|
غلام رضا صابري
مقدمه
در عصر حاضر به ويژه در کشورهايي که نظامهاي سياسيشان بر
اساس انتخابات و رفراندوم و مشارکت عمومي استوار است، احزاب
سياسي نقشي مهم و ارتباطي تنگاتنگ با مسايل سياسي عليالخصوص
انتخابات دارند. احزاب سياسي با سازمان دادن به انديشهها و
گرايشهاي سياسي موجود در جامعه، در عين حال که عامل تقسيم
کردن و متشکل ساختن مردم به شاخهها و بخشهاي
گوناگوناند،عامل تقريب و تلفيق نمودن خرده گرايشهاي فردي و
اجتماعي در قالب دکترين، ايدئولوژي و يا نظامهاي انديشه هاي
تقريبا منسجمي ميباشد.
اين ويژگيها به مبارزات انتخاباتي، تب و تاب بيشتر و ابعاد
عميقتري ميبخشد مفهوم و موضوعات مورد مبارزه را از شکل فردي
و سطحي خارج کرده بدان رنگ و بوي فلسفي، اجتماعي و فرهنگي
ميدهد و به صورت مسائل کلاسيک و سازمان يافته شده به بازار
سياست عرضه خواهد کرد.
لذا عصر حاضر، عصر دموکراسيهاي نمايندگي است و اين گونه
دموکراسيها بدون وجود افراد همفکر که هم سو و هماهنگ عمل
نمايند به دشواري ميتوانند وظايف خود را اجرا کنند، تا زماني
که نمايندگان مردم در احزاب سياسي سازمان نيافته باشند، مجالس
مقننه از افرادي تشکيل خواهند شد که، نميتوانند به طور مناسب
به وظايف خود سنجيده عمل کنند. در واقع، حکومت نمايندگي در
مقياس ملي و پروسه انتخابات بدون وجود احزاب سياسي سازمان
يافته غير قابل تصور است.[1]
احزاب سياسي با گرم نمودن فضاي انتخابات از طريق تبليغات،
مناظره، گفتگو و به بحث کشيدن مسائل جدي کشور و راه کارهاي
خدمات ملي، شهروندان بيتفاوت را تبديل به شهرونداني مسئول و
متحرک ميکند. در حقيقت احزاب سياسي با انتشار ديدگاه و مواضع
خود به نقد و بررسي ديدگاه حزب حاکم و رقيبان خود ميپردازند،
که از اين نگاه تبديل به يک ضد قدرت گرديده و موجب شکستن
انحصار قدرت دولت و مراکز قدرت ميشود. روي اين ويژگيها است،
که بعضي از صاحب نظران، احزاب سياسي را آخرين منزلگاه توسعه
سياسي ميپندارند.
احزاب سياسي در جوامع حاضر به عنوان حلقهي رابط مردم و نظام
سياسي از اهميت ويژهي برخوردار ميباشند. اکثر دانشوران و
پژوهشگران سياسي از احزاب سياسي به عنوان يکي از کار گزاران
مهم مشارکت سازي سياسي ياد کردهاند. غالب نظامهاي سياسي نسبت
به اين پديده اهتمام ورزيده و حزب را به عنوان حلقهي وصل نظام
سياسي و جامعه سياسي مورد توجه قرار دادهاند. حزب سياسي از
لوازم حکومت دموکراتيک بوده و نظام پارلماني و دموکراسي از پيش
شرط اوليه آن محسوب ميگردد.[2]
از اين رو ميان انتخابات و احزاب سياسي پيوند و ارتباط نزديکي
وجود دارد، زيرا احزاب سياسي در هدايت و بسيج ملت به پاي
صندوقهاي راي و معرفي چهرههاي کانديداتور نقش موثري دارد.
در اين تلقي نوعي رابطه دو سويه ميان احزاب سياسي و دموکراسي
برقرار ميشود. از يک سو دموکراسي به عنوان بسترظهور و
شکلگيري و نهادينه شدن احزاب سياسي مطرح ميگردد و از سوي
ديگر، حزب سياسي نردبان سعود موفقيت آميز روند توسعه سياسي که
مشارکت سياسي شهروندان از شاخصهاي مهم آن است را فراهم
ميکند.[3]
اين نوشتار ميخواهد نقش احزاب سياسي در پروسه انتخابات و نظام
سياسي را مورد بررسي قرار دهد؛ بدان اميد که مورد توجه صاحب
نظران قرار گيرد.
اما قبل از پرداختن به آن، لازم است مفاهيم اساسي آن نظير،
احزاب سياسي، انتخابات و نظام سياسي روشن گردد.
احزاب سياسي
در مورد واژهي (احزاب سياسي) دانش پژوهان علوم سياسي و جامعه
شناسان سياسي، تعاريف مختلف ارائه کردهاند و هر کدام از ديدگاه
خود تقسيم بندي و تعريف کرده است.
ادموند برک، حزب سياسي را چنين تعريف کرده: «هيئتي از مردم است
که به خاطر پيش برد منافع ملي، با کوشش مشترک بر اساس برخي
اصول سياسي مورد توافق، متفق شدهاند»[4]
جيمز ماديسون، حزب را متشکل از افرادي ميداند که، «چه در مقام
اکثريت و چه در مقام اقليت بر اساس منافع يا اهداف مشترک خود
که به منافع و اهداف ساير افراد و نيز منافع و اهداف دائمي و
کلي جامعه در تضاد است، با يکديگر طرح اتحاد ريخته اند»[5]
لنين در کتاب (چه بايد کرد) مينويسد: «يک گروه کوچک از افراد
قابل اعتماد، با تجربه و معتقد به اصول انقلاب که داراي
نمايندگان مسئول و وظيفه شناس در نواحي مهم بوده و روابط
مخفيانه با يکديگر داشته باشند و اقدامات انقلابي را حرفهي
اصلي خود قرار دهند»[6]
بر اساس تعاريف فوق، ميتوان اجزاي احزاب سياسي را به شرح زير
مشخص کرد.
1- توافق نظر معيني درباره اصول بنيادي ميان افراد تشکيل
دهندهي حزب سياسي.
2- سازمان يافتگي مردم و داراي تشکيلات و فلسفه کاملا منسجم.
3- تلاش براي دست يافتن به اهداف از راههاي مشخص شده در
قانون اساسي.
4- کوشش در راه گستراندن و تأمين منافع ملي، نه منافع محلي
ومنطقهاي.
5- مبارزه در راه تصرف قدرت سياسي براي تامين منافع عمومي.
6- وجود رهبري تک سالار و اليگارشيک در ذات سازمان حزب.
با توجه به تعاريف و اجزاء مذکور ميتوان احزاب سياسي را اين
گونه تعريف کرد: حزب، گردهمايي پايدار گروهي از مردم است که
داراي عقايد مشترک و تشکيلات منظماند و با پشتيباني مردم
براي بهدست آوردن قدرت سياسي از راههاي قانوني مبارزه
ميکنند.
انتخابات
انتخابات مجموعه عملياتي است که در جهت گزينش فرمانروايان يا
تعيين ناظران براي مهار کردن قدرت، تدبيرشده است. از اين
ديدگاه، انتخابات به معناي فنون گزينش و شيوههاي مختلف تعيين
نمايندگان است. ابزاري است که به وسيله آن ميتوان اراده
شهروندان را در شکلگيري نهادهاي سياسي و تعيين متصديان اعمال
اقتدار سياسي مداخله داد.[7]
انتخابات سلسله اقدامات و عمليات منسجم و پيوستهاي است که در
يک محدودهي جغرافيايي مشخص و در زمان محدود و معين صورت
ميگيرد و منجر به بر گزيده شدن فرد يا افراد و يا موضوعي خاص
از سوي اکثريت مردم ميشود.[8]
انتخابات رايجترين واژه سياسي در کشورهاي دموکراتيک و طريقه
اصلي تعيين مقامات انتخابي است.[9]
در اصطلاح خاص، گزينش نمايندگان براي مجلس قانونگذاري از طرف
مردم را انتخاب گويند.[10]
نظام سياسي
نظام سياسي عبارت است از کيفيت تنظيم، سازماندهي و ادارهي
امور ارتباطي، فرهنگي و اقتصادي هر اجتماع انساني، براي
دستيابي به رشد مطلوب.[11]
به نظر مارکس نظام سياسي از دو عنصر تشکيل شده است. يکي،
رهبران سياسي و مقامات منسوب به آنان و ديگري، تشکيلات و
سازمان دولت. ماکسوبر نظام سياسي را اين گونه تعريف کرده است:
کشور، رئيس کشور و دستگاه دولتي مرکز اين نهاد، بخش انحصار
قانون استفاده از نيروي نظامي در کشور ميباشد. بر اين اساس،
چنين نهادي زمينهي مناسبي را براي گروهها و احزابي که در
جستجوي قدرت ميباشند فراهم ميسازد.[12]
پارسونر، معتقد است، که نظام سياسي، بخشي از نظام اجتماعي است
که منحصرا کار کرد دستيابي به هدف را مورد توجه قرار ميدهد.
به عقيد وي، در يک جامعهي تکامل يافته، فرايندها و پروسههاي
نظام سياسي اهميت جدي پيدا ميکنند. قدرت، نمايندهي مهمترين
اين فرايندها است و همانند پول، يک وسيله عام، سمبوليک و در
حال گردش است، که به جوامع پيش رفته امکان ميدهد تا کار
کردهاي خود را به شکل بسيار موثرتر از جوامع اوليه انجام دهند.[13]
آن چه که از تعاريف فوق بهدست ميآيد آن است که گاهي نظام
سياسي به معناي کشور، زماني به مفهوم دولت، گاه به معناي حکومت
و هم چنين به مفهوم قدرت و توانايي دستيابي به هدف، تعريف شده
است وآن را مترادف با رژيم سياسي نيز به کار برده است.
خاستگاه احزاب
سياسي
به طور کلي ميتوان مدعي شد که پيدايش و ظهور احزاب سياسي با
گسترش دموکراسي سياسي همگام بوده است با انقلاب صنعتي و فرو
ريختن رابطههاي توليدي جامعهي فئودالي در غرب؛ دگرگونيهاي
ژرف سياسي نيز در آنجا پديد آمد. انديشه (تمام قوا ناشي از
ملت است) که امروزه در قوانين اساسي همه کشورها ديده ميشود.
از ره آوردهاي انقلاب صنعتي و سياسي بورژوازي در غرب است.
نظريه حاکميت ملي، انديشه شرکت شهروندان را در همه زمينههاي
زندگي سياسي در بر دارد و نيز اعلام اين اصل که مسئولان سياسي
و مقامهاي تصميم گيرنده کشور بايد از سوي مردم برگزيده شوند.
روي اين اصل و با روي کار آمدن مردم در صحنهي سياست به عنوان
يک نيروي سياسي کشور، به پشتيباني تودهي مردم، نيازمند شدند و
در جست و جوي بهره گيري از آنها بر آمدند. ولي بهره گيري
سياسي از انبوه بيشکل و بدون نظام و سازمان يافتگي دشوار بود.
بايد به اين توده بيسامان، سامان و شکل داد. احزاب سياسي
نمونهها از گروه بندي، ساز ماندهي وتشکل تودهها است.
کوتاه سخن اينکه احزاب سياسي فرزندان دموکراسي و جامعههاي
صنعتي غرب است. امروزه، احزاب سياسي (چرخ دندههاي ماشين
دموکراسي است). از ديدگاه دوورژه احزاب سياسي تولد خود را
مرهون توسعه و همگاني شدن حق راي در دموکراسيهاي غربي
ميداند.[14]
اصولاحزاب سياسي
براي احزاب سياسي، پنج اصل و پايهي جدا از هم مطرح شده است.
الف) طبيعت
انسان
گرايش به تشکيل احزاب سياسي، به طبيعت انسان مربوط است.
عدههاي از مردم به طور فردي محافظه کارند و برخي ديگر ترقي
خواه هستند. لذا مردم بنا به گرايشها وسلايق متفاوت كه دارند،
به احزاب مختلف ميپيوندند. محافظه کاران جمع ميشوند و حزبي
را تشکيل ميدهند، که انديشههاي محافظه کارانه و نظريات
ارتدکس را تغذيه ميکند و افرادي که متمايل به سياستهاي تغيير
اساسي هستند حزب لبيرال يا حزب سوسياليستي را پايه ريزي
ميکنند.
ب) منافع
اقتصادي
اين اصل، پايهي واقعي احزاب سياسي است. به گفته آرتور
هالکامبل ممکن نيست احزاب ملي با انگيزههاي گذرا يا نيازهاي
موقت پايدار بمانند و بايد مبتني بر منافع جمعي و از همه
مهمتر بر پايهي منافع دائمي اقتصادي باشند.
ج) عامل محيطي
محيط نيز افراد را وادار ميکند در جستوجوي عضويت اين يا آن
حزب باشند. به درستي گفتهاند که مردم به طور کلي سياست و دين
را به ارث ميبرند. خانواده تاثير به سزايي بر تمايل فرد نسبت
به اين حزب يا آن حزب دارد. والدين ايدئولوژي حزب معين را به
گوش فرزندان خود ميخوانند.[15]
د) حس نژادي
حس نژادي تا کنون نيز تاثير زيانبار خود را، بر سياستهاي
حزبي دارد. براي مثال در کانادا، فرانسويها در يک حزب و
بريتانياييها در حزب ديگر سازمان يافتهاند.
ﻫ) زمينهي
ديني و مذ هبي
اين پايهها ممکن است زمينهي تشکيل احزاب سياسي در دموکراسي
نو در حال اضمحلال باشند. در کشورهاي جهان سوم، احزاب صرفا بر
پايه ديني و مذهبي شکل گرفتهاند، مانند افغانستان، پاکستان
و...
کار ويژههاي
احزاب سياسي
احزاب سياسي از اجزاء ضروري حکومتهاي جديداند. احزاب سياسي
ستون فقرات دموکراسياند. به گفتهي بال مهمترين کار ويژهاي
احزاب سياسي، متحد کردن، تسهيل و با ثبات نمودن روند زندگي
سياسي است[16]
کار ويژههايي که احزاب سياسي به اجرا در ميآورند ارزش
گستردهاي دارد. مونرو چند کار ويژه براي احزاب سياسي معين
کرده که به شرح زير بيان مي شود:
1ـ رقابت
انتخاباتي با هدف پيروزي
احزاب براي رقابت انتخاباتي وجود دارند. نخستين وظيفه آنها
آن است که نامزدهاي مناسبي که ارزش پشتيباني حزبي را دارند و
حزب را به تصاحب کرسيهاي بيشتر در پارلمان قادر ميکنند،
برگزينند. حزب مشابه غربال بزرگ کار ميکند و از اين جهت افراد
رقابت کننده پاک ميشوند و سر انجام گزينش نهايي صورت ميگيرد.
2- تدوين
سياستهاي عمومي
احزاب بر پايهي برنامهها و اعلاميهها در رقابت انتخاباتي
شرکت ميکنند؛ تا راي دهندگان در باره مسايل اصلي و نيز در
باره سياستها و بر نامههاي حزب، اطلاعات کافي به دست آورند.
از اين رو، احزاب سياستهاي خود را با احتياط زياد تدوين
ميکنند و سپس آنها را از راه انتشار و اجتماعات متداول خود
توضيح داده، پخش ميکنند. پوستر و عکسهايي تهيه ميکنند. از
مطبوعات دعوت شده و در مبارزه عليه احزاب مخالف و نامزدهاي
آنها مورد استفاده قرار ميگيرند. از اين راهها سياستهاي
احزاب گوناگون در معرض ديد راي دهندگان واقع ميشود.
3ـ بر خورد و
انتقاد از حکومت
حزب اکثريت، حکومت را تشکيل ميدهد و حزب اقليت، اپوزيسيون را.
وجود اقليت نميگذارد اکثريت از مسير معين خارج شود. بنابراين
حزب حاکم بايد بکوشد از چنين سرانجامي اجتناب ورزد. رقابتهاي
حزبي کارائي مديريت را تضمين ميکند. حزب مخالف صرفا از حکومت
انتقاد نميکند، بلکه برنامهي جانشيني و حکومت بديل را ارائه
ميدهد. در واقع نقش نگهبان سياست (حکومتها) را بازي ميکند و
نقش سازنده دارد.
4ـ
آموزش سياسي مردم
مبارزات انتخاباتي طي دورهي انتخابات، مبارزات آموزشي هم هست.
به طور کلي توده مردم نسبت به فعاليتهاي حکومت بياعتنا و
بيخيال هستند. لازم است به تهاون و بيحالي آنها تکاني داد و
احزاب بايد اين شوک حياتي را بدهند.
5ـ واسطه ميان
حکومت و مردم
حزب پيوند دهندهي فرد و حکومت است. حلقه پيوندي است که دو چيز
را به هم وصل کند و قلابي است که فرد را به حکومت ميبندد.
رهبران حزب اقدامات حکومت را براي مردم توضيح ميدهند و
واکنشهاي مردم را به حکومت انتقال ميدهند.
6ـ تسهيل
کننده ي کار حکومت پارلماني
حکومت پارلماني بدان جهت با موفقيت کار ميکنند که اکثريتي از
حزب از آن پشتيباني ميکند. بدون چنين حمايتي، قوهي اجرائيه،
بر خواسته از قوهي مقننه؛ بايد با تودهي سازمان نيافتهي
اعضاي پارلمان که هر آن ممکن است حکومت را گرفتار کند، روبرو
شود. در چنين حالتي حکومت دست خوش تغييرات پيدرپي شده و پيش
رفت دولت در برنامهها غير ممکن خواهد بود. اين کار ويژههاي
احزاب سياسي، نقش آنها را در دموکراسي نو کاملا آشکار
ميگرداند. در واقع، بدون احزاب سياسي دموکراسي نمايندگي در
دولت نو غير ممکن خواهد بود. دموکراسي بدون حزب همانند قايق
بيپارو يا کشتي بيناخدا است.[17]
ارتباط تاريخي
انتخابات و احزاب سياسي
احزاب سياسي، به معناي اعم کلمه به صورت دسته بنديهاي مختلف
در همه جوامع، از زمان باستان تا اين دوره وجود داشته و دارد.
دوورژه
در کتاب (جامعه شناسي سياسي) مينويسد: احزاب سياسي به معناي
جديد کلمه، بيشک، محصول الزامات آيينهاي انتخاباتي و
پارلماني بوده اند.[18]
مثلا نخستين جوانههاي احزاب سياسي در جامعه بريتانيا هم زمان
با سير اين کشور از مطلقگرايي به سوي توزيع اختيارات
فرمانروايي به نمايندگان مردم ظاهر شد. با رشد بورژوازي شهري و
فشار مقاومت ناپذير اين طبقهي رو به طلوع که خود نوزاد انقلاب
و پيشرفت صنعت بود، فرمانروايان بريتانيا پذيرفتند که
نمايندگان اين طبقه نيز در شوراي تصميم گيري در باره مسائل
مملکتي شرکت کنند. از آنجا که تعيين نمايندگان شهرها
(کمونها) تنها از طريق نوعي انتخابات ميسر ميشد. لذا
کميتههايي به منظور پشتيباني از نامزدهاي نمايندگي شکل
گرفتند، که در آغاز جنبهي موقتي داشتند و پس از انجام
انتخابات منحل ميشدند. ولي ظهور گروهها ي پارلماني در دوران
پارلمان، باري حفظ منافع گروهي و مبارزه براي پيش برد سياست و
روش خاص خود، کميته هاي انتخاباتي را وا داشت که خارج از
پارلمان نيز اقدام به فعاليت کنند و به پشتيباني از نمايندگان
خود به طور دائم به مبارزه بپردازند. اين امر نخستين سنگ بناي
احزاب سياسي را در اين کشور گذاشت. دلايل مشابه با اندک تفاوت
در ساير کشور ها نظير ايالات متحده ي آمريکا، فرانسه، بلژيک و
ساير ممالک که در مسير تدوين قانون اساسي و انتخابات پيش مي
رفتند، انگيزه اصل پايه گذاري احزاب سياسي شد.
بنابراين ميتوان از ميان حوادث تاريخي اکثر کشورها، رابطه
نزديک انتخابات و احزاب را به چشم ديد. اصل قانون اساسي 4
اکتبر 1958 فرانسه مقرر ميدارد: «احزاب و گروهبنيدهاي
سياسي، در بيان آراء مشارکت دارند»[19]
به هر حال اجراي انتخابات يکي از موفقيتهاي بسيار مهمي است که
حزب سياسي ميتواند به علني ترين وجهي، حضور مهم و حساس خود را
در عمل بنماياند.
حزب، همان گونه که به تشکيل افراد همت ميگمارد و خرده
گرايشهاي فردي و گروهي را در قالبهاي وسيع تري ميريزد و به
صورت جريانهاي فکري عظيم ترعرضه ميکند، در هنگام انتخابات به
تناسب ساز و کار دروني تشکيلات خود، در جهت نيل به اهداف غايي
که همانا به دست گرفتن اهرم قدرت سياسي است، فهرست نامزدهاي
خود را تنظيم ميکند و با تمام نيرو به پشتيباني آنان
ميپردازد. نخستين خاصيت و اهميت احزاب، جلوگيري از هرز رفتن
نيروهاي پراکندهي بيشکل و نامتحرک است. دومين آن اين است که
با محدود شدن عمل تعداد نامزدهاي انتخابات به نامزدهاي حزبي،
قدرت آراء مردم کمتر شکسته و خرد خواهد شد و برندهي
انتخابات، قاعدتا داراي تعداد بيشتري راي خواهد بود تا بتواند
مصداق واقعي نمايندهي ملت به شمار آيد. سومين اهميت احزاب
سياسي اين است، که حتي راي دهندگان غير حزبي نيز ميتوانند با
مقايسهي بر نامههاي احزاب از استنتاجهاي نا پخته، خاستههاي
ناشدني، اعتراضات بيجا و خلاصه مبارزههاي بي برنامه، اجتناب
کرده و به جاي گزينش از ميان انبوه انديشههاي بيشکل، از خلال
نظامهاي نظري موجود يکي را انتخاب کنند. امروزه احزاب سياسي
نه تنها در کم و کيف انتخابات و شکل دادن به مفهوم مبارزههاي
سياسي اثر دارند، بلکه عامل قطعي و تعيين کنندهي مفهوم
رژيمهاي سياسي نيز به شمار ميآيند.
نقش احزاب سياسي
در امر انتخابات
امروزه درکشورهاي توسعه يافته، انتخابات مقامات دولتي و
پارلماني شکل حزبي به خود گرفته است. احزاب و گروههاي ذي نفوذ
در انتخابات فعاليتهاي چشمگيري را ارائه ميدهد. احزاب در
مبارزات انتخاباتي که بسيار پرهزينه ميباشد وارد ميشوند و از
نامزدهاي خود حمايت ميکنند. در مبارزات انتخاباتي افراد و
احزاب با بيان ديدگاهها و اهداف خود ميزان تواناييهاي شان را
مانند کالاهاي تجاري در پشت ويترين ها در معرض نمايش و ديد
عموم قرار ميدهند و اين مردم هستند که از بين آنها با توجه
به خواستههاي شان دست به انتخاب ميزنند. معمولا هنگام
انتخاب، احزاب سياسي به نقد عمل کرد دولت و نمايندگان
ميپردازند و زمينه را براي برسي عمل کرد آنان فراهم ميکنند.[20]
احزاب سياسي از حيث ساختاري بر دو قسم اند: احزاب عوام و احزاب
خواص.
احزاب عوام يا تودهاي اصطلاحا به احزابي گفته ميشود که
امکانات مالي قدرت و نفوذ خود را با جمع آوري و بهرهگيري از
کمکهاي مالي اعضاء رسمي و هواداران تامين ميکنند. هدف اصلي و
اساسي اين گونه احزاب، در گردآوري اعضاي مومن، معتقد و فعال؛ و
در درجهي دوم، شهروندان راي دهنده است. لذا سازمان و تشکيلات
در اين احزاب از اولويت و اهميت بسياري برخوردار بوده و هست.
احزاب خواص. همان گونه که از نامشان پيدا است، به واحدهايي
گفته ميشود که قاعدتا از نخبگان، سرشناسان، متمکنين و
روشنفکران تشکيل يافتهاند و امکانات مالي پايه اين احزاب در
آن حد است که به حق عضويت يا کمکهاي ناچيز اعضا و هواداران
نيازي ندارند. با ملاحضهي خطوط کلي فوق، نحوهي مشارکت احزاب
عوام و خواص در انتخابات تفاوت دارد. در احزاب کمونيستي، به
دليل تمرکز تصميمات در ارگانهاي عالي حزب، بديهي است که تعيين
نامزدهاي حزبي، بيشتر بر اساس خواست رهبران درجه يک اين احزاب
است (مرکز گراي دمکراتيک) احزاب سوسياليستي، آزادي گفتگو را در
بين سطوح مختلف حزب بهتر ميداند و در نتيجه، تعيين نامزدهاي
انتخاباتي به ترتيب اولويت، به صورت غير متمرکزتري انجام
ميپزيرد.[21]
از آنجا که اساسا احزاب خواص، به دور شخصيتهاي معروف و سر
شناس گرد آمدهاند، لذا نظام ارزشي اين احزاب، بيشتر حول محور
ارزشهاي فردي دور ميزند.
نقش احزاب در نظام
سياسي
احزاب سياسي که خود ناشي از تحولات عميق ساختاري و اجتماعي در
جوامع غربي است، توانست به نوبه خود منشأ تحولاتي عظيم در اين
جوامع شده و به قلب طپنده نظامهاي سياسي تبديل شود. طپش قلب
پر تلاطم حزب، تحرک پويا، حرارت و در عين حال آرامش و ثبات
خاصي به پيکره ي نظام هاي سياسي غرب بخشيد. از سوي ديگر حزب
سياسي توانست به عنوان مغز متفکر نظام، پيکره نظام سياسي را
تحت فرمان واحد در آورد و حرکات ناهنجار بخشهاي مختلف را با
هم هماهنگ نمايد.[22]
با تحزب، پيکارها و رفتار سياسي آهنگي تناسب يافته بحران و تنش
دائمي و نا بساماني سياسي جاي خود را به ثبات و آرامش سياسي
داد، تحزب درغرب توانست فرهنگ خشونت و زور را به فرهنگ مذاکره
و تقاضا تبديل نمايد. نظامها بر اساس احزاب سياسي به چهار
دستهي تک حزبي، دوحزبي، چند حزبي و حزب حاکم تقسيم ميشوند.
الف) نظام تک
حزبي (رژيمهاي وحدت گرا)
در اين نظامها ميان گرايشهاي مختلف سياسي موجود در جامعه،
رقابت آزاد وجود ندارد. نامزدهاي انتخاباتي از سوي يک حزب
معرفي ميگردد، حزب واحد، رهبري واحد و ايدئولوژي واحد حاکم
است. زيرا نامزدي انتخابات براي همهي احزاب آزاد نيست،
مبارزه انتخاباتي، رقابتها و ارائه نظريات و راهکارهاي مختلف
که از لوازم اعمال حق گزينش و مشارکت است وجود ندارد و راي
دادن شهروندان به منزلهي تاييد نقشههاي پيش پرداخته ي حزب
است. نظامهاي تک حزبي غالبا در کشورهاي ديکتاتوري نظير نظام
کمونيستي در شوروي، نظام فاشيستي در ايتاليا و نظام نازي در
آلمان به چشم ميخورند.
ب) نظام دو
حزبي (رژيم هاي کثرت گرا)
در اين نظام، قدرت سياسي
در هر انتخابات پارلماني با رياست جمهور بين دو حزب بزرگ، دست
به دست ميگردد. رويا رويي دو حزب در انتخابات، موجب ميشود که
حق گزينش انتخاب کننده، محدود شود. لکن مسائل به صورت ساده تري
عرضه ميگردد. براي نمونه در انگلستان گاه حزب کارگر و گاه
حزب محافظه کار اکثريت را در پايان به دست مي آورند. حزب حائز
اکثريت در پارلمان، دولت را تشکيل ميدهد و رهبر حزب پيروز
وظيفهي تشکيل کابينه را به عهده دارد. در آمريکا نيز دو حزب
دموکرات و جمهوري خواه بازيگران نقش فعال سياسي در کشوراند.
ج) نظام چند
حزبي(نظامهاي کثرت گرا)
هنگامي است که سرشت جامعه، موجب تبلور گرايشها در چند حزب
سياسي متشکل ميشود. در کشورهايي نظير ايتاليا، فرانسه، هلند،
سوئيس و آلمان چندين حزب سياسي فعاليت ميکنند و در برابر هم
به مبارزه انتخاباتي ميپردازند.[23]
به علت وجود رقابت بيشتر در نظامهاي چند حزبي بسياري از اوقات
اکثريت پارلمان از طريق ائتلاف چند حزب با يکديگر صورت
ميپذيرد و دولتي که تشکيل ميگردد يک دولت ائتلافي است که از
ثبات لازم برخوردار نيست. برخي از کشورهاي چند حزبي نظير
اسکانديناوي داراي چهار حزب سياسي و بلژيک، آلمان و اتريش
غالبا شاهد حضور تنها سه حزب سياسي فعال در پارلمان مي باشند.[24]
در نظام چند حزبي راي دهندگان در انتخابات داراي طيف گسترده ي
اختيار گزينش ميباشند. لذا تعيين نمايندگان در نظام چند حزبي
دموکراتيکتر است. ولي عرضهي انواع برنامهها توسط احزاب و
وجود کانديداتورهاي متعدد، کار گزينش و انتخاب را براي راي
دهندگان پيچيده و دشوار ميکند.
د) نظام حزب
حاکم
در اين نظام چند حزب اجازه فعاليت سياسي دارند. اما ميان
آنها تنها حزبي که به نظام حاکم وابسته است با تکيه بر اهرم
هاي قدرت و سلطه بر شبکههاي مالي، سياسي و تبليغي هميشه از
رقباي خود پيشي ميگيرد.[25]
نقش اپوزيسيون در
نظام سياسي
درنظام پارلماني، اپوزيسيون نقش حياتي بازي ميکند و در برابر
استبداد احتمالي حزب حاکم، نقش بازدارندگي را برعهده دارد.
اپوزيسيون کار آمد ميتواند از قانونگذاري نا مطلوب، که ممکن
است از تفکر رهبراني که دچار بيماري قدرتاند برآمده باشد، جلو
گيري کند. افزون بر آن، اگر اپوزيسيون نا توانيهاي وزيران حزب
اکثريت را در مجلس افشا کند، قوهي مجريه نميتواند خود کامه
باشد. رهبران اپوزيسيون در واقع نخست وزيري بديل و حزب
اپوزيسيون هم (حکومت منتظر) است. به درستي گفتهاند که
اپوزيسيون سالم روح دموکراسي پارلماني است.33 در نظام سياسي
دموکراسي رياستي همچون آمريکا نيز، اپوزيسيون ميتواند از بلند
پروازيهاي شاهانهي رئيس جمهور جلوگيري کند و حزب اکثريت را
در کنگره به مبارزه بخواند. بنا براين، دموکراسي پارلماني باشد
يا رياستي، نميتواند دموکراسي بماند؛ مگر اينکه اپوزيسيون به
مانند شمشير داموکلس بر سر رهبران دموکراتيک منتخب آويزان
باشد.
در نتيجه؛ بايد گفت که برتري انتخابات حزبي بر انتخابات بدون
حزب در اين است که در صورت اول تعداد نامزدهاي انتخاباتي
معقولتر خواهد بود و اين امر خود از پراکندگي آراء شهروندان
جلوگيري به عمل ميآورد و قدرت نمايندگي منتخبين را، افزايش
خواهد داد. در حالي که اگر احزاب وجود نداشته باشند، شهروندان
هم از حيث نامزدي و هم از جهت راي دادن، دچار پراکندگي گرديده
و طبعا ضريب قدرت پشتيبان نمايندگان کاهش خواهد گرفت و عمل راي
دادن به جاي آن که بر ماخذ برنامه سياسي يا فکر و انديشه مرامي
و مسلکي باشد. بر پايه وابستگي به شخصيتها و لزوما احساسي يا
سطحي خواهد بود. وجود احزاب با طبيعت انسان هماهنگ است؛ موفقيت
نظام دموکراسي مستلزم احزاب سياسي است؛ کشور از آشوب نجات
يافته و از خطرات وضع مستقيم قانون اجتناب ميشود؛ حزب،
استبداد قوهي مجريه را مهار كرده و اعتبار قوهي مقننه افزايش
مييابد؛ بين ارگانهاي حکومت هماهنگي به وجود مي آورد؛ حکومت
طبقاتي به حکومت مردمي تبديل ميشود؛ ارزش آموزشي وسيعي دارد و
روحيه ي انضباط را در جامعه ترويج ميدهد.[26]
پي نوشت
[1].
عالم، عبد الرحمن، بنياد هاي علم سياست، ،تهران نشر
ني، 1373، ص 343.
.[2]
موريس دوورژه، احزاب سياسي، ترجمه رضا علومي، ص24
.[3]
سجادي، سيد عبد القيوم، مباني تحزب در انديشه ي سياسي
اسلام، انتشارات دفتر تبليغات ص 13.
.[4]
عالم، عبد الرحمن، پيشن، ص 243.
.
[5]محمدي
نژاد، حسن، احزاب سياسي، چاپ 1355، ص 35.
.[7]قاضي،
ابوالفضل، شريعت پناهي، حقوق اساسي و نهاد هاي سياسي،
تهران ، نشر ميزان ص 577.
.
[8]حقيق،
محمد صادق، انتخابات، تعاريف و اصطلاحات، ص 3
.
[9]طلوعي،
محمود، دانشنامه سياسي، ص 185
.
[10]خردمندي،
سعيد، حق رأي و انتخابات، مرکز پژوهش هاي جمهوري
اسلامي ايران، 1377، ص 86.
.
[11]نصرتي،
علي اصغر، نظام سياسي اسلام، مرکز نشر هاجر ص 40.
.
[12]نصرتي،
علي اصغر، نظام سياسي اسلام، ص و42.
.
[14]ابو
الحمد، عبد المجيد، مباني سياست، ص 40، ج 1، انتشارات
توس
.
[15]ايوبي،
حجة الله، پيشين، ص 102
.
[16]عالم
عبدالرحمن، پيشين، ص 348.
.[19]قاضي،
ابوالفضل، احزاب سياسي و گروه هاي ذي نفوذ، ص 427
.
[20]
قاضي، ابوالفضل، پيشين، ص 612
.
[21]بصير
نيا، غلام رضا، نسبت دموکراسي و مکتب هاي سياسي، ، نشر
معارف، 1381ص 46.
.
[22]
قاضي، ابوالفضل، پيشين، ص 614
.
[23]
ايوبي، حجة الله، پيشين، ص 14
.
[24]
قاضي، ابوالفضل، پيشين، ص 616
.
[25]
ايوبي، حجة الله، پيشين.
.
[26]آراسته،
حسين جوان، مباني حکومت اسلامي.
|