جايگاه زن در انتخابات

ليلا صابري

مقدمه

انتخابات در افغانستان  بدون شك نقطه عطفي درتاريخ كشور است. روزي كه مردم افغانستان بدور از منازعه و درگيري با شور، اشتياق و اميد در تعيين سرنوشت‌شان شركت مي‌جويند. انتخابات يعني رستاخيز بزرگ ملت افغانستان تا از زير خاكستر ويرانه‌هاي سال‌هاي جنگ جوانه‌ي غيرت ملّي، فرصت رشد بيابد و مردم‌ اعم از زن و مرد با حضور پرشكوه خود بارديگر به تمام جهانيان ثابت كنند كه به‌‌رغم رنج‌ها و مصيبت‌هايي كه در گذشته توسط حاكمان فرومايه و عوامل اجنبي بر آنان رواداشته شده، باز هم در صورت گشوده شدن افق روشن و اميدبخش هرگز در عرصه‌هاي سياسي و در برابر سرنوشت آينده خود و كشور از صحنه غائب نيستند و با قلب‌هايي سرشار از شوق، شادي و اميد به پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند.

در اصطلاح انتخابات مجموعه‌ عملياتي است كه در جهت گزينش فرمانروايان يا تعيين ناظراني براي مهار كردن قدرت تدبير شده است. به عبارت ديگر انتخابات فرايندي است واجد قواعد به رسميت شناخته شده و داراي پيامدها و كاركردهاي رسمي حقوقي و سياسي. فرايندي كه طي آن تمام يا بخشي از جامعه فرد يا افرادي را براي تصدي منصب يا مناصبي برمي‌گزينند و بدين ترتيب نمايندگان قانوني و اجرايي خود را انتخاب و حق تعيين سرنوشت خويش را اعمال مي‌كنند.[1]

تاريخچه انتخابات در جهان

در گذشته ي تاريخ بشري فرمانروايي زمامداران همچون رنگ، قيافه و شكل آنها در زمره‌ي ‌داده‌هاي طبيعي قرار داشته است و در اكثر جوامع با جبر‌ و خارج از اراده مردم بر آن‌ها تحميل مي‌شده است. هر چند نشانه‌هايي از دخالت مردم در گزينش فرمانروايان در دوران باستان نيز به چشم مي‌خورد، ولي فرايند انتخابات در جوامع باستان بسيار متفاوت از آن چيزي است كه در جوامع معاصر وجود دارد اختصاص حق راي به مردان و محروميت زنان، بردگان وبه تعبيري محدوديت حق راي از آن جمله است.[2]

پشينه انتخابات در افغانستان

نخستين انتخابات آزاد و سري در دوره صدارت شاه محمود كه به عنوان پدر دموكراسي لقب يافته، برگزار گرديد. پس از تصويب قانون اساسي در سال 1964 م. مطابق سال 1343 هـ.ش. كميته تسويد قانون اساسي، قانون جديد انتخابات را بر مبناي انتخابات آزاد، سري، عمومي و مستقيم كه در قانون اساسي قيد شده بود، تهيه كرد اولين انتخابات دهه دموكراسي براي انتخاب نمايندگان شوراي ملّي متشكل از دو مجلس، ولسي جرگه و مشرانوجرگه در سال 1965 برگزار شد. در اين انتخابات در شهر كابل از مجموع بيش ازچهل هزار نفر تنها حدود 15 هزار نفر در انتخابات شركت كردند كه تعدادشركت كنندگان در ولايات از اين تعداد هم كم‌تر بود. در اين دوره به دليل شرايط اجتماعي و فرهنگي نامساعد، زنان در صحنه‌ي  انتخابات حضور نداشتند حدود 75% از هزاره‌ها به دلايل متعدد از حق راي دادن محروم شدند. بدين ترتيب هر نماينده هزاره به نمايندگي از 67 هزار نفر به مجلس راه يافت. هر چند افغان ملت نتوانست برخي از اعضايش را به وكالت برساند. اما براي اولين بار در تاريخ افغانستان 4 زن به نام‌هاي رقيه حبيب و آناهيتا از كابل، خديجه احراري از هرات و معصومه عصمتي از قندهار، با برنامه‌هاي جداگانه توانستند به عضويت ولسي جرگه انتخاب شوند. درسال 1969 دوره دوازدهم ولسي جرگه به پايان رسيد و دومين انتخابات افغانستان بر پايه‌ي قانون اساسي جديد صورت گرفت. در اين دوره پول و نان نقش مؤثرتري ايفا كرد، به گونه‌اي كه در بعضي از حوزه‌ها مصرف نان‌دهي و كرايه حمل و نقل راي دهندگان از مرز ميليون‌ها افغاني، تجاوز كرد متأسفانه در اين دوره هيچ زني به شوراي ملي راه نيافت.[3]

نگاهي به وضعيت گذشته زنان

در تاريخ گذشته پيوسته زن مورد تحقير بوده و هيچ‌گونه ارزشي در جوامع بشري نداشته است همواره اين تلقي وجود داشته كه زن نقش مثبتي در جامعه بشري ندارد. ارسطو حكيم بزرگ يونان، زن را تابع مرد مي‌شناخته و عقيده داشته كه طبيعت، زن را فاقد اراده آفريده است. شايد بهترين يادداشت در مورد زن، از افلاطون باشد. اما ديدگاه او نيز نسبت به زنان تأسف برانگيز است.

در روم قديم دختران و زنان حكم كنيز را داشته و خريد و فروش مي‌شدند و از تمام حقوق اجتماعي محروم بودند. از ديدگاه مسيحيان ايتاليا و اسپانيا در ميان زنان جهان تنها حضرت مريم‹س› انسان بوده و داراي روح جاويد است. همچنين خريد و فروش زنان در پرو، آفريقا، چين، ژاپن، هندوستان، مجامع يهوديان و آمريكاي مركزي شايع بوده است. در امپراطوري ساساني كه ظاهراً شاخص‌ترين و بارزترين دوره ايران باستان كه تمدن ايراني در آن به حد بالايي از درجه‌ي رشد و شكوفايي خود رسيده بود. زن فقط مي‌توانست مملوك كسي باشد. ازهيچ گونه حق و حقوقي برخودار نبوده است.[4] در جزيرةُالعرب دختران را زنده به گور مي‌كردند و اگر مژده‌اي تولد دختري را در جمع به پدرش مي‌دادند، از شدت خشم رويش سياه گشته و شرمنده مي‌شدند « ظل وجهه مسوداً و هو كظيم»[5] و از اين عار روي از قوم خود پنهان داشته و به فكر مي‌افتادند كه آيا آن دختر را با ذلت و خواري نگاه دارند، يا زنده به گور كنند. آنها زنان شوهر مرده را جزئي از اموال و دارايي ميت حساب كرده و به عنوان سهم‌الارث تصاحب مي‌كردند. عرب‌ها از اينكه زن را عضوي از جامعه خويش محسوب كنند كراهت داشتند و با اينكه قسمت اعظم زندگي آنها را زنان بر دوش مي‌كشيدند زن را موجودي طفيلي و خارج از جامعه انساني مي‌دانستند.

افغانستان هم به عنوان عضوي از پيكره جهان از اين قاعده مستثني نبوده و تاريخي مردانه داشته و زن جز همان نقش سنتي رايج، يعني نقش مادري هيچ گونه نقش ديگري نداشته و همواره قرباني تبعيض نژادي و جنسيتي بوده است. اما كشورهايي كه امروزه شعار دفاع از حقوق زن و دخالت زنان در مسائل سياسي و اجتماعي سرمي‌دهند. تا اين آواخر زنان‌شان كاملاً در محروميت بوده و حق هيچ‌گونه فعاليت‌هاي سياسي را نداشته‌اند. قرن‌ها بعد از اسلام، حق راي‌را براي زنان در انتخابات پارلماني آن هم بعد از سال‌ها مبارزه و تلاش توسط جنبش زنان و آزادي‌خواهان تصويب كردند. براي اولين بار حق راي براي زنان و نمايندگي آنان در مجلس در دو كشور نيوزيلند در سال 1893 و استراليا در سال 1902 به رسميت شناخته شد. البته مشروط به اينكه اروپايي تبار باشند. در كشور سوئد جنبش دفاع از حقوق سياسي زنان در سال 1862 آغاز و در سال 1918 به ثمر نشست و زنان توانستند در راي‌گيري‌هاي ملي و محلي شركت كنند.

در ايالات متحده‌ي آمريكا در 26 آگوست سال 1920 حق راي زنان در قانون اساسي تدوين گرديد. در فنلاند در 20 جولاي 1906 زنان از حق راي برخوردار شدند و در بين سال‌هاي 1907 و 1915 زنان نروژ، دانمارك و ايسلند نيز به ديگر زنان غربي از نظر حق راي ملحق شدند.[6]

پيدايش پديده‌ي فمينيسم

در سده‌هاي سيزدهم و چهاردهم ميلادي، ساختار اقتصادي و اجتماعي اروپا متحول گشت و كاهش حرمت و كرامت زنان اروپايي شكل گرفت و بيشترين تهاجم به حقوق زنان در عصر رنسانس به وقوع پيوست.

اوج اين تهاجم‌ها در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي بوده است. در اين دوران زنان خلاق در عرصه‌ي علم، هنر و ادبيات مجبور بودند كه آثار خويش را با نام‌هاي مردانه امضاء كنند. در تمام اين مدت نهضت‌هايي پديد آمد كه زمينه را براي رشد فمينيسم در قرن هجدهم و نوزدهم آماده كرد. با وجود آمدن انقلاب صنعتي، زنان حقوق بگير شدند و به تدريج حق راي دادن و شركت در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي را به دست آورند.

فرايند اين تحولات زمينه‌اي براي خيزش زناني گريد كه خواستار حيثيت و شرافت و حقوق پايمال شده خود بودند، اين سرآغازي شد براي پيدايش جنبش فمينيسم كه زن. غربي آن را يگانه حامي حقوق و كرامت از دست رفته خود مي‌داند و آن را نقد قوانين ناعادلانه و سنت‌هاي مرد‌سالارانه‌ي جامعه مي‌پندارد.[7]

فمينيست‌ها تأكيد بر نقش سنتي زن در جامعه را مورد نقد و ارزيابي قرار دادند و خواستار بيداري زنان شدند، تا آنان بتوانند همانند مردان در امور اجتماعي، اقتصادي، سياسي و از جمله انتخابات مشاركت داشته باشند. هرچند درظاهر كه تساوي حقوق زنان با مردان در ابعاد اجتماعي، اقتصادي و سياسي مطرح گرديد، اماتا چه اندازه در عمل،كرامت و حقوق زن تأمين شده است،جاي تأمل دراد. در صورت كه در اسلام زنان از همان ابتدا حق مشاركت و حضور در فضاي سياسي را داشته‌اند حضورفعال زنان درفرايند بيعت،عرصه جهاد وهجرت شاهدي برمدعاست.

شخصيت و مقام زن در اسلام

شكي نيست كه اسلام در راه آزاد كردن زن از قيد اسارت و استقلال دادن به او در اراده و عمل پيش قدم است. غربي‌ها در اين امر از اسلام تقليد كرده‌اند. قبل از گسترش نظام تابناك اسلام، زن در جهان به خصوص در سرزمين اروپا موجودي بي‌ارزش بود و در قاموس آمارگران بشريت با هيچ طبقه‌اي، سرشماري و آمارگيري نمي‌شد. دانشمندان و فلاسفه آن روز مي‌گفتند: آيا در نهاد اين اعجوبه‌ي هستي روح و رواني وجود دارد يا خير؟ و اگر دارد آيا اين روح انساني است يا حيواني؟ و بر فرض اين كه روح انساني دارد وضع اجتماعي آن آيا مانند بردگان است يا كمي بهتر از آن؟ روزگاري بر زن گذشت كه چون كالا توسط پدر و شوهر و يا مردان ديگر، در بازارها به فروش مي‌رسيد. در زماني ديگر به علت مرگ شوهر به همراه او زنده به گور و يا سوزانده مي‌شد. در عصري ديگر براي او هيچ شخصيت و حقوقي قائل نبودند. در جايي ديگر حق ارث نداشت. و در زمان ديگري نيز از حق راي دادن و شركت در انتخابات محروم بوده است. در واقع يك زن حق انتخاب سرنوشت و نوع زندگي خود را نداشته است.

اما اسلام احترام ويژه‌اي براي زنان قائل شد. اگر آيات قرآن را مورد بررسي قرار دهيم به مقام و منزلت زن در اسلام پي خواهيم برد و مقام زن در اسلام چنان است كه در قرآن كريم سومين سوره مفصّل به نام آنان (نساء) است. و در ده سوره ديگر از قرآن كريم، مسائلي مربوط به حقوق و منزلت زنان بيان شده است. مقام و منزلت زن در فرهنگ اسلامي بر همگان آشكار است. دفاع از حقوق زن، اعطاي مقام كوثر به دختر پيامبر، سخن از زنان و مردان نيكوكار در سراسر قرآن و اعطاي حق راي به زن نمايانگر اهميت مساوي زنان و مردان در اين فرهنگ مي‌باشد. اسلام زن را به عنوان عنصر مؤثر جامعه پذيرفته و او را در امر مهم و سرنوشت‌ساز بيعت شريك ساخته است. اسلام وقتي‌ از زن بيعت گرفت، در حقيقت اعلام كرد كه زن يكي از خشت‌هاي بناي اسلام است و شركت زنان در جنگ‌هاي صدر اسلام نشان دهنده مشاركت زنان در عرصه‌ي سياست است برتراند راسل مي‌گويد: جز اسلام، همه مذاهب در مورد جنس زن بدگمان‌اند.[8]

شركت و حضور زنان در بيعت

درك اهميت حضور زنان، در بيعت‌هاي دوران پيامبر، مستلزم در نظر گرفتن بيعت به عنوان يكي از حساس‌ترين امور سياسي اسلام است. زنان در صدر اسلام به پيامبر(ص) رجوع كردند، مسائل خود را با حضرت در ميان مي‌گذاشتند، گاهي نيز برخي از زنان به نمايندگي از زنان مدينه خدمت حضرت رسول(ص) شرفياب مي‌شدند. زنان در بيعت‌ها حضور داشتند. در زمان رسول اكرم(ص) سنت بيعت براي هر تازه مسلماني مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. بيعت در اسلام در دو عقبه اول و دوم به طور بسيار جدي مطرح گرديد. پيگيري موضوع بيعت در سيره رسول اكرم(ص) بيان كننده اين مطلب است كه بيعت از اساسي‌ترين مفاهيم سياسي است كه افراد و رهبران يك جامعه را به يكديگر متصل و تعهدات آن‌ها را در قبال يكديگر معين مي‌كند. آنچه كه در اين بين حائز اهميت مي‌باشد، مشاركت زنان در بيعت است. اولين بيعت در زمان رسالت پيامبر عقبه اولي يا( بيعة‌النساء) است. اين بيعت در زماني واقع شد كه مسلمانان به شدت از جانب كافران تحت فشار بودند.

مورخان مي‌نويسند: در اين بيعت زني به نام عضراء دختر عبيد بن شعلبه حضور داشته كه حضور وي،دردوراني كه زن حتي ازحقوق اوليه فردي و اجتماعي خود محروم بود، بسيار شگفت‌آور و مهم است. در بيعت دوم، چندين زن به نام‌هاي نسيبه دختر حارث انصاري و خواهرش، نسيبه دختر كعب از بني خزرج، ام منيع و اسعاء دختر عمرو بن عوس شركت داشتند. شركت زنان در صلح حديبيه، براي بيعت با پيامبر بار ديگر تكرار شد.

با فتح مكه و سقوط پايگاه كفر، حضور زنان در بيعت با حضرت رسول(ص) بسيار گسترده بوده، به طوري كه آيه‌اي نيز در اين ارتباط نازل شده است و در اين آيه مطرح شده كه زنان با ايمان با حضرت رسول(ص) بيعت كردند. مبني بر اين‌كه دزدي نكنند، فرزندان خود را نكشند، به خدا شرك نورزند و ... فضايل اخلاقي را رعايت نمايند.

پيامبر در هنگام بيعت با بانوان، دستان خويش را در طشتي از آب فرو برده و خارج مي‌ساختند و از بانوان مي‌خواستند، تا اين كار را انجام دهند و بدين شكل بيعت صورت مي‌گرفته است. اين طريقه‌ي بيعت پيامبر به وضوح بيانگر اين حقيقت است كه اسلام بر حضور زنان درعرصه‌هاي اجتماعي و مشاركت سياسي در راستاي حمايت از دين و رهبر اسرار دارد. و از سوي ديگر، به رعايت حدود و مرزهاي بين مردان و زنان جامعه تأكيد دارد.[9]

حقوق سياسي زنان

حقوق سياسي، از مهم‌ترين حقوق هرانسان است. زيرا به وسيله‌ي آن مي‌تواند درتعيين سرنوشت سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه از قبيلي حق انتخابات، حق شركت در اجتماعات، حق جنگ و دفاع و...تأثير گذار باشد. زن مي‌تواند در تعيين نوع حكومت و ساختارنظام سياسي، همانند مرد شركت فعال داشتته باشد.

حضور زنان در عرصه‌ي سياست

مشاركت سياسي زنان از قديم‌الايام مورد بحث انديشمندان بوده است. از ديد آن‌ها، زنان حق مشاركت سياسي وحضور در عرصه‌هاي اجتماعي را نداشتند.

بي اعتنايي به اين موضوع، حتي در آثار فلاسفه‌ي عصر روشنگري نيز. ديده مي‌شودبه طوري كه كانت، برغم روشن فكري زنان را به عنوان شهروندان منفعل قلمداد مي‌كند. اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر بيان مي‌دارد كه هر كس، از حق مشاركت در حكومت كشور خويش برخوردار است. لذا توانمندسازي زنان و به‌سازي منزلت سياسي، اقتصادي واجتماعي آنان براي حصول حكومت و دولتي كه عملكردش از شفافيت برخوردار بوده و نسبت به آن پاسخگو باشد و نيز براي حصول توسعه‌ي پاينده در همه عصرهاي زندگي امري حياتي است.

و اين مناسبات قدرت است كه، زنان را از گذراندن يك زندگي خود شكوفا باز مي‌دارد. در حالي ‌كه از مشاركت فعال زنان موازنه‌اي به دست خواهد آمد كه تركيب جامعه رادقيق‌تر منعكس مي‌كند. و اين امر براي تحكيم دموكراسي و اعتلاي كاركرد صحيح آن ضرورت حياتي دارد.

بدون مشاركت فعال زنان در كليه سطوح، تصميم‌گيري، اهداف برابري توسعه و صلح قابل حصول نيست، توجه حقوق زنان و نقش آنان در حيات اجتماعي و به‌كارگيري نيروي آنان در جامعه‌ي اسلامي بسيار ضروري است.

نگاه به حقوق زنان، نبايد از نوع ترحم آميز و يا حمايتي باشد، بلكه بايد از ديدگاه ارزشي به آن توجه شود. از حقوق سياسي هر فردي رعايت حق راي او در تعيين سرنوشت جامعه است. اگر با نگاهي دقيق و موشكافانه‌تر به تاريخ گذشته بنگريم، خواهيم ديد كه راي امروز در حقيقت شكل پيشرفته‌ي بيعت روزگاران قديم است.

در واقع يكي از جلوه‌هاي چشم‌گير دموكراسي و مردم‌سالاري، پديده‌ي انتخابات براي تعيين سرنوشت خويشتن مي‌باشد. انتخابات به تناسب اهميت و مطلوبيت آن اين واقعيت در جوامع امروزي بشر، آسيب‌پذيري و آفات نيز دارد در كشور افغانستان كه پس از سه دهه بحران و نا امني،انتخابات برگزار مي‌گردد، به صورت جدي‌تر مطرح است.

طبيعي است كه اين تجربه همراه با عوامل بازدارنده متعدد و گوناگوني خواهد بود. در انتخابات رياست جمهوري 18 ميزان 1383 ما شاهد حضور گسترده و با شكوه مردم در حوزه‌هاي انتخاباتي در داخل و خارج كشور، بوديم، مطمئناً زنان نيز در اين امر مشاركت داشته‌اند، چنانكه از ميان ده ميليون نفري كه براي انتخابات ثبت نام كرده بودند، چهار ميليون و دويست هزار نفر زن بودند كه در مجموع چهل و يك درصد كل شركت كنندگان را تشكيل مي‌دهند.[10] و اين جاي بسي اميدواري است كه حضور اين قشر از جامعه، در تمام عرصه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي پررنگ‌تر از گذشته باشد. مشاركت زنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه، به منظور نفوذ بر حكومت يا حمايت از مؤلفه‌هاي مهم در سامان‌دهي حكومت و تصميم‌گيري شهروندان به حساب مي‌آيد. نظارت و مشاركت انتخاب‌گرانه شهروندان، علاوه بر رشد روحيه مسئوليت‌پذيري از انحصاري شدن روند تصميم‌گيري‌ها مي‌كاهد و اين مهم علاوه بر جلوگيري از حاكميت خودكامگي، حرمت نهادن به زنان و پرورش روحيه خودباوري آنان است.[11]

ولي از آنجايي كه در تاريخ كشورما براي دومين بار است كه زنان در انتخابات شركت مي‌كنند، محدوديت‌هايي براي آنان وجود دارد. از جمله اينكه رسومات ملي در ميان اقوام گوناگون افغانستان مي‌تواند مانعي براي حضور زنان در عرصه انتخابات باشد. يكي از مسائل بازدارنده حضور زنان در عرصه سياست بي‌سوادي است كه زنان افغانستان بيش از مردان افغاني از اين مسأله رنج مي‌برند. به طوري كه درصد زنان باسواد، در حدود پنج درصد مي‌باشد و بي‌سوادي مطمئناً انسان را به انزواي سياسي مي‌كشاند.

مشكل ديگر زنان افغاني عدم استقلال در تصميم‌گيري سياسي مي‌باشد كه بيشتر سعي مي‌كنند از شوهران خود پيروي كنند. و از طرفي ديگر، اغلب زنها شوهران خود را در امور سياسي، آگاه‌تر مي‌دانند و همين امر باعث پيروي آنها از مردان شان مي‌شود.

پي نوشت


 

[1] . محمد جواد محسني، فرهنگ انتخابات و تأخر فرهنگي، فصل‌نامه قلم، ص8، زمستان 1383.

[2] . همان، صص 8ـ9.

[3] . مير محمد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، سال1371، ص 736.

[4] . جمعي از پژوهشگران، شخصيت و حقوق زن در اسلام، چ اول، قم، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي، سال 1382، ص101.

[5] . نحل / 58.

[6] . جمعي از پژوهشگران، شخصيت و حقوق زن در اسلام، چ اول، ج دوم، قم، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي، سال 1382، ص49.

[7] . جمعي از پژوهشگران،شخصيت و حقوق زن در اسلام، ج3، چاپ اول، سال 1382، صص 24 و 25.

[8] . همان، صص 82ـ83.

[9] . طاهره روحاني، زنان دين‌گستر در تاريخ اسلام، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1382، صصصص 156ـ157ـ158ـ159.

[10] . خادم حسين فاضلي، نگاهي به مشاركت سياسي زنان، انديشه‌ي فردا، پاييز 1383، ص39.

[11] . همان، ص39.

 

بازگشت

نظر دهيد