زن و انتخابات

نجيبه کريمي

مقدمه

انتخابات يكي از شاخص‌هاي توسعه سياسي و نشان دهنده مشارکت مردم در حکومت است. انتخابات «مجموعه عملياتي است که در جهت گزينش فرمان روايان يا تعيين ناظراني براي مهار کردن قدرت تدبير شده است از اين ديدگاه انتخابات به‌معني فنون گزينش و شيوه‌هاي مختلف تعيين نمايندگان است، ابزاري است که بوسيله آن مي‌توان اراده شهروندان را در شکل گيري نهادهاي سياسي و تعيين متصديان اعمال اقتدار سياسي مداخله داد»[1]

پارلمان به‌دستگاهي اطلاق مي‌شود که کار ويژه آن وضع قانون يا قواعد کلي و لازم‌الاجراست. پارلمان ممکن است از يك يا دو مجلس تشكيل شود.[2]

پارلمان يا شوراي ملي افغانستان  از دو مجلس تشكيل شده است:

1- مجلس عوام (ولسي‌جرگه) با حداکثر 250 نفر اعضاء، توسط مردم از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري و مستقيم انتخاب مي‌گردد. [3]

 2- مجلس سنا (مشرانو‌جرگه) طبق ماده 24 قانون انتخابات تعداد اعضاي مجلس سنا سه برابر تعداد ولايا ت کشور مي‌باشد، كه يك ثلث آن توسط شوراهاي ولايت، يك ثلث آن توسط شوراي ولسوالي‌ها و يك ثلث باقي‌مانده آن توسط رئيس جمهور انتصاب مي‌گردد.

در فرايند انتخابات، همه آحاد ملت بايد شركت نمايند. آيا زنان در انتخابات مي‌توانند تأثير گذار باشند؟ ديدگاه اسلام در اين رمينه چگونه است؟ آيا زنان در انتخابات گذشته افغانستان نقش داشته‌اند؟ چالش‌هاي فرا روي زنان در انتخابات كدامند؟

در اين نوشتار، تلاش براين است كه به پريش‌هاي فوق پاسخ‌هاي مناسب و در خور داده شود.

 مشارکت‌ سياسي زن از نظر اسلام

 ا- دلايل قراني

1- فرمانرواي زن در قران

«مهمترين شاهد بر جواز حضور زن در حاکميت، آيا ت سوره نمل 2 / (35 – 33) فرمانروآبي ملکه سباست که حاکم سرزمين خود بود و در اعمال حاکميت از مشورت بزرگان و سران مملکتي کوتاهي نمي‌کرد. مهمترين پيا م آيه معرفي يك زن خردمند است که تحت تأثير عاطفه‌اش قرار نمي گيرد و بخوبي حکومت مي کند. زني مدبّر، فرمانروا و اهل مشورت که هيچ‌گونه مذمتي از خداوند درباره‌اش وارد نشده است. » [4]

«تحليل چهره اين زن روشن مي‌سازد که امکان آن هست که زن بتواند بر عوامل ضعف زنانگي خود غالب آيد و اين گواه آن است که ضعف‌ها اموري مقدر و جبري نيست ند که رهايي از آن امکان پذير نباشد»[5]

«قالت اِنّ الملوک اذا دَخلوُا قرية ً افسدوها و جعلوا اعزة َ اهلها اذ ّلة ًو کذلک يفعلون و انّي مُرسلة ٌ اليهم فناظرة ٌ بمَ يرجع ُ المُرسلون ( 35-36 / نمل)

2- تآييد و تأکيد مشارکت اصلاحي زنان درقران

مي‌دانيم که امر به معروف و نهي از منکر از اصول مسلم سياسي- اجتماعي اسلام است که دهها آيه و روايت در زمينه اهميت، مراتب و فوايد آن وجود دارد. از آن جمله:

امام علي عليه  السلام در وصيت به حسنين عليهم‌السلام فرمود: «امر بمعروف و نهي از منکر را وامگذاريد که بدان برشما مسلط مي‌گردند و دعايتان مستجاب نمي‌شود»

- در برخي روايا ت اهميت امر بمعروف تا آنجا پيش مي رود که: بها تقامُ الفرائض. قوام و دوام واجبات ديگر به قوام و دوام آن منوط مي گردد.

عنصر امر بمعروف و نهي از منکر اساسي ترين انگيزه و هدف قيا م امام حسين عليه‌السلام بود. [6]

«در يكي ديگر از آيا ت قران ، امربمعروف ونهي ازمنکر بعنوان يك نوع ولايت اجتماعي که مؤمنان بر يك ديگر دارند معرفي شده است. در همين آيه تصريح شده که اين وظيفه مشترک زنان و مردان است: والمؤمنون و المؤمنات بعضُهُم اوليا ءَ بعض يا مرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلوة و يؤتون الزکاة و يطيعون الله و رسولهُ اولئک سيرحمهم الله اِنَّ الله عزيزٌ حکيم[7] اين آيه نشان مي‌دهد که جامعه اسلامي از هويتي واحد برخوردارند جنسيت اين هويت را برهم نمي‌زند.اين مجموعه با هويت واحد بر يك ديگر ولايت دارند. »[8] آيه در حقيقت وجوب نظارت زنان بر کارگزاران سياسي را نيز مطرح مي‌کند.

ب-) دلايل روايي

1- اهتمام به امور مسلمين

«شارع، زن را در مقابل حوادث جامعه بي طرف و خنثي قرار نداده و توصيه هاي کتاب و سنت در اين زمينه مرد و زن را در بر مي گيرد و اختصاص به مردان ندارد. حديث نبوي مشهور مي‌فرمايد: «من اصبح و لم يهتم بالامور المسلمين فليس بمسلم» اين روايت و ديگر مضامين مشابه در کتاب و سنت ، زن را نيز در بر مي گيرد. زنان نيز همچون مردان بايد به شناسآبي نيا زهاي جامعه و امت بپردازند واعمال دولت و سيا ستمداران و مواضع‌شان را در پرتو آشنآبي با نيا زهاي جامعه و امت زيري نظر بگيرد. ودر موافقت، مخالفت يا انتقاد به آن عملکردها ابراز عقيده نمايد و براي بر آوردن نيا زها و حل مشکلات تلاش نمايد.[9]

2- آگاهي از فتنه‌هاي زمان

 در روايا ت داريم که مؤمن بايد کيس باشد. يعني در مقابل نيرنگها و دسايس هوشيار باشد و فريب نخورد. با توجه به تهاجم همه جانبه عليه‌اسلام و استفاده هاي ابزاري از زنان لزوم آگاهي و هوشياري زنان بيشتر ملموس مي‌باشد. «در پرتو مشارکت اجتماعي ، فهم سياسي و آگاهي از زمان که يكي از آگاهي هاي لازم براي هر انسان است محقق مي‌گردد چنانچه در حديث داريم: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس» آنکه به زمانش آگاه باشد فتنه‌ها بر او هجوم نيا ورد. »

اگر زنان مسلمان آگاه به زمانه باشند و دسايس و نيرنگ‌هاي استعمارگران را درک کند هرگز آلت دست آنان نمي شوند. زيرا که بارها جامعه شناسان و متخصصين استعمار گفته اند: «زنان را در دست بگيريم همه چيز بدنبال آن خواهد آمد» [10]

 در الجزاير استعمارگران به اين نتيجه رسيدند: «اگر بخواهيم به تار و پود جامعه الجزاير هجوم بريم و استعداد مقاومت او را معدوم سازيم بايد بدوا" زن‌ها  را تحت تسلط قرار دهيم»[11]

اگر مردان مسلمان از منزلت و شأن زن مسلمان را که اسلام به او هديه کرده، برمي‌تافتند، به‌طور قطع روزگار امت اسلام و مسلمانان اين گونه نبود. آيا زنان مسلمان با پرده نشيني مي‌توانند کيس باشند. و از فتنه‌هاي شوم و رنگارنگ زمانه آگاهي يا بند.

ج-) بيعت‌

گرچه بيعت به معناي دقيق کلمه همان انتخاب نيست.* وليكن بيعت زنان صدر اسلام با پيامبر اكرم(ص) نمونه بارزي از مشارکت سياسي زنان است.

 در صدر اسلام و در زمان حضور پيامبر گرامي اسلام(ص) چندين بيعت صورت گرفت که در همه آن‌ها حضور زنان را مي‌توان ديد. در عقبه اول يك زن و در بيعت بعد از فتح مکه مشارکت زنان چشمگير بود. «حضور اولين زن در اولين بيعت (عقبه اولي) در زماني که زن از اولين حقوق فردي و اجتماعي خود محروم بود بسيار شگفت آور و مهم محسوب مي‌شود» .[12]

بيعت زنان با پيامبر گرامي اسلام بعد از فتح مكه از اهيمت بسياري برخوردار است، [13] زيرا از يك طرف حريمي براي زنان قايل شد، و از طرف ديگر هويت مستقلي براي آنان تبيين نمود؛ چه آن كه خود زنان با پيامبر بيعت كرد، و كساني ديگر به‌نيابت از زنان براي بيعت مورد پذيرش پيامبر اكرم قرار نگرفت

«متأسفانه اين حق مسلم زنان بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص) توسط خلفا و سلاطين ناديده گرفته شد و اين نخستين بار در سقيفه بني ساعده بود که ... زنان را بدان‌جا راه ندادند و فقط از مردان بيعت گرفته شد!» [14]

البته امام به حق ، علي (ع) در نهج البلاغه حضور زنان در روز بيعت با خود را تذکر داده و مي‌فرمايد: «بلغ من سرور الناس بيعت هم ايا ي ان ابتهج بها الصغير و درج اليها الکبير و تحامل نحوها العليل و حسرت اليها الکعاب» (خطبه 220 نهج البلاغه). »[15]

شادي مردم بر اثر بيعت  با من به جآبي رسيد که بچه ها شاد شدند و پيران با قدمهاي لرزان و بيماران با سختي و مشقت به سوي بيعت آمدند و دختران جوان نيز براي بيعت آشکار شدند.

د) زنان و مشارکت اجتماعي در عصر ظهور

به‌هنگام ظهور قطب عالم امکان مهدي موعود نيز زنان در صحنه هستند. به تصريح روايات از آن سيصد وسيزده تن تعداد قابل ملاحظه اي زن مي باشند.

مامقاني در رجال خود ضمن آنکه قنواء بنت رشيد را از اصحاب امام صادق عليه‌السلام خوانده، درخصايص فاطميه روايت مي‌‌کند هنگام ظهور دولت حقه امام زمان 13 زن براي معالجه مجروحان لشکر امام زمان به دنيا برمي‌گردند که از جمله آ‌ن‌ها « قنواء» و ام ايمن همسر پيا مبر و نسيبه دختر کعب مازنيه است .[16]

از امام باقر عليه  السلام روايت شده که: قسم به خدا که سيصد و اندي که در بين آنان 50 زن مي‌باشد در هنگام ظهور مهدي ( عج) به او مي‌پيوندند. [17] اين امور نشان دهنده مشاركت زنان در مسايل اجتماعي و سياسي است. اين امور نشان دهنده مشاركت زنان در مسايل اجتماعي و سياسي است.

زن و انتخابات در آينه فقه

در مورد حضور زنان در پست‌هايي همچون وزارت و رياست دو ديدگاه مطرح است.

ديدگاه اول: در اين ديدگاه فقها معتقدند که در فقه اسلامي ولايت مخصوص مردان است و امر فوق صرفا" وکالت نيست بلکه عين حکومت و از امور ولايت و از مسلمات فقه اسلام بشمار مي‌آيد بنابراين زنان به هيچ وجه حق حکومت ندارند. [18]  

آيت الله شيخ محمد مهدي شمس الدين عالم برجسته لبناني و رئيس مجلس اسلامي شيعيان در کتاب خود (مشارکت سياسي زنان در اسلام) به تفصيل به اين مطلب پرداخته و معتقد است اين ديدگاه دو عامل دارد يكي غفلت نسبت به فضاي فقهي – کلامي حاکم بر رويكرد فکري در قضيه رياست حکومت است که در نظر عموم مسلمانان قضيه رياست حکومت تابع قاعده «الائمة من قريش» بود و روايت‌هاي در بردارنده اين قاعده بر«دوازده مرد از قريش» تصريح داشت از ديدگاه ائمه اهل بيت(ع) اين قضيه تابع نص و تعيين امام علي و امامان ديگري از فرزندان او بود. لذا هم از نظر ديدگاه عموم مسلملنان و هم از نظر ديدگاه اهل بيت(ع) - از لحاظ شرعي - مجالي براي زمامداري زن نبود. عامل ديگر تشخيص نادرست حوزه فعاليت سياسي شکل‌ها و شيوه‌هاي فعاليت سياسي در زمان گذشته و حال است. برخي گمان کردند که رابطه زن با فعاليت سياسي در صدر اسلام بايد در قالب و شکل امروزي آن باشد، حال آنکه نحوه فعاليت سياسي در گذشته با آنچه که امروز در جريا ن است متفاوت است.

ديدگاه دوم: وزارت در کابينه، نمايندگي در پارلمان و رياست جمهوري نوعي وکالت است حضور زنان در اين مسندها با احراز شايستگي بلامانع است. زيرا در آن امر ولايت مطرح نيست. بررسي وجه تمايز وکالت و ولايت اين امر را روشنتر خواهد کرد.

1- مردم وكيل را انتخاب مي‌کنند و هر چقدر که بخواهند به او قدرت مي‌دهند يا اختيا راتش را محدود مي‌کنند اما در ولايت شارع اختيا رات ولي را مشخص مي‌کند نه مردم

2- در وکالت مردم مي‌توانند مدت وکالت حاکميت را مشخص کنند (مانند چهار سال رياست جمهوري) اما در ولايت مادامي که ولي داراي اوصاف و شرايط لازم براي ولايت باشد مي‌تواند حاکميت کند.

3- در وکالت همان طور که نصب وكيل به دست مردم است عزل وكيل نيز به دست آنان است (اختيار وكيل به دست موکل است) اما در ولايت مردم نمي‌توانند ولّي را عزل کنند، زيرا شايستگي آن را ندارند مثلا" نمي‌توانند ولي فقيه را عزل يا نصب نمايند ولي، فقيه با شرايطي که از طرف شرع آمده منصوب يا معزول مي‌گردد نه با شرايط وسليقه مردم.

ديدگاه امام خميني(ره) در مورد مشارکت سياسي زنان

ديدگاه امام راحل(ره) در باره مشاركت سياسي زنان از دو بعد حقوقي و سياسي حايز اهميت است:

1-  بعد سياسي که بر جايگاه سياسي زن تأکيد دارد: خانم‌ها حق دارند درسياست دخالت کنند تکليف‌شان اين است، دين اسلام دين سياسي است که همه چيزش سياسي است.

2 - بعد حقوقي: به تساوي حقوق زن و مرد در حوزه اجتماع اشاره دارد؛

«در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد که مرد دارد، حق تحصيل، حق کار، حق مالکيت، حق راي دادن، حق راي گرفتن و در تمامي جهات که مرد حق دارد زن هم داراي حق است» [19]

افزون بر اين، ايشان تأكيد مي‌كند كه سياست اختصاص به مردان ندارد، چه‌بسا زنان قوي تر از مردان ظاهر مي‌شوند. «شما بانوان اثبات کرديد که در صف جلو هستيد، شما اثبات کرديد که مقدم برمردها هستيد، مردها از شما الهام گرفتند»

«مردها به تبع زنان به خيابان‌ها ريختند»

امام خميني(ره) زنگارهاي جهل و تحجر را از چهره اسلام زدود و زنان را به تلاشي چون زنان صدر اسلام فراخواند. در آستانه پيروزي انقلاب فرمود: «مبادا يك وقت اسلام بيايد، در خانه را روي زن‌ها ببندد و آن را قفل کند که ديگر بيرون نيا يد. زن‌ها در صدر اسلام توي ميدان‌ها مي‌رفتند .زن‌ها در محفظه بمانند؟ چه کسي چنين چيزي به شما گفته است که بايد اين طور باشد.[20]

زن و انتخابات در غرب

مي‌دانيم که در غرب تا اين اواخر زنان حق راي نداشتند. «اگوست کنت از بانيان تفکر جديد غرب در اين باره چنين فلسفه بافي مي‌کرد که شأن زن بالاتر از راي دادن است. لذا لازم نيست راي بدهد»[21]

کشورهاي غربي که امروز داد از حقوق زن مي‌زنند و شعار دخالت زنان در امور سياسي و اجتماعي را سر داده‌اند تا اوايل قرن بيستم از حق راي محروم بودند. «اولين بار حق راي براي زنان و نمايندگي آنان در مجلس در دو کشور نيوزيلند 1893 و استراليا در سال 1902 به رسميت شناخته شد. در سوئد اين جنبش به سال 1918 به ثمر رسيد. در ايالت متحده آمريك  ا در 26 آگوست 1920 حق راي زنان در قانون اساسي منظور شد. بين  سالهاي 1907 و 1915 زنان نروژ ، دانمارک و ايسلند راه آنان را ادامه دادند. »[22]

«عضويت زنان در سازمان‌هاي سياسي نيز بسيار محدود است. نسبت اعضاي زن در سازمان‌هاي حزبي بين 10 تا 20 درصد کل اعضا بوده است. همچنين وظايف زنان در درون احزاب به مسايل فرهنگي يا روابط عمومي محدود مي‌شود. نمايندگي زنان در پارلمانها نيز بسيا ر محدود بوده است. در پارلمان آلمان به‌طور متوسط 9/6 درصد، در مجلس ملي فرانسه 5 درصد، در مجلس عوام انگلستان 3 درصد و در کنگره آمريك ا 2 درصد از اعضا زن بوده‌اند» [23]

گفتار2؛ زن و انتخابات در افغانستان

پيشينه حضور سياسي

با توجه به جامعه سنتي و مرد سالاري در افغانستان  حضور زنان در صحنه‌هاي اجتماعي – سياسي يا اصلا" وجود نداشته و يا اگر هم بوده بسيا ر اندک و محدود بوده است.*

زن افغانستان ي از ابتدآبي ترين حقوق خود همانند تحصيل، اشتغال، مالکيت محروم بود چه رسد به حضور در صحنه سياست . زن افغانستان ي هويت مستقلي نداشت و براي او شناسنامه صادر نمي‌شد. اصولا" فرزند دختررا جزء اولاد خود

نمي‌دانستند و چه بسا به سان عرب جاهلي از شنيدن خبر تولد دختر چهرها سيا ه اندوهگين مي‌شد. جمود و تحجر تا آنجا پيش رفت که زنان به عنوان يك کالا و مبادله مي‌شد. کم نبودند زناني که بدل ديه، صلح و يا موارد ديگر به عقد ازدواج طرف دعوا در مي‌آمدند. [24]

* براي نمونه مي‌توان از دو دوره اقدام اصلاحي در باره زنان و حضور آنان در صحنه هاي اجتماع و سياست در تاريخ افغانستان  نام برد. دوره اول در زمان امارت امان الله به‌وجود آمد که بدون توجه به احکام ديني و مناسبات موجود در افغانستان  اصلاحات چندي مثل: رفع حجاب، تحصيلات زنان، برابري زنان و مردان، منع تعدد زوجات و. را به اجرا گذاشت و همين اصلاحات سبب کوتاهي امارت، و در نهايت موجبات سرنگوني او را فراهم آورد. دور دوم در دوره کمونيست‌ها صورت گرفت: منع شيربها ، تحصيلات زنان، برابري و عدم تبعيض، رفع حجاب و 0.از اصلاحاتي است که براي زنان صورت گرفت. ر.ک. محمد صديق فرهنگ، افغانستان  در پنج قرن اخير، ج 1و 2و 3

هنوز که هنوز است گرفتن مهريه و ارث کاري است بس ناروا و ناپسند. مهجوريت و محروميت زنان افغانستان ي يكي دوتا نيست. اين‌ها که برشمرديم مشت است نمونه خروار.

اين روزها در رسانه‌ها و مطبوعات شاهد عناوين خوش تراش و نويد بخشي هستيم.

زنان افغانستاني و مشارکت گسترده در انتخابات!

کابينه افغانستان  و حضور وزراء زن !

زنان افغانستاني و نامزدي رياست جمهوري!

 نظام سنتي و مرد سالارانه افغانستان  فروافتاده ؟

آيا زنان افغانستاني جايگاه واقعي خود را در يافته است؟

آيا زنان محروم و مهجور كشور به آزادي مطلوب خود رسيده‌اند؟ اين‌ها سؤالاتي است که انديشمندان و روشنفکران دين بايد عميقا" به آن‌ها بينديشند و پاسخ بيابند.

اهميت انتخابات و پارلمان

انتخابات از دو جهت اهميت دارد: جهت اول راي دادن است، بنابر نظر اسلام راي دادن هم حق است و هم تکليف؛ حق است چون خداوند به انسان حق تعيين سرنوشت را داده و تکليف است چون مردم وظيفه دارند در تأسيس و تقويت نظامي که مشروع است مشارکت کنند. طبق اين نظر، اگر کسي در انتخابات شرکت نکند نه تنها از حق خود طرف نظر نموده، بلکه به تکليف خود نيز عمل نکرده است. نتيجه اين مي‌شود که افراد نا صالح، نا کار آمد و فاقد تعهد

و تخصص سرکار ايند و به اسلام و مسلمين خسارت و زيان آورند.

جهت دوم اهميت انتخابات در راي گرفتن است، يعني كسي كه با راي گرفتن از مردم در مسند وکالت، وزارت يا رياست قرار بگيرد با توجه به حديث شريف «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته» هر فردي که داراي علم ، دانش، تخصص و توانمندي است و حضورش در اين مسندها گرهي از مشکلات مردم مي‌گشايد بايد احساس وظيفه نموده و با راي گرفتن از مردم در اين مسند‌ها به مردم خدمت نمايد. چاره جويي براي رفع مشکلاتن مردم از يك سوي و هجوم همه جانبه مستکبران بر اسلام و مسلمين از ‌سوي ديگر، لزوم حضور علما و متدينين را در اين صحنه‌ها آشکارتر مي‌کند چنانچه در حديث داريم «اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالمُ علمهُ فمن لم يفعل فعليه لعنة الله»[25]

شرکت در انتخابات چه در مقام راي دادن و چه در مقام راي گرفتن براي همه وظيفه است. اما اين وظيفه براي عالمان ديني و روحانيون سنگين‌تر است. همان‌طور که امام خميني(ره) فرمودند: «من به قشر روحانيت عرض مي‌کنم که کناره گيري علماي مذاهب اسباب اين شد که ملت ما و بزرگان‌شان از هم جدا شدند و هر کاري که خواستند دولت‌ها کردند و دولت‌ها را به حال خود گذاشتند و هر طور سرکشي که خواستند کردند، چنانچه شما از صحنه بيرون برويد باز آن مسائل سابق پيش مي‌آيد»[26] 

پارلمان: طبق ماده 81 قانون اساسي افغانستان  شوراي ملي يا همان پارلمان عالي ترين ارگان تقنيني مي‌باشد. پارلمان نيز با توجه به وظايفش از دو جهت حايز اهميت مي باشد: اول آنکه مجلس با وضع قوانين و مقررات رقم زننده سرنوشت سياسي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي کشور است. دوم آن‌که چون از قاطبه ملت نمايندگي مي‌کند ونقش نظارتي بر دولت دارد (استيضاح وزراء، تصويب بودجه دولت، اجازه اخذ يا اعطاي قرضه) ناظري است ملي بر کارهاي دولت (قوه مجريه).

 طبق ماده نودم قانون اساسي افغانستان  شوراي ملي داراي صلاحيتهاي ذيل مي باشد:

 1- تصويب، تأديب يا لغو قوانين و فرامين تقنيني

 2- تصويب پروگرام‌هاي انکشافي، اجتماعي، فرهنگي و تکنولوژي

 3- تصويب بودجه دولتي و اجازه اخذ يا اعطاي قرضه

 4- ايجاد واحدهاي اداري ، تعديل يا الغاي آن

 5- تصديق معاهدات و ميثاق‌هاي بين المللي يا فسخ الحاق افغانستان  به آن‌ها، در واقع پارلمان تصوير کوچک شده‌اي از ملت است که هر چه زبده تر و برگزيده تر و توانمند تر باشدتصويري روشنتري ازآن، ملت ترسيم خواهد کرد .[27]

شوراي ملي و حضور زنان

قانون‌اساسي و نيز قانون انتخابات چنان وضع شده که زمينه براي مشارکت حضور زنان، بسيار فراهم و مهياست. زنان نه تنها حق راي دارند بلکه حضور آن‌ها در مسند رياست جمهوري، وزارت در کابينه، وکالت در مجلس بلامانع است.

در ذيل ماده هشتادوسه قانون اساسي آمده است: در قانون انتخابات بايد تدابيري اتخاذ گردد که نظام انتخاباتي، نمايندگي عمومي و عادلانه را براي مردم کشور تأمين نماينده و از هر ولايت حداقل دو وكيل زن در ولسي جرگه (مجلس عوام) عضويت يا بند.

بنابراين از 249 کرسي، زنان بدون رقابت با مردان مي توانند حداقل 60 کرسي را در اختيا ر داشته باشند ( 25 درصد کل کرسي‌ها). كرسي‌هاي باقي‌مانده نمايندگان تفويض مي‌شود (صرف نظر از جنسيت ) که بيشترين آرا را به‌دست آورده اند.

به استناد ماده 84 قانون اساسي اعضاي مشرانو جرگه ( مجلس سنا) که به دوطريق انتخاب (دوسوم از بين اعضاي شوراي هر ولايت و نيز ازبين  اعضاي شوراي ولسوالي، صرف نظر ازجنسيت و انتصاب يك سوم باقي مانده را رئيس جمهور منصوب مي‌کند تعيين مي‌شوند، حداقل يك ششم آن زنان مي‌باشند زيرا 50 درصد از يك سوم باقي‌مانده که رئيس جمهور انتصاب مي‌کند. سهميه زنان است بدون رقابت با مردان. علاوه بر سهميه مذکور (که بدون رقابت در اختيا ر زنان است) آنان در بقيه سهم هم مي‌توانند با مردان رقابت نموده و در صورت شايستگي كرسي‌هاي بيشتري به خود اختصاص دهند.

طبق اين قانون اين امکان هست که تمام اعضاي شوراي ملي (هم مجلس عوام و هم سنا ) زنان باشند. ولي اين امکان نيست که تمام آن مرد باشند. وضع اين قوانين در راستاي بهبود مشارکت سياسي زنان بوده، اما در اين سهميه بندي شاخص هايي همچون مديريت، توانمندي، تخصص و دانش در اولويت نيست ند و اين برخلاف اصل عدالت بوده و باعث تضييع حقوق مردم مي‌گردد.

زن محوري و تأكييد افراطي روي حقوق زنان

در واقع اصل عدالت را که شايسته سالاري است تحت الشعاع قرار داده است. پيشرفت و توسعه افغانستان  منوط به استفاده از افراد متخصص، توانمند، مدبر و آگاه است.با توجه به شکاف عميق ميان زن و مرد* درجامعه افغانستان  و مهجوريت زن ازصحنه اجتماع و سياست، اين قانون نه تنها در جهت مصالح کشور نيست، بلکه به مصلحت زنان نيز نيست، زيرا که جنسيت بر ليا قت و شايستگي مقدم شده، به عنوان مثال اگر از ولايتي سه نماينده بايد انتخاب شود دو تاي آن‌ها بايد زن باشد صرف نظر از اين که در مقايسه با مردان چه ميزان راي کسب کرده و صرف نظر از اين که داراي چه تخصص و توانمندي در مقايسه با مردان است.(اگرچه مرداني متخصص و توانمند وجود داشته باشد) اين مسامحه و غفلت در سهميه بندي موجب کاهش ارزش و کارآبي مجلس، محروميت ملت از توانايي و تخصص و تضييع  حقوق عامه مردم مي‌شود. در جامعه افغانستان  به دليل جهل، نا آگاهي، تعصبات و سنت‌هاي غلط، زنان در مقايسه با مردان از شاخص‌هاي توسعه مثل سواد و تحصيلات، مشارکت سياسي اجتماعي، به ميزان بسيا ر کمي بهره برده‌اند.

نيازهاي اساسي زنان

جامعه سنتي افغانستان ، هيچ گاه به زنان اجازه نداد است که يك انسان استعدادهايش را به منصه ظهور برساند خوش بختانه فراهم شدن امکانات تحصيل براي عده‌اي از دختران در داخل و خارج و نيز پديده مهاجرت باعث شد اين ديد تا حدودي عوض شود، اما تا بهبود اوضاع زنان و تغيير نگرش جامعه نسبت به زنان راهي بس طولاني و دراز است.

 «تصويري که امروز از زنان افغانستان مجسم و بزرگ نمابي مي‌شود بيشتر نيازهايي چون آزادي و فرار از لباس‌هاي سنتي است. گويي که جامعه افغانستان طي 25 سال گذشته با تجاوز و کشتار بي امان دولت مقتدري چون روسيه و درگيري‌هاي مسلحانه، آوارگي، گرسنگي و مرگ و مير هزاران کودک و زن به دليل کمبودهاي غذايي و دارويي مواجه نبوده اند»[28] و حياتي ترين نيازهاي آنان هم اکنون شرکت در انتخابات و وزير و وكيل شدن است!

مهم اين است که هويت انساني زن بازشناخته شود. بايد به ضرورت توسعه ژرفاي انساني و ذاتي شخصيت زن انديشيد. اين که او يك انسان است ومي تواند در روند توسعه در زمينه فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي مانند مرد سهمي داشته باشد، زيرا اگر او نيرويش را به کارگيرد چيزي ازنيروي مرد کمتر نخواهد داشت؟[29]

آنچه براي يك جامعه، مخرب و كشنده است افراط و تفريط است زن افغانستاني ديروز در حصارهاي جاهليت اوليه با تفريط مواجه بود، امروز در عصر جاهليت مدرن با افراط روبرو است ،آيا اين همه تأكيد و تبليغ براي به صحنه كشاندن زنان استفاده ابزاري از آن‌ها نيست؟ آيا در پس پرده مقاصد ديگري نيست؟ آيا اين حضور آن‌ها در راستاي تغيير نگرش جهان نسبت حكومت جديد و بدنبال آن قيموميت غرب نيست؟چانكه بارها به اين امر مباهات كرده و حضور زنان افغانستاني در صحنه نتيجه اقدامات بشر دوستانه و خير خواهانه خود مي‌توانند.[30] در مقابل اين کار انجام شده چه بايد کرد. آيا چون ره آورد خودي نيست بايد آن را ناديده گرفت؟

 يا اين که بايد چشم برحقايق و واقعيتهاي موجود درافغانستان بست و دل به اين ره آوردهاي باد آورده خوش نمود؟

به نظرميرسد زنان ما بايدنسبت به وضعيت موجود در افغانستان هوشيار باشند نه خيلي خوشحال. بايد در صحنه‌هاي اجتماع حضوري سازنده داشته باشند و وضع موجود را اين‌گونه تفسيرکنند که عدو سبب خير شود اگر خدا خواهد.

راهکارهاي بهبود مشارکت اجتماعي سياسي زنان

الف-) اصلاحات سطحي و قشري

از جمله اين اصلاحات وضع قوانين  و مقررات به نفع زنان است، تا آن‌ها در صحنه ها حضور يا بند. «زنان اکثريت هر ملتي را تشكيل مي دهند، اگر آن‌ها در همه ارگان‌ها پست‌ها و مقام‌ها را احراز نکنند نظام قديمي حفظ خواهد شد ومتعاقب آن بندگي و فرمانبرداري برقرار خواهد بود»[31]

وضع قوانين و مقررات در راستاي بهبود مشارکت اجتماعي سياسي زنان لازم و ضروري است اما کافي نيست زيرا «تافرهنگ عمومي رشد نکند تنها قانون نمي‌تواند به طور کلي موفق باشد. با جعل پيشرفته ترين قوانين بدون تغيير در فرهنگ عمومي وضعيت زنان بهبود نمي‌يابد. براي بسياري از زنان دسترسي به قانون و عرض حال و پيگيري ممکن نيست و در صورت اقدام کارشان سخت تر خواهد شد و در نتيجه چاره‌اي جز سوختن و ساختن ندارند. لذا بايد در کنار تدابير قانوني بايد به تعليم و تربيت عمومي بهاي جدي داد»[32]

ب) اصلاحات اساسي و زيري بنابي

تحصيلات و سواد يكي از شاخص‌هاي توسعه يا فتگي است، که نرخ تحصيلات و سواد در کشورهاي پيشرفته در بالاترين حد و در کشورهاي جهان سوم در پايين‌ترين حد مي‌باشد. مراد از تحصيلات داشتن آگاهي و داده‌هاي جديد و عصري است. « تحصيلات راه روشني فرا راه انديشه قرار مي دهد و بر باورهاي غلط خط بطلان کشيده ،باورهاي صحيح را مصفاتر و فزاين ده تر مي فرمايد و اعتقادات افراطي و تفريطي را تعديل مي کند»

1- ميزان با سوادي

فراهم آوردن زمينه مناسب براي تحصيلات و سواد آموزي [33] سواد به انسان قدرت استنباط و تجزيه وتحليل مسائل و مشکلات را مي‌دهد. اگر زنان ما باسواد شوند از اعمال نظر ديگر ان در سرنوشتشان جلوگيري کنند زنان تحصيل کرده بهتر مسائل خود را درک مي‌کنند و بهتر مي‌توانند به‌جامعه زنان آن‌ها يا ري برسانند.

2- تجريد آموزه‌هاي ديني از ديدگاه سنتي

مشکلات در باب زن مربوط به دين نيست اما بسياري بين دين و فرهنگ و سنن جاري در بين مردم تفکيك نمي‌کنند. براي دفاع از ديا نت هم که شده بايد به حل جدي مسأله پرداخت.[34]

«اسلام نسبت به زن نظر منفي ندارد و او را از لحاظ عقل و ايمان و حرکت زندگي انساني پابين‌تر ازمرد نمي‌داند. اين «وهم انديشي‌ها» که ذهن عوام و حتي بعضي از علما و متفکران اسلام را پر کرده با نظر اسلام و قران تطابق ندارد»[35]

در مسأله  زن، اسلام از دو طرف مورد بي مهري و حمله قرار گرفته از يك سو برخي دين شنايان ومقدس مأب، تراوش‌هاي غلط ذهني خود نسبت به زنان را به اسلام نسبت مي‌دهند. و از سوي ديگر، غربيان از اين وضع زنان مسلمان سوء استفاده نموده و عامل تمام نابرابري‌ها ، تبعيض‌ها و عقب ماندگي زنان را اسلام و عامل نجات و رهايي آن‌ها را روي گرداني از اسلام و توسل به دامن غرب مي‌داند.!

اگر به سنت نبوي و سيره ائمه(ع) ومتون ديني خود نيك بنگريم در مي‌يابيم که اسلام نه طرفدار تبعيض بين زن ومرد است ونه طرفدارتساوي بلکه مي‌کوشد تا در جامعه هر يك را در«جايگاه طبيعي» خويش بنشاند. اسلام تبعيض را جنايت مي‌داند وتساوي را نادرست. طبيعت  زن را نه پست تر ازمرد مي داند ونه همانند مرد، بلکه آن دو را مکمل هم مي‌داند و عمق و ارزش اين سخن بر خوانندگان ِ آگاهي که شهامت آن را دارند که بي اجازه اروپا فکر کنند و با چشمان خويش ببيند پوشيده نيست»[36]

3-  آگاهي، همت و اراده زنان

طبق آيه قران کريم که مي فرمايد :« اِنّ الله لا يغير ما بقوم ٍ حتي يغيروا ما بانفسهم» (/11رعد). تا زنان خودشان نخواهند سرنوشت‌شان را تغيير دهند هرگز دستي از غيب براي اصلاح امور آن‌ها نخواهد آمد، و دل کسي هم براي آن‌ها نخواهد سوخت. به‌قول معروف حق گرفتني است نه دادني. اگر زنان خود براي احقاق حقوق خويش تلاش نکنند چه کسي حقوق آن‌ها را احيا ء خواهد کرد «جنبش سياسي زنان وقتي معناي واقعي کلمه ظاهر مي شود که خود جوش، رقابت‌ آميز، گروهي،سازمان يا فته و مبتني بر ايدئولوژي مناسب و خاص جنبش زنان باشد. در صورتيكه مشارکت زنان به تحريك گروه‌هاي ديگر و غير رقابتي باشد به معناي واقعي کلمه مشارکت سياسي زنان نخواهد بود»[37]  

سخن آخر

انتخابات در پيش روي ماست، فرصتي است که بايد غنيمت شمرد.غربيان مباهات مي‌کنند که انتخابات نتيجه اقدامات بشر دوستانه و خير خواهانه آن‌هاست و ليكن ما مي‌گوييم که انتخابات موهبتي است که خدا به ما داده زيرا که عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. سپاس خدايي را که فرمود: « انّي لا اضيع عمل عامل من ذکرٍ و انثي» (آل عمران / 195) وقتي آب در کوزه هست چرا بايد گرد جهان گشت. وقتي اسلام اين همه به زنان ارزش و ارج نهاده به دنبال فمينيسم چرا بايد رفت؟ شعار آزادي زنان افغانستان نيرنگ و فتنه‌اي بيش نيست بايد فتنه هاي زمانه و نيرنگ‌هاي مزورانه را شناخت. آري اي خواهر هم‌وطن! بايد «آگاهانه» راي داد و«متعهدانه» راي گرفت تا نباشيم  مصداق اين سخن« چه آزادند درراي دادن و چه برده اند درساختن راي»[38]

 اي خواهر افغانستاني! هرجا که هستي و در هر مقام و منزلتي؛ دولتت باد! و اگر از روي حقيقت پرسي، دولت آن است که محمود بود پايانش

پي نوشت


 

[1] .  ابوالفضل قاضي شريعت پناهي، بايسته هاي حقوق اساسي، ص 272

[2] .  ابوالفضل قاضي شريعت پناهي، بايسته هاي حقوق اساسي، ص 176

[3] .  قانون اساسي افغانستان، ماده 83 و 84

[4] .  سيد احمد فاضلي بيارجمندي ،  نقش زنان شيعه در عصر امام علي (ع) ، ص 216

[5] .  سيد محمد حسين فضل الله ، اسلام ، زن و جستاري تازه ، ص 21

[6] .  حسين جوان آراسته مباني حکومت اسلامي ، ص 55و 56

[7] .  سوره توبه ، آيه 71

[8] .  مهدي مهريزي ، زن ، ص 104

[9].  آيت الله محمد مهدي شمس الدين، مشارکت سياسي زنان در اسلام ، ص 36و 37

[10].  اسدالله محمدي نيا ، آنچه يک زن بايد بداند ، ص 413

[11].  همان

[12].  زهرا آيت اللهي، زن، دين، سياست، ص 23

. [13]ممتحنه / 12.

[14].  فصلنامه تخصصي «ياد »، شماره 75، ص 116

[15].  سيد احمد فاضلي بيارجمندي، نقش زنان شيعه در عصر امام علي (ع)، ص 239

[16].  ماهنامه ياس ، پيش شماره 9 ، ص 14

[17].  بحارالانوار ، ج 52 ، ص 223- به نقل از کتاب زن، دين، سياست، زهرا آيت اللهي، ص 28

[18].  هفتاه نامه پگاه، شماره 160، ص10

[19].  حديث ولايت، ج 3، ص 140

[20].  صحيفه نور، 18/ 8/ 57 ، زهرا آيت اللهي، زن ، دين، سياست، ص 17

[21].  محمد فنايي اشکوري، منزلت زن در انديشه اسلامي

[22].  شخصيت و حقوق زن در اسلام، مجموعه مقالات برگزيده ششمين جشنواره شيخ طوسي ، مقاله محمد کاظم محقق ، ص 48

[23].  دکتر حسين بشيريه ، جامعه شناسي سياسي ، ص 295

[24].  مونت استوار الفنتون ، افغانان ، جاي ، فرهنگ ، نژاد ، ترجمه محمد آصف فکرت ، ص 172

[25].  اصول کافي ، ج 1 ، ص 54

[26].  انتخابات و مجلس در کلام و پيام امام خميني ، ص 46

[27]  .  ابوالفضل قاضي شريعت پناهي ، بايسته هاي حقوق اساسي ، ص 178

[28] .  ملاهنامه ياس ، پيش شماره 9 ، ص 43

[29] .  اسلام ، زن و جستاري تازه ، علامه سيد محمد حسين فضل الله ، ترجمه مجيد مرادي ، ص 62

[30]لورا بوش (همسر بوش) در پي‌ سفر بيست مارس سال گذشته ميلادي به افغانستانستان از آزادي‌هاي زنان ابراز خوشحالي مي‌کند و حضور آنان را در صف‌هاي انتخاباتي اخير را دلگرم کننده مي‌خواند (هفته نامه پگاه، شماره 160، صفحه10)

[31] .  رژه گارودي ، زنان چگونه به قدرت مي رسند ، ص 131

[32] .  محمد فنايي ، منزلت زن در انديشه اسلامي ، ص 67

[33] .  فصلنامه تخصصي بانوان شيعه ، سال دوم ، شماره 3 ، ص 108

[34] .  محمد فنايي اشکوري ، منزلت زن در انديشه اسلامي ، ص 66

[35] .  سيد محمد حسين فضل الله ، اسلام ، زن و جستاري تازه ، ص 26

[36] .  دکتر علي شريعتي ، زن در ديده و دل محمد ، فصلنامه تخصصي ياد ، شماره 75 ، ص 54

[37] .  دکتر حسين بشيريه ، جامعه شناسي سياسي ، ص 289

[38] .  دکترعلي شريعتي ، امت و امامت ، ص 190 ،193

 

بازگشت

نظر دهيد