بيرون آمده‌اند.

اگر ما، تاچر را به عنوان رهبر حزب محافظه كار مي‌شناسيم، از نتيجه رشد در حوزه‌هاي غربي است و سلسله مراتب را پله پله طي كرده است. ولي در فرهنگ سياسي ما شايد كمتر بشود صحبت از تأثير احزاب، بدون تأثير انفرادي رهبران حزب كرد.

اين‌كه احزاب به چه ميزان از پشتيباني مردمي‌ برخوردار است و هر كدام از احزاب چند درصد از همه اقشار جامعه را احتوا مي‌كند و يا مهمتر آنكه با توجه به كدام يك از شكاف‌هاي اجتماعي و يا تاريخي پديد آمده‌اند بايد صادقانه يادآور شد همه احزاب راجستر شده كه تعداد آن به تدريج از ستارگان نيز فراتر خواهد رفت، خواست و اراده نخبگان سياسي و يا بهتر بگوئيم رهبران قومي‌است. آيا تعدد احزاب در جامعه امر مشاركت سياسي شهروندان را در امر سياست و حكومت اعم از انتخابات و گزينش كارمندان و‌... سهولت مي‌بخشد يا قضيه را بغرنج تر و پيچيده تر مي‌سازد. تعدد احزاب و وجود جامعه تكثرگرا و چندصدايي هرچند به ذات خود مطلوب مي‌نمايد و از اركان مهم دموكراسي است. اما آيا نسبت به كاركرد صحيح و نهادمند آنان نيز فكري شده است؟ از طرفي تعدد احزاب در كشور را مي‌توان نوعي آنارشيسم سياسي و هرج و مرج تلقي كرد كه عده‌اي مي‌خواهند از آن به عنوان پلي براي رسيدن به مقاصد سياسي و شخصي خويش استفاده كنند و همين احزاب سازنده‌هاي اصلي دموكراسي است و ميزان تأثيرگذاري حزب‌ها بر مشاركت سياسي جامعه بستگي مستقيم به ميزان قدرت و نفوذ هر حزب در جامعه دارد و هر چه احزاب پراكنده‌تر و جامعه چند قطبي‌تر شود، اولاً از ميزان مشاركت مردم از طريق حزب و ثانياً از قدرت احزاب در جامعه كاسته خواهد شد. احزب ملي و قدرتمند كه تمامي‌اقشار جامعه از تمام قوميت‌ها را در بر بگيرند، به مراتب از احزاب راجستر شده غير ملي بهتر مي‌توانند در كاناليزه كردن خواست و اراده تك افتاده شهروندان، بسيج نيروهاي اجتماعي و هدايت انتخابات و پرورش نخبگان نقش ايفا كنند‌. 

علل و موانع فعاليت احزاب افغانستان

در حال حاضر علل و موانع متعددي وجود دارد كه چشم انداز فعاليت گروه‌ها  و احزاب سياسي را در كشور ما با مشكل مواجه نموده است.

1ـ ذهنيت نامطلوب جامعه  نسبت به احزاب و گروه‌ها‌. بررسي‌هاي به عمل آمده نشان مي‌دهد كه ذهنيت اقشار مختلف جامعه ما به غير از عده معدودي از آگاهان سياسي نسبت به فعاليت احزاب مساعد نيست. اين ذهنيت نامطلوب نتيجه فعاليت احزاب و گروه‌هايي است كه: در فعاليت‌هاي سياسي، اعلام مواضع و ديدگاه‌هاي خود به گونه‌اي عمل كرده‌اند كه از ديدگاه كلي اقشار جامعه اين فعاليت‌ها از جهتي با سنن و آداب و اعتقادات عمومي‌همسو نبوده، بلكه برخي بعضا آشكارا عقايد الحادي را ترويج مي‌كند آن هم در جامعه ما كه اعتقادات مذهبي از چنان قوتي برخوردار است كه عقايد الحادي بدون هيچ ترديدي توان مقابله با آن را ندارد.[10]

2ـ يكي از علت‌هاي عدم كاركرد درست احزاب، عدم سنخيت ساختار احزاب سياسي در افغانستان با آنچه تعريف احزاب سياسي به معناي خاص ارائه مي‌شود،مي‌باشد. اساسا ساختار سياسي همه احزاب يك ساختار نظام‌مند و تعريف شده نبوده است. بيشتر از آنكه برآمده از يك روند طبيعي در مسير رشد سياسي جامعه باشد، معلول علل جانبي غيرعادي و مقطعي بوده، لذا ساختار تشكيلاتي آن شكلي كاملاً غير دموكراتيك داشته است. هيچكدام از احزاب نه حمايت توده‌هاي مردم و اقوام مختلف را داشته و يا در تمام پهنه كشور گسترش داشته‌اند و نه داراي ساختاري سلسله مراتبي مانند آنچه در احزاب سياسي غربي مشاهده مي‌شود بوده اند.[11]

3- يكي از مهمترين علل و شايد علت العلل ناكارآمدي احزاب در افغانستان، وابستگي رهبران احزاب به بيگانگان بوده است. نقش اين عامل در نزد افكار عمومي‌ و جامعه سياسي آنقدر با اهميت، مشهور و مؤثر تلقي شده كه هر نوشته و اثري در مورد احزاب مورد مطالعه قرار گيرد نخستين علت را همين مسئله دانسته‌اند. نفوذ قدرت‌هاي خارجي و وابستگي رهبران احزاب به اين قدرت‌ها از جمله موانع رشد و توسعه احزاب در مسير طبيعي خود و با توجه به نيازهاي سياسي و اجتماعي جامعه بوده است. به طور كلي نفوذ قدرت‌هاي خارجي را مي‌توان در تمام احزاب از گذشته تا كنون مشاهده كرد، چنان كه مشهود است قدرت‌هاي سياسي بيگانه احزاب را هر كدام در جهتي كه مي‌خواهند هدايت مي‌كنند. در حقيقت هر حزب به عنوان تابعي از قدرت‌هاي خارجي عمل مي‌نمايند. به طور مثال، داكتر نجيب خاطر نشان ساخت كه فقدان شناخت كافي از جامعه افغانستان و تلاش براي انطباق احكام تئوريك بيگانه، درك ناقص از اوضاع بين المللي و عدم طرح درست و معقول مسئله، نقش احزاب سياسي و رابطه آن با خواسته‌هاي جامعه موجب عدم تأثير احزاب بر مردم و جلب مشاركت آگاهانه آنان شده است. اين وابستگي اعم از ايدئولوژيكي، مالي و غيره، به حدي بوده است كه مردم با نام احزاب به راحتي وابستگي آنان را به يكي از قدرت‌هاي خارجي مشخص مي‌‌کرده‌اند.[12]

4- عدم تبيين نقش احزاب و گروه‌هاي سياسي: بررسي به عمل آمده نشان مي‌دهد هنوز قشر عظيمي‌از اعضاي جامعه نسبت به نقش احزاب سياسي و گروه‌هاي سياسي در ساماندهي ساختار سياسي كشور بي اطلاع بوده و بخش قابل توجهي از تحصيل كردگان و آگاهان سياسي نيز نسبت به نقش مهمي‌كه احزاب مي‌تواند در پيشرفت و ترقي كشور داشته باشند، ترديد دارند. در واقع تا زماني كه اين ترديدها برطرف نشده و نقش گروه‌هاي سياسي در نظام سياسي كشور تبيين نشده و ضرورت وجود احزاب براي كل افراد جامعه روشن نشده است، مؤسسان و گروه‌هاي سياسي تنها خواهد ماند و چه بسا كه ادامه روند اين وضعيت بر ابهام و ترديدهاي موجود مي‌افزايد.[13]

دورنماي فعاليت احزاب در افغانستان

با توجه به آنچه در مورد كاركردهاي احزاب سياسي در افغانستان ذكر شد، دورنمايي از فعاليت احزاب و چگونگي ادامه آن چنين تصور مي‌شود:

مرحله اول: دوران تأسيس اعلان موجوديت احزاب و گروه‌هاي سياسي است. هر از‌ چندگاهي  حزب و گروهي اعلان موجوديت مي‌كنند. گاهي با انتشار و توزيع نشرات، گاهي بدون آن به وسيله اعلاميه ديدگاه‌ها و مرام نامه‌هاي‌شان را اعلام مي‌كنند، تشكيل وثبت86 حزب گوياي اين مسئله است. در اين مرحله ما شاهد آشفتگي احزاب هستيم.

مرحله دوم: دوره پالايش و زدايش تعداد احزاب است. در اين روند احزاب و سازمان‌هاي شكل گرفته‌اي كه جدي هستند باقي مي‌مانند و نامدار مي‌شوند و از تعداد احزاب به تدريج كاسته مي‌شود.

مرحله سوم: دوران فروپاشي احزاب. در اين دوره احزابي كه 1- داراي هدف و استراتژي بلند مدت نيستند؛ 2- وابستگي مالي، ايدئولوژيكي و‌... به بيگانگان داشته  و يا بر اساس مقتضيات خاص شكل گرفته‌اند؛ 3- احزابي كه كمبود منابع مالي دارند، به تدريج روبه ا فول مي‌روند.

مرحله چهارم: واهمه و ترس. در اين دوران، اولاً دولت با بدست آوردن اقتدار و گسترش مانع جدي بر سر فعاليت احزاب خواهد بود و وجود احزاب سياسي را بدين شكل تحمل نخواهد كرد. مانند آنچه تا كنون در همه كشورهاي جهان سوم مشاهده شده است و ثانياً نخبگان سياسي به دليل واهمه از ناتواني در تشكيل و رهبري احزاب از آن منصرف خواهند شد

جمع بندي

افغانستان در مرحله نويني از تاريخ سياسي خود قرار گرفته است به عقيده بسياري از تحليل‌گران حساسيت اين انتخابات كمتر از انتخابات رياست جمهوري نيست، پارلمان خواست و اراده عمومي‌جامعه و زبان گوياي ملت است، قرارگرفتن يك جريان منتقد سازنده دولت كه در تعامل سازنده، راهگشاي مشكلات ومعضلات اساسي جامعه باشد‌.

 پارلمان بايد مجمع متخصصان جامعه باشد و اين زماني ممكن خواهد شد كه هر كدام از احزاب نيروها و افراد با ارائه يك برنامه مدون، در يك رقابت آزاد و دموكراتيك برگزيده شود‌. آنچه در اين جا اهميت دارد و تحقيق ما نيز پيرامون آن بوده است بررسي مشاركت سازمان يافته شهروندان در قالب احزاب سياسي و ميزان نقش احزاب در سازماندهي و تأثير آنان بر روند انتخابات است واقعيت آن است كه پر داختن به مسئله‌اي ازمسائل سياسي يا اقتصادي محقق را وارد يك دور تسلسل مي‌كند، همه مشكلات ومعضلات به نوعي بهم وابسته اند، عدم تأثير احزاب در روند مشاركت سياسي ناشي از عدم كاركرد صحيح احزاب است واين  ناشي از ضعف جامعه مدني است وضعف جامعه مدني نيز از استبداد، فقر وبيسوادي است وبه هر حال ملت بايد بار ديگر مانند انتخابات رياست جمهوري خود جوش و همگاني سرنوشت سياسي خودرا رقم بزندتاكشور روز به روز به سمت دموكراسي به پيش برود و ماشاهد افغانستاني آباد آزاد ودموكراتيك باشيم.

پی نوشت  


 

.[1] دفتر مطالعات و تحقيقات، تحزب و توسعه سياسي، همشهري، کتاب اول ص 266.

.[2] همان، کتاب دوم ص266.

.[3] بشيريه، حسين، درس‌هاي دموکراسي براي همه، ص140.

.[4] حسيني، سيد علي، احزاب افغاني ناکار آمدي سياسي، ص17.

.[5] عنايتي، شب‌کلاهي،روزنامه همشهري،16و24 خرداد، 1383.

.[6] گفتمان نو، شماره دوم، تابستان 1383.

.[7] حسيني، علي، پشين، ص18.

.[8] قاضي، ابوالفضل، بايسته هاي حقوق اساسي، دادگستري تهران، 1375.

.[9] بشيريه، حسين، پشين،‌ ص150.

.[10] دفتر مطالعات و تحقيقات، پشين، کتاب دوم، ص154.

.[11] حسيني، علي، پشين، 19.

.[12] گروه پژوهشي سينا، افغانستان در سه دهه اخير، انتشارات ثقلين،‌ بحث احزاب جهادي.

.[13] تحزب و توسعه سياسي، کتاب دوم، ص255.

 

بازگشت

نظر دهيد